۱۳۹۵ فروردین ۲, دوشنبه

مقایسه حکومت شاه با رژیم آخوندی


سریالهایی در تلویزیون با هدف تخریب شاه


امروزه صدا و سیمای کم بیننده ایران که با بیش از ۴۰۰۰۰ کارمند توان رقابت با شبکه های ۴۰ نفری ماهواره را هم ندارد، با تولید سریالهای میلیاردی مثلا تاریخی ، سعی در تخریب چهره های تاریخی و خاندان پهلوی را دارد. اما چرا پس از ۳۷ سال ، ناگهان صداو سیما به تخریب موذیانه شاه می پردازد؟  این دستگاه پر هزینه و انگل بودجه کشور که پایین ترین تعداد تماشاگر را دارد و تنها دو برنامه ۹۰ و خندوانه اش دارای تماشاگر در خور است و بقول خود کارمندان سیما : « تعداد بیننده های برخی برنامه های سیما از تعداد سازندگان آن برنامه کمتر است » ، با روشی کاملا موذیانه سعی دارد استناد تاریخی خود را حفظ کند. منبع صدا و سیما استنادات یکطرفه ایست که تنها بدیها را دیده اند و نوشته اند. اما چرا؟
چرا با وجود این همه تخریب در طول ۳۷ سال هنوز مردم ایران به شاه علاقه دارند و با شوخی هم که شده او را ” خدا بیامرز ” می نامند؟
نگارنده با اینکه مخالف سامانه حکومت شاهنشاهی است و بارها بر اینکه با روشهای خودکامه نمی توان ثبات سیاسی بدست آورد ، تاکید نموده است ، وظیفه خود دانست که درباره این شیطنت رژیم فریبکار اسلامی هم بنویسد. هر چند که نگاشتن درباره خوبیها و بدیهای پهلویها باعث فحاشی طرفداران و مخالفان آنها به نگارنده و  وبسایت فضول محله خواهد شد ولی آنچه از ما بیش از اینها مهم است ، باز داشتن نسل نو از فریب ملا را خوردن و تکرار تاریخ و شکستی دوباره است. گزارش ناقص تاریخ بصورتی که خوبیها را گزارش نکنند و فقط جنبه های منفی چهره خاکستری و چند بعدی شاه را نشان دهند ، خود شیطنتی بزرگ و نوعی تحریف است.



چیزهای  خوب غیر قابل انکار درباره شاه


محمد رضا شاه پهلوی چهره ای خاکستری بود ؛ خوبیها و بدیهایی داشت. اما کسی نمی تواند میهن دوستی و علاقه اش را به آب و خاک ایران انکار کند. دقیقا چیزی که خمینی خودش شخصا انکار می کرد و به بی وطنیش افتخار می نمود. امثال خمینی کم نیستند که کمترین حسی نسبت به مادر میهن ندارند. پس از ۱۵ سال دوری از وطن ، تمام احساس خمینی این بود : “هیچ!”
افزون بر میهن دوست بودن ، محمد رضا پهلوی بسیار به دانش و  هنر و فرهنگ علاقه نشان می داد و  سیلی از هنرمندان مختلف در ایران متولد شدند؛ هزاران ایرانی هم با پول دولت بورسیه شدند و به بهترین دانشگاههای جهان رفتند.
دیگر خوبی شاه را شاید بتوان مدیریت سیاست خارجی موفقش دانست. او همزمان روابط خوبی با کل منطقه داشت. حتی زمانی که ذوب آهن را غرب از ایران دریغ کرد ، شاه با چرخشی بی تعصب آن را از دشمن دیرینه خود خرس شوروی خریداری نمود. سیاست خارجی محمد رضا شاه پهلوی از پدرش هم بهتر بود و شاید بتوان شاه را بهترین مدیر سیاست خارجی ایران تا به امروز دانست.
ثبات نسبی اقتصادی در طول دوران پر فراز و نشیب حکومت محمد رضاشاه پهلوی در برابر افتضاح ۳۷ ساله رژیم اسلامی هزاران بار بهتر است. اگرچه در دوره هایی از رژیم پهلوی هم بدلایل مختلف ، تورم و افزایش مرگبار نقدینگی را شاهد هستیم ولی رشد اقتصادی باعث آن بوده است و یک قانون اقتصادی است که با رشد بالای اقتصادی تورم اجتناب ناپذیر خواهد بود. قشر متوسط در طول دوران محمد رضاشاه برای اولین بار به رفاه و توان خرید بالایی دست یافت و جالب است که همین قشر متوسط بود که انقلاب کرد!


کاهش شدید محبوبیت نظام جنایتکار اسلامی و در برابر آن بروز موجی از علاقه به خاندان پهلوی که دست کم در برابر رژیم اسلامی کارنامه شان بسیار بسیار بهتر است ، دلیل اصلی سریالهای تحریفی تلویزیون رژیم است.
البته دوباره (برای کاهش فحاشی دوستان گرامی) صریحا اعلام می نمایم که روند غیر دموکراتیک اداره ایران بخصوص پس از مرداد ۱۳۳۲ هرگز مورد تایید نگارنده نمی باشد و ما تنها سعی داریم از بازگویی غیر منصفانه دو سریال درباره شاه انتقاد کنیم. شکی نیست که در بازگویی کارنامه شاه نباید حب و بغضها را وارد نمود. کاری که خیانت پیشگانی مانند خسرو معتضد هرگز رعایت نکرده اند. افرادی مانند معتضد با مکر و مغلطه سعی دارند خود را بیطرف جلوه دهند ، اما با شیطنت خوبیها و خدمات پهلوی را بسیار اندک جلوه داده اند.

جهان امروز جهان روشنگری و اطلاعات است


روشهای سنتی آخوند در تحریف و تخریب ایراندوستان و ملی گرایان امروز دیگر کاربردی ندارد. روزگاری آخوند ادعا می نمود که پیش از اسلام ایرانیان وحشی و عاری از علم و دانش بوده اند ولی با بازخوانی کتیبه ها و یافتن آثار بی نظیر معماری با هندسه و ریاضیات بی نظیر مشخص شد که ایرانیان پیش از اسلام بسیار پیشرفته و در هنر و علم از بهترینهای جهان بوده اند.
آخوند فریبکار امروز هم سعی دارد چهره شاهان  و خاندان پهلوی را کاملا سیاه و منفی جلوه دهد که هرگز موفق نخواهد بود. اینترنت و فضای باز اطلاعاتی امروز به هر کس امکان می دهد که بتواند درباره تاریخ و گذشته مطالعه نماید. دسترسی به تجربیات و علم تاریخ نویسان دیگر بسیار آسان است.
یکی از بهترین و مطمئن ترین و بیطرف ترین تاریخ نویسان معاصر دکتر عباس میلانی است که تمام سعی خود را بر بیطرفی در بازگویی تاریخ بسته است. او پس از پایان نگارش کتاب ارزشمند “نگاهی به شاه” ، نوع نگارش خویش را تایید نمی نماید و با خضوع  از محققین و تاریخ نویسان دعوت می نماید که به بایگانی بزرگ وی برای نگارش تاریخ از نگاهی متفاوت نسبت به نگاه خودش ، مراجعه نمایند.

بقول مایلی کهن! عباس آقا هم اگر بود بیشتر از خامنه ای که نمیشد گند زد!

وجدان بیدار مردم ونسل ها


نسل اول  انقلاب هنوز زنده اند. می توانیم خوبیها و بدیهای دوران پهلوی را از ایشان بپرسیم. در کوی و برزن می توانیم بیابیم رگه هایی از ادای احترام به رژیم سابق. اگر خوب مطلق نبوده است دست کم در برابر دوران ۳۷ ساله رژیم اسلامی تفاوت از فرش تا عرش است.
مردم ایران امروز مرتب زمزمه هایی از علاقه به آن دوران دارند. مردم ایران با وجود همه بغضهایشان از نظام پهلوی از آنها به نیکی یاد می کنند. این بسیار مهم است که مردمی که روزگاری می گفتند “مرگ بر شاه” امروز نامش را “خدا بیامرز ” گذاشته اند.
ترس رژیم اسلامی از این است که مردم ایران آشکارا اظهار علاقه به دوران پهلوی بنمایند. گهگاه حتی رگه هایی از ابراز علاقه به دوران شاه را می توان در برنامه های خود صدا و سیما هم دید. بسیاری از روحانیون غیر وابسته و جداشده از رژیم هم علاقه خود به دوران شاه را حتی پای منبرها ابراز کرده و می کنند.
چه چیزی بد تر از این برای خامنه ای و سلسله دزدان اسلامی که مردم پس از ۴ نسل از انقلاب هنوز به شاه ابراز علاقه می نمایند؟ ایا ابراز علاقه به دوران گذشته پس از ۴ دهه چیز کمی است؟ دست کم نشان می دهد که رژیم اسلامی چه کارنامه ی سیاهی دارد که پس از ۴ دهه تبلیغ و تحریف موفق نشده است نسلها را به خود علاقه مند نماید.
مردم کارنامه شاه و پدرش را در برابر کارنامه خمینی و خامنه ای قرار می دهند. برتری کارنامه خاندان پهلوی اظهر من الشمس است و حتی نیازی به مطالعه هم نیست! کافی است بپرسید چند بیکار و معتاد آن زمان داشتیم و چند بیکار و معتاد امروز؟ همین کافیست!
بقول محمّد مایلی کهن : عباس آقا هم می توانست در بین کشورهای خاورمیانه ، به ایران این گندی را بزند که خامنه ای زده است!






