۱۴۰۵ مهر ۵, یکشنبه

تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی!

 


مهلت ۶۰ روزه ایالات متحده به جمهوری اسلامی برای رسیدن به یک «توافق نهایی» به پایان رسیده  و دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا رسماً اعلام کرد مرحله جدیدی از «عملیات اقتصادی» شدید و بی‌سابقه را علیه رژیم ایران به اجرا گذاشته است.

مقامات تهران می‌گویند عملیات اقتصادی درواقع اعتراف به شکست آمریکا در رویارویی نظامی است، اما دونالد ترامپ و مقام‌های آمریکایی براین باورند که با اجرای طرح جدید، جمهوری اسلامی با تسلیم می‌شود یا فرو می‌پاشد.

ترامپ ادعا کرده که کنترل کامل تنگه هرمز در دست آمریکاست. ارتش این کشور در یک عملیات مخفی یک راهرو دریایی برای تردد از تنگه هرمز ایجاد کرده تا روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را جابجا کند؛ اقدامی که یک موفقیت قابل‌ توجه محسوب می‌شود. کشتی‌ها هنگام عبور از این راهرو با توجه به فاصله‌ای که از خط ساحلی و آب‌های ایران دارند، با تهدید کمتری رو‌برو هستند و همزمان پدافند و ناوهای آمریکایی آنها را اسکورت می‌کنند.

این عملیات که طی چند هفته گذشته در جریان بوده، یک موفقیت برای آمریکا محسوب می‌شود، زیرا بر اساس گزارش منابع بین‌المللی در هر شبانه‌روز ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از طریق مسیر جنوبی در امتداد سواحل عمان وارد تنگه و از آن خارج می‌شوند.

این وضعیت، در ثبات بهای نفت کمک بیشتری به آمریکا می‌کند، با این حال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می‌کند، که معادل حدود نیمی از حجم صادرات پیش از بسته شدن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی است.

تراشیدن صخره‌ها

منابع غیررسمی گزارش دادند که تیم‌های مهندسی آمریکا با تجهیزات ویژه در حال «تراشیدن صخره‌ها» در مسیری هستند که در قلمرو عمان قرار دارد تا راهرو جدید برای ترانزیت نفت‌ها وسیع‌تر شود. برخی تحلیلگران معتقدند این پروژه می‌تواند در عمل «کارت هرمز» را از دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رژیم ایران خارج کند.

یک منبع نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «قبلاً سپاه و ارتش آسان‌تر کشتی‌ها را در مسیر جنوبی تنگه در عمان هدف قرار می‌دانند، اما با انهدام رادارها و سایت‌های موشکی و پهپادی در نوار ساحلی، توان عملیاتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای هدفگیری کشتی‌ها به شدت کاهش پیدا کرده است، ضمن اینکه با حضور نظامی گشتی‌های آمریکایی در آن نواحی و رصد ۲۴ ساعته، مین‌پاشی هم برای جمهوری اسلامی دشوار شده است.»

مقامات آمریکایی می‌گویند چون نیروهای جمهوری اسلامی تا حد زیادی «نابینا» شده‌اند، پهپادها و موشک‌های کروز را به ‌صورت کلی به سمت مناطقی که احتمال می‌دهند کشتی‌ها در آنجا در حال عبور باشند، شلیک می‌کنند.

اینهمه در حالیست که به نظر می‌رسد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی آخرین اهرم چانه‌زنی به شمار می‌رفت.

اوضاع وخیم تنگه هرمز کشتی‌های مرتبط با چین را نیز سرگردان کرده است. محاصره دریایی بنادر ایران به زیان  چینی‌ها شده زیرا دریافت نفت ارزان زیر قیمت بازار از ایران تقریبا مختل شده است.

عملیات مخفی دریایی تحت رهبری آمریکا یکی از دردناک‌ترین پیامدهای جنگ را کاهش داده است: اختلال در عرضه نفت که باعث جهش قیمت نفت خام می‌شد. ناظران می‌گویند اگرچه میزان نفتی که از تنگه هرمز خارج می‌شود هنوز کمتر از سطح پیش از بسته شدن آن است، اما این روند جایگزین تأثیر محسوسی بر عرضه جهانی نفت داشته است.

«کارگروه ویژه» عملیات

پایگاه خبری آکسیوس گزارش داد، یک «کارگروه ویژه» عملیات مربوط به تنگه هرمز از مقرّ ارتش آمریکا در «فورت براگ» واقع در کارولینای شمالی هدایت می‌شود.

این کارگروه با شرکای منطقه‌ای در کشورهای حوزه خلیج فارس هماهنگ است و هر روز فهرستی از کشتی‌هایی تهیه می‌کند که از خلیج فارس، از طریق تنگه هرمز، وارد دریای عرب می‌شوند. همچنین فهرستی از نفتکش‌های خالی اجاره‌شده تهیه می‌شود که از دریای عرب، از طریق تنگه، وارد بنادر کشورهای خلیج فارس می‌شوند تا نفت بیشتری بارگیری کنند.

هر شب، کشتی‌ها در یک بازه زمانی مشخص و در قالب یک صف بزرگ در مسیر خروج و در یک بازه زمانی جداگانه در قالب یک صف بزرگ در مسیر ورود حرکت می‌کنند.

کشتی‌ها سپس بر اساس دستورالعمل‌های ارتش آمریکا از مسیر جنوبی تنگه عبور می‌کنند.

نیروی هوایی آمریکا نیز جنگنده‌هایی را برای مقابله با موشک‌های کروز و پهپادهای ایرانی در منطقه مستقر کرده است.

عملیات اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ ۲۸ امرداد ۱۴۰۵ در پیامی دوباره مقامات جمهوری اسلامی را «دیوانه» خواند و گفت که «به آخر خط رسیده‌اند.» او عملیات اقتصادی علیه حکومت ایران را با عملیات «نرماندی» معروف به «D-Day» مقایسه کرد که طی آن در روز ششم ژوئن ۱۹۴۴ (۱۶ خرداد ۱۳۲۳) نیروهای متفقین در جنگ جهانی در سواحل شمال فرانسه پیاده شدند و ارتش آلمان را شکست دادند و حدود یک سال بعد رژیم هیتلری سقوط کرد.

با ادامه محاصره دریایی بنادر ایران، کمبود بنزین و گازوئیل و کمبود کالاهای اساسی در کشور به یک وضعیت در حال انفجار تبدیل شده است. قیمت‌ها به شدت بالا رفته و درآمدها کاهش قابل توجهی یافته است. حکومت می‌گوید هدف از این فشارها به زانو در آوردن نظام است و دشمن قصد دارد مردم را به خیابان بکشاند.

از مواضع و اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی پیداست دو نگرانی عمده آنها را درگیر کرده است: ۱) عملیات زمینی آمریکا همزمان با محاصره اقتصادی و  ۲)خیزش مجدد مردم؛ از این رو با تمام قوا برای مقابله با این دو تهدید در دست به کار شدند.

گزارش‌های میدانی حاکی‌ از آن است حکومت برای جبران کمبود نیرو ناشی از تلفات جنگ و ریزش‌های اقدام به مسلح کردن نیروهای داوطلب موسوم به «مردم پایه» کرده است. داوطلبانی که آموزش کافی ندارند اما سلاح‌هایی نظیر کلاشنیکف و دوش‌پرتاب و تیربار به دست آنها داده‌اند در بیابان‌ها سنگرگیری کنند.

