۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

جنگ میان شیعه و سنی



اسلام یک حزب و روش سیاسی است که سوای خونریزی و غارتگری، هدف و آمالی ندارد. صلح در اسلام و از دیدگاه دین فروشان و پیروان آن، یعنی تسلیم بی چون و چرایی مردم در برابر آنان است. به گفته دیگر، اسلام دین تسلیم پذیری است. تسلیمی محض بدون هر پرسشی، و یا کند و کاوی. تسلیم در برابر الله ناشناخته و اختراعی محمد عبدالله جوان یتیم و محروم و خودکامه عربستان، اللهی که کمترین دلیل و اثر وجودی آن تا کنون شناخته نشده است.
محمد ابن عبدالله با زیرکی و هوشمندی، اللهی را در رؤیا و افکار تازیان ناآگاه و ساده دل پروراند و خود را نماینده و فرستاده او دانست و آنچه را که خود می پسندید، و بدان عشق می رزید خواسته این الله تصوری و مجازی دانست.
بدیهی است دین فروشان جانشین محمد نیز همان روش را دنبال کرده و می کنند و رضایت و خرسندی خود را خواسته و رضایت آن الله می دانند. بنابراین، مسلمانان گول خورده و گمراه شده، همه کاری را در ظاهر برای خوشنودی الله مجازی، ولی در حقیقت، خرسندی آخوندها و یا نمایندگان الله خیالی انجام می دهند.

آیا میان داعش و رژیم ولایت فقیه تفاوتی هست؟. هردو گروه آدم کش، متجاوز، فاشیست، غارتگر، ضد انسان، خودکامه و فرصت طلبند.نفرت، زشتی، کینه توزی از سر وروی دو گروه می بارد.

اسلام دین شمشیر است


همانگونه که گفته شد، اسلام با خونریزی و کشتار و غارت مردم پای گرفت و در سطح جهان مردم را با ترس و دلهره و یا برای همکاری در دزدی و راهزنی ها و غارت اموال مردم به دنبال خود کشانید. تاریخ جهان به ویژه کشور ما گویای این حقیقت تلخ است که زورگویان و آدم کشانی با وحشیگری و خونریزی پس از چند صباحی هدف های پلید و غیر انسانی خود را بر مردم منطقه و یا کشوری تحمیل کردند.
آمدن گروههای مختلف از تازی گرفته تا ترک و چنگیز و تیمور به ایران، یک نوع مهاجرت نبوده بلکه زورگویی، تجاوز، کشتار، بی رحمی، رمز پیروزی و تسلط آنها بر مردم آرام و زحمتکش به شمار می آید. از این روی، به سادگی می توان پذیرفت که اسلام هرگز دین صلح و منطق نبوده، بلکه اسلام دین شمشیر و به تسلیم در آوردن است. پرچم کشورهای اسلامی نیز از خون و شمشیر حکایت می کند.

با اسلام دین صلح و آشتی، منطق و دلیل، گذشت و فداکاری، عدالت و انصاف آشنا شوید.

آغاز جنگ میان سنی و شیعه در عربستان


همانگونه که در مقاله گذشته گفته شد، پیکار میان داعش و شیعه، درگیری و جنگ میان سنی و شیعه است. این جنگ از زمان خلفای اموی میان معاویه و طرفداران علی ابن ابیطالب در کشورهای اسلامی آغاز شد. ملاکان و ثروتمندان، معاویه راهمراهی می کردند و غلامان، بندگان، کنیزها و اسیران در بند و یا در جنگ به دنبال علی و خانواده او بودند. همکار گرانمایه ما  باران بهاری، در مقاله مستند و گویایی به بررسی جنگ میان ادیان و مذاهب پرداخته که خواندن آن بسیار آموزنده است.

حسینینه القبه که به دست داعش ویران شد

جنگ میان شیعه و سنی در کشورمان


جنگ میان شیعه و سنی در کشورما عملن از زمان شاه اسماعیل صفوی آغاز شد. شاه اسماعیل با پرورش و پشتیبانی از شیعه گری سدی را در برابر سپاه متجاوز عثمانی اهل تسنن به وجود آورد. گرچه خاندان صفوی توانست یک پارچگی ایران را به ثمر رساند و به کشور و مردم ایران در سطح جهان جلال و شوکت تازه ای بخشد ولی به همراه آن، با کوته فکری و نادانی و همچنین دخالت دولت انگلیس آخوند بازی و آخوند پروری را در کشورمان رواج دادند. و گرچه ما از شر حکومت های اسلامی و خلفاء خونخوار عرب در امان ماندیم ولی در طلسم تازی زاده هایی بنام آخوند دچار شدیم و باردیگر سلطه و نفوذ تازی و تازی گری بر کشورمان تحمیل گردید،

حسینیه سعد ابن عقیل در تل عفار که این چنین ویران شده. شیعیان خرافاتی به جای ساختن مدارس خوب و آموزنده، بیمارستان های مجهز و مردمی بودجه های کشورشان را صرف ساختن مسجد و حسینیه می کنند.
از پیامدهای جنگ میان سنی و شیعه در کشورمان نبودن اتحاد و همبستگی میان مردم است. هردسته و گروهی از مردم با یک باور دینی در برابر گروههای دیگر ایستاده و هیچگونه همکاری، همدلی، همراهی، و همبستگی میان آنان به وجود نمی آید. یکی از پرزیان ترین این جنگ دینی میان سنی و شیعه جنگ های ایران و روس را می توان نام برد که با دلسردی مردم، و خرافات و حماقت های خاندان قاجار، موجب تجزیه و جدا شدن بخش های گوناگون ایران شد. بدیهی است جنگ های روانی در کشورمان که هرکدام موجب از هم گسیختگی مردم می شود علاوه بر شیعه و سنی، میان باورهای گوناگون دینی دیگر چون یهودی، بهایی، زردشتی، ارمنی، آسوری نیز دیده شده، و با چند پارگی میان مردم، اتحاد و همبستگی را از میان برده است.

این یک ساختمان و بنای تاریخی مذهبی است که در موصل به وسیله بوالدوزر ویران شده. همانگونه که می بینید کار اسلام خراب و ویران کردن است. همان کاری که تازیان پس از تصرف ایران انجام دادند و مراکز مذهبی آن زمان و آثار تاریخی را ویران نمودند.

جدال داعش و شیعه


پیکار میان داعش و شیعه، دو گروه خردباخته اسلامی که از سوریه آغاز گردیده هم اکنون با شدت هرچه بیشتر در عراق ادامه دارد. بنا بر آنچه در چند مقاله گذشته به نگارش آمد، گروه خونخوار و آدم کش داعش که ادعای رهبری و خلیفه گری اسلام را دارد وخود را در راه و جانشین پیامبر اسلام می داند، تا کنون جنایت و غارتگری زیادی را نخست در سوریه و هم اکنون در عراق انجام داده و همچنان با وحشیگری و درندگی شیعیان سر راه خود را از میان برمی دارد، آرامگاهها و مکان های مقدس آنان را ویران می کند و به سوی بغداد در حال پیشروی است.
این هم تخریب و ویران کردن خانه های تاریخی یزد و پیوند دادن آن به امام زاده جعفر یعنی دکان پول سازی آخوند می باشد. حال چه تفاوتی می تواند میان ولی فقیه و داعش باشد؟. آیا این دوگروه باهم تفاوتی در آدم کشی و ویران دارند؟.