۱۳۹۴ اسفند ۲۰, پنجشنبه

حسن روحانی و پاپ ، گرگهایی در پوست میش


دیدار روحانی و پاپ !


بعد از شنیدن خبر دیدار حسن روحانی با پاپ ، تصمیم به بازگو کردن حقایقی از دنیای مسیحیت گرفتم که شاید برای اکثریت مسیحیان افراطی که در اندیشه مال و مقام دنیوی هستند، خوشایند نباشد.ازسوی دیگر نزدیک به چهل سال است که ماهیت جنایتکارانه نظام جمهوری اسلامی بر همگان آشکار بوده و با روی کار آمدن حسن روحانی نه تنها تغییری در سیاستهای نقض حقوق بشر انجام نگرفته است،بلکه اوضاع از زمان احمدی نژاد هم، نگران کننده تر گزارش می شود.
حال سؤال اینجاست که آیا شخصیتی مذهبی در مقام پاپ از نظر شرعی می بایست با رئیس دولتی که به صراحت حقوق مردم خود را نقض میکند ، دیدار کرده و تلویحاً یک آخوند فریبکاری مانند روحانی و ارباش خامنه ای را تایید کند ؟ با توجه به نقض حقوق اقلیت مذهبی در ایران، آیا این دیدار میتواند نتایجی هم در بر داشته باشد!؟
امروزه تمام جهانیان از جنایات ولایت فقیه در این سالیان آگاهند. یکی از این جنایات و سرکوب ها علیه اقلیتهای مذهبی  انجام می پذیرد که مسیحیان ایران هم در این بین مورد آزار و اذیت نظام سرکوبگر قرار گرفتند. به واسطه حاکمیت ولایت فقیه در کشورمان، ایران رتبه پنجم درلیست سالانه کشورهای جفاکننده به مسیحیان و از نظر شمار اعدامها پس از چین مقام دوم را در جهان دارد.

آیا دیدار پاپ که بعنوان بالاترین مقام دین مسیحیت شناخته می شود تأییدی بر جنایات چهار دهه جمهوری اسلامی نیست؟
درسال گذشته یک موسسه مذهبی به نام (اوپن دور) آماری از وضعیت اقلیتهای مذهبی منتشر کرد که در آن فهرست، ایران در جای هفتم و پس از سومالی، عراق، سوریه، افغانستان و سودان قرار گرفته است. گزارش این سازمان خیریه تعداد مسیحیان ایران را چهارصدوپنجاه هزار نفر عنوان کرده است هر چند تعداد دقیق مسیحیان ایران مشخص نیست.در بخش مربوط به ایران این موسسه مذهبی آمده است که “اسلام دین رسمی ایران است و قوانین بایستی در چارچوب قوانین اسلامی باشد. فقط ارمنیها و آشوریها اجازه دارند که مسیحی باشند؛ اگرچه با آنها هم به عنوان شهروند درجه دو رفتار می شود و هر مسلمانی که اسلام را ترک کند ‘کافر’ و در نتیجه ‘نجس’ محسوب میشود. کلسیاها زیر نظر هستند و اغلب مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار میگیرند؛ در بسیاری از موارد زندانیان مورد آزار و اذیت فیزیکی و روانی قرار میگیرند و از جمله تهدید به اعدام می شوند. قانون اساسی جمهوری اسلامی، ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی را تنها اقلیت های دینی اعلام کرده که در چارچوب قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند. این اقلیتهای دینی در چارچوب قوانین کشور اجازه انجام مراسم دینی و مذهبی خود را دارند و در تناسب با جمعیتشان در کشور، دارای نماینده در مجلس شورای اسلامی هستند.اما در برابر آن سران جمهوری اسلامی و مراجع تقلید صراحتاً با برخورد جدی با مسیحیان تبشیری بویژه نوکیشان مسیحی تاکید دارند.برخی ازاین مقامات در گذشته مسیحیان تبشیری را جریانی “فاسد و منحرف” توصیف کردهاند.

دولت روحانی و سرکوب بیش از پیش نوکیشان


روشهای شکنجه روحانیون مسیحی در قرون وسطی ، امروزه توسط دولتهای اسلامی مانند ایران و عربستان و پاکستان دوباره تکرار می شود. تا درگیر این عکس نباشید و در خانواده تان کسی بخاطر عقیده و دینش شکنجه نشده باشد ، نمی توانید عمق فاجعه را درک نمایید.
در دوسال ریاست جمهوری روحانی با بیش ازدو هزار اعدام و آمار بسیار بالای بازداشت روبرو بوده ایم که تعدادی از آنها از اقلیت های مذهبی بودند. مرداد سال نودوچهار در ادامه فشارها و آزار دگراندیشان در ایران تعدادی از نوکیشان مسیحی سرکوب و دست کم هشت تن از اعضای یک کلیسای خانگی در کرج توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدند. همچنین تیر ماه همین سال در زمینه نقض حقوق شهروندان مسیحی و بهخصوص نوکیشان مسیحی می توان به بازداشت حمید جلیلوند و بیش از ده روز بی خبری از وی اشاره کرد. بر اساس این گزارشها یکصدوهجده شهروند بازداشت شدند، یک مورد ضرب و شتم و صدها مورد افراد محروم شده از حقوق شهروندی خود هستند. همچنین برای چهارده نفر نیز پانصدوبیست وهشت ماه حبس تعزیری صادر شده است.
در این راستا و در طی یک سال گذشته یکصدوشصت گزارش از سوی نهادهای حقوق بشری به ثبت رسیده است. بر این اساس چهارصدوهفتادوهفت شهروند بازداشت شدند، چهارده مورد ضرب و شتم، نوزده مورد تفتیش منزل،دو مورد پلمپ اماکن مذهبی، شصت وپنج مورد ممانعت از فعالیت اقتصادی، پنجاه وسه مورد احضار به نهادهای امنیتی و قضایی و یازده مورد محرومیت از تحصیل گزارش شده است.یکصدوبیست ویک نفر از اقلیت های مذهبی از سوی نهادهای قضایی مجموعاً به نزدیک به سه هزار ماه حبس تعزیری، هفتصدویازده ماه حبس تعلیقی، چهارصدمیلیارد ریال جریمه نقدی و ضربات شلاق محکوم شدند. بنا بر گزارش «کمیته ماده هجده» در حال حاضر بیش از نودوسه تن از مسیحیان ایرانی به دلایل عقیدتی و فعالیتهای کلیسایی در زندانهای جمهوری اسلامی به سر میبرند.
حال با این وضع حقوق انسانی در ایران ، پاپ چه توصیه ای به حسن روحانی می تواند داشته باشد!؟آیا دیدار با رئیس جمهور نظامی که قتل ، زندان وشکنجه درآن به صورت غریزی شکل گرفته ، میتواند راه به جایی ببرد!؟ آیا دیدار شخص پاپ با روحانی ، مهر تائیدی بر اقدامات پلید رژیم ایران نمیتواند باشد!؟

اندکی از گذشته تاریک مسیحیت دوران سیاه اروپا


بعد از گذار اروپا از قرون وسطی، چهره مسیحیت رنگ و شکل دیگری گرفت .در آن زمان که افراطی گری در دین از یک طرف، ونقش آن درون حکومت ازطرف دیگر ،باعث شد تا مردم اروپا سالهای سال زیر هجوم سرکوب و کشتار کشیش ها و رهبران مذهبی باشند .سردمداران کلیسادر آن زمان با همه تاکید و اصراری که در انجیل برای عدم مقاومت حتی در برابر شریر دارد و پیروان خود را به بردباری و محبت به همنوع توصیه میکرد ، به سرکوب دانشمندان، روشنفکران و نابودی افکار مترقی همت گماشتند. با قدرت گرفتن مسیحیت و مداخله دین درسیاست به قدری جنایات و شکنجه روی داد که با خواندن آن عملکرد سخیفانه و بیرحمانه این رهبران، لرزه بر اندام انسان می افکند. (گری ولف)که از محققان اروپائی است درباره انواع شکنجهها مینویسد: «ماموران محاکمه تفتیش عقاید متهم را داغ میکردند،چنان آویزانش میکردند که اعضای بدنش از هم جدا میشد. با گازانبر،تکهتکه از گوشت تنش را میکندند.دستها و پاهای او را در گیره های آهنی مخصوصی چنان میفشردند تا استخوانهایش به صدا درمیآمد و میشکست به زیر ناخنهای متهم سوزن فرو میکردند… . وقتی متهم بر اثر شکنجه های فجیع نیمه جان میشد و برای خلاص از شر آن عذابها به هرچه که داوران محاکمه از او میخواستند اعتراف میکرد، تازه او را یک گناهکار پشیمان به حساب میآوردند.و تنها لطف مخصوصی که در حق او میکردند.این بود که قبل از آنکه او را در آتش بیاندازند خفه اش میکردند.»

