۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

علی خامنه‌ای در ایستگاه آخر؛ دفن شرّ مطلق

 


همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، که دو روز از آن در کربلا و نجف برگزار شد، جمهوری اسلامی چند کشتی خارجی را در تنگه هرمز هدف قرار داد.دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، که برای شرکت در نشست رهبران ناتو به آنکارا رفته بود، در واکنش به این اقدام گفت: «به جمهوری اسلامی یک هفته فرصت دادیم تا برای خامنه‌ای عزاداری کند، اما حمله کردند.»

به دستور رئیس‌جمهوری آمریکا، ارتش ایالات متحده چند مرکز استراتژیک در جنوب ایران را در حملاتی نسبتاً سنگین هدف قرار داد که در نتیجه آن حدود ۱۵ نظامی کشته و زخمی شدند. سران ناتو نیز از این حملات حمایت کردند.

در ادامه دونالد ترامپ در اظهاراتی بسیار تند، سران حکومت را با الفاظی نظیر «سرطان»، «آشغال» و «شرور» خطاب کرد و گفت، «آتش‌بس» و «تفاهم» با جمهوری اسلامی تمام شد. مقامات آمریکایی نیز گفته‌اند کاخ سفید برای درگیری چندروزه یا چند هفته‌ای با ایران آماده می‌شود و این موضوع را به اطلاع دولت‌های منطقه رسانده است. با این حال، آنها تأکید کرده‌اند که ادامه درگیری‌ها به واکنش جمهوری اسلامی بستگی دارد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از مهره‌های اصلی نظام، ۱۸ تیرماه در «ایکس» نوشت: «آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بی‌هزینه نیست. شفاف بگویم؛ بزنید، می‌خورید.»

او همچنین هشدار داد: «دست و پای بیهوده نزنید که بیشتر فرو خواهید رفت. تنگه هرمز فقط با “ترتیبات ایرانی” باز می‌شود، نه با تهدیدات آمریکایی.»

در این میان، مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای یک هفته به طول انجامید. در سه روز پایانی، یعنی زمانی که جنازه او در کربلا و نجف گردانده شد و سپس با هواپیمای «ماهان ایر» به مشهد منتقل شد، آمریکا در حملاتی سنگین، نقاط استراتژیک در جنوب ایران را هدف قرار داد. با اینهمه، دستگاه تبلیغاتی حکومت و به ویژه صداوسیما ترجیح دادند بجای پرداختن به بمباران پایگاه‌های سپاه و ارتش، بر مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای تمرکز کنند. با این حال، در بطن همین مراسم نیز آشکار شد که اختلاف‌ها و چنددستگی‌ها میان مقام‌های حکومت و طرفداران نظام شدت گرفته است.

از مراسم رسمی تشییع جنازه خامنه‌ای که در تهران برگزار شد و مقامات خارجی به آن دعوت بودند استقبال قابل ملاحظه‌ای نشد. بجز نخست وزیر ارمنستان و پاکستان، هیچ مقام ارشد دیگر دولتی حتی دولت‌های مسلمان که حکومت آنها را «دوست» و «برادر» می‌خواند به این مراسم نرفتند. این وضعیت نشان می‌دهد تا چه اندازه اعتبار جمهوری اسلامی در سطح منطقه پایین آمده است.

شماری از چهره‌های سیاسی داخلی که اندک زاویه‌هایی با خامنه‌ای داشتند نیز به مراسم دعوت نشده بودند یا خود در آن حضور نیافتند. حسن روحانی و محمد خاتمی به‌ عنوان دو رئیس جمهور پیشین، فرزندان هاشمی‌رفسنجانی و چهره‌های شناخته‌شده جریان اصلاح‌طلب در این مراسم حضور نداشتند.

شکاف میان مقامات و چنددستگی میان حامیان حکومت

چه در مصلای تهران و خیابان‌های پایتخت و چه در قم و مشهد، طرفداران نظام هر کجا فرصت پیدا می‌کردند علیه عباس عراقچی، مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف به‌ عنوان حامیان مذاکره با آمریکا و نمایندگان جمهوری اسلامی در گفتگو با مقامات آمریکایی، شعار سر می‌دانند. حتی گزارش‌هایی منتشر شد که بعضی از ولایتمداران دوآتشه به سمت عراقچی و پزشکیان هجوم برده‌اند.

در این مراسم مجتبی خامنه‌ای فرزند و جانشین علی خامنه‌ای باز هم غایب بود و همین موضوع تردیدها و ابهامات در مورد سرنوشت او و اینکه چه کسانی زمام امور را به دست دارند، بیشتر کرد.

اگرچه مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای برای حکومت فرصتی بود تا «مشروعیت» خود را در میان توده‌ها به نمایش بگذارد، اما شکاف میان مقام‌های حکومت و چنددستگی در میان حامیان آن چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد؛ چنانکه حتی برخی مقام‌ها و کارشناسان وابسته به حکومت نیز نسبت به آن هشدار دادند.

مقامات آمریکایی تأکید می‌کنند که ترامپ علاقه‌ای به تشدید درگیری‌ها و ورود به یک جنگ بزرگ را ندارد، اما به نظر می‌رسد شرایط به نحوی است که همچنان استفاده از ابزار دیپلماسی برای تعیین تکلیف سرنوشت این نزاع ممکن نیست و همچنان باید معادلات در میدان رزم به نتیجه برسد تا بشود در چارچوب یک توافق یا تسلیم و حتی سرنگونی نظام وضعیت را تغییر داد. درواقع شاخ جمهوری اسلامی پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه آنقدر نشکسته است که به تسلیم بی‌قید و شرط تن دهد و در مقابل نیز حاضر به پذیرش شروط ترامپ نیست.

این احتمال که جنگ سومی آغاز شود، کم نیست؛ به ویژه آنکه درون نظام، جریانی که با توافق با آمریکا مخالف است، هرچند در اقلیت قرار دارد، اما به‌ مراتب از جریان‌های خواهان معامله با آمریکا قدرت بیشتری دارد.جریان نخست به احتمال قوی همان مافیایی هستند که دسترسی بیشتری به پول، قدرت و سلاح دارند و احتمالاً ماشین سرکوب مردم در داخل کشور نیز از همانجا بیشتر فرمان می‌گیرد. به همین دلیل است که حتی در اوج نارضایتی عمومی از حکومت، همچنان پول و سلاح در اختیار دستگاه سرکوب قرار می‌گیرد.

با اینهمه اما این احتمال که در داخل همین جریان، نفوذی‌ها در اساسی‌ترین تصمیمات تأثیرگذار باشند،کم نیست. کسانی که شاید با توسل به اهرم ایدئولوژی و با شعار «خونخواهی» و «انتقام»، نظام را به‌ سوی درگیری دیگری با آمریکا و اسرائیل و حتی رویارویی با دولت‌های عربی منطقه سوق می‌دهند.

پرتاب موشک و پهپاد به کشورهایی مثل کویت، قطر و امارات که در صف دوستان رژیم بودند، یا اختلاف شدید با عمان بر سر انسداد تنگه هرمز بیش از آنکه تأمین کننده منافع نظام باشد، به آن زیان می‌رساند. چنانکه حتی محمدباقر قالیباف نیز هشدار داد که بسته ماندن تنگه هرمز بیش از آنکه به سود جمهوری اسلامی باشد، به زیان آن است. با این حال، آشکار است که در ایران افرادی تصمیم‌ساز و مجری هستند که حتی نفوذ و قدرت امثال قالیباف نیز به آنها نمی‌رسد.

در چنین شرایطی، زندگی برای مردم دشوارتر شده است. از یکسو گرانی بیداد می‌کند و از سوی دیگر، بیکاری و اخراج نیروهای کار گسترش یافته است. سفره‌ها کوچکتر شده، درآمدها به شدت کاهش یافته و فشارهای روزمره‌ای که همچون سوهانی بر روح و روان مردم کشیده می‌شود، به‌طرز محسوسی افزایش یافته‌اند؛ از اختلال در شبکه بانکی که نزدیک به یک ماه است ادامه دارد، تا کمبود دارو، مالیات‌های سنگین و افزایش اجاره‌بها.

علی خامنه‌ای برای ایران و منطقه شرّ مطلق بود. او را در حالی در مشهد دفن کردند که از یکسو حکومت با آمریکا مذاکره می‌کند و از سوی دیگر جنگ دوباره شعله‌ور شده‌است؛ هرچند او معتقد بود با سیاستی که دارد «نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کند.»


جمهوری اسلامی در سخت‌ترین پیچ بحران

 


موج تازه حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی و «محاصره دریایی» ایران، در کنار موشک‌پرانی حکومت به کشورهای منطقه، نشانه‌های آشکاری از شکست «مذاکرات اسلام‌آباد» میان جمهوری اسلامی و آمریکا است.

هرچند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، پس از جنگ ۴۰ روزه و اعلام «آتش‌بس موقت» مدعی شد مقام‌های جمهوری اسلامی برای توافق آمادگی دارند، اما بارها اظهاراتی مطرح کرد که نشان می‌داد امید چندانی به دستیابی به توافق با باقی‌مانده حکومت ندارد. او حتی گفته بود: «برای برگزاری مراسم تشییع خامنه‌ای یک هفته فرصت دادیم.»

موج جدید حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی با بمباران تأسیسات نظامی و استراتژیک سواحل جنوبی ایران آغاز شد، اما به سرعت گسترش یافت و به سایر استان‌ها نیز کشیده شد. بر پایه گزارش‌های سنتکام، در این مدت بیش از ۴۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفت. در این حملات، بیش از ۴۰ نفر که اغلب نظامی بودند، کشته یا زخمی شدند. بسیاری از آنها سربازان وظیفه بودند؛ از جمله شماری از سربازانی که در پادگان «بمپور» نیروی زمینی ارتش در زاهدان (جاده ایرانشهر) جان باختند.

فقدان سامانه پدافند هوایی و نیروی هوایی، توان دفاعی جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کرده است. حملات مکرر آمریکا به تأسیسات سپاه پاسداران و ارتش نیز شدت بیشتری گرفته است.

منابع رسانه‌ای گزارش داده‌اند که اسرائیل برای پیوستن به این حملات، در انتظار چراغ سبز دونالد ترامپ است.

یک کارشناس سیاسی به کیهان لندن می‌گوید: «حملات آمریکا به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی کمکی به سقوط رژیم ایران نخواهد کرد، نتانیاهو دست ترامپ را خوانده که این حملات برای تسلیم و تفاهم است نه سقوط جمهوری اسلامی.»

تجربه جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه نشان می‌دهد اولویت اسرائیل در اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حذف مقامات ارشد نظام و بمباران اهدافی مثل ایست‌های بازرسی و کلانتری‌هاست که می‌تواند زمینه‌ساز سقوط نظام باشد. مراکزی که مستقیم مسئول سرکوب و قتل‌عام مردم در اعتراضات و خیزش‌ ملی بودند اما متقاعد کردن کارشناسان نظامی برای آنکه جنس حملات آمریکا با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی است کار بسیار دشواری خواهد بود.

بر اساس گزارش منابع غیررسمی در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، نارضایتی در میان پرسنل شدت گرفته است. شرایط جنگی، تلفات و حقوق ناکافی، موجب خستگی و فرسودگی نظامیان و خانواده‌های آنها شده است.

دامنه جنگ اما فراتر از میدان رزم گسترش یافته است؛ از جمله حمله سایبری به شبکه بانکی ایران که فعالیت شماری از بانک‌ها را مختل کرده و زندگی روزمره مردم، تجارت و کسب‌وکار را تحت تأثیر قرار داده است.

تقریبا همه ارگان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های ایران با کسری شدید بودجه روبرو هستند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با اتکا به شبکه‌های غیرقانونی فروش نفت و گاز، از جمله «شبکه شمخانی»، و با همکاری دلالان داخلی و بین‌المللی، تأمین مالی می‌شوند. آمریکا اما با مسدود کردن این شبکه‌ها، در پی قطع منابع مالی آنهاست.

پیامدهای انسداد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش مأموریت دارند به هر قیمتی تنگه هرمز را ناامن کنند، اما هزینه این اقدام برای حکومت بسیار سنگین شده است.

یک کارشناس نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «انسداد تنگه هرمز به یک تنگنای امنیتی تبدیل شده است که ادامه آن به دولت‌های منطقه و کشورهای عضو ناتو بهانه می‌دهد تا با تکیه بر ضرورت تأمین امنیت آبراه‌های بین‌المللی، ائتلافی برای اقدام علیه جمهوری اسلامی تشکیل دهند.»

یکی از اصلی‌ترین دلایل دونالد ترامپ برای توجیه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی، «مقابله با دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی از طریق هدف قرار دادن سایت‌های هسته‌ای» بود، اما بر سر آن «اجماع جهانی» شکل نگرفت؛ هرچند اغلب دولت‌های غربی و متحدان آمریکا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی اشتراک نظر دارند.

به نظر می‌رسد «تضمین امنیت کشتیرانی» بتواند زمینه‌ساز تشکیل ائتلافی علیه جمهوری اسلامی باشد.

در نشست اخیر رهبران ناتو در آنکارا، اعضا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای و همچنین تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز اتفاق نظر داشتند. پس از این نشست، بریتانیا پس از سال‌ها مخالفت، سرانجام سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد.

شکست مذاکرات

با توجه به وضعیت کنونی ایران و شکاف‌ها و اختلاف‌های موجود میان مقام‌های باقی‌مانده حکومت، بعید به نظر می‌رسد مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی به «تفاهم» یا «توافق» منجر شود. در مقابل، محتمل‌ترین گزینه ادامه جنگ است.

موشک‌ها و پهپادها آخرین ابزارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با حملات آمریکا هستند، اما در داخل کشور ماشین سرکوب همچنان قدرتمند است. نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و نیروی انتظامی، با وجود حقوق ناچیز، همچنان نقطه اتکای حکومت به شمار می‌روند، اما واقعیت این است که ریزش نیروها و تلفات آنها به اندازه‌ای افزایش یافته که حکومت را نگران کرده است.

کمبود نیرو نیز سبب شد حکومت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای از نیروهای مزدور فاطمیون (افغان) و حشدالشعبی (عراقی) استفاده کند.

افزایش اعتراضات

شواهد میدانی نشان می‌دهد گرانی‌ و بیکاری که پس از جنگ افزایش پیدا کرد، دامنه نارضایتی‌های عمومی را بیشتر کرده است. علی‌رغم فضای امنیتی که همچنان پس از جنگ در شهرها برقرار است، تجمعات رو به افزایش است.

کاملا پیداست که حکومت برای خروج از بحران، نسخه‌ای نجات بخش ندارد. آنچه برای نظام باقی‌مانده است «تاب‌آوری» است؛ آنهم از یک سو با پرداخت یارانه‌های ناچیز و توزیع «کالابرگ» و به موازات آن ارعاب.

در چنین فضایی پیش‌بینی می‌شود «جنگ مجدد» یا «اعتراضات خیابانی» وضعیتی است که دیر یا زود نظام با آن روبرو خواهد شد، هرچند در داخل نظام جریانی که به دنبال «توافق» با آمریکاست، برای نجات نظام دست از تلاش برنداشته است.

اینک چند سؤال کلیدی مطرح است: «نظام تا کجا در مقابل بحران تاب‌آوری دارد؟»، «آیا نفس‌های جمهوری اسلامی به شمارش افتاده؟» و «نیروهای مسلح به‌ویژه سرکوبگران تا کجا پشت نظام خواهند بود؟»


۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

صیغه، سلاح و خیابان؛ آخرین تقلای ملاها برای حفظ امپراتوری شیعه

 


با آغاز جنگ ۴۰ روزه، بسیج و سپاه پاسداران با همکاری نهادهایی چون شهرداری، سازمان تبلیغات اسلامی، فدراسیون‌های ورزشی و وزارت آموزش‌ و پرورش، تجمعات شبانه‌ای را در بسیاری از شهرهای ایران سازماندهی کردند. در این تجمعات، مداحان نوحه‌خوانی می‌کنند، خوانندگان و سلبریتی‌های حکومتی برنامه اجرا می‌کنند، بسیجی‌ها و نیروهای سپاه رجز می‌خوانند و حکومت بخشی از روایت حماسی و تبلیغاتی خود را در میان هوادارانش بازتولید می‌کند و در فاز جدید به آنها آموزش استفاده از سلاح می‌دهد.

در حاشیه این مراسم نیز سینه‌زنی، سرودخوانی، خواستگاری، ازدواج و صیغه، همراه با توزیع نذری، شام و شربت جریان دارد و بنگاه شادمانه به راه افتاده است.

بخشی از مأموریت برگزارکنندگان این تجمعات، استفاده از هواداران حکومت به‌عنوان سپر انسانی در اطراف ایست‌های بازرسی عنوان می‌شود؛ به‌گونه‌ای که محل برگزاری مراسم، اغلب در نزدیکی مراکز استقرار نیروهای بسیج و انتظامی انتخاب می‌شود تا هدف‌گیری این نقاط دشوارتر شود.

مجریان و خبرنگاران صداوسیما و رسانه‌های حکومتی، همراه با شمار زیادی از حامیان حکومت، از متن و حاشیه این تجمعات محتوا تولید می‌کنند. در برخی شهرها، به‌ویژه کلان‌شهرهایی مانند تهران، شب‌ها زنانی بدون حجاب اجباری نیز در این تجمعات حضور پیدا می‌کنند و دوربین‌ها بر آنها متمرکز می‌شود تا این پیام القا شود که طیف‌های مختلف جامعه، از جمله زنان بی‌حجاب، حامی حکومت هستند.