گزارش رسانه های برون مرزی


روزنامه های گوناگون جهان مانند دیلی میل در شماره دوشنبه ۱۶ تیر ۹۲ برابر به ۷ ژوئیه ۲۰۱۴ گزارشی دارد بر این که داعش شمار زیادی از آرامگاهها و گورستان های مذهبی و مسجد شیعیان را به آتش کشیدند و یا بمباران کردند.
با ویران کردن آرامگاهها و جایگاههای مذهبی شیعیان در سامره، موصل و دیگر نقاط، سیل شیعیان متعصب و خردباخته را از سرتاسر عراق، ایران، سوریه و کشورهای دیگر برای نبرد روان به سوی آدم خواران داعش می کند. کشورهای سنی مذهب و ارتجاعی چون عربستان، قطر، پاکستان، یمن و جاهای دیگر نیز آمادگی آن دارند که به خواست حکمرانان کشور خود و به دستور امامان و پیشوایان مذهبی، با شیعیان در عراق وارد جنگ و ستیزه شوند. از سوی علی خامنه ای، جنایتکار قرن، نیز سپاه قدس نفراتی را از ایران و سوریه به عراق فرستاده تا در این آدم کشی شرکت نمایند.

مسجد و شهر ویران شده در سوریه به وسیله گروههای افراطی مذهبی و رژیم  هم رزم ولایت فقیه. بازهم می بینیم که کار مسلمانان تخریب و ویران کردن است. همانگونه که شهر بزرگ و تاریخی تیسفون را تازیان به آتش کشیدند و ویران کردند.

شباهت میان  داعش و رژیم ولایت فقیه


بی گمان میان داعش و رژیم آخوندی در ایران تفاوتی ندارد و عملکرد هردو مانند هم است:
‎۱- رژیم ولایت فقیه قبرستان های بهایی ها را خراب میکند
‎۲- رژیم ولایت فقیه خانقاه های دراویش را خراب میکند
‎۳- رژیم ولایت فقیه اهل سنت را زنازاده  می نامد
‎۴- اهل سنت اجازه تبلیغ در ایران ندارند درحالی که در مناطق سنی نشین دائم تبلیغ شیعه میشه
‎۵- رژیم ولایت فقیه اجازه دانشگاه رفتن  را به فرزندان  بهایی نمیدهد
‎۶- رژیم ولایت فقیه تا کنون بسیاری از آثار تاریخی ایران را ویران کرده و بازهم ادامه می دهد.
۷- رژیم ولایت فقیه و داعش هردو در آدم کشی و تجاوز به زنان در یک ردیف قرار دارند.

از آنچه گذشت:


جنگ میان شیعه و سنی سالهاست که در کشور ما آغاز شده. شاید بتوان گفت که نخستین برخوردهای سخت و فراگیر این ستیزه و جدال را بتوان از زمان شاه اسماعیل صفوی دانست. گرچه شاهان صفوی توانستند در عظمت و یک پارچگی ایران سهم بزرگی داشته باشند، ولی در برابر آن پای آخوند با وسوسه و خواست انگلیس در ایران باز شد و کشورمان را رفته رفته باردیگر زیر نفوذ و تسلط تازیان و یا تازی نژادها قرار داد. جنگ های ایران و روس، به دلیل بی خردی شاهان خرافات شیعه گری قاجاریه، موجی از هم گسستگی و بی تفاوتی میان مردم ایران به وجود آورد و با نبودن اتحاد و همبستگی میان ایرانیان شیعه و سنی، شکست های جبران نا پذیر بزرگی را نصیب کشورمان نمود.

نکته پایانی:


رژیم ضد ایرانی و عقب مانده ولایت فقیه با رجز خوانی و سمپاشی دهها هزار آخوند ارتجاعی بی سواد، زندانی و کشتار هم میهنان سنی مذهب و یا باورهای دینی دیگر، و تبعیض علیه آنان، به جنگ میان شیعه و سنی و جبهه گیری گروههای مذهبی وسعت بخشید، نخست صدام را به ویران کردن و تجاوز به کشورمان واداشت، دوم، دشمنی و کینه توزی کشورهای عربی را به دنبال آورد، و هم اکنون با داشتن نیروی پاسداران و بسیجی در سوریه و عراق، گروه افراطی داعش را به حرکت و کشتار در آورده است. و هم اکنون به خاطر چند آرامگاه و مسجد تازیان، کشورمان را به طور ناخواسته و غیر منطقی در گیر جنگی می کند که پیامد آن جز شکست و تجزیه ایران، و پایان آن نا پیدا و دشوار خواهد بود.

این ویدیو بمب گذاری و ویران کردن مسجد و حسینیه ها و آرامگاههای مذهبی عراق را نشان می دهد. تخریب و ویران گری و آدم کشی داعش ما را به یاد خلخالی و جنایت ها و ویرانگری او می اندازد.


۱۳۹۳ تیر ۲۰, جمعه

با نابودی تمامی روحانیون، دنیا گلستان می شود!


به راستی روحانی کیست؟


روحانی انسانی است تَنبل، تَن پَرور و البته بی دانش که کتابی در دست دارد، آن را مقدس خوانده و بر این باور است که تمامی علم و دانش و معرفت و درس های مورد نیاز زندگیِ انسان، به صورت یکجا در آن کتاب وجود دارد و آدمی هیچ نیازی به خواندن دیگر کتاب ها و کسب دیگر دانش ها ندارد.
روحانی از نَمَدِ دین برای خود کلاهی گَرم و نَرم می دوزد و از راه بهشت فروشی و روضه خوانی و تشویق مردم به قبولِ شرایطِ سختِ زندگانی شان در این دنیایِ فانی و وعده کاخ و زندگانی های آنچنانی به ایشان دادن در جهانی موهوم و خیالی، خود در رفاه و آسودگی کامل به سَر می برد و از دسترنجِ مردمان خورده و پَروار گشته ولی به تبلیغِ مزایایِ ساده زیستی و فقر و نداری در جامعه می پردازد و ملتی را به گمراهی و نادانی می کشاند.

به راستی این انگل های ترسناک چه سودی برای مان دارند؟
روحانی به شستشویِ مغزی مردمان پرداخته و مهملات و چرندیات کتابِ زمینی و پُر از اشتباهش را به نامِ کلامِ خدایی آسمانی و بی نقص در اذهانِ عمومی فرو می کند و جامعه را دعوت به قبولِ بی چون و چرایِ کلمه به کلمه جملاتِ نگاشته شده در آن کتاب های تاریخ مصرف گذشته می نماید و هر ذهنِ روشنی که با وی مخالف باشد را کافَر و بی دین خوانده و وی را لعن می کند.
روحانی شخصی است که خود را عالمِ دهر و دانا به تمامی امور می داند و به تمامی مردمان به چشمِ حقارت نگاه کرده و خود را در جایگاهِ استاد، راهنما و همه چیزدان قرار داده و با خود بزرگ بینی وصف ناشدنی، هر صدای مخالف و معترضی را تکفیر کرده و شخص منتقد را ابله و کوته نظر و بی سواد می خواند.
روحانی در یک جمله فردی است دروغگو، شیاد، نیرنگ باز و بی سواد که استادِ بازی با کلمات می باشد و همواره دست به دامن انواع و اقسام مغلطه هاست و هیچگاه توانایی حضور در یک گفتگوی علمی، منطقی و مستند را نداشته و ندارد و همواره با توسل به چرب زبانی و زدن به صحرایِ کربلا، از دادن یک پاسخِ عقلانی فرار می کند.