دستها و پاهای او را در گیره های آهنی مخصوصی چنان میفشردند تا استخوانهایش به صدا درمیآمد و میشکست به زیر ناخنهای متهم سوزن فرو میکردند... . وقتی متهم بر اثر شکنجههای فجیع نیمه جان میشد و برای خلاص از شر آن عذابها به هرچه که داوران محاکمه از او میخواستند اعتراف میکرد، تازه او را یک گناهکار پشیمان به حساب میآوردند.و تنها لطف مخصوصی که در حق او میکردند.این بود که قبل از آنکه او را در آتش بیاندازند خفه اش میکردند.» « برعکس،هرگاه اعتراف نمیکرد او را به عنوان مرتدی که از کرده پشیمان نیست زنده زنده میسوزاندند
« برعکس،هرگاه اعتراف نمیکرد او را به عنوان مرتدی که از کرده پشیمان نیست زنده زنده میسوزاندند و گاهی نیز چنانکه در مورد(وانینی) فیلسوف اروپائی ،زبان محکوم را میبریدند و در حضور خود او، زبانش را در آتش میانداختند و سپس خودش را میکشتند. » (ژوان آنتونیولورنت)که در اواخر قرن هیجدهم میلادی منشی محاکمه تفتیش عقاید در”مادرید”بوده است چنین مینویسد: «قلم من از شرح این صحنه های وحشتناک عاجز است. زیرا من چیزی سراغ ندارم که بقدر اینگونه رفتار قاضیان محکمه تفتیش عقاید،با روح احسان و رحم و شفقت عیسی مسیح که بارها در انجیل به آدمیان توصیه شده است مغایر باشد.او میگوید چون بر تعداد محکومان سوخته در آتش روزبروز افزوده میشد، حاکم سویل مجبور شد در خارج شهر در صحرایی بنام تابلادا یک کوره دائمی از سنگ بسازد که امروز بنام(کمادرو) باقی مانده است. روی چهار گوشه بام این کوره چهار مجسمه گچی بنام چهار پیغمبر افراشته بودند…. » دژخیمان محاکمه مقدس میکوشیدند تا مراسم اعدام محکوم را هرچه ممکن است دردناکتر و وحشتناکتر اجرا کنند. این جنایتها بود که موجی عظیم از دگر اندیشی  و حتی دشمنی با مذهب در اروپا خیزانید و عقاید دینی را در پهنه این قاره به نابودی رسانید و هرچیز را که رنگ و رویی از مذهب داشت را به ژرفای اقیانوس فراموشی سپرد.

توصیه ای به پاپ


هدف از مرور این تاریخ دردناک ، بازگو کردن عملکرد پاپ در دنیای امروزیست ، زیرا پاپ از تاریخ مسیحیت و پدید آمدن فاجعه ای به نام سیاست دینی و تفتیش عقاید به خوبی آگاه است. او می داند که امروزه درایران انسانهایی وجود دارند که به لحاظ اختلاف عقیده با خامنه ای مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند. پاپ از وضعیت زندان و چوخه های اعدام جمهوری اسلامی به خوبی آگاه است و نمی تواند انکار کند و ای کاش که این حقایق جمهوری اسلامی را دست کم فاش کند.
شاید نیّت پاپ برای دیدار با روحانی ، تمایلات  او برای ترکیب کردن دوباره دین و سیاست است و مسیحیت را مانند قرون وسطی تجربه کند و یا جهان مسیحیت هم بار دیگر حکومت دینی را در سر می پروراند !؟ درمقابل حسن روحانی به چه علت و با چه سو نیتی حاضر است رهبر کاتولیک جهان را ملاقات کند!؟ آیا تمایل دارد تا با نزدیکی به پاپ ، مهر تاییدی بر زندانها و جوخه های اعدام نظامش بزند !؟دراین صورت نتیجه حاصل از این دیدار رابطه ای دوطرفه براساس مکر و حیله خواهد بود که چندان هم دور از ذهن نیست.
دیداری که با پرسش های بسیاری روبرو خواهد بود و از همه جهت ممکن است وضعیت حقوق اقلیت مذهبی کشورمان را به شدت تهدیدکرده و از این وضعی که شاهد آن هستیم ،وخیم تر شود. و از طرفی چهره واقعی پاپ و مانند او  را نزد جامعه مسیحیت و همچنین مردم ایران معلوم کند.



۱۳۹۴ اسفند ۳, دوشنبه

سکوت ملت ایران در برابر جنایات رژیم و فروپاشی کشور



شوربختانه ملت ما همواره ظالم پرور ظلم پذیر، و مظلوم آزار بوده است. ملت ما از گذشته تا کنون به دیکتاتوری خو گرفته، و آن را پذیرا شده است. درست مانند دانش آموزان مدارس که از رفتار ملایم و دموکراسی یک آموزگار و دبیر، طغیان گر شده، و کلاس را روی سر می گذارند در حالی که در برابر یک آموزشگر محکم و سختگیر نفس ها را در سینه حبس نموده و کمترین جنبش و هیاهویی از خود نشان نمی دهند.

زمانی که آخوند فرومایه و دزد و غارتگر دست به تارج مملکت می زند، و زن ستیزی و زنبارگی را جزء سیاست های خود قرار می دهد، و صیغه یا فحشای اسلامی را در همه جاشایع و رواج می دهد، زن محروم و بیگناه جامعه در بند فقر و درماندگی گرفتار شده و برای نجات خود و احتمالن فرزندانشان چاره ای جز پناه بردن به فحشاء و روسپیگری کاری نمی توانند بکنند. آیا جوانان غیرتمند و قدرتمند کشورمان این مصیبت های ملی را می بینند و بازهم ساکت می مانند؟!.

انتقاد ما از پیشینیان


ما همواره از پیشینیان و نیاکان خود گله می کنیم و ایراد می گیریم که در برابر بیگانگان و متجاوزین به سرزمینمان مانند یورش تازیان، هجوم قوم مغول، تیمور گورکانی، نفوذ و سمپاشی آخوند بر فتحعلیشاه خردباخته و خرافاتی، و یورش آخوند در سال ۱۳۵۷ و مانند آن ایستادگی نکردند و مملکت را در دورانی گوناگون به دست دشمنانمان سپرده و آن را به ویرانی وچند پارگی کشاندند.
گرچه تا اندازه ای این گله و انتقادها وارد است ولی با توجه به این که در زمان های گذشته امکان تماس و ارتباط مردم در سراسر ایران بزرگ بسیار کم بود سطح آگاهی عمومی مردم ایران از مسائل سیاسی و موقعیت جهانی بسیار ناچیز، و در نتیجه به وجود آمدن اتحاد و همبستگی در میان مردم کمتر اتقاق می افتاد. زیرا در آن شرایط محدود، بدون رسانه عمومی و جدایی مردم ازیکدیگر، تنها تکیه نیاکان ما بر قدرت و تسلط یک حاکم و فرمانده مستبد و زورگو بود که مردم را مانند گله گوسفند به راه و برنامه های خواسته خود روانه کند.

دربالا گنبد امام رضای تازی است که سالیان درازی خود و دیگر تفاله های متجاوز به ایران به غارت و چپاول مملکت ما پرداختند و هنوز هم پس از ۱۴ سده هرساله میلیون ها دلار از بیت المال و جیب فقیران این کشور صرف قبرستان های این دشمنان به ایران و ایرانی می شود و یا در توبره  و جیب گشاد آخوندهای فرومایه ریخته می شود.

بیگانگانی که بر ما حکومت کردند


سلطان محمود غزنوی بیگانه خردباخته ای بود که  از نیرو و سرمایه کشور ما مایه گذاشت، به هندوستان لشکر کشید و به قتل عام مردم پرداخت تا مذهب تسنن را در آن دیار رواج دهد.  شاه اسماعیل صفوی خرافاتی و خردباخته و جانشینانش با کشتار بی حد و حصر مردم در سراسر ایران بزرگ تلاش کردند تا مردم را از مذهب تشیع برکنار داشته و شیعه گری را در همه جا جایگزین نمایند. در جایی که شاه عباس بزرگ با آن که بیگانه ای بیش نبود ولیکن با درایت و اندیشمندی تمامیت ارضی ایران را حفظ نمود و ایران را در دوران خود به قدرت و شوکت رسانید. نادرشاه هم با وجود بیگانه بود بزرگترین خدمات را به این مرز و بوم نمود.

نتیجه بی تفاوتی و سکوت ما و بی حالی و بی توجهی جوانانمان، بیش از ۳۰٪ این جوانان خیابانی به بیماری ایدز HIV دچار شده و با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

چه کسانی در این زمان قابل انتقادند؟


مسئولیت جامعه امروز و فردای ایران بر عهده جوانان است. زیرا از افراد سالمند و بازنشسته که دارای نیروی تن و روان اندکند نمی توان انتظار مبارزه و روبرویی با رژیم آدمخوار اسلامی را داشت. آنان می توانند تا اندازه ای راهنمای فکری جوانان باشند ولی این جوانانند که می توانند و باید سرنوشت کشور رادر دست خود گیرند.
امروزه با وجود اینترنت، تلویزیون و رادیو های بین المللی، فاکس، تلگراف، تلفن، رفت و آمدها میان کشورهای گوناگون جهان، بیشتر جوانان در هرگوشه ایران در جریان وضع سیاسی ایران و کشورهای دیگر قرار می گیرند و می توانند آگاهانه رژیم غیر انسانی اسلامی را از اسب قدرت به زیر کشیده و ما بیش از این شاهد جنایات گسترده رژیم و فروپاشی میهنمان نباشیم.

یکی از سه تن از کارگران معدن طلا در آق دره آذربایجان غربی که به دلیل اخراج از کار و فقر و درماندگی دست به  خود کشی زدند. آیا جوانان غیور و برومند ما که مالک اصلی این آب و خاکند و وظیفه آنان دفاع از منافع ملی و مردمی و مبارزه با دشمنان است خود را در برابر اینگونه نارسایی و خودکشی ها مسئول نمی دانند؟.

جوانان ما چه کار می کنند؟


شوربختانه، جوانان ما مسئولیت ملی و میهنی خود را فراموش کرده و تا کنون سوای ایراد گیری و انتقاد از دیگران و یا طفره رفتن، به کارها و سرگرمی های بیهوده پرداخته و یا آن که عمر با ارزش خود را در اعتیاد های گوناگون تلف می کنند. بدیهی است این جوانان قدرتمند ما اگر اندکی از فکر و اندیشه خود را برای مبارزه با این رژیم غیر مردمی صرف می کردند ما نمی بایست تا کنون اسیر این دیوان هرجایی باشیم و کشورمان این چنین راه فروپاشی و زوال را طی نماید.

در دورره گزینش روحانی یک آخوند جنایتکار به جای آخوندی دیگر، گروه بیشماری از جوانان سرنوشت ساز کشور ساکت ماندند و راه را برای ادامه جنایتکاری و سلطه آخوند بازگذاشتند و گروهی از جوانان دیگر مانند افراد در این تصویر راه مستقیم خیانت را پیش گرفتند و در درون و بیرون کشور بلند گوی دولت ضد ایرانی شدند و راه را برای به قدرت  رسیدن آخوندی دیگر باز کردند. آیا اینگونه سهل انگاری و یا همراه بودن با رژیم کشتارگر خیانت به کشور و ملت ایران نیست؟!.
بنابراین، ایراد گیری جوانان از پدران خود که در سال ۱۳۵۷ و  و همچنین ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ موجب روی کار آمدن آخوندها بر سر قدرت شدند گرچه منطقی است ولیکن چیزی از بار مسئولیت خودشان را نمی کاهد و همه گونه انتقاد بر آنان است که شماها از ۳۶ سال پیش و استیلای ملخ های آدمخوار رژیم اسلامی چه گامی را بر داشته اید؟!. چگونه با این گرگهای درنده مبارزه کرده اید؟، چند آخوند تبهکار را از منبر پایین کشیدید و زندگی را بر آنان سیاه ساختید؟!.

بهتر است جوانان به خواب رفته و اسیر قلیان و دود، داروهای خواب آور، مشروبات تقلبی، و مانند آن اندکی به خود آمده و با خرافات و تازی پرستی امت خواب آلود و خردباخته به مبارزه پردازند تا ما از خیانت تازی پرستی بیرون آییم و در پی  قهرمانان ملی و مردمی خود باشیم.

آیا جوانان ما تاکنون با این رژیم مبارزه کرده اند؟!.


آنچنان که همه می دانند این رژیم روز و شب مردم بیگناه و جوانان فعال ما را به شکنجه و دار می کشد، دکتر بختیار، فریدون فرخ زاد، و ستار بهشتی ما را با ساطور و دشنه و یا ضربه های گوناگون به خاک می کشاند. ریحانه جباری دختر بیگناه که مورد تجاوز یک دیو صفت اطلاعاتی قرار می گیرد به خواسته و توصیه آن وزارت خانه آخوندی با طرزی وحشیانه حلق آویز می شود و صدها نمونه دیگر…. آیا شماها سوای وقت تلف کردن و خود را سرگرم همه نوع اعتیاد، هنر دیگری از خود نشان دادید که حتی برای نمونه یک آخوند را به چوب دار بسته، و به خاک بکشانید تا رژیم به خود آید و اندکی از خونریزی و خودکامی خود بکاهد؟!.

اینها کارگران زحمتکش و محروم معدن طلای آق دره در آذربایجان غربی اند که به دلیل اخراج ۳۵۰ تن از همکارانشان به اعتراض بلند شدند. ولی شوربختانه رژیم آدمخوار وضد ایران و ایرانی به فریاد کسی توجهی ندارند.

اعتیاد جوانان:


۱- اعتیاد به مواد مخدر


آمار رسمی سال ۸۸ نشان می دهد که سن شروع اعتیاد، ۱۵ تا ۱۷سالگی بوده، و از آن سال تاکنون روزانه دست کم ۳۰۰ نوجوان وارد چرخه اعتیاد شدند.همچنین ۴۹ درصد از دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد پیدا کرده و افراد به صورت جمعی و از روش‌های آسان‌تری برای استفاده از موادمخدر استفاده می‌کنند. هادی معتمدی در همایش مددکاری اجتماعی در حوزه کودکان، با اشاره به اینکه در سال‌های اخیر با دغدغه جدیدی به عنوان اعتیاد نوجوانان مواجه شده‌ایم، اظهار کرد: «درحوزه کاریمان بارها با کودکان هفت‌ و پنج ساله معتاد و حتی کودکانی که معتاد به دنیا آمده‌اند، روبه‌رو شده‌ایم..».
قرص های مسکن و داروهای ترک اعتیاد بزرگترین مواد مسموم کننده و اعتیاد آوری است که مصرف کننده را در دامی خطرناک و کشنده اسیر و بی اراده می سازد.

۲- اعتیاد به داروها


اعتیاد به داروهای مسکن و خواب‌آور خیلی جدی است. چندی پیش مرکز ملی مطالعات و درمان اعتیاد از افزایش اعتیاد به داروهای مسکن در جامعه و افزایش این نوع اعتیاد در بین اقشار مختلف جامعه ابراز نگرانی کرد. دکتر محسن وزیریان، رئیس اداره پیشگیری و درمان سوء مصرف مواد وزارت بهداشت: “در حال حاضر به‌دلیل نبود آموزش‌های لازم در کشور، اقشار مختلف جامعه از این موضوع بی اطلاع اند واین نوع اعتیاد را جدی نمی گیرند.
به گفته دکتر وزیریان، داروهای مسکن معمولی، داروهای خواب‌آور (گروه بنزود یا زپین‌ها مثل دیازپام، لورازپام و…) و همچنین مسکن هایی که در ترکیب آنها مواد مخدر وجود دارد مانند استامینوفن کدئین و اکسپکتورانت کدئین از جمله داروهایی هستند که در صورت مصرف خودسرانه و طولانی مدت منجر به اعتیاد افراد می شوند.
به گفته پژوهشگران مصرف داروهای مسکن و خواب‌آور دارای آثار و عوارض مخربی است که معمولا تا چند ساعت باقی می ماند. داروهای مسکن و خواب‌آور باعث تغییرات رفتاری یا روانی همچون سرخوشی مختصر، رفتار نامناسب .، پرخاشگری، اختلالات درکی، اختلال قضاوت، گیجی، رخوت، خواب آلودگی، شل شدن عضلات، بهم خوردن تعادل و اختلال عملکرد شغلی و اجتماعی می شوند.
همچنین مصرف طولانی داروهای مسکن و خواب‌آور عوارضی شامل افسردگی، سردرد، ناراحتی گوارشی، آسیب کبدی و اختلال حافظه درپی دارد. همچنین بر اساس تحقیقات به عمل آمده زنانی که به طور مداوم از داروی مسکن استامینوفن، بروفن و از این قبیل استفاده می‌کنند، دو برابر افراد معمولی در خطر ابتلا به فشار خون بالا هستند.

