۱۴۰۵ مهر ۲۹, چهارشنبه

نفس‌ حکومت به شمارش افتاده؛ مردم آماده ضربه نهایی

 


پس از یک وقفه کوتاه، آمریکا بار دیگر حملات مستقیم علیه جمهوری اسلامی را از سر گرفت. این حملات پس از آن آغاز شد که وزارت خزانه‌داری ایالات متحده با اجرای یک برنامه گسترده با عنوان کارزار «طرد اقتصادی» موسوم به «روز D اقتصادی» (Economic D-Day) با تنگ‌تر کردن محاصره دریایی بنادر ایران، اعلام کرد که به دنبال «خفه کردن اقتصاد» رژیم است.

دونالد ترامپ طی سخنانی در کاخ سفید تأکید کرد، حکومت ایران روز به ‌روز ضعیف‌تر می‌شود و مردم دیگر آن را تحمل نخواهند کرد. او بطور ضمنی پیش‌بینی کرد که مردم ایران دوباره دست به «قیام» خواهند زد.

ترامپ دلیل شکل نگرفتن یک قیام گسترده علیه جمهوری اسلامی را سرکوب معترضان دانست و گفت، تنها دلیل این است که به مردم شلیک می‌کنند و همزمان تأکید کرد اما «در مقطعی دیگر نخواهد توانست به این راحتی شلیک کند.»

در چنین شرایطی که گزارش شده صادرات نفت ایران به «صفر» رسیده، برخی منابع غیررسمی مدعی شدند که جمهوری اسلامی هنوز راه‌هایی برای فروش نفت در اختیار دارد. درست یا غلط بودن این ادعا مشخص نیست، اما روند افزایش قیمت دلار که تا اواخر هفته دوم شهریور ماه ۱۴۰۵ به بیش از ۲۲۰ هزار تومان رسید، نشان می‌دهد که فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی شدت بیشتری گرفته و حکومت در حال حاضر راهی برای مقابله با آن پیدا نکرده است.

تا قبل از آغاز جنگ ۴۰ روزه در نهم اسفند ۴۰۴، اولویت آمریکا برای اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی مسئله اتمی بود اما اکنون باز نگه داشتن تنگه هرمز برای آمریکا و اقتصاد جهانی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

با تمهیدات نظامی آمریکا رفت و آمد کشتی‌ها از مسیر جنوب تنگه هرمز در قلمرو کشور عمان بیشتر و کنترل سپاه پاسداران بر آن کاهش قابل توجهی پیدا کرده است. اما اینکه هر کشتی مدام با خطر برخورد با مین‌های دریایی سپاه روبرو باشد، یا پهپاد و شهپادهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گاه و بیگاه به آنها اصابت کند، برای سایر دولت‌ها و همچنین شرکت‌های کشتیرانی و بیمه قابل پذیرش نیست. بی‌ثباتی و جنگ در تنگه هرمز بطور مستقیم بر اقتصاد و زندگی مردم در همه نقاط دنیا به ‌ویژه کشورهای غربی تأثیر می‌گذارد.

همکاری اروپا در کارزار «طرد اقتصادی»

گران شدن بهای بنزین، گازوئیل و گاز در اروپا، سبب گرانی کالا و خدمات شده است و این مسئله دولت‌های اروپایی را در تنگنا قرار داده است. برای اغلب مردم اروپا که بعد از جنگ جهانی دوم، چندین دهه در ثبات اقتصادی بسر برده‌‌اند، پذیرش اینکه به خاطر جنگی که آنسوی دنیا جریان دارد، بر مخارج روزانه آنها افزوده شود بسیار سخت است.

بر همین اساس اتحادیه اروپا اعلام کرد که برای حفظ فشار بر جمهوری اسلامی در چارچوب «کارزار طرد اقتصادی» با آمریکا و کشورهای «گروه هفت» همکاری خواهد کرد.

در این میان، ترامپ در حالی می‌گوید تمایلی به ادامه مذاکره با جمهوری اسلامی ندارد که پس از جنگ ۴۰ روزه، برای مذاکره با رژیم بسیار تلاش کرد اما سیاست‌های خصمانه و جنگ‌افروزی سپاه پاسداران مانع پیشبرد مذاکرات شد. اکنون برخورد نظامی و فشارهای اقتصادی به دو لبه قیچی تبدیل شده‌اند که آمریکا با آن در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده تا بال‌های آن را بچیند.

اینهمه در حالیست که محاصره بنادر ایران، کمبود شدید سوخت، سقوط تاریخی ارزش ریال و گرانی شدید مواد غذایی ایران را تبدیل به یک جهنم واقعی برای مردم کرده است.

سخنان صریح درباره سقوط

روزنامه «وال‌استریت ژورنال» پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در یادداشتی نوشت، دیدگاه مقامات دولت ترامپ درباره بقای جمهوری اسلامی در حال تغییر است و احتمال فروپاشی حکومت ایران بار دیگر در واشنگتن مطرح شده است.

اسکات بسنت وزیر خزانه‌داری آمریکا می‌گوید، فروپاشی جمهوری اسلامی ممکن است «ظرف چند هفته یا چند ماه» رخ دهد. او معتقد است نفس‌های جمهوری اسلامی همین حالا هم به شمارش افتاده است.

وال‌استریت ژورنال نوشت، زمان یا وقوع چنین تحولی قابل پیش‌بینی نیست، اما کوچک شدن اقتصاد، سقوط ارزش پول، نارضایتی شهروندان و تضعیف نیروهای نظامی، فشار بر جمهوری اسلامی را افزایش داده‌اند.

در حال حاضر، دیدگاه مقامات آمریکایی بسیار نزدیک به آن چیزیست که بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل پیشتر نیز گفته است؛ با این تفاوت که نتانیاهو اکنون خیلی بی‌پرده‌تر درباره سقوط رژیم صحبت می‌کند. او اخیراً در مصاحبه با «آی ۲۴» گفت: «رژیم در ایران سقوط خواهد کرد. ما آن را سرنگون خواهیم کرد. این رژیم همین حالا هم آخرین نفس‌های خود را می‌کشد. تمام سیستم‌های ما، تحت هدایت من، برای سرنگونی این رژیم اقدام می‌کنند.»

حکومت نیز بجای  با «آمریکا» و «اسرائیل»، مرتب مردم را تهدید می‌کند که اگر بار دیگر به خیابان‌ بیایند و دست به اعتراض بزنند، با برخوردی شدیدتر از گذشته مواجه خواهند شد! دی‌ماه ۱۴۰۴ نمونه‌ای روشن از مقاومت مردم با دست خالی در برابر سرکوبگران وحشی و تا دندان مسلح بود. واقعیتی که رئیس جمهور آمریکا نیز در سخنان اخیر خود چند بار به آن اشاره کرده است. به این ترتیب، اکنون پرسش، آنطور که ترامپ مطرح کرده، این نیست که مردم «چه زمانی قیام خواهند کرد»؛ بلکه این است که مردم چگونه می‌توانند «قیام» کنند؟!

شاید به همین دلیل بود که خود ترامپ بعدا درباره همین پرسش گفت که پاسخ‌اش را می‌داند چرا که اگر مردم به خیابان بیایند، کشته می‌شوند. در همین ارتباط، خبرنگاری نیز در نشست مطبوعاتی اخیر کاخ سفید، از وی پرسید که گر واقعاً خواهان قیام مردم ایران است، آیا سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، را برای مسلح کردن ایرانیان اعزام خواهد کرد؟ ترامپ  گفت: «خیلی دوست دارم به شما بگویم، اما گفتنش مناسب نیست.»