آیا روحانیت شُغل است؟


کارل مارکس درباره روحانیون می گوید: “تا زمانی که جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانیون پیدا نکند، این گروه مفت خور، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود!” آیا به راستی چنین نیست؟ یک روحانی چه حرفه ای بَلَد است و از چه راهی نان می خورد؟ آیا بدون حضور روحانیون در جامعه، نبودشان احساس شده، کارِ مملکت خوابیده و چرخه اقتصادی از بین می رود؟
نویسنده، پژوهشگر و روشنفکر بزرگ تاریخ معاصر ایرن زمین، زنده یاد احمد کسروی درباره روحانیت می نویسد:
“آخوندها دسته ای هستند در این کشور که مفت می خورند و تنها کاری که از دست شان بر می آید ایستادگی در برابر پیشرفت است؛ آن ها نه بافنده اند، نه ریسنده اند، نه سازنده اند، نه کارنده اند، نه دوزنده اند و نه می خرند و نه می فروشند. در یک جمله هیچ کاره اند.
”
نادرشاه افشار آخوندهای آن زمان را محکوم به دو بار اعدام کرده بود، به نظرتان چه حکمی برای آخوندهای امروزی صادر میکرد؟
روحانی حرفه ای به غیر از دروغگویی، شیادی، فریب دادن مردمان و گدایی بلد نیست؛ این جماعتِ مُفت خور و مرده پرست و خرافاتی با افکار پوسیده شان، هر سال مردگان هزاران سال پیش را از قبر بیرون کشیده و برای در آوردنِ اشک مردم دوباره ایشان را کشته و روانه گورستان می کنند.
این طایفه بی هنر و بی علم جلوی هر گونه پیشرفت و ترقی ایستاده و مانع رسیدن مردمان به جوامعی دموکرات و سکولار و متمدن هستند و نان شان را از راهِ در جهل، خرافات و عقب ماندگی نگاه داشتن مردم در می آورند، به راستی جماعتی بی ذوق و بی مصرف تر از روحانیون، در تمامِ تاریخ به چشم نمی خورد.
روحانیون با استفاده از سرمایه های ملی یک کشور و دستبرد زدن به بیت المال و چاپیدن مردمان و خالی کردن جیب ملت، برای مردمان جهل و نادانی و خرافات به ارمغان می آورند و ویران کردن پایه های اخلاقی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و علمی یک مُلک، از جمله خدمات برجسته آنان به جامعه ای است که در آنان به دین فروشی مشغولند.

۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

آیا منتظر مرگ آخوندها هستید؟


مردم ما منتظر مرگ آخوندها هستند درحالیکه خودمان  را تغییر نداده ایم 

 

هر گاه آخوندی  فسیل شده و دم گور که  حداقل نیم سده خون مردم را خورده است ، رو به مرگ است داد شادی و انتقام سر می دهند.گویی مردم بیچاره ی ایران راه نجات  خود از ستم و تبعیض را در مرگ سران رژیم اسلا می می دانند. مانند لطیفه ساختن برای نمیر المؤمنین جنتی تا سکوت در برابر ترور احمد خمینی و اخیرا هم ماجرای به کما رفتن آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان. مردم ایران سالهاست که منتظر مرگ خامنه ای هستند و سالها پیش هم شایعاتی درباره سرطان وی مطرح شد که هر بار خامنه ای سر حال و بزک کرده با عمامه ده کیلویی اش در یک  سخنرانی  حاضر می شد و امید این مردم فلک زده را نا امید می کرد
!
(برای ضربه زدن به یک جامعه کافیست بد ترین، فاسد ترین، دروغگوترین و بی رحم ترین را بر مردمش حاکم کنید)

آیا با مرگ یکی دو آخوند مشکل حل می شود؟


حوزه علمیه قم و دیگر مکتب خانه ها  یک خطّ تولید منظم آخوند است و در سراسر ایران هرساله چند هزار  طلبه و شیخ به جمع این اهالی نان دین و کاسبان دروغ اضافه می کنند. گروه پر شماری از جوانان جویای درآمد و کار بخاطر فقر بسوی طلبگی کشیده می شوند به این امید که بتوانند مشکلات مالی و طبقاتی را حل نمایند! بسیاری از ایشان در آغاز ماجرا تنها بخاطر ناامیدی از داشتن کار و در آمد مناسب بسوی طلبگی کشیده می شوند.
طبیعی است که به ندرت افراد با استعداد و یا با فرهنگ در میان ایشان یافت می شود چرا که اصولا اکثر آنها از سر اجبار و ناتوانی در تحصیل دانشگاهی به این لباس ریا تن داده اند.البته هستند دزدان و اوباشی که برای خود این شغل و خرقه ی ریا را انتخاب نموده اند. این گروه معمولا از آقا زادگان شیوخ پر نفوذند و لباس شیخی را بعنوان یک پوشش برای ترقّی و به امید رسیدن به مقام و پول  انتخاب کرده اند. 

(مراسم ملبس شدن به خرقه آخوندی! مکارم شیرازی در نقش کائن اعظم! این نسلهای تازه آخوند است. خط تولید پیکان باید  از اینها یاد بگیره! ما چرا اینقدر بدبختیم که باید تا ابد آخوند را در ایران داشته باشیم؟)
حال پرسشی که پیش می آید  این است که “پس  از مرگ چند آخوند فسیل شده چه دردی را دوا می کند؟”آیا مردن یکی مانند “مهدوی کنی” دردی را از دردهای جامعه امروز ایران را درمان می نماید؟

خود شکن آینه شکستن خطاست


مردم ایران باید بپذیرند که سده ها خرافات و مرده پرستی و آخوند پروری حاصلش ایران امروز است.وقتی هنوز به امامزاده می رویم و از امامزاده درخواست  بچه دار شدن داریم و یا به قبر امام رضا می رویم و می خواهیم سرطان را درمان کند، خوب نتیجه اش همین است. ملتی که به آخوند و لباس آخوند بعنوان یک چیز روحانی و مقدس نگاه می کند.
ملتی که سده ها اسلام او را در خلسه برده است، مردمی که هنوز رئیس جمهورشان یک آخوند است و کسانی که هنوز راه نجات را در دین می بینند و کسانی که به یک ملای خنده رو دل بسته اند که نجاتشان دهد، از این بهتر هم نصیبش نخواهد شدن. مردمی که حاضر نیستند از سالها دروغ و ریا دست بردارند لیاقتی بهتر از ایران امروزی را هم نخواهند داشت.

(حقیقت تلخی در این عکس نهفته است: براستی امروذ دنیا به ایران بعنوان چاه فاضلاب و زباله دان نگاه می کند. کی می توان به پاک شدن نجاست خرافات و آخوند امید داشت؟آیا ژمانی که مردم ما هنوز در خرافات غرقند و دخیل به امام و امامزاده می بندند،می توان به تغییر امیدی بست؟)

فرشته نجات دانستن جنایتکاری مانند علی


مردمی که بدون شناخت علی و بدون خواندن تاریخ ،او را عالم دهر و مولای خود می دانند. مردمی که یا علی و یا امام رضایشان در کوی و برزن و در هر گوشه از زندگیشان شنیده می شود همین هم زیادیشان است. مردمی که حاضر نیستند اسلام واقعی را بشناسند و بدون تحقیق سرنوشت خود را دست بسته در اختیار افکار شیطانی آخوند قرار داده اند. آن مردمی که هنوز بجای کمک به خیریه ی کودکان سرطانی و خیریه بهزیستی پولشان را به کیسه ی آخوند سرازیر می کنند، نباید هم چیزی بشوند.چیزی هم نخواهند شد.
این جماعت خوابند و فریب دین ایشان را در غرور و تکبری بزرگ فرو برده است.دینی که به ایشان گفته است بهترین دین همین است! مذهبی که به ایشان گفته است که بهترین مذهب است!  غافل از این که چرا؟. فقط چرا این مذهب و دین بهترین است؟چون ۱۴۰۰ سال پیش با زور شمشیر ما را مسلمان کردند؟. چون قرار است حوریان و غلمان ها از ما در بهشتی که رود عسل! در آن جاریست و ساقی شرابش علی امام شیعه است پذیرایی بکنند؟.  این حماقت ابدی ایران را به قهقرا و نکبت برده است.

یا حسین میر حسین!


کسانی که نمی دانند بدانند رنگ سبز جنبش سبز بخاطر سیّد بودن و آخوند زاده بودن میرحسین موسوی است. رنگ سبز پرچم بنی هاشم و فرزندان علی است. شعار جنبش “دو خرداد” را یادتان هست؟ شعار “سلام بر سه سید فاطمی… خمینی ،خامنه ای ،خاتمی”. خجالت باید بکشیم از این که با شعارهای قشری و نژاد پرستانه سعی داشتیم به خاتمی مشروعیت الهی بدهیم.
(ای شعار احمقانه که زیر آن سایه نژادپرستی سادات نهفته است خود نشانه ای بود که جنبش سبز راه به جایی نخواهد برد. ملتی که الگویش حسین و انتخابش میرحسین باشد همان آرمانهای  امام راحل توی حلقش!)
مردم شهرهای ایران رفتند و در خیابانها فریاد زدند: “یا حسین ،میر حسین” . اما آیا حسین کسی بهتر از خمینی و خامنه ای بوده است؟.  آیا علی کمتر از خلخالی حکم اعدام داده است؟.  آیا گردن زدن دگر اندیشان در ژمان پیامبر وجود نداشته است؟.
براستی مردم ما خواهان چه هستند؟ آیا خواهان دوران به اصطلاح “طلایی امام “هستند که حدود ۵۰۰۰  از جوانان میهن، از با سواد ترین و بهترین نخبه های آن روزگار بدست خمینی به جوخه اعدام سپرده شدند؟. آیا براستی مردم ایران خواهان آن هستند که “این ” آخوندها بروند و “آن” آخوند ها بیایند؟.
براستی مردم ایران می خواستند که روحانیت مبارز طرفدار خامنه ای برود و روحانیون مبارز به رهبری خاتمی و کروبی باز گردد؟. چرا ما به آگاهی نمی رسیم که تنها دلیل مبارز بودن کروبی و موسوی آن است که آنان به قدرت نرسیدند؟. چرا باور نمی کنیم که آقای موسوی حاضر نشد از آرمانهای امام راحل دست بردارد؟. مگر آرمانهای امام راحل همان سرکوب مخالفان و حبس روشنفکرها نبود؟.
خوب بچرخ تا بچرخیم. تو که به این آرمانها معتقدی پس نباید به حبس خانگی ات اعتراض کنی!چون عین آرمانهای امامت را بر تو اعمال کردند،آقای سید میر حسین موسوی!

چشمها را باید شست…جور دیگر باید دید

(حجاب به سمبل تضعیف رژیم نکبت اسلامی بدل شده است. براستی مردان و زنان باید خرقه ی ریا از تن بدر کنند و با دهن کژی به آخوند  این رژیم  را به پایان  سلطه ی اسلام برسانند)
براستی چرا باید لباسی بنام خرقه آخوندی وجود داشته باشد؟.  عمامه و ردای آخوندی چه چیز بجز ارتجاع و ریا  هست؟. آیا اگر کسی فرضا لباس پیامبر را به تن کند، می شود او را در مقام او دید؟. براستی اگر محمد پیامبر امروز زنده بود  از این حماقت ما که ۱۴۰۰  سال در اسلام ارتجاعی درجا زده ایم خنده اش نمی گرفت؟. براستی ژمان تغییر و نگرش نو به زندگی کی فرا خواهد رسید؟.  آیا نسل آینده ما را بخاطر حماقت و ارتجاع به سخره نخواهد گرفت؛ همانطور که ما امروز گذشتگانی چون قاجارها را مسخره می کنیم؟.
غافل از این که قاجار از تاریکی جهل  به روشنایی مشروطه رسید و ما از روشنایی دنیای مدرن و آزادتر پهلوی به جهل پیش از قاجار رسیدیم. یعنی گناه ما بی لیاقتان تاریخ از همه ژمانها بیشتر است.

۱۳۹۳ خرداد ۱۶, جمعه

حجاب اسلامی مصداق بارز عقب ماندگی و جهالت

جایگاه زنان در جامعه اسلامی:


زنان و کودکان در جامعه عقب افتاده ایرانی از پست ترین جایگاه برخوردارند. ایشان از کمترین امنیت اجتماعی برخوردار نبوده و همواره مورد هجمه اجتماع مردسالار قرار گرفته اند. مشکل زن ستیزی در ایران، تنها مربوط به دوره ننگین حکومت سی ساله آخوندی نمی شود. جامعه ایران در امر زن ستیزی قدمتی تاریخی دارد.
زن ستیزی حتی در اشعار بزرگان و سخنوران نامی ایران زمین نیز به چشم می خورد. اما زن ستیزی اسلامی، این قوانین ضد انسانی که در جامعه حکمرانی می کنند و بانوان ایران امروز را درمانده و بی دفاع ساخته اند مربوط به این سه دهه ننگین و جنایت بار حکومت اسلامی است.

بانوان ایرانی با ابراز مخالفت خود با حجاب اسلامی، خواب را از چشمان دیکتاتور و سینه چاکانِ بیمارش، ربوده اند...
در گذشته، هر چند جامعه ایرانی مرد سالار بوده است اما زنان را همواره ستایش کرده و بانوان در جامعه عزت و احترام داشتند. مسئله ستایش بانوان به قدری مهم و حیاتی بوده است که مردمان آن زمان حتی روزی را به بانوان اختصاص داده و آن را اسفندگان نامیدند.
جشن سپندارمذگان یا اسفندگان روز نکوداشت زن ایران کهن بوده است. سپندارمذ یکی از امشاسپندان جاودانی مؤنث است. او را مظهر پاکی و فروتنی، محبت، خلوص و عشق اهورامزدا می‌دانستند و بر این عقیده بودند که سپندارمذ در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک را برعهده دارد.
از آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که هر چند جامعه ایران به جز در زمان های کوتاهی، همواره مرد سالار بوده است اما در ایران کهن بانوان جایگاه بسیار والایی در میان مردمان داشته اند و همواره مورد احترام و ستایش قرار می گرفتند. اما امروزه با توجه به قوانین شریعه اسلام که بر هستی و نیستی مردمان ایران زمین حکومت می کنند، زنان جایگاه و مقام ارزشمند خود در میان مردمان را از دست داده و از کمترین حقوق انسانی و شهروندی محروم گشته اند.

بانوان ایرانی با ابراز مخالفت خود با حجاب اسلامی، خواب را از چشمان دیکتاتور و سینه چاکانِ بیمارش، ربوده اند...