۳- اعتیاد به قلیان و مشروبات تقلبی


کشیدن قلیان و اعتیاد به مشروبات که عمومن تقلبی و مسموم کننده است، موجب می شود که جوانان مملکتمان دچار بیماری های مختلف جسمی و روانی شده، خرد و اندیشیدن خود را از دست می دهد. اینها برنامه ریزی رژیم ضد انسانی است که بر کشورمان حکومت می کند.

اینست عقل، هوش و خرد نسل جوان امروز کشورمان. بی خبری، بی حالی، افسردگی، در خود فرورفتن و بی تفاوت بودن نسبت به مشکلات مردم و فروپاشی کشور، از خواسته ها و سیاست آخوند جنایتکار است که جوانان ما به ندای این شارلاتان های اجتماع پاسخ مثبت داده اند.

از آنچه گذشت:


جوانان ما از سه دهه پیش تا کنون، همواره اعتراض و انتقاد از پدران و مادران خود دارند که چرا با اندیشیدن نادرست و بی خردی خود موجب استیلای رژیم آدمخوار اسلامی بر مردم شدند و کشور را به ویرانی و عقب ماندگی کشاندند؟. گرچه اینگونه انتقادها و خرده گیری بر نیاکان ما هم که تلاش بیشتری نکردند تا از یورش تازیان، حمله سپاه جرار مغول و تیمور گورکانی، شکست افتضاح آمیز شاه سلطان حسین در برابر محمود افغان، نفوذ آخوندها بر فتحعلیشاه خردباخته و خرافاتی وارد است که در نتیجه در هر دوره شکست و ویرانی و تجزیه بخشی از خاکمان را سبب گردیدند.
ولی آیا در این دوران فطرت آخوندی، در دورانی که گروه بیشماری از فرزندان میهن مانند شاهپور بختیار، فریدون فرخ زاد، ستار بهشتی، و صدها هم میهن دیگر از سوی رژیم سلاخی شدند و در زندان ها به دختران و زنان کشورمان تجاوز نمودند و آنان را به دار آویختند، بر سر و چهره بانوان کشورمان در اصفهان و چند شهر دیگر اسید پاشیدند، و یابا چاقو و ساطور به جان زنان هم میهنمان در شهر آخوند زده جهرم افتاده، و آنان را مجروح و لت و پار ساختند، جوانان ایرانی چه کردند؟، و چه واکنشی نشان دادند؟!.
آیا جوانانی که بیش از ۶۷٪ نیروی فعال کشور را شامل می شوند و آینده و حال سرزمینمان بدانان تعلق دارد توانسته اند گامی استوار و سازنده در رویارویی و سرکوبی رژیم برداشته و رژیم خودکامه و یکه تاز بر سر جای خود نشانند؟!.

در این جا به عنوان نمونه ثروت های دزدیده شده سه تن از جنایت کاران رژیم را نشان می دهد. باید توجه داشت که تک تک افراد این رژیم اعم از آخوند، پاسدار، بسیجی، نمایندگان مجلس آخوندها و سازمان های زیر فرمان خامنه ای و فرزند ابر جنایتکارش مجتبی، هرکدام دزدی های کلانی کرده اند که لیست همه آنها موجود است. آیا جوانان ما اندکی غیرت و تعصب ملی دارند که رژیم دزد و غارتگر را از دستبرد بیشتر به سرمایه ملی بازدارند؟.

نکته پایانی:


به جای آن که جوانان غیور و نیرومند وکشورمان که مالک اصلی این سرزمینند دمار از روزگار آخوند فرومایه درآورده روز روشن را بر آنان شب تار کنند و آنچنان وحشت و ترس در وجودشان به وجود آورند که از ترس و وحشت خود و خانواده هایشان در گوشه و کنار پنهان و خود را زنده به گور سازند، با کمال سستی، بی ارادگی، این مسئولیت خطیر ملی و میهنی را فراموش کرده و خود را اسیر ودر بند اعتیاد به مواد مخدر، داروهای گوناگون مسکن و خواب آور، اعتیاد به نوشابه های مسموم کننده، کشیدن قلیان و مانند آن نموده، بی خبری، خواب رفتگی، بی عقلی، سستی، ناتوانی و دهها بیماری های گوناگون را برای خود به یغما آورده اند.
بی گمان همانگونه که ما از گذشتگان خود انتقاد داریم، در آینده و در شرح تاریخ کنونی، انتقاد و ایرادهای گوناگونی بر این جوانان به خواب رفته و بی تفاوت امروزی وارد خواهد شد.

۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه

دهه زجروخونین رژیم اسلامی

۳۸ سال پیش در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ خمینی دجال جنایتکار با یک عوامفریبی و وعده و وعید های بیشمار و دروغین وارد ایران شد و شوربختانه مورد استقبال پرشکوه ملت نا آگاه ما قرار گرفت . خمینی از ده روز آغاز ورود خود به ایران تا ۲۲ بهمن همان سال را دهه فجر نامید.که در حقیقت دهه زجر وخونین ملت ما بود.  از تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خلافت و دیکتاتوری خود را برموج خون و  پیکر متلاشی شده بیگناهان بنا نهاد.
دهه زجر خمینی  با دشنام و بدگویی، تهدید، دستگیری، شکنجه، و اعدام افراد ارتشی، سیاسی، و غیر سیاسی همراه بود، ولی بازهم ما درسی نگرفتیم و از خواب غفلت بیدار نشدیم. تا آنجا که گوسفند وار, به صف ایستادیم و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، سند سرسپردگی، نوکری، و بدبختی خود را امضاء کردیم، ولایت، سروری، و آقایی روضه خوان ۵ تومانی را پذیرا شدیم. ولایتی که نشان می داد، ما ملت نادان، گنگ، و عقب مانده ایم و نیاز به یک سرپرست و قیم داریم.

خمینی به ایران آمد، میلیون ها مردم نادان و نا آگاه، گوسفندوار به پیشبازش رفتند. در فرودگاه تا چشم کار می کرد، آخوندهای بی صفت دشمن ایران و ایرانی گرد هم آمدند. مردم ما چشم عقل و خردشان کوربود که این تجمع آخوندها، و از دست رفتن آزادی ما را ببینند تا به این روز سیاه دچار نشوند؟!.
سکوت ما، تسلیم پذیری و بردگی ما

در روزهای نخست ده فجر، سکوت ما به آخوند قدرت داد که رفته رفته دامنه زورگویی و تجاوز خود را ادامه داده، و ده روز فجر خود را به سه دهه زجر وخونین ما مردم گسترش بخشد. در آغاز، سلحشوران ارتش ما را به جوخه اعدام سپردند، ساکت ماندیم. با بیرون کردن استادان ارجمند و بلند پایه دانشگاهها و فرهنگ ما را به لجن کشیدند، حرفی نزدیم.


بانوی فرهیخته و فرهنگ پرور ایران، دکتر فرخ رو پارسا، و مهندس عبدالله ریاضی پدر مهندسان و صنعت ایران، که فدای جهل و نفهمی و تازی گری رژیم شدند، و از سوی آدم خوران رژیم تازی منش از پای در آمدند. به راستی اگر مردم ایران سکوت نمی کردند و در مقابل اعدام چنین انسان های وارسته ای دست به اعتراض و تظاهرات می زدند، آیا خمینی می توانست به تندروری های جنایت بارش ادامه دهد؟
 اعدام های گسترده و پیاپی
وزیر فرهیخته و گرانمایه فرهنگمان، دکتر فرخ رو پارسا, و مهندس عبدالله ریاضی پدر صنعت و تکنولوژی  را اعدام کردند، دم بر نیاوردیم. بر سر زنان، نیمی از جامعه ما گونی و لچک سیاه پوشاندند، بازهم در سکوت ماندیم. در سال ۶۷ چندین هزار از جوانان ما را وحشیانه درون زندان ها به دار کشیدند، آه از نهادمان بر نیامد.
چوب های دار را در هر گوشه و کنار کشور به پا کردند و فرزندان میهن را به بهانه دروغین قاچاق، دزدی، و اهانت به آخوند متجاوز بیگانه پرست اعدام کردند، ایستادیم و تماشا کردیم، و شاید هم با مزدوران و نوکران رژیم هم آواز شدیم. گروه اوباش و مزدور رژیم، از بام تا شام به هم میهنان ما در کوچه و خیابان، و در خانه هایشان وحشیانه یورش بردند، آنان را دستگیر، شکنجه تجاوز و اعدام کردند، ما بازهم در سکوت ماندیم…

ما ملت خردباخته در فروردین ۱۳۵۸، گوسفند وار بدون آن که به ماهیت پلید آخوند توجه داشته باشیم، به مولایی، و رهبری او، یعنی تسلط بر جان، مال، ناموس و شرف خود رأی دادیم. ما آز آن لحظه شرف و حیثیت و آزادگی را از خود سلب نموده، و اعتراف کردیم موجودات ضعیف و بیچاره ای هستیم که به قیم و سرپرست نیاز داریم.
مشکل هم میهنان، مشکل ما نیست!

در هربرخورد و عملکرد ضد مردمی ویا بی خردانه رژیم و مزدورانش، خود را کنار کشیدیم، زیرا خود را در جریان سیل و معرض خطر ندیدیم. سهم دریای خزر ما را به یغما فروختند، آن را از خود ندانستیم. دریاچه ارومیه امان را خشکاندند، بازهم با پوزخند آن را نادیده گرفتیم. فرهنگ، تاریخ، و آیین ما را به بازی گرفتند. از خود واکنشی نشان ندادیم. پول و ثروت مملکت و حق فرزندان محروم و حتی آیندگان این کشور را دزدیدند، در حساب های شخصی اشان در کشورهای دیگر ذخیره نمودند، ولی آفتابه دزدان را اعدام کردند، دیدیم، شنیدیم، ولی بدان اعتنایی نکردیم. هنگامی که کردستان ویا تبریز به پا خاستند، دیگر استان های ایران از خود جنبشی نشان ندادند. زمانی که شیراز ویا بلوچستان اعتراضی داشت و در برابر رژیم جنبهه گیری نمود، دیگر نقاط ایران را خواب سنگین فرابرد.

دانشگاه تا کنون بزرگترین سنگر اتحاد و همبستگی و سنگر مبارزه بادیکتاتوری بوده است. دانشگاهیان اعم از استادان و دانشجویان، همواره با دیکتاتوری و رژیم های سرکش و غیر مردمی به چالش برخاسته اند. وظیفه دیگر هم میهنان آنست که در بر خاست ها و تظاهرات دانشجویان، با آنان همکاری کنند. وگرنه دست یکی صدا ندارد، و صداها در گلو می خشکد وی ا خفه می شود.
آیا دیگر وقت بیدار شدن نیست؟

گویا خواب سنگینی داشته ایم، خوابی که نزدیک به ۳۸ سال به درازا کشید. با این خواب غفلت و نادانی ما، رژیم اشغالگر بیگانه، هر لحظه و هر آن، به غارتگری خود پرداخته، و همچنان مانند موریانه تار و پود این کشور رامی خورد و نابود می سازد. بنابراین، اکنون زمانی است که از خواب گران خود بیدارشویم و پای دشمن را از چپاولگری کوتاه کنیم. اگر امروز که بسیار دیر شده، این کار را انجام ندهیم، فردا خیلی خیلی دیر است و ما سند بندگی و بردگی خود را امضاء نموده، و حلقه دار را به گردن خود آویخته ایم.

راههای چالش و مبارزه چیست؟

هر کس، هرجا، و در هرمقام، باید بادشمن ستمگر، به راههای گوناگون، مبارزه کند. راه به خصوصی را نمی توان پیشنهاد نمود. راههای عمومی که همه می توانند بدان عمل کنند، از این گونه اند:
۱- مبارزه منفی-
یکی از بهترین و کاربردترین شیوه های مبارزه با خودکامگان، مبارزه منفی است. شرکت نکردن در مجالس آخوند، نگاه ننمودن به برنامه های تلویزیون و گوش ندادن به رادیوهای رژیم، و نخریدن جنس و کالایی که رژیم مستقیماً در آن دست داشته است.
۲- بر خورد با طرفداران رژیم- 
با حامیان رژیم، آنان که سر سپرده و مزدورند، باید روش های مبارزه ای و زیان وارد کردن در پیش گرفت. زیرا انان با حرف و گفتگو دست از خیانت خود بر نمی دارند. ولی با امت خردباخته و فریب خورده، باید به بحث و گفتگو نشست. چنانچه نتیجه نداند، باید روش منفی مبارزه با آنان را برگزید، و از هرگونه تماس و معاشرت با آنان خودداری نمود. برای نمونه باید گفت که نگارنده هرگونه ارتباط و معاشرت خود رابا بستگان نزدیک خودم که طرفدار رژیم مانده اند، به کلی گسستم و قطع رابطه نمودم.

جنبش دانشجویی ۱۸ تیر ۷۸، حرکتی که می رفت رژیم کشتارگر اسلامی را برای همیشه نابود سازد. این جنبش حمایت مردمی در سراسر ایران به همراه نداشت وگرنه بدبختی ما تا بدین جا نمی انجامید. در ضمن مزدوران و جلادان رژیم مانند محمد باقر قالیباف در آنروز دانشجویان را قلع و قمع کرده و آنان را از بالای ساختمان به بیرون پرتاب کردند و در نتیجه قیام دانشجویی به خون و کشتار کشید و نتیجه ای عاید ملت نشد.
۳- کارشکنی در کارها-
یکی دیگر از راههای مبارزه با رژیم، کار شکنی و سنگ اندازی در کارها می باشد. هرفرد باید در کار خود آنچان سستی و وقفه به وجود آورد که نا به سامانی و نا همآهنگی در همه ارکان کشور به وجود آمده، و آخوند به وحشت افتد.

ملت ما حافظه کوتاهی دارند و به زودی جلادان و جنایتکاران کشور خود را فراموش می کنند.
۴- مبارزه مستقیم-
آنهایی که در سیستم هستند به ویژه در ارتش، سپاه، و بسیج، و هویت ایرانی و نشانه ای از انسانیت و آزادگی در آنان هست، باید به راههای گوناگون به مبارزه با رژیم پردازند. گروگان گیری، اعدام انقلابی، ایجاد وحشت و ترس در مکان های دکانداری آخوند مانند مسجد، حسینه، نماز جمعه، و نمونه های دیگری که برایشان امکان پذیر است.
۵- نامه نگاری و شکایت به سازمان های بین المللی-
هرایرانی که دست بر قلم دارد و می تواند نامه ای بنویسد، به ویژه ایرانیان برون از کشور، باید به سازمان های بین المللی، سفارت خانه های دولت های در ارتباط با ایران، نامه های روشنگری، اطلاعاتی و اعتراضی ولو به فارسی، بنویسند و ظلم و ستم و بیگانگی رژیم ضد مردمی ایران را یاد آور شوند.
۶- اتحاد و همبستگی ملی-
مهم ترین بخش مبارزه، با هم بودن و به هم آمدن نیروهای مردمی است. همه گروهها و فعالان سیاسی باید دست از تکروی خود بردارند، و با گروههای دیگر و مردم ایران، یک اتحاد و همبستگی ملی به وجود آورند. این اتحاد می تواند هر رژیم کشتارگری را به سایه کشانده و از پای در آورد. ما باید مانند مردم مصر، هر نابه سامانی و نادرستی می بینیم در خیابان ها و میدان های شهر به اعتراض به دور هم جمع شویم. مبارزه و در تنگنا قرار دادن رژیم کشتارگر را باید از مردم سوریه یاد بگیریم. آیا ما از آنان کمتریم؟!.

نکته پایانی:

اکنون بیش از سه دهه است که بر اثر کوتاهی و بی تفاوتی، ما، رژیم بیگانه پرست و ضد مردمی حاکم بر ایران روز به روز قوی تر شده، و با چنگال های زشت و نازیبای خود، گلوی مردم بیگناه و در بند ایران را می فشارد. اگر زود نجنبیم و با یک همگرایی و اتحاد ملی سر این مار گزنده را به سنگ نکوبیم، باید در انتظار روزهای بسیار شوم آینده باشیم. باید بردگی و سرسپردگی خود را برای چند دهه دیگر و ولایت و سروری آخوند را بر خود بپذیریم.

۱۳۹۴ دی ۳۰, چهارشنبه

دموکراسی چیست و چگونه می توان بدان رسید؟


همیشه و همه جا بر سر واژه “دموکراسی” میان مردم گفتگو و بحث و بیان است.آنچنان که واژه “دموکراسی” به صورت یک آرزو و رؤیا برای بسیاری به ویژه مردمان در بند دیکتاتورها در آمده است. در حقیقت واژه “دموکراسی’ در برابر و روبروی “دیکتاتوری” قرار می گیرد و هرچقدر “دیکتاتوری” نا خوش آیند و مورد چندش و نفرت مردم بوده، “دموکراسی” مطلوب و مورد پسند بیشتر مردم است. سیستم دموکراسی همان سوسیال دموکراسی است که شکلی از حکومت بوده که  از افراد بیکار، بیمار، پیر و از کار افتاده و بی سرپرست حمایت  و پشتیبانی کرده، و  زندگی و آرامش مردم  را برآورد می کند.

تصویری از ستارخان،(۱)، باقرخان (۲)، و شماری دیگر از رزمندگان و دلاوران تبریز. انسان های بزرگی که با جانفشانی و فداکاری های خود، رژیم استبدادی را از میان برداشتند، و رژیم آزادیخواه و دموکرات مشروطیت را در ایران پیاده کردند. ولی عده ای از وطن فروشان و فرو مایگان با ایجاد کودتای ۲۸ مرداد، عملاً مشروطیت ایران را به خاک سپردند. هم اکنون نیز دلاوران و میهن پرستانی هستند که در گوشه و کنار کشور به پا می خیزند و در برابر رژیم خون آشام ولایت وقیح قد علم می کنند ولیکن زیر چرخهای کشتار گر رژیم لت و پار شده، و دیگر مردمان ایران همچنان در چرت زدن و خواب فراموشی اند!!!.

شرط رسیدن به دموکراسی


لازمه رسیدن به دموکراسی آنست که بدانیم و بر این باور باشیم که دموکراسی بهترین روش سیاسی و نوع حکومت است. رسیدن به دموکراسی برای یک کشور هنگامی تحقق پذیر و شدنی است که همه راههای دیگر پیموده شده  و کشور به بن بست رسیده باشد. زمانی که مردم همه ناراضی و نگرانند و نیاز به تغییر اساسی دارند.
در هر رژیمی و در هرزمانی که مردم به این نتیجه برسند که:” مردن بهتر از زندگی بدون آزادی و دموکراسی است”، خواه و ناخواه مردم بدان دست خواهند یافت. و ما ایرانیان موقعی به دمکراسی دست خواهیم یافت. که بتواننیم یکدیگر را تحمل کرده،  نظرات انتقادی دیگران وانتقاد از خود را با جان دل پذیرفته وبهآن عمل نماییم.

در این فرتور، ماتین لوتر کینگ قهرمان آزادی سیاه پوستان با روزا پارکس Rosa Parks سمبل آزادی زنان سیاه پوست آمریکا دیده می شوند. آزادیخواهانی که زنجیر اسارت و بردگی و دیکتاتوری رژیم های خودکامه را گسستند، و راه آزادی را برای مردم ستمدیده کشورشان گشودند.

راه دیکتاتوری یا مردمی بودن، پیمودن کدام یک آسانتر است؟


مردمی بودن و برای مردم کار کردن چندان هم آسان نیست. زیرا گروش و تمایل انسان ها بیشتر به سوی زورگویی و قلدری است. تا آن جا که کمتر در یک اداره و یا سازمان می توان سرپرست و مدیری را یافت که با میل قلبی و دلبستگی کامل با همکاران زیر دستور خود رفتار کند. زیرا روح دیکتاتوری و خودکامگی افراد بر آزاد منشی آنان می چربد. او می خواهد دستور دهد، اطاعت و فرمانبرداری ببیند، و با اعتراض و انتقادی روبرو نشود.

 تجربه دیکتاتوری از تاریخ


سرگذشت تاریخ، سرگذشت دیکتاتورها است. زیرا تاریخ را به امر و خواسته دیکتاتورها می نویسند، نه به خواست آزادی طلبان. به دلیل آن که آزاد زنان، و آزاد مردان در سراسر تاریخ از خود اختیار و قدرتی نداشته اند تا تجربه های تلخ و شکست خورده خود را به نگارش در‌آورند. تاریخ، ستمگری و خودکامگی شاهان مسلط بر کشورمان را شهامت و قدرت آنان می داند، و از جنایت، کوتاهی، و اشتباهات آنان پرده پوشی کرده، و یا از آن ها به آسانی می گذرد.


در این فرتور آزادی خواه بزرگ ایران ، دکتر محمد مصدق را در دادگاه لاهه نشان می دهد. در زمان نخست وزیری مصدق، مردم ایران طعمِ خوش زندگی در سایه دموکراسی و آزادی بیان را، هر چند برای مدت کوتاهی چشیدند.

راه شناختن یک سیستم دموکراسی


توماس جفرسون که یکی از متفکرین اصلی و بنیانگذاران آمریکا (برای ترویج دادن ایده‌ آل‌ های جمهوری خواهی در آمریکا) و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا و سومین رییس جمهور آن کشور است، می نویسد:
“زمانی که مردم از دولت می ترسند آن استبداد است و هنگامی که حکومت از مردمان می ترسد، آن آزادی است.” در یک جمهوری سکولار دموکرات، حکومت از مردم و نا رضایتی آنان هراس دارد چرا که اعتبارش را از رأی مردم به دست می آورد؛ بنابراین حکومت در خدمت مردم و از برای مردم است و دیگر خطر استبداد و دیکتاتوری وجود ندارد؛همچنین عمرِ کوتاه مدت هر دولت که چهار سال است، خود تضمینی برای عدمِ شکل گرفتن یک نظام استبدادی در جامعه است.

جدا شدن از دیکتاتوری، و پیمودن راه آزادی


کشورهای جهان در این چند سده به خوبی دریافتند که پیشرفت آنان در پناه آزادی و دموکراسی امکان پذیر است و نه زورگویی و دیکتاتوری. بر این اساس، احزاب سیاسی به وجود آمد، نمایندگانی از سوی مردم برگزیده شدند، حکومت های مستبد و دیکتاتور جای خود را به مشروطه خواهی و یا جمهوری دادند، و دولت ها به عنوان خدمتگذار و مستخدم مردم دست به کار شدند. پیشرفت های شگرف علمی، تکنولوژی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زائیده این تحول عظیم گزینش دولت های مردم بر مردم است.


این یک آزادی دموکراسی است. عده ای با پوشش شنا در رفت و آمدند، یک زن مسلمان نیز با حجاب دیده می شود. این گذشته ایران بود. به همه اجازه می داد با هر پوشش دلخواه خود ظاهر شوند و ایرادی بر آن نبود. ولی همین خانم لحاف پیچیده شده، و اربابان او، آخوندها که الله روی زمین به شمار می آیند، آزادی کشور را به هم زدند و به وضع کنونی درآوردند. وضعی که مردم در توالت رفتن و حمام گرفتن خود هم از شر فساد آخوند و مزدوران رژیم در امان نیستند.
سرانجام دموکراسی در کشورمان

نسیم بهار آزادی کشورهای باختری در ایران نیز وزیدن گرفت. آزاد زنان و آزاد مردان ایران به ویژه آذربایجانی های میهن دوست و دلاور، عرصه را بر مظفرالدین شاه قاجار تنگ کردند، و او را وادار به امضای مشروطیت و آزادی خواهی نمودند. بدبختانه، بوته نوشکفته آزادی ملت ایران به غنچه و گل نرسید. بازهم خودکامگی شاهان، و دخالت دولت های همیشه دشمن این سرزمین، انگلیس و روسیه، در جا به خشکید، و سرانجام کشور ما را در دام تازی نژادهای ضد ایرانی گرفتار ساخت



در این ویدیو آقای بهرام مشیری به نیاز مبارزه ما می پردازد. ایشان بر این باور است که « بوی باروت خوش است». ما نیز همین عقیده را می پسندیم و ستایش می کنیم. ما ۳۷ سال است کوتاه آمدیم و از خود ضعف و بیچارگی نشان دادیم. اکنون باید  اشتباه گذشته را جبران کنیم، و عملاً برای مبارزه و درگیر شدن بپاخیزیم. وگرنه ضعف ما مرگ و نابودی ما است.

آیا ما هرگز به آزادی و دموکراسی خواهیم رسید؟


از آنجا که بیشترین مردم ایران مسلمانند، امکان رسیدن به آزادی و دموکراسی ناچیز و تقریباً صفر است. زیرا اسلام که دستورالعمل و حکمفرمای مسلمانان می باشد، به دنبال عبودیت و بندگی انسان ها است. بندگی در تعبیر این دین، به معنای خوار و ذلیل و ضعیف بودن است. آفریده شدن انسان از گل و لجن هم نشان دیگری از ناچیز شمردن و بها ندادن به انسان بوده است. زیرا اگر انسان ارزشی داشت، چرا از برگ گل، و یا شاخه صنوبر، و یا درخت میوه درست نشده بود؟. بیرون راندن آدم و حوا به تعبیر اسلام از بهشت نیز، نشانه بی ارزشی و بازهم ناچیزی آن ها بوده است و گرنه برای الله امکان داشت اندکی خرد به آدم بدهد تا میوه ممنوع شده را نخورد، و هنگامی که خورد، با یک پوزش گناه او بخشیده شود.
نماز، یعنی قربان صدقه رفتن الله آسمان، و یا الله در زمین که پیامبر او، و یا آخوندها باشند. در این جا می بینیم که انسان موجودی تسلیم و ناچیز بوده و هیچ به حساب نمی آید.
اذان، نیز کرنش و خاکساری در برابر دو الله آسمان و زمین است. بنابراین، انسانی که اینچنین خوار و ضعیف شد هرگز نمی تواند از حق خود دفاع کند و به آزادی و دموکراسی برسد.


این دو را مقایسه کنید. در تصویر بالا دانشجویان با پوشش آزاد دیده می شود. در آن دوران، اگر کسی هم با حجاب اسلامی بود، کسی اعتراض نمی کرد و کاملاً آزاد بود. ولی کوردلان و پست فطرتان این آزادی نسبی را به هم زدند، و وضع کنونی به وجود آوردند که آخوند توی شلوار همه فرو می رود.

دلایل دیگری که ما به آزادی نخواهیم رسید


همانگونه که گفته شد لازمه رسیدن به آزادی مردمی بودن، از خودگذشتگی، و ایثارگری است. خودخواهی،خود بزرگ بینی، خودکامگی، دیگران را به حساب نیاوردن، بی تفاوت بودن درسرنوشت دیگران، خود را کنار کشیدن، سلب مسئولیت از خود کردن، فرار ازجمع و اجتماع، و خود را بالاتر و برتر از دیگران دانستن، در راستای دیکتاتوری و در جهت خلاف آزادی و دموکراسی است.  نمونه های زیر نشانه خودکامگی و خود بزرگ بینی ما است که راه ما را ازراه آزادی و دموکراسی جدا می کند:
۱- مسلمان بودن خود دلیل خودکامگی و دیکتاتوری است .زیرا فرد مسلمان هیچ دین و مسلک دیگری را نمی پذیرد و کمر قتل آنان را به خود می بندد. ادیان دیگر هم هرکدام خود را بهترین بدانند و مرام های دیگر را رد کنند از دموکراسی فرسنگها فاصله دارند.
۲- هنگامی که رژیم اسلامی روز و شب طناب دار بر گردن آزادی خواهان، فعالان سیاسی، دگرباوران و انتقاد کنندگان سیاسی انداخته و خانواده آنان را ماتم زده و سوگوار و کودکانشان را یتیم و بی سرپرست می کند و هیچگونه حرکت و جنبشی از ملت بی حال خواب آلود و بی تفاوت دیده نمی شود. درست مانند مانند آن که شیری به گله گاوهایی حمله کند و سرانجام بتواند یکی از آنها را شکار کرده، شکم او را پاره کند. در این حال گاوان دیگر به نظاره پردازند و واکنشی از خود نشان ندهند.
اعدام صدها انسان بیگناه همواره با بی تفاوتی همگان همراه بوده، و این نشانه یک جامعه خودکامه،خودخواه، و بی تفاوت به سرنوشت دیگران است. ما می بینیم و میشنویم که فرزندان کرد و بلوچ های عزیزمان شکنجه و آزار و به دار و به دار آویخته می شوند ولی بازهم ساکت و بی تفاوت مانده ایم. این نیز نشانه تکروی و بی اعتنایی ما به سرنوشت هم میهنانمان است. بازهم دلیل آنست که هرگز به آزادی نخواهیم رسید.

این جا سوریه است. کشوری که در تمامیت و همگی با هم به پاخاسته اند، بیش از ۲۵۰،۰۰ نفر تا کنون کشته دادند، و یک لحظه هم آرام نشدند. این جا مانند ایران مسأله قیام یک شهر و یا دوشهر نیست. بلکه قیام ملی است. قیامی که ما تا کنون نداشته ایم، و بیشتر قیام محلی بوده که به زودی سرکوب شده است. در هرحال، یا ما ملت به پا خیز قیام کننده هستیم تا آخوند را به زباله دانی بیاندازیم، و یا تسلیم و خوار و ذلیل خواهیم بود، و آنان همچنان بر جان، مال، هستی، و حتی ناموس ما تسلط خواهند داشت. مسأله ما مسأله یا مرگ، و یا زندگی است.
۳- هنگامی که مردمان دلیرو میهن پرست آذربایجان ویا کردستان به اعتراض، اعتصاب بر می خیزند و نافرمانی مدنی را آغاز می کنند، سایر مردم ایران در خواب خرگوشی اند و انگار که اتفاقی نیفتاده است. یا زمانی که دانشگاه شیراز در جنب و جوش بوده و اعلامیه هایی در راستای دیکتاتوری حکومت فاشیستی اسلامی از خود پخش و منتشر می کند و یا در اعتصاب به سر می برد، بازهم مردم دیگر نقاط کشور را خواب بی تفاوتی فرا می گیرد.
۴- زمانی که یک خانواده در فقر و تهیدستی فرو می رود و فرزندان آن سر بی شام بر زمین می گذارند و ما در عیش ونوش و خوشی و سرمستی غوطه وریم، باز هم نشانه دیگری است که هرگز به آزادی نخواهیم رسید. به بیان دیگر هنگامی به آزادی و دموکراسی خواهیم رسید که ملتی یک پارچه، هم دل و همزبان، و خیرخواه و دوستدار همدیگر باشیم.

اینه‍ا راست می گویند و حرف دلشان را می زنند. زیرا اسلام با آزادی و دموکراسی منافات دارد و کشورهای اسلامی اسیر تفاله های اسلامند.
سالیان زیادی است که اخوان المسلمین در مصر و فدائیان اسلام در ایران، و شمار زیادی مسجد و آخوند و مسأله گو، در کشورهای اسلامی زده پراکنده اند و سپری در برابر آزادی و دموکراسی اند. آیا با وجود این حشره ها امکان به آزادی رسیدن کشورهای اسلامی وجود دارد؟ ما که امیدی نداریم، شما چطور؟
۵- آیا شرکت در انتخابات (افتضاحات) فرمایشی این جانوران و برگزیدن و انتخاب یک مشت دزد خیانت کار به مملکت و نوکر و دست نشانده آخوندهای بی شرافت و مفتخور، خیانت به کشورمان نیست؟!.
۶- آیا با رأی دادن شماها، طباب دار جوانان را محکم تر نمی کنید و در شکنجه و تجاوز به زندانیان مبارز با رژیم همکاری و هم گامی ندارید؟. به راسی زهی نفهمی و نادانی! زهی خیانت و بی خیالی که ما در صف بایستیم و به این آدم کشان بار دیگر رأی دهیم و یا در مجلس روضه خوانی و تظاهرات آنها شرکت جوییم!. به راستی ننگ بر ما باد با این همه خیانت و بی توجهی!!.

از آن چه گفته شد:


واژه “دموکراسی’ در برابر و روبروی “دیکتاتوری” قرار می گیرد و هرچقدر “دیکتاتوری” نا خوش آیند و مورد چندش و نفرت مردم بوده، “دموکراسی” مطلوب و مورد پسند بیشتر مردم است. سیستم دموکراسی همان سوسیال دموکراسی است که شکلی از حکومت بوده که  از افراد بیکار، بیمار، پیر و از کار افتاده و بی سرپرست حمایت  و پشتیبانی کرده، و  زندگی و آرامش مردم  را برآورد می کند. از آنجا که بیشترین مردم ایران مسلمانند، امکان رسیدن به آزادی و دموکراسی ناچیز و تقریباً صفر است. زیرا اسلام که دستورالعمل و حکمفرمای مسلمانان می باشد، به دنبال عبودیت و بندگی انسان ها است. بندگی در تعبیر این دین، به معنای خوار و ذلیل و ضعیف بودن است. آفریده شدن انسان از گل و لجن هم نشان دیگری از ناچیز شمردن و بها ندادن به انسان بوده است.
توماس جفرسون که یکی از متفکرین اصلی و بنیانگذاران آمریکا (برای ترویج دادن ایده‌ آل‌ های جمهوری خواهی در آمریکا) و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا و سومین رییس جمهور آن کشور است، می نویسد:
“زمانی که مردم از دولت می ترسند آن استبداد است و هنگامی که حکومت از مردمان می ترسد، آن آزادی است.” در یک جمهوری سکولار دموکرات، حکومت از مردم و نا رضایتی آنان هراس دارد چرا که اعتبارش را از رأی مردم به دست می آورد؛ بنابراین حکومت در خدمت مردم و از برای مردم است و دیگر خطر استبداد و دیکتاتوری وجود ندارد؛همچنین عمرِ کوتاه مدت هر دولت که چهار سال است، خود تضمینی برای عدمِ شکل گرفتن یک نظام استبدادی در جامعه است.

نکته پایانی:


لازمه رسیدن به آزادی مردمی بودن، از خودگذشتگی، و ایثارگری است. خودخواهی،خود بزرگ بینی، خودکامگی، دیگران را به حساب نیاوردن، بی تفاوت بودن درسرنوشت دیگران، خود را کنار کشیدن، سلب مسئولیت از خود کردن، فرار ازجمع و اجتماع، و خود را بالاتر و برتر از دیگران دانستن، در راستای دیکتاتوری و در جهت خلاف آزادی و دموکراسی است. مردمی بودن و برای مردم کار کردن چندان هم آسان نیست. زیرا گروش و تمایل انسان ها بیشتر به سوی زورگویی و قلدری است. تا آن جا که کمتر در یک اداره و یا سازمان می توان سرپرست و مدیری را یافت که با میل قلبی و دلبستگی کامل با همکاران زیر دستور خود رفتار کند.