این پاسخ اگرچه مبهم است اما دست‌کم نشان می‌دهد که موضوع نقش آمریکا در تحولات داخلی ایران و احتمال و یا ضرورت حمایت مستقیم از مخالفان جمهوری اسلامی، به یکی از نکات جدی در واشنگتن تبدیل شده است.

البته فروپاشی ساختار امنیتی حکومت می‌تواند تا حد زیادی به کند شدن چرخ‌های ماشین سرکوب کمک کند، اما در نهایت، تکلیف رژیم‌های دیکتاتور در خیابان مشخص می‌شود. ولی اگر قرار باشد مردم در برابر حکومتی وحشی و بی‌رحم ایستادگی کنند، باید برای مقابله با سرکوبِ خونین، آماده و مجهز باشند.

مردم همچنان در انتظارند تا تصمیم نهایی را بگیرند. تصمیمی که بیش از هر زمان دیگری می‌تواند سرنوشت آینده ایران را تعیین کند. خود مردم نیز در شعارها و اعتراضات خود بارها گفته‌اند که باید «ضربه نهایی» را به رژیم وارد کرد. پرسش دیگر بر سر ضعف رژیم و یا بقای آن نیست. پرسش این است که مردم چگونه می‌بایست خود را برای پایان دادن به آن آماده کنند؟ چه کسانی و کدام دولت‌ها در کنار آنها می‌ایستد و به آنها کمک خواهند کرد تا سرنوشت خود را دوباره به دست بگیرند؟

ائتلاف منطقه‌ای قوی علیه جمهوری اسلامی

 


همزمان با محاصره دریایی ایران، عملیات «طرد اقتصادی» جمهوری اسلامی توسط آمریکا که از نخستین روزهای شهریورماه ۱۴۰۵ آغاز شد، میزان فروش نفت ایران را به «صفر» و قیمت دلار را به بیش از ۲۳۰ هزار تومان رساند. کمبود بنزین، گرانی شدید کالاها اعم از موادغذایی و پوشاک، کمبود دارو و بیکاری مردم را عاصی کرده است.

بسیاری از افراد آبرومند و حتی تحصیلکرده که شغل و کسب و کار و در نتیجه درآمد خود را از دست داده‌اند، به ‌دلیل ناتوانی مالی، نه تنها مجبور شده‌اند از سفر کردن و رستوران رفتن و کافه‌نشینی و دیگر جوانب یک زندگی عادی چشم بپوشند بلکه به دلیل شرم اجتماعی ناشی از فقر حتی قید همنشینی‌های دوستانه را هم می‌زنند. بسیاری می‌گویند رفت و آمدهای خانوادگی به حداقل رسیده چون مخارج ساده‌ترین پذیرایی از مهمان نیز کمرشکن شده است.

طی یکی دو دهه اخیر بسیاری از شهروندانی که بیکار می‌شدند و یا بازنشسته‌ها برای امرار معاش در آژانس‌های مسافربری شهری و «اسنپ» مشغول به کار می‌شدند یا در داخل و حومه شهرها مسافرکشی می‌کردند؛ حالا اما از یکسو بنزین و لوازم یدکی اتومبیل و هزینه تعمیرات ماشین سرسام‌آور شده و از سوی دیگر به دلیل مشکلات اقتصادی، بسیاری از مردم اصلا به سراغ تاکسی  و«اسنپ» نمی‌روند!

محصولات کشاورزی و میوه‌جات نیز به شدت گران شده. بسیاری از شهروندان مجبورند نیمه شب سراغ میوه‌فروشی‌ها بروند و در بین ته‌مانده‌ی جعبه‌ها، میوه‌هایی را که در شرایط عادی قابل فروش نیستند، جدا کرده و به قیمت پایین‌ خریداری کنند.

در این میان، خیلی‌ از آنان که تا قبل از جنگ، شغل و درآمدی داشتند، بیکار شده‌اند. بسیاری از دختران و پسرانی که  حقوق‌شان اگر کفاف پیشرفت و پس‌انداز را نمی‌داد اما آنقدر بود که سربار پدر و مادر خود نباشند، حالا جیب‌شان خالی است.

تحقیر شهروندان

حکومت از نظر اقتصادی نیز عزت و کرامت را از مردم گرفته است. زن جوانی که فوق‌ لیسانس زبان انگلیسی دارد و در یک دارالترجمه کار می‌کرد، به کیهان لندن می‌گوید: «تا اواخر فروردین حتی وسط جنگ سر کار می‌رفتم؛ چند روز هم که همه جا تعطیل بود، در خانه کار می‌کردم. حقوقم ماهانه ۱۸ تا ۱۹ میلیون تومان بود که برای بلیت مترو، پول ناهار و خرید روزمره کافی بود و ماهی یکی دو بار هم برای خانه خرید می‌کردم. اما اخراج نیرو کردند و به جایی رسیدم که برای خرید نوار بهداشتی تو ۳۳ سالگی باید از پدر بازنشسته‌ام پول بگیرم! اگر این اسمش حقارت و ننگ و بدبختی نیست، پس چیست؟»

یک کارمند بیمه نیز به کیهان لندن می‌گوید: «خیلی از خانواده‌ها دعا می‌کنند که اول مهرماه مدارس همچنان آنلاین باشد چون خرید پوشاک و کیف و کفش مدرسه برای آنهایی که بچه دانش‌آموز دارند واقعا مصیبت است.»

در وصف اوضاع بد اقتصادی ایران همین بس که رویترز نیز گزارش داد، هزاران مهاجر افغان به همین دلیل مجبور شدند به افغانستان برگردند.  یعنی وضعیت اقتصادی آنها نیز چنان بد شده که حاضرند تحت حکومت طالبان زندگی کنند اما در ایران نمانند.

در چنین شرایطی، حکومت از یکسو مردم را دعوت به پایداری و مقاومت می‌کند و وعده می‌دهد که «پیروزی» نزدیک است؛ و از سوی دیگر همزمان با افزایش نارضایتی‌های عمومی، تلاش می‌کند مردم را از طریق بازداشت و حبس و اعدام گرفته تا تبلیغات رسانه‌ای و حضور دائمی ماموران سرکوبگر در خیابان‌ها بترساند و مانع شکل گرفتن اعتراضات گسترده شود.

یک ائتلاف چندجانبه علیه جمهوری اسلامی

در ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی، پس از جنگ ۴۰ روزه، دونالد ترامپ امتیازات قابل‌ توجهی برای جمهوری اسلامی در نظر گرفت و سعی کرد با «یادداشت تفاهم‌ اسلام‌آباد»، به افرادی مانند محمدباقر قالیباف فرصت دهد تا حکومت را به پذیرش توافق ترغیب کند؛ اما اختلافات داخلی، و مهم‌تر از آن، ذات بدخیم و مهاجم حکومت، مانع از شکل‌ گرفتن یک «توافق نهایی»، که مورد نظر ترامپ بود، شد.

در بالاترین رده‌های نظام، این پیش‌بینی وجود داشت که با استفاده از کارت هسته‌ای و تنگه هرمز می‌توان از جامعه بین‌المللی، به ‌ویژه از آمریکا، امتیازات قابل ‌توجهی گرفت که اساسی‌ترین آن، «تضمین بقای نظام» بود. اکنون اما اگرچه هنوز قدرت سیاسی با اتکا به سرکوب وحشیانه و بی‌امان در دست جمهوری اسلامی باقی مانده، اما به شدت شکننده و ناپایدار است.

در حوزه استراتژیک و نظامی نیز، با هدایت دولت ترامپ، نشانه‌های شکل‌گیری یک ائتلاف و همگرایی نظامی منطقه‌ای علیه جمهوری اسلامی آشکارتر شده است. نشست اخیر فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی در آلمان، که «آکسیوس» از آن خبر داد، نمونه‌ای مهم از این روند است. در این نشست که به ابتکار براد کوپر فرمانده سنتکام برگزار شد، فرماندهان نظامی اسرائیل، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر حضور داشتند و درباره جنگ با رژیم ایران و تقویت همکاری‌های امنیتی در منطقه گفتگو کردند.

این تحول در کنار همکاری‌های فزاینده اطلاعاتی، پدافندی و نظامی میان آمریکا، اسرائیل و شماری از کشورهای عربی، نشان می‌دهد که فشار بر جمهوری اسلامی صرفاً در حوزه اقتصادی و دیپلماتیک دنبال نمی‌شود و یک چارچوب امنیتی و نظامی منطقه‌ای نیز در حال تقویت است. با این حال، هنوز نمی‌توان از تشکیل رسمی یک ائتلاف نظامی سخن گفت.

ترامپ موفق شده نزدیک‌ترین شرکای جمهوری اسلامی در منطقه را، که شریان‌های اصلی تنفس اقتصادی و تجاری رژیم بودند، با عملیات «طرد اقتصادی» همسو کند. بسته شدن گمرک‌های مرزی، توقف پروازها و محدود شدن ارائه خدمات فنی به خطوط هوایی جمهوری اسلامی از سوی ترکیه، عمان، گرجستان و عراق، همچنین انسداد شبکه‌های مالی و صرافی‌ها و شناسایی و مسدود کردن فعالیت شرکت‌های صوری، فشار و «خفگی اقتصادی» جمهوری اسلامی را تشدید کرده است.

دیدار ترامپ با رهبران کشورهای خلیج فارس

در این میان، دونالد ترامپ قرار است روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با رهبران کشورهای خلیج فارس دیدار کند تا درباره گام‌های بعدی در جنگ با جمهوری اسلامی گفتگو نماید.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، محور اصلی نشست، پیشنهادهای آمریکا برای استراتژی پس از جنگ است که ترامپ اعلام کرده پس از انتخابات نوامبر به پایان خواهد رسید. به همین دلیل، دولت ترامپ در حال تدوین برنامه‌ای برای دوران پس از جنگ است که انتظار می‌رود پس از انتخابات میاندوره‌ای آمریکا نهایی شود.

منابع «اکسیوس» گفته‌اند که رهبران یا وزیران خارجه شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان، در نشست ۳۱ شهریور شرکت خواهند کرد. وزارت خارجه آمریکا قبلا دعوت‌نامه‌های اولیه را ارسال کرده و ممکن است رهبران کشورهای عربی و مسلمان دیگری نیز به نشست دعوت شوند.

همچنین بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل خواهان دیدار با ترامپ در نیویورک است؛ اما به گفته‌ی یک منبع اسرائیلی هنوز برای چنین دیداری برنامه‌ریزی نشده است.

به نظر می‌رسد دولت آمریکا با تقویت ائتلاف منطقه‌ای و پیگیری ارجاع پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت، در حال فراهم کردن مقدمات ضربه نهایی به حکومت است.

همزمان، نارضایتی عمیق مردم، خشم و انزجار انباشته‌شده‌ی مردم و میل به انتقام از حکومت، در کنار تشدید فشارهای اقتصادی و منطقه‌ای، جمهوری اسلامی را با مجموعه‌ای کم‌سابقه از تهدیدهای داخلی و خارجی مواجه کرده است.

ترکیب این فشارها، آسیب‌پذیری ساختار شکننده‌ و بی‌ثبات قدرت را افزایش داده و سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی را به یکی از احتمالات جدی  در آینده نزدیک تبدیل کرده است.


۱۴۰۵ مهر ۵, یکشنبه

تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی!

 


مهلت ۶۰ روزه ایالات متحده به جمهوری اسلامی برای رسیدن به یک «توافق نهایی» به پایان رسیده  و دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا رسماً اعلام کرد مرحله جدیدی از «عملیات اقتصادی» شدید و بی‌سابقه را علیه رژیم ایران به اجرا گذاشته است.

مقامات تهران می‌گویند عملیات اقتصادی درواقع اعتراف به شکست آمریکا در رویارویی نظامی است، اما دونالد ترامپ و مقام‌های آمریکایی براین باورند که با اجرای طرح جدید، جمهوری اسلامی با تسلیم می‌شود یا فرو می‌پاشد.

ترامپ ادعا کرده که کنترل کامل تنگه هرمز در دست آمریکاست. ارتش این کشور در یک عملیات مخفی یک راهرو دریایی برای تردد از تنگه هرمز ایجاد کرده تا روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را جابجا کند؛ اقدامی که یک موفقیت قابل‌ توجه محسوب می‌شود. کشتی‌ها هنگام عبور از این راهرو با توجه به فاصله‌ای که از خط ساحلی و آب‌های ایران دارند، با تهدید کمتری رو‌برو هستند و همزمان پدافند و ناوهای آمریکایی آنها را اسکورت می‌کنند.

این عملیات که طی چند هفته گذشته در جریان بوده، یک موفقیت برای آمریکا محسوب می‌شود، زیرا بر اساس گزارش منابع بین‌المللی در هر شبانه‌روز ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از طریق مسیر جنوبی در امتداد سواحل عمان وارد تنگه و از آن خارج می‌شوند.

این وضعیت، در ثبات بهای نفت کمک بیشتری به آمریکا می‌کند، با این حال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می‌کند، که معادل حدود نیمی از حجم صادرات پیش از بسته شدن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی است.

تراشیدن صخره‌ها

منابع غیررسمی گزارش دادند که تیم‌های مهندسی آمریکا با تجهیزات ویژه در حال «تراشیدن صخره‌ها» در مسیری هستند که در قلمرو عمان قرار دارد تا راهرو جدید برای ترانزیت نفت‌ها وسیع‌تر شود. برخی تحلیلگران معتقدند این پروژه می‌تواند در عمل «کارت هرمز» را از دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رژیم ایران خارج کند.

یک منبع نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «قبلاً سپاه و ارتش آسان‌تر کشتی‌ها را در مسیر جنوبی تنگه در عمان هدف قرار می‌دانند، اما با انهدام رادارها و سایت‌های موشکی و پهپادی در نوار ساحلی، توان عملیاتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای هدفگیری کشتی‌ها به شدت کاهش پیدا کرده است، ضمن اینکه با حضور نظامی گشتی‌های آمریکایی در آن نواحی و رصد ۲۴ ساعته، مین‌پاشی هم برای جمهوری اسلامی دشوار شده است.»

مقامات آمریکایی می‌گویند چون نیروهای جمهوری اسلامی تا حد زیادی «نابینا» شده‌اند، پهپادها و موشک‌های کروز را به ‌صورت کلی به سمت مناطقی که احتمال می‌دهند کشتی‌ها در آنجا در حال عبور باشند، شلیک می‌کنند.

اینهمه در حالیست که به نظر می‌رسد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی آخرین اهرم چانه‌زنی به شمار می‌رفت.

اوضاع وخیم تنگه هرمز کشتی‌های مرتبط با چین را نیز سرگردان کرده است. محاصره دریایی بنادر ایران به زیان  چینی‌ها شده زیرا دریافت نفت ارزان زیر قیمت بازار از ایران تقریبا مختل شده است.

