۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

محاصره‌ی دریایی و فروپاشی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی

 


با پایان مهلت دو هفته‌ای آتش‌بس موقت میان جمهوری اسلامی از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، همزمان با محاصره‌ی دریایی ایران، دونالد ترامپ یکطرفه مهلت را تمدید کرد، بدون آنکه تاریخ مشخصی برای خاتمه‌ی آن تعیین کند؛ اما تهدید کرد: «اگر توافق نکنند، کار را با استفاده از گزینه‌ی نظامی به پایان می‌رسانم.» رئیس جمهوری آمریکا روی فروپاشی ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی حساب ویژه‌ای باز کرده است، هرچند درون حکومت برخی ادعا می‌کنند: «بعد از جنگ ۴۰ روزه، جمهوری اسلامی یک ابرقدرت شد.»

دونالد ترامپ در سخنانی درباره‌ی جنگ با حکومت ایران، با مقایسه‌ی این درگیری با جنگ‌های طولانی آمریکا در ویتنام، عراق، کره و جنگ جهانی دوم، تأکید کرد که عملیات کنونی تنها طی «شش هفته به نتیجه رسیده و ارتش آنها کاملا شکست خورده است.»

از مواضع ترامپ پیداست، او روی فروپاشی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی حساب ویژه‌ای باز کرده است. او دست روی مشکلات اقتصادی و نارضایتی نظامی‌ها گذاشته است. در واقع در آمریکا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که با محاصره‌ی دریایی، اقتصاد بحران‌زده ایران را فلج می‌کنند.

پیامدهای ناشی از ۴۰ روز جنگ تمام عیار، حکومت را دچار فرسودگی کرده است. این فرسودگی در تمام اجزای حکومت، از جمله در ساختار نظامی و امنیتی، پیداست. ناظران بر این باورند که شکاف میان مقام‌ها بیشتر شده و اختلاف بر سر نحوه‌ی مدیریت اوضاع تشدید شده است.

ترامپ در توصیف این وضعیت می‌گوید، پس از جنگ رهبران آنها از بین رفته‌اند و ساختار رهبری جدید در ایران «درگیر کشمکش داخلی» است و «مثل سگ و گربه با هم می‌جنگند که چه کسی کنترل را بدست بگیرد.» بویژه آنکه واقعا وضعیت جسمی مجتبی خامنه‌ای مشخص نیست؛ هرچند گزارش شد او زنده است، اما وضعیتش آنقدر وخیم است که فعلا در مخفیگاه بسر می‌برد.

بر اساس گزارش‌های میدانی، حکومت برای آنکه نشان دهد همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد، تلاش می‌کند تجمعات خیابانی طرفدارانش را ادامه‌دار کند. برای نگه‌داشتن این تجمعات، حکومت دست به هر کاری زده است؛ از جمله به میدان آوردن زنان بی‌حجاب با سلاح، تبلیغ ازدواج موقت، صیغه‌خوانی و برگزاری مراسم ازدواج، پخش غذای نذری و چای و شربت صلواتی، تشییع جنازه‌ی کشته‌ها، برگزاری موسیقی و دعوت از سلبریتی‌های ولایی و حتا پرداخت دستمزد به کاروان‌های خودرویی و مداحان برای شلوغ کردن تجمعات.

یکی از برنامه‌های حکومت، به میدان آوردن مزدوران خارجی است. گروه‌هایی از شبه‌نظامیان عراق و شیعیان ترکیه گرفته تا اعضای «فاطمیون» و «زینبیون»، همان‌کاری را می‌کنند که سابقا بسیج و سپاه در خیابان انجام می‌دادند.

گزارش شد که اعضای حشدالشعبی به زنان تذکر حجاب داده‌اند. همچنین گزارش شد که بعضی از آنها به زنان و دختران حامی حکومت در تجمعات تعرض کلامی و فیزیکی کرده‌اند. اما حکومت چشم به‌روی این ننگ‌ها بسته است، زیرا به چیزی جز بقای خود فکر نمی‌کند.