در داخل شهرها نیز برای تقویت ماشین سرکوب تا جایی کمبود نیرو زیاد شده که منابع مطلع می‌گویند ماموران و سربازان پلیس راهور (راهنمایی رانندگی) را هم مسلح کردند تا ایست‌های بازرسی شبانه کنار بسیج و نیروی انتظامی مستقر باشد.

اینکه خشم مردم ناشی از نارضایتی عمومی و حس انتقام چه زمانی لبریز شود مشخص نیست، اما کارشناسان معتقدند پاییز و زمستان سختی در انتظار حکومت خواهد بود. دوران دشواری که همزمان امید را نیز در دل مردم شعله‌ور نگه می‌دارد.


مردم آماده ضربه نهایی

 


پس از یک وقفه کوتاه، آمریکا بار دیگر حملات مستقیم علیه جمهوری اسلامی را از سر گرفت. این حملات پس از آن آغاز شد که وزارت خزانه‌داری ایالات متحده با اجرای یک برنامه گسترده با عنوان کارزار «طرد اقتصادی» موسوم به «روز D اقتصادی» (Economic D-Day) با تنگ‌تر کردن محاصره دریایی بنادر ایران، اعلام کرد که به دنبال «خفه کردن اقتصاد» رژیم است.

دونالد ترامپ طی سخنانی در کاخ سفید تأکید کرد، حکومت ایران روز به ‌روز ضعیف‌تر می‌شود و مردم دیگر آن را تحمل نخواهند کرد. او بطور ضمنی پیش‌بینی کرد که مردم ایران دوباره دست به «قیام» خواهند زد.

ترامپ دلیل شکل نگرفتن یک قیام گسترده علیه جمهوری اسلامی را سرکوب معترضان دانست و گفت، تنها دلیل این است که به مردم شلیک می‌کنند و همزمان تأکید کرد اما «در مقطعی دیگر نخواهد توانست به این راحتی شلیک کند.»

در چنین شرایطی که گزارش شده صادرات نفت ایران به «صفر» رسیده، برخی منابع غیررسمی مدعی شدند که جمهوری اسلامی هنوز راه‌هایی برای فروش نفت در اختیار دارد. درست یا غلط بودن این ادعا مشخص نیست، اما روند افزایش قیمت دلار که تا اواخر هفته دوم شهریور ماه ۱۴۰۵ به بیش از ۲۲۰ هزار تومان رسید، نشان می‌دهد که فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی شدت بیشتری گرفته و حکومت در حال حاضر راهی برای مقابله با آن پیدا نکرده است.

تا قبل از آغاز جنگ ۴۰ روزه در نهم اسفند ۴۰۴، اولویت آمریکا برای اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی مسئله اتمی بود اما اکنون باز نگه داشتن تنگه هرمز برای آمریکا و اقتصاد جهانی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

با تمهیدات نظامی آمریکا رفت و آمد کشتی‌ها از مسیر جنوب تنگه هرمز در قلمرو کشور عمان بیشتر و کنترل سپاه پاسداران بر آن کاهش قابل توجهی پیدا کرده است. اما اینکه هر کشتی مدام با خطر برخورد با مین‌های دریایی سپاه روبرو باشد، یا پهپاد و شهپادهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گاه و بیگاه به آنها اصابت کند، برای سایر دولت‌ها و همچنین شرکت‌های کشتیرانی و بیمه قابل پذیرش نیست. بی‌ثباتی و جنگ در تنگه هرمز بطور مستقیم بر اقتصاد و زندگی مردم در همه نقاط دنیا به ‌ویژه کشورهای غربی تأثیر می‌گذارد.

همکاری اروپا در کارزار «طرد اقتصادی»

گران شدن بهای بنزین، گازوئیل و گاز در اروپا، سبب گرانی کالا و خدمات شده است و این مسئله دولت‌های اروپایی را در تنگنا قرار داده است. برای اغلب مردم اروپا که بعد از جنگ جهانی دوم، چندین دهه در ثبات اقتصادی بسر برده‌‌اند، پذیرش اینکه به خاطر جنگی که آنسوی دنیا جریان دارد، بر مخارج روزانه آنها افزوده شود بسیار سخت است.

بر همین اساس اتحادیه اروپا اعلام کرد که برای حفظ فشار بر جمهوری اسلامی در چارچوب «کارزار طرد اقتصادی» با آمریکا و کشورهای «گروه هفت» همکاری خواهد کرد.

در این میان، ترامپ در حالی می‌گوید تمایلی به ادامه مذاکره با جمهوری اسلامی ندارد که پس از جنگ ۴۰ روزه، برای مذاکره با رژیم بسیار تلاش کرد اما سیاست‌های خصمانه و جنگ‌افروزی سپاه پاسداران مانع پیشبرد مذاکرات شد. اکنون برخورد نظامی و فشارهای اقتصادی به دو لبه قیچی تبدیل شده‌اند که آمریکا با آن در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده تا بال‌های آن را بچیند.

اینهمه در حالیست که محاصره بنادر ایران، کمبود شدید سوخت، سقوط تاریخی ارزش ریال و گرانی شدید مواد غذایی ایران را تبدیل به یک جهنم واقعی برای مردم کرده است.

سخنان صریح درباره سقوط

روزنامه «وال‌استریت ژورنال» پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در یادداشتی نوشت، دیدگاه مقامات دولت ترامپ درباره بقای جمهوری اسلامی در حال تغییر است و احتمال فروپاشی حکومت ایران بار دیگر در واشنگتن مطرح شده است.

اسکات بسنت وزیر خزانه‌داری آمریکا می‌گوید، فروپاشی جمهوری اسلامی ممکن است «ظرف چند هفته یا چند ماه» رخ دهد. او معتقد است نفس‌های جمهوری اسلامی همین حالا هم به شمارش افتاده است.

وال‌استریت ژورنال نوشت، زمان یا وقوع چنین تحولی قابل پیش‌بینی نیست، اما کوچک شدن اقتصاد، سقوط ارزش پول، نارضایتی شهروندان و تضعیف نیروهای نظامی، فشار بر جمهوری اسلامی را افزایش داده‌اند.

در حال حاضر، دیدگاه مقامات آمریکایی بسیار نزدیک به آن چیزیست که بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل پیشتر نیز گفته است؛ با این تفاوت که نتانیاهو اکنون خیلی بی‌پرده‌تر درباره سقوط رژیم صحبت می‌کند. او اخیراً در مصاحبه با «آی ۲۴» گفت: «رژیم در ایران سقوط خواهد کرد. ما آن را سرنگون خواهیم کرد. این رژیم همین حالا هم آخرین نفس‌های خود را می‌کشد. تمام سیستم‌های ما، تحت هدایت من، برای سرنگونی این رژیم اقدام می‌کنند.»

حکومت نیز بجای  با «آمریکا» و «اسرائیل»، مرتب مردم را تهدید می‌کند که اگر بار دیگر به خیابان‌ بیایند و دست به اعتراض بزنند، با برخوردی شدیدتر از گذشته مواجه خواهند شد! دی‌ماه ۱۴۰۴ نمونه‌ای روشن از مقاومت مردم با دست خالی در برابر سرکوبگران وحشی و تا دندان مسلح بود. واقعیتی که رئیس جمهور آمریکا نیز در سخنان اخیر خود چند بار به آن اشاره کرده است. به این ترتیب، اکنون پرسش، آنطور که ترامپ مطرح کرده، این نیست که مردم «چه زمانی قیام خواهند کرد»؛ بلکه این است که مردم چگونه می‌توانند «قیام» کنند؟!