عملیات مخفی دریایی تحت رهبری آمریکا یکی از دردناک‌ترین پیامدهای جنگ را کاهش داده است: اختلال در عرضه نفت که باعث جهش قیمت نفت خام می‌شد. ناظران می‌گویند اگرچه میزان نفتی که از تنگه هرمز خارج می‌شود هنوز کمتر از سطح پیش از بسته شدن آن است، اما این روند جایگزین تأثیر محسوسی بر عرضه جهانی نفت داشته است.

«کارگروه ویژه» عملیات

پایگاه خبری آکسیوس گزارش داد، یک «کارگروه ویژه» عملیات مربوط به تنگه هرمز از مقرّ ارتش آمریکا در «فورت براگ» واقع در کارولینای شمالی هدایت می‌شود.

این کارگروه با شرکای منطقه‌ای در کشورهای حوزه خلیج فارس هماهنگ است و هر روز فهرستی از کشتی‌هایی تهیه می‌کند که از خلیج فارس، از طریق تنگه هرمز، وارد دریای عرب می‌شوند. همچنین فهرستی از نفتکش‌های خالی اجاره‌شده تهیه می‌شود که از دریای عرب، از طریق تنگه، وارد بنادر کشورهای خلیج فارس می‌شوند تا نفت بیشتری بارگیری کنند.

هر شب، کشتی‌ها در یک بازه زمانی مشخص و در قالب یک صف بزرگ در مسیر خروج و در یک بازه زمانی جداگانه در قالب یک صف بزرگ در مسیر ورود حرکت می‌کنند.

کشتی‌ها سپس بر اساس دستورالعمل‌های ارتش آمریکا از مسیر جنوبی تنگه عبور می‌کنند.

نیروی هوایی آمریکا نیز جنگنده‌هایی را برای مقابله با موشک‌های کروز و پهپادهای ایرانی در منطقه مستقر کرده است.

عملیات اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ ۲۸ امرداد ۱۴۰۵ در پیامی دوباره مقامات جمهوری اسلامی را «دیوانه» خواند و گفت که «به آخر خط رسیده‌اند.» او عملیات اقتصادی علیه حکومت ایران را با عملیات «نرماندی» معروف به «D-Day» مقایسه کرد که طی آن در روز ششم ژوئن ۱۹۴۴ (۱۶ خرداد ۱۳۲۳) نیروهای متفقین در جنگ جهانی در سواحل شمال فرانسه پیاده شدند و ارتش آلمان را شکست دادند و حدود یک سال بعد رژیم هیتلری سقوط کرد.

با ادامه محاصره دریایی بنادر ایران، کمبود بنزین و گازوئیل و کمبود کالاهای اساسی در کشور به یک وضعیت در حال انفجار تبدیل شده است. قیمت‌ها به شدت بالا رفته و درآمدها کاهش قابل توجهی یافته است. حکومت می‌گوید هدف از این فشارها به زانو در آوردن نظام است و دشمن قصد دارد مردم را به خیابان بکشاند.

از مواضع و اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی پیداست دو نگرانی عمده آنها را درگیر کرده است: ۱) عملیات زمینی آمریکا همزمان با محاصره اقتصادی و  ۲)خیزش مجدد مردم؛ از این رو با تمام قوا برای مقابله با این دو تهدید در دست به کار شدند.

گزارش‌های میدانی حاکی‌ از آن است حکومت برای جبران کمبود نیرو ناشی از تلفات جنگ و ریزش‌های اقدام به مسلح کردن نیروهای داوطلب موسوم به «مردم پایه» کرده است. داوطلبانی که آموزش کافی ندارند اما سلاح‌هایی نظیر کلاشنیکف و دوش‌پرتاب و تیربار به دست آنها داده‌اند در بیابان‌ها سنگرگیری کنند.

در داخل شهرها نیز برای تقویت ماشین سرکوب تا جایی کمبود نیرو زیاد شده که منابع مطلع می‌گویند ماموران و سربازان پلیس راهور (راهنمایی رانندگی) را هم مسلح کردند تا ایست‌های بازرسی شبانه کنار بسیج و نیروی انتظامی مستقر باشد.

اینکه خشم مردم ناشی از نارضایتی عمومی و حس انتقام چه زمانی لبریز شود مشخص نیست، اما کارشناسان معتقدند پاییز و زمستان سختی در انتظار حکومت خواهد بود. دوران دشواری که همزمان امید را نیز در دل مردم شعله‌ور نگه می‌دارد.


مردم آماده ضربه نهایی

 


پس از یک وقفه کوتاه، آمریکا بار دیگر حملات مستقیم علیه جمهوری اسلامی را از سر گرفت. این حملات پس از آن آغاز شد که وزارت خزانه‌داری ایالات متحده با اجرای یک برنامه گسترده با عنوان کارزار «طرد اقتصادی» موسوم به «روز D اقتصادی» (Economic D-Day) با تنگ‌تر کردن محاصره دریایی بنادر ایران، اعلام کرد که به دنبال «خفه کردن اقتصاد» رژیم است.

دونالد ترامپ طی سخنانی در کاخ سفید تأکید کرد، حکومت ایران روز به ‌روز ضعیف‌تر می‌شود و مردم دیگر آن را تحمل نخواهند کرد. او بطور ضمنی پیش‌بینی کرد که مردم ایران دوباره دست به «قیام» خواهند زد.

ترامپ دلیل شکل نگرفتن یک قیام گسترده علیه جمهوری اسلامی را سرکوب معترضان دانست و گفت، تنها دلیل این است که به مردم شلیک می‌کنند و همزمان تأکید کرد اما «در مقطعی دیگر نخواهد توانست به این راحتی شلیک کند.»

در چنین شرایطی که گزارش شده صادرات نفت ایران به «صفر» رسیده، برخی منابع غیررسمی مدعی شدند که جمهوری اسلامی هنوز راه‌هایی برای فروش نفت در اختیار دارد. درست یا غلط بودن این ادعا مشخص نیست، اما روند افزایش قیمت دلار که تا اواخر هفته دوم شهریور ماه ۱۴۰۵ به بیش از ۲۲۰ هزار تومان رسید، نشان می‌دهد که فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی شدت بیشتری گرفته و حکومت در حال حاضر راهی برای مقابله با آن پیدا نکرده است.

تا قبل از آغاز جنگ ۴۰ روزه در نهم اسفند ۴۰۴، اولویت آمریکا برای اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی مسئله اتمی بود اما اکنون باز نگه داشتن تنگه هرمز برای آمریکا و اقتصاد جهانی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

با تمهیدات نظامی آمریکا رفت و آمد کشتی‌ها از مسیر جنوب تنگه هرمز در قلمرو کشور عمان بیشتر و کنترل سپاه پاسداران بر آن کاهش قابل توجهی پیدا کرده است. اما اینکه هر کشتی مدام با خطر برخورد با مین‌های دریایی سپاه روبرو باشد، یا پهپاد و شهپادهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گاه و بیگاه به آنها اصابت کند، برای سایر دولت‌ها و همچنین شرکت‌های کشتیرانی و بیمه قابل پذیرش نیست. بی‌ثباتی و جنگ در تنگه هرمز بطور مستقیم بر اقتصاد و زندگی مردم در همه نقاط دنیا به ‌ویژه کشورهای غربی تأثیر می‌گذارد.

همکاری اروپا در کارزار «طرد اقتصادی»

گران شدن بهای بنزین، گازوئیل و گاز در اروپا، سبب گرانی کالا و خدمات شده است و این مسئله دولت‌های اروپایی را در تنگنا قرار داده است. برای اغلب مردم اروپا که بعد از جنگ جهانی دوم، چندین دهه در ثبات اقتصادی بسر برده‌‌اند، پذیرش اینکه به خاطر جنگی که آنسوی دنیا جریان دارد، بر مخارج روزانه آنها افزوده شود بسیار سخت است.