گزارش‌ها از ایران حاکی است که قیمت‌ انواع خوراک و موادغذایی بعد از جنگ سرسام‌آور شده است. مخارج درمان و دارو دمار از روزگار مردم درآورده است. نرخ خدمات سر به فلک گذاشته و اجاره‌های مسکن حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

مردم بسیار نگران‌اند. حکومت بعد از جنگ، اعدام‌ها و بازداشت‌ها را افزایش داد. اموال صدها نفر را با اتهامات واهی امنیتی مصادره کرد. شهروندان می‌گویند مأموران امنیتی در سطح شهر رفتارهای خشن و توهین‌آمیز دارند. در ایست‌های بازرسی مزاحم مردم می‌شوند. بسیاری از هموطنان شغل خود را از دست داده‌اند و به معنای واقعی منبع درآمدی ندارند. اغلب آنها کسانی هستند که از طریق اینترنت امرار معاش می‌کردند یا معاش آنها وابسته به اینترنت بود.

طی همین مدت شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان اصلی‌ترین رهبر مخالفان حکومت، تلاش کرد صدای مردم ایران را به گوش رهبران دولت‌های اروپایی برساند. سفر او و همراهانش به فرانسه، سوئد، ایتالیا و آلمان برای دیدار رو در رو با سیاستمداران این کشورها در همین راستا صورت گرفت. شاهزاده رضا پهلوی از ۴۷ سال مماشات دولت‌های اروپایی با جمهوری اسلامی انتقاد و به آنها توصیه کرد که اگر می‌خواهند نقشی مؤثر در معادلات بین‌المللی داشته باشند، بجای حمایت از رژیم ملاها، از مردم ایران حمایت کنند.

شاهزاده پهلوی از دولت‌های اروپایی خواست سپاه را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهند و سفرای جمهوری اسلامی را از کشورهای خود اخراج کنند.

فرسودگی تمام عیار

با این شرایط، آنچه پیش‌روست بیشتر شبیه یک «تعلیق» است. تمدید بدون تاریخ آتش‌بس از سوی آمریکا، در واقع نگه‌داشتن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» است؛ وضعیتی که احتمالا حکومت به آن راضی است، زیرا همچنان در بقا می‌ماند.

در داخل، نشانه‌های فرسودگی تمام‌عیار حکومت کاملا پیداست. تلاش برای شلوغ نگه‌داشتن فضا با هر ابزار ممکن، از پخش غذا تا آوردن نیروهای خارجی، بیشتر از آنکه نشانه‌ی قدرت باشد، یادآور نگرانی از خالی‌شدن صحنه است. وقتی برای حفظ ظاهر این‌همه هزینه می‌شود، یعنی در پشت صحنه، اطمینان چندانی وجود ندارد.

از طرف دیگر، زندگی روزمره‌ی مردم بشدت تحت فشار است. گرانی و ناامنی روانی باعث شده بسیاری فقط به گذراندن روز فکر کنند، نه به آینده. نارضایتی عمیق وجود دارد، اما همچنان سرکوبگران با اسلحه در خیابان‌اند.

این امیدواری وجود دارد که با شدت گرفتن فشارهای بین‌المللی، شکاف‌های درون حاکمیت عمیق‌تر شود؛ اما فرسایشی شدن این وضعیت، مردم را کلافه‌تر می‌کند و هزینه‌ی عبور از جمهوری اسلامی را برای آنان سنگین‌تر خواهد ساخت.


صلح پایدار در گرو سقوط حکومت «عصر حجر»

 


 آیا موردی، نکته‌ای، حرفی درباره افکار و رفتار و نظام حقوقی و قوانین و ایدئولوژی و عملکرد جمهوری اسلامی وجود دارد که کسی ندانسته و نشنیده و نگفته و ننوشته باشد؟! نه! ۴۷ سال درباره این رژیم مذهبی و اهداف عاشورایی و آخرزمانی آن گفته شده و جامعه ایران در همه ابعاد خود، از سیاسی و اقتصادی تا فرهنگی و روانی آن را از نزدیک و با گوشت و پوست خود تجربه و تحمل کرده و تا امروز همچنان بهای سنگین آن را می‌پردازد.