شاید به همین دلیل بود که خود ترامپ بعدا درباره همین پرسش گفت که پاسخ‌اش را می‌داند چرا که اگر مردم به خیابان بیایند، کشته می‌شوند. در همین ارتباط، خبرنگاری نیز در نشست مطبوعاتی اخیر کاخ سفید، از وی پرسید که گر واقعاً خواهان قیام مردم ایران است، آیا سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، را برای مسلح کردن ایرانیان اعزام خواهد کرد؟ ترامپ  گفت: «خیلی دوست دارم به شما بگویم، اما گفتنش مناسب نیست.»

این پاسخ اگرچه مبهم است اما دست‌کم نشان می‌دهد که موضوع نقش آمریکا در تحولات داخلی ایران و احتمال و یا ضرورت حمایت مستقیم از مخالفان جمهوری اسلامی، به یکی از نکات جدی در واشنگتن تبدیل شده است.

البته فروپاشی ساختار امنیتی حکومت می‌تواند تا حد زیادی به کند شدن چرخ‌های ماشین سرکوب کمک کند، اما در نهایت، تکلیف رژیم‌های دیکتاتور در خیابان مشخص می‌شود. ولی اگر قرار باشد مردم در برابر حکومتی وحشی و بی‌رحم ایستادگی کنند، باید برای مقابله با سرکوبِ خونین، آماده و مجهز باشند.

مردم همچنان در انتظارند تا تصمیم نهایی را بگیرند. تصمیمی که بیش از هر زمان دیگری می‌تواند سرنوشت آینده ایران را تعیین کند. خود مردم نیز در شعارها و اعتراضات خود بارها گفته‌اند که باید «ضربه نهایی» را به رژیم وارد کرد. پرسش دیگر بر سر ضعف رژیم و یا بقای آن نیست. پرسش این است که مردم چگونه می‌بایست خود را برای پایان دادن به آن آماده کنند؟ چه کسانی و کدام دولت‌ها در کنار آنها می‌ایستد و به آنها کمک خواهند کرد تا سرنوشت خود را دوباره به دست بگیرند؟


۱۴۰۵ شهریور ۲, دوشنبه

محاصره نظامی با محاصره اقتصادی؛ تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی!

 


مهلت ۶۰ روزه ایالات متحده به جمهوری اسلامی برای رسیدن به یک «توافق نهایی» به پایان رسیده  و دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا رسماً اعلام کرد مرحله جدیدی از «عملیات اقتصادی» شدید و بی‌سابقه را علیه رژیم ایران به اجرا گذاشته است.

مقامات تهران می‌گویند عملیات اقتصادی درواقع اعتراف به شکست آمریکا در رویارویی نظامی است، اما دونالد ترامپ و مقام‌های آمریکایی براین باورند که با اجرای طرح جدید، جمهوری اسلامی با تسلیم می‌شود یا فرو می‌پاشد.

ترامپ ادعا کرده که کنترل کامل تنگه هرمز در دست آمریکاست. ارتش این کشور در یک عملیات مخفی یک راهرو دریایی برای تردد از تنگه هرمز ایجاد کرده تا روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را جابجا کند؛ اقدامی که یک موفقیت قابل‌ توجه محسوب می‌شود. کشتی‌ها هنگام عبور از این راهرو با توجه به فاصله‌ای که از خط ساحلی و آب‌های ایران دارند، با تهدید کمتری رو‌برو هستند و همزمان پدافند و ناوهای آمریکایی آنها را اسکورت می‌کنند.

این عملیات که طی چند هفته گذشته در جریان بوده، یک موفقیت برای آمریکا محسوب می‌شود، زیرا بر اساس گزارش منابع بین‌المللی در هر شبانه‌روز ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از طریق مسیر جنوبی در امتداد سواحل عمان وارد تنگه و از آن خارج می‌شوند.

این وضعیت، در ثبات بهای نفت کمک بیشتری به آمریکا می‌کند، با این حال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می‌کند، که معادل حدود نیمی از حجم صادرات پیش از بسته شدن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی است.

تراشیدن صخره‌ها

منابع غیررسمی گزارش دادند که تیم‌های مهندسی آمریکا با تجهیزات ویژه در حال «تراشیدن صخره‌ها» در مسیری هستند که در قلمرو عمان قرار دارد تا راهرو جدید برای ترانزیت نفت‌ها وسیع‌تر شود. برخی تحلیلگران معتقدند این پروژه می‌تواند در عمل «کارت هرمز» را از دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رژیم ایران خارج کند.

یک منبع نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «قبلاً سپاه و ارتش آسان‌تر کشتی‌ها را در مسیر جنوبی تنگه در عمان هدف قرار می‌دانند، اما با انهدام رادارها و سایت‌های موشکی و پهپادی در نوار ساحلی، توان عملیاتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای هدفگیری کشتی‌ها به شدت کاهش پیدا کرده است، ضمن اینکه با حضور نظامی گشتی‌های آمریکایی در آن نواحی و رصد ۲۴ ساعته، مین‌پاشی هم برای جمهوری اسلامی دشوار شده است.»

مقامات آمریکایی می‌گویند چون نیروهای جمهوری اسلامی تا حد زیادی «نابینا» شده‌اند، پهپادها و موشک‌های کروز را به ‌صورت کلی به سمت مناطقی که احتمال می‌دهند کشتی‌ها در آنجا در حال عبور باشند، شلیک می‌کنند.

اینهمه در حالیست که به نظر می‌رسد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی آخرین اهرم چانه‌زنی به شمار می‌رفت.

اوضاع وخیم تنگه هرمز کشتی‌های مرتبط با چین را نیز سرگردان کرده است. محاصره دریایی بنادر ایران به زیان  چینی‌ها شده زیرا دریافت نفت ارزان زیر قیمت بازار از ایران تقریبا مختل شده است.

عملیات مخفی دریایی تحت رهبری آمریکا یکی از دردناک‌ترین پیامدهای جنگ را کاهش داده است: اختلال در عرضه نفت که باعث جهش قیمت نفت خام می‌شد. ناظران می‌گویند اگرچه میزان نفتی که از تنگه هرمز خارج می‌شود هنوز کمتر از سطح پیش از بسته شدن آن است، اما این روند جایگزین تأثیر محسوسی بر عرضه جهانی نفت داشته است.

«کارگروه ویژه» عملیات

پایگاه خبری آکسیوس گزارش داد، یک «کارگروه ویژه» عملیات مربوط به تنگه هرمز از مقرّ ارتش آمریکا در «فورت براگ» واقع در کارولینای شمالی هدایت می‌شود.

این کارگروه با شرکای منطقه‌ای در کشورهای حوزه خلیج فارس هماهنگ است و هر روز فهرستی از کشتی‌هایی تهیه می‌کند که از خلیج فارس، از طریق تنگه هرمز، وارد دریای عرب می‌شوند. همچنین فهرستی از نفتکش‌های خالی اجاره‌شده تهیه می‌شود که از دریای عرب، از طریق تنگه، وارد بنادر کشورهای خلیج فارس می‌شوند تا نفت بیشتری بارگیری کنند.