همچنین سیم‌کارت‌های موسوم به «سفید» در اختیار بلاگرهای حکومتی و نیروهای سازمانی قرار می‌گیرد تا از فضای تجمعات محتواسازی کنند.

گفته می‌شود اقشار حاضر در این تجمعات شامل گروه‌های زیر هستند:

۱. نیروهای سازمانی و خانواده‌های آنها، از جمله کارکنان دولتی و نیروهای نظامی

۲.هواداران سنتی حکومت، اقشار مذهبی و بخشی از هیئت‌ها

۳.زندانیان یا افراد دارای سابقه‌ی تخلف که با وثیقه یا آزادی مشروط آزاد شده‌اند

۴.کسبه و افرادی که برای دریافت عفو یا تخفیف در پرونده‌های خود همکاری می‌کنند

۵. بلاگرها، فعالان شبکه‌های اجتماعی و افرادی که به‌عنوان چهره‌های تبلیغاتی فعالیت دارند

۶.نیروهای وابسته به گروه‌های همسو با جمهوری اسلامی، از جمله فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی، خانواده‌های آنها و برخی طلاب خارجی حوزه‌های علمیه

یک منبع داخلی به کیهان لندن می‌گوید، در مواردی، از جمله در شهر کرج، صاحبان برخی کسب‌وکارها که مرتکب تخلف شده بودند، مجبور شده‌اند همراه با کارکنان خود در این تجمعات شرکت کنند. به گفته‌ی این منبع، افراد از سوی نهادهای محلی و نیروهای بسیج زیر نظر گرفته می‌شوند تا حضورشان در مراسم تضمین شود.

حکومت برای برگزاری این تجمعات هزینه‌ی قابل توجهی صرف می‌کند. کاروان‌های موتوری و خودرویی، سهمیه بنزین دریافت می‌کنند؛ آن هم در شرایطی که کشور با کمبود سوخت روبروست. پروژکتورهای بزرگ تا نیمه‌شب روشن می‌مانند؛ در حالی که بحران کمبود برق ادامه دارد. همزمان، برگزاری مراسم شبانه با بلندگو، نوحه‌خوانی و شعارهای خیابانی، آرامش بسیاری از شهروندان را مختل کرده است.

در شرایطی که میلیون‌ها نفر در ایران زیر فشار فقر، بیکاری، گرانی و ناامیدی زندگی می‌کنند و حکومت نیز اینترنت را محدود کرده است، جمهوری اسلامی می‌کوشد صدای خود را به‌صورت یک‌طرفه به جامعه تحمیل کند؛ حتی اگر این نمایش‌های تبلیغاتی پرهزینه و کم‌اثر باشند.

اکنون حتی عشق، ازدواج و احساسات شخصی نیز در خدمت پروژه‌های ایدئولوژیک حکومت قرار گرفته‌اند.

مراسم موسوم به «ازدواج جان‌فدایان ایران» یادآور ازدواج‌های سازمانی گروه‌های چریکی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ خورشیدی است. عروس و دامادهایی که سوار بر خودروهای نظامی مجهز به تیربار دوشکا در خیابان‌های تهران رژه می‌رفتند، بیش از آنکه تصویری از آغاز یک زندگی مشترک ارائه دهند، نمادی از تلاش حکومت برای بهره‌برداری از بحران، ناامیدی و فرسایش روانی جامعه در جهت بازتولید وفاداری سیاسی بودند.

در میانه‌ آتش‌بس شکننده و سایه جنگ، حکومت می‌کوشد همین بحران را به ابزاری برای جذب نیرو تبدیل کند؛ با وعده‌ی حمایت، تعلق، دیده‌شدن و امتیازهای پنهان.

تجربه طرح‌های مشابه در جمهوری اسلامی نشان داده که این پروژه‌ها معمولا با مشوق‌هایی مانند وام ازدواج، اولویت استخدام، کمک‌های بسیج، بسته‌های معیشتی و امتیازهای فرهنگی و دانشگاهی همراه هستند. به این ترتیب، همان حکومتی که برای میلیون‌ها جوان چشم‌اندازی باقی نگذاشته، برای نیروهای ایدئولوژیک یا شرکت‌کنندگان در برنامه‌های حکومتی، مسیرهای ویژه‌ای ایجاد می‌کند.

حکومت تلاش دارد به جوانانی که با احساس تنهایی، بی‌هویتی و طردشدگی مواجه‌اند، نوعی «هویت حکومتی» تزریق کند؛ هویتی که در آن عشق، ازدواج، شهادت، جنگ و وفاداری سیاسی در هم تنیده می‌شوند.

از «مهریه به یاد شهدا» گرفته تا رژه با خودروهای نظامی، ماکت موشک «خیبرشکن» و شعارهای ایدئولوژیک، همه‌چیز نشان می‌دهد که حکومت می‌کوشد خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی مردم را نیز به عرصه ی تبلیغات سیاسی و نظامی تبدیل کند.

این مراسم سرشار از تناقض بود. حکومتی که هوادارانش خود را عزادار رهبرشان معرفی می‌کردند و هنوز امکان برگزاری تشییع رسمی برای او فراهم نشده بود، ناگهان خیابان‌ها را به کارناوالی شاد تبدیل کرد و مراسم عروسی و صیغه به راه انداخت. در اقدامی کم‌سابقه، عروس و دامادها با خودروهای نظامی حامل تیربار دوشکا و بادکنک‌های صورتی، همراه با بوق‌زدن و شادی در خیابان‌ها حرکت می‌کردند.

صداوسیما، خبرگزاری‌های حکومتی و رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی و بسیج، این مراسم را «نماد نسل مؤمن و انقلابی»، «پیوند عشق و مقاومت» و «نمایش امید و وفاداری جوانان» توصیف کردند.

با این حال، منتقدان این مراسم را تصویری تلخ و در عین حال مضحک از حکومتی می‌دانند که حتی از فقر، تنهایی، نیاز عاطفی و آسیب‌پذیری نسل جوان نیز برای پیشبرد ماشین تبلیغات ایدئولوژیک خود بهره می‌گیرد.

شهرام سبزواری، از پرسنل سابق ارتش، به کیهان لندن می‌گوید: «حکومت طرفدارانش را به سپر تبلیغاتی و امنیتی خود تبدیل کرده است. فرسودگی فکری و هراس وجودی نظام باعث شده خیابان‌ها را شلوغ نگه دارد تا تصویر حکومت نظامی کم‌رنگ‌تر شود.»

برخی ناظران، تلاش حکومت برای سازماندهی خیابانی هواداران، ایجاد شبکه‌های وفاداری و استفاده امنیتی و تبلیغاتی از آنها را با رفتار حکومت‌های اقتدارگرا در واپسین مراحل بحران مقایسه می‌کنند. در ماه‌های پایانی حکومت معمر قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه نیز، حکومت‌ها با مسلح‌کردن یا سازماندهی نیروهای وفادار، تلاش کردند کنترل خیابان و فضای روانی جامعه را حفظ کنند؛ روندی که در هر دو کشور به تعمیق شکاف اجتماعی و افزایش خشونت انجامید.

این وضعیت در حالی ادامه پیدا کرده که حتی درون حکومت پیش‌بینی می‌شود در حمله‌ی احتمالی بعدی، امکان اجرای عملیات زمینی علیه جمهوری اسلامی وجود داشته باشد؛ عملیاتی که مخالفان حکومت در داخل کشور نیز ممکن است بخشی از آن باشند. این درست همان نقطه‌ای است که سلاح‌های توزیع شده میان هواداران حکومت می‌تواند بدست مخالفان بیفتد.


۱۴۰۵ خرداد ۳۱, یکشنبه

زنان، ابزار تبلیغات ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی

 


جمهوری اسلامی همواره نگاهی ابزاری به زنان داشته و ایران را در شاخص آزادی‌های جنسیتی و خشونت علیه زنان در قعر رتبه‌بندی‌های جهانی قرار داده است. حکومتی که یک روز با تحمیل «حجاب اجباری» به زنان آنها را به ویترین «جامعه اسلامی» تبدیل کرد اکنون از زنان و دختران با پوشش اختیاری در تجمعات سازمانیافته حکومتی برای نشان دادن چهره دموکراتیک از نظام و نمایش پایگاه اجتماعی بهره‌کشی می‌کند. در آنسوی ظاهرسازی‌های جمهوری اسلامی، زنانی که بیش از چهاردهه برای بازیابی حقوق از دست‌رفته‌شان پس از انقلاب۵۷ تلاش کرده‌اند زیر فشار انواع تبعیض‌های جنسیتی و عدم حمایت‌های قانونی همچنان برای رسیدن به برابری و آزادی می‌کوشند و هزینه می‌دهند.

رژه زنان و دخترانی مسلح با لباس صورتی و در اتومبیل‌های زره‌ای که به رنگ صورتی درآمده‌اند و خود را «دختران جان‌فدای ایران» نامیده‌اند بخشی از نمایش محضک و پروپاگاندای نخ‌نمای جمهوری اسلامی با بهره‌کشی از زنان پس از جنگ اخیر بوده است. تجمعاتی که با عنوان «عزاداری» برای مرگ علی خامنه‌ای با لباس مشکی و نوحه‌خوانی از نیمه‌های اسفندماه ۱۴۰۴ در میادین و خیابان‌های شهرهای مختلف آغاز شد، کم‌کم به نمایشی مبتذل با حرکات ریتمیک و حضور زنان و دختران با پوشش اختیاری و اجرای مراسم صیغه و عقدکنان «ارزشی»ها تبدیل شده است.

اتاق فکرهای امنیتی جمهوری اسلامی ازابتدای جنگ با اسرائیل و آمریکا که تنها چند هفته پس از اعتراضات ضدحکومتی دی۴۰۴ آغاز شد، تلاش کردند از فرصت «شرایط جنگی» استفاده کرده و نمایشی کذب از «پایگاه مردمی» خود به جهان بفروشند. در این میان «زنان» به مهمترین ابزار این نمایش تبدیل شدند. تصاویر متعددی در هفته‌های گذشته از زنانی با پوشش اختیاری در میان تجمع‌کنندگان حکومتی در حالیکه پرچم جمهوری اسلامی یا تصاویر رهبران جمهوری اسلامی را در دست دارند منتشر شده است. تصویری «فیک» از شهروندانی که با عقاید مختلف «پای نظام ایستاده‌اند»!

اما حقوق و آزادی زنان تا چه اندازه برای جمهوری اسلامی اهمیت دارد و زنان ایران تا چه اندازه از حمایت‌های واقعی از سوی حکومت برخوردارند؟

۴۷ سال تلاش برای رسیدن به حق «پوشش اختیاری»

اگر چه جمهوری اسلامی تلاش دارد با جانمایی زنانی با پوشش غیراسلامی در تجمعات شبانه حکومتی، نمایشی از «آزادی پوشش» را به عنوان «امتیاز» و «تحولی» از سوی حکومت به جهان بفروشد اما در حقیقت عدم استفاده از حجاب اجباری از سوی بخش زیادی از زنان در جامعه‌ی امروز ایران مدیون پایداری زنان ایران و سالها مبارزه مدنی شهروندانی است که هزینه‌های سنگینی برای دفاع از حق پوشش اختیاری پرداخت کردند.

نخستین تجمع و اعتراض گسترده زنان ایران علیه حجاب اجباری در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ و یک روز پس از سخنرانی روح‌الله خمینی در مدرسه «رفاه» مبنی بر لزوم رعایت حجاب اجباری در ادارات بود. این اعتراضات هم‌زمان با روز جهانی زن در دانشگاه تهران آغاز شد و به مدت شش روز ادامه یافت.

مخالفت زنان ایران با تحمیل «حجاب اجباری» همواره در ۴۷ سال گذشته به اشکال مختلف ادامه داشته است. در نهایت هم جمهوری اسلامی در تلاش برای تبدیل زن ایرانی به نماد و الگویی از زن مسلمان شیعه شکست خورد.

در اعتراضات سال ۱۴۰۱ و جنبش «زن زندگی آزادی» که در پی جان‌باختن مهسا امینی به‌علت ضرب‌وجرح مأموران گشت ارشاد آغاز شد، زنان با حضوری درخشان در اعتراضات و سوزاندن روسری‌ها، بیش از چهار دهه مبارزه برای داشتن پوشش اختیاری را به نقطه عطفی بی بازگشت رساندند. پس از خاموش شدن شعله‌های اعتراضات ۱۴۰۱ همچنان زنان مبارزه با حجاب اجباری را در خیابان‌ها و عرصه‌های عمومی با مقاومت مدنی درخشانی ادامه دادند و بدون روسری و با پوشش اختیاری به خیابان‌ها آمدند.

این در حالیست که به گفته مسئولان ۳۲ دستگاه حکومتی به طور مستقیم و غیرمستقیم با موضوع حجاب اجباری درگیر هستند. از سوی دیگر هر ساله بودجه‌های هنگفتی به سازمان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های مختلف برای تحمیل پوشش اجباری به زنان پرداخت می‌شود.

اینهمه نشان می‌دهد تصویری که جمهوری اسلامی تلاش دارد از پوشش اختیاری زنان ایرانی به خارج از کشور ارائه دهد ناشی از عقب‌نشینی جمهوری اسلامی یا اصلاحات گام به گام از سوی حکومت نیست؛ بلکه نتیجه تلاش پرهزینه جامعه ایران به ویژه زنان شجاعی است که سالها به اشکال مختلف با حجاب اجباری مبارزه کردند.

بیدادِ تبعیض جنسیتی زیر سایه جمهوری اسلامی

حقوق زنان در جمهوری اسلامی برپایه نگاه واپسگرای فقهی ترسیم شده است. جمهوری اسلامی سالها تلاش کرده با برجسته کردن نقش مادری و همسری برای زنان آنها را از عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی عقب براند. در این میان قوانین مدنی و کیفری، محدودیت‌های اجتماعی و ترویج فرهنگ مردسالار سبب عمیق شدن تبعیض‌های جنسیتی در ایران شده و زنان را برای برخورداری از موقعیت‌ها و فرصت‌های برابر با مردان با مشکلات بیشتری روبرو کرده است.

بر اساس گزارش‌های بین‌المللی، ایران در قعر جدول برابری جنسیتی قرار دارد و در گزارش جهانی شکاف جنسیتی از میان ۱۴۶ کشور، رتبه ۱۴۳ را به خود اختصاص داده است. این رتبه برای کشوری که پیش از انقلاب از پیشروترین کشورها در برابری حقوق زنان و مردان در منطقه بود، زنان در ایران پیش از بسیاری از کشورهای غربی حق رأی پیدا کرده بودند، و توانسته بودند تا وزارت پیش بروند، نشان از برنامه سازمانیافته جمهوری اسلامی برای محدودسازی زنان ایران است.

احزاب اصلاح‌طلب در حالی همواره خود را همسو با مطالبات برابری‌خواهانه زنان نشان داده‌اند اما بیشترین فشارها بر زنان در دولت‌های اصلاح‌طلب صورت گرفته است. «طرح توسعه فرهنگ عفاف و حجاب» یکی از نخستین و اصلی‌ترین طرح‌های مرتبط با حجاب اجباری در جمهوری اسلامی است که در آغاز سال ۸۲ و در دوره دوم ریاست جمهوری حجت‌الاسلام محمد خاتمی که در عین حال رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بود تصویب شد و بر اساس آن کلیه نهاد‌ها و سازمان‌ها موظف بودند مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص ترویج حجاب در جامعه را به اجرا بگذارند.

در این میان اما هیچ یک از دولت‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا برای بهبود قوانین به سود برابری جنسیتی تلاش نکردند و طرح‌های محدودی که با محتوای حمایت از زنان تدوین می‌شد معلق مانده و به نتیجه نرسیده‌اند.

یکی از این طرح‌ها «لایحه منع خشونت علیه زنان» است که بیش از ۱۰ سال است میان دولت و مجلس شورای اسلامی پاسکاری می‌شود و همچنان تصویب و ابلاغ نشده است. این طرح در صورت ابلاغ می‌تواند در خشونت علیه زنان در عرصه‌های اجتماعی و قتل‌های ناموسی بازدارندگی ایجاد کند. بی‌اعتنایی حکومت به تصویب و اجرای این طرح در حالیست که همواره ایران دارای رتبه‌ای مردود در خشونت علیه زنان و قتل‌های ناموسی است.

در هفته‌های گذشته که حکومت با سوءاستفاده از زنان، به نمایش تجمعات خیابانی‌اش رنگ و لعاب می‌داد چند مورد قتل زنان توسط همسر و دیگر افراد ذکور خانواده گزارش شد. در یک مورد هم ربودن و تجاوز و آتش زدن پیکر مریم آقابابایی دختر جوان شهرکردی توسط یک راننده تاکسی سبب برگزار چند دوره تجمع توسط مردم شهرکرد برای توجه حکومت به افزایش امنیت برای زنان شد.

زنان، نخستین قربانیان بحران‌های اقتصادی

از سوی دیگر در هفته‌های گذشته زنان یکبار دیگر قربانی نگاه تبعیض‌آمیز حکومت در بازار کار شدند. در شرایطی که رکود ناشی از جنگ و قطع اینترنت موجی از اخراج نیروی کار راه انداخته است زنان در صدر فهرست اخراج در بخش‌های مختلف تولیدی، صنعتی و خدماتی هستند.

در سه ماه گذشته طولانی‌ترین، عمیق‌ترین و گسترده‌ترین قطع اینترنت در جهان توسط جمهوری اسلامی رقم خورد. انزوای دیجیتال تاریخی در ایران، خسارتی در ابعاد ۱۰۰ هزار میلیارد تومان به اقتصاد کشور وارد کرد.

بر اساس داده‌های تحلیلگران، قطع اینترنت طی هفته‌های گذشته منجر به کاهش دو دهم تا سه دهم درصدی کل رشد اقتصادی و کاهش تولید ناخالص داخلی کشور شد که رقمی معادل بیست تا سی هزار میلیارد تومان آسیب ساختاری به جریان کلان سرمایه در ایران است. این فاجعه بی‌سابقه ۲/۷  میلیون کسب‌وکار در ایران را دچار زیان کرد که بخشی از آنها تعطیل و نیمه‌تعطیل شدند.

در سیبل خسارت‌های ناشی از قطع اینترنت، کسب و کارهای آنلاین با سهم ۳۵ درصدی بودند که بیشترین ضربه و خسارت مستقیم را متحمل شدند چرا که شریان اصلی درآمدی آن‌ها کاملا قطع شد.  بخش قابل توجهی از کسب‌وکارهای آنلاین مشاغل خانگی با مدیریت زنان بودند. بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی وزارت کار (تیرماه ۱۴۰۴) ۸۰ درصد فعالان مشاغل خانگی در ایران را زنان تشکیل می‌دهند. همچنین ۱۱ درصد از زنان شاغل در بخش مشاغل خانگی ساکن روستاهای کشور هستند.

شرکت‌های فعال در بخش اقتصاد دیجیتال از یکسو توانایی بازیابی دوباره را دارند و از سوی دیگر تحت پوشش حمایت‌های هرچند نیم‌بند دولت قرار می‌گیرند اما کسب‌وکارهای کوچک و خانگی در هفته‌های گذشته دچار مرگ تدریجی شدند. به بیان دیگر کسب و کارهایی که غالبا زنان با دشواری‌های زیادی راه‌اندازی کرده و توانسته بودند با تلاش شبانه‌روزی در بازار قد علم کنند و به سودآوری برسند دچار فروپاشی شدند و همه تلاش این زنان بر باد رفت.

از سوی دیگر رکود ناشی از جنگ و قطع اینترنت معیشت ۱۰ میلیون نفر در ایران را متأثر کرده و دست‌کم چهار میلیون نفر طی این مدت اخراج شدند. جدا از اینکه زنان صاحب مشاغل آنلاین خسارت گسترده‌ای را متحمل شدند، در اکثر واحدهای تولیدی و خدماتی و صنعتی نیز زنان در صدر فهرست اخراج قرار داشته و دارند. علت هم به باور نادرستی بر می‌گردد که مرد را نان‌آور اصلی خانواده می‌داند.

تبعیض جنسیتی در بازار کار حتی در آگهی‌های استخدام نیز برجسته است و در بسیاری از آنها بر «مرد» بودن متقاضی تأکید شده است.

همچنین در شرایطی که موجی از اخراج نیروی کار در سطوح مختلف کارگری، کارمندی و تخصصی بازار کار ایران را فرا گرفته، گزارش‌ها نشان می‌دهند فقر در کشور چهره‌ای زنانه پیدا کرده و زنان قربانی اصلی نابسامانی اقتصادی، بیکاری، اخراج نیروی کار و فقر هستند.

شکاف دستمزد ناشی از تبعیض جنسیتی در ایران به‌طور میانگین ۱۸ درصد برآورد می‌شود و به این معناست که زنان و مردان شاغل با شرایط و مسئولیت شغلی یکسان، درآمدی برابر ندارند و زنان به‌طور میانگین ۱۸ درصد حقوق کمتری نسبت به مردان همکار خود دریافت می‌کنند. همچنین زنان بیش از مردان ناچار به اشتغال در مشاغل غیررسمی و اشتغال با قراردادهای موقت هستند.

بر اساس آمارها در ایران ۶۴ درصد (حدود دو سوم) مردان بالای ۱۵ سال شاغل هستند اما این نرخ در بین زنان تنها ۱۱/۵ درصد است. تبعیض جنسیتی در بازار کار ایران سبب شده بسیاری از زنان با وجود داشتن تحصیلات تکمیلی و مهارت‌های تخصصی از یافتن شغل مناسب ناامید و از بازار کار خارج شوند.

درآنسو سهم بالای اشتغال غیررسمی، قراردادهای موقت، نبود بیمه و دستمزد پایین همواره از دغدغه‌های زنان در بازار کار ایران بوده است و اکنون در یکی دیگر از دوره‌های رکود اقتصادی نیز آنها سریع‌تر از مردان از بازار کار حذف می‌شوند. پیامدهای این روند زنان را زودتر و بیش از مردان به زیر خط فقر رانده و سبب شده فقر در ایران چهره‌ای زنانه پیدا کند.

زنانه‌شدن فقر اصطلاحی اقتصادی و پدیده‌ای است که در آن زنان و دختران به شکل نامتناسبی بیشتر از مردان در معرض فقر، محرومیت اقتصادی و آسیب‌های ناشی از آن قرار دارند. این پدیده از نتایج شکاف جنسیتی دستمزد و نابرابری‌های جنسیتی است که در شرایط بحران‌های اقتصادی بروز پیدا کرده یا تشدید می‌شود.

اینهمه در حالیست که بیکاری و فقر زنان آنها را بیش از پیش در معرض خشونت‌های خانگی و روانی قرار می‌دهد؛ کیفیت زندگی آنها کاهش داده و استقلال آنها را خدشه‌دار می‌کند.

بحران‌های اقتصادی و عملکرد جمهوری اسلامی در شرایطی برای زنان بیش از مردان هزینه‌زایی می‌کند که پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که تا سال ۱۴۳۵، بالغ بر یک ‌سوم جمعیت کشور را سالمندان تشکیل خواهند داد و پدیده سالخوردگی نیز به سمت زنانه شدن و رشد صعودی آمار «زنان سالمند تنها» خواهد رفت. هم‌اکنون بیش از ۵۲ درصد از جمعیت سالمندان کشور را زنان تشکیل می‌دهند و تعداد «زنان سالمند تنها» نسبت به مردان به بیش از ۴ برابر رسیده است، به طوری که حدود ۳/۵ میلیون زن سالمند در کشور به تنهایی زندگی می‌کنند. همچنین آمارهای حکومتی نشان می‌دهد بیش از ۹۰ درصد از «زنان سالمند» تنها در سه دهک پایین درآمدی قرار دارند و به‌ شدت با مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که بیش از ۷۱ درصد آن‌ها هیچ‌گونه درآمد مستقلی ندارند و برای پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، درمان و توانبخشی با بحرانی بزرگ روبه‌رو هستند.

همانطور که مشخص است تبعیض‌ها علیه زنان در جمهوری اسلامی برای آنها مشکلاتی پی‌درپی به همراه خواهد داشت که تا آخرین روزهای عمر زندگی و معیشت آنها را تحت الشعاع قرار می‌دهد. در چنین شرایطی اما نه تنها هیچ تغییر رویه‌ای از سوی حکومت برای حمایت از زنان دیده نمی‌شود بلکه زنان همچنان ابزاری برای تبلیغات ایدئولوژیک حکومت هستند!


۱۴۰۵ خرداد ۳, یکشنبه

آتش‌بس، ارفاق به حکومت یا نفسگیری برای ضربه نهایی

 


در چهلمین روز پس از آغاز جنگ میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، طرفین با میانجیگری پاکستان پیشنهاد «آتش‌بس موقت دو هفته‌ای» را پذیرفتند. قرار شد جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ نمایندگان آمریکا و جمهوری اسلامی- که مشخص نیست چه کسانی هستند- در اسلام‌آباد گفتگو کنند. در شرایطی که مقامات جمهوری اسلامی قویا اعلام کرده بودند زیر بار آتش‌بس نمی‌روند، اما به‌یکباره مجبور به پذیرش آن شدند؛ موضوعی که حتی طرفداران نظام را هم بهت‌زده کرد. چشم‌انداز این وضعیت چه خواهد بود؟

طی دوران جنگ، بیش از ۵۰ مقام ارشد جمهوری اسلامی، از جمله علی‌خامنه‌ای رهبر نظام، علی لاریجانی دبیر شورای‌ عالی امنیت، اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات، عبدالرحیم موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، مجید خادمی رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و بسیاری دیگر از مهره‌های کلیدی نظام کشته شدند. چنین وضعیتی در تاریخ جنگ‌های معاصر جهان بی‌سابقه است؛ آن‌هم در شرایطی که شمار نظامیان آمریکا و اسرائیل که کشته شدند از ۱۰ نفر بیشتر تجاوز نکرد.

در این چهل روز، اصلی‌ترین مراکز و ساختمان‌های حکومت ویران شد: بیت علی خامنه‌ای، شورای‌عالی امنیت ملی، شورای دفاع، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، ستادکل نیروهای مسلح، وزارت دفاع، مقرهای اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی و هزاران هدف دیگر، از جمله فرودگاه‌ها، سایت‌های راداری، انبارهای مهمات، پایگاه‌ها، کلانتری‌ها، پادگان‌ها، خانه‌های امن، لانچرها و شهرهای موشکی.

برخی از مقامات نظامی در آپارتمان‌ها و ویلاهایی هدف قرار گرفتند که حتی اهالی محل و ساکنان بومی آن مناطق نیز از محل اقامت آن‌ها و خانواده‌هایشان اطلاع نداشتند.

حکومت که برای بقای خود می‌جنگید، غیرانسانی‌ترین تاکتیک‌ها را به‌ کار گرفت: هدف‌گیری زیرساخت‌های نفتی کشورهای عربی منطقه، انسداد تنگه هرمز برای ایجاد بحران اقتصادی مقطعی و تشدید فشار بین‌المللی به دولت ترامپ – به‌دلیل افزایش قیمت نفت و انرژی – و استفاده از سپر انسانی در برابر حملات تلافی‌جویانه احتمالی.

به این صورت که سپاه پاسداران و ارتش تأسیسات نفتی کویت، عربستان سعودی، بحرین و امارات را هدف قرار می‌دادند و برای جلوگیری از اقدام متقابل توسط آمریکا و اسرائیل، هواداران خود را ـ که شامل زنان و کودکان نیز بودند ـ در مجاورت نیروگاه‌ها، روی پل‌ها، خطوط ریلی و ایست‌های بازرسی مستقر می‌کردند.

شکاف در میان هواداران حکومت

اعلام آتش‌بس موقت، شکاف درون جریان‌های مدافع حکومت را بشدت افزایش داد. بخشی از هواداران نظام متوجه شدند که فریب خورده‌اند. با آغاز جنگ، حکومت با کمک پروپاگاندا نوعی تقسیم کار ایجاد کرده بود: سپاه و ارتش با دشمن خارجی می‌جنگیدند و هواداران نظام در خیابان‌ها با «دشمن داخلی» و بطور ویژه حامیان شاهزاده رضا پهلوی. شعار این بود: «میدان با تو، خیابان با ما». در حالی‌که کشور زیر شدیدترین حملات بود، تبلیغ می‌شد که آتش‌بس بی‌معناست و تا تعیین تکلیف نهایی جنگ، مقاومت ادامه دارد.

اما پس از اعلام آتش‌بس موقت، همان‌هایی که ۴۰ شب در خیابان ماندند و به‌قول خودشان زیر سایه پهپادها و موشک‌ها پای انقلاب ایستادند، بهت‌زده شدند. سؤال آن‌ها این بود که چه کسانی در میانه جنگ از پشت خنجر زدند و مذاکره کردند؟ مداحانی که در این دوران شب‌ها برای نظام تبلیغ می‌نمودند، تلاش کردند ولایتمداران معترض را قانع کنند که تصمیم نهایی با مجتبی خامنه‌ای بوده است؛ اما اختلافات میان آن‌ها علنی شد. در نخستین روز آتش‌بس موقت، میان هواداران نظام در خیابان‌ها درگیری لفظی – درست در همان جایی که متحد شده بودند- بالا گرفت.

این اختلافات حتی به پخش زنده تلویزیونی نیز کشیده شد. نقض مفاد پیشنهادی جمهوری اسلامی برای آتش‌بس و مذاکره از سوی آمریکا و اسرائیل، خشم آن‌ها را برانگیخت. حکومت بصورت علنی شروطی برای توقف جنگ اعلام کرده بود: دریافت عوارض از کشتی‌ها برای عبور از تنگه هرمز (به‌صورت ریالی یا ارز دیجیتال)، توقف حملات و تضمین عدم تکرار آن، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پرداخت غرامت جنگ، رفع کامل تحریم‌ها و توقف حملات به حزب‌الله در لبنان. اما بدون اجرای هیچ‌یک از این شروط، حکومت تن به آتش‌بس داد.

این وضعیت بشدت هواداران نظام را خشمگین کرد و مداحانی را که شب‌ها از همبستگی و مقاومت سخن می‌گفتند، وادار به توجیه عقب‌نشینی نظام کرد.

از سوی دیگر، انتقادها به دولت ترامپ نیز افزایش یافت، بویژه از سوی مخالفان حکومت. ترامپ وعده داده بود که در میانه جنگ مردم را تنها نگذارد.

اصرار سپاه به باج‌گیری

در دومین روز آتش‌بس اعلام شد که تنها دو تا چهار کشتی اجازه عبور از تنگه هرمز را پیدا کرده‌اند. سپاه پاسداران اعلام کرد: «ما تعیین می‌کنیم کدام کشتی از تنگه هرمز عبور کند و کدام نفت صادر شود.» جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، هشدار داده بود که اگر تنگه هرمز باز نشود، آتش‌بس دوام نخواهد داشت.

ایوت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، هشدار داد که عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز باید بدون عوارض باشد. در حالی‌که در تهران برنامه‌ریزی شده بود که به‌ازای هر بشکه نفت یک دلار از کشتی‌ها دریافت شود. از دیگر خواسته‌های بریتانیا این بود که لبنان نیز در توافق آتش‌بس گنجانده شود، اما اسرائیل اعلام کرده بود که موضوع لبنان ارتباطی به مسئله ایران ندارد.

از سوی دیگر، دونالد ترامپ نسبت به عدم همکاری شرکای اروپایی آمریکا و ناتو در جنگ با جمهوری اسلامی خشمگین است. او روز چهارشنبه پس از دیدار با دبیرکل ناتو، در تروث سوشال نوشت: «ناتو زمانی که به آن‌ها نیاز داشتیم کنار ما نبود و اگر دوباره هم به آن نیاز داشته باشیم، کنار ما نخواهد بود.»

توصیه شاهزاده رضا پهلوی: «دلسرد نشوید»

در واکنش به اعلام آتش‌بس موقت، شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواست دلسرد نشوند. او تأکید کرد که هنوز ماشین سرکوب نظام متوقف نشده و از مردم خواست شکیبا باشند. تأکید او همچنین بر نقش ایرانیان خارج از کشور برای اعمال فشار بر دولت آمریکا بود تا به‌دنبال معامله احتمالی با جمهوری اسلامی نباشد.

برخی معتقدند آتش‌بس، هرچند موقت، ضرورتی برای آمریکا نداشت. برخی دیگر می‌گویند پس از ۴۰ روز جنگ شبانه‌روزی، ارتش‌ها نیاز به تجدید قوا داشته‌اند. گروهی نیز بر این باورند که دستاوردهای جنگ باید در عرصه سیاسی تثبیت شود و به نتیجه نهایی بینجامد. بعضی نگران‌اند که حکومت در همین دوره تجدید قوا کند، اما منطقا آنقدر خسارات زیاد است که در این مدت کوتاه حتا فرصت آواربرداری هم پیدا نخواهند کرد. بسیاری می‌گویند شاید مهم‌ترین کاری که حکومت در این دو هفته فرصت انجام آن را داشته باشد «چال کردن» رهبرشان باشد.

در چنین شرایطی، دو سناریوی کلی قابل تصور است:

۱)آتش‌بس ناپایدار یا صرفا تاکتیکی است و آمریکا و اسرائیل در نهایت برای حمله‌ای بزرگ‌تر آماده خواهند شد.

۲) آمریکا به‌دنبال پایان جنگ و رسیدن به توافقی محدود با جمهوری اسلامی است. در این صورت، با تغییراتی محدود، تحریم‌ها کاهش می‌یابد؛ هرچند به‌نظر می‌رسد گزینه مطلوب اسرائیل چنین سناریویی نباشد.

جنگ با این ابعاد و گستردگی اگر در هر نقطه‌ای از جهان رخ می‌داد، موج میلیونی پناهندگان به کشورهای همسایه سرازیر می‌شد؛ اما وضعیت ایران منحصربه‌فرد است. در یک دو قطبی، هواداران حکومت برای حفظ نظام و مخالفان آن، به‌امید اینکه جنگ سازمان سرکوب را تضعیف کند تا فرصت برای بازگشت به خیابان فراهم شود،  ایستادگی کردند. اتفاقا شاهزاده رضا پهلوی نیز همین موضوع را مجددا تأکید کرد: ضربه نهایی را باید مردم ایران وارد کنند.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

محاصره‌ی دریایی و فروپاشی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی

 


با پایان مهلت دو هفته‌ای آتش‌بس موقت میان جمهوری اسلامی از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، همزمان با محاصره‌ی دریایی ایران، دونالد ترامپ یکطرفه مهلت را تمدید کرد، بدون آنکه تاریخ مشخصی برای خاتمه‌ی آن تعیین کند؛ اما تهدید کرد: «اگر توافق نکنند، کار را با استفاده از گزینه‌ی نظامی به پایان می‌رسانم.» رئیس جمهوری آمریکا روی فروپاشی ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی حساب ویژه‌ای باز کرده است، هرچند درون حکومت برخی ادعا می‌کنند: «بعد از جنگ ۴۰ روزه، جمهوری اسلامی یک ابرقدرت شد.»

دونالد ترامپ در سخنانی درباره‌ی جنگ با حکومت ایران، با مقایسه‌ی این درگیری با جنگ‌های طولانی آمریکا در ویتنام، عراق، کره و جنگ جهانی دوم، تأکید کرد که عملیات کنونی تنها طی «شش هفته به نتیجه رسیده و ارتش آنها کاملا شکست خورده است.»

از مواضع ترامپ پیداست، او روی فروپاشی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی حساب ویژه‌ای باز کرده است. او دست روی مشکلات اقتصادی و نارضایتی نظامی‌ها گذاشته است. در واقع در آمریکا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که با محاصره‌ی دریایی، اقتصاد بحران‌زده ایران را فلج می‌کنند.

پیامدهای ناشی از ۴۰ روز جنگ تمام عیار، حکومت را دچار فرسودگی کرده است. این فرسودگی در تمام اجزای حکومت، از جمله در ساختار نظامی و امنیتی، پیداست. ناظران بر این باورند که شکاف میان مقام‌ها بیشتر شده و اختلاف بر سر نحوه‌ی مدیریت اوضاع تشدید شده است.

ترامپ در توصیف این وضعیت می‌گوید، پس از جنگ رهبران آنها از بین رفته‌اند و ساختار رهبری جدید در ایران «درگیر کشمکش داخلی» است و «مثل سگ و گربه با هم می‌جنگند که چه کسی کنترل را بدست بگیرد.» بویژه آنکه واقعا وضعیت جسمی مجتبی خامنه‌ای مشخص نیست؛ هرچند گزارش شد او زنده است، اما وضعیتش آنقدر وخیم است که فعلا در مخفیگاه بسر می‌برد.

بر اساس گزارش‌های میدانی، حکومت برای آنکه نشان دهد همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد، تلاش می‌کند تجمعات خیابانی طرفدارانش را ادامه‌دار کند. برای نگه‌داشتن این تجمعات، حکومت دست به هر کاری زده است؛ از جمله به میدان آوردن زنان بی‌حجاب با سلاح، تبلیغ ازدواج موقت، صیغه‌خوانی و برگزاری مراسم ازدواج، پخش غذای نذری و چای و شربت صلواتی، تشییع جنازه‌ی کشته‌ها، برگزاری موسیقی و دعوت از سلبریتی‌های ولایی و حتا پرداخت دستمزد به کاروان‌های خودرویی و مداحان برای شلوغ کردن تجمعات.

یکی از برنامه‌های حکومت، به میدان آوردن مزدوران خارجی است. گروه‌هایی از شبه‌نظامیان عراق و شیعیان ترکیه گرفته تا اعضای «فاطمیون» و «زینبیون»، همان‌کاری را می‌کنند که سابقا بسیج و سپاه در خیابان انجام می‌دادند.

گزارش شد که اعضای حشدالشعبی به زنان تذکر حجاب داده‌اند. همچنین گزارش شد که بعضی از آنها به زنان و دختران حامی حکومت در تجمعات تعرض کلامی و فیزیکی کرده‌اند. اما حکومت چشم به‌روی این ننگ‌ها بسته است، زیرا به چیزی جز بقای خود فکر نمی‌کند.

گزارش‌ها از ایران حاکی است که قیمت‌ انواع خوراک و موادغذایی بعد از جنگ سرسام‌آور شده است. مخارج درمان و دارو دمار از روزگار مردم درآورده است. نرخ خدمات سر به فلک گذاشته و اجاره‌های مسکن حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

مردم بسیار نگران‌اند. حکومت بعد از جنگ، اعدام‌ها و بازداشت‌ها را افزایش داد. اموال صدها نفر را با اتهامات واهی امنیتی مصادره کرد. شهروندان می‌گویند مأموران امنیتی در سطح شهر رفتارهای خشن و توهین‌آمیز دارند. در ایست‌های بازرسی مزاحم مردم می‌شوند. بسیاری از هموطنان شغل خود را از دست داده‌اند و به معنای واقعی منبع درآمدی ندارند. اغلب آنها کسانی هستند که از طریق اینترنت امرار معاش می‌کردند یا معاش آنها وابسته به اینترنت بود.

طی همین مدت شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان اصلی‌ترین رهبر مخالفان حکومت، تلاش کرد صدای مردم ایران را به گوش رهبران دولت‌های اروپایی برساند. سفر او و همراهانش به فرانسه، سوئد، ایتالیا و آلمان برای دیدار رو در رو با سیاستمداران این کشورها در همین راستا صورت گرفت. شاهزاده رضا پهلوی از ۴۷ سال مماشات دولت‌های اروپایی با جمهوری اسلامی انتقاد و به آنها توصیه کرد که اگر می‌خواهند نقشی مؤثر در معادلات بین‌المللی داشته باشند، بجای حمایت از رژیم ملاها، از مردم ایران حمایت کنند.

شاهزاده پهلوی از دولت‌های اروپایی خواست سپاه را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهند و سفرای جمهوری اسلامی را از کشورهای خود اخراج کنند.

فرسودگی تمام عیار

با این شرایط، آنچه پیش‌روست بیشتر شبیه یک «تعلیق» است. تمدید بدون تاریخ آتش‌بس از سوی آمریکا، در واقع نگه‌داشتن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» است؛ وضعیتی که احتمالا حکومت به آن راضی است، زیرا همچنان در بقا می‌ماند.

در داخل، نشانه‌های فرسودگی تمام‌عیار حکومت کاملا پیداست. تلاش برای شلوغ نگه‌داشتن فضا با هر ابزار ممکن، از پخش غذا تا آوردن نیروهای خارجی، بیشتر از آنکه نشانه‌ی قدرت باشد، یادآور نگرانی از خالی‌شدن صحنه است. وقتی برای حفظ ظاهر این‌همه هزینه می‌شود، یعنی در پشت صحنه، اطمینان چندانی وجود ندارد.

از طرف دیگر، زندگی روزمره‌ی مردم بشدت تحت فشار است. گرانی و ناامنی روانی باعث شده بسیاری فقط به گذراندن روز فکر کنند، نه به آینده. نارضایتی عمیق وجود دارد، اما همچنان سرکوبگران با اسلحه در خیابان‌اند.

این امیدواری وجود دارد که با شدت گرفتن فشارهای بین‌المللی، شکاف‌های درون حاکمیت عمیق‌تر شود؛ اما فرسایشی شدن این وضعیت، مردم را کلافه‌تر می‌کند و هزینه‌ی عبور از جمهوری اسلامی را برای آنان سنگین‌تر خواهد ساخت.


صلح پایدار در گرو سقوط حکومت «عصر حجر»

 


 آیا موردی، نکته‌ای، حرفی درباره افکار و رفتار و نظام حقوقی و قوانین و ایدئولوژی و عملکرد جمهوری اسلامی وجود دارد که کسی ندانسته و نشنیده و نگفته و ننوشته باشد؟! نه! ۴۷ سال درباره این رژیم مذهبی و اهداف عاشورایی و آخرزمانی آن گفته شده و جامعه ایران در همه ابعاد خود، از سیاسی و اقتصادی تا فرهنگی و روانی آن را از نزدیک و با گوشت و پوست خود تجربه و تحمل کرده و تا امروز همچنان بهای سنگین آن را می‌پردازد.

جنگ و تکرار «میانه‌رو» و «تندرو»!

با اینهمه چه برخی نیروهای سیاسی در داخل و چه دولت‌های خارجی در غرب همواره تلاش داشته‌اند با درک خطرات نخستین دولت اسلامی و تروریستی جهان، آنهم در کشور وسیع و ثروتمندی مانند ایران، رژیمی را که هرگز عقاید و اهداف خود را پنهان نکرده مهار کنند: «سیاست»ی بی‌نظیر برای حکومتی که به ویژه پس از جنگ هشت ساله با عراق تلاش کرد اهداف آشکار خود را با عملیات و اقدامات مخفی اتمی و موشکی و ساختن تأسیسات زیرزمینی و تبدیل دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی به محل تحقیق و تولید انواع سلاح‌های متعارف و ممنوعه پیش ببرد.

از همان زمان که کشورهای اروپایی عمدتا بر اساس ترورهایی که در خاک آنها انجام شده بود، «دیالوگ انتقادی» را در دوران ریاست جمهوری حجت‌الاسلام اکبر رفسنجانی در پیش گرفتند تا چند سال بعد که با لو رفتن برنامه اتمی مخفی آن در زمان ریاست جمهوری حجت‌الاسلام محمد خاتمی، و هر دو تحت رهبری سیدعلی خامنه‌ای، به سراب پر از دست‌انداز «مذاکرات اتمی» افتادند، تمام تمرکز بر «مهار» رژیم و رویای «تغییر رفتار» آن قرار داشت. در حالی که جمهوری اسلامی، چه با‌ «اصلاح‌طلبان میانه‌رو» و چه با «اصولگرایان تندرو»، همزمان با «دیالوگ» و «مذاکره» انواع عملیات جهانگشایی و صدور انقلاب  خود را پیش می‌برد و به ریش غربی‌ها و دموکراسی‌ها می‌خندید: از برنامه هسته‌ای و گسترش تولیدات موشک و پهپاد تا انواع گروه‌های نیابتی که بتوانند در نهایت اسرائیل را در منطقه نابود کرده و علیه جهان آزاد و غرب وارد نبرد نهایی شوند.

و در این راه البته «اصلاح‌طلبان میانه‌رو» هم در فریب و هم در حفظ رژیم تروریستی نقشی به مراتب اساسی‌تر و مهم‌تر از «اصولگرایان تندرو» بازی کردند. آنها با یک تقسیم کار حساب شده، سرکوب مردم و معترضان را در داخل به «تندرو»ها نسبت دادند تا «میانه‌رو»ها بتوانند فریب «برنامه اتمی صلح‌آمیز» و «موشک‌های دفاعی» و «مذاکره» را در خارج بفروشند و موفق نیز شدند. اندکی از ابعاد بیش از چهار دهه برنامه‌ریزی و تدارکات عظیم برای رسیدن به اهداف آخرزمانی رژیم تازه پس از آغاز جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی روشن شده است.

قابل توجه اینکه حکومت تروریستی حاکم بر ایران در حالی که دومین رهبرش، سیدعلی خامنه‌ای، در ساعات نخست روز اول این جنگ در تونل مخفیگاه خود کشته شد و هنوز به گور نیز سپرده نشده، و رهبر سومش، سیدمجتبی خامنه‌ای، اصلا معلوم نیست در چه وضعیتی است، آیا زنده است یا مُرده، با یکی از منفورترین و فریبکارترین چهره‌هایش، محمدجواد ظریف، همچنان روی نمایش «میانه‌رو» و «تندرو» حساب می‌کند به این امید که آمریکا مانند دوران اوباما و بایدن این فریب را باور کند و یا تمایل به باورش داشته باشد!

دو جنگ موازی

واقعیت اینست که ایران از ۵۷ به اینسو همواره درگیر «جنگ» بوده است. نه صرفا جنگ هشت ساله و یا سایه‌ی همیشگی جنگ اسرائیل وغرب علیه آن و یا حتا جنگ ۱۲ روزه (۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۴۰۴) و یا جنگ کنونی که از ۹ اسفندماه شروع شده («خشم حماسی» و «شیر غرّان»)؛ بلکه جنگ بین حکومتی قرون وسطایی که هدفش برگرداندن جامعه به «عصر حجر» بود و ملتی که رو به آینده داشت و به بهایی سنگین هرگز حاضر نشد به «امت» گوسپندی تبدیل شود که «ولی فقیه»‌ برای سرنوشت آن تصمیم می‌گیرد.

این جنگ که هر سال که گذشت، آشکار و آشکارتر شد، دیر یا زود به «آخرین نبرد» می‌رسید. جنگ کنونی دو ارتش قدرتمند منطقه‌ای و جهانی علیه جمهوری اسلامی یکبار برای همیشه دفتر سیاست «تغییر رفتار» و «مبارزه مسالمت‌آمیز» و «نافرمانی مدنی» را برای «تغییر رژیم» در ایران، آنهم توسط مردمانی بی‌دفاع که جز شعار و آرزوها و جان خود هیچ سلاحی، نه برای حمله بلکه حتا برای دفاع از خود ندارند، بست: همه هم کشتار فجیع مردم در ۱۸ و ۱۹ دی توسط رژیم را دیده‌اند و هم جان‌سختی رژیمی را که بیش از چهار دهه تمام منابع کشور را بجای آبادی و رفاه مردم، صرف پروار کردن خود و بنای زرادخانه‌ای به وسعت ایران کرده که مقامات باقیمانده‌اش همچنان می‌توانند درباره‌اش رجز بخوانند و خود را «پیروز» بدانند!

اکنون جمهوری اسلامی بدون رهبر و با پشته‌ای از جنازه‌های متعفن مقامات کشوری و لشکری، برای پر کردن جای خالی آنان به رده‌های بسیار پایین روی آورده و از نیابتی‌ها برای دفاع از خود نه در برابر آمریکا و اسرائیل بلکه در برابر مردم عاصی و خشمگین کمک می‌گیرد و آن چند ده‌ نفری هم از مقامات اصلاح‌طلب و اصولگرا که باقی مانده‌اند، اگر همچنان به رژیم وفادار مانده باشند و به دنبال امان‌نامه و فروش «برادران» و معامله برای نجات جان خود و خانواده‌شان نباشند، هیچ اطمینانی از فردای خود ندارند.

پایان جنگ فقط با سقوط رژیم

ایران خسته است؛ ایرانیان از اینهمه سال تکرار سیاست‌های داخلی و خارجی خسته‌اند؛ منطقه و جهان از حکومت تروریستی حاکم بر ایران  که مسبب تحریم و تخریب و جنگ و فلاکت خود ایرانیان و تهدید و ناامنی منطقه و جهان است، خسته‌اند.

در چنین شرایطی، جنگ  آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی اگر با سقوط این رژیم تمام نشود، نه جنگ بین این حکومت و ملت پایان خواهد یافت و نه جنگ آن با اسرائیل و آمریکا! آنچه منافع سه ملت این کشورها را بهم نزدیک کرده و برخی مدام بر آن تأکید می‌کنند، در همین نکته است: اسرائیل و آمریکا با جنگ علیه جمهوری اسلامی که ایران را از سال ۵۷ به مناسبات عصر حجر رانده، از منافع ملی خود دفاع می‌کنند. اسرائیل دلایل کافی برای حفظ موجودیت خود دارد و آمریکا در کنار حمایت از متحدان منطقه‌ای خود، دلایل کافی در ابعادی بزرگتر از جمله مناسبات با حکومت کمونیستی جمهوری خلق چین دارد که ایران به دلیل منابع و موقعیت استراتژیک خود جزو قطعات پازل آن به شمار می‌رود. منافع ملت ایران نیز در غلبه بر گسست۵۷ و سرنگونی رژیمی است که همه دستاوردهای تاریخ معاصر آن را به باد فنا داده و جز تحریم و تخریب و غارت و کشتار و جنگ هیچ چیز دیگری برای آن نداشته است.

البته که این جنگ می‌بایست هرچه زودتر تمام شود زیرا طولانی شدن آن جامعه را خسته‌تر و منابع ناچیز آن را بیش از پیش محدود کرده و به رژیم امکان می‌دهد تا با منابع داخلی و خارجی که هنوز در اختیار دارد، همچنان هم مردم را سرکوب کند و هم برای بقای خودش و نجات ۵۷، به هر شکلی که شده، با وجود رجزخوانی درباره «پیروزی» و علیه اسرائیل و آمریکا، با تکرار همان نمایش نخ‌نما و تکراریِ «تندرو» و «میانه‌رو» و دعوای زرگری بین خود، به معامله‌ی با آنها بپردازد البته اگر همچنان سیاستمداران و تصمیم‌گیرانی در آمریکا و اسرائیل وجود داشته باشند که باز هم فریب بخورند!

نقش شاهزاده ر ضا پهلوی به عنوان رهبر انقلاب شیروخورشید در این میان اهمیتی ویژه دارد. انقلابی که مدت‌ها پیش از دو جنگ اخیر و بر بستر مبارزات ۴۷ ساله‌ی تقریبا سه نسل از ایرانیان برای پس گرفتن ایران و آزادی و آبادی میهن شکل گرفته و جنگ قاطعانه علیه جمهوری اسلامی می‌تواند مهم‌ترین فرصت تاریخی را برای پیروزی در اختیار آن قرار دهد.

این واقعیتی است که نه شروع جنگ و نه پایان آن در اختیار «من» و «شما» نیست! در حالی که مسبب آن یعنی جمهوری اسلامی کاملا مشخص است اما تصمیم برای آغاز و پایان آن با دولت‌های آمریکا و اسرائیل بوده و هست. یک نکته دیگر اما نیز کاملا روشن است: اگر این جنگ هرچه زودتر با سقوط رژیم تروریستی در ایران و روی کار آمدن یک نیروی میهنی و معتمد و مدافع دموکراسی برای پیشبرد دوران گذار تا رسیدن ملت به حق حاکمیت خود تمام نشود، هیچ صلح پایداری در منطقه برقرار نخواهد شد و هیچکدام از تهدیدات علیه آمریکا و اروپا کم نخواهد شد و جنگ علیه تروریسم دولتی حاکم بر ایران در بدترین حالت ناکام و در بهترین حالت بدون نتیجه و بدون دفع قطعی خطر به پایان می‌رسد.

با وجود جنگ روانی رژیم در رسانه‌های وابسته و دلبسته و همچنین فضای مجازی، در ایران اما سنگ روی سنگ بند نیست! مردم پس از فلج شدن کامل دستگاه‌های قدرت نظامی و امنیتی رژیم و ارگان‌های سرکوب آن، همچنان منتظر اجرای نقش خود در «آخرین نبرد» هستند و هرگونه ناامید کردن آنها با شعارهای ظاهرا «ملی» و «میهنی» و هرگونه تضعیف نقش شاهزاده رضا پهلوی در میانه و میدان نبردی که سرنوشت‌ساز است، جز بازی در زمین جمهوری اسلامی و بقایای کارگزارانش نیست که اتفاقا شعارهای مشابه سر داده‌اند!


جمهوری اسلامی روی میدان مین

 


از آغاز آتش‌‌بس موقت میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، نه فقط کارشناسان و تحلیلگران، بلکه از یک سو اغلب مردم و از سوی دیگر مقامات طرف‌های درگیر اذعان داشتند که وضعیت بسیار شکننده و احتمال جنگ مجدد زیاد است.

به اعتقاد بسیاری از ناظران، نزاع ریشه‌دار جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل به حدی در تمام ابعاد شدت گرفته است که حل‌وفصل آن از طریق دیپلماسی خیال‌پردازانه است. به بیان دیگر، بعید است با توافقی شبیه برجام در سال ۲۰۱۵ بتوان منازعات رو به تشدید میان جمهوری اسلامی و آمریکا را مهار کرد. این یعنی تکلیف طرفین ابتدا باید در «میدان» روشن شود.

در طول یک ماه آتش‌بس، اگرچه از شدت جنگ کاسته شد، اما درگیری‌ها تمام نشد. هدف قرار گرفتن کشتی‌ها، حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های انرژی امارات به‌عنوان ضلع چهارم جنگ، انسداد تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران، محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا و توقیف همزمان کشتی‌های متعلق به جمهوری اسلامی، پرواز پهپادهای ناشناس بر فراز ایران و، در یکی از آخرین موارد، حملات هوایی به اهدافی در قشم و بندرعباس توسط آمریکا آشکار می‌کند که تا چه اندازه شرایط ناپایدار است.

دونالد ترامپ پس از موشک‌پرانی به ناوشکن‌های آمریکا در تنگه هرمز، فرمان حملات محدود به نقاطی در جنوب ایران را صادر کرد. به تلافی آن، جمهوری اسلامی به امارات موشک‌پرانی کرد و مقامات تهران، آمریکا را متهم به نقض آتش‌بس کردند، اما ترامپ مدعی شد که این اقدام «نوازشی دوستانه بود» و بار دیگر تأکید کرد: «در حال مذاکره با ایران هستیم.»

اگرچه ترامپ روی مذاکره و توافق اصرار دارد، اما هیچ‌کس به اندازه‌ی او تکرار نکرده است که در ایران مشخص نیست رهبری دست چه کسی است و چه کسانی تصمیم‌گیر هستند. او بارها گفت نمایندگان رژیم پای میز مذاکره یک چیز می‌گویند و فردای آن، حرف دیگری می‌زنند. همچنین تأکید کرد، امروز با آنها [نمایندگان رژیم] توافق می‌کنیم و فردا یادشان می‌رود، یا در پای میز مذاکرات از توافق می‌گویند و در فضای عمومی حرفشان را تغییر می‌دهند.

دور از واقعیت نیست اگر مقامات جمهوری اسلامی به این باور رسیده باشند که ترامپ آنها را بازی می‌دهد.

فشار از کانال شورای امنیت

تلاش آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس برای تصویب قطعنامه علیه جمهوری اسلامی در شورای امنیت سازمان ملل، از جمله فشارها به حکومت ایران برای تسلیم بود.

آنچه در این عرصه اهمیت پیدا می‌کند، موضع روسیه و چین است. آمریکا امیدوار است روسیه و چین قطعنامه پیشنهادی را که در آن جمهوری اسلامی موظف به بازگشایی تنگه هرمز است، وتو نکنند. در این میان، برخی تصمیمات جمهوری خلق چین، حکومت ایران را نگران کرده است. فشار پکن به جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز، ارسال سامانه‌های دفاعی برای امارات و هدف قرار گرفتن یک نفتکش چینی در آب‌های جنوب توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نشان داد که امیدواری آمریکا به همراهی چین علیه جمهوری اسلامی شاید جنبه حقیقی بگیرد. اما همچنان مشخص نیست که روسیه آیا زیر پای جمهوری اسلامی را خالی می‌کند یا نه.

وضعیت شکننده‌ حکومت

هرچند جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر مزیت‌های راهبردی خود، از جمله موقعیت جغرافیایی، وسعت کشور و عمق استراتژیک، توانست در برابر حملات آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد، اما از درون بسیار شکننده شده است.

بخشی از این شکنندگی مربوط به سطوح رهبری است؛ آن‌هم در شرایطی که وضعیت اقتصادی، به‌ویژه بعد از جنگ ۴۰ روزه، بسیار بحرانی است، نارضایتی به حداکثر رسیده و جبران خسارات ناشی از جنگ و شدت تخریب‌ها سنگین است.

در حال حاضر ایران عملا توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می‌شود که در واقع شکلی از حکومت نظامی است. هرچند مقامات آمریکایی، به‌ویژه دونالد ترامپ، مدام از شکاف و اختلاف در درون رژیم صحبت می‌کنند، اما دست‌کم فعلا آنها با همه اختلافاتی که دارند، بر سر اینکه باید نظام را با چنگ و دندان حفظ کرد، اتفاق نظر دارند.

براساس گزارش‌های میدانی، تمام شهرهای ایران، به‌ویژه تهران، پادگانی شده‌اند. سر هر خیابان و دور هر میدان نیروهای امنیتی مستقر هستند. تجمعات شبانه هواداران نظام که در واقع پوشش یا سپر انسانی نیروهای امنیتی هستند خلوت‌تر شده، اما همچنان برپاست.

دونالد ترامپ طبق یک روال تکراری، پس از اعلام آتش‌بس موقت، مدام می‌گوید به توافق با جمهوری اسلامی نزدیک شده‌ایم و همزمان تهدید می‌کند که اگر توافق نشود، «بمباران» آغاز خواهد شد.

ترامپ پس از ۴۸ ساعت اجرای «پروژه آزادی» برای اسکورت کشتی‌ها از تنگه هرمز، آن را متوقف کرد. ادعا شد این تصمیم به درخواست کشورهای عربی منطقه برای جلوگیری از تشدید درگیری‌ها مطرح شده است، هرچند برخی منابع رسانه‌ای و همچنین مقامات جمهوری اسلامی توقف پروژه آزادی را «عقب‌نشینی» ترامپ خواندند. با این همه، اما محاصره دریایی بنادر ایران ادامه دارد و سنتکام اعلام کرده بیش از ۵۰ کشتی ایران متوقف شده‌اند.

در همین دوره، گزارش‌هایی از اصابت موشک یا پهپاد به کشتی‌های خارجی و چند کشتی متعلق به جمهوری اسلامی نیز منتشر شد. یکی از کشتی‌هایی که هدف قرار گرفت متعلق به کره جنوبی بود که بنا بر گزارش‌ها در نزدیکی تنگه هرمز دچار انفجار و آتش‌سوزی شد.

جه به روند فعلی، به نظر می‌رسد آینده‌ی این بحران در کوتاه‌مدت بیشتر به سمت یک وضعیت فرسایشی و کنترل‌شده برود تا یک حل‌وفصل واقعی. یعنی نه می‌توان از صلح پایدار صحبت کرد و نه از جنگ تمام‌عیار.

آنچه از مجموع شرایط پیداست، تصمیم نهایی همچنان با ترامپ است. او باید تعیین کند که بر اساس شرایط با جمهوری اسلامی چطور برخورد شود. خودش که آشکار می‌گوید یا تسلیم و توافق یا بمباران مجدد.

اکنون درگیری‌های محدود، حملات پراکنده و فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. حکومت که بقای خود را در خطر می‌بیند به حداقل‌ها یعنی ماندن به هر قیمتی راضی است، اما اینکه فشارها را تا کجا تاب بیاورد مشخص نیست.

در داخل ایران، مردم وضعیت‌شان به شدت سخت شده است. گرانی،‌ سفره‌ها را کوچک‌تر کرده است و سرکوبگران در خیابان جولان می‌دهند؛ اما امید مردم به تکرار تاریخ است. رژیم‌های دیکتاتور در واپسین ماه‌های عمرشان قدرتمندتر از همیشه به نظر می‌رسند اما به یکباره فرومی‌پاشند. در واقع مردم شرایط را تحمل می‌کنند به امید آنکه روز موعود فرابرسد و فرصت کنند به خیابان بازگردند تا کار را تمام کنند، به‌ویژه آنکه حکومت روی میدان مین راه می‌رود.


۱۴۰۵ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

اعدام چهار زندانی سیاسی طی دو روز؛ خطر اجرای حکم اعدام پنج متهم بازداشت‌شده در اعتراضات دی۱۴۰۴

 


قوه قضاییه دیروز و امروز چهار زندانی سیاسی را در زندان‌های ایران اعدام کرد. این چهار زندانی در پرونده‌ای مشترک به علت آنچه «انجام عملیات و عضویت در سازمان مجاهدین خلق» اعلام شده بود به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شده بودند. همچنین گزارش‌ها از خطر اعدام شماری دیگر از شهروندانی که در اعتراضات دی۴۰۴ بازداشت شده‌اند حکایت دارد.

قوه قضاییه جمهوری اسلامی روز دوشنبه دهم فروردین ۱۴۰۵ محمد تقوی‌سنگ‌دهی و اکبر دانشورکار را در زندان قزلحصار اعدام کرد. سحرگاه سه‌شنبه ۱۱ فروردین نیز دو زندانی سیاسی دیگر به نام‌های بابک علی‌پور و پویا قبادی به اتهام «بغی» اعدام شده‌اند.

بر اساس ادعای قوه قضاییه جمهوری اسلامی هر چهار زندانی سیاسی اعدام شده به عضویت و همکاری و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم شده بودند.

خبرگزاری «میزان» متعلق به قوه قضاییه جمهوی اسلامی در گزارشی مدعی شده بابک علی‌پور و پویا قبادی «از عناصر دشمن در داخل کشور» بوده و در «عملیات‌های تروریستی متعددی در تهران مشارکت داشتند». این گزارش در ادامه ادعا کرده این دو شهروند متهم به «ارتباط‌گیری با سرپل» سازمان مجاهدین خلق برای «ضربه زدن به امنیت کشور … با استفاده از سلاح گرم منحنی‌زن (لانچر) به مراکز حساس و اماکن عمومی» بوده‌اند.

محمد تقوی‌سنگ‌دهی و اکبر دانشورکار نیز در پرونده‌ای مشابه به «بغی از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق» متهم شده بودند. صداوسیمای جمهوری اسلامی نیز ویدئویی از اعترافات اجباری این دو شهروند را منتشر کرده بود.

بر اساس گزارش منتشر شده از سوی منابع حقوق بشری اکبر دانشورکار متولد شهریور ۱۳۴۵، مهندس عمران و اهل تهران بود. او در دوران فعالیت کاری خود، به‌ویژه هنگام حضور در بندر کنارک در بلوچستان، برای کمک به مردم محروم منطقه تلاش می‌کرد. اهالی آن منطقه در اعتراض به حکم اعدامش، با نوشتن نامه‌هایی بر شخصیت انسانی و رفتارهای خیرخواهانه او تأکید کرده بودند.

مای ساتو گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران ساعاتی پیش و پس از اعلام خبر اعدام بابک علیپور و پویا قبادی نوشت «امروز، گزارش‌هایی دریافت کردم مبنی بر اینکه قوه قضائیه، میزان، اعدام بابک علیپور و پویا قبادی را اعلام کرده است. با توجه به قطع مداوم اینترنت، هنوز مشخص نیست چه کسانی اعدام شده‌اند یا در حال اعدام هستند. آنچه واضح است این است که از اعدام‌ها به عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفان سیاسی در بحبوحه جنگ استفاده می‌شود.»

فشارهای قضایی و امنیتی بر شهروندان، از جمله فعالان صنفی، مدنی و سیاسی و همچنین زندانیان سیاسی در ایران پس از آغاز جنگ افزایش یافته است. فعالان حقوق بشر درباره افزایش اجرای احکام اعدام و دیگر سرکوب‌ها هشدار می‌دهند.

در همین رابطه تلوزیون ایران‌اینترنشنال گزارش داده که پنج نفر از هفت متهم محکوم به اعدام در پرونده آتش‌سوزی در پایگاه بسیج خیابان دماوند تهران، مربوط به اعتراضات دی۴۰۴، از بند عمومی زندان قزلحصار خارج شده و جهت اجرای حکم اعدام به مکانی نامعلوم منتقل شده‌اند.

بنا بر اطلاعاتی که خانواده دو تن از این زندانیان محکوم به عدام در اختیار ایران‌اینترنشنال قرار داده‌اند محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست کلور، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، امیرحسین حاتمی و علی فهیم، پنج زندانی‌ سیاسی هستند که پرونده آنها به اجرای احکام ارجاع شده است.

پرونده این زندانیان در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی رسیدگی و حکم اعدام برای آنها ۱۸ بهمن‌ماه صادر شد. این پرونده مربوط به اعتراضات شامگاه ۱۸ دی‌ماه و آتش‌سوزی در پایگاه بسیج «۱۸۵ شهید محمود کاوه» در شرق تهران است. بر اساس گزارش‌ها و ویدئوهای اعترافات اجباری منتشر شده در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، این افراد نه اقدام به آتش زدن پایگاه کرده‌اند و نه در تخریب وسایل دخیل بوده‌اند، بلکه وارد ساختمانی شده بودند که از سوی افرادی دیگر به آتش کشیده شده بود.

نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی طی پنج هفته گذشته و از آغاز حملات اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی بارها شهروندان را تهدید کرده‌اند و ده‌ها نفر را در این مدت با اتهامات امنیتی از جمله ارتباط یا همکاری با اسرائیل و آمریکا بازداشت کرده‌اند.

قوه قضائیه روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ بار دیگر مردم را تهدید کرد که کسانی که «با عکس‌برداری یا فیلمبرداری به دشمن گرا ‌می‌دهند» بر اساس قانون مجازات جاسوسی برایشان «اعدام» و «مصادره اموال» در نظر گرفته شده است.

اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضائیه، گفته که برای افراد ساکن خارج از ایران هم تاکنون بیش از ۲۰۰ کیفرخواست صادر شده یا در حال صدور است: «دادستانی کل بلافاصله اقدامات مفصلی را با همکاری نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در سراسر کشور شروع کرد نسبت به شناسایی اموال کسانی که در خارج از کشور هستند و از طریق مزدوری اطلاعات کشور را جمع‌آوری می‌کنند و به منابع بیگانه می‌رسانند.»

گفت: «کسانی که با اخبار کذب دل مردم را خالی کنند و در جهت تقویت دشمن قدم بردارند چنانچه مشمول مجازات‌های سنگین‌تر توسط قوانین دیگر نباشند در شرایط عادی به مجازات‌های درجه ۵ به بیش از ۲ تا ۵ سال حبس محکوم خواهند شد.»

سخنگوی قوه قضاییه همچنین تاکید کرد که «این مجازات‌ها در زمان جنگ مثل شرایط فعلی تا سه درجه تشدید می‌شود.»


ملاها چقدر به سرنگونی نزدیک شده‌اند؟



تقریبا یک ماه از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی می‌گذرد. بخش عمده‌ای از تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های امنیتی جمهوری اسلامی، بویژه یگان‌های موشکی سپاه پاسداران و مقرهای نیروهای سرکوبگر، تخریب شده‌اند و این حملات تلفات قابل‌توجهی به‌همراه داشته است. اکنون پرسش اینجاست که چقدر ملاها به سرنگونی نزدیک شده‌اند؟

بر اساس مشاهدات میدانی، حکومت نشان می‌دهد که بخشی از هواداران خود را مسلح کرده است و رسانه‌های حکومتی، بصورت مستقیم و غیرمستقیم، تصاویر آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌کنند. بسیجی‌ها و نیروهای ولایتمدار در خانه‌ها یا خودروهای خود، تصاویر مجتبی خامنه‌ای و علی خامنه‌ای را در کنار کلاشنیکف و کلت به اشتراک می‌گذارند و بویژه برای هواداران شاهزاده رضا پهلوی رجزخوانی می‌کنند.

گروه‌هایی از اوباش و بسیجی‌ها تقریبا شبانه‌روز در خیابان‌ها رژه می‌روند. با وجود پایان ماه رمضان، مداحان همچنان در محلات مستقر هستند و تا پاسی از شب به برگزاری مراسم می‌پردازند. در «تجمعات اقتدار»، تابوت نظامی‌ها، بسیجی‌ها و گاهی غیرنظامیانی که در جنگ کشته شده‌اند، تشییع می‌شود و میان هواداران نظام غذا توزیع می‌کنند. گاه نیز چهره‌های مشهور حکومتی مهمان این تجمعات هستند.

وضعیت ایست‌های بازرسی

با هدف قرار گرفتن ایست‌های بازرسی توسط پهپادها و ریزپرنده‌ها و افزایش تلفات نیروها، آرایش خیابانی آن‌ها تغییر کرده و بصورت پراکنده مستقر شده‌اند.

در اواخر هفته، در مقطعی کوتاه، شدت حملات آمریکا و اسرائیل کاهش یافت و هم‌زمان بحث مذاکرات مطرح شد. براساس گزارش منابع معتبر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، گزینه‌ای بود که آمریکا از طریق میانجی‌ها شروط پانزده‌گانه «آتش‌بس» را به او ارایه داد، اما در نهایت پاسخ منفی دریافت کرد. این در حالی است که برخی مقامات آمریکایی تهدید کردند یکی از گزینه‌های دونالد ترامپ، اقدام زمینی است؛ از جمله تصرف جزیره‌ی خارک که شریان اصلی صادرات نفت ایران به‌شمار می‌رود.

ترامپ نیز در «تروث سوشیال» نوشت که مقام‌های جمهوری اسلامی در پشت صحنه برای توافق «التماس» می‌کنند، اما در ملأعام مواضع متفاوتی اتخاذ می‌کنند.

خبرگزاری رویترز گزارش داد که پاکستان از ایالات متحده خواسته است محمدجواد ظریف و محمدباقر قالیباف هدف قرار نگیرند و اسرائیل نیز این دو را از فهرست ترور خود حذف کرده است.

احتمال مذاکره و توافق، بخشی از مخالفان حکومت را نگران کرده است؛ نگرانی از اینکه رژیم با نوعی پوست‌اندازی، با غرب به توافق برسد و در قدرت باقی بماند و در عین حال، نهادهایی چون بسیج، سپاه و نیروی انتظامی، با شدتی بیشتر، فشار بر شهروندان را افزایش دهند.

در مقابل، گروهی دیگر پیشنهاد «توافق» را در واقع نوعی «دستورالعمل تسلیم» می‌دانند و معتقدند اگر حکومت به خواسته‌های ترامپ تن ندهد، عملیات زمینی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

فراخوان برای جذب نیروی داوطلب

جمهوری‌اسلامی درباره‌ی میزان تلفات نیروهای مسلح، سکوت کرده‌است. اینترنت قطع است و آنچه بعنوان پیروزی‌های میدانی برای طرفدارانش بازتاب می‌دهد آنها را امیدوار به پیروزی نهایی کرده‌است. آنها خوشحال‌اند از اینکه اگر خامنه‌‌ای پدر کشته شد، مجتبی، پسرش جانشین شده است، احتمالا کمتر برایشان مطرح است که «مجتبی کجاست؟» اما همیشه نمی‌شود واقعیت‌ها را پنهان کرد.

سـپاه تهران با راه‌اندازی طرحی به نام «برای ایران» از مردم خواست برای کمک داوطلبانه به نیروهای نظامی در این طرح نام‌نویسی کنند.

رحیم نادعلی معاون فرهنگی سـپاه تهران توضیح داد که این طرح حوزه‌هایی چون گشت‌های اطلاعاتی وعملیاتی، ایست‌‍‌های بازرسی بسیج، پشتیبانی و تدارکات، راه‌اندازی «کاروان‌های حماسی»، پختن غذا برای نیروهای نظامی، رسیدگی به مجروحان جنگ و خدمت‌رسانی به منازل آسیب‌دیدگان در جنگ را در برمی‌گیرد.

کمبود نیرو ناشی از تلفات سنگین، ریزش نیروها و ترک خدمت از دلایل اصلی چنین فراخوان‌هایی در دوران جنگ است.

در این طرح حتی از نوجوانان ۱۲ و ۱۳‌ساله خواسته شده‌است بعنوان داوطلب ثبت‌نام کنند.

گرانی بیداد می‌کند

گزارش‌ها از شهرهای مختلف حاکی است که گرانی، بویژه در قیمت مواد غذایی، بیداد می‌کند. وضعیت کسب‌وکارها نیز نابسامان است.

حسن منصور، اقتصاددان، در گفتگو با کیهان لندن می‌گوید: «امروز تورم به هفتاد درصد رسیده است. کمبود منابع مالی آنقدر شدید شده‌است که دولت حتی نمی‌تواند حقوق نیروهای مسلح را تأمین کند. جنگ، علاوه برتحمیل خسارات، هزینه‌های جاری دولت را افزایش داده‌است و ناگزیر شده‌اند اسکناس چاپ کنند که نتیجه‌ی آن، افزایش شدید تورم است. این وضعیت در آینده معیشت مردم را بدتر خواهد کرد؛ به‌گونه‌ای که تورم ممکن است از صد درصد نیز عبور کند.»

ادارات و سازمان‌ها عموما تعطیل هستند و درآمدها بشدت کاهش یافته است. مستأجران نگران افزایش اجاره‌بها هستند. بسیاری از بازاریان با چک‌های برگشتی مواجه‌اند و واردات و صادرات بسیاری از کالاها و مواد متوقف شده است. مشخص نیست چه خواهد شد، اما اغلب بر این باورند که حکومت، ایران را به سوی ویرانی سوق داده است.

دکتر منصور همچنین می‌گوید، علاوه بر مشکلات جاری، بحران‌هایی مانند کمبود برق و آب نیز تشدید خواهد شد. به گفته‌ی او، با قطع اینترنت، مشاغل وابسته به آن -که افراد زیادی از این طریق امرار معاش می‌کردند- از بین رفته‌اند. این مشکلات فوری‌اند و مدیریت آن‌ها بسیار دشوار است. به باور این اقتصاددان، در شرایط کنونی، اولویت نظام، مدیریت و تأمین نیروهای خودی است و آنچه به مردم می‌رسد، صرفا در حد ملاحظات امنیتی است.

در نهایت، با وجود همه فشارهای خارجی و حتی در سناریوی ورود نیروی زمینی آمریکا، این مردم‌اند که عامل تعیین‌کننده در سرنوشت ایران خواهند بود. زیرا آنان در بطن جامعه زندگی می‌کنند و مستقیماً با نیروهای سرکوبگر در خیابان‌ها، محلات و محیط‌های کاری روبرو هستند. هیچ نیروی خارجی نمی‌تواند جای این مواجهه‌ی مستقیم را بگیرد. تغییر واقعی و پایدار زمانی رخ می‌دهد که توازن قدرت در داخل، بواسطه‌ی کنش آگاهانه و ایستادگی مردم، برهم بخورد؛ بنابراین نقش مردم نه‌تنها مهم، بلکه تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز است.


۱۴۰۴ اسفند ۴, دوشنبه

نقطه عطف انقلاب شیروخورشید ایران

 


بیش از یک میلیون نفر از ایرانیان دیاسپورا روز شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۴ نوامبر ۲۰۲۶ در ده‌ها شهر در کشورهای مختلف جهان در حمایت از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در «روز جهانی اقدام» در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران به خیابان‌ها آمدند. حضور پرشور و با شکوه ایرانیان در تظاهرات «روز جهانی اقدام» نه تنها مهر تأییدی بر رهبری شاهزاده رضا پهلوی در انقلاب شیروخورشید ایران بود بلکه به نقطه عطفی ماندگار در تاریخ این انقلاب تبدیل شد.

فراخوان جسورانه «روز جهانی اقدام»

شاهزاده رضا پهلوی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ (دوم فوریه) فراخوانی را خطاب به «ایرانیان شریف خارج از کشور و آزادی‌خواهان جهان» صادر و اعلام کرد «۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) «روز جهانی اقدام» در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران است؛ روز حضور در خیابان‌ها برای واداشتن جامعه جهانی به اقدام عملی و فوری در حمایت از ملت ایران.»

در این فراخوان سه شهر مونیخ در آلمان، تورنتو در کانادا، و لس‌آنجلس در ایالات متحده آمریکا به عنوان مراکز تظاهرات «روز جهانی اقدام» معرفی شدند و در همین حال از ایرانیانی که به هر علت امکان حضور در این سه شهر را نداشتند خواسته شد که در شهرهای محل سکونت خود تجمع کنند.

در این فراخوان همچنین شش خواسته مشخص از دولت‌های خارجی برای حمایت از انقلاب شیروخورشید مطرح شد: «درهم‌شکستن ماشین سرکوب رژیم و حفاظت از مردم ایران»، «قطع کامل منابع مالی رژیم»، «آزادی اینترنت و ارتباطات برای مردم ایران»، «اخراج «دیپلمات‌»های رژیم و پیگرد جنایتکاران»، «آزادی فوری همه زندانیان سیاسی» و «آمادگی به‌رسمیت‌شناختن دولت انتقالی مشروع برای گذار ایران به دموکراسی».

«با اینکه دوریم از وطن»؛ ایرانیان دیاسپورا تاریخ‌ساز شدند

«روز جهانی اقدام» ایرانیان در ده‌ها شهر جهان با پرچم‌های شیر و خورشید، تصاویر جان‌باختگان اعتراضات، تصاویر شاهزاده رضا پهلوی و دیگر نمادهای انقلاب شیروخورشید به خیابان‌ها آمدند و در برخی شهرها حضور چند صد هزار ایرانی در تظاهرات، رکوردهای تجمعات در این شهرها را جابجا کرد. بر اساس آمارهای رسمی، مجموع ایرانیان حاضر در تظاهرات روز جهانی اقدام بیش از یک میلیون نفر بوده است که با توجه به جمعیت حدود پنج میلیون نفری ایرانیان ساکن خارج از کشور، رقمی قابل توجه به شمار می‌رود.

در شهر مونیخ بر اساس اعلام پلیس آلمان حدود ۲۵۰ هزار نفر در گردهمایی «روز جهانی اقدام» حضور داشتند. این جمعیت از شهرهای مختلف اروپا به شهر مونیخ سفر کرده بودند و با وجود سرمای زیر صفر و بارش ریزتگرگ و باران ساعت‌ها در فضای باز در این مراسم حضور یافتند.

شاهزاده رضا پهلوی به همراه بانو یاسمین پهلوی در این مراسم شرکت و سخنرانی کرد. همچنین شاهدخت فرحناز پهلوی نیز به صف ایرانیان در تجمع مونیخ پیوست. در این مراسم شماری از هنرمندان و فعالان سیاسی نیز حضور داشتند.

نکته برجسته دیگر، حضور شماری از مقامات دیگر کشورها از جمله لیندسی گراهام سناتور جمهوری‌خواه آمریکا، تئو فرانکن وزیر دفاع بلژیک، و نمایندگان پارلمان‌های کشورهای آلمان، سوئد و ایتالیا و سخنرانی آنها در این مراسم در حمایت از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران و همچنین حمایت از شاهزاده رضا پهلوی بود.

روبرتو بانیاسکو نماینده مجلس ایتالیا، آلسیا امبروسی عضو مجلس نمایندگان ایتالیا، رضا اصغری و دانیال ایلخانی‌پور نمایندگان ایرانی‌تبار در آلمان، از جمله سخنرانان این مراسم بودند.

در آمریکای شمالی نیز دو شهر تورنتو در کانادا و لس‌آنجلس در ایالات متحده شاهد حضور چند صدهزار تن از ایرانیان بود.

در شهر تورنتو جمعیت تظاهرکنندگان حدود ۳۵۰ هزار نفر برآورد شده است که بزرگترین تظاهرات جمعیت دیاسپورا در تاریخ این کشور بوده است.

در شهر لس‌آنجلس نیز حدود ۳۵۰ هزار تن از ایرانیان در تجمع شرکت کردند. شهبانو فرح نیز در تجمع حضور داشت و شاهدخت نور پهلوی نیز در جمع تظاهرکنندگان در لس‌آنجلس سخنرانی کرد.

بر اساس گزارش منابع محلی در سه شهر سیدنی، ملبورن و پرت استرالیا جمعیت تظاهرکنندگان بیش از ۲۰۰ هزار نفر ارزیابی شده است.  ایرانیان در شهرهای دیگر استرالیا از جمله بریزبن تجمع برگزار کردند. همچنین در کشور نیوزلند نیز تجمع و تظاهرات بزرگی از سوی ایرانیان و در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد.

در آسیا نیز ایرانیان در چند کشور مختلف از جمله ژاپن، اسرائیل، اندونزی، گرجستان و ترکیه تجمع کردند. بخارست، آمستردام، لندن، اسلو، بارسلونا، کپنهاگ و منچستر از دیگر شهرهای اروپا بودند که ده‌ها هزار ایرانی که نتوانسته‌ بودند در مونیخ حاضر شوند در این شهرها تجمع کردند. جمعیت تظاهرکنندگان در شهر لندن حدود ۵۰ هزار نفر اعلام شده است.

در شهرهای دیگر کانادا نیز تجمعات بزرگی در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد. پلیس ونکوور اعلام کرد در تظاهرات ایرانیان در روز شنبه در حمایت از انقلاب ملی مردم ایران ۴۵ هزار نفر شرکت کردند. واشنگتن دی‌سی، بوستون، اورلاندو، هیوستون، سیاتل، دالاس و شارلوت نیز از شهرهای دیگر ایالات متحده بود که تظاهرات «روز جهانی اقدام» با حضور پرشمار ایرانیان در آنها برگزار شد.

همچنین گزارش‌ها حاکی از همدلی مسئولانه ایرانیان در این تجمعات پرشمار بود. با وجود جمعیت گسترده تظاهرکنندگان که در چند شهر جهان به صدها هزار و در برخی دیگر به ده‌ها هزار تن می‌رسید گزارشی از درگیری فیزیکی، ایجاد اختلال و قانون‌شکنی از سوی ایرانیان حاضر در تظاهرات منتشر نشده است. پلیس در چند شهر از جمله مونیخ و تورنتو به حضور منظم و همکاری قابل تحسین تظاهرکنندگان با پلیس تأکید کرده است.

تصاویر زیادی از ایرانیانی منتشر شده که هنگام تظاهرات اقدام به جمع‌آوری زباله‌ها می‌کنند. گزارش‌ها و ویدئوهایی از تهیه خودجوش و رایگان غذا از سوی شماری از هموطنان برای تظاهرکنندگان و توزیع آب رایگان بین آنها، از جمله از سوی سوپرمارکت‌های شهر لس‌آنجلس، منتشر شده است.

شمار زیای از هموطنان با وجود کهولت سن یا سوار بر ویلچر یا در حالیکه عصا در دست داشتند خود را از مسیرهای دور به تظاهرات «روز جهانی اقدام» رسانده بودند. بسیاری با کودکان خردسال خود با وجود هوای سرد زمستانی در اروپا و آمریکای شمالی در تظاهرات شرکت کرده بودند.

اینهمه جلوه‌ای زیبا از همبستگی هدفمند و مسئولانه ایرانیان ساکن خارج از کشور در حمایت از هموطنان درون کشور و انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران را به نمایش گذاشت.

حضور شاهزاده رضا پهلوی در نشست امنیتی مونیخ

در اروپا مرکز تجمع «روز جهانی اقدام» در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران شهر مونیخ بود؛ همزمان با کنفرانس امنیتی مونیخ که بیش از نیم قرن است به عنوان یکی از مهمترین نشست‌های امنیتی و سیاسی با حضور مقامات ارشد کشورهای مختلف برگزار می‌شود.

شاهزاده رضا پهلوی از جمله دعوت‌شدگان به کنفرانس امنیتی مونیخ بود که در میزگردی با عنوان «تکرار یا شکستن دور باطل؟ فصل بعدی ایران» حضور یافت و به پرسش‌های کریستین امانپور، خبرنگار و مجری سرشناس تلویزیونی، درباره اعتراضات و خواست مردم ایران و نقش خود و قدرت‌های بین‌المللی پاسخ داد.

شاهزاده رضا پهلوی همچنین در یک کنفرانس خبری ویژه که از طرف برگزارکنندگان کنفرانس امنیتی مونیخ برای وی ترتیب داده شده بود حضور پیدا کرد و به پرسش‌های خبرنگاران رسانه‌های بین‌المللی پاسخ داد.

او همچنین به مراسم «شب آزادی» که در حاشیه نشست امنیتی مونیخ برگزار شد، دعوت شد. در این مراسم ده‌ها رئیس دولت و وزیر، ژنرال‌ها و نمایندگان سرویس‌های اطلاعاتی، مدیران ارشد شرکت‌های بین‌المللی و دیپلمات‌ها حضور داشتند.

به گزارش روزنامه «بیلد» چاپ آلمان شاهزاده رضا پهلوی در این مراسم با مقامات ارشد آلمان و دیگر کشورها از جمله لارس کلینگ‌بایل معاون صدراعظم و وزیر دارایی آلمان، رون پروسور سفیر اسرائیل، و خاخام تیشتال مسئول مقابله با یهودستیزی در دولت دونالد ترامپ در آلمان گفت‌وگو کرد.

شاهزاده رضا پهلوی در حاشیه اجلاس امنیتی مونیخ با شمار دیگری از مقامات اروپایی که در این کنفرانس حضور داشتند نیز گفتگو و تبادل‌نظر کرد.

تثبیت رهبری شاهزاده رضا پهلوی

«روز جهانی اقدام» با حضور میلیونی ایرانیان دیاسپورا به عنوان نقطه عطف مهمی در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی ثبت شد و رهبری شاهزاده رضا پهلوی در انقلاب شیروخورشید را نیز تثبیت کرد.