جنگ و تکرار «میانه‌رو» و «تندرو»!

با اینهمه چه برخی نیروهای سیاسی در داخل و چه دولت‌های خارجی در غرب همواره تلاش داشته‌اند با درک خطرات نخستین دولت اسلامی و تروریستی جهان، آنهم در کشور وسیع و ثروتمندی مانند ایران، رژیمی را که هرگز عقاید و اهداف خود را پنهان نکرده مهار کنند: «سیاست»ی بی‌نظیر برای حکومتی که به ویژه پس از جنگ هشت ساله با عراق تلاش کرد اهداف آشکار خود را با عملیات و اقدامات مخفی اتمی و موشکی و ساختن تأسیسات زیرزمینی و تبدیل دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی به محل تحقیق و تولید انواع سلاح‌های متعارف و ممنوعه پیش ببرد.

از همان زمان که کشورهای اروپایی عمدتا بر اساس ترورهایی که در خاک آنها انجام شده بود، «دیالوگ انتقادی» را در دوران ریاست جمهوری حجت‌الاسلام اکبر رفسنجانی در پیش گرفتند تا چند سال بعد که با لو رفتن برنامه اتمی مخفی آن در زمان ریاست جمهوری حجت‌الاسلام محمد خاتمی، و هر دو تحت رهبری سیدعلی خامنه‌ای، به سراب پر از دست‌انداز «مذاکرات اتمی» افتادند، تمام تمرکز بر «مهار» رژیم و رویای «تغییر رفتار» آن قرار داشت. در حالی که جمهوری اسلامی، چه با‌ «اصلاح‌طلبان میانه‌رو» و چه با «اصولگرایان تندرو»، همزمان با «دیالوگ» و «مذاکره» انواع عملیات جهانگشایی و صدور انقلاب  خود را پیش می‌برد و به ریش غربی‌ها و دموکراسی‌ها می‌خندید: از برنامه هسته‌ای و گسترش تولیدات موشک و پهپاد تا انواع گروه‌های نیابتی که بتوانند در نهایت اسرائیل را در منطقه نابود کرده و علیه جهان آزاد و غرب وارد نبرد نهایی شوند.

و در این راه البته «اصلاح‌طلبان میانه‌رو» هم در فریب و هم در حفظ رژیم تروریستی نقشی به مراتب اساسی‌تر و مهم‌تر از «اصولگرایان تندرو» بازی کردند. آنها با یک تقسیم کار حساب شده، سرکوب مردم و معترضان را در داخل به «تندرو»ها نسبت دادند تا «میانه‌رو»ها بتوانند فریب «برنامه اتمی صلح‌آمیز» و «موشک‌های دفاعی» و «مذاکره» را در خارج بفروشند و موفق نیز شدند. اندکی از ابعاد بیش از چهار دهه برنامه‌ریزی و تدارکات عظیم برای رسیدن به اهداف آخرزمانی رژیم تازه پس از آغاز جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی روشن شده است.

قابل توجه اینکه حکومت تروریستی حاکم بر ایران در حالی که دومین رهبرش، سیدعلی خامنه‌ای، در ساعات نخست روز اول این جنگ در تونل مخفیگاه خود کشته شد و هنوز به گور نیز سپرده نشده، و رهبر سومش، سیدمجتبی خامنه‌ای، اصلا معلوم نیست در چه وضعیتی است، آیا زنده است یا مُرده، با یکی از منفورترین و فریبکارترین چهره‌هایش، محمدجواد ظریف، همچنان روی نمایش «میانه‌رو» و «تندرو» حساب می‌کند به این امید که آمریکا مانند دوران اوباما و بایدن این فریب را باور کند و یا تمایل به باورش داشته باشد!