هر شب، کشتی‌ها در یک بازه زمانی مشخص و در قالب یک صف بزرگ در مسیر خروج و در یک بازه زمانی جداگانه در قالب یک صف بزرگ در مسیر ورود حرکت می‌کنند.

کشتی‌ها سپس بر اساس دستورالعمل‌های ارتش آمریکا از مسیر جنوبی تنگه عبور می‌کنند.

نیروی هوایی آمریکا نیز جنگنده‌هایی را برای مقابله با موشک‌های کروز و پهپادهای ایرانی در منطقه مستقر کرده است.

عملیات اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ ۲۸ امرداد ۱۴۰۵ در پیامی دوباره مقامات جمهوری اسلامی را «دیوانه» خواند و گفت که «به آخر خط رسیده‌اند.» او عملیات اقتصادی علیه حکومت ایران را با عملیات «نرماندی» معروف به «D-Day» مقایسه کرد که طی آن در روز ششم ژوئن ۱۹۴۴ (۱۶ خرداد ۱۳۲۳) نیروهای متفقین در جنگ جهانی در سواحل شمال فرانسه پیاده شدند و ارتش آلمان را شکست دادند و حدود یک سال بعد رژیم هیتلری سقوط کرد.

با ادامه محاصره دریایی بنادر ایران، کمبود بنزین و گازوئیل و کمبود کالاهای اساسی در کشور به یک وضعیت در حال انفجار تبدیل شده است. قیمت‌ها به شدت بالا رفته و درآمدها کاهش قابل توجهی یافته است. حکومت می‌گوید هدف از این فشارها به زانو در آوردن نظام است و دشمن قصد دارد مردم را به خیابان بکشاند.

از مواضع و اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی پیداست دو نگرانی عمده آنها را درگیر کرده است: ۱) عملیات زمینی آمریکا همزمان با محاصره اقتصادی و  ۲)خیزش مجدد مردم؛ از این رو با تمام قوا برای مقابله با این دو تهدید در دست به کار شدند.

گزارش‌های میدانی حاکی‌ از آن است حکومت برای جبران کمبود نیرو ناشی از تلفات جنگ و ریزش‌های اقدام به مسلح کردن نیروهای داوطلب موسوم به «مردم پایه» کرده است. داوطلبانی که آموزش کافی ندارند اما سلاح‌هایی نظیر کلاشنیکف و دوش‌پرتاب و تیربار به دست آنها داده‌اند در بیابان‌ها سنگرگیری کنند.

در داخل شهرها نیز برای تقویت ماشین سرکوب تا جایی کمبود نیرو زیاد شده که منابع مطلع می‌گویند ماموران و سربازان پلیس راهور (راهنمایی رانندگی) را هم مسلح کردند تا ایست‌های بازرسی شبانه کنار بسیج و نیروی انتظامی مستقر باشد.

اینکه خشم مردم ناشی از نارضایتی عمومی و حس انتقام چه زمانی لبریز شود مشخص نیست، اما کارشناسان معتقدند پاییز و زمستان سختی در انتظار حکومت خواهد بود. دوران دشواری که همزمان امید را نیز در دل مردم شعله‌ور نگه می‌دارد.


سناریوی تکراری «کشته‌سازی از نیروهای خودی»؛ ابزاری برای بقاء، سرکوب و اعدام بیشتر



  پرونده ربودن و قتل «حمیدرضا رجب‌زاده» مداح و عضو بسیج  در امرداد ۱۴۰۵ و بازداشت ۹ متهم اصلی از جمله یک زن بلاگر و دوست پسرش به دلیل ماهیت مبهم و روایت‌های متناقض رسانه‌های حکومتی، تحلیل‌ها و گمان‌های متفاوتی را در افکار عمومی و شبکه‌های اجتماعی پیرامون علت قتل این مداح مطرح کرده است. سرنخ اغلب این روایت‌ها به سناریوی تکراری جمهوری اسلامی یعنی «کشته‌سازی از نیروهای خودی» می‌رسد.

از سوی دیگر رسانه‌های نزدیک به حکومت نظیر خبرگزاری فارس، از حمیدرضا رجب‌زاده به عنوان «شهید» یاد کرده‌اند تا ادبیات «مظلوم‌نمایی» نیروهای مذهبی و خودی را تقویت کنند.

درباره موضوع «کشته‌سازی از نیروهای خودی» این روایت شکل گرفته که حکومت از حذف یا قربانی کردن برخی نیروهای وابسته به خود به عنوان یک ابزار امنیتی برای مظلوم‌نمایی نیروهای مذهبی با هدف سرکوب بیشتر و بقای خود استفاده می‌کند. از جمله استدلال‌های این روایت می‌توان به سخنان علی شکوری‌راد، پزشک و فعال سیاسی اصلاح‌طلب، اشاره کرد که در سخنانی فاش کرد که یکی از روش‌های سرکوب اعتراضات فراگیر (مانند حوادث دی‌ماه)، پروژه «کشته‌سازی از نیروهای خودی» توسط خود نهادهای امنیتی است. او بطور مشخص به پرونده‌هایی مانند روح‌الله عجمیان اشاره کرد و آن را طرحی از سوی نیروهای امنیتی برای ایجاد شوک در جامعه و مهار اعتراضات دانست.

بر اساس این تحلیل، حکومت با قربانی کردن رجب‌زاده، نیروی بسیجی مداح به شکلی فجیع و طعمه دیگری همچون روح‌الله عجمیان، تلاش می‌کند پیامی از «مظلوم‌نمایی» و «خشونت معترضان» که عمدتا حامیان پهلوی‌ها هستند صادر کند تا دست نیروهای قضایی و امنیتی را برای صدور احکام سنگین، اعدام‌ و سرکوب خشن‌تر در جامعه باز بگذارد.

در جریان قیام ملی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، جمهوری اسلامی با موج بی سابقه پهلوی‌خواهی روبرو شد و از آنجا که در دو قدمی سقوط و در بدترین شرایط خود قرار گرفت با کشته‌سازی نیروهای خودی در جریان این خیزش سراسری، مدعی شد که تیم‌های تروریستی وابسته به موساد، سیا یا گروه‌های معاند، ماموران حکومتی را کشته‌اند، آنها از مأموران خودی کشته‌شده در جریان اعتراضات سراسری به عنوان «شهدای امنیت» یاد کردند و برای سناریوهایی جهت سرکوب و توجیه اعدام‌های بیشتر و منسجم کردن بدنه ایدئولوژیک و وفادار خود، تشییع‌ جنازه‌های گسترده برای آنها برگزار کردند.

اینهمه در حالیست که ترفندهایی مانند «کشته‌سازی» از همان روزهای نخست شکل گرفتن انقلاب اسلامی اجرا می‌شد؛ در ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ سینما رکس آبادان را آتش زدند و بیش از سیصد نفر را زنده در آتش سوزاندند. آن زمان انقلابیون و روح‌الله خمینی برای بدنام کردن پهلوی، انگشت اتهام را به سمت ساواک و حکومت محمدرضاشاه نشانه گرفتند. در قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۷۰ خورشیدی، قتل شاپور بختیار و فریدون فرخزاد نیز دقیقا همین الگوی توحش را دنبال کردند.