اگر چه مبارزات مردم ایران با جمهوری اسلامی به درازای چهار دهه گذشته تداوم داشته است و در سالهای گذشته در مقاطعی به صورت اعتراضاتی سراسری و جنبش‌هایی فراگیر بروز و ظهور پیدا کرده است اما اکنون روند تحولات نشان می‌دهد عزم و اراده‌ای ملی برای «براندازی» جمهوری اسلامی ایجاد شده و در حالیکه جمهوری اسلامی در شکننده‌ترین وضعیت خود قرار گرفته، ساختار سیاسی ایران را آماده یک دگرگونی اساسی کرده است.

جنبش‌های سیاسی اگر چه ممکن است بدون رهبر مشخص و خودجوش ایجاد شوند اما یا نیمه‌کاره خاموش و سرد می‌شوند یا بدون دستیابی به اهداف، به شورش‌هایی موقت تبدیل می‌شوند. برای ورود جنبش به مرحله «انقلاب» نیاز به رهبر یا رهبرانی متشکل است.

جمعیت میلیونی که در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه با شعارهای مشخصی چون «جاویدشاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر میگرده» در برابر نیروهای تا دندان مسلح جمهوری اسلامی به خیابان آمدند نشان از پذیرش شاهزاده رضا پهلوی در میان جمع بزرگی از مردم آزادیخواه درون کشور دارد.

حضور میلیونی ایرانیان دیاسپورا در ده‌ها شهر جهان با پاسخ به فراخوان «روز جهانی اقدام» نیز مرحله دیگر و مهمی از پذیرش رهبری شاهزاده رضا پهلوی در میان ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی را مقابل چشم جهانیان به نمایش درآورد.

در این میان ده‌ها بیانیه حمایت از سوی فعالان صنفی، فعالان سیاسی، متخصصان و روزنامه‌نگاران نیز نشان می‌دهد شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر انقلاب شیروخورشید ایران، و به عنوان چهره‌ای که توانایی دارد دوران گذار را با هزینه‌های کمتر هدایت کند مورد پذیرش است.

جنبش سیاسی ایران در برابر جمهوری اسلامی اکنون رهبری مشخص پیدا کرده است که توانسته بخش بزرگی از مخالفان را نمایندگی کند و در نقش رهبر با بدنه اجتماعی و معترضان ارتباط کارکردی خود را بسازد.

این موضوع در رویکرد بسیاری از مقامات موثر غربی نیز نمایان است. پس از برگزاری تظاهرات «روز جهانی اقدام» بود که هیئت پارلمانی ایتالیا حمایت خود را از شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان رهبر دوران گذار ایران اعلام کردند.

شماری از نمایندگان پارلمان سوئد نیز در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ با شاهزاده رضا پهلوی در قامت رهبر مخالفان جمهوری اسلامی دیدار و گفتگو کردند. اندریاس مینیش، نماینده پارلمان اتریش و نایب‌رئیس کمیته امور خارجه، نیز پس از دیدار با شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ، ضمن حمایت از او اعلام کرد یک ایران آزاد و دموکراتیک می‌تواند به ثبات خاورمیانه کمک کند و این تحول «اثر مستقیم» بر امنیت اتریش و اروپا دارد.

مجله فرانسوی «لو پوئن» در گزارشی تظاهرات «روز جهانی اقدام» را بسیج گسترده برای تغییر حکومت در ایران خواند و با اشاره به تجمع گسترده ایرانیان در هوای سرد و بارانی مونیخ نوشت: «شاهزاده رضا پهلوی، چهره اصلی مخالفان در تبعید که اغلب به عنوان گزینه هدایت گذار دموکراتیک مطرح می‌شود، با استقبال گسترده حاضران روبه‌رو شد.»

در این میان باید تأکید کرد نیروی اصلی در روند تحولات سیاسی ایران «ملت ایران» هستند که اکنون در درون و خارج از کشور توانسته‌اند به یک همگرایی و همبستگی موثر برسند. در «روز جهانی اقدام» بخشی از بار و هزینه انقلاب آزادیخوانه از دوش مردمی که در داخل کشور زیر سرکوب مسلحانه و زندان و اعدام قرار دارند به ایرانیان دیاسپورا منتقل شد. ایرانیان دیاسپورا در این مرحله صدای رسای انقلاب مردم ایران علیه جمهوری اسلامی بودند. این موضوع سبب خشم دولتمردان جمهوری اسلامی و واکنش عصبی و شدید آنها به این تظاهرات بود.

همچنین اگر چه ممکن است شاهزاده رضا پهلوی، مانند هر فعال و رهبر سیاسی، مخالفان و منتقدانی در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی داشته باشد اما از یکسو اکثر مردمی که در داخل کشور «هزینه» انقلاب را به «جان» خریده‌اند نشان داده‌اند به او اعتماد دارند و هم جمعیتی قابل توجه از ایرانیان ساکن خارج از کشور. از سوی دیگر شاهزاده رضا پهلوی توانسته در ماه‌های گذشته سازوکاری همه جانبه برای پیشبرد مبارزات علیه جمهوری اسلامی در عرصه‌های مختلف ایجاد و در عمل به‌کار بگیرد. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد بهتر است مخالفان و منتقدان او به جای مبارزه با پتانسیل براندازی جمهوری اسلامی، یک کانال همکاری و همبستگی با او برای کمک به انقلاب مردم ایران ایجاد کنند تا اپوزسیونی متحد علیه جمهوری اسلامی شکل بگیرد و رقابت‌های سیاسی به «رفراندوم» و انتخابات در «ایران آزاد و دموکرات» سپرده شود.


۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه

ضربه به نهادهای امنیتی

 

بعد از جنگ ۱۲ روزه، حکومت کاملاً آشکار با تشدید فضای امنیتی تلاش کرد تا بر اوضاعِ به‌ هم ریخته‌ پس از جنگ مسلط شود. در چنین فضایی نهادهای امنیتی از «شورای‌‌ عالی امنیت ملی» تا وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران که همواره به‌جز موارد اضطراری پشت صحنه بازیگردانی می‌کردند، با هدف «تضمین بقای نظام» علنی وارد عرصه «حکمرانی» شدند.

برقراری ایست‌های بازرسی در خیابان‌ها و جاده‌ها، گشت‌های شبانه در محلات، تقویت شبکه مخبرین، بازداشت فعالان سیاسی و افزایش اجرای احکام اعدام، عمده تلاش‌های حکومت برای نشان دادن تسلط خود بر امور جاری کشور بود. به بیان دیگر حکومت برای جبران شکست‌ در میدان جنگ، به مردم چنگ و دندان نشان داد.

حمله اسرائیل در خردادماه ۱۴۰۴، پس از ضربات سنگینی بود که گروه‌های نیابتی (محور مقاومت) دریافت کردند. سرلشکر غلامعلی رشید، فرمانده پیشین قرارگاه خاتم‌الانبیاء، که در نخستین ساعات آغاز جنگ ۱۲ روزه کشته شد، می‌گفت: «حاج قاسم شش ارتش را بیرون از ایران سازماندهی کرده است.»

فروپاشی «محور مقاومت» پس از سقوط بشار اسد در سوریه، حذف حسن نصرالله و جانشینان و فرماندهان کلیدی حزب‌الله و از میان رفتن چندین فرمانده ارشد حماس، کمربند امنیتی جمهوری اسلامی در منطقه را از میان برد. میلیاردها دلار پول و تسلیحات که برای بقای اسد و فعالیت‌های حزب‌الله و حماس خرج شد بر باد رفت. پولی که می‌توانست خرج رفاه مردم ایران شود یا اگر وضعیت کشور عادی و حکومت مردمی بود، صرف تقویت نیروهای مسلح و امنیتی برای تأمین امنیت ملت شود.

شکست مذاکرات

در شرایطی که نظام با تکیه بر غنی‌سازی اورانیوم به‌عنوان «مؤلفه قدرت‌ساز» تلاش می‌کرد در گفتگوهای به‌ظاهر غیرمستقیم از استیو ویتکاف فرستاده دونالد ترامپ امتیاز بگیرد، حمله غافلگیرانه اسرائیل معادله را به‌طور کل تغییر داد. حذف فرماندهان ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و شماری از متخصصان اتمی، انهدام زیرساخت‌های نظامی، حملات هدفمند سایبری به زیرساخت‌های بانکی، بمباران تأسیسات اتمی و در مرحله آخر حملات گسترده به مراکز اطلاعاتی، خانه‌های امن، مراکز انتظامی و پادگان‌های سپاه پاسداران که با سرکوب مردم ایران مرتبط بودند، پیام واضحی به علی خامنه‌ای و جمهوری اسلامی بود.

از چهار ستون اصلی که تأمین امنیت جمهوری اسلامی بر آنها استوار بود، شامل محور مقاومت، زیرساخت‌های اتمی، موشک‌ها و سرکوب، دو ستون عملاً از بین رفت. اکنون آنچه برای حکومت باقی مانده، موشک‌ها برای دفاع در برابر حمله احتمالی آتی و سرکوب در مقابل خیزش‌های اجتماعی است.

دو ماه بعد از فعال شدن «مکانیسم ماشه»، از یک سو دلار به بیش از ۱۳۰ هزار تومان رسیده و تورم به شدت افزایش یافته است؛ به نظر می‌رسد فرمان اقتصاد از دست حکومت خارج شده است. از سوی دیگر سیاست خارجی به گِل نشسته است و نسخه‌ای برای خروج از بحران وجود ندارد.

در چنین فضایی تنها گزینه نظام برای تسلط بر امور، تشدید فضای امنیتی است، چیزی شبیه حکومت نظامی. چنین وضعیتی به حکومت این اجازه را می‌دهد که پاسخگو نباشد و هر تصمیمی در امور اجرایی، حتی اگر تأثیر منفی بر زندگی مردم داشته باشد، را توجیه کند.

اکنون هر کجا که دست گذاشته شود، پای نهادهای امنیتی در میان است. در تعطیلی مدارس، دانشگاه‌ها و ادارات، نهادهای امنیتی دخالت دارند. تعداد زیادی از مسابقات ورزشی، از رقابت‌های لیگ فوتبال و کشتی گرفته تا تجمعات عمومی و کنسرت‌ها، برای برگزاری معطل اعلام تصمیم نهایی نهادهای امنیتی، از جمله شوراهای تأمین استان، می‌مانند. تصمیم درباره سخت‌گیری یا شل گرفتن حجاب اجباری با نهادهای اطلاعاتی است و مواردی از این دست که فهرست طولانی دارند.

آسیب‌پذیری کل ساختار در مقابل شوک‌های امنیتی

اما ادامه این وضعیت نمی‌تواند امنیت حکومت را تضمین کند. در ساختار «حکمرانی» جمهوری اسلامی، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نقش مسلط و تعیین‌کننده‌ای در مدیریت حوزه‌های مختلف ایفا می‌کنند. ازاین‌رو، وارد آمدن آسیب به ساختار اطلاعاتی در شرایط بحرانی همچون جنگ، پیامدهایی فراتر از حوزه امنیتی به همراه دارد و به‌صورت زنجیره‌ای کارکرد سایر نهادهای حاکمیتی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اختلال به‌ویژه در عرصه‌هایی مانند سیاست خارجی، اقتصاد، نظم اجتماعی و حوزه‌های فرهنگی نمود پیدا می‌کند.

به‌عنوان مثال، در واکنش به اعتراض‌های عمومی نسبت به آلودگی هوا، عبدالرضا سپهوند دبیر دوم کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی، گفت بر اساس آنچه به وزارت نفت و وزارت نیرو ابلاغ شده، مازوت‌سوزی در نیروگاه‌ها با اجازه شورای عالی امنیت ملی انجام می‌شود.

چارلز تیلی (Charles Tilly) جامعه شناس آمریکایی در بحث «دولت‌سازی و جنگ»، می‌گوید دولت‌هایی که بیش از حد بر ابزار زور و امنیت تکیه می‌کنند و نهادهای مدنی و اقتصادی مستقل ندارند، در برابر شوک‌های امنیتی آسیب‌پذیرترند.

ریزش در بدنه دستگاه‌های نظامی و امنیتی

وزارت اطلاعات اواسط آذرماه ۱۴۰۴ درباره طیف گسترده‌ای از مسائل مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پس از جنگ ۱۲ روزه، گزارشی محرمانه به علی خامنه‌ای ارائه داده است. همزمان منابع غیررسمی می‌گویند ریزش در بدنه نیروهای مسلح و نیروهای امنیتی حکومت ابعاد گسترده‌ای به خود گرفته است. تلاش فرماندهان برای افزایش حقوق و امتیازات پرسنل نظامی و امنیتی، بخشی از واکنش حکومت برای جلوگیری از تکرار باتلاقی است که بشار اسد در آن فرو رفت و نارضایتی نظامی‌ها، اصلی‌ترین عامل سرنگونی رژیم او شد.

تنها در دو ماه آبان و آذر بیش از هفت نماینده مجلس شورای اسلامی درباره کمبود بودجه نهادهای نظامی و امنیتی هشدارهای علنی داده‌اند. حتا بحث شده که از بودجه نهادهای مذهبی و دینی کاسته شود و به نیروهای مسلح و امنیتی ترزیق شود.

یک کارشناس امنیتی که نخواست نامش فاش شود، به «کیهان لندن» می‌گوید: «در تمام ۴۶ سال گذشته نهادهای امنیتی در تصمیم‌های کلان دخالت داشتند، اما پس از جنگ ۱۲ روزه این دخالت علنی و گسترده‌تر شد و در جزئی‌ترین مسائل هم وارد می‌شوند. از برگزاری مراسم یادبود جانباختگان اعتراضات جلوگیری می‌کنند، مدام به روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های داخلی در مورد سانسور اخبار هشدار و دستورالعمل می‌فرستند، اگر قبلاً فقط روی محل برگزاری مسابقه ورزشی با تماشگر پرتعداد حساس بودند، اکنون از هر مسابقه‌ای که اندک تماشاگری را به خود جذب کند وحشت دارند. از شعارها می‌ترسند، از ویدیوهایی که از حواشی مسابقات منتشر می‌شود هراس دارند، زیرا اساساً هر چیزی را تهدیدی علیه موجودیت نظام می‌دانند.»

به گفته همین کارشناس، ادامه این وضعیت یعنی تنگ‌تر شدن حلقه نظارت‌های اطلاعاتی که برای خود حکومت دردسرساز خواهد بود؛ به‌ویژه در شرایط فعلی که نهادها موازی‌کاری می‌کنند و رؤسای آنها برای نشان دادن وفاداری خود به نظام رقابت می‌کنند. در چنین فضایی، مدام کوچکترین مسئله تبدیل به یک پرونده امنیتی می‌شود و این رویه حتی ممکن است دستگاه اطلاعاتی حکومت را قفل کند.

فضای امنیتی به حکومت این اجازه را می‌دهد که روش‌های مختلف «علمیات روانی» را برای مهار تجمعات اجرا کند. در چنین فضایی «شایعه دستگیری رهبران گروه‌های معترض» مدام پخش می‌شود. در همین ارتباط ابراهیم جباری مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران ادعا کرد ۱۲۳ سلطنت‌طلب عضو «گارد جاویدان» را بازداشت کردیم.

در فضای امنیتی حکومت فرصت می‌کند خواسته‌های اصلی معترضان را به ابتذال بکشاند یا با ایجاد کانون‌های خبری جدید افکار عمومی را منحرف یا آنها را از ادامه مبارزه دلسرد کند. ادامه این وضعیت برای حکومت با وجود فعالیت چندین نهاد امنیتی موازی دشوار است، از این رو زمزمه‌هایی برای ایجاد یک تحول اساسی در نهادهای اطلاعاتی حکومت شنیده می‌شود.

زمزمه‌های تشکیل «سما»

جنگ ۱۲ روزه ضربه به ساختار امنیتی نظام بود. از آنجا که در همه عرصه‌ها امنیتی‌ها میدان‌دار بودند، ضربات بر سایر بخش‌های حکومت از جمله سیاست خارجی، اقتصاد، جامعه و فرهنگ نیز اثر گذاشت.

گزارش‌های غیررسمی حاکی از آن است که ایران در آستانه یکی از مهم‌ترین تحولات ساختاری در حوزه امنیت و اطلاعات قرار گرفته است. بر اساس شنیده‌ها، طرحی در دست بررسی است که به موجب آن، دو نهاد اطلاعاتی اصلی، یعنی وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، در یکدیگر ادغام شده و یک سازمان اطلاعاتی واحد با عنوان «سازمان ملی اطلاعات (سما)» تأسیس خواهد شد.

برخی ناظران می‌گویند تشکیل احتمالی «سما» برخلاف انتظار می‌تواند پیامدهای منفی عمیق‌تری برای حکومت داشته باشد، زیرا تمرکز آن باعث ضربه‌پذیرتر شدن آن می‌شود.

بری بوزان نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل تشریح می‌کند که وقتی مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امنیتی‌سازی می‌شوند، مدیریت آنها از منطق تخصصی خارج می‌شود و وابستگی سیستم به نهادهای امنیتی افزایش می‌یابد. در این وضعیت، ضربه به نهاد امنیتی، کل سیستم را دچار اختلال می‌کند.

اعتراضات پراکنده مردم بعد از جنگ ۱۲ روزه از جمله آنچه در مراسم یادبود خسرو علی‌کردی اتفاق افتاد نشان داد، هر قدر هم حکومت از ابزار زور برای امنیتی‌کردن فضا استفاده کند، نمی‌تواند دائم وضعیت پادگانی را برقرار نگه‌دارد. این دقیقاً همان وضعیتی است که شکنندگی ساختار را سرعت می‌بخشد.