دو جنگ موازی

واقعیت اینست که ایران از ۵۷ به اینسو همواره درگیر «جنگ» بوده است. نه صرفا جنگ هشت ساله و یا سایه‌ی همیشگی جنگ اسرائیل وغرب علیه آن و یا حتا جنگ ۱۲ روزه (۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۴۰۴) و یا جنگ کنونی که از ۹ اسفندماه شروع شده («خشم حماسی» و «شیر غرّان»)؛ بلکه جنگ بین حکومتی قرون وسطایی که هدفش برگرداندن جامعه به «عصر حجر» بود و ملتی که رو به آینده داشت و به بهایی سنگین هرگز حاضر نشد به «امت» گوسپندی تبدیل شود که «ولی فقیه»‌ برای سرنوشت آن تصمیم می‌گیرد.

این جنگ که هر سال که گذشت، آشکار و آشکارتر شد، دیر یا زود به «آخرین نبرد» می‌رسید. جنگ کنونی دو ارتش قدرتمند منطقه‌ای و جهانی علیه جمهوری اسلامی یکبار برای همیشه دفتر سیاست «تغییر رفتار» و «مبارزه مسالمت‌آمیز» و «نافرمانی مدنی» را برای «تغییر رژیم» در ایران، آنهم توسط مردمانی بی‌دفاع که جز شعار و آرزوها و جان خود هیچ سلاحی، نه برای حمله بلکه حتا برای دفاع از خود ندارند، بست: همه هم کشتار فجیع مردم در ۱۸ و ۱۹ دی توسط رژیم را دیده‌اند و هم جان‌سختی رژیمی را که بیش از چهار دهه تمام منابع کشور را بجای آبادی و رفاه مردم، صرف پروار کردن خود و بنای زرادخانه‌ای به وسعت ایران کرده که مقامات باقیمانده‌اش همچنان می‌توانند درباره‌اش رجز بخوانند و خود را «پیروز» بدانند!

اکنون جمهوری اسلامی بدون رهبر و با پشته‌ای از جنازه‌های متعفن مقامات کشوری و لشکری، برای پر کردن جای خالی آنان به رده‌های بسیار پایین روی آورده و از نیابتی‌ها برای دفاع از خود نه در برابر آمریکا و اسرائیل بلکه در برابر مردم عاصی و خشمگین کمک می‌گیرد و آن چند ده‌ نفری هم از مقامات اصلاح‌طلب و اصولگرا که باقی مانده‌اند، اگر همچنان به رژیم وفادار مانده باشند و به دنبال امان‌نامه و فروش «برادران» و معامله برای نجات جان خود و خانواده‌شان نباشند، هیچ اطمینانی از فردای خود ندارند.

پایان جنگ فقط با سقوط رژیم

ایران خسته است؛ ایرانیان از اینهمه سال تکرار سیاست‌های داخلی و خارجی خسته‌اند؛ منطقه و جهان از حکومت تروریستی حاکم بر ایران  که مسبب تحریم و تخریب و جنگ و فلاکت خود ایرانیان و تهدید و ناامنی منطقه و جهان است، خسته‌اند.

در چنین شرایطی، جنگ  آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی اگر با سقوط این رژیم تمام نشود، نه جنگ بین این حکومت و ملت پایان خواهد یافت و نه جنگ آن با اسرائیل و آمریکا! آنچه منافع سه ملت این کشورها را بهم نزدیک کرده و برخی مدام بر آن تأکید می‌کنند، در همین نکته است: اسرائیل و آمریکا با جنگ علیه جمهوری اسلامی که ایران را از سال ۵۷ به مناسبات عصر حجر رانده، از منافع ملی خود دفاع می‌کنند. اسرائیل دلایل کافی برای حفظ موجودیت خود دارد و آمریکا در کنار حمایت از متحدان منطقه‌ای خود، دلایل کافی در ابعادی بزرگتر از جمله مناسبات با حکومت کمونیستی جمهوری خلق چین دارد که ایران به دلیل منابع و موقعیت استراتژیک خود جزو قطعات پازل آن به شمار می‌رود. منافع ملت ایران نیز در غلبه بر گسست۵۷ و سرنگونی رژیمی است که همه دستاوردهای تاریخ معاصر آن را به باد فنا داده و جز تحریم و تخریب و غارت و کشتار و جنگ هیچ چیز دیگری برای آن نداشته است.