محمد غفوریان خوش‌بیان، روحانی سابق و منتقد سیاسی جمهوری اسلامی، در این زمینه به «کیهان لندن» می‌گوید: «تفکرات رژیم در بیانات و پیام‌های روح‌الله خمینی در «صحیفه نور» انعکاس داده شده که من به آن «صحیفه ظلمت» می‌گویم در این کتاب اشاره شده که حفظ نظام از اوجب واجبات است یعنی قتل و غارت از توجیهات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است.»

به گفته این فعال سیاسی، «تفسیر صحبت‌های خمینی این است که اگر امام زمان هم یک روز مقابل جمهوری اسلامی قرار بگیرد باید کشته شود؛ این دیدگاه یک جزء از کلیتی را تشکیل می‌دهد که از اجزای مختلفی مانند قتل و غارت نیز تشکیل می‌شود. هر غارت و قتلی از دیدگاه اینها که برای حفظ نظام باشد اجر داده شده و قابل توجیه است و حتی ثواب دارد.»

وی در ادامه این گفتگو به انفجار گنبد حرم عسکرین در سامره در اسفند ۱۳۸۴ اشاره می‌کند و می‌گوید: «وقتی گنبد سامره منفجر شد این انفجارها را به القاعده عراق نسبت دادند در صورتی که من کاملا در جریان بودم که این انفجار به دستور «محمدعلی تسخیری» دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی انجام شد، به دلیل اینکه می‌خواستند این مسئله را به مردم مذهبی القاء کنند که: شیعیان اگر برای اهداف ما نیایید و در سوریه نجنگید مقدسات شما اینگونه مثل سامره مورد هتک حرمت قرار می‌گیرد!»

محمد خوش بیان به مرگ فرزندان چند تن از سران حکومتی جمهوری اسلامی از جمله رشید حسنی پسر امام‌ جمعه سابق ارومیه و احمد رضایی پسر محسن رضایی فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبیر کنونی «شورای عالی امنیت ملی» نیز اشاره می‌کند و معتقد است: «اگر به گذشته نگاه کنیم می‌رسیم به مرگ پسر حسنی نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی که گفت اگر پسرم را پیدا کنید و حکم ابد داشته باشد اعدامش کنید؛ یا محمدی گیلانی یا خود احمد جنتی که در منابع معتبر هم هست که گفته بود اگر پسرم بازداشت شود ۴۰ روز روزه شکر بجا می‌آورم. در طول تاریخ جمهوری اسلامی مرگ‌های مشکوکی هم  مثل مرگ محمد فریدون پسر حسن روحانی یا مرگ پسر محسن رضایی رخ داده که نشان می‌دهد اینها حتی فرزندان خود را برای این انقلاب و منافع خود فدا کرده و کشته‌اند.»

این روحانی سابق توضیح می‌دهد:« رژیم جمهوری اسلامی از کشته‌سازی خودی‌ها منافع فراوانی می‌برد. وقتی می‌گویند حفظ نظام از اوجب واجبات است، کشتن نیروهای خودی هم حتی اجر داده شده یعنی عین ثواب است چون در افکار عمومی اینگونه مطرح می‌شود که اینها مظلوم واقع شده‌اند! حالا چرا این اعمال وحشیانه را به طرفداران شاهزاده رضا پهلوی منتسب می‌کنند، چون رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت و در چند قدمی سقوط  قرار دارد. رژیم همواره از خاندان پهلوی هراس داشته و این هراس سیستماتیک را در قالب پروپاگانداهای خودی به کار می‌گیرد تا تصویر جامعه را از پهلوی به عنوان «نماد ایران مدرن و مرفه» مخدوش کند.»

با وجود دشمنی جمهوری اسلامی با پهلوی اما خاندان پهلوی از اقبال قابل توجهی در جامعه ایران برخوردار است به ویژه در میان نسل‌های جوان‌تر، که در واکنش به چند دهه حاکمیت ایدئولوژیک و سرکوبگر جمهوری اسلامی، خواستار اتکاء بر هویت ملی و تاریخی و دستاوردهای فرهنگی خود هستند که نماد معاصر آن را در دوران پهلوی می‌بینند.


۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

علی خامنه‌ای در ایستگاه آخر؛ دفن شرّ مطلق

 


همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، که دو روز از آن در کربلا و نجف برگزار شد، جمهوری اسلامی چند کشتی خارجی را در تنگه هرمز هدف قرار داد.دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، که برای شرکت در نشست رهبران ناتو به آنکارا رفته بود، در واکنش به این اقدام گفت: «به جمهوری اسلامی یک هفته فرصت دادیم تا برای خامنه‌ای عزاداری کند، اما حمله کردند.»

به دستور رئیس‌جمهوری آمریکا، ارتش ایالات متحده چند مرکز استراتژیک در جنوب ایران را در حملاتی نسبتاً سنگین هدف قرار داد که در نتیجه آن حدود ۱۵ نظامی کشته و زخمی شدند. سران ناتو نیز از این حملات حمایت کردند.

در ادامه دونالد ترامپ در اظهاراتی بسیار تند، سران حکومت را با الفاظی نظیر «سرطان»، «آشغال» و «شرور» خطاب کرد و گفت، «آتش‌بس» و «تفاهم» با جمهوری اسلامی تمام شد. مقامات آمریکایی نیز گفته‌اند کاخ سفید برای درگیری چندروزه یا چند هفته‌ای با ایران آماده می‌شود و این موضوع را به اطلاع دولت‌های منطقه رسانده است. با این حال، آنها تأکید کرده‌اند که ادامه درگیری‌ها به واکنش جمهوری اسلامی بستگی دارد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از مهره‌های اصلی نظام، ۱۸ تیرماه در «ایکس» نوشت: «آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بی‌هزینه نیست. شفاف بگویم؛ بزنید، می‌خورید.»

او همچنین هشدار داد: «دست و پای بیهوده نزنید که بیشتر فرو خواهید رفت. تنگه هرمز فقط با “ترتیبات ایرانی” باز می‌شود، نه با تهدیدات آمریکایی.»

در این میان، مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای یک هفته به طول انجامید. در سه روز پایانی، یعنی زمانی که جنازه او در کربلا و نجف گردانده شد و سپس با هواپیمای «ماهان ایر» به مشهد منتقل شد، آمریکا در حملاتی سنگین، نقاط استراتژیک در جنوب ایران را هدف قرار داد. با اینهمه، دستگاه تبلیغاتی حکومت و به ویژه صداوسیما ترجیح دادند بجای پرداختن به بمباران پایگاه‌های سپاه و ارتش، بر مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای تمرکز کنند. با این حال، در بطن همین مراسم نیز آشکار شد که اختلاف‌ها و چنددستگی‌ها میان مقام‌های حکومت و طرفداران نظام شدت گرفته است.

از مراسم رسمی تشییع جنازه خامنه‌ای که در تهران برگزار شد و مقامات خارجی به آن دعوت بودند استقبال قابل ملاحظه‌ای نشد. بجز نخست وزیر ارمنستان و پاکستان، هیچ مقام ارشد دیگر دولتی حتی دولت‌های مسلمان که حکومت آنها را «دوست» و «برادر» می‌خواند به این مراسم نرفتند. این وضعیت نشان می‌دهد تا چه اندازه اعتبار جمهوری اسلامی در سطح منطقه پایین آمده است.

