۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

علی خامنه‌ای در ایستگاه آخر؛ دفن شرّ مطلق

 


همزمان با برگزاری مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، که دو روز از آن در کربلا و نجف برگزار شد، جمهوری اسلامی چند کشتی خارجی را در تنگه هرمز هدف قرار داد.دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، که برای شرکت در نشست رهبران ناتو به آنکارا رفته بود، در واکنش به این اقدام گفت: «به جمهوری اسلامی یک هفته فرصت دادیم تا برای خامنه‌ای عزاداری کند، اما حمله کردند.»

به دستور رئیس‌جمهوری آمریکا، ارتش ایالات متحده چند مرکز استراتژیک در جنوب ایران را در حملاتی نسبتاً سنگین هدف قرار داد که در نتیجه آن حدود ۱۵ نظامی کشته و زخمی شدند. سران ناتو نیز از این حملات حمایت کردند.

در ادامه دونالد ترامپ در اظهاراتی بسیار تند، سران حکومت را با الفاظی نظیر «سرطان»، «آشغال» و «شرور» خطاب کرد و گفت، «آتش‌بس» و «تفاهم» با جمهوری اسلامی تمام شد. مقامات آمریکایی نیز گفته‌اند کاخ سفید برای درگیری چندروزه یا چند هفته‌ای با ایران آماده می‌شود و این موضوع را به اطلاع دولت‌های منطقه رسانده است. با این حال، آنها تأکید کرده‌اند که ادامه درگیری‌ها به واکنش جمهوری اسلامی بستگی دارد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و از مهره‌های اصلی نظام، ۱۸ تیرماه در «ایکس» نوشت: «آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بی‌هزینه نیست. شفاف بگویم؛ بزنید، می‌خورید.»

او همچنین هشدار داد: «دست و پای بیهوده نزنید که بیشتر فرو خواهید رفت. تنگه هرمز فقط با “ترتیبات ایرانی” باز می‌شود، نه با تهدیدات آمریکایی.»

در این میان، مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای یک هفته به طول انجامید. در سه روز پایانی، یعنی زمانی که جنازه او در کربلا و نجف گردانده شد و سپس با هواپیمای «ماهان ایر» به مشهد منتقل شد، آمریکا در حملاتی سنگین، نقاط استراتژیک در جنوب ایران را هدف قرار داد. با اینهمه، دستگاه تبلیغاتی حکومت و به ویژه صداوسیما ترجیح دادند بجای پرداختن به بمباران پایگاه‌های سپاه و ارتش، بر مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای تمرکز کنند. با این حال، در بطن همین مراسم نیز آشکار شد که اختلاف‌ها و چنددستگی‌ها میان مقام‌های حکومت و طرفداران نظام شدت گرفته است.

از مراسم رسمی تشییع جنازه خامنه‌ای که در تهران برگزار شد و مقامات خارجی به آن دعوت بودند استقبال قابل ملاحظه‌ای نشد. بجز نخست وزیر ارمنستان و پاکستان، هیچ مقام ارشد دیگر دولتی حتی دولت‌های مسلمان که حکومت آنها را «دوست» و «برادر» می‌خواند به این مراسم نرفتند. این وضعیت نشان می‌دهد تا چه اندازه اعتبار جمهوری اسلامی در سطح منطقه پایین آمده است.

شماری از چهره‌های سیاسی داخلی که اندک زاویه‌هایی با خامنه‌ای داشتند نیز به مراسم دعوت نشده بودند یا خود در آن حضور نیافتند. حسن روحانی و محمد خاتمی به‌ عنوان دو رئیس جمهور پیشین، فرزندان هاشمی‌رفسنجانی و چهره‌های شناخته‌شده جریان اصلاح‌طلب در این مراسم حضور نداشتند.

شکاف میان مقامات و چنددستگی میان حامیان حکومت

چه در مصلای تهران و خیابان‌های پایتخت و چه در قم و مشهد، طرفداران نظام هر کجا فرصت پیدا می‌کردند علیه عباس عراقچی، مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف به‌ عنوان حامیان مذاکره با آمریکا و نمایندگان جمهوری اسلامی در گفتگو با مقامات آمریکایی، شعار سر می‌دانند. حتی گزارش‌هایی منتشر شد که بعضی از ولایتمداران دوآتشه به سمت عراقچی و پزشکیان هجوم برده‌اند.

در این مراسم مجتبی خامنه‌ای فرزند و جانشین علی خامنه‌ای باز هم غایب بود و همین موضوع تردیدها و ابهامات در مورد سرنوشت او و اینکه چه کسانی زمام امور را به دست دارند، بیشتر کرد.

اگرچه مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای برای حکومت فرصتی بود تا «مشروعیت» خود را در میان توده‌ها به نمایش بگذارد، اما شکاف میان مقام‌های حکومت و چنددستگی در میان حامیان آن چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد؛ چنانکه حتی برخی مقام‌ها و کارشناسان وابسته به حکومت نیز نسبت به آن هشدار دادند.

مقامات آمریکایی تأکید می‌کنند که ترامپ علاقه‌ای به تشدید درگیری‌ها و ورود به یک جنگ بزرگ را ندارد، اما به نظر می‌رسد شرایط به نحوی است که همچنان استفاده از ابزار دیپلماسی برای تعیین تکلیف سرنوشت این نزاع ممکن نیست و همچنان باید معادلات در میدان رزم به نتیجه برسد تا بشود در چارچوب یک توافق یا تسلیم و حتی سرنگونی نظام وضعیت را تغییر داد. درواقع شاخ جمهوری اسلامی پس از دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه آنقدر نشکسته است که به تسلیم بی‌قید و شرط تن دهد و در مقابل نیز حاضر به پذیرش شروط ترامپ نیست.

این احتمال که جنگ سومی آغاز شود، کم نیست؛ به ویژه آنکه درون نظام، جریانی که با توافق با آمریکا مخالف است، هرچند در اقلیت قرار دارد، اما به‌ مراتب از جریان‌های خواهان معامله با آمریکا قدرت بیشتری دارد.جریان نخست به احتمال قوی همان مافیایی هستند که دسترسی بیشتری به پول، قدرت و سلاح دارند و احتمالاً ماشین سرکوب مردم در داخل کشور نیز از همانجا بیشتر فرمان می‌گیرد. به همین دلیل است که حتی در اوج نارضایتی عمومی از حکومت، همچنان پول و سلاح در اختیار دستگاه سرکوب قرار می‌گیرد.

با اینهمه اما این احتمال که در داخل همین جریان، نفوذی‌ها در اساسی‌ترین تصمیمات تأثیرگذار باشند،کم نیست. کسانی که شاید با توسل به اهرم ایدئولوژی و با شعار «خونخواهی» و «انتقام»، نظام را به‌ سوی درگیری دیگری با آمریکا و اسرائیل و حتی رویارویی با دولت‌های عربی منطقه سوق می‌دهند.

پرتاب موشک و پهپاد به کشورهایی مثل کویت، قطر و امارات که در صف دوستان رژیم بودند، یا اختلاف شدید با عمان بر سر انسداد تنگه هرمز بیش از آنکه تأمین کننده منافع نظام باشد، به آن زیان می‌رساند. چنانکه حتی محمدباقر قالیباف نیز هشدار داد که بسته ماندن تنگه هرمز بیش از آنکه به سود جمهوری اسلامی باشد، به زیان آن است. با این حال، آشکار است که در ایران افرادی تصمیم‌ساز و مجری هستند که حتی نفوذ و قدرت امثال قالیباف نیز به آنها نمی‌رسد.

در چنین شرایطی، زندگی برای مردم دشوارتر شده است. از یکسو گرانی بیداد می‌کند و از سوی دیگر، بیکاری و اخراج نیروهای کار گسترش یافته است. سفره‌ها کوچکتر شده، درآمدها به شدت کاهش یافته و فشارهای روزمره‌ای که همچون سوهانی بر روح و روان مردم کشیده می‌شود، به‌طرز محسوسی افزایش یافته‌اند؛ از اختلال در شبکه بانکی که نزدیک به یک ماه است ادامه دارد، تا کمبود دارو، مالیات‌های سنگین و افزایش اجاره‌بها.

علی خامنه‌ای برای ایران و منطقه شرّ مطلق بود. او را در حالی در مشهد دفن کردند که از یکسو حکومت با آمریکا مذاکره می‌کند و از سوی دیگر جنگ دوباره شعله‌ور شده‌است؛ هرچند او معتقد بود با سیاستی که دارد «نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کند.»


جمهوری اسلامی در سخت‌ترین پیچ بحران

 


موج تازه حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی و «محاصره دریایی» ایران، در کنار موشک‌پرانی حکومت به کشورهای منطقه، نشانه‌های آشکاری از شکست «مذاکرات اسلام‌آباد» میان جمهوری اسلامی و آمریکا است.

هرچند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، پس از جنگ ۴۰ روزه و اعلام «آتش‌بس موقت» مدعی شد مقام‌های جمهوری اسلامی برای توافق آمادگی دارند، اما بارها اظهاراتی مطرح کرد که نشان می‌داد امید چندانی به دستیابی به توافق با باقی‌مانده حکومت ندارد. او حتی گفته بود: «برای برگزاری مراسم تشییع خامنه‌ای یک هفته فرصت دادیم.»

موج جدید حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی با بمباران تأسیسات نظامی و استراتژیک سواحل جنوبی ایران آغاز شد، اما به سرعت گسترش یافت و به سایر استان‌ها نیز کشیده شد. بر پایه گزارش‌های سنتکام، در این مدت بیش از ۴۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفت. در این حملات، بیش از ۴۰ نفر که اغلب نظامی بودند، کشته یا زخمی شدند. بسیاری از آنها سربازان وظیفه بودند؛ از جمله شماری از سربازانی که در پادگان «بمپور» نیروی زمینی ارتش در زاهدان (جاده ایرانشهر) جان باختند.

فقدان سامانه پدافند هوایی و نیروی هوایی، توان دفاعی جمهوری اسلامی را به‌شدت تضعیف کرده است. حملات مکرر آمریکا به تأسیسات سپاه پاسداران و ارتش نیز شدت بیشتری گرفته است.

منابع رسانه‌ای گزارش داده‌اند که اسرائیل برای پیوستن به این حملات، در انتظار چراغ سبز دونالد ترامپ است.

یک کارشناس سیاسی به کیهان لندن می‌گوید: «حملات آمریکا به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی کمکی به سقوط رژیم ایران نخواهد کرد، نتانیاهو دست ترامپ را خوانده که این حملات برای تسلیم و تفاهم است نه سقوط جمهوری اسلامی.»

تجربه جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه نشان می‌دهد اولویت اسرائیل در اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حذف مقامات ارشد نظام و بمباران اهدافی مثل ایست‌های بازرسی و کلانتری‌هاست که می‌تواند زمینه‌ساز سقوط نظام باشد. مراکزی که مستقیم مسئول سرکوب و قتل‌عام مردم در اعتراضات و خیزش‌ ملی بودند اما متقاعد کردن کارشناسان نظامی برای آنکه جنس حملات آمریکا با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی است کار بسیار دشواری خواهد بود.

بر اساس گزارش منابع غیررسمی در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، نارضایتی در میان پرسنل شدت گرفته است. شرایط جنگی، تلفات و حقوق ناکافی، موجب خستگی و فرسودگی نظامیان و خانواده‌های آنها شده است.

دامنه جنگ اما فراتر از میدان رزم گسترش یافته است؛ از جمله حمله سایبری به شبکه بانکی ایران که فعالیت شماری از بانک‌ها را مختل کرده و زندگی روزمره مردم، تجارت و کسب‌وکار را تحت تأثیر قرار داده است.

تقریبا همه ارگان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های ایران با کسری شدید بودجه روبرو هستند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با اتکا به شبکه‌های غیرقانونی فروش نفت و گاز، از جمله «شبکه شمخانی»، و با همکاری دلالان داخلی و بین‌المللی، تأمین مالی می‌شوند. آمریکا اما با مسدود کردن این شبکه‌ها، در پی قطع منابع مالی آنهاست.

پیامدهای انسداد تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش مأموریت دارند به هر قیمتی تنگه هرمز را ناامن کنند، اما هزینه این اقدام برای حکومت بسیار سنگین شده است.

یک کارشناس نظامی به کیهان لندن می‌گوید: «انسداد تنگه هرمز به یک تنگنای امنیتی تبدیل شده است که ادامه آن به دولت‌های منطقه و کشورهای عضو ناتو بهانه می‌دهد تا با تکیه بر ضرورت تأمین امنیت آبراه‌های بین‌المللی، ائتلافی برای اقدام علیه جمهوری اسلامی تشکیل دهند.»

یکی از اصلی‌ترین دلایل دونالد ترامپ برای توجیه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی، «مقابله با دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی از طریق هدف قرار دادن سایت‌های هسته‌ای» بود، اما بر سر آن «اجماع جهانی» شکل نگرفت؛ هرچند اغلب دولت‌های غربی و متحدان آمریکا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی اشتراک نظر دارند.

به نظر می‌رسد «تضمین امنیت کشتیرانی» بتواند زمینه‌ساز تشکیل ائتلافی علیه جمهوری اسلامی باشد.

در نشست اخیر رهبران ناتو در آنکارا، اعضا بر ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای و همچنین تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز اتفاق نظر داشتند. پس از این نشست، بریتانیا پس از سال‌ها مخالفت، سرانجام سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد.

شکست مذاکرات

با توجه به وضعیت کنونی ایران و شکاف‌ها و اختلاف‌های موجود میان مقام‌های باقی‌مانده حکومت، بعید به نظر می‌رسد مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی به «تفاهم» یا «توافق» منجر شود. در مقابل، محتمل‌ترین گزینه ادامه جنگ است.

موشک‌ها و پهپادها آخرین ابزارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با حملات آمریکا هستند، اما در داخل کشور ماشین سرکوب همچنان قدرتمند است. نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و نیروی انتظامی، با وجود حقوق ناچیز، همچنان نقطه اتکای حکومت به شمار می‌روند، اما واقعیت این است که ریزش نیروها و تلفات آنها به اندازه‌ای افزایش یافته که حکومت را نگران کرده است.

کمبود نیرو نیز سبب شد حکومت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای از نیروهای مزدور فاطمیون (افغان) و حشدالشعبی (عراقی) استفاده کند.

افزایش اعتراضات

شواهد میدانی نشان می‌دهد گرانی‌ و بیکاری که پس از جنگ افزایش پیدا کرد، دامنه نارضایتی‌های عمومی را بیشتر کرده است. علی‌رغم فضای امنیتی که همچنان پس از جنگ در شهرها برقرار است، تجمعات رو به افزایش است.

کاملا پیداست که حکومت برای خروج از بحران، نسخه‌ای نجات بخش ندارد. آنچه برای نظام باقی‌مانده است «تاب‌آوری» است؛ آنهم از یک سو با پرداخت یارانه‌های ناچیز و توزیع «کالابرگ» و به موازات آن ارعاب.

در چنین فضایی پیش‌بینی می‌شود «جنگ مجدد» یا «اعتراضات خیابانی» وضعیتی است که دیر یا زود نظام با آن روبرو خواهد شد، هرچند در داخل نظام جریانی که به دنبال «توافق» با آمریکاست، برای نجات نظام دست از تلاش برنداشته است.

اینک چند سؤال کلیدی مطرح است: «نظام تا کجا در مقابل بحران تاب‌آوری دارد؟»، «آیا نفس‌های جمهوری اسلامی به شمارش افتاده؟» و «نیروهای مسلح به‌ویژه سرکوبگران تا کجا پشت نظام خواهند بود؟»


۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

صیغه، سلاح و خیابان؛ آخرین تقلای ملاها برای حفظ امپراتوری شیعه

 


با آغاز جنگ ۴۰ روزه، بسیج و سپاه پاسداران با همکاری نهادهایی چون شهرداری، سازمان تبلیغات اسلامی، فدراسیون‌های ورزشی و وزارت آموزش‌ و پرورش، تجمعات شبانه‌ای را در بسیاری از شهرهای ایران سازماندهی کردند. در این تجمعات، مداحان نوحه‌خوانی می‌کنند، خوانندگان و سلبریتی‌های حکومتی برنامه اجرا می‌کنند، بسیجی‌ها و نیروهای سپاه رجز می‌خوانند و حکومت بخشی از روایت حماسی و تبلیغاتی خود را در میان هوادارانش بازتولید می‌کند و در فاز جدید به آنها آموزش استفاده از سلاح می‌دهد.

در حاشیه این مراسم نیز سینه‌زنی، سرودخوانی، خواستگاری، ازدواج و صیغه، همراه با توزیع نذری، شام و شربت جریان دارد و بنگاه شادمانه به راه افتاده است.

بخشی از مأموریت برگزارکنندگان این تجمعات، استفاده از هواداران حکومت به‌عنوان سپر انسانی در اطراف ایست‌های بازرسی عنوان می‌شود؛ به‌گونه‌ای که محل برگزاری مراسم، اغلب در نزدیکی مراکز استقرار نیروهای بسیج و انتظامی انتخاب می‌شود تا هدف‌گیری این نقاط دشوارتر شود.

مجریان و خبرنگاران صداوسیما و رسانه‌های حکومتی، همراه با شمار زیادی از حامیان حکومت، از متن و حاشیه این تجمعات محتوا تولید می‌کنند. در برخی شهرها، به‌ویژه کلان‌شهرهایی مانند تهران، شب‌ها زنانی بدون حجاب اجباری نیز در این تجمعات حضور پیدا می‌کنند و دوربین‌ها بر آنها متمرکز می‌شود تا این پیام القا شود که طیف‌های مختلف جامعه، از جمله زنان بی‌حجاب، حامی حکومت هستند.

همچنین سیم‌کارت‌های موسوم به «سفید» در اختیار بلاگرهای حکومتی و نیروهای سازمانی قرار می‌گیرد تا از فضای تجمعات محتواسازی کنند.

گفته می‌شود اقشار حاضر در این تجمعات شامل گروه‌های زیر هستند:

۱. نیروهای سازمانی و خانواده‌های آنها، از جمله کارکنان دولتی و نیروهای نظامی

۲.هواداران سنتی حکومت، اقشار مذهبی و بخشی از هیئت‌ها

۳.زندانیان یا افراد دارای سابقه‌ی تخلف که با وثیقه یا آزادی مشروط آزاد شده‌اند

۴.کسبه و افرادی که برای دریافت عفو یا تخفیف در پرونده‌های خود همکاری می‌کنند

۵. بلاگرها، فعالان شبکه‌های اجتماعی و افرادی که به‌عنوان چهره‌های تبلیغاتی فعالیت دارند

۶.نیروهای وابسته به گروه‌های همسو با جمهوری اسلامی، از جمله فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی، خانواده‌های آنها و برخی طلاب خارجی حوزه‌های علمیه

یک منبع داخلی به کیهان لندن می‌گوید، در مواردی، از جمله در شهر کرج، صاحبان برخی کسب‌وکارها که مرتکب تخلف شده بودند، مجبور شده‌اند همراه با کارکنان خود در این تجمعات شرکت کنند. به گفته‌ی این منبع، افراد از سوی نهادهای محلی و نیروهای بسیج زیر نظر گرفته می‌شوند تا حضورشان در مراسم تضمین شود.

حکومت برای برگزاری این تجمعات هزینه‌ی قابل توجهی صرف می‌کند. کاروان‌های موتوری و خودرویی، سهمیه بنزین دریافت می‌کنند؛ آن هم در شرایطی که کشور با کمبود سوخت روبروست. پروژکتورهای بزرگ تا نیمه‌شب روشن می‌مانند؛ در حالی که بحران کمبود برق ادامه دارد. همزمان، برگزاری مراسم شبانه با بلندگو، نوحه‌خوانی و شعارهای خیابانی، آرامش بسیاری از شهروندان را مختل کرده است.

در شرایطی که میلیون‌ها نفر در ایران زیر فشار فقر، بیکاری، گرانی و ناامیدی زندگی می‌کنند و حکومت نیز اینترنت را محدود کرده است، جمهوری اسلامی می‌کوشد صدای خود را به‌صورت یک‌طرفه به جامعه تحمیل کند؛ حتی اگر این نمایش‌های تبلیغاتی پرهزینه و کم‌اثر باشند.

اکنون حتی عشق، ازدواج و احساسات شخصی نیز در خدمت پروژه‌های ایدئولوژیک حکومت قرار گرفته‌اند.

مراسم موسوم به «ازدواج جان‌فدایان ایران» یادآور ازدواج‌های سازمانی گروه‌های چریکی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ خورشیدی است. عروس و دامادهایی که سوار بر خودروهای نظامی مجهز به تیربار دوشکا در خیابان‌های تهران رژه می‌رفتند، بیش از آنکه تصویری از آغاز یک زندگی مشترک ارائه دهند، نمادی از تلاش حکومت برای بهره‌برداری از بحران، ناامیدی و فرسایش روانی جامعه در جهت بازتولید وفاداری سیاسی بودند.

در میانه‌ آتش‌بس شکننده و سایه جنگ، حکومت می‌کوشد همین بحران را به ابزاری برای جذب نیرو تبدیل کند؛ با وعده‌ی حمایت، تعلق، دیده‌شدن و امتیازهای پنهان.

تجربه طرح‌های مشابه در جمهوری اسلامی نشان داده که این پروژه‌ها معمولا با مشوق‌هایی مانند وام ازدواج، اولویت استخدام، کمک‌های بسیج، بسته‌های معیشتی و امتیازهای فرهنگی و دانشگاهی همراه هستند. به این ترتیب، همان حکومتی که برای میلیون‌ها جوان چشم‌اندازی باقی نگذاشته، برای نیروهای ایدئولوژیک یا شرکت‌کنندگان در برنامه‌های حکومتی، مسیرهای ویژه‌ای ایجاد می‌کند.

حکومت تلاش دارد به جوانانی که با احساس تنهایی، بی‌هویتی و طردشدگی مواجه‌اند، نوعی «هویت حکومتی» تزریق کند؛ هویتی که در آن عشق، ازدواج، شهادت، جنگ و وفاداری سیاسی در هم تنیده می‌شوند.

از «مهریه به یاد شهدا» گرفته تا رژه با خودروهای نظامی، ماکت موشک «خیبرشکن» و شعارهای ایدئولوژیک، همه‌چیز نشان می‌دهد که حکومت می‌کوشد خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی مردم را نیز به عرصه ی تبلیغات سیاسی و نظامی تبدیل کند.

این مراسم سرشار از تناقض بود. حکومتی که هوادارانش خود را عزادار رهبرشان معرفی می‌کردند و هنوز امکان برگزاری تشییع رسمی برای او فراهم نشده بود، ناگهان خیابان‌ها را به کارناوالی شاد تبدیل کرد و مراسم عروسی و صیغه به راه انداخت. در اقدامی کم‌سابقه، عروس و دامادها با خودروهای نظامی حامل تیربار دوشکا و بادکنک‌های صورتی، همراه با بوق‌زدن و شادی در خیابان‌ها حرکت می‌کردند.

صداوسیما، خبرگزاری‌های حکومتی و رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی و بسیج، این مراسم را «نماد نسل مؤمن و انقلابی»، «پیوند عشق و مقاومت» و «نمایش امید و وفاداری جوانان» توصیف کردند.

با این حال، منتقدان این مراسم را تصویری تلخ و در عین حال مضحک از حکومتی می‌دانند که حتی از فقر، تنهایی، نیاز عاطفی و آسیب‌پذیری نسل جوان نیز برای پیشبرد ماشین تبلیغات ایدئولوژیک خود بهره می‌گیرد.

شهرام سبزواری، از پرسنل سابق ارتش، به کیهان لندن می‌گوید: «حکومت طرفدارانش را به سپر تبلیغاتی و امنیتی خود تبدیل کرده است. فرسودگی فکری و هراس وجودی نظام باعث شده خیابان‌ها را شلوغ نگه دارد تا تصویر حکومت نظامی کم‌رنگ‌تر شود.»

برخی ناظران، تلاش حکومت برای سازماندهی خیابانی هواداران، ایجاد شبکه‌های وفاداری و استفاده امنیتی و تبلیغاتی از آنها را با رفتار حکومت‌های اقتدارگرا در واپسین مراحل بحران مقایسه می‌کنند. در ماه‌های پایانی حکومت معمر قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه نیز، حکومت‌ها با مسلح‌کردن یا سازماندهی نیروهای وفادار، تلاش کردند کنترل خیابان و فضای روانی جامعه را حفظ کنند؛ روندی که در هر دو کشور به تعمیق شکاف اجتماعی و افزایش خشونت انجامید.

این وضعیت در حالی ادامه پیدا کرده که حتی درون حکومت پیش‌بینی می‌شود در حمله‌ی احتمالی بعدی، امکان اجرای عملیات زمینی علیه جمهوری اسلامی وجود داشته باشد؛ عملیاتی که مخالفان حکومت در داخل کشور نیز ممکن است بخشی از آن باشند. این درست همان نقطه‌ای است که سلاح‌های توزیع شده میان هواداران حکومت می‌تواند بدست مخالفان بیفتد.


۱۴۰۵ خرداد ۳۱, یکشنبه

زنان، ابزار تبلیغات ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی

 


جمهوری اسلامی همواره نگاهی ابزاری به زنان داشته و ایران را در شاخص آزادی‌های جنسیتی و خشونت علیه زنان در قعر رتبه‌بندی‌های جهانی قرار داده است. حکومتی که یک روز با تحمیل «حجاب اجباری» به زنان آنها را به ویترین «جامعه اسلامی» تبدیل کرد اکنون از زنان و دختران با پوشش اختیاری در تجمعات سازمانیافته حکومتی برای نشان دادن چهره دموکراتیک از نظام و نمایش پایگاه اجتماعی بهره‌کشی می‌کند. در آنسوی ظاهرسازی‌های جمهوری اسلامی، زنانی که بیش از چهاردهه برای بازیابی حقوق از دست‌رفته‌شان پس از انقلاب۵۷ تلاش کرده‌اند زیر فشار انواع تبعیض‌های جنسیتی و عدم حمایت‌های قانونی همچنان برای رسیدن به برابری و آزادی می‌کوشند و هزینه می‌دهند.