- نقشه پلید نظام اسلامی برای زنان:


خواست حکومت اسلامی این است که جامعه، از وجود زنان تُهی شود و هیچ بانوی ایرانی در خیابان ها و دانشگاه ها و ادارات دیده نشود. روحانیون حاکم بر این باورند که چنانچه بتوانند زن را از سطح جامعه حذف کنند، کنترل مردان جامعه با دروغ و خرافات و مهمل بافی که حوزه تخصصی ایشان است، بسیار آسان بوده و دیگر هیچ خطری حکومت ضد انسانی شان را تهدید نمی کند. به نظر شما چنانچه زنان از جامعه ناپدید شوند، چه بلایی بر سر آن اجتماع زن ستیز، خواهد آمد؟
به گمان نگارنده چنانچه بانوان را از سطح جامعه حذف کنند و حضور زنان در اجتماع کم و در نهایت قطع شود، جنبش آزادی خواهی ایرانیان دست کم برای چند دهه، متوقف خواهد شد. زنان و بانوان دلاور ایرانی در طی قرن ها، همواره پرچم دار جنبش های آزادی خواهانه بوده اند.
اگر به ویدیوها و فرتورهای موجود از تظاهرات سال هشتاد و هشت نیک بنگریم، زنان و دختران ایرانی را در خط مقدم صفوف اعتراضی خواهیم یافت. نگارنده خوب به خاطر دارد که در خیابان های تهران و در زمان شلوغی ها، شیر زنان ایرانی خود را چون سپر بلا، بر روی جوانانی می انداختند که نیروهای بسیجی و حزب اللهی مشغول کتک زدن ایشان بودند.

این زنان خودفروخته بردگان سید علی خامنه ای هستند! ایشان کمترین بویی از آزادی و انسانیت و شرافت نبرده اند...

- جامعه بدون زنان چگونه است؟


اگر یک پرنده قادر است که با یک بال پرواز کند و در آسمان ها اوج بگیرد، یک جامعه نیز خواهد توانست که بدون زنانش، پیشرفت کرده و مردمانش را به رفاه و آرامش برساند. یوسیتن گوردر، فیلسوف مشهور نروژی می گوید: جامعه ای که به امر آموزش و پرورش بانوانش نپردازد، همانند انسانی است که فقط از دست راستش استفاده کند!
یک اجتماع تُهی از زنان، یک ملت مریض و روان پریش را تولید خواهد کرد؛ جامعه خالی از زن، مردانی خشمگین و ناراحت و بی فکر را به وجود خواهد آورد و جامعه ای بی فکر که زنان در آن دیده نمی شوند از مردانش، بردگانی در راستای به بار نشاندن خواسته های پلید رهبران جامعه خواهد ساخت.
حس مادرانه از خود گذشتگی و فداکاری، از زنان رهبران ایده آلی می سازد؛ رهبرانی که منافع شخصی را به منافع مردم خود ترجیح نداده و حاضرند برای داشتن جامعه ای آزاد و امن، هر آنچه که در توان دارند را فدا کنند. رهبران حکومت آخوندی نیز به این امر واقفند و می دانند که در صورتی که جامعه اسلامی شان به بانوان ایرانی فرصت خودنمایی را بدهد، بدون شک ژاندارکی از میان دختران آزاده ایران زمین پیدا خواهد شد که دودمان تمامیت خواهانِ مذهبی را به آتش خواهد کشید.

- جنگ حکومت بر علیه زنان چگونه است؟


حال رهبران نظام ضد انسانی راه کارهای زیادی را برای مبارزه با زنان و از میدان به در کردن ایشان مهندسی کرده و به مرحله اجرا در آورده اند. یکی از این راه حل های ضد انسانی، اجبار زنان به پوشیدن چادر ها و پوشش های سیاه و زشت است. نگارنده هر زمان که چادر می بیند و یا به چادر سیاه فکر می کند، به صورت ناخودآگاه به یاد مراسم عزاداری و ختم می افتد.
بدون شک بسیاری از شما نیز اینگونه می اندیشید و دیدن چادرهای سیاه شما را افسرده و پریشان می سازد. حال برای ثانیه ای، خودتان را جای دختر نوجوانی بگذارید که باید زیبایی و جوانی اش را در میان پارچه ای زشت و ماتم زده از دید جامعه اش پنهان کند. آیا دیوانه وار غمگین نمی شوید؟
هدف پلید روحانیون زن ستیز نیز ناپدید شدن زنان از سطح جامعه می باشد. آخوند فریبکار دو راه پیش پای زنان ایرانی گذاشته است که هر دوی آن ها، به سود آخوند و حکومت جنایتکار اسلامی و به زیان بانوان تمام خواهند شد. یک راه اینکه بانوان ایرانی را مجبور می کنند تا چادر به سر کرده و حجاب اسلامی را رعایت نمایند.
چادر و حجاب ننگین اسلامی، زنان را به مرور زمان افسرده و پریشان خواهد ساخت و غمگینی و مشکلات ناشی از حجاب داشتن، موجبات ناکار آمدی و غیر مفید واقع شدن بانوان در جامعه را رقم خواهد زد و سر انجام به دلیل سودمند و با ارزش نبودن، جامعه عذر زنان بینوا را خواهد خواست و بانوان را روانه خانه های شان خواهد نمود.

بانوان ایرانی با ابراز مخالفت خود با حجاب اسلامی، خواب را از چشمان دیکتاتور و سینه چاکانِ بیمارش، ربوده اند...
راه دوم، استفاده از قوانین زن ستیزانه اسلام و دستورات شریعه قرآن است که با شدت و خشونت تمام، با بانوانی که بدان قوانین عمل نمی کنند برخورد خواهد کرد. آخوند ها که استاد عوام فریبی و دروغگویی و شستشوی مغزی دادن مردمان هستند، سعی دارند تا با هوچی گری زنان را از میدان به در کرده و جامعه را وجود ایشان خالی سازند.
اما زمانی که نقشه شماره یک ملایان کار نمی کند و همچون حال، در میان جوانان خریداری ندارد، ایشان از شیوه دوم استفاده کرده و در صورتی که زنان ایرانی حجاب اسلامی را رعایت نکنند با تکیه بر قانون اسلامی، بانوان را از کمترین حقوق شهروندی و انسانی نیز محروم می نمایند.
برای مثال چندی است که کارخانه ها و شرکت ها و ادارجات، زنانی را که حجاب اسلامی نداشته باشند استخدام نمی کنند و یا دانشجویان دختر را، به دلیل رعایت نکردن پوشش اسلامی از دانشگاه اخراج و آینده ایشان را نابود می سازند و همچنین حکومت با ایجاد گشت های ارشاد و امنیت اخلاقی، ضمن آزار و اذیت بانوانی که حجاب اسلامی ندارند به ایشان تجاوز کرده و زنان را برای همیشه از سطح جامعه حذف می نمایند. نکته دیگر این است که حکومت با ایجاد نا امنی و رها کردن سگانی هار در اجتماع و ایجاد آزار و اذیت روحی و جسمی برای زنان، قصد دارد تا بانوان را از اجتماع ترسانده و خانه نشین نماید.
حال وظیفه هر مرد ایرانی است که در این شرایط بغرنج و حساس، به پشتیبانی از حقوق انسانی و شهروندی زنان هم میهنش برخاسته و به پاس قرن ها فداکاری و از خودگذشتگی زنان این مرز و بوم برای آزادی ایران و آزادگی ایران، جنبش عدالت خواهانه ای را شکل داده و به جنگ آخوند و قوانین زن ستیزانه حکومت اسلامی اش رود.
زنان در طول تاریخ خود را قربانی جوامع انسانی کرده اند تا بلکه گشایشی در گره های در هم تنیده مشکلات سرزمین شان صورت گیرد؛ امروز نوبت مردان راستین است که کمر به نابودی حکومت اسلامی و قوانین زن ستیزانه جامعه، ببندند.

۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

خرافات و دین و

 سوره ی جن

این سوره ی جن و آیات عجیب و غریبش که همه ی علم ستاره شناسی و روانشناسی را زیر سوأل برده هم دردسری شده است برای مسلمانان! از یک طرف می خواهند قرآن را یک کلام درست و استوار بدانند و بنامند و از طرفی خرافات اعراب جاهلی نمی گذارد!خرافاتی ناشی از ندانستن دلایل عوارض طبیعی نظیر باد و طوفان شن و شهاب و غیره در ۱۴۰۰ سال پیش! اما امروز دلیل طوفان شن و تنوره کشیدن “افریت” و یا دلیل مشاهده ی شهاب در آسمان بصورت علمی و مستدل بیان شده است و لازم نیست کسی برای این دلایل  به سوره ی مبارک جن! مراجعه کند.تفکر رایگان است دوستان. خرج کردن کمی تفکر هم بد نیست! براستی جن و اعتقاد به نیروهای ماورایی چه دردی را از شما دوا کرده است؟ در این مقاله اما سعی داریم مضراتش را بگوییم.

هزاران سال خرافات ریشه در ندانستن


امروزه علم وقتی موضوعی را نداند و پرسشی برای علم پیش آید، دانشمندان واهمه ای ندارند که بگویند:”نمی دانیم”…. اما آخوندها و پیامبران و امامان که ادعا داشته اند “علم غیب ” دارند هرگز “نمی دانیم ” را نگفته اند و باید دلیل نزول سوره ی جن را هم همین دانست. اینکه جناب محمد سعی داشته است خرافات خود و اعراب را توضیح دهد.
اظهار فضل این علما(!) در شناختن دنیا و همه چیز  چه تعداد احکام خرافی را که در زندگی مردمان برای هزاران سال وارد نکرده است؛ این باصطلاح علما در هر جا نخود هر آشی هستند و در احکام ازدواج و طلاق و ارث و جنگ و برخورد با اسرا و هرچه که خواست علما باشد نظر داده اند و بعنوان مثال احکام قرآن و شریعة اسلام است که بسیاری از مسلمانان همچنان بر این باورند که این احکام بدوی نظیر اعدام و قصاص ویا قطع دست سارق ، دردی را دوا می کند.

(گیرم که توانستید با علم ! ثابت کنید که محمد ماه را به دو نیم کرده است! این کار وی چه تاثیری بر مردم آن ژمان داشت و اصلا گزارش این واقعه را جز خود محمد وهمراهانش ،اقوام دیگر هم داده اند؟)

علم چراغ راه بشر

اما چند سده است که چراغ علم روشن گشته و ما را از دوران سیاهی سیطره ی دین بر تفکر انسان به روشنایی خرد و عقل برده است.علم هرگز مانند دین ادعای کامل بودن را نداشته است، اما این ادعا را داشته است که با تجربه ی انسان همخوانی دارد. این تفاوتی آشکار است چرا که عدم همخوانی تجربیات بشر با احکام بدوی ادیان یک تناقض و ترمز برای شناخت  بشر از حال و آینده اش بود.
یک مثال ساده از این تناقض داستان معروف گالیله است و مثال دیگر تکامل داروین است. حتی امروز که نظریه داروین به اثبات رسیده است(داروین خود هم مذهبی بود و از این نتایج علمی گیج شده بود) و دیگر کسی نمی تواند هماهنگی ایجاد حیات را رد کند. امروز که کسی قادر نیست شباهت ژنتیک انسان با دیگر حیوانات را نادیده بگیرد و دلیل بسیاری از پرسشهای موجود نظیر داشتن انگشت پا و یا سینوس در صورت از طریق تکامل پاسخ داده شده است، در مدارس ایران (و بسیاری کشورها) خبری از کشف داروین نیست . بجای آن می توان داستان آدم وحوا را یافت! داستانی که بدرد کودکستان هم نمی خورد.
(چرا در عمر کوتاهی که داریم بدنبال کشف حقیقت دنیا نباشیم وبجای علم، تقلید از کتابهای دینی را بدون سندیت قبول کنیم؟ آیا خرد و دانش برزگترین نعمت ما نیست؟ چرا کودکان را اجبار کرده ایم؟)

آموزش دین به کودکان ، یک کار ظالمانه است

اگر کودکی سالهای رشد و تشکیل مغزش را با این افکار اجباری دین و القائات درون کتب مقدس بگذراند، آیا شخصیت او مستقل و آزاد خواهد شد؟. براستی آزادگی بشر که از حقوق اولیه اوست در آموزش اجباری دین  به وی آن هم ژمانی که نمی داند این آسمان ریسمانها برای چیست ، کاری نادرست و غیر عادلانه نیست؟.  این که پدر و مادر بزور بخواهند فرزندشان در دین یک کپی از خودشان شود، چیزی جز  خود خواهی و حس مالکیت بر فرزند نیست؟.  آیا حقوق فرزند در اینجا رعایت شده است؟. آیا بهتر نیست که او خود در سنین بالاتر  راه خویش را برگزیند؟.  این که مانند یک سرباز فرزندان خود را مجبور به اطاعت از عقاید خود کنیم،آیا عدالت است؟. آیا انسانی است؟!.

علاقه به ماورا و خرافات در ما

سالها از تاسیس اولین دانشگاه در ایران می گذرد و ایران بیشترین تعداد دانشجو را در منطقه دارد، اما چرا از این همه انسان تحصیل کرده باز درسد بالایی به جن و پری اعتقاد دارند؟.  اگر آفریقا بود می گفتیم اینها عقب مانده اند و تمدنی نداشته اند. اگر ۵۰۰ سال پیش بود می گفتیم که اینها آگاهی نداشته اند ولی در سال ۲۰۱۴  چرا آقایان و خانمهای تحصیل کرده از جن و پری سخن می گویند؟.
گویا که علم ودانش بشری چیزی را در کشور های جهان سوم یافته است که غربیها بدنبالش بوده اند: نیروی ماورا! این ماورا و خرافات به آن جز مصیبت و بد بختی چه داشته است؟.  چه بسیار زنانی که فریب دعانویس و رمال نخورده اند. چه نوامیس که بخاطر این شارلاتان ها آسیب نخورده است.گذشته به کنار …
نگارنده از نسل نوپای ایران و دیگر کشورهای باصطلاح متمدن در شگفت است، زیرا علاقه به ماوراء  از یک سوی دکان گروهی از آقایان شده است که شفا می دهند و ماشین گم شده را پیدا می کنند و از سوی دیگر گروهی که شک در دین کرده اند و دروغهای دین ایشان را بفکر واداشته است، با دست یازیدن به این داستانها و خرافات، و همچنین چاشنی کردن نیمچه اطلاعات علمی خود سعی دارند این خرافات را علمی جلوه دهند . این سعی عبث و بیهوده آنان، تنها برای آن است که شک و تردیدی را که در سینه دارند به آرامشی هرچند موقت و دروغین برسانند!.