بر همین اساس اتحادیه اروپا اعلام کرد که برای حفظ فشار بر جمهوری اسلامی در چارچوب «کارزار طرد اقتصادی» با آمریکا و کشورهای «گروه هفت» همکاری خواهد کرد.

در این میان، ترامپ در حالی می‌گوید تمایلی به ادامه مذاکره با جمهوری اسلامی ندارد که پس از جنگ ۴۰ روزه، برای مذاکره با رژیم بسیار تلاش کرد اما سیاست‌های خصمانه و جنگ‌افروزی سپاه پاسداران مانع پیشبرد مذاکرات شد. اکنون برخورد نظامی و فشارهای اقتصادی به دو لبه قیچی تبدیل شده‌اند که آمریکا با آن در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده تا بال‌های آن را بچیند.

اینهمه در حالیست که محاصره بنادر ایران، کمبود شدید سوخت، سقوط تاریخی ارزش ریال و گرانی شدید مواد غذایی ایران را تبدیل به یک جهنم واقعی برای مردم کرده است.

سخنان صریح درباره سقوط

روزنامه «وال‌استریت ژورنال» پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در یادداشتی نوشت، دیدگاه مقامات دولت ترامپ درباره بقای جمهوری اسلامی در حال تغییر است و احتمال فروپاشی حکومت ایران بار دیگر در واشنگتن مطرح شده است.

اسکات بسنت وزیر خزانه‌داری آمریکا می‌گوید، فروپاشی جمهوری اسلامی ممکن است «ظرف چند هفته یا چند ماه» رخ دهد. او معتقد است نفس‌های جمهوری اسلامی همین حالا هم به شمارش افتاده است.

وال‌استریت ژورنال نوشت، زمان یا وقوع چنین تحولی قابل پیش‌بینی نیست، اما کوچک شدن اقتصاد، سقوط ارزش پول، نارضایتی شهروندان و تضعیف نیروهای نظامی، فشار بر جمهوری اسلامی را افزایش داده‌اند.

در حال حاضر، دیدگاه مقامات آمریکایی بسیار نزدیک به آن چیزیست که بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل پیشتر نیز گفته است؛ با این تفاوت که نتانیاهو اکنون خیلی بی‌پرده‌تر درباره سقوط رژیم صحبت می‌کند. او اخیراً در مصاحبه با «آی ۲۴» گفت: «رژیم در ایران سقوط خواهد کرد. ما آن را سرنگون خواهیم کرد. این رژیم همین حالا هم آخرین نفس‌های خود را می‌کشد. تمام سیستم‌های ما، تحت هدایت من، برای سرنگونی این رژیم اقدام می‌کنند.»

حکومت نیز بجای  با «آمریکا» و «اسرائیل»، مرتب مردم را تهدید می‌کند که اگر بار دیگر به خیابان‌ بیایند و دست به اعتراض بزنند، با برخوردی شدیدتر از گذشته مواجه خواهند شد! دی‌ماه ۱۴۰۴ نمونه‌ای روشن از مقاومت مردم با دست خالی در برابر سرکوبگران وحشی و تا دندان مسلح بود. واقعیتی که رئیس جمهور آمریکا نیز در سخنان اخیر خود چند بار به آن اشاره کرده است. به این ترتیب، اکنون پرسش، آنطور که ترامپ مطرح کرده، این نیست که مردم «چه زمانی قیام خواهند کرد»؛ بلکه این است که مردم چگونه می‌توانند «قیام» کنند؟!

شاید به همین دلیل بود که خود ترامپ بعدا درباره همین پرسش گفت که پاسخ‌اش را می‌داند چرا که اگر مردم به خیابان بیایند، کشته می‌شوند. در همین ارتباط، خبرنگاری نیز در نشست مطبوعاتی اخیر کاخ سفید، از وی پرسید که گر واقعاً خواهان قیام مردم ایران است، آیا سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، را برای مسلح کردن ایرانیان اعزام خواهد کرد؟ ترامپ  گفت: «خیلی دوست دارم به شما بگویم، اما گفتنش مناسب نیست.»

این پاسخ اگرچه مبهم است اما دست‌کم نشان می‌دهد که موضوع نقش آمریکا در تحولات داخلی ایران و احتمال و یا ضرورت حمایت مستقیم از مخالفان جمهوری اسلامی، به یکی از نکات جدی در واشنگتن تبدیل شده است.

البته فروپاشی ساختار امنیتی حکومت می‌تواند تا حد زیادی به کند شدن چرخ‌های ماشین سرکوب کمک کند، اما در نهایت، تکلیف رژیم‌های دیکتاتور در خیابان مشخص می‌شود. ولی اگر قرار باشد مردم در برابر حکومتی وحشی و بی‌رحم ایستادگی کنند، باید برای مقابله با سرکوبِ خونین، آماده و مجهز باشند.

مردم همچنان در انتظارند تا تصمیم نهایی را بگیرند. تصمیمی که بیش از هر زمان دیگری می‌تواند سرنوشت آینده ایران را تعیین کند. خود مردم نیز در شعارها و اعتراضات خود بارها گفته‌اند که باید «ضربه نهایی» را به رژیم وارد کرد. پرسش دیگر بر سر ضعف رژیم و یا بقای آن نیست. پرسش این است که مردم چگونه می‌بایست خود را برای پایان دادن به آن آماده کنند؟ چه کسانی و کدام دولت‌ها در کنار آنها می‌ایستد و به آنها کمک خواهند کرد تا سرنوشت خود را دوباره به دست بگیرند؟


۱۴۰۵ شهریور ۲, دوشنبه

محاصره نظامی با محاصره اقتصادی؛ تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی!

 


مهلت ۶۰ روزه ایالات متحده به جمهوری اسلامی برای رسیدن به یک «توافق نهایی» به پایان رسیده  و دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا رسماً اعلام کرد مرحله جدیدی از «عملیات اقتصادی» شدید و بی‌سابقه را علیه رژیم ایران به اجرا گذاشته است.

مقامات تهران می‌گویند عملیات اقتصادی درواقع اعتراف به شکست آمریکا در رویارویی نظامی است، اما دونالد ترامپ و مقام‌های آمریکایی براین باورند که با اجرای طرح جدید، جمهوری اسلامی با تسلیم می‌شود یا فرو می‌پاشد.

ترامپ ادعا کرده که کنترل کامل تنگه هرمز در دست آمریکاست. ارتش این کشور در یک عملیات مخفی یک راهرو دریایی برای تردد از تنگه هرمز ایجاد کرده تا روزانه میلیون‌ها بشکه نفت را جابجا کند؛ اقدامی که یک موفقیت قابل‌ توجه محسوب می‌شود. کشتی‌ها هنگام عبور از این راهرو با توجه به فاصله‌ای که از خط ساحلی و آب‌های ایران دارند، با تهدید کمتری رو‌برو هستند و همزمان پدافند و ناوهای آمریکایی آنها را اسکورت می‌کنند.

این عملیات که طی چند هفته گذشته در جریان بوده، یک موفقیت برای آمریکا محسوب می‌شود، زیرا بر اساس گزارش منابع بین‌المللی در هر شبانه‌روز ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از طریق مسیر جنوبی در امتداد سواحل عمان وارد تنگه و از آن خارج می‌شوند.

این وضعیت، در ثبات بهای نفت کمک بیشتری به آمریکا می‌کند، با این حال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می‌کند، که معادل حدود نیمی از حجم صادرات پیش از بسته شدن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی است.