رژه زنان و دخترانی مسلح با لباس صورتی و در اتومبیل‌های زره‌ای که به رنگ صورتی درآمده‌اند و خود را «دختران جان‌فدای ایران» نامیده‌اند بخشی از نمایش محضک و پروپاگاندای نخ‌نمای جمهوری اسلامی با بهره‌کشی از زنان پس از جنگ اخیر بوده است. تجمعاتی که با عنوان «عزاداری» برای مرگ علی خامنه‌ای با لباس مشکی و نوحه‌خوانی از نیمه‌های اسفندماه ۱۴۰۴ در میادین و خیابان‌های شهرهای مختلف آغاز شد، کم‌کم به نمایشی مبتذل با حرکات ریتمیک و حضور زنان و دختران با پوشش اختیاری و اجرای مراسم صیغه و عقدکنان «ارزشی»ها تبدیل شده است.

اتاق فکرهای امنیتی جمهوری اسلامی ازابتدای جنگ با اسرائیل و آمریکا که تنها چند هفته پس از اعتراضات ضدحکومتی دی۴۰۴ آغاز شد، تلاش کردند از فرصت «شرایط جنگی» استفاده کرده و نمایشی کذب از «پایگاه مردمی» خود به جهان بفروشند. در این میان «زنان» به مهمترین ابزار این نمایش تبدیل شدند. تصاویر متعددی در هفته‌های گذشته از زنانی با پوشش اختیاری در میان تجمع‌کنندگان حکومتی در حالیکه پرچم جمهوری اسلامی یا تصاویر رهبران جمهوری اسلامی را در دست دارند منتشر شده است. تصویری «فیک» از شهروندانی که با عقاید مختلف «پای نظام ایستاده‌اند»!

اما حقوق و آزادی زنان تا چه اندازه برای جمهوری اسلامی اهمیت دارد و زنان ایران تا چه اندازه از حمایت‌های واقعی از سوی حکومت برخوردارند؟

۴۷ سال تلاش برای رسیدن به حق «پوشش اختیاری»

اگر چه جمهوری اسلامی تلاش دارد با جانمایی زنانی با پوشش غیراسلامی در تجمعات شبانه حکومتی، نمایشی از «آزادی پوشش» را به عنوان «امتیاز» و «تحولی» از سوی حکومت به جهان بفروشد اما در حقیقت عدم استفاده از حجاب اجباری از سوی بخش زیادی از زنان در جامعه‌ی امروز ایران مدیون پایداری زنان ایران و سالها مبارزه مدنی شهروندانی است که هزینه‌های سنگینی برای دفاع از حق پوشش اختیاری پرداخت کردند.

نخستین تجمع و اعتراض گسترده زنان ایران علیه حجاب اجباری در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ و یک روز پس از سخنرانی روح‌الله خمینی در مدرسه «رفاه» مبنی بر لزوم رعایت حجاب اجباری در ادارات بود. این اعتراضات هم‌زمان با روز جهانی زن در دانشگاه تهران آغاز شد و به مدت شش روز ادامه یافت.

مخالفت زنان ایران با تحمیل «حجاب اجباری» همواره در ۴۷ سال گذشته به اشکال مختلف ادامه داشته است. در نهایت هم جمهوری اسلامی در تلاش برای تبدیل زن ایرانی به نماد و الگویی از زن مسلمان شیعه شکست خورد.

در اعتراضات سال ۱۴۰۱ و جنبش «زن زندگی آزادی» که در پی جان‌باختن مهسا امینی به‌علت ضرب‌وجرح مأموران گشت ارشاد آغاز شد، زنان با حضوری درخشان در اعتراضات و سوزاندن روسری‌ها، بیش از چهار دهه مبارزه برای داشتن پوشش اختیاری را به نقطه عطفی بی بازگشت رساندند. پس از خاموش شدن شعله‌های اعتراضات ۱۴۰۱ همچنان زنان مبارزه با حجاب اجباری را در خیابان‌ها و عرصه‌های عمومی با مقاومت مدنی درخشانی ادامه دادند و بدون روسری و با پوشش اختیاری به خیابان‌ها آمدند.

این در حالیست که به گفته مسئولان ۳۲ دستگاه حکومتی به طور مستقیم و غیرمستقیم با موضوع حجاب اجباری درگیر هستند. از سوی دیگر هر ساله بودجه‌های هنگفتی به سازمان‌ها، نهادها و وزارتخانه‌های مختلف برای تحمیل پوشش اجباری به زنان پرداخت می‌شود.

اینهمه نشان می‌دهد تصویری که جمهوری اسلامی تلاش دارد از پوشش اختیاری زنان ایرانی به خارج از کشور ارائه دهد ناشی از عقب‌نشینی جمهوری اسلامی یا اصلاحات گام به گام از سوی حکومت نیست؛ بلکه نتیجه تلاش پرهزینه جامعه ایران به ویژه زنان شجاعی است که سالها به اشکال مختلف با حجاب اجباری مبارزه کردند.

بیدادِ تبعیض جنسیتی زیر سایه جمهوری اسلامی

حقوق زنان در جمهوری اسلامی برپایه نگاه واپسگرای فقهی ترسیم شده است. جمهوری اسلامی سالها تلاش کرده با برجسته کردن نقش مادری و همسری برای زنان آنها را از عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی عقب براند. در این میان قوانین مدنی و کیفری، محدودیت‌های اجتماعی و ترویج فرهنگ مردسالار سبب عمیق شدن تبعیض‌های جنسیتی در ایران شده و زنان را برای برخورداری از موقعیت‌ها و فرصت‌های برابر با مردان با مشکلات بیشتری روبرو کرده است.

بر اساس گزارش‌های بین‌المللی، ایران در قعر جدول برابری جنسیتی قرار دارد و در گزارش جهانی شکاف جنسیتی از میان ۱۴۶ کشور، رتبه ۱۴۳ را به خود اختصاص داده است. این رتبه برای کشوری که پیش از انقلاب از پیشروترین کشورها در برابری حقوق زنان و مردان در منطقه بود، زنان در ایران پیش از بسیاری از کشورهای غربی حق رأی پیدا کرده بودند، و توانسته بودند تا وزارت پیش بروند، نشان از برنامه سازمانیافته جمهوری اسلامی برای محدودسازی زنان ایران است.

احزاب اصلاح‌طلب در حالی همواره خود را همسو با مطالبات برابری‌خواهانه زنان نشان داده‌اند اما بیشترین فشارها بر زنان در دولت‌های اصلاح‌طلب صورت گرفته است. «طرح توسعه فرهنگ عفاف و حجاب» یکی از نخستین و اصلی‌ترین طرح‌های مرتبط با حجاب اجباری در جمهوری اسلامی است که در آغاز سال ۸۲ و در دوره دوم ریاست جمهوری حجت‌الاسلام محمد خاتمی که در عین حال رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بود تصویب شد و بر اساس آن کلیه نهاد‌ها و سازمان‌ها موظف بودند مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص ترویج حجاب در جامعه را به اجرا بگذارند.

در این میان اما هیچ یک از دولت‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا برای بهبود قوانین به سود برابری جنسیتی تلاش نکردند و طرح‌های محدودی که با محتوای حمایت از زنان تدوین می‌شد معلق مانده و به نتیجه نرسیده‌اند.

یکی از این طرح‌ها «لایحه منع خشونت علیه زنان» است که بیش از ۱۰ سال است میان دولت و مجلس شورای اسلامی پاسکاری می‌شود و همچنان تصویب و ابلاغ نشده است. این طرح در صورت ابلاغ می‌تواند در خشونت علیه زنان در عرصه‌های اجتماعی و قتل‌های ناموسی بازدارندگی ایجاد کند. بی‌اعتنایی حکومت به تصویب و اجرای این طرح در حالیست که همواره ایران دارای رتبه‌ای مردود در خشونت علیه زنان و قتل‌های ناموسی است.

در هفته‌های گذشته که حکومت با سوءاستفاده از زنان، به نمایش تجمعات خیابانی‌اش رنگ و لعاب می‌داد چند مورد قتل زنان توسط همسر و دیگر افراد ذکور خانواده گزارش شد. در یک مورد هم ربودن و تجاوز و آتش زدن پیکر مریم آقابابایی دختر جوان شهرکردی توسط یک راننده تاکسی سبب برگزار چند دوره تجمع توسط مردم شهرکرد برای توجه حکومت به افزایش امنیت برای زنان شد.

زنان، نخستین قربانیان بحران‌های اقتصادی

از سوی دیگر در هفته‌های گذشته زنان یکبار دیگر قربانی نگاه تبعیض‌آمیز حکومت در بازار کار شدند. در شرایطی که رکود ناشی از جنگ و قطع اینترنت موجی از اخراج نیروی کار راه انداخته است زنان در صدر فهرست اخراج در بخش‌های مختلف تولیدی، صنعتی و خدماتی هستند.

در سه ماه گذشته طولانی‌ترین، عمیق‌ترین و گسترده‌ترین قطع اینترنت در جهان توسط جمهوری اسلامی رقم خورد. انزوای دیجیتال تاریخی در ایران، خسارتی در ابعاد ۱۰۰ هزار میلیارد تومان به اقتصاد کشور وارد کرد.

بر اساس داده‌های تحلیلگران، قطع اینترنت طی هفته‌های گذشته منجر به کاهش دو دهم تا سه دهم درصدی کل رشد اقتصادی و کاهش تولید ناخالص داخلی کشور شد که رقمی معادل بیست تا سی هزار میلیارد تومان آسیب ساختاری به جریان کلان سرمایه در ایران است. این فاجعه بی‌سابقه ۲/۷  میلیون کسب‌وکار در ایران را دچار زیان کرد که بخشی از آنها تعطیل و نیمه‌تعطیل شدند.

در سیبل خسارت‌های ناشی از قطع اینترنت، کسب و کارهای آنلاین با سهم ۳۵ درصدی بودند که بیشترین ضربه و خسارت مستقیم را متحمل شدند چرا که شریان اصلی درآمدی آن‌ها کاملا قطع شد.  بخش قابل توجهی از کسب‌وکارهای آنلاین مشاغل خانگی با مدیریت زنان بودند. بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی وزارت کار (تیرماه ۱۴۰۴) ۸۰ درصد فعالان مشاغل خانگی در ایران را زنان تشکیل می‌دهند. همچنین ۱۱ درصد از زنان شاغل در بخش مشاغل خانگی ساکن روستاهای کشور هستند.

شرکت‌های فعال در بخش اقتصاد دیجیتال از یکسو توانایی بازیابی دوباره را دارند و از سوی دیگر تحت پوشش حمایت‌های هرچند نیم‌بند دولت قرار می‌گیرند اما کسب‌وکارهای کوچک و خانگی در هفته‌های گذشته دچار مرگ تدریجی شدند. به بیان دیگر کسب و کارهایی که غالبا زنان با دشواری‌های زیادی راه‌اندازی کرده و توانسته بودند با تلاش شبانه‌روزی در بازار قد علم کنند و به سودآوری برسند دچار فروپاشی شدند و همه تلاش این زنان بر باد رفت.

از سوی دیگر رکود ناشی از جنگ و قطع اینترنت معیشت ۱۰ میلیون نفر در ایران را متأثر کرده و دست‌کم چهار میلیون نفر طی این مدت اخراج شدند. جدا از اینکه زنان صاحب مشاغل آنلاین خسارت گسترده‌ای را متحمل شدند، در اکثر واحدهای تولیدی و خدماتی و صنعتی نیز زنان در صدر فهرست اخراج قرار داشته و دارند. علت هم به باور نادرستی بر می‌گردد که مرد را نان‌آور اصلی خانواده می‌داند.

تبعیض جنسیتی در بازار کار حتی در آگهی‌های استخدام نیز برجسته است و در بسیاری از آنها بر «مرد» بودن متقاضی تأکید شده است.

همچنین در شرایطی که موجی از اخراج نیروی کار در سطوح مختلف کارگری، کارمندی و تخصصی بازار کار ایران را فرا گرفته، گزارش‌ها نشان می‌دهند فقر در کشور چهره‌ای زنانه پیدا کرده و زنان قربانی اصلی نابسامانی اقتصادی، بیکاری، اخراج نیروی کار و فقر هستند.

شکاف دستمزد ناشی از تبعیض جنسیتی در ایران به‌طور میانگین ۱۸ درصد برآورد می‌شود و به این معناست که زنان و مردان شاغل با شرایط و مسئولیت شغلی یکسان، درآمدی برابر ندارند و زنان به‌طور میانگین ۱۸ درصد حقوق کمتری نسبت به مردان همکار خود دریافت می‌کنند. همچنین زنان بیش از مردان ناچار به اشتغال در مشاغل غیررسمی و اشتغال با قراردادهای موقت هستند.

بر اساس آمارها در ایران ۶۴ درصد (حدود دو سوم) مردان بالای ۱۵ سال شاغل هستند اما این نرخ در بین زنان تنها ۱۱/۵ درصد است. تبعیض جنسیتی در بازار کار ایران سبب شده بسیاری از زنان با وجود داشتن تحصیلات تکمیلی و مهارت‌های تخصصی از یافتن شغل مناسب ناامید و از بازار کار خارج شوند.

درآنسو سهم بالای اشتغال غیررسمی، قراردادهای موقت، نبود بیمه و دستمزد پایین همواره از دغدغه‌های زنان در بازار کار ایران بوده است و اکنون در یکی دیگر از دوره‌های رکود اقتصادی نیز آنها سریع‌تر از مردان از بازار کار حذف می‌شوند. پیامدهای این روند زنان را زودتر و بیش از مردان به زیر خط فقر رانده و سبب شده فقر در ایران چهره‌ای زنانه پیدا کند.

زنانه‌شدن فقر اصطلاحی اقتصادی و پدیده‌ای است که در آن زنان و دختران به شکل نامتناسبی بیشتر از مردان در معرض فقر، محرومیت اقتصادی و آسیب‌های ناشی از آن قرار دارند. این پدیده از نتایج شکاف جنسیتی دستمزد و نابرابری‌های جنسیتی است که در شرایط بحران‌های اقتصادی بروز پیدا کرده یا تشدید می‌شود.

اینهمه در حالیست که بیکاری و فقر زنان آنها را بیش از پیش در معرض خشونت‌های خانگی و روانی قرار می‌دهد؛ کیفیت زندگی آنها کاهش داده و استقلال آنها را خدشه‌دار می‌کند.

بحران‌های اقتصادی و عملکرد جمهوری اسلامی در شرایطی برای زنان بیش از مردان هزینه‌زایی می‌کند که پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که تا سال ۱۴۳۵، بالغ بر یک ‌سوم جمعیت کشور را سالمندان تشکیل خواهند داد و پدیده سالخوردگی نیز به سمت زنانه شدن و رشد صعودی آمار «زنان سالمند تنها» خواهد رفت. هم‌اکنون بیش از ۵۲ درصد از جمعیت سالمندان کشور را زنان تشکیل می‌دهند و تعداد «زنان سالمند تنها» نسبت به مردان به بیش از ۴ برابر رسیده است، به طوری که حدود ۳/۵ میلیون زن سالمند در کشور به تنهایی زندگی می‌کنند. همچنین آمارهای حکومتی نشان می‌دهد بیش از ۹۰ درصد از «زنان سالمند» تنها در سه دهک پایین درآمدی قرار دارند و به‌ شدت با مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که بیش از ۷۱ درصد آن‌ها هیچ‌گونه درآمد مستقلی ندارند و برای پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، درمان و توانبخشی با بحرانی بزرگ روبه‌رو هستند.

همانطور که مشخص است تبعیض‌ها علیه زنان در جمهوری اسلامی برای آنها مشکلاتی پی‌درپی به همراه خواهد داشت که تا آخرین روزهای عمر زندگی و معیشت آنها را تحت الشعاع قرار می‌دهد. در چنین شرایطی اما نه تنها هیچ تغییر رویه‌ای از سوی حکومت برای حمایت از زنان دیده نمی‌شود بلکه زنان همچنان ابزاری برای تبلیغات ایدئولوژیک حکومت هستند!


۱۴۰۵ خرداد ۳, یکشنبه

آتش‌بس، ارفاق به حکومت یا نفسگیری برای ضربه نهایی

 


در چهلمین روز پس از آغاز جنگ میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، طرفین با میانجیگری پاکستان پیشنهاد «آتش‌بس موقت دو هفته‌ای» را پذیرفتند. قرار شد جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ نمایندگان آمریکا و جمهوری اسلامی- که مشخص نیست چه کسانی هستند- در اسلام‌آباد گفتگو کنند. در شرایطی که مقامات جمهوری اسلامی قویا اعلام کرده بودند زیر بار آتش‌بس نمی‌روند، اما به‌یکباره مجبور به پذیرش آن شدند؛ موضوعی که حتی طرفداران نظام را هم بهت‌زده کرد. چشم‌انداز این وضعیت چه خواهد بود؟

طی دوران جنگ، بیش از ۵۰ مقام ارشد جمهوری اسلامی، از جمله علی‌خامنه‌ای رهبر نظام، علی لاریجانی دبیر شورای‌ عالی امنیت، اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات، عبدالرحیم موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، مجید خادمی رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و بسیاری دیگر از مهره‌های کلیدی نظام کشته شدند. چنین وضعیتی در تاریخ جنگ‌های معاصر جهان بی‌سابقه است؛ آن‌هم در شرایطی که شمار نظامیان آمریکا و اسرائیل که کشته شدند از ۱۰ نفر بیشتر تجاوز نکرد.

در این چهل روز، اصلی‌ترین مراکز و ساختمان‌های حکومت ویران شد: بیت علی خامنه‌ای، شورای‌عالی امنیت ملی، شورای دفاع، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، ستادکل نیروهای مسلح، وزارت دفاع، مقرهای اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی و هزاران هدف دیگر، از جمله فرودگاه‌ها، سایت‌های راداری، انبارهای مهمات، پایگاه‌ها، کلانتری‌ها، پادگان‌ها، خانه‌های امن، لانچرها و شهرهای موشکی.

برخی از مقامات نظامی در آپارتمان‌ها و ویلاهایی هدف قرار گرفتند که حتی اهالی محل و ساکنان بومی آن مناطق نیز از محل اقامت آن‌ها و خانواده‌هایشان اطلاع نداشتند.

حکومت که برای بقای خود می‌جنگید، غیرانسانی‌ترین تاکتیک‌ها را به‌ کار گرفت: هدف‌گیری زیرساخت‌های نفتی کشورهای عربی منطقه، انسداد تنگه هرمز برای ایجاد بحران اقتصادی مقطعی و تشدید فشار بین‌المللی به دولت ترامپ – به‌دلیل افزایش قیمت نفت و انرژی – و استفاده از سپر انسانی در برابر حملات تلافی‌جویانه احتمالی.

به این صورت که سپاه پاسداران و ارتش تأسیسات نفتی کویت، عربستان سعودی، بحرین و امارات را هدف قرار می‌دادند و برای جلوگیری از اقدام متقابل توسط آمریکا و اسرائیل، هواداران خود را ـ که شامل زنان و کودکان نیز بودند ـ در مجاورت نیروگاه‌ها، روی پل‌ها، خطوط ریلی و ایست‌های بازرسی مستقر می‌کردند.

شکاف در میان هواداران حکومت

اعلام آتش‌بس موقت، شکاف درون جریان‌های مدافع حکومت را بشدت افزایش داد. بخشی از هواداران نظام متوجه شدند که فریب خورده‌اند. با آغاز جنگ، حکومت با کمک پروپاگاندا نوعی تقسیم کار ایجاد کرده بود: سپاه و ارتش با دشمن خارجی می‌جنگیدند و هواداران نظام در خیابان‌ها با «دشمن داخلی» و بطور ویژه حامیان شاهزاده رضا پهلوی. شعار این بود: «میدان با تو، خیابان با ما». در حالی‌که کشور زیر شدیدترین حملات بود، تبلیغ می‌شد که آتش‌بس بی‌معناست و تا تعیین تکلیف نهایی جنگ، مقاومت ادامه دارد.

اما پس از اعلام آتش‌بس موقت، همان‌هایی که ۴۰ شب در خیابان ماندند و به‌قول خودشان زیر سایه پهپادها و موشک‌ها پای انقلاب ایستادند، بهت‌زده شدند. سؤال آن‌ها این بود که چه کسانی در میانه جنگ از پشت خنجر زدند و مذاکره کردند؟ مداحانی که در این دوران شب‌ها برای نظام تبلیغ می‌نمودند، تلاش کردند ولایتمداران معترض را قانع کنند که تصمیم نهایی با مجتبی خامنه‌ای بوده است؛ اما اختلافات میان آن‌ها علنی شد. در نخستین روز آتش‌بس موقت، میان هواداران نظام در خیابان‌ها درگیری لفظی – درست در همان جایی که متحد شده بودند- بالا گرفت.

این اختلافات حتی به پخش زنده تلویزیونی نیز کشیده شد. نقض مفاد پیشنهادی جمهوری اسلامی برای آتش‌بس و مذاکره از سوی آمریکا و اسرائیل، خشم آن‌ها را برانگیخت. حکومت بصورت علنی شروطی برای توقف جنگ اعلام کرده بود: دریافت عوارض از کشتی‌ها برای عبور از تنگه هرمز (به‌صورت ریالی یا ارز دیجیتال)، توقف حملات و تضمین عدم تکرار آن، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پرداخت غرامت جنگ، رفع کامل تحریم‌ها و توقف حملات به حزب‌الله در لبنان. اما بدون اجرای هیچ‌یک از این شروط، حکومت تن به آتش‌بس داد.

این وضعیت بشدت هواداران نظام را خشمگین کرد و مداحانی را که شب‌ها از همبستگی و مقاومت سخن می‌گفتند، وادار به توجیه عقب‌نشینی نظام کرد.

از سوی دیگر، انتقادها به دولت ترامپ نیز افزایش یافت، بویژه از سوی مخالفان حکومت. ترامپ وعده داده بود که در میانه جنگ مردم را تنها نگذارد.

اصرار سپاه به باج‌گیری

در دومین روز آتش‌بس اعلام شد که تنها دو تا چهار کشتی اجازه عبور از تنگه هرمز را پیدا کرده‌اند. سپاه پاسداران اعلام کرد: «ما تعیین می‌کنیم کدام کشتی از تنگه هرمز عبور کند و کدام نفت صادر شود.» جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، هشدار داده بود که اگر تنگه هرمز باز نشود، آتش‌بس دوام نخواهد داشت.

ایوت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، هشدار داد که عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز باید بدون عوارض باشد. در حالی‌که در تهران برنامه‌ریزی شده بود که به‌ازای هر بشکه نفت یک دلار از کشتی‌ها دریافت شود. از دیگر خواسته‌های بریتانیا این بود که لبنان نیز در توافق آتش‌بس گنجانده شود، اما اسرائیل اعلام کرده بود که موضوع لبنان ارتباطی به مسئله ایران ندارد.

از سوی دیگر، دونالد ترامپ نسبت به عدم همکاری شرکای اروپایی آمریکا و ناتو در جنگ با جمهوری اسلامی خشمگین است. او روز چهارشنبه پس از دیدار با دبیرکل ناتو، در تروث سوشال نوشت: «ناتو زمانی که به آن‌ها نیاز داشتیم کنار ما نبود و اگر دوباره هم به آن نیاز داشته باشیم، کنار ما نخواهد بود.»

توصیه شاهزاده رضا پهلوی: «دلسرد نشوید»

در واکنش به اعلام آتش‌بس موقت، شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواست دلسرد نشوند. او تأکید کرد که هنوز ماشین سرکوب نظام متوقف نشده و از مردم خواست شکیبا باشند. تأکید او همچنین بر نقش ایرانیان خارج از کشور برای اعمال فشار بر دولت آمریکا بود تا به‌دنبال معامله احتمالی با جمهوری اسلامی نباشد.

برخی معتقدند آتش‌بس، هرچند موقت، ضرورتی برای آمریکا نداشت. برخی دیگر می‌گویند پس از ۴۰ روز جنگ شبانه‌روزی، ارتش‌ها نیاز به تجدید قوا داشته‌اند. گروهی نیز بر این باورند که دستاوردهای جنگ باید در عرصه سیاسی تثبیت شود و به نتیجه نهایی بینجامد. بعضی نگران‌اند که حکومت در همین دوره تجدید قوا کند، اما منطقا آنقدر خسارات زیاد است که در این مدت کوتاه حتا فرصت آواربرداری هم پیدا نخواهند کرد. بسیاری می‌گویند شاید مهم‌ترین کاری که حکومت در این دو هفته فرصت انجام آن را داشته باشد «چال کردن» رهبرشان باشد.

در چنین شرایطی، دو سناریوی کلی قابل تصور است:

۱)آتش‌بس ناپایدار یا صرفا تاکتیکی است و آمریکا و اسرائیل در نهایت برای حمله‌ای بزرگ‌تر آماده خواهند شد.

۲) آمریکا به‌دنبال پایان جنگ و رسیدن به توافقی محدود با جمهوری اسلامی است. در این صورت، با تغییراتی محدود، تحریم‌ها کاهش می‌یابد؛ هرچند به‌نظر می‌رسد گزینه مطلوب اسرائیل چنین سناریویی نباشد.

جنگ با این ابعاد و گستردگی اگر در هر نقطه‌ای از جهان رخ می‌داد، موج میلیونی پناهندگان به کشورهای همسایه سرازیر می‌شد؛ اما وضعیت ایران منحصربه‌فرد است. در یک دو قطبی، هواداران حکومت برای حفظ نظام و مخالفان آن، به‌امید اینکه جنگ سازمان سرکوب را تضعیف کند تا فرصت برای بازگشت به خیابان فراهم شود،  ایستادگی کردند. اتفاقا شاهزاده رضا پهلوی نیز همین موضوع را مجددا تأکید کرد: ضربه نهایی را باید مردم ایران وارد کنند.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

محاصره‌ی دریایی و فروپاشی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی

 


با پایان مهلت دو هفته‌ای آتش‌بس موقت میان جمهوری اسلامی از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، همزمان با محاصره‌ی دریایی ایران، دونالد ترامپ یکطرفه مهلت را تمدید کرد، بدون آنکه تاریخ مشخصی برای خاتمه‌ی آن تعیین کند؛ اما تهدید کرد: «اگر توافق نکنند، کار را با استفاده از گزینه‌ی نظامی به پایان می‌رسانم.» رئیس جمهوری آمریکا روی فروپاشی ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی حساب ویژه‌ای باز کرده است، هرچند درون حکومت برخی ادعا می‌کنند: «بعد از جنگ ۴۰ روزه، جمهوری اسلامی یک ابرقدرت شد.»

دونالد ترامپ در سخنانی درباره‌ی جنگ با حکومت ایران، با مقایسه‌ی این درگیری با جنگ‌های طولانی آمریکا در ویتنام، عراق، کره و جنگ جهانی دوم، تأکید کرد که عملیات کنونی تنها طی «شش هفته به نتیجه رسیده و ارتش آنها کاملا شکست خورده است.»