1

۱۴۰۴ بهمن ۵, یکشنبه

نیمکت‌های خالی؛ ده‌ها کودک در سرکوب اعتراضات توسط جمهوری اسلامی جان باختند

 

با گذشت چهار هفته از اعتراضات خیزش ملی دی۴۰۴ همچنان ابعاد سرکوب مسلحانه اعترضات روشن نشده است اما گزارش‌هایی تا کنون منتشر شده از جان‌باختن هزاران نفر حکایت دارد؛ در میان فهرست جانباختگان نام ده‌ها دانش‌آموز زیر ۱۸ سال نیز وجود دارد.

خیزش ملی ۴۰۴ علیه جمهوری اسلامی از هفتم دی‌ماه آغاز شد. سرکوب مسلحانه معترضان در شهرهای مختلف طی اعتراضات دی۴۰۴ از هجدهم دی و همزمان با قطع سراسری اینترنت افزایش یافت. بر اساس گزارش‌ها نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی از نیروی انتظامی و سپاه و ارتش تا لباس‌شخصی‎‌ها از ۱۸ تا ۲۲ دی‌ماه دست‌کم ۱۲ هزار شهروند را در سراسر ایران کشتند. این آمار در برخی ارزیابی‌ها بیش از ۲۰ و حتی ۴۰ هزار نفر اعلام شده است.

ده‌ها هزار تن نیز مجروح و بازداشت شده‌اند. در میان جان‌باختگان نام ده‌ها کودک به چشم می‌خورد. خبرگزاری حقوق بشری «هرانا» در آخرین آمار به روز شده از احراز هویت ۵۴ کودک زیر ۱۸ سال در فهرست جان‌باختگان خبر داده است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز اسامی دست‌کم ۴۲ کودک دانش‌آموز را به‌عنوان فهرست دانش‌آموزان کشته‌شده در جریان سرکوب اعتراضات دی‌ماه منتشر کرد.

این آمار مربوط به موارد احراز هویت شده است؛ با قطع اینترنت و مسیرهای ارتباطی شناسایی جان باختگان، مجروحان و بازداشت‌شدگان با کندی پیش می‌رود و بدون شک در روزهای آینده بر اعداد آمارهای ارائه شده افزوده خواهد شد.

بر اساس لیست منتشر شده توسط این شورا ابوالفضل دهقانی، امیر‌علی پرویزی، مصطفی سرافراز اردکانی، امیرحسین دولت‌آبادی، کیاوش میرقاسمی، غزل جان‌قربان، محمدرضا مدنی، بهار حسینی، طاها صفری، امی‌رحسام خدایاری، مصطفی فلاحی، امیرعلی حیدری، سینا اشکبوسی، مهرداد صادقی، بنیامین محمدی، ابوالفضل بیگ‌محمدی، آرنیکا دباغ، امیرارسلان بهمنی‌نژاد، ابوالفضل، بختیارپور دورکی، برنا دهقانی، ابوالفضل باجول، ریبین مرادی، ملینا اسدی، بهار شادمهری، آرین قاسمی، نارنین‌زهرا صالحی، رهام سعادتی، جبار پناهی آزاد، کیمیا کامیاب، میلاد حسن‌زاده، آرمین سلطان‌محمدی و فائزه ایزدی از جمله کودکانی هستند که در طی اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ و در پی سرکوب حکومت جان خود را از دست داده‌اند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نوشته «خون کودکان بی‌گناه، محصول مستقیم سرکوب بی‌رحمانه است. هر نیمکت خالی، فریاد خاموش نسلی است که با تیر و وحشت از حق زندگی، امنیت و آموزش محروم شده و یادآور نسلی است که با خشونت، آینده‌اش ربوده شد.»

شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان همچنین تأکید کرده که تاکید دارد که اسامی و تصاویر این کودکان را بر اساس اخبار منتشر شده در شبکه‌های قابل اعتماد و منابع معتبر منتشر و به‌مرور تکمیل می‌کند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با محکومیت سرکوب خونین خیزش مردمی، بازداشت گسترده معلمان، دانش‌آموزان و فعالان صنفی، و اعمال فشار سیستماتیک بر خانواده‌ها، تأکید می‌کند که استفاده از خشونت سازمان‌یافته علیه مردم معترض، به‌ویژه در محیط‌های آموزشی، نقض آشکار حقوق بشر، حقوق کودک و حق بنیادین آموزش است. این شورا مسئولیت مستقیم این جنایات را متوجه آمران و عاملان سرکوب دانسته و بر آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمامی بازداشت‌شدگان، پایان دادن به امنیتی‌سازی آموزش و پاسخ‌گویی شفاف نهادهای مسئول تأکید می‌کند.

بر اساس گزارش منابع صنفی آموزگاران حوزه آموزش و پرورش یکی از آسیب‌پذیرترین بخش‌ها در جریان سرکوب اخیر بوده است. دانش‌آموزان، دانشجویان، معلمان و استادان دانشگاه‌ها نه‌تنها در اعتراضات حضور داشته‌اند، بلکه به‌طور مستقیم هدف بازداشت، احضار، تعلیق تحصیلی و فشارهای امنیتی قرار گرفته‌اند. تعطیلی‌های مقطعی مدارس و دانشگاه‌ها، اختلال در آموزش آنلاین به‌دلیل قطع اینترنت و فضای امنیتی حاکم، فشار روانی سنگینی بر خانواده‌ها، معلمان و دانش‌آموزان وارد کرده و حق بنیادین آموزش را به‌شدت تضعیف کرده است.

همچنین تا کنون هویت سه آموزگار جانباخته در سرکوب اعتراضات احراز شده است؛ کامران اکبری، ساکن اسلام‌آباد غرب، کرمعلی اعلایی آموزگار بازنشسته در خمینی‌شهر و رضا (فامیل نامشخص) آموزگار بازنشسته در چالوس هر سه جان‌باخته در ۱۸ دی‌ماه.

همچنان فهرستی از معلمان و فعالان صنفی که در اعتراضات بازداشت شده‌اند منتشر شده است:


آرمان شاپوری؛ معلم؛ ایذه؛ بازداشت: ۹ دی

شروین حمیده؛ معلم _کرج (گوهردشت)؛ بازداشت: ۱۱ دی

جلیل شیردل؛ معلم بازنشسته _بابل؛ بازداشت: ۱۴ دی

اسماعیل خدایاری؛ معلم _قزوین؛ بازداشت: ۱۴ دی

کیومرث واعظی؛ معلم بازنشسته _سنقر؛ بازداشت: ۱۵ دی

حمید رحمتی؛ معلم بازنشسته و عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی شهرضا؛ بازداشت: ۱۷ دی

عبدالله رضایی؛ فعال صنفی و عضو شورای هماهنگی _هرسین؛ بازداشت: ۱۸ دی

رضا مسلمی؛ فعال صنفی معلمان _همدان؛ بازداشت: ۱۹ دی


۱۴۰۴ بهمن ۴, شنبه

تمرد تا «ساعت صفر»

 


همزمان با تداوم بن‌بست دیپلماتیک، تشدید بحران اقتصادی و افزایش نارضایتی اجتماعی، جمهوری اسلامی با یکی از حساس‌ترین مقاطع حیات خود روبرو شده است. پیامدهای این وضعیت اکنون به بدنه نیروهای نظامی و امنیتی نیز سرایت کرده؛ جایی که فشار معیشتی و تردید نسبت به آینده، آنان را در برابر سه انتخاب سرنوشت‌ساز قرار داده است: وفاداری، ریزش یا تمرد تا «ساعت صفر».

هفت ماه بعد از جنگ ۱۲ روزه، مقامات جمهوری اسلامی نه گفتگوی مستقیم با آمریکا را پذیرفته‌اند و نه حاضر به  همکاری با بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای بازدید از تأسیسات بمباران شده (نطنز، فردو و اصفهان) هستند، همزمان  بدون توجه به هشدارهای بین‌المللی، آزمایش‌های موشکی و پشتیباتی از نیابتی‌ها ادامه دارد.

در شرایطی که غربی‌ها از جمهوری اسلامی می‌خواهند مجوز بازدید از سه سایت تخریب شده در جنگ ۱۲ روزه را صادر و سرنوشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را روشن کند، محمد اسلامی رئیس سازمان انرژی اتمی می‌گوید رافائل گروسی مدیرکل آژانس «بخشی از جریان دشمن است».

انسداد مسیرهای دیپلماتیک

بسیاری از کارشناسان بر این باورند که ادامه چنین شرایطی تحمیل جنگ مجدد به ایران خواهد بود، هرچند مقامات جمهوری اسلامی می‌گویند «برای همه سناریوها آماده‌ایم و هرگونه تهدیدی را به شدت پاسخ می‌دهیم.»

در داخل ایران وضعیت بحرانی‌تر از همیشه است. دلار به بیش از ۱۳۶ هزار تومان رسیده است. بنزین گران شده و گران‌تر هم خواهد شد. در شرایطی که درآمدهای نفتی کاهش پیدا کرده، براساس لایحه پیشنهادی بودجه برای سال ۱۴۰۵ درآمدهای مالیاتی در صدر درآمدهای دولت قرار گرفته است. همزمان بانک مرکزی جمهوری اسلامی برای جبران کسری بودجه میلیاردها تومان پول چاپ می‌کند. تمام اینها به معنای افزایش تورم و تحمیل گرانی بیشتر و سخت‌تر شدن معیشت مردم است.

گرانی‌های سرسام‌آور و ناتوانی مردم در تأمین مایحتاج زندگی زمینه‌ساز اعتراضات است. همانهایی که با دنیا سرجنگ دارند و می‌گویند در مقابل هر تهدیدی واکنش نشان خواهیم داد، علنی مردم را هم تهدید می‌کنند.

پس از اتفاقاتی که در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد افتاد و مردم در حضور انبوهی از مأموران انتظامی، اطلاعاتی‌ها و مخبران در حمایت از پهلوی‌ها شعار سردادند، احمدرضا رادان فرمانده فراجا برای بررسی وضعیت به مشهد رفت. به ویژه آنکه در آن تجمعات محمد چراغ فرمانده انتظامی خراسان رضوی و  محافظش چاقو خوردند. رادان ۲۷ آذرماه در یک جلسه ویژه به همکارانش هشدار داد: «دشمن در پی ایجاد وضعیت‌هایی است که به ماجراجویی و اغتشاش و ناامنی دامن بزند.»

نارضایتی در بین‌ نیروهای مسلح

رادان و سایر فرماندهان ارشد نیروهای مسلح به تهدید مداوم مردم و نسبت دادن اعتراض آنها به «دشمن» عادت کردند، اما دقیقاً بخش عمده‌ای از اعتراضات  شامل پرسنل خود آنها در یگان‌ها و مراکز نظامی و انتظامی است. فشارهای شدید اقتصادی با نظامی‌ها کاری کرده است که با یونیفرم‌ ویدیو می‌گیرند، ضمن بیان اسم و مشخصات و محل خدمت، با انتقاد از وضعیت اقتصادی اعلام می‌کنند که کلیه خود را می‌فروشند، آن‌ هم درست همان وقتیکه در ایران موشک‌های بالستیک و سیستم‌های پدافندی آزمایش می‌شود.

کارزار یخچال‌های خالی و فیش حقوقی

در ایران یونیفرم‎پوشان به‌ویژه کادر نیروی انتظامی در ماه‌های اخیر کارزاری را به راه انداختند که در آن از یخچال‌های خالی خود فیلم‌ می‌گیرند و اعلام می‌کنند که آه در بساط ندارند و زندگی‌شان به خطر افتاده است. همزمان پرسنل ارتش پیامک (SMS) واریز حقوق ماهانه خود را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند. همسران و فرزندان نظامی‌ها نیز به کمپین‌های اعتراضی پیوسته‌اند و آنها نیز به شکل مختلف در این کمپین‌های اعتراضی مشارکت می‌کنند.

یکی از همین افسران معترض که در پدافند ارتش خدمت می‌کند به «کیهان لندن» می‌گوید، «برای خامنه‌ای که از همان لحظه اول جنگ به سوراخ موش رفت، جان نظامی‌ها ارزشی ندارد، او نمی‌فهمد با ۱۵ میلیون حقوق زندگی ما چطور می‌گذرد».

شبیه همین حرف را یکی از پرسنل سابق نیروی انتظامی می‌زند و با اشاره به تجربه سوریه و سقوط و فرار بشار اسد می‌گوید: «اگر روزی جمعیت معترضان آنقدر زیاد شود که نظام تسلیم شود، اولین قربانیان همان مأمورانی هستند که کف خیابان رو‌بروی مردم ایستاده بودند، آن زمان خانوده‌های آنها هم در عذاب خواهند بود، آنهم درحالیکه خیلی از مقامات فرار کردند.»

نظامی‌ها و سرنوشت کشور

رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی در دو جبهه از یک سو با جامعه بین‌الملل و از سوی دیگر با مردم سر جنگ دارد. حکومت با بحران مشروعیت روبروست و موجودیت خود را در خطر می‌بیند. در چنین شرایطی نیروهای نظامی و امنیتی  نقش اساسی در تعیین سرنوشت کشور خواهند داشت.

اکنون نظامیان در ایران سه گزینه پیش‌روی خود دارند: وفاداری، خروج (ریزش) و یا تمرد که انتخاب هرکدام از این گزینه‌ها، مسیر زندگی شخصی نظامیان و سرنوشت مردم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

وفاداری

اگر نیروهای نظامی و امنیتی، چه بر پایه باورهای ایدئولوژیک و چه بر اساس محاسبه‌ی هزینه–فایده (منفعت)، به نظام وفادار بمانند، به ستون بقای حکومت تبدیل خواهند شد. در چنین شرایطی، حتی اگر جنگی دیگر شکل بگیرد، تا زمانی که نیروی زمینی خارجی وارد ایران نشود و سازمان سرکوب پابرجا بماند، جمهوری اسلامی شانس بقا خواهد داشت؛ هرچند دستان نظامی‌ها به خون مردم آلوده می‌شود.

صدام حسین در عراق، معمر قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه نمونه‌هایی از رهبرانی بودند که با اتکای مطلق به نیروهای نظامی، در برابر مردم خود و جامعه‌ی بین‌المللی ایستادند، اما در نهایت به سرنوشتی شوم دچار شدند و کشورهایشان ویران شد.

خروج (ریزش)

جدایی و خروج پرسنل از سازمان‌ها و نهادهای نظامی فرآیندی پرهزینه است. اگرچه در نگاه عمومی، بهترین تصمیم آن است که نیروهای یونیفرم‌پوش سازمان خود را ترک کرده و به مردم بپیوندند، اما فارغ از این‌که بسیاری از نظامی‌ها صرفاً حقوق‌بگیر این نهادها هستند و پیوند ایدئولوژیک با حکومت ندارند، خروج آنان -مگر در واپسین لحظات فروپاشی- بسیار دشوار است.

واقعیت این نیست که یک افسر یا درجه‌دار بتواند صبح به یگان خود مراجعه کند، خداحافظی کند یا تصمیم بگیرد در خانه بماند و دیگر به پادگان یا مرکز نظامی نرود. ترک خدمت یا غیبت در شرایط جنگی یا اضطراری می‌تواند «فرار» یا «خیانت» تلقی شود و به دادگاه‌های صحرایی بینجامد؛ به‌ویژه اگر اعتراضات سرکوب شود و نظام همچنان پایدار بماند. اما اگر حکومت در آستانه فروپاشی قرار گیرد، یا فشار خارجی کوبنده و پرهزینه باشد، تصمیم به خروج منطقی‌تر خواهد شد.

تمرد

گزینه‌ی دیگر نظامی‌ها در شرایط فعلی، تمرد است؛ گزینه‌ای محافظه‌کارانه و شاید بهترین تصمیم تا رسیدن به «ساعت صفر». شلیک نکردن به معترضان، کم‌کاری سازمانی، بی‌تفاوتی حرفه‌ای نسبت به امور اداری، نافرمانی محدود و بی‌طرفی فعال می‌تواند ظرفیت سرکوب را به‌شدت تضعیف کرده و جسارت معترضان را افزایش دهد.

وقتی اعتراضات سرکوب نشود، شکاف در میان نخبگان ارشد نظام تشدید می‌شود و احتمال فروپاشی از درون افزایش می‌یابد. زمانی که به گوش نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزرا، معاونان، استانداران و دیگر فرماندهان برسد که در یک یا چند استان، مردم کنترل مراکز حکومتی را به دست گرفته‌اند، ترس و وحشت بر «وفاداری» آنان غلبه خواهد کرد.

تجربه نشان می‌دهد تمرد نظامی‌ها در سطوح میانی می‌تواند اثر دومینویی داشته باشد. ساختارهای نظامی بر پایه‌ی «اطاعت سلسله‌مراتبی» عمل می‌کنند؛ هنگامی که چند واحد نافرمانی می‌کنند، اعتماد نیروها به فرماندهی و اعتماد فرماندهی به نیروها فرو می‌ریزد و سایر یگان‌ها به «محاسبه‌ی مجدد» وضعیت روی می‌آورند.

نشانه‌های شکل‌گیری تمرد در میان نظامی‌ها فراوان است: ترس از پیامدهای جنگ داخلی، هزینه‌ی اخلاقی کشتار مردم، و پیش‌بینی سقوط قریب‌الوقوع رژیم، آن هم در شرایطی که راهکاری برای خروج از بحران وجود ندارد. این عوامل، تصویری نسبتاً روشن از آینده‌ی جمهوری اسلامی پیش روی نظامی‌ها قرار می‌دهد.