شماری از چهره‌های سیاسی داخلی که اندک زاویه‌هایی با خامنه‌ای داشتند نیز به مراسم دعوت نشده بودند یا خود در آن حضور نیافتند. حسن روحانی و محمد خاتمی به‌ عنوان دو رئیس جمهور پیشین، فرزندان هاشمی‌رفسنجانی و چهره‌های شناخته‌شده جریان اصلاح‌طلب در این مراسم حضور نداشتند.

شکاف میان مقامات و چنددستگی میان حامیان حکومت

چه در مصلای تهران و خیابان‌های پایتخت و چه در قم و مشهد، طرفداران نظام هر کجا فرصت پیدا می‌کردند علیه عباس عراقچی، مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف به‌ عنوان حامیان مذاکره با آمریکا و نمایندگان جمهوری اسلامی در گفتگو با مقامات آمریکایی، شعار سر می‌دانند. حتی گزارش‌هایی منتشر شد که بعضی از ولایتمداران دوآتشه به سمت عراقچی و پزشکیان هجوم برده‌اند.

در این مراسم مجتبی خامنه‌ای فرزند و جانشین علی خامنه‌ای باز هم غایب بود و همین موضوع تردیدها و ابهامات در مورد سرنوشت او و اینکه چه کسانی زمام امور را به دست دارند، بیشتر کرد.

اگرچه مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای برای حکومت فرصتی بود تا «مشروعیت» خود را در میان توده‌ها به نمایش بگذارد، اما شکاف میان مقام‌های حکومت و چنددستگی در میان حامیان آن چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد؛ چنانکه حتی برخی مقام‌ها و کارشناسان وابسته به حکومت نیز نسبت به آن هشدار دادند.

مقامات آمریکایی تأکید می‌کنند که ترامپ علاقه‌ای به تشدید درگیری‌ها و ورود به یک جنگ بزرگ را ندارد، اما به نظر می‌رسد شرایط به نحوی است که همچنان استفاده از ابزار دیپلماسی برای تعیین تکلیف سرنوشت این نزاع ممکن نیست و همچنان باید معادلات در میدان رزم به نتیجه برسد تا بشود در چارچوب یک توافق یا تسلیم و حتی سرنگونی نظام وضعیت را تغییر داد. درواقع شاخ جمهوری اسلامی پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه آنقدر نشکسته است که به تسلیم بی‌قید و شرط تن دهد و در مقابل نیز حاضر به پذیرش شروط ترامپ نیست.

این احتمال که جنگ سومی آغاز شود، کم نیست؛ به ویژه آنکه درون نظام، جریانی که با توافق با آمریکا مخالف است، هرچند در اقلیت قرار دارد، اما به‌ مراتب از جریان‌های خواهان معامله با آمریکا قدرت بیشتری دارد.جریان نخست به احتمال قوی همان مافیایی هستند که دسترسی بیشتری به پول، قدرت و سلاح دارند و احتمالاً ماشین سرکوب مردم در داخل کشور نیز از همانجا بیشتر فرمان می‌گیرد. به همین دلیل است که حتی در اوج نارضایتی عمومی از حکومت، همچنان پول و سلاح در اختیار دستگاه سرکوب قرار می‌گیرد.

با اینهمه اما این احتمال که در داخل همین جریان، نفوذی‌ها در اساسی‌ترین تصمیمات تأثیرگذار باشند،کم نیست. کسانی که شاید با توسل به اهرم ایدئولوژی و با شعار «خونخواهی» و «انتقام»، نظام را به‌ سوی درگیری دیگری با آمریکا و اسرائیل و حتی رویارویی با دولت‌های عربی منطقه سوق می‌دهند.

پرتاب موشک و پهپاد به کشورهایی مثل کویت، قطر و امارات که در صف دوستان رژیم بودند، یا اختلاف شدید با عمان بر سر انسداد تنگه هرمز بیش از آنکه تأمین کننده منافع نظام باشد، به آن زیان می‌رساند. چنانکه حتی محمدباقر قالیباف نیز هشدار داد که بسته ماندن تنگه هرمز بیش از آنکه به سود جمهوری اسلامی باشد، به زیان آن است. با این حال، آشکار است که در ایران افرادی تصمیم‌ساز و مجری هستند که حتی نفوذ و قدرت امثال قالیباف نیز به آنها نمی‌رسد.

در چنین شرایطی، زندگی برای مردم دشوارتر شده است. از یکسو گرانی بیداد می‌کند و از سوی دیگر، بیکاری و اخراج نیروهای کار گسترش یافته است. سفره‌ها کوچکتر شده، درآمدها به شدت کاهش یافته و فشارهای روزمره‌ای که همچون سوهانی بر روح و روان مردم کشیده می‌شود، به‌طرز محسوسی افزایش یافته‌اند؛ از اختلال در شبکه بانکی که نزدیک به یک ماه است ادامه دارد، تا کمبود دارو، مالیات‌های سنگین و افزایش اجاره‌بها.

علی خامنه‌ای برای ایران و منطقه شرّ مطلق بود. او را در حالی در مشهد دفن کردند که از یکسو حکومت با آمریکا مذاکره می‌کند و از سوی دیگر جنگ دوباره شعله‌ور شده‌است؛ هرچند او معتقد بود با سیاستی که دارد «نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کند.»


جمهوری اسلامی در سخت‌ترین پیچ بحران

 


موج تازه حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی و «محاصره دریایی» ایران، در کنار موشک‌پرانی حکومت به کشورهای منطقه، نشانه‌های آشکاری از شکست «مذاکرات اسلام‌آباد» میان جمهوری اسلامی و آمریکا است.

هرچند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، پس از جنگ ۴۰ روزه و اعلام «آتش‌بس موقت» مدعی شد مقام‌های جمهوری اسلامی برای توافق آمادگی دارند، اما بارها اظهاراتی مطرح کرد که نشان می‌داد امید چندانی به دستیابی به توافق با باقی‌مانده حکومت ندارد. او حتی گفته بود: «برای برگزاری مراسم تشییع خامنه‌ای یک هفته فرصت دادیم.»

موج جدید حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی با بمباران تأسیسات نظامی و استراتژیک سواحل جنوبی ایران آغاز شد، اما به سرعت گسترش یافت و به سایر استان‌ها نیز کشیده شد. بر پایه گزارش‌های سنتکام، در این مدت بیش از ۴۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفت. در این حملات، بیش از ۴۰ نفر که اغلب نظامی بودند، کشته یا زخمی شدند. بسیاری از آنها سربازان وظیفه بودند؛ از جمله شماری از سربازانی که در پادگان «بمپور» نیروی زمینی ارتش در زاهدان (جاده ایرانشهر) جان باختند.

فقدان سامانه پدافند هوایی و نیروی هوایی، توان دفاعی جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کرده است. حملات مکرر آمریکا به تأسیسات سپاه پاسداران و ارتش نیز شدت بیشتری گرفته است.

منابع رسانه‌ای گزارش داده‌اند که اسرائیل برای پیوستن به این حملات، در انتظار چراغ سبز دونالد ترامپ است.

یک کارشناس سیاسی به کیهان لندن می‌گوید: «حملات آمریکا به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی کمکی به سقوط رژیم ایران نخواهد کرد، نتانیاهو دست ترامپ را خوانده که این حملات برای تسلیم و تفاهم است نه سقوط جمهوری اسلامی.»