(دعانویس دارای شماره موبایل در شیراز! شیرازیها باید کلاهشون را پایین بگذارند)

ماجرای کشور آذربایجان

ریشه ی مشترک کشور آذربایجان که روزگاری گهواره تمدن ایرانی بود و شعرایی نظیر شروانی و گنجوی از آن دیار آمده اند با ایران ما را بر آن می دارد که بیشتر درباره ی این همسایه ی آشنا اندیشه کنیم. همسایه ای که خود را جزو اروپا می داند و سعی دارد همه ی ریشه های ایرانی خود را بسرعت پاک کند. اخیرا در فضای اینترنت تصاویری پخش شد که دو پرسش عمده را بوجود می آورد:
۱) چگونه دولت و مردم آذربایجان اجازه داده اند که کسی بعنوان جن گیر و با ابزار کبریت (!) این جن زده را درمان کند؟. این روش درمانی کشف کیست؟.
۲) حقوق انسانی فردی که بعنوان انسان جن زده نمایش داده می شود و ممکن است واقعا دچار یک بیماری باشد کجاست؟. و اگر گروهی بقصد سوء استفاده از او و با فریبش این تصاویر را ایجاد کرده باشند،چرا کسی بدنبال نجاتش نبوده است؟.

(در ویدئو ادعا شده است که این دختر جن زده است! اولا تعریف حن زدگی چیست؟ و چه کسی کشف کرده است که ابزار رفع آن قرآن و کبریت است؟)

نمونه مشابه در گذشته که منجر به مرگ یک انسان شد

در دوران سیاه اروپا هزاران زن را به جرم شیطانی بودن(؟) آتش زدند و کشتند. این داستان جن گیری و کشتن انسانهای بی گناه به بهانه ی جن زدگی جه بسیار که به سر هر خانواده ای آمده باشد و کسی را قربانی کرده باشند. سوزاندن انسانهای مثلا جن زده (که مثلا صرع داشتند) بوسیله کلیسا و کشیشان انجام می شد و امروز کلیسا باید بخاطر این اشتباه نابخشودنی  از بشریت عذرخواهی کند.

(این دختر بی گناه یک قربانی این خرافات است که در 24 سالگی همزمان دچار صرع و اسکیزوفرنی بود ولی او را با جن گیری درمان کردند و در گذشت)
آنالیزمیشل دختری آلمانی بود متولد ۱۹۵۲  در خانواده ای بشدت مذهبی و خودش نیز در بین همکلاسیها بعنوان بشدت مذهبی شناخته می شد.او همواره به کلیسا می رفت  اما پس از بلوغ دچار حملات صرع شد.که در ۱۹۷۰ دچار حمله عصبی شدید شد  و در بیمارستان تحت درمان قرار گرفت. البته موازی با این مساله او درس می خواند و در ۱۹۷۳ از کالج فارغ التحصیل شد.او از دوقطبی و دو شخصیتی هم رنج می برد و ادعا داشت که ندایی او را نفرین می کند که برای افراد دارای مشکل دوقطبی چیز عجیبی نیست.
در نهایت اما پدر و مادر مذهبی وی که بر این اعتقاد بودند که بیماری عصبی دختر ناشی از جن زدگی است ، با کسب اجازه از اسقف کاتولیک او را به دو  کشیش باصطلاح متخصص(!) در امور اجنه سپردند. داروهای آنالیز میشل  قطع شد و حالش رو به وخامت گرایید و روز بروز بد تر شد.(بیماری اسکیزوفرنی)
پس از ۶۷ جلسه ی جن گیری که حال دختر ۲۴ ساله را به جنون کامل رسانید او در یک حمله ی عصبی صرع درگذشت. درحالیکه تنها ۳۰ کیلوگرم وزن داشت.

مقصر در گذشت این دختر کیست؟

پدر و مادر مذهبیش که منشاء بیماری را جن می دانستند؟.  خود او که خرافات القا شده از طرف والدین را پذیرفته بود؟.  دوکشیش که مو به مو مراسم مذهبی را پیاده کرده بودند؟. مقصر این قتل کیست؟. حتما اجنّه! البته کلیسا و پدر و مادر این دختر هرگز زیر بار این واقعه نرفتند و بر ادعای خرافیشان پایفشاری کردند.

سخن پایانی با شما

گرامیان.مسلمانید و یا مسیحی و یا هر دین دیگر برای ما محترم است و کاری بدان نیست.ولی کمی اندیشه وخرد را در زندگی بکار بردن رایگان است.تفکر رایگان است و بد نیست گاهی هم از مغز خویش استفاده کنیم. هر چرند و پرندی چون جن زدگی را باور نکنیم و کار را بجایی نرسانیم که منجر به قتل فردی شود. بیهوده وقت و پول خود را برای یک عده مفت خور که دکان زده اند هدر ندهیم. حال این دکان چه به اسم دین باشد و چه بنام عرفان و کرامات. گول این یاوه ها را خوردن و خود را مضحکه کردن ،جز بی آبروی برای فرهنگ و تمدّن ایران چه خواهد داشت؟.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

مُعجزاتِ دروغین دینی


هیچ گاه در طول تاریخ رخدادی که بتوان نام معجزه روی آن نهاد و آن اتفاق را به قدرت الله مدینه، عیسی مسیح، محمد و موسی و…ربط داد، به وقوع نپیوسته است و تمامی رخدادهای تاریخی چون انفجار بزرگ و چگونگی فرگشت و به وجود آمدن انسان و…دلایل علمی و محکمی برای اثبات خود دارند.
بنابراین خلق شدن انسان ها از گل و لجن و وجود بهشت و جهنم و فرشته ها و شیاطین، جملگی مهمل و دروغ و ساخته ذهن پیشوایان و رهبران یک جامعه و دسته ای از مردم به نام روحانیون، برای ترساندن و مطیع و فرمانبردار ساختن سایر مردمان تحت حکمرانی شان بوده است.
در طول تاریخ بیشترین انسان ها در راه خدا و به اسم خدا کشته شده اند، روحانیون، فلاسفه و دانشمندان بسیاری را که با دلایل منطقی و علمی گفتار پر از دروغ و مهمل ایشان را نقد می کردند و به چالش می کشیدند، سر به نیست نمودند و همواره مردم را با این گفتار که: “خداوند خواستار مرگ و نابودی فلانی است” ساکت و خاموش و تو سری خور نگاه داشته اند. حال از شما خوانندگان درخواست می شود تا داستان چند معجزه را که با استناد به متون و کتاب های پایه و نویسندگان مشهور شیعه و مسلمان، به دست امامان شیعه صورت گرفته است، بخوانید و کمی در رابطه با آنان تأمل کنید.

 فرتور فیزیکدان و دانشمند نامی دنیا استفان هاوکینگ را نشان میدهد. ایشان یکی از مشهورترین خداناباوران دنیا هستند و گفته اند که بهشت و جهنم وجود ندارد و این داستان ها تنها برای کسانی است که از تاریکی بعد از مرگ می ترسند. بنجامین دیزرائیلی می گوید: آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد. فرتور فیزیکدان و دانشمند نامی دنیا استفان هاوکینگ را نشان میدهد. ایشان یکی از مشهورترین خداناباوران دنیا هستند و گفته اند که بهشت و جهنم وجود ندارد و این داستان ها تنها برای کسانی است که از تاریکی بعد از مرگ می ترسند. بنجامین دیزرائیلی می گوید: آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد.

مردی مهمان امام علی شد، علی یک قرص نان و کاسه ای که در آن مقداری آب باشد طلبید و برایش حاضر کردند. حضرت آن کاسه را جلو مهمان نهاد و قطعه ای از نان نیز میان کاسه گذاشت و به مهمان فرمود: “بخور” ؛ مهمان نان را بیرون آورد، ناگاه دید که ران بریان شده پرنده ای است، آن را خورد.! بار دیگر آن حضرت قطعه نان خشکی را در میان آن کاسه نهاد و فرمود: “بخور”. مهمان آن را بیرون آورد و دید که حلوا است.! مهمان عرض کرد: “ای مولای من نان خشک در کاسه می نهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوّع می یابم.!” امیرمؤمنان فرمود: “آری این نان خشک در ظاهر است و آن غذای متنوّع در باطن، سوگند به خدا کار ما همین گونه است.” ( فضائل الخمسه، جلد ۳، صفحه ۲۷۱)

۲- معجزه حسین ابن علی:

هنگامى که امام حسین از مدینه طیبه به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون شد و در خدمت آن حضرت جمعیت زیادى بودند؛ مردى از قافله مریض شد و به آن حضرت عرض کرد: به انار خیلى میل دارم. آن جناب فرمود: در این بیابان باغى است از انار و میوه هاى دیگر، برو و هرچه مى خواهى تناول کن. در آن سرزمین قبل از این باغى نبود. اهل قافله رفتند و باغى مشاهده کرده، داخل آن شدند و هر کس از هر میوه اى خواست خورد و چون از باغ بیرون آمدند از نظرها ناپدید شد.
در همان حال آهویى پیدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزدیک آمد)، فرمود او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید آن حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند. آن حضرت دعا کرد و آهو زنده شد، پس به اصحاب فرمود هر کدام به شیر آهو مایل باشید از آن بدوشید؛ همه از آن دوشیدند و آشامیدند و به برکت دعاى حضرت همه را کفایت کرد، بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را مى کشند برو آنها را شیر بده.! (بحار، جلذ ۹۸، صفحه ۱۱۶۳ ، کامل الزیارات ، باب ۲۰۶۷۹)

۳- معجزه امام نقی:


یکی از نگهبانان متوکل می گوید: مرد شعبده بازی را از هند آورده بودند که کارهای خارق‌العاده انجام می داد. متوکل که دوست داشت امام هادی را خجالت زده کند، به شعبده باز گفت: اگر علی بن محمد را سرافکنده کنی هزار دینار خالص به تو می‌دهم. شعبده باز گفت: دستور بده نان های سبک و نازکی بپزند و در سفره بگذارند و مرا کنار او جای بده. سفره گسترده شد و شعبده‌باز کنار پشتی ‌ای که عکس شیری بر آن نقش بسته بود نشست. هنگام غذا امام نقی دست برد که نانی بردارد اما با شعبده آن شخص، نان از زمین به هوا بلند شد. بار دیگر امام خواست نان دیگری بردارد که آن نان هم از سفره بلند شد و همه حضار در مجلس خندیدند.
در این هنگام امام نقی دست خویش را به پشتی زد و به نقش شیر روی پشتی فرمود: “این مرد را بگیر” و در همان لحظه نقش شیر به صورت شیر درنده ای زنده شد و بیرون پرید و آن مرد را بلعید؛ آنگاه باز سر جای خودش قرار گرفت و مثل سابق به صورت نقشی درآمد. همگان متحیر شدند و امام نقی برخاست تا از مجلس خارج شود؛ متوکل گفت: درخواست می کنم بنشینید و این مرد را دوباره برگردانید. امام فرمود: سوگند به خدا دیگر او را نمی‌بینی، آیا می‌خواستی دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟ و از مجلس متوکل خارج شد و از آن مرد شعبده باز دیگر اثری دیده نشد.

کمی فکر کن؛ تو بواسطه فرگشت روی دو پا نایستاده ای تا برای تخیلاتی واهی بر خاک خزیدن کنی.
حال خواننده گرامی، آیا داستان هایی که خواندید با عقل و منطق کم ترین سنخیتی دارد؟  آیا امکان دارد که شخصی آهوی مرده ای را زنده کند و یا در میان بیابان ها و صحرها های سوزان حجاز، در یک چشم بر هم زدن، باغی پر از میوه های خوش آب و رنگ به وجود آورد؟
آیا امکان دارد که نان خشکی را بردارید و همین که می خواهید نان را داخل دهان تان بگذارید، نان خشک به مرغ بریان تبدیل شود؟ آیا ممکن است که نقش حیوانی که برای مثال روی تابلویی در خانه شماست، ناگهان زنده شده، از قاب تابلو بیرون آید و به شما حمله کند؟
بی شک تمامی رخدادهای ذکر شده و دیگر مهمل بافی های موجود در دیگر ادیان، همچون باز شدن دریا و تبدیل شدن عصای موسی به اژدها و زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح و نصف کردن ماه به دست محمد ابن عبدالله و… جملگی دروغ و غیر واقعی هستند و توسط روحانیون شیاد و شارلاتان، برای تحمیق و خردزدایی مردمان و سواری گرفتن از ایشان ساخته شده اند و همانطور که می دانید، سواری گرفتن ایشان از مردمان ساده لوح و زودباور و خردباخته، همچنان هم ادامه دارد.
در روزگاری که ما در آن زندگی می کنیم و انسان ها با استفاده از علم و دانش و آگاهی شان، در سیاره های دیگر منظومه شمسی، در حال جستجو برای یافتن زندگی در آن سرزمین های ناشناخته هستند و انسان توانایی پرواز کردن، ایجاد زلزله، ایجاد سیل و باران و دیگر بلاهای طبیعی را دارد و تمام زندگی های ما، وابسته به علم و تکنولوژی است که دستاورد تلاش دانشمندان و پژوهشگران می باشد، باور به خرافات و وقایع غیر واقعی که خلاف عقل و منطق انسان است، عملی بسیار سخیف و خنده آور است!
روحانیون نه تنها در هیچ کجای دنیا کمترین خدمتی به بشریت نکرده اند و دین و کتاب های آسمانی شان، کوچکترین کمکی به دانشمندان و پژوهشگران در راستای پیشرفت های علمی و فراهم آوردن آسایش، رفاه و امنیت بیشتر برای میلیارد ها انسان، ننموده اند، بلکه همیشه سد راه مدنیت، خلاقیت، و پیشرفت بشر بوده اند. آنها نه تنها روی هر خرد و اندیشه ای خط بطلان کشیدند، بلکه با از بین بردن و نابود کردن اندیشمندان و ابداع گران، صدها سال پیشرفت علم و دانش و ترقی انسانها را راکد و متوقف ساختند.
کتاب های شیعه و اسلامی پر است از این دسته از خرافات و وقایع غیر واقعی که آخوند با دروغ هایش به آن ها شاخ و برگ داده و توانسته خِرد گرایی و اندیشیدن منطقی را از چهارچوب زندگی های مردمان ایران زمین بیرون کرده و بر گُرده ایشان سوار شود. شاید مسخره ترین این خرافات مسأله ۱۲ امام، و به ویژه بودن موجودی به نام امام زمان در ته چاه است.
حال با توجه به سخنان گفته شده، وظیفه جوانان خردمند، روشنفکر و پرسشگر ایرانی است که نیرنگ ها و دروغ های آخوند را بَرمَلا ساخته و چهره زشت و نکبت بار واقعی آخوند، بسیجی و پاسدار ها را که یکی با کلام و دیگری به زور چماق در تلاش است تا جهل و خرافات را در این مملکت زنده نگهدارد تا خود و اربابان عمامه به سرشان هر چه بیشتر بدزدند و غارت کنند، به مردمان در بند ایران زمین نشان دهند.