تراشیدن صخره‌ها

منابع غیررسمی گزارش دادند که تیم‌های مهندسی آمریکا با تجهیزات ویژه در حال «تراشیدن صخره‌ها» در مسیری هستند که در قلمرو عمان قرار دارد تا راهرو جدید برای ترانزیت نفت‌ها وسیع‌تر شود. برخی تحلیلگران معتقدند این پروژه می‌تواند در عمل «کارت هرمز» را از دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رژیم ایران خارج کند.

یک منبع نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «قبلاً سپاه و ارتش آسان‌تر کشتی‌ها را در مسیر جنوبی تنگه در عمان هدف قرار می‌دانند، اما با انهدام رادارها و سایت‌های موشکی و پهپادی در نوار ساحلی، توان عملیاتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای هدفگیری کشتی‌ها به شدت کاهش پیدا کرده است، ضمن اینکه با حضور نظامی گشتی‌های آمریکایی در آن نواحی و رصد ۲۴ ساعته، مین‌پاشی هم برای جمهوری اسلامی دشوار شده است.»

مقامات آمریکایی می‌گویند چون نیروهای جمهوری اسلامی تا حد زیادی «نابینا» شده‌اند، پهپادها و موشک‌های کروز را به ‌صورت کلی به سمت مناطقی که احتمال می‌دهند کشتی‌ها در آنجا در حال عبور باشند، شلیک می‌کنند.

اینهمه در حالیست که به نظر می‌رسد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی آخرین اهرم چانه‌زنی به شمار می‌رفت.

اوضاع وخیم تنگه هرمز کشتی‌های مرتبط با چین را نیز سرگردان کرده است. محاصره دریایی بنادر ایران به زیان  چینی‌ها شده زیرا دریافت نفت ارزان زیر قیمت بازار از ایران تقریبا مختل شده است.

عملیات مخفی دریایی تحت رهبری آمریکا یکی از دردناک‌ترین پیامدهای جنگ را کاهش داده است: اختلال در عرضه نفت که باعث جهش قیمت نفت خام می‌شد. ناظران می‌گویند اگرچه میزان نفتی که از تنگه هرمز خارج می‌شود هنوز کمتر از سطح پیش از بسته شدن آن است، اما این روند جایگزین تأثیر محسوسی بر عرضه جهانی نفت داشته است.

«کارگروه ویژه» عملیات

پایگاه خبری آکسیوس گزارش داد، یک «کارگروه ویژه» عملیات مربوط به تنگه هرمز از مقرّ ارتش آمریکا در «فورت براگ» واقع در کارولینای شمالی هدایت می‌شود.

این کارگروه با شرکای منطقه‌ای در کشورهای حوزه خلیج فارس هماهنگ است و هر روز فهرستی از کشتی‌هایی تهیه می‌کند که از خلیج فارس، از طریق تنگه هرمز، وارد دریای عرب می‌شوند. همچنین فهرستی از نفتکش‌های خالی اجاره‌شده تهیه می‌شود که از دریای عرب، از طریق تنگه، وارد بنادر کشورهای خلیج فارس می‌شوند تا نفت بیشتری بارگیری کنند.

هر شب، کشتی‌ها در یک بازه زمانی مشخص و در قالب یک صف بزرگ در مسیر خروج و در یک بازه زمانی جداگانه در قالب یک صف بزرگ در مسیر ورود حرکت می‌کنند.

کشتی‌ها سپس بر اساس دستورالعمل‌های ارتش آمریکا از مسیر جنوبی تنگه عبور می‌کنند.

نیروی هوایی آمریکا نیز جنگنده‌هایی را برای مقابله با موشک‌های کروز و پهپادهای ایرانی در منطقه مستقر کرده است.

عملیات اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ ۲۸ امرداد ۱۴۰۵ در پیامی دوباره مقامات جمهوری اسلامی را «دیوانه» خواند و گفت که «به آخر خط رسیده‌اند.» او عملیات اقتصادی علیه حکومت ایران را با عملیات «نرماندی» معروف به «D-Day» مقایسه کرد که طی آن در روز ششم ژوئن ۱۹۴۴ (۱۶ خرداد ۱۳۲۳) نیروهای متفقین در جنگ جهانی در سواحل شمال فرانسه پیاده شدند و ارتش آلمان را شکست دادند و حدود یک سال بعد رژیم هیتلری سقوط کرد.

با ادامه محاصره دریایی بنادر ایران، کمبود بنزین و گازوئیل و کمبود کالاهای اساسی در کشور به یک وضعیت در حال انفجار تبدیل شده است. قیمت‌ها به شدت بالا رفته و درآمدها کاهش قابل توجهی یافته است. حکومت می‌گوید هدف از این فشارها به زانو در آوردن نظام است و دشمن قصد دارد مردم را به خیابان بکشاند.

از مواضع و اظهارات مقام‌های جمهوری اسلامی پیداست دو نگرانی عمده آنها را درگیر کرده است: ۱) عملیات زمینی آمریکا همزمان با محاصره اقتصادی و  ۲)خیزش مجدد مردم؛ از این رو با تمام قوا برای مقابله با این دو تهدید در دست به کار شدند.

گزارش‌های میدانی حاکی‌ از آن است حکومت برای جبران کمبود نیرو ناشی از تلفات جنگ و ریزش‌های اقدام به مسلح کردن نیروهای داوطلب موسوم به «مردم پایه» کرده است. داوطلبانی که آموزش کافی ندارند اما سلاح‌هایی نظیر کلاشنیکف و دوش‌پرتاب و تیربار به دست آنها داده‌اند در بیابان‌ها سنگرگیری کنند.

در داخل شهرها نیز برای تقویت ماشین سرکوب تا جایی کمبود نیرو زیاد شده که منابع مطلع می‌گویند ماموران و سربازان پلیس راهور (راهنمایی رانندگی) را هم مسلح کردند تا ایست‌های بازرسی شبانه کنار بسیج و نیروی انتظامی مستقر باشد.

اینکه خشم مردم ناشی از نارضایتی عمومی و حس انتقام چه زمانی لبریز شود مشخص نیست، اما کارشناسان معتقدند پاییز و زمستان سختی در انتظار حکومت خواهد بود. دوران دشواری که همزمان امید را نیز در دل مردم شعله‌ور نگه می‌دارد.


سناریوی تکراری «کشته‌سازی از نیروهای خودی»؛ ابزاری برای بقاء، سرکوب و اعدام بیشتر



  پرونده ربودن و قتل «حمیدرضا رجب‌زاده» مداح و عضو بسیج  در امرداد ۱۴۰۵ و بازداشت ۹ متهم اصلی از جمله یک زن بلاگر و دوست پسرش به دلیل ماهیت مبهم و روایت‌های متناقض رسانه‌های حکومتی، تحلیل‌ها و گمان‌های متفاوتی را در افکار عمومی و شبکه‌های اجتماعی پیرامون علت قتل این مداح مطرح کرده است. سرنخ اغلب این روایت‌ها به سناریوی تکراری جمهوری اسلامی یعنی «کشته‌سازی از نیروهای خودی» می‌رسد.

از سوی دیگر رسانه‌های نزدیک به حکومت نظیر خبرگزاری فارس، از حمیدرضا رجب‌زاده به عنوان «شهید» یاد کرده‌اند تا ادبیات «مظلوم‌نمایی» نیروهای مذهبی و خودی را تقویت کنند.