تجربه جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه نشان می‌دهد اولویت اسرائیل در اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حذف مقامات ارشد نظام و بمباران اهدافی مثل ایست‌های بازرسی و کلانتری‌هاست که می‌تواند زمینه‌ساز سقوط نظام باشد. مراکزی که مستقیم مسئول سرکوب و قتل‌عام مردم در اعتراضات و خیزش‌ ملی بودند اما متقاعد کردن کارشناسان نظامی برای آنکه جنس حملات آمریکا با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی است کار بسیار دشواری خواهد بود.

بر اساس گزارش منابع غیررسمی در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، نارضایتی در میان پرسنل شدت گرفته است. شرایط جنگی، تلفات و حقوق ناکافی، موجب خستگی و فرسودگی نظامیان و خانواده‌های آنها شده است.

دامنه جنگ اما فراتر از میدان رزم گسترش یافته است؛ از جمله حمله سایبری به شبکه بانکی ایران که فعالیت شماری از بانک‌ها را مختل کرده و زندگی روزمره مردم، تجارت و کسب‌وکار را تحت تأثیر قرار داده است.

تقریبا همه ارگان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های ایران با کسری شدید بودجه روبرو هستند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با اتکا به شبکه‌های غیرقانونی فروش نفت و گاز، از جمله «شبکه شمخانی»، و با همکاری دلالان داخلی و بین‌المللی، تأمین مالی می‌شوند. آمریکا اما با مسدود کردن این شبکه‌ها، در پی قطع منابع مالی آنهاست.

پیامدهای انسداد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش مأموریت دارند به هر قیمتی تنگه هرمز را ناامن کنند، اما هزینه این اقدام برای حکومت بسیار سنگین شده است.

یک کارشناس نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «انسداد تنگه هرمز به یک تنگنای امنیتی تبدیل شده است که ادامه آن به دولت‌های منطقه و کشورهای عضو ناتو بهانه می‌دهد تا با تکیه بر ضرورت تأمین امنیت آبراه‌های بین‌المللی، ائتلافی برای اقدام علیه جمهوری اسلامی تشکیل دهند.»

یکی از اصلی‌ترین دلایل دونالد ترامپ برای توجیه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی، «مقابله با دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی از طریق هدف قرار دادن سایت‌های هسته‌ای» بود، اما بر سر آن «اجماع جهانی» شکل نگرفت؛ هرچند اغلب دولت‌های غربی و متحدان آمریکا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی اشتراک نظر دارند.

به نظر می‌رسد «تضمین امنیت کشتیرانی» بتواند زمینه‌ساز تشکیل ائتلافی علیه جمهوری اسلامی باشد.

در نشست اخیر رهبران ناتو در آنکارا، اعضا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای و همچنین تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز اتفاق نظر داشتند. پس از این نشست، بریتانیا پس از سال‌ها مخالفت، سرانجام سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد.

شکست مذاکرات

با توجه به وضعیت کنونی ایران و شکاف‌ها و اختلاف‌های موجود میان مقام‌های باقی‌مانده حکومت، بعید به نظر می‌رسد مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی به «تفاهم» یا «توافق» منجر شود. در مقابل، محتمل‌ترین گزینه ادامه جنگ است.

موشک‌ها و پهپادها آخرین ابزارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با حملات آمریکا هستند، اما در داخل کشور ماشین سرکوب همچنان قدرتمند است. نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و نیروی انتظامی، با وجود حقوق ناچیز، همچنان نقطه اتکای حکومت به شمار می‌روند، اما واقعیت این است که ریزش نیروها و تلفات آنها به اندازه‌ای افزایش یافته که حکومت را نگران کرده است.

کمبود نیرو نیز سبب شد حکومت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای از نیروهای مزدور فاطمیون (افغان) و حشدالشعبی (عراقی) استفاده کند.

افزایش اعتراضات

شواهد میدانی نشان می‌دهد گرانی‌ و بیکاری که پس از جنگ افزایش پیدا کرد، دامنه نارضایتی‌های عمومی را بیشتر کرده است. علی‌رغم فضای امنیتی که همچنان پس از جنگ در شهرها برقرار است، تجمعات رو به افزایش است.

کاملا پیداست که حکومت برای خروج از بحران، نسخه‌ای نجات بخش ندارد. آنچه برای نظام باقی‌مانده است «تاب‌آوری» است؛ آنهم از یک سو با پرداخت یارانه‌های ناچیز و توزیع «کالابرگ» و به موازات آن ارعاب.

در چنین فضایی پیش‌بینی می‌شود «جنگ مجدد» یا «اعتراضات خیابانی» وضعیتی است که دیر یا زود نظام با آن روبرو خواهد شد، هرچند در داخل نظام جریانی که به دنبال «توافق» با آمریکاست، برای نجات نظام دست از تلاش برنداشته است.

اینک چند سؤال کلیدی مطرح است: «نظام تا کجا در مقابل بحران تاب‌آوری دارد؟»، «آیا نفس‌های جمهوری اسلامی به شمارش افتاده؟» و «نیروهای مسلح به‌ویژه سرکوبگران تا کجا پشت نظام خواهند بود؟»


۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

صیغه، سلاح و خیابان؛ آخرین تقلای ملاها برای حفظ امپراتوری شیعه

 


با آغاز جنگ ۴۰ روزه، بسیج و سپاه پاسداران با همکاری نهادهایی چون شهرداری، سازمان تبلیغات اسلامی، فدراسیون‌های ورزشی و وزارت آموزش‌ و پرورش، تجمعات شبانه‌ای را در بسیاری از شهرهای ایران سازماندهی کردند. در این تجمعات، مداحان نوحه‌خوانی می‌کنند، خوانندگان و سلبریتی‌های حکومتی برنامه اجرا می‌کنند، بسیجی‌ها و نیروهای سپاه رجز می‌خوانند و حکومت بخشی از روایت حماسی و تبلیغاتی خود را در میان هوادارانش بازتولید می‌کند و در فاز جدید به آنها آموزش استفاده از سلاح می‌دهد.

در حاشیه این مراسم نیز سینه‌زنی، سرودخوانی، خواستگاری، ازدواج و صیغه، همراه با توزیع نذری، شام و شربت جریان دارد و بنگاه شادمانه به راه افتاده است.

بخشی از مأموریت برگزارکنندگان این تجمعات، استفاده از هواداران حکومت به‌عنوان سپر انسانی در اطراف ایست‌های بازرسی عنوان می‌شود؛ به‌گونه‌ای که محل برگزاری مراسم، اغلب در نزدیکی مراکز استقرار نیروهای بسیج و انتظامی انتخاب می‌شود تا هدف‌گیری این نقاط دشوارتر شود.

مجریان و خبرنگاران صداوسیما و رسانه‌های حکومتی، همراه با شمار زیادی از حامیان حکومت، از متن و حاشیه این تجمعات محتوا تولید می‌کنند. در برخی شهرها، به‌ویژه کلان‌شهرهایی مانند تهران، شب‌ها زنانی بدون حجاب اجباری نیز در این تجمعات حضور پیدا می‌کنند و دوربین‌ها بر آنها متمرکز می‌شود تا این پیام القا شود که طیف‌های مختلف جامعه، از جمله زنان بی‌حجاب، حامی حکومت هستند.

همچنین سیم‌کارت‌های موسوم به «سفید» در اختیار بلاگرهای حکومتی و نیروهای سازمانی قرار می‌گیرد تا از فضای تجمعات محتواسازی کنند.