از مواضع ترامپ پیداست، او روی فروپاشی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی حساب ویژه‌ای باز کرده است. او دست روی مشکلات اقتصادی و نارضایتی نظامی‌ها گذاشته است. در واقع در آمریکا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که با محاصره‌ی دریایی، اقتصاد بحران‌زده ایران را فلج می‌کنند.

پیامدهای ناشی از ۴۰ روز جنگ تمام عیار، حکومت را دچار فرسودگی کرده است. این فرسودگی در تمام اجزای حکومت، از جمله در ساختار نظامی و امنیتی، پیداست. ناظران بر این باورند که شکاف میان مقام‌ها بیشتر شده و اختلاف بر سر نحوه‌ی مدیریت اوضاع تشدید شده است.

ترامپ در توصیف این وضعیت می‌گوید، پس از جنگ رهبران آنها از بین رفته‌اند و ساختار رهبری جدید در ایران «درگیر کشمکش داخلی» است و «مثل سگ و گربه با هم می‌جنگند که چه کسی کنترل را بدست بگیرد.» بویژه آنکه واقعا وضعیت جسمی مجتبی خامنه‌ای مشخص نیست؛ هرچند گزارش شد او زنده است، اما وضعیتش آنقدر وخیم است که فعلا در مخفیگاه بسر می‌برد.

بر اساس گزارش‌های میدانی، حکومت برای آنکه نشان دهد همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد، تلاش می‌کند تجمعات خیابانی طرفدارانش را ادامه‌دار کند. برای نگه‌داشتن این تجمعات، حکومت دست به هر کاری زده است؛ از جمله به میدان آوردن زنان بی‌حجاب با سلاح، تبلیغ ازدواج موقت، صیغه‌خوانی و برگزاری مراسم ازدواج، پخش غذای نذری و چای و شربت صلواتی، تشییع جنازه‌ی کشته‌ها، برگزاری موسیقی و دعوت از سلبریتی‌های ولایی و حتا پرداخت دستمزد به کاروان‌های خودرویی و مداحان برای شلوغ کردن تجمعات.

یکی از برنامه‌های حکومت، به میدان آوردن مزدوران خارجی است. گروه‌هایی از شبه‌نظامیان عراق و شیعیان ترکیه گرفته تا اعضای «فاطمیون» و «زینبیون»، همان‌کاری را می‌کنند که سابقا بسیج و سپاه در خیابان انجام می‌دادند.

گزارش شد که اعضای حشدالشعبی به زنان تذکر حجاب داده‌اند. همچنین گزارش شد که بعضی از آنها به زنان و دختران حامی حکومت در تجمعات تعرض کلامی و فیزیکی کرده‌اند. اما حکومت چشم به‌روی این ننگ‌ها بسته است، زیرا به چیزی جز بقای خود فکر نمی‌کند.

گزارش‌ها از ایران حاکی است که قیمت‌ انواع خوراک و موادغذایی بعد از جنگ سرسام‌آور شده است. مخارج درمان و دارو دمار از روزگار مردم درآورده است. نرخ خدمات سر به فلک گذاشته و اجاره‌های مسکن حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

مردم بسیار نگران‌اند. حکومت بعد از جنگ، اعدام‌ها و بازداشت‌ها را افزایش داد. اموال صدها نفر را با اتهامات واهی امنیتی مصادره کرد. شهروندان می‌گویند مأموران امنیتی در سطح شهر رفتارهای خشن و توهین‌آمیز دارند. در ایست‌های بازرسی مزاحم مردم می‌شوند. بسیاری از هموطنان شغل خود را از دست داده‌اند و به معنای واقعی منبع درآمدی ندارند. اغلب آنها کسانی هستند که از طریق اینترنت امرار معاش می‌کردند یا معاش آنها وابسته به اینترنت بود.

طی همین مدت شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان اصلی‌ترین رهبر مخالفان حکومت، تلاش کرد صدای مردم ایران را به گوش رهبران دولت‌های اروپایی برساند. سفر او و همراهانش به فرانسه، سوئد، ایتالیا و آلمان برای دیدار رو در رو با سیاستمداران این کشورها در همین راستا صورت گرفت. شاهزاده رضا پهلوی از ۴۷ سال مماشات دولت‌های اروپایی با جمهوری اسلامی انتقاد و به آنها توصیه کرد که اگر می‌خواهند نقشی مؤثر در معادلات بین‌المللی داشته باشند، بجای حمایت از رژیم ملاها، از مردم ایران حمایت کنند.

شاهزاده پهلوی از دولت‌های اروپایی خواست سپاه را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهند و سفرای جمهوری اسلامی را از کشورهای خود اخراج کنند.

فرسودگی تمام عیار

با این شرایط، آنچه پیش‌روست بیشتر شبیه یک «تعلیق» است. تمدید بدون تاریخ آتش‌بس از سوی آمریکا، در واقع نگه‌داشتن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» است؛ وضعیتی که احتمالا حکومت به آن راضی است، زیرا همچنان در بقا می‌ماند.

در داخل، نشانه‌های فرسودگی تمام‌عیار حکومت کاملا پیداست. تلاش برای شلوغ نگه‌داشتن فضا با هر ابزار ممکن، از پخش غذا تا آوردن نیروهای خارجی، بیشتر از آنکه نشانه‌ی قدرت باشد، یادآور نگرانی از خالی‌شدن صحنه است. وقتی برای حفظ ظاهر این‌همه هزینه می‌شود، یعنی در پشت صحنه، اطمینان چندانی وجود ندارد.

از طرف دیگر، زندگی روزمره‌ی مردم بشدت تحت فشار است. گرانی و ناامنی روانی باعث شده بسیاری فقط به گذراندن روز فکر کنند، نه به آینده. نارضایتی عمیق وجود دارد، اما همچنان سرکوبگران با اسلحه در خیابان‌اند.

این امیدواری وجود دارد که با شدت گرفتن فشارهای بین‌المللی، شکاف‌های درون حاکمیت عمیق‌تر شود؛ اما فرسایشی شدن این وضعیت، مردم را کلافه‌تر می‌کند و هزینه‌ی عبور از جمهوری اسلامی را برای آنان سنگین‌تر خواهد ساخت.


صلح پایدار در گرو سقوط حکومت «عصر حجر»

 


 آیا موردی، نکته‌ای، حرفی درباره افکار و رفتار و نظام حقوقی و قوانین و ایدئولوژی و عملکرد جمهوری اسلامی وجود دارد که کسی ندانسته و نشنیده و نگفته و ننوشته باشد؟! نه! ۴۷ سال درباره این رژیم مذهبی و اهداف عاشورایی و آخرزمانی آن گفته شده و جامعه ایران در همه ابعاد خود، از سیاسی و اقتصادی تا فرهنگی و روانی آن را از نزدیک و با گوشت و پوست خود تجربه و تحمل کرده و تا امروز همچنان بهای سنگین آن را می‌پردازد.

جنگ و تکرار «میانه‌رو» و «تندرو»!

با اینهمه چه برخی نیروهای سیاسی در داخل و چه دولت‌های خارجی در غرب همواره تلاش داشته‌اند با درک خطرات نخستین دولت اسلامی و تروریستی جهان، آنهم در کشور وسیع و ثروتمندی مانند ایران، رژیمی را که هرگز عقاید و اهداف خود را پنهان نکرده مهار کنند: «سیاست»ی بی‌نظیر برای حکومتی که به ویژه پس از جنگ هشت ساله با عراق تلاش کرد اهداف آشکار خود را با عملیات و اقدامات مخفی اتمی و موشکی و ساختن تأسیسات زیرزمینی و تبدیل دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی به محل تحقیق و تولید انواع سلاح‌های متعارف و ممنوعه پیش ببرد.

از همان زمان که کشورهای اروپایی عمدتا بر اساس ترورهایی که در خاک آنها انجام شده بود، «دیالوگ انتقادی» را در دوران ریاست جمهوری حجت‌الاسلام اکبر رفسنجانی در پیش گرفتند تا چند سال بعد که با لو رفتن برنامه اتمی مخفی آن در زمان ریاست جمهوری حجت‌الاسلام محمد خاتمی، و هر دو تحت رهبری سیدعلی خامنه‌ای، به سراب پر از دست‌انداز «مذاکرات اتمی» افتادند، تمام تمرکز بر «مهار» رژیم و رویای «تغییر رفتار» آن قرار داشت. در حالی که جمهوری اسلامی، چه با‌ «اصلاح‌طلبان میانه‌رو» و چه با «اصولگرایان تندرو»، همزمان با «دیالوگ» و «مذاکره» انواع عملیات جهانگشایی و صدور انقلاب  خود را پیش می‌برد و به ریش غربی‌ها و دموکراسی‌ها می‌خندید: از برنامه هسته‌ای و گسترش تولیدات موشک و پهپاد تا انواع گروه‌های نیابتی که بتوانند در نهایت اسرائیل را در منطقه نابود کرده و علیه جهان آزاد و غرب وارد نبرد نهایی شوند.

و در این راه البته «اصلاح‌طلبان میانه‌رو» هم در فریب و هم در حفظ رژیم تروریستی نقشی به مراتب اساسی‌تر و مهم‌تر از «اصولگرایان تندرو» بازی کردند. آنها با یک تقسیم کار حساب شده، سرکوب مردم و معترضان را در داخل به «تندرو»ها نسبت دادند تا «میانه‌رو»ها بتوانند فریب «برنامه اتمی صلح‌آمیز» و «موشک‌های دفاعی» و «مذاکره» را در خارج بفروشند و موفق نیز شدند. اندکی از ابعاد بیش از چهار دهه برنامه‌ریزی و تدارکات عظیم برای رسیدن به اهداف آخرزمانی رژیم تازه پس از آغاز جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی روشن شده است.

قابل توجه اینکه حکومت تروریستی حاکم بر ایران در حالی که دومین رهبرش، سیدعلی خامنه‌ای، در ساعات نخست روز اول این جنگ در تونل مخفیگاه خود کشته شد و هنوز به گور نیز سپرده نشده، و رهبر سومش، سیدمجتبی خامنه‌ای، اصلا معلوم نیست در چه وضعیتی است، آیا زنده است یا مُرده، با یکی از منفورترین و فریبکارترین چهره‌هایش، محمدجواد ظریف، همچنان روی نمایش «میانه‌رو» و «تندرو» حساب می‌کند به این امید که آمریکا مانند دوران اوباما و بایدن این فریب را باور کند و یا تمایل به باورش داشته باشد!

دو جنگ موازی

واقعیت اینست که ایران از ۵۷ به اینسو همواره درگیر «جنگ» بوده است. نه صرفا جنگ هشت ساله و یا سایه‌ی همیشگی جنگ اسرائیل وغرب علیه آن و یا حتا جنگ ۱۲ روزه (۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۴۰۴) و یا جنگ کنونی که از ۹ اسفندماه شروع شده («خشم حماسی» و «شیر غرّان»)؛ بلکه جنگ بین حکومتی قرون وسطایی که هدفش برگرداندن جامعه به «عصر حجر» بود و ملتی که رو به آینده داشت و به بهایی سنگین هرگز حاضر نشد به «امت» گوسپندی تبدیل شود که «ولی فقیه»‌ برای سرنوشت آن تصمیم می‌گیرد.

این جنگ که هر سال که گذشت، آشکار و آشکارتر شد، دیر یا زود به «آخرین نبرد» می‌رسید. جنگ کنونی دو ارتش قدرتمند منطقه‌ای و جهانی علیه جمهوری اسلامی یکبار برای همیشه دفتر سیاست «تغییر رفتار» و «مبارزه مسالمت‌آمیز» و «نافرمانی مدنی» را برای «تغییر رژیم» در ایران، آنهم توسط مردمانی بی‌دفاع که جز شعار و آرزوها و جان خود هیچ سلاحی، نه برای حمله بلکه حتا برای دفاع از خود ندارند، بست: همه هم کشتار فجیع مردم در ۱۸ و ۱۹ دی توسط رژیم را دیده‌اند و هم جان‌سختی رژیمی را که بیش از چهار دهه تمام منابع کشور را بجای آبادی و رفاه مردم، صرف پروار کردن خود و بنای زرادخانه‌ای به وسعت ایران کرده که مقامات باقیمانده‌اش همچنان می‌توانند درباره‌اش رجز بخوانند و خود را «پیروز» بدانند!

اکنون جمهوری اسلامی بدون رهبر و با پشته‌ای از جنازه‌های متعفن مقامات کشوری و لشکری، برای پر کردن جای خالی آنان به رده‌های بسیار پایین روی آورده و از نیابتی‌ها برای دفاع از خود نه در برابر آمریکا و اسرائیل بلکه در برابر مردم عاصی و خشمگین کمک می‌گیرد و آن چند ده‌ نفری هم از مقامات اصلاح‌طلب و اصولگرا که باقی مانده‌اند، اگر همچنان به رژیم وفادار مانده باشند و به دنبال امان‌نامه و فروش «برادران» و معامله برای نجات جان خود و خانواده‌شان نباشند، هیچ اطمینانی از فردای خود ندارند.

پایان جنگ فقط با سقوط رژیم

ایران خسته است؛ ایرانیان از اینهمه سال تکرار سیاست‌های داخلی و خارجی خسته‌اند؛ منطقه و جهان از حکومت تروریستی حاکم بر ایران  که مسبب تحریم و تخریب و جنگ و فلاکت خود ایرانیان و تهدید و ناامنی منطقه و جهان است، خسته‌اند.

در چنین شرایطی، جنگ  آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی اگر با سقوط این رژیم تمام نشود، نه جنگ بین این حکومت و ملت پایان خواهد یافت و نه جنگ آن با اسرائیل و آمریکا! آنچه منافع سه ملت این کشورها را بهم نزدیک کرده و برخی مدام بر آن تأکید می‌کنند، در همین نکته است: اسرائیل و آمریکا با جنگ علیه جمهوری اسلامی که ایران را از سال ۵۷ به مناسبات عصر حجر رانده، از منافع ملی خود دفاع می‌کنند. اسرائیل دلایل کافی برای حفظ موجودیت خود دارد و آمریکا در کنار حمایت از متحدان منطقه‌ای خود، دلایل کافی در ابعادی بزرگتر از جمله مناسبات با حکومت کمونیستی جمهوری خلق چین دارد که ایران به دلیل منابع و موقعیت استراتژیک خود جزو قطعات پازل آن به شمار می‌رود. منافع ملت ایران نیز در غلبه بر گسست۵۷ و سرنگونی رژیمی است که همه دستاوردهای تاریخ معاصر آن را به باد فنا داده و جز تحریم و تخریب و غارت و کشتار و جنگ هیچ چیز دیگری برای آن نداشته است.

البته که این جنگ می‌بایست هرچه زودتر تمام شود زیرا طولانی شدن آن جامعه را خسته‌تر و منابع ناچیز آن را بیش از پیش محدود کرده و به رژیم امکان می‌دهد تا با منابع داخلی و خارجی که هنوز در اختیار دارد، همچنان هم مردم را سرکوب کند و هم برای بقای خودش و نجات ۵۷، به هر شکلی که شده، با وجود رجزخوانی درباره «پیروزی» و علیه اسرائیل و آمریکا، با تکرار همان نمایش نخ‌نما و تکراریِ «تندرو» و «میانه‌رو» و دعوای زرگری بین خود، به معامله‌ی با آنها بپردازد البته اگر همچنان سیاستمداران و تصمیم‌گیرانی در آمریکا و اسرائیل وجود داشته باشند که باز هم فریب بخورند!

نقش شاهزاده ر ضا پهلوی به عنوان رهبر انقلاب شیروخورشید در این میان اهمیتی ویژه دارد. انقلابی که مدت‌ها پیش از دو جنگ اخیر و بر بستر مبارزات ۴۷ ساله‌ی تقریبا سه نسل از ایرانیان برای پس گرفتن ایران و آزادی و آبادی میهن شکل گرفته و جنگ قاطعانه علیه جمهوری اسلامی می‌تواند مهم‌ترین فرصت تاریخی را برای پیروزی در اختیار آن قرار دهد.

این واقعیتی است که نه شروع جنگ و نه پایان آن در اختیار «من» و «شما» نیست! در حالی که مسبب آن یعنی جمهوری اسلامی کاملا مشخص است اما تصمیم برای آغاز و پایان آن با دولت‌های آمریکا و اسرائیل بوده و هست. یک نکته دیگر اما نیز کاملا روشن است: اگر این جنگ هرچه زودتر با سقوط رژیم تروریستی در ایران و روی کار آمدن یک نیروی میهنی و معتمد و مدافع دموکراسی برای پیشبرد دوران گذار تا رسیدن ملت به حق حاکمیت خود تمام نشود، هیچ صلح پایداری در منطقه برقرار نخواهد شد و هیچکدام از تهدیدات علیه آمریکا و اروپا کم نخواهد شد و جنگ علیه تروریسم دولتی حاکم بر ایران در بدترین حالت ناکام و در بهترین حالت بدون نتیجه و بدون دفع قطعی خطر به پایان می‌رسد.

با وجود جنگ روانی رژیم در رسانه‌های وابسته و دلبسته و همچنین فضای مجازی، در ایران اما سنگ روی سنگ بند نیست! مردم پس از فلج شدن کامل دستگاه‌های قدرت نظامی و امنیتی رژیم و ارگان‌های سرکوب آن، همچنان منتظر اجرای نقش خود در «آخرین نبرد» هستند و هرگونه ناامید کردن آنها با شعارهای ظاهرا «ملی» و «میهنی» و هرگونه تضعیف نقش شاهزاده رضا پهلوی در میانه و میدان نبردی که سرنوشت‌ساز است، جز بازی در زمین جمهوری اسلامی و بقایای کارگزارانش نیست که اتفاقا شعارهای مشابه سر داده‌اند!