البته که این جنگ می‌بایست هرچه زودتر تمام شود زیرا طولانی شدن آن جامعه را خسته‌تر و منابع ناچیز آن را بیش از پیش محدود کرده و به رژیم امکان می‌دهد تا با منابع داخلی و خارجی که هنوز در اختیار دارد، همچنان هم مردم را سرکوب کند و هم برای بقای خودش و نجات ۵۷، به هر شکلی که شده، با وجود رجزخوانی درباره «پیروزی» و علیه اسرائیل و آمریکا، با تکرار همان نمایش نخ‌نما و تکراریِ «تندرو» و «میانه‌رو» و دعوای زرگری بین خود، به معامله‌ی با آنها بپردازد البته اگر همچنان سیاستمداران و تصمیم‌گیرانی در آمریکا و اسرائیل وجود داشته باشند که باز هم فریب بخورند!

نقش شاهزاده ر ضا پهلوی به عنوان رهبر انقلاب شیروخورشید در این میان اهمیتی ویژه دارد. انقلابی که مدت‌ها پیش از دو جنگ اخیر و بر بستر مبارزات ۴۷ ساله‌ی تقریبا سه نسل از ایرانیان برای پس گرفتن ایران و آزادی و آبادی میهن شکل گرفته و جنگ قاطعانه علیه جمهوری اسلامی می‌تواند مهم‌ترین فرصت تاریخی را برای پیروزی در اختیار آن قرار دهد.

این واقعیتی است که نه شروع جنگ و نه پایان آن در اختیار «من» و «شما» نیست! در حالی که مسبب آن یعنی جمهوری اسلامی کاملا مشخص است اما تصمیم برای آغاز و پایان آن با دولت‌های آمریکا و اسرائیل بوده و هست. یک نکته دیگر اما نیز کاملا روشن است: اگر این جنگ هرچه زودتر با سقوط رژیم تروریستی در ایران و روی کار آمدن یک نیروی میهنی و معتمد و مدافع دموکراسی برای پیشبرد دوران گذار تا رسیدن ملت به حق حاکمیت خود تمام نشود، هیچ صلح پایداری در منطقه برقرار نخواهد شد و هیچکدام از تهدیدات علیه آمریکا و اروپا کم نخواهد شد و جنگ علیه تروریسم دولتی حاکم بر ایران در بدترین حالت ناکام و در بهترین حالت بدون نتیجه و بدون دفع قطعی خطر به پایان می‌رسد.

با وجود جنگ روانی رژیم در رسانه‌های وابسته و دلبسته و همچنین فضای مجازی، در ایران اما سنگ روی سنگ بند نیست! مردم پس از فلج شدن کامل دستگاه‌های قدرت نظامی و امنیتی رژیم و ارگان‌های سرکوب آن، همچنان منتظر اجرای نقش خود در «آخرین نبرد» هستند و هرگونه ناامید کردن آنها با شعارهای ظاهرا «ملی» و «میهنی» و هرگونه تضعیف نقش شاهزاده رضا پهلوی در میانه و میدان نبردی که سرنوشت‌ساز است، جز بازی در زمین جمهوری اسلامی و بقایای کارگزارانش نیست که اتفاقا شعارهای مشابه سر داده‌اند!


جمهوری اسلامی روی میدان مین

 


از آغاز آتش‌‌بس موقت میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، نه فقط کارشناسان و تحلیلگران، بلکه از یک سو اغلب مردم و از سوی دیگر مقامات طرف‌های درگیر اذعان داشتند که وضعیت بسیار شکننده و احتمال جنگ مجدد زیاد است.