گفته می‌شود اقشار حاضر در این تجمعات شامل گروه‌های زیر هستند:

۱. نیروهای سازمانی و خانواده‌های آنها، از جمله کارکنان دولتی و نیروهای نظامی

۲.هواداران سنتی حکومت، اقشار مذهبی و بخشی از هیئت‌ها

۳.زندانیان یا افراد دارای سابقه‌ی تخلف که با وثیقه یا آزادی مشروط آزاد شده‌اند

۴.کسبه و افرادی که برای دریافت عفو یا تخفیف در پرونده‌های خود همکاری می‌کنند

۵. بلاگرها، فعالان شبکه‌های اجتماعی و افرادی که به‌عنوان چهره‌های تبلیغاتی فعالیت دارند

۶.نیروهای وابسته به گروه‌های همسو با جمهوری اسلامی، از جمله فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی، خانواده‌های آنها و برخی طلاب خارجی حوزه‌های علمیه

یک منبع داخلی به کیهان لندن می‌گوید، در مواردی، از جمله در شهر کرج، صاحبان برخی کسب‌وکارها که مرتکب تخلف شده بودند، مجبور شده‌اند همراه با کارکنان خود در این تجمعات شرکت کنند. به گفته‌ی این منبع، افراد از سوی نهادهای محلی و نیروهای بسیج زیر نظر گرفته می‌شوند تا حضورشان در مراسم تضمین شود.

حکومت برای برگزاری این تجمعات هزینه‌ی قابل توجهی صرف می‌کند. کاروان‌های موتوری و خودرویی، سهمیه بنزین دریافت می‌کنند؛ آن هم در شرایطی که کشور با کمبود سوخت روبروست. پروژکتورهای بزرگ تا نیمه‌شب روشن می‌مانند؛ در حالی که بحران کمبود برق ادامه دارد. همزمان، برگزاری مراسم شبانه با بلندگو، نوحه‌خوانی و شعارهای خیابانی، آرامش بسیاری از شهروندان را مختل کرده است.

در شرایطی که میلیون‌ها نفر در ایران زیر فشار فقر، بیکاری، گرانی و ناامیدی زندگی می‌کنند و حکومت نیز اینترنت را محدود کرده است، جمهوری اسلامی می‌کوشد صدای خود را به‌صورت یک‌طرفه به جامعه تحمیل کند؛ حتی اگر این نمایش‌های تبلیغاتی پرهزینه و کم‌اثر باشند.

اکنون حتی عشق، ازدواج و احساسات شخصی نیز در خدمت پروژه‌های ایدئولوژیک حکومت قرار گرفته‌اند.

مراسم موسوم به «ازدواج جان‌فدایان ایران» یادآور ازدواج‌های سازمانی گروه‌های چریکی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ خورشیدی است. عروس و دامادهایی که سوار بر خودروهای نظامی مجهز به تیربار دوشکا در خیابان‌های تهران رژه می‌رفتند، بیش از آنکه تصویری از آغاز یک زندگی مشترک ارائه دهند، نمادی از تلاش حکومت برای بهره‌برداری از بحران، ناامیدی و فرسایش روانی جامعه در جهت بازتولید وفاداری سیاسی بودند.

در میانه‌ آتش‌بس شکننده و سایه جنگ، حکومت می‌کوشد همین بحران را به ابزاری برای جذب نیرو تبدیل کند؛ با وعده‌ی حمایت، تعلق، دیده‌شدن و امتیازهای پنهان.

تجربه طرح‌های مشابه در جمهوری اسلامی نشان داده که این پروژه‌ها معمولا با مشوق‌هایی مانند وام ازدواج، اولویت استخدام، کمک‌های بسیج، بسته‌های معیشتی و امتیازهای فرهنگی و دانشگاهی همراه هستند. به این ترتیب، همان حکومتی که برای میلیون‌ها جوان چشم‌اندازی باقی نگذاشته، برای نیروهای ایدئولوژیک یا شرکت‌کنندگان در برنامه‌های حکومتی، مسیرهای ویژه‌ای ایجاد می‌کند.

حکومت تلاش دارد به جوانانی که با احساس تنهایی، بی‌هویتی و طردشدگی مواجه‌اند، نوعی «هویت حکومتی» تزریق کند؛ هویتی که در آن عشق، ازدواج، شهادت، جنگ و وفاداری سیاسی در هم تنیده می‌شوند.

از «مهریه به یاد شهدا» گرفته تا رژه با خودروهای نظامی، ماکت موشک «خیبرشکن» و شعارهای ایدئولوژیک، همه‌چیز نشان می‌دهد که حکومت می‌کوشد خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی مردم را نیز به عرصه ی تبلیغات سیاسی و نظامی تبدیل کند.

این مراسم سرشار از تناقض بود. حکومتی که هوادارانش خود را عزادار رهبرشان معرفی می‌کردند و هنوز امکان برگزاری تشییع رسمی برای او فراهم نشده بود، ناگهان خیابان‌ها را به کارناوالی شاد تبدیل کرد و مراسم عروسی و صیغه به راه انداخت. در اقدامی کم‌سابقه، عروس و دامادها با خودروهای نظامی حامل تیربار دوشکا و بادکنک‌های صورتی، همراه با بوق‌زدن و شادی در خیابان‌ها حرکت می‌کردند.

صداوسیما، خبرگزاری‌های حکومتی و رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی و بسیج، این مراسم را «نماد نسل مؤمن و انقلابی»، «پیوند عشق و مقاومت» و «نمایش امید و وفاداری جوانان» توصیف کردند.

با این حال، منتقدان این مراسم را تصویری تلخ و در عین حال مضحک از حکومتی می‌دانند که حتی از فقر، تنهایی، نیاز عاطفی و آسیب‌پذیری نسل جوان نیز برای پیشبرد ماشین تبلیغات ایدئولوژیک خود بهره می‌گیرد.

شهرام سبزواری، از پرسنل سابق ارتش، به کیهان لندن می‌گوید: «حکومت طرفدارانش را به سپر تبلیغاتی و امنیتی خود تبدیل کرده است. فرسودگی فکری و هراس وجودی نظام باعث شده خیابان‌ها را شلوغ نگه دارد تا تصویر حکومت نظامی کم‌رنگ‌تر شود.»

برخی ناظران، تلاش حکومت برای سازماندهی خیابانی هواداران، ایجاد شبکه‌های وفاداری و استفاده امنیتی و تبلیغاتی از آنها را با رفتار حکومت‌های اقتدارگرا در واپسین مراحل بحران مقایسه می‌کنند. در ماه‌های پایانی حکومت معمر قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه نیز، حکومت‌ها با مسلح‌کردن یا سازماندهی نیروهای وفادار، تلاش کردند کنترل خیابان و فضای روانی جامعه را حفظ کنند؛ روندی که در هر دو کشور به تعمیق شکاف اجتماعی و افزایش خشونت انجامید.

این وضعیت در حالی ادامه پیدا کرده که حتی درون حکومت پیش‌بینی می‌شود در حمله‌ی احتمالی بعدی، امکان اجرای عملیات زمینی علیه جمهوری اسلامی وجود داشته باشد؛ عملیاتی که مخالفان حکومت در داخل کشور نیز ممکن است بخشی از آن باشند. این درست همان نقطه‌ای است که سلاح‌های توزیع شده میان هواداران حکومت می‌تواند بدست مخالفان بیفتد.