همزمان با تداوم بنبست دیپلماتیک، تشدید بحران اقتصادی و افزایش نارضایتی اجتماعی، جمهوری اسلامی با یکی از حساسترین مقاطع حیات خود روبرو شده است. پیامدهای این وضعیت اکنون به بدنه نیروهای نظامی و امنیتی نیز سرایت کرده؛ جایی که فشار معیشتی و تردید نسبت به آینده، آنان را در برابر سه انتخاب سرنوشتساز قرار داده است: وفاداری، ریزش یا تمرد تا «ساعت صفر».
هفت ماه بعد از جنگ ۱۲ روزه، مقامات جمهوری اسلامی نه گفتگوی مستقیم با آمریکا را پذیرفتهاند و نه حاضر به همکاری با بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای بازدید از تأسیسات بمباران شده (نطنز، فردو و اصفهان) هستند، همزمان بدون توجه به هشدارهای بینالمللی، آزمایشهای موشکی و پشتیباتی از نیابتیها ادامه دارد.
در شرایطی که غربیها از جمهوری اسلامی میخواهند مجوز بازدید از سه سایت تخریب شده در جنگ ۱۲ روزه را صادر و سرنوشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را روشن کند، محمد اسلامی رئیس سازمان انرژی اتمی میگوید رافائل گروسی مدیرکل آژانس «بخشی از جریان دشمن است».
انسداد مسیرهای دیپلماتیک
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که ادامه چنین شرایطی تحمیل جنگ مجدد به ایران خواهد بود، هرچند مقامات جمهوری اسلامی میگویند «برای همه سناریوها آمادهایم و هرگونه تهدیدی را به شدت پاسخ میدهیم.»
در داخل ایران وضعیت بحرانیتر از همیشه است. دلار به بیش از ۱۳۶ هزار تومان رسیده است. بنزین گران شده و گرانتر هم خواهد شد. در شرایطی که درآمدهای نفتی کاهش پیدا کرده، براساس لایحه پیشنهادی بودجه برای سال ۱۴۰۵ درآمدهای مالیاتی در صدر درآمدهای دولت قرار گرفته است. همزمان بانک مرکزی جمهوری اسلامی برای جبران کسری بودجه میلیاردها تومان پول چاپ میکند. تمام اینها به معنای افزایش تورم و تحمیل گرانی بیشتر و سختتر شدن معیشت مردم است.
گرانیهای سرسامآور و ناتوانی مردم در تأمین مایحتاج زندگی زمینهساز اعتراضات است. همانهایی که با دنیا سرجنگ دارند و میگویند در مقابل هر تهدیدی واکنش نشان خواهیم داد، علنی مردم را هم تهدید میکنند.
پس از اتفاقاتی که در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد افتاد و مردم در حضور انبوهی از مأموران انتظامی، اطلاعاتیها و مخبران در حمایت از پهلویها شعار سردادند، احمدرضا رادان فرمانده فراجا برای بررسی وضعیت به مشهد رفت. به ویژه آنکه در آن تجمعات محمد چراغ فرمانده انتظامی خراسان رضوی و محافظش چاقو خوردند. رادان ۲۷ آذرماه در یک جلسه ویژه به همکارانش هشدار داد: «دشمن در پی ایجاد وضعیتهایی است که به ماجراجویی و اغتشاش و ناامنی دامن بزند.»
نارضایتی در بین نیروهای مسلح
رادان و سایر فرماندهان ارشد نیروهای مسلح به تهدید مداوم مردم و نسبت دادن اعتراض آنها به «دشمن» عادت کردند، اما دقیقاً بخش عمدهای از اعتراضات شامل پرسنل خود آنها در یگانها و مراکز نظامی و انتظامی است. فشارهای شدید اقتصادی با نظامیها کاری کرده است که با یونیفرم ویدیو میگیرند، ضمن بیان اسم و مشخصات و محل خدمت، با انتقاد از وضعیت اقتصادی اعلام میکنند که کلیه خود را میفروشند، آن هم درست همان وقتیکه در ایران موشکهای بالستیک و سیستمهای پدافندی آزمایش میشود.
کارزار یخچالهای خالی و فیش حقوقی
در ایران یونیفرمپوشان بهویژه کادر نیروی انتظامی در ماههای اخیر کارزاری را به راه انداختند که در آن از یخچالهای خالی خود فیلم میگیرند و اعلام میکنند که آه در بساط ندارند و زندگیشان به خطر افتاده است. همزمان پرسنل ارتش پیامک (SMS) واریز حقوق ماهانه خود را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند. همسران و فرزندان نظامیها نیز به کمپینهای اعتراضی پیوستهاند و آنها نیز به شکل مختلف در این کمپینهای اعتراضی مشارکت میکنند.
یکی از همین افسران معترض که در پدافند ارتش خدمت میکند به «کیهان لندن» میگوید، «برای خامنهای که از همان لحظه اول جنگ به سوراخ موش رفت، جان نظامیها ارزشی ندارد، او نمیفهمد با ۱۵ میلیون حقوق زندگی ما چطور میگذرد».
