۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

علی خامنه‌ای در ایستگاه آخر؛ دفن شرّ مطلق

 


همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، که دو روز از آن در کربلا و نجف برگزار شد، جمهوری اسلامی چند کشتی خارجی را در تنگه هرمز هدف قرار داد.دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، که برای شرکت در نشست رهبران ناتو به آنکارا رفته بود، در واکنش به این اقدام گفت: «به جمهوری اسلامی یک هفته فرصت دادیم تا برای خامنه‌ای عزاداری کند، اما حمله کردند.»

به دستور رئیس‌جمهوری آمریکا، ارتش ایالات متحده چند مرکز استراتژیک در جنوب ایران را در حملاتی نسبتاً سنگین هدف قرار داد که در نتیجه آن حدود ۱۵ نظامی کشته و زخمی شدند. سران ناتو نیز از این حملات حمایت کردند.

در ادامه دونالد ترامپ در اظهاراتی بسیار تند، سران حکومت را با الفاظی نظیر «سرطان»، «آشغال» و «شرور» خطاب کرد و گفت، «آتش‌بس» و «تفاهم» با جمهوری اسلامی تمام شد. مقامات آمریکایی نیز گفته‌اند کاخ سفید برای درگیری چندروزه یا چند هفته‌ای با ایران آماده می‌شود و این موضوع را به اطلاع دولت‌های منطقه رسانده است. با این حال، آنها تأکید کرده‌اند که ادامه درگیری‌ها به واکنش جمهوری اسلامی بستگی دارد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از مهره‌های اصلی نظام، ۱۸ تیرماه در «ایکس» نوشت: «آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بی‌هزینه نیست. شفاف بگویم؛ بزنید، می‌خورید.»

او همچنین هشدار داد: «دست و پای بیهوده نزنید که بیشتر فرو خواهید رفت. تنگه هرمز فقط با “ترتیبات ایرانی” باز می‌شود، نه با تهدیدات آمریکایی.»

در این میان، مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای یک هفته به طول انجامید. در سه روز پایانی، یعنی زمانی که جنازه او در کربلا و نجف گردانده شد و سپس با هواپیمای «ماهان ایر» به مشهد منتقل شد، آمریکا در حملاتی سنگین، نقاط استراتژیک در جنوب ایران را هدف قرار داد. با اینهمه، دستگاه تبلیغاتی حکومت و به ویژه صداوسیما ترجیح دادند بجای پرداختن به بمباران پایگاه‌های سپاه و ارتش، بر مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای تمرکز کنند. با این حال، در بطن همین مراسم نیز آشکار شد که اختلاف‌ها و چنددستگی‌ها میان مقام‌های حکومت و طرفداران نظام شدت گرفته است.

از مراسم رسمی تشییع جنازه خامنه‌ای که در تهران برگزار شد و مقامات خارجی به آن دعوت بودند استقبال قابل ملاحظه‌ای نشد. بجز نخست وزیر ارمنستان و پاکستان، هیچ مقام ارشد دیگر دولتی حتی دولت‌های مسلمان که حکومت آنها را «دوست» و «برادر» می‌خواند به این مراسم نرفتند. این وضعیت نشان می‌دهد تا چه اندازه اعتبار جمهوری اسلامی در سطح منطقه پایین آمده است.

شماری از چهره‌های سیاسی داخلی که اندک زاویه‌هایی با خامنه‌ای داشتند نیز به مراسم دعوت نشده بودند یا خود در آن حضور نیافتند. حسن روحانی و محمد خاتمی به‌ عنوان دو رئیس جمهور پیشین، فرزندان هاشمی‌رفسنجانی و چهره‌های شناخته‌شده جریان اصلاح‌طلب در این مراسم حضور نداشتند.

شکاف میان مقامات و چنددستگی میان حامیان حکومت

چه در مصلای تهران و خیابان‌های پایتخت و چه در قم و مشهد، طرفداران نظام هر کجا فرصت پیدا می‌کردند علیه عباس عراقچی، مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف به‌ عنوان حامیان مذاکره با آمریکا و نمایندگان جمهوری اسلامی در گفتگو با مقامات آمریکایی، شعار سر می‌دانند. حتی گزارش‌هایی منتشر شد که بعضی از ولایتمداران دوآتشه به سمت عراقچی و پزشکیان هجوم برده‌اند.

در این مراسم مجتبی خامنه‌ای فرزند و جانشین علی خامنه‌ای باز هم غایب بود و همین موضوع تردیدها و ابهامات در مورد سرنوشت او و اینکه چه کسانی زمام امور را به دست دارند، بیشتر کرد.

اگرچه مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای برای حکومت فرصتی بود تا «مشروعیت» خود را در میان توده‌ها به نمایش بگذارد، اما شکاف میان مقام‌های حکومت و چنددستگی در میان حامیان آن چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد؛ چنانکه حتی برخی مقام‌ها و کارشناسان وابسته به حکومت نیز نسبت به آن هشدار دادند.

مقامات آمریکایی تأکید می‌کنند که ترامپ علاقه‌ای به تشدید درگیری‌ها و ورود به یک جنگ بزرگ را ندارد، اما به نظر می‌رسد شرایط به نحوی است که همچنان استفاده از ابزار دیپلماسی برای تعیین تکلیف سرنوشت این نزاع ممکن نیست و همچنان باید معادلات در میدان رزم به نتیجه برسد تا بشود در چارچوب یک توافق یا تسلیم و حتی سرنگونی نظام وضعیت را تغییر داد. درواقع شاخ جمهوری اسلامی پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه آنقدر نشکسته است که به تسلیم بی‌قید و شرط تن دهد و در مقابل نیز حاضر به پذیرش شروط ترامپ نیست.

این احتمال که جنگ سومی آغاز شود، کم نیست؛ به ویژه آنکه درون نظام، جریانی که با توافق با آمریکا مخالف است، هرچند در اقلیت قرار دارد، اما به‌ مراتب از جریان‌های خواهان معامله با آمریکا قدرت بیشتری دارد.جریان نخست به احتمال قوی همان مافیایی هستند که دسترسی بیشتری به پول، قدرت و سلاح دارند و احتمالاً ماشین سرکوب مردم در داخل کشور نیز از همانجا بیشتر فرمان می‌گیرد. به همین دلیل است که حتی در اوج نارضایتی عمومی از حکومت، همچنان پول و سلاح در اختیار دستگاه سرکوب قرار می‌گیرد.

با اینهمه اما این احتمال که در داخل همین جریان، نفوذی‌ها در اساسی‌ترین تصمیمات تأثیرگذار باشند،کم نیست. کسانی که شاید با توسل به اهرم ایدئولوژی و با شعار «خونخواهی» و «انتقام»، نظام را به‌ سوی درگیری دیگری با آمریکا و اسرائیل و حتی رویارویی با دولت‌های عربی منطقه سوق می‌دهند.

پرتاب موشک و پهپاد به کشورهایی مثل کویت، قطر و امارات که در صف دوستان رژیم بودند، یا اختلاف شدید با عمان بر سر انسداد تنگه هرمز بیش از آنکه تأمین کننده منافع نظام باشد، به آن زیان می‌رساند. چنانکه حتی محمدباقر قالیباف نیز هشدار داد که بسته ماندن تنگه هرمز بیش از آنکه به سود جمهوری اسلامی باشد، به زیان آن است. با این حال، آشکار است که در ایران افرادی تصمیم‌ساز و مجری هستند که حتی نفوذ و قدرت امثال قالیباف نیز به آنها نمی‌رسد.

در چنین شرایطی، زندگی برای مردم دشوارتر شده است. از یکسو گرانی بیداد می‌کند و از سوی دیگر، بیکاری و اخراج نیروهای کار گسترش یافته است. سفره‌ها کوچکتر شده، درآمدها به شدت کاهش یافته و فشارهای روزمره‌ای که همچون سوهانی بر روح و روان مردم کشیده می‌شود، به‌طرز محسوسی افزایش یافته‌اند؛ از اختلال در شبکه بانکی که نزدیک به یک ماه است ادامه دارد، تا کمبود دارو، مالیات‌های سنگین و افزایش اجاره‌بها.

علی خامنه‌ای برای ایران و منطقه شرّ مطلق بود. او را در حالی در مشهد دفن کردند که از یکسو حکومت با آمریکا مذاکره می‌کند و از سوی دیگر جنگ دوباره شعله‌ور شده‌است؛ هرچند او معتقد بود با سیاستی که دارد «نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کند.»


جمهوری اسلامی در سخت‌ترین پیچ بحران

 


موج تازه حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی و «محاصره دریایی» ایران، در کنار موشک‌پرانی حکومت به کشورهای منطقه، نشانه‌های آشکاری از شکست «مذاکرات اسلام‌آباد» میان جمهوری اسلامی و آمریکا است.

هرچند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، پس از جنگ ۴۰ روزه و اعلام «آتش‌بس موقت» مدعی شد مقام‌های جمهوری اسلامی برای توافق آمادگی دارند، اما بارها اظهاراتی مطرح کرد که نشان می‌داد امید چندانی به دستیابی به توافق با باقی‌مانده حکومت ندارد. او حتی گفته بود: «برای برگزاری مراسم تشییع خامنه‌ای یک هفته فرصت دادیم.»

موج جدید حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی با بمباران تأسیسات نظامی و استراتژیک سواحل جنوبی ایران آغاز شد، اما به سرعت گسترش یافت و به سایر استان‌ها نیز کشیده شد. بر پایه گزارش‌های سنتکام، در این مدت بیش از ۴۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفت. در این حملات، بیش از ۴۰ نفر که اغلب نظامی بودند، کشته یا زخمی شدند. بسیاری از آنها سربازان وظیفه بودند؛ از جمله شماری از سربازانی که در پادگان «بمپور» نیروی زمینی ارتش در زاهدان (جاده ایرانشهر) جان باختند.

فقدان سامانه پدافند هوایی و نیروی هوایی، توان دفاعی جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کرده است. حملات مکرر آمریکا به تأسیسات سپاه پاسداران و ارتش نیز شدت بیشتری گرفته است.

منابع رسانه‌ای گزارش داده‌اند که اسرائیل برای پیوستن به این حملات، در انتظار چراغ سبز دونالد ترامپ است.

یک کارشناس سیاسی به کیهان لندن می‌گوید: «حملات آمریکا به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی کمکی به سقوط رژیم ایران نخواهد کرد، نتانیاهو دست ترامپ را خوانده که این حملات برای تسلیم و تفاهم است نه سقوط جمهوری اسلامی.»

تجربه جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه نشان می‌دهد اولویت اسرائیل در اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حذف مقامات ارشد نظام و بمباران اهدافی مثل ایست‌های بازرسی و کلانتری‌هاست که می‌تواند زمینه‌ساز سقوط نظام باشد. مراکزی که مستقیم مسئول سرکوب و قتل‌عام مردم در اعتراضات و خیزش‌ ملی بودند اما متقاعد کردن کارشناسان نظامی برای آنکه جنس حملات آمریکا با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی است کار بسیار دشواری خواهد بود.

بر اساس گزارش منابع غیررسمی در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، نارضایتی در میان پرسنل شدت گرفته است. شرایط جنگی، تلفات و حقوق ناکافی، موجب خستگی و فرسودگی نظامیان و خانواده‌های آنها شده است.

دامنه جنگ اما فراتر از میدان رزم گسترش یافته است؛ از جمله حمله سایبری به شبکه بانکی ایران که فعالیت شماری از بانک‌ها را مختل کرده و زندگی روزمره مردم، تجارت و کسب‌وکار را تحت تأثیر قرار داده است.

تقریبا همه ارگان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های ایران با کسری شدید بودجه روبرو هستند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با اتکا به شبکه‌های غیرقانونی فروش نفت و گاز، از جمله «شبکه شمخانی»، و با همکاری دلالان داخلی و بین‌المللی، تأمین مالی می‌شوند. آمریکا اما با مسدود کردن این شبکه‌ها، در پی قطع منابع مالی آنهاست.

پیامدهای انسداد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش مأموریت دارند به هر قیمتی تنگه هرمز را ناامن کنند، اما هزینه این اقدام برای حکومت بسیار سنگین شده است.

یک کارشناس نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «انسداد تنگه هرمز به یک تنگنای امنیتی تبدیل شده است که ادامه آن به دولت‌های منطقه و کشورهای عضو ناتو بهانه می‌دهد تا با تکیه بر ضرورت تأمین امنیت آبراه‌های بین‌المللی، ائتلافی برای اقدام علیه جمهوری اسلامی تشکیل دهند.»

یکی از اصلی‌ترین دلایل دونالد ترامپ برای توجیه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی، «مقابله با دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی از طریق هدف قرار دادن سایت‌های هسته‌ای» بود، اما بر سر آن «اجماع جهانی» شکل نگرفت؛ هرچند اغلب دولت‌های غربی و متحدان آمریکا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی اشتراک نظر دارند.

به نظر می‌رسد «تضمین امنیت کشتیرانی» بتواند زمینه‌ساز تشکیل ائتلافی علیه جمهوری اسلامی باشد.

در نشست اخیر رهبران ناتو در آنکارا، اعضا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای و همچنین تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز اتفاق نظر داشتند. پس از این نشست، بریتانیا پس از سال‌ها مخالفت، سرانجام سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد.

شکست مذاکرات

با توجه به وضعیت کنونی ایران و شکاف‌ها و اختلاف‌های موجود میان مقام‌های باقی‌مانده حکومت، بعید به نظر می‌رسد مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی به «تفاهم» یا «توافق» منجر شود. در مقابل، محتمل‌ترین گزینه ادامه جنگ است.

موشک‌ها و پهپادها آخرین ابزارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با حملات آمریکا هستند، اما در داخل کشور ماشین سرکوب همچنان قدرتمند است. نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و نیروی انتظامی، با وجود حقوق ناچیز، همچنان نقطه اتکای حکومت به شمار می‌روند، اما واقعیت این است که ریزش نیروها و تلفات آنها به اندازه‌ای افزایش یافته که حکومت را نگران کرده است.

کمبود نیرو نیز سبب شد حکومت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای از نیروهای مزدور فاطمیون (افغان) و حشدالشعبی (عراقی) استفاده کند.

افزایش اعتراضات

شواهد میدانی نشان می‌دهد گرانی‌ و بیکاری که پس از جنگ افزایش پیدا کرد، دامنه نارضایتی‌های عمومی را بیشتر کرده است. علی‌رغم فضای امنیتی که همچنان پس از جنگ در شهرها برقرار است، تجمعات رو به افزایش است.

کاملا پیداست که حکومت برای خروج از بحران، نسخه‌ای نجات بخش ندارد. آنچه برای نظام باقی‌مانده است «تاب‌آوری» است؛ آنهم از یک سو با پرداخت یارانه‌های ناچیز و توزیع «کالابرگ» و به موازات آن ارعاب.

در چنین فضایی پیش‌بینی می‌شود «جنگ مجدد» یا «اعتراضات خیابانی» وضعیتی است که دیر یا زود نظام با آن روبرو خواهد شد، هرچند در داخل نظام جریانی که به دنبال «توافق» با آمریکاست، برای نجات نظام دست از تلاش برنداشته است.

اینک چند سؤال کلیدی مطرح است: «نظام تا کجا در مقابل بحران تاب‌آوری دارد؟»، «آیا نفس‌های جمهوری اسلامی به شمارش افتاده؟» و «نیروهای مسلح به‌ویژه سرکوبگران تا کجا پشت نظام خواهند بود؟»