درباره موضوع «کشته‌سازی از نیروهای خودی» این روایت شکل گرفته که حکومت از حذف یا قربانی کردن برخی نیروهای وابسته به خود به عنوان یک ابزار امنیتی برای مظلوم‌نمایی نیروهای مذهبی با هدف سرکوب بیشتر و بقای خود استفاده می‌کند. از جمله استدلال‌های این روایت می‌توان به سخنان علی شکوری‌راد، پزشک و فعال سیاسی اصلاح‌طلب، اشاره کرد که در سخنانی فاش کرد که یکی از روش‌های سرکوب اعتراضات فراگیر (مانند حوادث دی‌ماه)، پروژه «کشته‌سازی از نیروهای خودی» توسط خود نهادهای امنیتی است. او بطور مشخص به پرونده‌هایی مانند روح‌الله عجمیان اشاره کرد و آن را طرحی از سوی نیروهای امنیتی برای ایجاد شوک در جامعه و مهار اعتراضات دانست.

بر اساس این تحلیل، حکومت با قربانی کردن رجب‌زاده، نیروی بسیجی مداح به شکلی فجیع و طعمه دیگری همچون روح‌الله عجمیان، تلاش می‌کند پیامی از «مظلوم‌نمایی» و «خشونت معترضان» که عمدتا حامیان پهلوی‌ها هستند صادر کند تا دست نیروهای قضایی و امنیتی را برای صدور احکام سنگین، اعدام‌ و سرکوب خشن‌تر در جامعه باز بگذارد.

در جریان قیام ملی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، جمهوری اسلامی با موج بی سابقه پهلوی‌خواهی روبرو شد و از آنجا که در دو قدمی سقوط و در بدترین شرایط خود قرار گرفت با کشته‌سازی نیروهای خودی در جریان این خیزش سراسری، مدعی شد که تیم‌های تروریستی وابسته به موساد، سیا یا گروه‌های معاند، ماموران حکومتی را کشته‌اند، آنها از مأموران خودی کشته‌شده در جریان اعتراضات سراسری به عنوان «شهدای امنیت» یاد کردند و برای سناریوهایی جهت سرکوب و توجیه اعدام‌های بیشتر و منسجم کردن بدنه ایدئولوژیک و وفادار خود، تشییع‌ جنازه‌های گسترده برای آنها برگزار کردند.

اینهمه در حالیست که ترفندهایی مانند «کشته‌سازی» از همان روزهای نخست شکل گرفتن انقلاب اسلامی اجرا می‌شد؛ در ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ سینما رکس آبادان را آتش زدند و بیش از سیصد نفر را زنده در آتش سوزاندند. آن زمان انقلابیون و روح‌الله خمینی برای بدنام کردن پهلوی، انگشت اتهام را به سمت ساواک و حکومت محمدرضاشاه نشانه گرفتند. در قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۷۰ خورشیدی، قتل شاپور بختیار و فریدون فرخزاد نیز دقیقا همین الگوی توحش را دنبال کردند.

محمد غفوریان خوش‌بیان، روحانی سابق و منتقد سیاسی جمهوری اسلامی، در این زمینه به «کیهان لندن» می‌گوید: «تفکرات رژیم در بیانات و پیام‌های روح‌الله خمینی در «صحیفه نور» انعکاس داده شده که من به آن «صحیفه ظلمت» می‌گویم در این کتاب اشاره شده که حفظ نظام از اوجب واجبات است یعنی قتل و غارت از توجیهات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است.»

به گفته این فعال سیاسی، «تفسیر صحبت‌های خمینی این است که اگر امام زمان هم یک روز مقابل جمهوری اسلامی قرار بگیرد باید کشته شود؛ این دیدگاه یک جزء از کلیتی را تشکیل می‌دهد که از اجزای مختلفی مانند قتل و غارت نیز تشکیل می‌شود. هر غارت و قتلی از دیدگاه اینها که برای حفظ نظام باشد اجر داده شده و قابل توجیه است و حتی ثواب دارد.»

وی در ادامه این گفتگو به انفجار گنبد حرم عسکرین در سامره در اسفند ۱۳۸۴ اشاره می‌کند و می‌گوید: «وقتی گنبد سامره منفجر شد این انفجارها را به القاعده عراق نسبت دادند در صورتی که من کاملا در جریان بودم که این انفجار به دستور «محمدعلی تسخیری» دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی انجام شد، به دلیل اینکه می‌خواستند این مسئله را به مردم مذهبی القاء کنند که: شیعیان اگر برای اهداف ما نیایید و در سوریه نجنگید مقدسات شما اینگونه مثل سامره مورد هتک حرمت قرار می‌گیرد!»

محمد خوش بیان به مرگ فرزندان چند تن از سران حکومتی جمهوری اسلامی از جمله رشید حسنی پسر امام‌ جمعه سابق ارومیه و احمد رضایی پسر محسن رضایی فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبیر کنونی «شورای عالی امنیت ملی» نیز اشاره می‌کند و معتقد است: «اگر به گذشته نگاه کنیم می‌رسیم به مرگ پسر حسنی نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی که گفت اگر پسرم را پیدا کنید و حکم ابد داشته باشد اعدامش کنید؛ یا محمدی گیلانی یا خود احمد جنتی که در منابع معتبر هم هست که گفته بود اگر پسرم بازداشت شود ۴۰ روز روزه شکر بجا می‌آورم. در طول تاریخ جمهوری اسلامی مرگ‌های مشکوکی هم  مثل مرگ محمد فریدون پسر حسن روحانی یا مرگ پسر محسن رضایی رخ داده که نشان می‌دهد اینها حتی فرزندان خود را برای این انقلاب و منافع خود فدا کرده و کشته‌اند.»

این روحانی سابق توضیح می‌دهد:« رژیم جمهوری اسلامی از کشته‌سازی خودی‌ها منافع فراوانی می‌برد. وقتی می‌گویند حفظ نظام از اوجب واجبات است، کشتن نیروهای خودی هم حتی اجر داده شده یعنی عین ثواب است چون در افکار عمومی اینگونه مطرح می‌شود که اینها مظلوم واقع شده‌اند! حالا چرا این اعمال وحشیانه را به طرفداران شاهزاده رضا پهلوی منتسب می‌کنند، چون رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت و در چند قدمی سقوط  قرار دارد. رژیم همواره از خاندان پهلوی هراس داشته و این هراس سیستماتیک را در قالب پروپاگانداهای خودی به کار می‌گیرد تا تصویر جامعه را از پهلوی به عنوان «نماد ایران مدرن و مرفه» مخدوش کند.»

با وجود دشمنی جمهوری اسلامی با پهلوی اما خاندان پهلوی از اقبال قابل توجهی در جامعه ایران برخوردار است به ویژه در میان نسل‌های جوان‌تر، که در واکنش به چند دهه حاکمیت ایدئولوژیک و سرکوبگر جمهوری اسلامی، خواستار اتکاء بر هویت ملی و تاریخی و دستاوردهای فرهنگی خود هستند که نماد معاصر آن را در دوران پهلوی می‌بینند.


۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

علی خامنه‌ای در ایستگاه آخر؛ دفن شرّ مطلق

 


همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، که دو روز از آن در کربلا و نجف برگزار شد، جمهوری اسلامی چند کشتی خارجی را در تنگه هرمز هدف قرار داد.دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، که برای شرکت در نشست رهبران ناتو به آنکارا رفته بود، در واکنش به این اقدام گفت: «به جمهوری اسلامی یک هفته فرصت دادیم تا برای خامنه‌ای عزاداری کند، اما حمله کردند.»

به دستور رئیس‌جمهوری آمریکا، ارتش ایالات متحده چند مرکز استراتژیک در جنوب ایران را در حملاتی نسبتاً سنگین هدف قرار داد که در نتیجه آن حدود ۱۵ نظامی کشته و زخمی شدند. سران ناتو نیز از این حملات حمایت کردند.

در ادامه دونالد ترامپ در اظهاراتی بسیار تند، سران حکومت را با الفاظی نظیر «سرطان»، «آشغال» و «شرور» خطاب کرد و گفت، «آتش‌بس» و «تفاهم» با جمهوری اسلامی تمام شد. مقامات آمریکایی نیز گفته‌اند کاخ سفید برای درگیری چندروزه یا چند هفته‌ای با ایران آماده می‌شود و این موضوع را به اطلاع دولت‌های منطقه رسانده است. با این حال، آنها تأکید کرده‌اند که ادامه درگیری‌ها به واکنش جمهوری اسلامی بستگی دارد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از مهره‌های اصلی نظام، ۱۸ تیرماه در «ایکس» نوشت: «آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بی‌هزینه نیست. شفاف بگویم؛ بزنید، می‌خورید.»

او همچنین هشدار داد: «دست و پای بیهوده نزنید که بیشتر فرو خواهید رفت. تنگه هرمز فقط با “ترتیبات ایرانی” باز می‌شود، نه با تهدیدات آمریکایی.»

در این میان، مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای یک هفته به طول انجامید. در سه روز پایانی، یعنی زمانی که جنازه او در کربلا و نجف گردانده شد و سپس با هواپیمای «ماهان ایر» به مشهد منتقل شد، آمریکا در حملاتی سنگین، نقاط استراتژیک در جنوب ایران را هدف قرار داد. با اینهمه، دستگاه تبلیغاتی حکومت و به ویژه صداوسیما ترجیح دادند بجای پرداختن به بمباران پایگاه‌های سپاه و ارتش، بر مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای تمرکز کنند. با این حال، در بطن همین مراسم نیز آشکار شد که اختلاف‌ها و چنددستگی‌ها میان مقام‌های حکومت و طرفداران نظام شدت گرفته است.

از مراسم رسمی تشییع جنازه خامنه‌ای که در تهران برگزار شد و مقامات خارجی به آن دعوت بودند استقبال قابل ملاحظه‌ای نشد. بجز نخست وزیر ارمنستان و پاکستان، هیچ مقام ارشد دیگر دولتی حتی دولت‌های مسلمان که حکومت آنها را «دوست» و «برادر» می‌خواند به این مراسم نرفتند. این وضعیت نشان می‌دهد تا چه اندازه اعتبار جمهوری اسلامی در سطح منطقه پایین آمده است.

شماری از چهره‌های سیاسی داخلی که اندک زاویه‌هایی با خامنه‌ای داشتند نیز به مراسم دعوت نشده بودند یا خود در آن حضور نیافتند. حسن روحانی و محمد خاتمی به‌ عنوان دو رئیس جمهور پیشین، فرزندان هاشمی‌رفسنجانی و چهره‌های شناخته‌شده جریان اصلاح‌طلب در این مراسم حضور نداشتند.

شکاف میان مقامات و چنددستگی میان حامیان حکومت

چه در مصلای تهران و خیابان‌های پایتخت و چه در قم و مشهد، طرفداران نظام هر کجا فرصت پیدا می‌کردند علیه عباس عراقچی، مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف به‌ عنوان حامیان مذاکره با آمریکا و نمایندگان جمهوری اسلامی در گفتگو با مقامات آمریکایی، شعار سر می‌دانند. حتی گزارش‌هایی منتشر شد که بعضی از ولایتمداران دوآتشه به سمت عراقچی و پزشکیان هجوم برده‌اند.

در این مراسم مجتبی خامنه‌ای فرزند و جانشین علی خامنه‌ای باز هم غایب بود و همین موضوع تردیدها و ابهامات در مورد سرنوشت او و اینکه چه کسانی زمام امور را به دست دارند، بیشتر کرد.

اگرچه مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای برای حکومت فرصتی بود تا «مشروعیت» خود را در میان توده‌ها به نمایش بگذارد، اما شکاف میان مقام‌های حکومت و چنددستگی در میان حامیان آن چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد؛ چنانکه حتی برخی مقام‌ها و کارشناسان وابسته به حکومت نیز نسبت به آن هشدار دادند.

مقامات آمریکایی تأکید می‌کنند که ترامپ علاقه‌ای به تشدید درگیری‌ها و ورود به یک جنگ بزرگ را ندارد، اما به نظر می‌رسد شرایط به نحوی است که همچنان استفاده از ابزار دیپلماسی برای تعیین تکلیف سرنوشت این نزاع ممکن نیست و همچنان باید معادلات در میدان رزم به نتیجه برسد تا بشود در چارچوب یک توافق یا تسلیم و حتی سرنگونی نظام وضعیت را تغییر داد. درواقع شاخ جمهوری اسلامی پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه آنقدر نشکسته است که به تسلیم بی‌قید و شرط تن دهد و در مقابل نیز حاضر به پذیرش شروط ترامپ نیست.

این احتمال که جنگ سومی آغاز شود، کم نیست؛ به ویژه آنکه درون نظام، جریانی که با توافق با آمریکا مخالف است، هرچند در اقلیت قرار دارد، اما به‌ مراتب از جریان‌های خواهان معامله با آمریکا قدرت بیشتری دارد.جریان نخست به احتمال قوی همان مافیایی هستند که دسترسی بیشتری به پول، قدرت و سلاح دارند و احتمالاً ماشین سرکوب مردم در داخل کشور نیز از همانجا بیشتر فرمان می‌گیرد. به همین دلیل است که حتی در اوج نارضایتی عمومی از حکومت، همچنان پول و سلاح در اختیار دستگاه سرکوب قرار می‌گیرد.

با اینهمه اما این احتمال که در داخل همین جریان، نفوذی‌ها در اساسی‌ترین تصمیمات تأثیرگذار باشند،کم نیست. کسانی که شاید با توسل به اهرم ایدئولوژی و با شعار «خونخواهی» و «انتقام»، نظام را به‌ سوی درگیری دیگری با آمریکا و اسرائیل و حتی رویارویی با دولت‌های عربی منطقه سوق می‌دهند.

پرتاب موشک و پهپاد به کشورهایی مثل کویت، قطر و امارات که در صف دوستان رژیم بودند، یا اختلاف شدید با عمان بر سر انسداد تنگه هرمز بیش از آنکه تأمین کننده منافع نظام باشد، به آن زیان می‌رساند. چنانکه حتی محمدباقر قالیباف نیز هشدار داد که بسته ماندن تنگه هرمز بیش از آنکه به سود جمهوری اسلامی باشد، به زیان آن است. با این حال، آشکار است که در ایران افرادی تصمیم‌ساز و مجری هستند که حتی نفوذ و قدرت امثال قالیباف نیز به آنها نمی‌رسد.

در چنین شرایطی، زندگی برای مردم دشوارتر شده است. از یکسو گرانی بیداد می‌کند و از سوی دیگر، بیکاری و اخراج نیروهای کار گسترش یافته است. سفره‌ها کوچکتر شده، درآمدها به شدت کاهش یافته و فشارهای روزمره‌ای که همچون سوهانی بر روح و روان مردم کشیده می‌شود، به‌طرز محسوسی افزایش یافته‌اند؛ از اختلال در شبکه بانکی که نزدیک به یک ماه است ادامه دارد، تا کمبود دارو، مالیات‌های سنگین و افزایش اجاره‌بها.

علی خامنه‌ای برای ایران و منطقه شرّ مطلق بود. او را در حالی در مشهد دفن کردند که از یکسو حکومت با آمریکا مذاکره می‌کند و از سوی دیگر جنگ دوباره شعله‌ور شده‌است؛ هرچند او معتقد بود با سیاستی که دارد «نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کند.»