به اعتقاد بسیاری از ناظران، نزاع ریشه‌دار جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل به حدی در تمام ابعاد شدت گرفته است که حل‌وفصل آن از طریق دیپلماسی خیال‌پردازانه است. به بیان دیگر، بعید است با توافقی شبیه برجام در سال ۲۰۱۵ بتوان منازعات رو به تشدید میان جمهوری اسلامی و آمریکا را مهار کرد. این یعنی تکلیف طرفین ابتدا باید در «میدان» روشن شود.

در طول یک ماه آتش‌بس، اگرچه از شدت جنگ کاسته شد، اما درگیری‌ها تمام نشد. هدف قرار گرفتن کشتی‌ها، حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های انرژی امارات به‌عنوان ضلع چهارم جنگ، انسداد تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران، محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا و توقیف همزمان کشتی‌های متعلق به جمهوری اسلامی، پرواز پهپادهای ناشناس بر فراز ایران و، در یکی از آخرین موارد، حملات هوایی به اهدافی در قشم و بندرعباس توسط آمریکا آشکار می‌کند که تا چه اندازه شرایط ناپایدار است.

دونالد ترامپ پس از موشک‌پرانی به ناوشکن‌های آمریکا در تنگه هرمز، فرمان حملات محدود به نقاطی در جنوب ایران را صادر کرد. به تلافی آن، جمهوری اسلامی به امارات موشک‌پرانی کرد و مقامات تهران، آمریکا را متهم به نقض آتش‌بس کردند، اما ترامپ مدعی شد که این اقدام «نوازشی دوستانه بود» و بار دیگر تأکید کرد: «در حال مذاکره با ایران هستیم.»

اگرچه ترامپ روی مذاکره و توافق اصرار دارد، اما هیچ‌کس به اندازه‌ی او تکرار نکرده است که در ایران مشخص نیست رهبری دست چه کسی است و چه کسانی تصمیم‌گیر هستند. او بارها گفت نمایندگان رژیم پای میز مذاکره یک چیز می‌گویند و فردای آن، حرف دیگری می‌زنند. همچنین تأکید کرد، امروز با آنها [نمایندگان رژیم] توافق می‌کنیم و فردا یادشان می‌رود، یا در پای میز مذاکرات از توافق می‌گویند و در فضای عمومی حرفشان را تغییر می‌دهند.

دور از واقعیت نیست اگر مقامات جمهوری اسلامی به این باور رسیده باشند که ترامپ آنها را بازی می‌دهد.

فشار از کانال شورای امنیت

تلاش آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس برای تصویب قطعنامه علیه جمهوری اسلامی در شورای امنیت سازمان ملل، از جمله فشارها به حکومت ایران برای تسلیم بود.

آنچه در این عرصه اهمیت پیدا می‌کند، موضع روسیه و چین است. آمریکا امیدوار است روسیه و چین قطعنامه پیشنهادی را که در آن جمهوری اسلامی موظف به بازگشایی تنگه هرمز است، وتو نکنند. در این میان، برخی تصمیمات جمهوری خلق چین، حکومت ایران را نگران کرده است. فشار پکن به جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز، ارسال سامانه‌های دفاعی برای امارات و هدف قرار گرفتن یک نفتکش چینی در آب‌های جنوب توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نشان داد که امیدواری آمریکا به همراهی چین علیه جمهوری اسلامی شاید جنبه حقیقی بگیرد. اما همچنان مشخص نیست که روسیه آیا زیر پای جمهوری اسلامی را خالی می‌کند یا نه.

وضعیت شکننده‌ حکومت

هرچند جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر مزیت‌های راهبردی خود، از جمله موقعیت جغرافیایی، وسعت کشور و عمق استراتژیک، توانست در برابر حملات آمریکا و اسرائیل دوام بیاورد، اما از درون بسیار شکننده شده است.

بخشی از این شکنندگی مربوط به سطوح رهبری است؛ آن‌هم در شرایطی که وضعیت اقتصادی، به‌ویژه بعد از جنگ ۴۰ روزه، بسیار بحرانی است، نارضایتی به حداکثر رسیده و جبران خسارات ناشی از جنگ و شدت تخریب‌ها سنگین است.

در حال حاضر ایران عملا توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می‌شود که در واقع شکلی از حکومت نظامی است. هرچند مقامات آمریکایی، به‌ویژه دونالد ترامپ، مدام از شکاف و اختلاف در درون رژیم صحبت می‌کنند، اما دست‌کم فعلا آنها با همه اختلافاتی که دارند، بر سر اینکه باید نظام را با چنگ و دندان حفظ کرد، اتفاق نظر دارند.

براساس گزارش‌های میدانی، تمام شهرهای ایران، به‌ویژه تهران، پادگانی شده‌اند. سر هر خیابان و دور هر میدان نیروهای امنیتی مستقر هستند. تجمعات شبانه هواداران نظام که در واقع پوشش یا سپر انسانی نیروهای امنیتی هستند خلوت‌تر شده، اما همچنان برپاست.

دونالد ترامپ طبق یک روال تکراری، پس از اعلام آتش‌بس موقت، مدام می‌گوید به توافق با جمهوری اسلامی نزدیک شده‌ایم و همزمان تهدید می‌کند که اگر توافق نشود، «بمباران» آغاز خواهد شد.

ترامپ پس از ۴۸ ساعت اجرای «پروژه آزادی» برای اسکورت کشتی‌ها از تنگه هرمز، آن را متوقف کرد. ادعا شد این تصمیم به درخواست کشورهای عربی منطقه برای جلوگیری از تشدید درگیری‌ها مطرح شده است، هرچند برخی منابع رسانه‌ای و همچنین مقامات جمهوری اسلامی توقف پروژه آزادی را «عقب‌نشینی» ترامپ خواندند. با این همه، اما محاصره دریایی بنادر ایران ادامه دارد و سنتکام اعلام کرده بیش از ۵۰ کشتی ایران متوقف شده‌اند.

در همین دوره، گزارش‌هایی از اصابت موشک یا پهپاد به کشتی‌های خارجی و چند کشتی متعلق به جمهوری اسلامی نیز منتشر شد. یکی از کشتی‌هایی که هدف قرار گرفت متعلق به کره جنوبی بود که بنا بر گزارش‌ها در نزدیکی تنگه هرمز دچار انفجار و آتش‌سوزی شد.

جه به روند فعلی، به نظر می‌رسد آینده‌ی این بحران در کوتاه‌مدت بیشتر به سمت یک وضعیت فرسایشی و کنترل‌شده برود تا یک حل‌وفصل واقعی. یعنی نه می‌توان از صلح پایدار صحبت کرد و نه از جنگ تمام‌عیار.

آنچه از مجموع شرایط پیداست، تصمیم نهایی همچنان با ترامپ است. او باید تعیین کند که بر اساس شرایط با جمهوری اسلامی چطور برخورد شود. خودش که آشکار می‌گوید یا تسلیم و توافق یا بمباران مجدد.

اکنون درگیری‌های محدود، حملات پراکنده و فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. حکومت که بقای خود را در خطر می‌بیند به حداقل‌ها یعنی ماندن به هر قیمتی راضی است، اما اینکه فشارها را تا کجا تاب بیاورد مشخص نیست.

در داخل ایران، مردم وضعیت‌شان به شدت سخت شده است. گرانی،‌ سفره‌ها را کوچک‌تر کرده است و سرکوبگران در خیابان جولان می‌دهند؛ اما امید مردم به تکرار تاریخ است. رژیم‌های دیکتاتور در واپسین ماه‌های عمرشان قدرتمندتر از همیشه به نظر می‌رسند اما به یکباره فرومی‌پاشند. در واقع مردم شرایط را تحمل می‌کنند به امید آنکه روز موعود فرابرسد و فرصت کنند به خیابان بازگردند تا کار را تمام کنند، به‌ویژه آنکه حکومت روی میدان مین راه می‌رود.