شبیه همین حرف را یکی از پرسنل سابق نیروی انتظامی میزند و با اشاره به تجربه سوریه و سقوط و فرار بشار اسد میگوید: «اگر روزی جمعیت معترضان آنقدر زیاد شود که نظام تسلیم شود، اولین قربانیان همان مأمورانی هستند که کف خیابان روبروی مردم ایستاده بودند، آن زمان خانودههای آنها هم در عذاب خواهند بود، آنهم درحالیکه خیلی از مقامات فرار کردند.»
نظامیها و سرنوشت کشور
رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی در دو جبهه از یک سو با جامعه بینالملل و از سوی دیگر با مردم سر جنگ دارد. حکومت با بحران مشروعیت روبروست و موجودیت خود را در خطر میبیند. در چنین شرایطی نیروهای نظامی و امنیتی نقش اساسی در تعیین سرنوشت کشور خواهند داشت.
اکنون نظامیان در ایران سه گزینه پیشروی خود دارند: وفاداری، خروج (ریزش) و یا تمرد که انتخاب هرکدام از این گزینهها، مسیر زندگی شخصی نظامیان و سرنوشت مردم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
وفاداری
اگر نیروهای نظامی و امنیتی، چه بر پایه باورهای ایدئولوژیک و چه بر اساس محاسبهی هزینه–فایده (منفعت)، به نظام وفادار بمانند، به ستون بقای حکومت تبدیل خواهند شد. در چنین شرایطی، حتی اگر جنگی دیگر شکل بگیرد، تا زمانی که نیروی زمینی خارجی وارد ایران نشود و سازمان سرکوب پابرجا بماند، جمهوری اسلامی شانس بقا خواهد داشت؛ هرچند دستان نظامیها به خون مردم آلوده میشود.
صدام حسین در عراق، معمر قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه نمونههایی از رهبرانی بودند که با اتکای مطلق به نیروهای نظامی، در برابر مردم خود و جامعهی بینالمللی ایستادند، اما در نهایت به سرنوشتی شوم دچار شدند و کشورهایشان ویران شد.
خروج (ریزش)
جدایی و خروج پرسنل از سازمانها و نهادهای نظامی فرآیندی پرهزینه است. اگرچه در نگاه عمومی، بهترین تصمیم آن است که نیروهای یونیفرمپوش سازمان خود را ترک کرده و به مردم بپیوندند، اما فارغ از اینکه بسیاری از نظامیها صرفاً حقوقبگیر این نهادها هستند و پیوند ایدئولوژیک با حکومت ندارند، خروج آنان -مگر در واپسین لحظات فروپاشی- بسیار دشوار است.
واقعیت این نیست که یک افسر یا درجهدار بتواند صبح به یگان خود مراجعه کند، خداحافظی کند یا تصمیم بگیرد در خانه بماند و دیگر به پادگان یا مرکز نظامی نرود. ترک خدمت یا غیبت در شرایط جنگی یا اضطراری میتواند «فرار» یا «خیانت» تلقی شود و به دادگاههای صحرایی بینجامد؛ بهویژه اگر اعتراضات سرکوب شود و نظام همچنان پایدار بماند. اما اگر حکومت در آستانه فروپاشی قرار گیرد، یا فشار خارجی کوبنده و پرهزینه باشد، تصمیم به خروج منطقیتر خواهد شد.
تمرد
گزینهی دیگر نظامیها در شرایط فعلی، تمرد است؛ گزینهای محافظهکارانه و شاید بهترین تصمیم تا رسیدن به «ساعت صفر». شلیک نکردن به معترضان، کمکاری سازمانی، بیتفاوتی حرفهای نسبت به امور اداری، نافرمانی محدود و بیطرفی فعال میتواند ظرفیت سرکوب را بهشدت تضعیف کرده و جسارت معترضان را افزایش دهد.
وقتی اعتراضات سرکوب نشود، شکاف در میان نخبگان ارشد نظام تشدید میشود و احتمال فروپاشی از درون افزایش مییابد. زمانی که به گوش نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزرا، معاونان، استانداران و دیگر فرماندهان برسد که در یک یا چند استان، مردم کنترل مراکز حکومتی را به دست گرفتهاند، ترس و وحشت بر «وفاداری» آنان غلبه خواهد کرد.
تجربه نشان میدهد تمرد نظامیها در سطوح میانی میتواند اثر دومینویی داشته باشد. ساختارهای نظامی بر پایهی «اطاعت سلسلهمراتبی» عمل میکنند؛ هنگامی که چند واحد نافرمانی میکنند، اعتماد نیروها به فرماندهی و اعتماد فرماندهی به نیروها فرو میریزد و سایر یگانها به «محاسبهی مجدد» وضعیت روی میآورند.
نشانههای شکلگیری تمرد در میان نظامیها فراوان است: ترس از پیامدهای جنگ داخلی، هزینهی اخلاقی کشتار مردم، و پیشبینی سقوط قریبالوقوع رژیم، آن هم در شرایطی که راهکاری برای خروج از بحران وجود ندارد. این عوامل، تصویری نسبتاً روشن از آیندهی جمهوری اسلامی پیش روی نظامیها قرار میدهد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر