۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه

دهه زجروخونین رژیم اسلامی

۳۸ سال پیش در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ خمینی دجال جنایتکار با یک عوامفریبی و وعده و وعید های بیشمار و دروغین وارد ایران شد و شوربختانه مورد استقبال پرشکوه ملت نا آگاه ما قرار گرفت . خمینی از ده روز آغاز ورود خود به ایران تا ۲۲ بهمن همان سال را دهه فجر نامید.که در حقیقت دهه زجر وخونین ملت ما بود.  از تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خلافت و دیکتاتوری خود را برموج خون و  پیکر متلاشی شده بیگناهان بنا نهاد.
دهه زجر خمینی  با دشنام و بدگویی، تهدید، دستگیری، شکنجه، و اعدام افراد ارتشی، سیاسی، و غیر سیاسی همراه بود، ولی بازهم ما درسی نگرفتیم و از خواب غفلت بیدار نشدیم. تا آنجا که گوسفند وار, به صف ایستادیم و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، سند سرسپردگی، نوکری، و بدبختی خود را امضاء کردیم، ولایت، سروری، و آقایی روضه خوان ۵ تومانی را پذیرا شدیم. ولایتی که نشان می داد، ما ملت نادان، گنگ، و عقب مانده ایم و نیاز به یک سرپرست و قیم داریم.

خمینی به ایران آمد، میلیون ها مردم نادان و نا آگاه، گوسفندوار به پیشبازش رفتند. در فرودگاه تا چشم کار می کرد، آخوندهای بی صفت دشمن ایران و ایرانی گرد هم آمدند. مردم ما چشم عقل و خردشان کوربود که این تجمع آخوندها، و از دست رفتن آزادی ما را ببینند تا به این روز سیاه دچار نشوند؟!.
سکوت ما، تسلیم پذیری و بردگی ما

در روزهای نخست ده فجر، سکوت ما به آخوند قدرت داد که رفته رفته دامنه زورگویی و تجاوز خود را ادامه داده، و ده روز فجر خود را به سه دهه زجر وخونین ما مردم گسترش بخشد. در آغاز، سلحشوران ارتش ما را به جوخه اعدام سپردند، ساکت ماندیم. با بیرون کردن استادان ارجمند و بلند پایه دانشگاهها و فرهنگ ما را به لجن کشیدند، حرفی نزدیم.


بانوی فرهیخته و فرهنگ پرور ایران، دکتر فرخ رو پارسا، و مهندس عبدالله ریاضی پدر مهندسان و صنعت ایران، که فدای جهل و نفهمی و تازی گری رژیم شدند، و از سوی آدم خوران رژیم تازی منش از پای در آمدند. به راستی اگر مردم ایران سکوت نمی کردند و در مقابل اعدام چنین انسان های وارسته ای دست به اعتراض و تظاهرات می زدند، آیا خمینی می توانست به تندروری های جنایت بارش ادامه دهد؟
 اعدام های گسترده و پیاپی
وزیر فرهیخته و گرانمایه فرهنگمان، دکتر فرخ رو پارسا, و مهندس عبدالله ریاضی پدر صنعت و تکنولوژی  را اعدام کردند، دم بر نیاوردیم. بر سر زنان، نیمی از جامعه ما گونی و لچک سیاه پوشاندند، بازهم در سکوت ماندیم. در سال ۶۷ چندین هزار از جوانان ما را وحشیانه درون زندان ها به دار کشیدند، آه از نهادمان بر نیامد.
چوب های دار را در هر گوشه و کنار کشور به پا کردند و فرزندان میهن را به بهانه دروغین قاچاق، دزدی، و اهانت به آخوند متجاوز بیگانه پرست اعدام کردند، ایستادیم و تماشا کردیم، و شاید هم با مزدوران و نوکران رژیم هم آواز شدیم. گروه اوباش و مزدور رژیم، از بام تا شام به هم میهنان ما در کوچه و خیابان، و در خانه هایشان وحشیانه یورش بردند، آنان را دستگیر، شکنجه تجاوز و اعدام کردند، ما بازهم در سکوت ماندیم…

ما ملت خردباخته در فروردین ۱۳۵۸، گوسفند وار بدون آن که به ماهیت پلید آخوند توجه داشته باشیم، به مولایی، و رهبری او، یعنی تسلط بر جان، مال، ناموس و شرف خود رأی دادیم. ما آز آن لحظه شرف و حیثیت و آزادگی را از خود سلب نموده، و اعتراف کردیم موجودات ضعیف و بیچاره ای هستیم که به قیم و سرپرست نیاز داریم.
مشکل هم میهنان، مشکل ما نیست!

در هربرخورد و عملکرد ضد مردمی ویا بی خردانه رژیم و مزدورانش، خود را کنار کشیدیم، زیرا خود را در جریان سیل و معرض خطر ندیدیم. سهم دریای خزر ما را به یغما فروختند، آن را از خود ندانستیم. دریاچه ارومیه امان را خشکاندند، بازهم با پوزخند آن را نادیده گرفتیم. فرهنگ، تاریخ، و آیین ما را به بازی گرفتند. از خود واکنشی نشان ندادیم. پول و ثروت مملکت و حق فرزندان محروم و حتی آیندگان این کشور را دزدیدند، در حساب های شخصی اشان در کشورهای دیگر ذخیره نمودند، ولی آفتابه دزدان را اعدام کردند، دیدیم، شنیدیم، ولی بدان اعتنایی نکردیم. هنگامی که کردستان ویا تبریز به پا خاستند، دیگر استان های ایران از خود جنبشی نشان ندادند. زمانی که شیراز ویا بلوچستان اعتراضی داشت و در برابر رژیم جنبهه گیری نمود، دیگر نقاط ایران را خواب سنگین فرابرد.

دانشگاه تا کنون بزرگترین سنگر اتحاد و همبستگی و سنگر مبارزه بادیکتاتوری بوده است. دانشگاهیان اعم از استادان و دانشجویان، همواره با دیکتاتوری و رژیم های سرکش و غیر مردمی به چالش برخاسته اند. وظیفه دیگر هم میهنان آنست که در بر خاست ها و تظاهرات دانشجویان، با آنان همکاری کنند. وگرنه دست یکی صدا ندارد، و صداها در گلو می خشکد وی ا خفه می شود.
آیا دیگر وقت بیدار شدن نیست؟

گویا خواب سنگینی داشته ایم، خوابی که نزدیک به ۳۸ سال به درازا کشید. با این خواب غفلت و نادانی ما، رژیم اشغالگر بیگانه، هر لحظه و هر آن، به غارتگری خود پرداخته، و همچنان مانند موریانه تار و پود این کشور رامی خورد و نابود می سازد. بنابراین، اکنون زمانی است که از خواب گران خود بیدارشویم و پای دشمن را از چپاولگری کوتاه کنیم. اگر امروز که بسیار دیر شده، این کار را انجام ندهیم، فردا خیلی خیلی دیر است و ما سند بندگی و بردگی خود را امضاء نموده، و حلقه دار را به گردن خود آویخته ایم.

راههای چالش و مبارزه چیست؟

هر کس، هرجا، و در هرمقام، باید بادشمن ستمگر، به راههای گوناگون، مبارزه کند. راه به خصوصی را نمی توان پیشنهاد نمود. راههای عمومی که همه می توانند بدان عمل کنند، از این گونه اند:
۱- مبارزه منفی-
یکی از بهترین و کاربردترین شیوه های مبارزه با خودکامگان، مبارزه منفی است. شرکت نکردن در مجالس آخوند، نگاه ننمودن به برنامه های تلویزیون و گوش ندادن به رادیوهای رژیم، و نخریدن جنس و کالایی که رژیم مستقیماً در آن دست داشته است.
۲- بر خورد با طرفداران رژیم- 
با حامیان رژیم، آنان که سر سپرده و مزدورند، باید روش های مبارزه ای و زیان وارد کردن در پیش گرفت. زیرا انان با حرف و گفتگو دست از خیانت خود بر نمی دارند. ولی با امت خردباخته و فریب خورده، باید به بحث و گفتگو نشست. چنانچه نتیجه نداند، باید روش منفی مبارزه با آنان را برگزید، و از هرگونه تماس و معاشرت با آنان خودداری نمود. برای نمونه باید گفت که نگارنده هرگونه ارتباط و معاشرت خود رابا بستگان نزدیک خودم که طرفدار رژیم مانده اند، به کلی گسستم و قطع رابطه نمودم.

جنبش دانشجویی ۱۸ تیر ۷۸، حرکتی که می رفت رژیم کشتارگر اسلامی را برای همیشه نابود سازد. این جنبش حمایت مردمی در سراسر ایران به همراه نداشت وگرنه بدبختی ما تا بدین جا نمی انجامید. در ضمن مزدوران و جلادان رژیم مانند محمد باقر قالیباف در آنروز دانشجویان را قلع و قمع کرده و آنان را از بالای ساختمان به بیرون پرتاب کردند و در نتیجه قیام دانشجویی به خون و کشتار کشید و نتیجه ای عاید ملت نشد.
۳- کارشکنی در کارها-
یکی دیگر از راههای مبارزه با رژیم، کار شکنی و سنگ اندازی در کارها می باشد. هرفرد باید در کار خود آنچان سستی و وقفه به وجود آورد که نا به سامانی و نا همآهنگی در همه ارکان کشور به وجود آمده، و آخوند به وحشت افتد.

ملت ما حافظه کوتاهی دارند و به زودی جلادان و جنایتکاران کشور خود را فراموش می کنند.
۴- مبارزه مستقیم-
آنهایی که در سیستم هستند به ویژه در ارتش، سپاه، و بسیج، و هویت ایرانی و نشانه ای از انسانیت و آزادگی در آنان هست، باید به راههای گوناگون به مبارزه با رژیم پردازند. گروگان گیری، اعدام انقلابی، ایجاد وحشت و ترس در مکان های دکانداری آخوند مانند مسجد، حسینه، نماز جمعه، و نمونه های دیگری که برایشان امکان پذیر است.
۵- نامه نگاری و شکایت به سازمان های بین المللی-
هرایرانی که دست بر قلم دارد و می تواند نامه ای بنویسد، به ویژه ایرانیان برون از کشور، باید به سازمان های بین المللی، سفارت خانه های دولت های در ارتباط با ایران، نامه های روشنگری، اطلاعاتی و اعتراضی ولو به فارسی، بنویسند و ظلم و ستم و بیگانگی رژیم ضد مردمی ایران را یاد آور شوند.
۶- اتحاد و همبستگی ملی-
مهم ترین بخش مبارزه، با هم بودن و به هم آمدن نیروهای مردمی است. همه گروهها و فعالان سیاسی باید دست از تکروی خود بردارند، و با گروههای دیگر و مردم ایران، یک اتحاد و همبستگی ملی به وجود آورند. این اتحاد می تواند هر رژیم کشتارگری را به سایه کشانده و از پای در آورد. ما باید مانند مردم مصر، هر نابه سامانی و نادرستی می بینیم در خیابان ها و میدان های شهر به اعتراض به دور هم جمع شویم. مبارزه و در تنگنا قرار دادن رژیم کشتارگر را باید از مردم سوریه یاد بگیریم. آیا ما از آنان کمتریم؟!.

نکته پایانی:

اکنون بیش از سه دهه است که بر اثر کوتاهی و بی تفاوتی، ما، رژیم بیگانه پرست و ضد مردمی حاکم بر ایران روز به روز قوی تر شده، و با چنگال های زشت و نازیبای خود، گلوی مردم بیگناه و در بند ایران را می فشارد. اگر زود نجنبیم و با یک همگرایی و اتحاد ملی سر این مار گزنده را به سنگ نکوبیم، باید در انتظار روزهای بسیار شوم آینده باشیم. باید بردگی و سرسپردگی خود را برای چند دهه دیگر و ولایت و سروری آخوند را بر خود بپذیریم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر