۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

اَدیانِ ابراهیمی، دُشمنانِ سَرسخت انسانیت و مدرنیته


مُدرنیته یا تجدد گرایی:


مدرنیته به مَعنای نوگرایی و پیشرفت است که در غرب و پَس از رُنسانس به وقوع پیوست و جامعه سنت را زیر پای نهاد و بُلند و آزادانه اندیشید و به سویِ پیشرفت و بَسط آزادی بشری، گام نَهاد. مدرنیته نقطه مقابل سنت گرایی است! واضح است که یک جامعه سنتی کمترین نقطه اشتراکی با تجددگرایی ندارد و در حقیقت می توان یک جامعه سنتی را تجدد ستیز نامید چرا که در برابر هرگونه تغییری از خود مقاومت نشان می دهد.
جامعه‌ شناسان‌ برای‌ مدرنیسم‌ چهار خصیصه‌ بَرشمرده‌ اند:
۱ـ گسترش‌ و تأثیر علم‌ و فن‌ آوری‌ که‌ زمینه‌ ساز انقلاب‌ صنعتی‌ شد، که‌ جنبه اصلی‌ آن‌ عقلانی‌ کردن‌ تولید است‌.
۲ـ تحرک‌ افزون‌ تر: قَبل‌ از انقلاب‌ صنعتی‌، جامعه‌ ایستا بود. مردم‌ به‌ ندرت‌ از وطن‌ خود به‌ جای‌ دیگر می‌ رفتند ولی‌ پس‌ از قرن نوزدهم، پویایی جامعه رشد چشم‌گیری‌ یافت‌ و روند شهرنشینی‌ توسعه‌ پیدا کرد.
۳ـ ظهور حکومت‌ مدرن‌ به منظور دگرگونی‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ و عقلانی کردن سیستم حکومتی (بروکراتیک شدن دولت)
۴ـ تأکید بر فرد و بَسط‌ مفهوم‌ آزادی‌ (فرد گرایی و محترم شماردن حقوق فردی و شهروندی)

گام نهادن به سوی آزادی و رهایی بدون گذار از سنت گرایی و تعصب ممکن نیست، تا وقتی که ذهن مان برده افکار پوسیده هزارن سال پیش باشد، هیچگاه ازاد نخواهیم بود.  _ سیروس پارسا
از آنجایی که مُدرنیته از راهِ گذر کردن از سنت و واپسگرایی حاصل می شود پس همواره میان سنت و تجدد گرایی جنگ و ستیز وجود داشته و دارد و بدون از میان رفتن یکی، دیگری امکان حیات نخواهد داشت و هرگز این دو مکتب که یکی سعادت و رفاه انسان و دیگری جهل و تاریکی به همراه دارد، با یکدیگر هم زیستی مسالمت آمیز نخواهند داشت.
همواره روشنفکران و آزاد اندیشان قربانی جوامع سنتی و مردمان واپسگرایی شده اند که تغییر را به عنوان فعل حرام دانسته اند، اینان از ترس تغییر صدایِ روشنفکرانی که دادِ تجدد گرایی داشتند را خاموش نمودند تا با خیالِ آسوده، به زندگی های تکراری و اسف بارشان ادامه دهند.
اما امروزه به لطف وجود رسانه های آزاداندیش و امکانات گسترده تر و تکنولوژی های تازه تر که به یک آزاد اندیش تجدد خواه امکان ابراز عقایدش را بدون ترس از از میان رفتن و نابود شدنش می دهد، قشر سنتی هر روز بیشتر شکاف خورده و تار و پودش از هم جدا می شوند و دیری نخواهد پایید که پندارهای نوگرا و عقلانی، جایگزین افکار پوسیده تقلید و تکرار، خواهند شد.
شناختِ قشر سنتی کار ساده ایست، فردا که در خیابان گام بر می داری و یا در تاکسی و اتوبوس نشسته ای، مردم را بنگر و از خود بپرس که کدام شان توانایی ادامه زندگی بدون باورهای کهنه شان را ندارند؟ رفتار شان را زیر ذره بین قرار بده و بپرس که آیا پیرمردی که تسبیح به دست دارد، می تواند باورهای کهنه اش را دور ریخته و تَن به نوگرایی و عقلانیت بدهد؟ جامعه واپسگرا را بنگر و به خودت ببال و افتخار کن که در میان آن همه بردگانِ فکری، ماهی سیاهِ کوچولویِ زمانه ات شده ای.

- ادیان ابراهیمی تهدیدی جدی علیه بشریت:


چون نیک بنگریم جنایات ادیان الهی در حق مردمان جهان پس از هزاره ها هنوز ادامه داشته و چنانچه اقدامی جدی بر علیه آن مذاهب و پیروان متعصب و خردباخته شان صورت نگیرد، زنجیر جنایت های دینی تا اَبد ادامه پیدا خواهد کرد و هیچ کس را یارای ایستادن در برابر تمامی آن عقب افتادگی ها و قوانین ارتجاعی موجود در کُتب و دستورات شرعی ادیان آسمانی، نخواهد بود. به راستی ادیان از جان انسان ها چه می خواهند؟ هزاران سال است که انسان هایی در لباس روحانیت برای کُنترل بهتر مردم و به بردگی کشاندن ایشان دین های گوناگونی را ساخته اند.

به راستی در زمانه ای که دانشمندان و پژوهشگران بر روی کراتِ دیگر کهکشان در حالِ تحقیق و جستجو برای زندگی هستند و انسان ها با تکیه بر دانش و علم شان موفق به کشف و اختراع چیزهایی شده اند که زندگی آدمی را راحت تر نموده و دیگر شخصی برای خلاصی از شر یک بیماری، احتیاج به دعا کردن ندارد؛ بسیار به دور از خرد است که تمامی این دستاوردهای زمینی را به قدرتی مافوق و آسمانی ربط دهیم.  _ سیروس پارسا
روحانیون در سراسر تاریخ همواره به فکر خود بوده اند و با ساختن جایگاهی ویژه و آسمانی برای خویش، جامعه مُفت خور روحانیت را از باقی مردمان جدا کرده و به آخوند ارزش و مقامی بسیار بالاتر از انسان های زحمتکش معمولی داده اند. روحانیون تلاش نموده اند تا هر چیزی که مُنجر به از بین رفتن قدرت های اختیار، اراده و تعقل در انسان ها می شود را از زبان خدایِ ساختگی شان و به نام دستورات دینی، به خورد جوامع انسانی داده و کاری کنند که دست ما بعد الطبیعه، سرنوشت مردمان زمینی را رقم بزند.
انسان زمینی که گرفتار خزعبلات آسمانی شده و قدرت های اراده و اختیار و تعقل را به برکت وجود آخوند و قوانین شرعی مذهبش از دست داده است؛ خود را چون برده ای در راه انجام خواسته های خدایش و بدون شک روحانیت که رابطه بین انسان زمینی و خدایِ آسمانی هستند، می داند و از انجام هیچ گونه جنایت و کردارهای ضد انسانی و وحشیانه ای فروگذار نیست. در حقیقت ادیان، همه چیز انسان و حق آزاد زیستن و آزادانه اندیشیدن و تصمیم گرفتن را از انسان گرفته و به جایش طوق بردگی خدای موهوم و روحانیت شیاد و فریبکار را به گردنش می اندازند.
در طول تاریخ به اسم و در راه هیچ موجود و عقیده ای بیشتر از نام خدا و راه ادیان، انسان های بیگناه روانه سینه قبرستان نشده اند؛ بیشتر جنگ های خونبار تاریخ بر سر خدا و اینکه قدرت کدامین خدا بیشتر است و کدامین خدا “حق” است، رخ داده اند و پدران و برادران و فرزندان بسیاری را به کشتارگاه بشریت فرستاده اند و مادران و خواهران و همسران بیشماری را داغدار نموده و اسیر چنگال جبهه برنده جنگ کرده اند. ادیان حقوق انسانی را از آدمی سلب کرده و وی را از لذت اندیشیدن و منطقی پنداشتن محروم ساخته و به جای تمامی داشته ها و حقوقی که از بَشر به نام خدا گرفته اند، تُخم بغض و کینه و نفرت و انتقام جویی را در دل و جان وی کاشته اند.
یهودیت از جنایات مسیحیان بر علیه مردمان بیگناه یهودی به مردمش می گوید؛ مسیحیت از خیانت یهودیان به عیسی مسیح قصه ها گفته و یهودیان را مسئول زجر کشیدن مسیح می داند؛ اسلام هم که به طور کلی، تمامی انسان های نا مسلمان جهان را نجس، کافر و بی شعور خوانده و پیروانش را به کشتن کافران تشویق می کند.! آیا به راستی انسانیت و نوع دوستی در لا به لای این همه کثافت و نفرت موجود در ادیان، غرق نشده و از بین نرفته اند؟
آیا زمان آن نرسیده که انسان ها، مسائل دینی و مذهبی و رنگی و نژادی خود را به کناری گذاشته و فقط انسان باشند؟ مگر انسان بودن چه اشکالی دارد که حتمن باید با برچسب یهودی و مسلمان و مسیحی زدن بر روی آن، ماهیت زیبایش را به گند کشید؟
تمامی دنیا از ترورهای انسان های مذهبی و کشته شدن انسان های بیگناه به دست آنان پُر شده است. در هفته گذشته محمد مراح مسلمان، سه کودک یهودی و معلم ایشان و همچنین سه نظامی فرانسوی را در راه عقاید مذهبی اش به قتل رساند و باری دیگر ماهیت راستین انسان های خردباخته مذهبی و به خصوص دستورات ضد انسانی اسلام را به رخ جهانیان کشید.
چند هزار کودک و زن و مرد بیگناه دیگر باید قربانی عقاید پلید انسان های مذهبی شوند؟ چند بُمب دیگر باید در متروهای لندن، مسکو و… منفجر شده و هزاران تن را به خاک و خون بکشاند تا مردمان بیاموزند که باید از عقاید مذهبی پرهیز نمود؟ چند برج دیگر با ده ها هزار نفر انسان ساکن در آن، همچون برج های دو قلوی آمریکا باید با خاک یکسان شده تا انسان ها دریابند که آنچه که در زندگی های زمینی شان نیاز دارند عشق، انسان دوستی، مهربانی، گذشت و فداکاری است و نه دین و عقاید ضد انسانی مذهبی؟ آیا مذهب تا به امروز به اندازه کافی از انسان ها قربانی نگرفته و دنیای انسان ها را با وحشت، ترور و عملیات های خونبار به منجلابی تاریک و ترسناک تبدیل نکرده است؟

۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

ازدواج با دختر شیر خواره در اسلام


می توان شیر خواره را عقد کرد. البته در اسلام!


چیز نویی نیست…. سده هاست که می دانیم و می بینیم. کودک شیرخواره ای که به عقد مردی بزرگسال در آمده است. مرد می تواند با او عشق بازی کند و لاس بزند! حتی در گهواره! اما تا نه سالگی حق “دخول” ندارد. واقغا شرم بر ما با این دینمان! این دین اسلام از کدام خراب شده ای بر مردم ایران نازل شد؟ خجالت هم چیز خوبی است!

(بدون شرح!)

واژه نکاح یک توهین است


نکاح در عربی به این معناست : “همخوابگی”. پرسش آن که چرا از این واژه توهین آمیز در متن “عقد نامه” استفاده شده است؟ براستی واژهای در خور تر در زبان عربی نبود که قرآن “آسمانی” واژه “همخوابی” را برای ازدواج بکار برده است؟ آیا زن و مردی که در برابر خانواده نشسته اند و سفره ای پهن است بنام” سفره عقد”، می دانند که “نکاح ” همان “گشنی کردن” است و عرب بیشتر آن را برای سکس حیوانات بکار می برده است؟

مهریه! صداق ! بهای زن


مهریه به مالی گفته می‌شود که مرد در هنگام وقوع عقد نکاح به همسر خود می‌پردازد یا مکلف به پرداختِ آن می‌شود. بر اساس منابع فقه اسلامی، مهری که شوهر به زن می‌پردازد، در حقیقت، عوضِ حقِ بهره بردن از بضع (آلت تناسلی زن) است.(منبع ویکی پدیا)
پرسش آن که کودک شیرخواره چه نیازی به مهریه دارد؟ آیا غیر از این نیست که در این “ازدواج با نوزاد”مهریه به جیب پدر کودک می رود؟ پدری که نوزاد شیرخواره اش را برای شهوترانی مردی مسلمان آماده خواهد کرد؟ نوزادی که راه زندگیش بسیار کوتاه  است و خبری از درس و دانشگاه در زندگی او نخواهد بود. کودکی که از تولد تا مرگ ” برده جنسی”  خواهد بود.

(بدون شرح!)

تفخیذ و بهره کشی جنسی از نوزاد


اگر بنا به دلایلی امکان دخول نباشد، اعمال جنسی که بدون دخول باشد را تبخیذ گویند!  ایت الله خمینی فقیه شیعه نیز تفخیذ را جایگزینی برای دخول با همسر نابالغ معرفی می‌کند: «کسی که زوجه‌ای کمتر از نه سال دارد وطی او برای وی جایز نیست… اما سایر کام‌گیری‌ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد.» آری.. آری.. می توان! می توان شیرخواره را به عقد در آورد و با او عشق بازی کرد و نیازی به عاقل و بالغ شدن دختر نیست.
(امام خمینی! رهبر انقلاب ! ران به ران مالیدن دختر شیر خواره آزاد است)

عایشه نمونه آشکار جنایت جنسی محمد

از دینی که پیامبرش یک کم سواد و زن باره باشد، چه انتظاری دارید؟پیامبری که عایشه ۶ ساله را عقد نمود و در ۹ سالگی با او هم بستر می شود، پیام آور چه چیز است؟ الگوی مسلمانان پیامبری است که کودک ۶ ساله را نامزد خود کرده است.
(عایشه کودکی که آموزش سکس را در قرآن آموخت)

امام صادق و ترویج بچه بازی

از امام جعفر صادق نقل است: “ملعون است پدری که دخترش در خانه پدری حائض شود!” این جمله اوج شهوترانی امام ششم است؛ او سعی داشته است که تا می تواند پدران را به ازدواج زودرس “کودکان صغیرشان” ترغیب کند و خود نیز بهره ای از آن ببرد. امام شیعیان دستور داده است که پدران باید بزور کودکان بالغ نشده را پیش از بلوغ به نکاح “کسی” برسانند و گرنه به جهنم می روند!
(علم امام جعفر صادق!!!)

سخنی با شما.اسلام را بهتر بشناسید

آیات قرآن بسیاری جنایات جنسی از جمله کنیزی و بردگی زنان اسیر شده را تایید کرده است. قوانین جهان امروز را با آن مقایسه کنید . یعنی اگر زنی در جنگ اسیر مسلمانان شد مهم نیست که شوهر داشته باشد، می توان او را برده جنسی کرد!
مسلمانان هزاران دختر و زن  ایرانی و رومی را بزور به کنیزی بردند و بدانان تجاوز کردند و آنگاه در بازار مدینه و شهرهای بزرگ دیگر به فروش رساندند.  با این روش وحشیانه و حیوانی، هزاران زندگی را بباد دادند که البته خلاف قرآن نبود. بلکه این عین شرع اسلام است. تجاوز به زن شوهر دار غیر مسلمان از نظر اسلام حلال و درست است(سوره نساء). اسلام ازدواج اجباری نوزاد را مجاز می داند.اینها قوانین اسلام است.
حال از خود باید پرسید : ”آیا این قوانین ، قانون خدا هستند؟” اگر خدایی هست ،چرا بر اساس خرد و دانش بشر حکم نداده است؟ از خود بپرسید “چرا احکام اسلام شبیه دینی که ما می خواهیم نیست؟” پاسخ ساده است: “اسلام دینی که می خواهید نیست… این دین را داریم چون به ما ارث رسیده است.ما وارث گذشتگانیم و این اگر نبود ما دین دیگری داشتیم.” اسلام را آن طور که هست بشناسید، نه آن چیزی که وجود خارجی ندارد.

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

کنکاشی پیرامونِ اَخلاقِ انسانی و زَمینی


چه نیازی به خوب بودن است؟


دوستی پرسید: اگر اخلاقیات از دین نیامده و بهشت و جهنمی نیست چرا باید خوب بمانیم؟ چه دلیلی دارد افراد به بدترین جنایات دست نزنند؟ نگارنده می داند که این پرسش خیلی از دوستان دیندار حتی بی دین هم می باشد، برای همین تلاش کرده تا بطور خلاصه پاسخی دهد.
نخست اینکه سابقه ی اخلاق بیش از ادیان است، اگر پیش از آمدن ادیان ما اخلاق نداشتیم که باید نسل بشر منقرض می شد، حیوانات هم در حد خود اخلاقیات دارند؛ بیشتر کارهای بد و غیراخلاقی سود کوتاه مدت دارند و زیان بلند مدت و کارهای اخلاقی بیشتر در کوتاه مدت سودی ندارند و حتی ممکن است زیان داشته باشند اما در بلند مدت برای خود فرد و جامعه سودزا است.
یک نمونه عینی مثال می زنم: قوانین راهنمایی رانندگی را یک نمونه کار اخلاقی در نظر بگیریم که حتی دین درباره آنها سخنی نگفته است، در کوتاه مدت تخلف از آنها سودزا است، اینکه سبقت غیرمجاز بگیریم، از خیابان خارج از خط عابر پیاده رد شویم، چراغ قرمز را رعایت نکنیم و…! سود کوتاه مدت آن هم تنها تا زمانی است که ما تنها فرد یا از معدود افرادی باشیم که این تخلف را بکنیم ولی وقتی این کار غیراخلاقی تبدیل به عادت اجتماعی شد، اختلال در رفت و آمد معضل همه می شود و هر فردی حتی من نیز سود کوتاه مدت خود را از دست می دهم.

انسان خردباخته و بی اندیش اسیر خرافات و تحمیر ادیان آسمانی
چون فرد دیگری هم از مسیر دیگر، چهارراه چراغ قرمز را عبور می کند یا دیگری جلوی من سبقت غیرمجاز می کند و ترافیک خیابان را دچار مختل می کند و زمان مسافرت من را افزایش می دهد. دروغ گفتن، دزدی، کشتار یا هر کار غیراخلاقی دیگر را می توانید در همین الگو ببینید. من اگر سر شما را یک ریال کلاه بگذارم و تنها فردی باشم که مرتکب این خلاف شوم سود برده ام، اما با تکرار آن و همه گیر شدن آن (نمونه ایران) من در دراز مدت بیش از آنکه کلاهبرداری کنم کلاهم برداشته می شود. پس در دراز مدت زیان بیشتری می کنم.

تجربه کشورهای پیشرفته از آشوب و بی قانونی تا جوامع مدرن کنونی


در جوامع مدرن مردم رفته رفته همین معضلاتی که ما در جامعه امروز ایران گریبان گیر آن هستیم را داشته اند و به اوج آشوب هم رسیده اند و آخر نشسته اند و با هم قوانین انسانی تری را گذاشه اند و مردم فهمیدند که باید بیشتر حقوق هم را رعایت کنند چرا که اگر نکنند دست بالای دست بسیار است. باز می گردم به سخن آغازین کشتن همنوع، تجاوز به مال و ناموس دیگری پیش از ده فرمان موسی هم کاری ناپسند بوده است. ادیان نقش قانون گذار سنتی و انسانی را بازی کرده اند.

بهشت آرزوها، وعده دکانداران دین به خردباختگان. بهشتی که  با حوریان لخت و عور و باکره در انتظار ملاها، حاجی بازاری ها، بسیجی و پاسداران آدم کش، و مزدوران ملای مشهدی است.

آفرینش خدا و روز قیامت نتیجه ناتوانی فکر انسان ها


قوانین نانوشته و انسانی از دیدگاه “آن زمان” را کنار هم چیده اند و نظم داده اند و ضمانت اجرایی آن را برای مردمان چند هزار سال پیش که مسلمن کم فرهنگ تر بوده اند “لولو خورخوره ای” بنام خدا و پاداش و جزا را بهشت و جهنم نام نهادند. یک مادر کودکش را از “لولو” می ترسند، چرا؟ می خواهد کودک برای نمونه در تاریکی شب به حیاط خانه نرود که زمین بخورد یا اینکه دروغ نگوید و … همین کار را ادیان کرده اند. اما تقدس ادیان خود رفته رفته بزرگترین عامل بازدارنده ی اخلاق شد.

بیداری غرب پیامد اجرای قوانین ضد انسانی


قوانین سنگسار، شلاق، اعدام، بد دانستن همجنس گرایان (که یک طبیعت زاده شده با آنهاست) حکم های تکفیر، آتش زدن زنان به نام ساحره ، مبارزه با دانش و هزاران خرافات دیگر در قرون وسطا به جایی و آشوبی رساند که اروپاییان از خواب غفلت بیدار شدند و فهمیند دین و اخلاقیات دیکته شده ی آن مقدس نیست و خیلی جای هایش حتی ضد اخلاق است.

قوانین انسانی و زمینی، و نه مقدس و آسمانی


برای همین جای آن را با قوانین و قانونگذار جایگزین کردند و رفته رفته هم آنرا بهبود بخشیده اند و چون مقدس نمی دانند و آنرا امری کاملا انسانی می شناسند، همیشه در پی یافتن نقاط ضعف آن و بهبود آن و همچنین آموزش آن به جامعه خود هستند و اخلاق را سکولاریزه کردند یا حتی بهتر بگویم جایگاه اخلاق را که زمینی بود و در هزاره ی پیامبران به آسمان و امر قدسی رفته بود بار دیگر به زمین باز گرداندند.
برای رد دینی بودن اخلاق نمونه های دیگری هم هست؛ با اینکه از آخرین دین ابراهیمی ۱۵۰۰ سال می گذرد و از نخستین آن حدود ۳۵۰۰ سال ادیان نتنها میزان کشتار، تجاوز، دروغ، دزدی را کم نکردند بلکه با دادن اجازه تفسیر به رای (فتوا در اسلام و آتوریته در مسیحیت) و قانونی کردن خیلی از ضد اخلاق ها در پوشش دین بر بی اخلاقی هم افزوده اند. (نمونه های آن در جامعه ما و دیگر کشورها کم نیست)

دین داران واقعی کجایند تا منشاء اخلاق و انسانیت باشند؟


توجیه مدافعین اخلاق دینی هم معمولا این است که اینها دیندار واقعی نیستند که مغلطه ی معروف “اسکاتلندی واقعی” است که جای آن مسیحی، زرتشتی، مسلمان، بودایی، یهودی یا هر نام دیگر می خواهید بگذارید، که ارزش منطقی ندارد. توجیه دومی هم هست که ذات بشر بد است که آنهم تنها توجیه است، چراکه با دانش و ارزش های اخلاقی امروز خود کتاب این فرستادگان خدای خیالی دچار نقص فراوان است.

این هم آتش جهنم برای کسانی که تسلیم گفتار آخوند نشده و روضه خوان مشهدی را نادیده گرفته اند.
برای نمونه خدا نمی دانسته که همجنس گرایان با این ویژگی زاده می شوند! پس این بندگان بی گناهش را یا اینگونه نیافریند یا اگر اینگونه آفریده آنها را محکوم به عذاب نکند! این گفتمان طولانی است، اما تلاش شد در یک متن خلاصه افشره ی آن در اختیار شما بزرگواران قرار گیرد.

۱۳۹۲ دی ۱۹, پنجشنبه

چگونه دین یک انحراف فکری و اخلال در زندگی است؟


دین چیست؟


دین گروهی از آداب و فرمانهاست که خداوند (آفریدگار و حاکم جهان)  از راه پیامبرانش بر انسانها  آشکار کرده است.کسانی که به خدا و دین او ایمان آورند و تسلیم او شوند بر اساس وعده ی داده شده وسیله پیامبران به سعادت و رستگاری می رسند. مجموعه فرمانهای خداوند و این آداب در کتابهای  پیامبران جمع شده است و بصورت کتاب آسمانی در آمده است.

(براستی چرا الله پیامبرانی برای استرالیا و آمریکا و شرق دور نفرستاد؟ آیا پاسخ جز کشف نشدن این قاره هست؟)
(براستی چرا الله پیامبرانی برای استرالیا و آمریکا و شرق دور نفرستاد؟ آیا پاسخ جز کشف نشدن این قاره هست؟)

لزوم وجود دین


پرسش آن است که : آیا براستی وجود دین لزومی دارد؟ خداوند جهان چرا فقط در خاور میانه پیامبر دارد؟ چرا در طول ۷۰۰۰ سال زندگی اقوام سرخپوست آمریکا و تمدنهای آنها، خداوند جهان دینی را برای هدایت آنها نفرستاد؟(در واژه نامه سرخپوستان مفهومی بصورت خدا نداریم) . اگر کریستوف کلمب امریکا را کشف نمی کرد آیا خدای ابراهیم و موسی  به این قاره راه می یافت؟ براستی این چه خدایی است که ۷۰۰۰ سال سرخپوستان را رها کرد؟ در شرق دور تا کره و ژاپن هم خبری از خدا نیست. کره ای ها حتی واژه ای که مفهوم خدا بدهد را نداشته اند، براستی خدای این سد میلیارد کهکشان چرا هدایت انسان را از همه زمین به غیر از خاور میانه دریغ کرده است؟ خون عرب و اسرائیلی از استرالیایی و سرخپوست رنگین تر است؟  چه لزومی دارد که خدای خاورمیانه با کشتی کریستف کلمب به امریکا برسد؟اصلا دین چه لزومی دارد که باشد؟ مردم دنیای غرب با “قانون” و “نظم”  بسوی سعادت در حرکتند ، اما آن دینی که قرار بود از قتل و تجاوز و جنگ جلوگیری کند که نکرد….

(این نمای کشورهای اروپا و درسد خدا باوران آن است. می بینیم که بیشتر کشورهای امن و کم مشکل غرب کمتر از 50 درسد به خدا باور دارند.)

دین چه کاربردی دارد؟


دین شامل عقایدی است که بی پرسش و بی چون و چرا باید پذیرفت.به این پذیرش قلبی (ونه عقلی) “ایمان” می گویند و به ایمان آورندگانش “مؤمن”. مؤمن کسی است که باور دارد به اینکه جهان پدید آورنده ای دارد که انسان را تنها نگذاشته است و برای هدایتش پیامبران را فرستاده است. دین بین مؤمنان و دیگر انسانها “فرق” گذاشته است. بعنوان نمونه در اسلام :
۱. می توان زنان شوهر دار غیر مسلمان  که اسیر شده اند را عقد کرد!
۲. دیه غیر مسلمان با مسلمان متفاوت است.
۳. در کسب و کار اگر شخصی بی دین باشد او بین مؤمنان تحریم است.
۴.ازدواج انسانهایی با ادیان مختلف و یا مؤمن با لا مذهب سخت و یا غیر ممکن است.(البته طبیعی است که مؤمنان عزیز زنان اسیر را  براحتی با زورشان مسلمان می کنند)
۵. آنها که از اسلام استعفا دادند ،ریختن خونشان آزاد است.این آخرین دفاع اسلام در برابر خرد پویاست :”خشونت بی پایان”
حال پرسش آن که دین اگر بین افراد دیندار و بی دین اینقدر فرق گذاشته است، چگونه می تواند صلح و داد را بر قرار کند؟ جرم زنان ایرانی شوهرداری که طبق  آیه ۲۴ نساء  به آنها تجاوز شد و بزور به عقد اعراب در آمدند چه بود؟ و این خدا دیگر چه خدایی است؟

(این مصاحبه شما را با یک دانشمند مسیحی زاده آشنا می کند. او خرافات را برای دینداریان مضر می داند چرا که از حقیقت جهان غافل می شوند)

آیا دین مفید بوده است؟


انقلاب فرانسه به روزگار سیاهی و تباهی مردم اروپا پایان داد و تنها پس از سد سال دنیای غرب راهی را رفت که خاورمیانه سده ها نرفته بود. براستی مشکل عربستان چیست که در ۱۴۰۰ سال گذشته یک دانشمند به دنیا نداده است؟ آیا مغز عربستانی چیزی از آلمانی کم دارد؟ هرگز! این بستر مناسب دانش و آگاهی آلمان بود که سدها دانشمند بزرگ را تنها در یک قرن به جهان داد.  براستی کمکی که الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین به نجات انسانها کرد، کدام مسیح نجات دهنده کرد؟ مرده هایی را که “پاستور” زنده کرد با کدام معجزه  موسی و عصای سحر آمیزش مقایسه کنیم؟

(جنگ مقدس فریبی است که باعث کشتار میلیونها انسان فریب خورده شده است.براستی رستگاری در دین است؟)

دین یک پریشانی فکری است!


دین ما را از حقیقت دنیا بازداشته است. بزرگان دانش چون نیوتون و اینشتین نشان دادند که جهان آن  نیست که دین بما می گفت. جهان آن نیست که آسمانهایی با هفت طبقه داشته باشد و زمینش چون سفره ای باشد که گسترده شده باشد. جهان آن نیست که خدایش بر یک کرسی در طبقه بالاتر نشسته باشد. جهان در شش روز بوجود نیامده است. میلیاردها سال و هزاران مرحله جهان امروز را پدید آورده است. اگر در علم بخواهیم به آنچه دین می گوید توجه کنیم نه می توان شاتلی به فضا فرستاد و نه می توان با مهندسی ژنتیک طببیعت موجودات و انسان را تغییر داد.  براستی دین جز پریشانی افکار و دور کردن خرد انسان از حقیقت دنیا و تلف کردن عمر و زندگی _بجای پیدا کردن قوانین و حقیقت حاکم بر جهان _ چیزی ندارد.

(براستی خدا کدام است؟ خالق ؟ خلقت موجودات را علم رد کرد. آدم و حوایی نبود.این داستان آدم و حوا را می توان بعنوان لطیفه برای کوذکان تعریف کرد)

دانشی در دین نیست


نه فقه اسلام و نه روحانیت مسیحیت هیچ یک علم نیست.دانش برپایه خرد و تجربه است. پایه و ریشه دین بر پایه فرضیات موهوم و بی دلیل است که پایه عقلی ندارد و امکان اثبات هم ندارد. علم بر اساس واقعیات جهان است و پایه آن قوانین حاکم بر آن است. دانش پویاست و همواره در حال تغییر و پیشروی بسوی باز کردن راهی به پی بردن حقیقتی از  جهان است. اما ادیان یک پایه کهنه و بی منطق از قوانین جهان را دارند که نه تنها پایه علمی ندارد چه بسا علم را رد هم می کند و ما را از حقیقت دنیا دور می نماید.جهانی که ادیان برای انسان ترسیم می کنند، جهانی است که آسمان سقفش است و بهشت آن بالاترهاست! فرشته ها انسان را هدایت و شیاطین منحرف می کنند! خشم خدا زلزله و سیل می آفریند و رضایتش نعمت می آورد!
امروز مشخص شده است که پدیده ای چون زمین لرزه و سیل ، باد و باران همگی دلایل علمی دارند و خشم خداوند در بوجود آمدن سونامی و توفان تاثیری ندارد. اگر در ژاپن و فیلیپین همیشه زمین لرزه می شود، این دلیل بر خشم خدا نیست و بالعکس اگر جایی مردمش از بلاهای طبیعت در امانند،آن هم بخاطر رضایت خداوند از مردم آنجا نیست! این که در قرآن و دیگر کتب ابراهیمی خشم خدا بلا می آفریند و رضایتش نعمت می دهد، دلیل علمی ندارد و افسانه ای کودکانه بیش نیست.

(امروز می دانیم که زلزله حرکت طبیعی لایه های زمین است که میلیاردها سال وجود داشته و دارد... چه خدا از انسان راضی باشد و چه نباشد و اگر انسانی هم در زمین نباشد، زلزله بوده است و خواهد بود)

تناقض دین با جامعه شناسی و روانشناسی


جامعه شناسی و روانشناسی بر اساس داده های تجربی همواره سعی دارند جامعه بشری را بهتر کنند و روان انسان پیچیده را بشناسند، اما ادیان گویی که همه چیز را می دانند و برای انسان نسخه ای از پیش آماده دارند. نسخه ای که بهترینش “رژیم  اسلامی ” از آب در آمده است و بد ترینش شاید” طالبان ” باشد. دوری جوامع دین مدار از علم و دانش روانشناسی چیزی جز روانپریشی و مشکلات روحی داشته است؟ دین، نیمی از جامعه که زنان هستند را فلج کرده است. ورزش ، کار و همه زندگی زنان در جوامع اسلامی یک سایه از آن چیزی است که باید می بود. استعدادهای هنری و کاری زنان در این جوامع به عقده های درونی بدل شده است. بجای آن که به مردان سلامت نگاه را یاد دهند، زنان را در پوششی تحقیر آمیز نگه داشته اند ،گویی که زنان شیاطینی بیماری زا هستند که پوشش  ایشان ، جهان را از سقوط  سقفش حفظ  کرده است!
(چرا دین نمی تواند به اخلاقیات انسان امروز پاسخ دهد؟ آیا اخلاق در دین را باید گزینش کرد؟)


دین سودی بما نداده است که هیچ، مشکلات روانی و جنگ و دعوای بسیاری را در میان انسانها آفریده است. “علم و قانون” مدتی است که راه سعادت انسان شناخته شده است و بسرعت نتیجه داده است. اما دین سده هاست که قرار است انسان را سعادتمند کند و نکرده است.این که بگوییم “دین ضرری ندارد” و ” دین می تواند مفید باشد” مانند کسی است که می گوید :”کشیدن تریاک ضرری ندارد” و یا “کشیدن تریاک می تواند مفید هم باشد”. براستی اگر این دین از زندگی حذف شود و بجایش انسانیت و همزیستی بر اساس احترام به بشر و حقوق او جانشین دین شود، دنیا یک قدم بزرگ برداشته است.دین بدلیل آن که تفسیر مشخصی و دقیقی از کلام خدایش ندارد و همچنین با دانش و خرد انسان امروز در تناقض است ،بسیار پسندیده است اگر به افسانه ها بپیوندد.



۱۳۹۲ آذر ۲۶, سه‌شنبه

سکولاریسم و نَقد مذهب


سکولاریسم چیست؟

سکولاریسم یک اصل است که دو خواسته و هدف پایه را در بَر می گیرد؛ نخستین برنامه جدایی روشنِ دین و نهاد هایِ مذهبی از حکومت است و دیگری برابری تمامی مردم با هر باورِ دینی، در پیشگاهِ قانون است؛ این بدان معناست که در یک جامعه سکولار، یک فردِ مسلمان با یک فردِ مسیحی، یهودی و یا خدا ناباور در نزدِ قانون برابر بوده و از حقوق یکسانی برخوردار است و هیچ فرقی میان ایشان نیست.
جدایی دین از دولت اساس و بنیانِ سکولاریسم است؛ این قانون تضمین می کند که گروه های مذهبی و نهاد های دینی در کارِ دولت کمترین دخالتی نمی کنند و همچنین اجازه فضولی حکومت در کارهای نهاد های مذهبی را نمی دهد؛ می توان گفت که سکولاریسم اصلی است که مرزهای مشخص و ملموسی را بین مذهب و حکومت کشیده و اجازه نمی دهد تا این دو نهاد، در امور یک دیگر سَرک کشیده و دست درازی کنند.
جدایی دین از دولت و کوتاه کردن دستِ نهاد های مذهبی از امورِ مملکت داری در حقیقت حافظِ حرمت و ارزش دین و باورهای قلبی مردمان است؛ چنانچه که به وضعیت ادیان و جایگاه شان در ایران زمین نگاهی بیاندازیم درخواهیم یافت که وجود یک حکومت مذهبی و توتالیتر موجب ایجاد موج عظیمی از نفرت و دشمنی از سویِ جوانانی که به وسیله احکام قرون وسطایی دینی آزار دیده اند، در برابر باورهای دینی مردمان گشته است.

مکتب خداناباوری پَسادینی و مذهب ستیز، دو روی یک سکه اند؛ هرچند هر دو اساس باورشان بر نبود خدا و هرگونه نیروی فرا طبیعی است اما در روش، پَسادینی بسیار خردمندانه تر و متمدنانه تر از مذهب ستیزی است، اینکه مذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشتی انسان بدانی و جنبه های مثبتش را نیز در نظر بگیری منطقی تر است از اینکه بخواهی مذهب را نابود کنی!  سیروس پارسا
یکی از اهداف سکولاریسم تضمین و پاسداشتِ آزادی ادیان و حق داشتن آموزش های دینی برای تمامی شهروندان است؛ در یک جامعه سکولار که آزادی دین وجود دارد دیگر با قوانینِ ضد انسانی دینی همچون اسلام که برای کسانی که اسلام را ترک می گویند، حُکم مرگ صادر می کند، رو به رو نخواهیم شد؛ چرا که هر فردی آزاد است تا پیرو هر باوری باشد که می خواهد و محدودیتی برای وی وجود ندارد.
در یک جامعه سکولار هر شهروندی حق دارد تا آزادانه افکار و باورهایش را به دیگران معرفی کند و از آزادی کامل بیان و اندیشه برخوردار است؛ این قانون برای باورمندان به ادیان و شهروندان خدا ناباور و یا شکاک، به صورت برابر و مساوی عمل کرده و کمترین تفاوتی میان یک فرد خدا ناباور با یک مسیحی، یهودی و یا مسلمان وجود ندارد و همه از حق آزادی بیان و پندار بهره می برند.
در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان در برابر قانون و دولت مساوی اند و باورها و عقاید مذهبی شان کمترین تأثیری در حق و حقوق ایشان ندارد و عدالت اجتماعی شامل حال همگان می گردد. در ایرانِ اسلامی مسلمانان شیعه شهروندان درجه یک، مسلمانان سنی شهروندان درجه دو و مسیحیان، زردشتیان، یهودیان، بهاییان، دراویش و… در درجه های بسیار پایینتری قرار دارند و دِگر اندیشان نیز از هیچ حقی برخوردار نیستند.
این عدالتِ دینی و مذهبی است که گروهی خاص را نسبت به سایر شهروندان جامعه برتر و شایسته تر می خواند و عدالت به صورت گزینشی برقرار می شود. در ایرانِ اسلامی باورمندان به ادیانی به غیر از اسلام، حتی حق تحصیل نیز ندارند و با هزاران مشکل و درماندگی می توانند دوره دبیرستان را به اتمام برسانند.
در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان برابرند و عدالت به صورت یکسان برای همگان اجرا می شود. سکولاریسم حقوق بشر را به هر دین و مسلکی ترجیح می دهد و در برابر قوانین خشک و ضد انسانی و قرون وسطایی ادیان، از زنان و کودکان و دگر باشان محافظت می کند.
ما همگی از بیمارستان ها، مدرسه ها، ایستگاه های پلیس و دیگر مراکز خدماتی و دولتی استفاده می کنیم؛ این نکته که این مراکز باید سکولار باشند بسیار حیاتی است چرا که هیچ کس نباید به خاطر باور دینی اش، نسبت به شخصی دیگر از حقوقی بالاتر و یا پایین تر برخوردار باشد و همه باید به طور مساوی، از این خدمات و فارق از باورهای دینی شان بهره ببرند.

مکتب خداناباوری پَسادینی و مذهب ستیز، دو روی یک سکه اند؛ هرچند هر دو اساس باورشان بر نبود خدا و هرگونه نیروی فرا طبیعی است اما در روش، پَسادینی بسیار خردمندانه تر و متمدنانه تر از مذهب ستیزی است، اینکه مذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشتی انسان بدانی و جنبه های مثبتش را نیز در نظر بگیری منطقی تر است از اینکه بخواهی مذهب را نابود کنی! سیروس پارسا
تمامی مدارس دولتی باید سکولار بوده و از آموزش های دینی به کودکان و دانش آموزان بپرهیزند؛ فارق از اینکه دین پدران و مادران دانش آموزان چیست، تمامی کودکان و نوجوانان با هم در یک مکان تحصیل کرده و مدارس دولتی که بودجه شان توسط حکومت تأمین می شود اجازه آموزش ایمان مذهبی و یا تبلیغ مذهبی خاص را ندارند.
بارها به مسئله خدا ناباوری و یا ندانم گرایی پرداخته ایم؛ خداناباوری پنداری است که وجود خدایی قادرِ مطلق و هرگونه توهم فرا طبیعی را رَد کرده و خرد، منطق و علم را جایگزین ایمان مذهبی نموده است. جامعه خداناباور همواره حامی و پشتیبان سکولاریسم است ولی سکولاریسم در پیِ پشتیبانی از یک گروه خاص دینی و یا غیر دینی نبوده و نیست و استقلال خود را حفظ کرده و می کند و در سددِ خدا ناباور نمودن هیچ یک از شهروندان جامعه نیست.
در یک جامعه سکولار مردم دیندار حق دارند که باورهای دینی شان را در اجتماع بیان نمایند ولی شهروندانی که مخالف آن باور دینی هستند نیز از حق نقدِ آن مسلک، پرسشگری و ابراز مخالفت خود با آن باور برخوردارند. باور های مذهبی، پندار ها و سازمان ها نباید از مزیت برخورداری از امنیت به دلیل حق آزادی بیان، لذت ببرند.
در یک جامعه دموکرات، تمامی باور ها و پندار ها می توانند بسیار آزادانه به چالش کشیده شوند و شهروندان حقوق اجتماعی دارند ولی ایده ها و باورها از حقوقی برخوردار نیستند. در یک جمله سکولاریسم بهترین راهی است که ما به کمک آن می توانیم جامعه ای بسازیم که در آن تمامی شهروندان فارق از باورهای مذهبی شان، با یکدیگر در سایه امنیت و عدالت اجتماعی و آرامش و صلح و دوستی زندگی کنند.

- نَقد مَذهب و پدیده احساسی مَذهب ستیزی:


در طیف خداناباوران دو مکتب فکری متفاوت وجود دارد: پَندار خداناباوریِ پَسادینی و پَندار خداناباوریِ مَذهب ستیز، نمونه بارز پندار پَسادینی پرفسور دَنیل دنت است و نمونه پندار مَذهب ستیز، زنده یاد کریستوفر هیچنز! پندار پَسادینی، مَذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشت انسان ها می داند و باور دارد که دین در زمانی از تاریخ، مزیت هایی برای انسان ها داشته و با گذشت زمان و پیشرفت آدم و گسترده تر شدن دانشش، امروز جایگاهش هم ردیف دیگر افسانه های تاریخ بشر است.
خداناباورانِ پَسادین به نَقد مذهب و نهادهای مَذهبی می پردازند اما قابلیت هم زیستی با افراد دیندار را نیز داشته و به حق آنان برای باورمند بودن احترام می گذارند، به تَعریفی دیگر به در خانه افراد مَذهبی نرفته و داد نمی زنند که شما باورهای احمقانه دارید! نقد مذهب آنان در چهارچوب منطق و عقل و دانش و اخلاق شکل می گیرد و می دانند که امکان ندارد تا تمامی مردمان جهان، خداناباور باشند و چنین رویای کودکانه ای نیز ندارند.
دُنیایِ ایده آلِ یک خداناباورِ پَسادین، یک جَهان سکولار است که بر مَبنای احترام به حقوق انسان ها و خردگرایی و منطق و عَقلانیت شکل گرفته و قوانین مَذهبی در اداره آن جَهان، کمترین نَقشی نیز ندارند، حقوق زنان و کودکان و دگرباشان و دگراندیشان محترم خوانده شده و هر کسی حق دارد تا در قلب و ذهن خود، به هر چه که می خواهد ایمان داشته باشد.
پندار مَذهب ستیز نقطه مقابل پَسادینی است؛ این جنبش احساسی که اساسش را نفرت و انزجار و خشم تشکیل می دهد، انسان های مذهبی را تحقیر کرده و با خودبرتر بینی و خود شیفتگی خاصی، هرکسی که با وی موافق نباشد را نادان و احمق می خواند! به گمان نگارنده این دیدگاه هرچند لایه هایی از منطق، عقل، دانش و خردگرایی را در خود دارد، اما به دلیل حمایتش از خشم و نفرت و بال و پر دادنش به تعصب و دیوار کشیدن میان انسان ها، بسیار ترسناک است.
راه رسیدن به سکولاریسم و برخورداری تمامی شهروندان از حقوق انسانی شان، نَقد درست مَذهب است و مَذهب ستیزی فقط و فقط به جدا شدن هر چه بیشتر افراد مَذهبی از خداناباوران شده و باعث می شود که ایشان از ترس حضور ناباوران، به دامان حکومت های مذهبی پناه ببرند چرا که دست کم، زیر سایه آن دولت ها، ایشان و مذهب شان در امان خواهند بود.

۱۳۹۲ آذر ۱۷, یکشنبه

حُقوقِ زَنان در اسلامِ


- زنانِ بالایِ ۱۸ سال گذرنامه می‌گیرند اما با اجازه از کشور خارج می‌شوند:


به گزارشِ سایت مردمک؛ لایحه گذرنامه به بررسی دوباره شرایط صدور گذرنامه برای زنان مجرد ۱۸ سال به بالا پرداختند و مصوب کردند که زنان مجرد بالای هجده سال در هر سنی می‌توانند گذرنامه دریافت کنند اما خروج آنها از کشور مشروط به اذن ولی است. به گفته آقای دواتگری اگر مواد این لایحه در صحن علنی مجلس هم تصویب شود در صورتی که دختر مجرد بالای ۱۸ سال قصد خارج شدن از کشور را داشته باشد باید حتما رضایت ولی قهری، پدر یا جد پدری خود را داشته باشد و تنها در صورت فوت آنها می‌تواند بدون اجازه از کشور خارج شود.
به این ترتیب پدر دختران مجرد ایرانی برای هر بار سفر فرزندش به کشوری دیگر باید در دفترخانه و یا اداره گذرنامه حضور پیدا کند و موافقت‌ خود را در قالب امضای تعهدنامه‌هایی اعلام کند. به گفته این عضو کمیسیون امنیت ملی، “اعضای کمیسیون بر این اعتقادند که غیرت ایرانی ایجاب می‌کند اجازه خروج از کشور به دخترانی که به دنبال یکسری مفسده‌های اخلاقی هستند داده نشود”. آقای دواتگری البته به انتقاد از این نگاه پرداخت و گفت که خود معتقد است نباید تمامی دختران را به یک نگاه نگریست.
او دلیل مخالفت خود را سفرهای علمی،‌ ورزشی، پژوهشی، تحقیقاتی و اقتصادی دختران اعلام کرد و گفت اگر موارد نادری هم دنبال مسائل غیرشرعی باشند پدر می‌تواند جلوی سفر دخترش را بگیرد؛ این در حالی است که در حال حاضر دختران بالای ۱۸ سال با در دست داشتن گذرنامه می‌توانند از کشور خارج شوند و نیازی به اذن پدر ندارند.

در غَرب زنان به مرحله ای از خودباوری و روشنفکری رسیده اند که دیگر مردان را مالکان و خود را بردگان جامعه نمی بینند؛ آنان صاحبان اندیشه ها و بدن های خود هستند و هر آنطور که دلشان بخواهد، بدون ترس از کسی یا خدایی نا مرئی، زندگی می کنند! اما در ایران ویران ما، زنان برای خروج از کشور به اجازه پدرشان نیاز دارند! به راستی ما در کجای تاریخ ایستاده ایم؟!

- غیرتِ ایرانی و یا غیرتِ اسلامی؟


همانطور که خواندید اعضایِ کمیسیون امنیت ملی بر این باورند که به دلیل “غیرت ایرانی” نباید به دختران سرزمین مان بدون اذن پدران شان، اجازه خروج از کشور داد؛ به راستی این قانون ضد انسانی و شَرم آور از غیرت ایرانی سرچشمه میگیرد و یا از آموزه های غلط و خرافی و متحجر اسلامی؟ در ایرانِ باستان و فرهنگ غنی پیش از اسلامش، زنان در بالاترین سطوح جامعه و در تمامی زمینه ها نقش داشتند و مشغول فعالیت در حساس ترین مشاغل آن روز، همچون فرماندهی لشگر و نیروهای نظامی ایران زمین بودند.
برایِ نمونه می توان از “یوتاب” نام بُرد که دوشادوش سردار بزرگ ایران زمین، “آریو برزن” در مقابل سپاه خونخوار اسکندر مقدونی، دلاورانه مبارزه کرد و کشته شد! حضور پُر رنگ زنان در اجتماع و فعالیت ایشان در تمامی زمینه ها در ایران باستان و جایگاه والای شان در فرهنگ غنی ایرانی پیش از یورش دزدان مدینه، خود حاکی از میزان آزادی زنان و رعایت حقوق انسانی بانوان به عالی ترین شکل ممکن در آن زمان است.
شوم بختانه از زمانی که بیابان گردان حجاز قَدم های منحوس شان را به سرزمین مان گذاشته و دین سراسر نکبت و کثافت شان را به زورِ شمشیر به مردم بینوا و بی دفاعِ ایران زمین تحمیل نمودند، بخش های بسیار بزرگی از فرهنگ و داشته های ما از میان رَفت و خون و خشم و جهل و خرافات و انسان ستیزی تازیان، جایگزین بیشتر پندارهای نیکوی ایرانیان شد.

در این ویدیو اعضای گروه “فِمن” را مشاهده می کنید که در شهر پاریس به اعتراض بر ضد 
قوانین زن ستیزانه اسلام مشغولند! آنان خود را آزاد از هر بَندی می دانند و با پوشاندن
 اجباری زنان در گونی های سیاه (چادر) مخالفند.

اعراب که آمدند با خود قوانین قصاص و سنگسار و زن ستیزی و جماع با کنیزان و صیغه و برده داری آوردند و تیشه به ریشه فرهنگ و اخلاق ایرانی زدند؛ مسلمانانی که زنان را به چَشم وسایل خانه شان (همچون یخچال، صندلی، فرش و…) می دیدند، به ایرانی حمله کردند که در آن زنان در بالاترین و محترم ترین جایگاه ها قرار داشتند و رَفته رَفته، با گذشت زمان، آن دزدانِ بیابان گرد، پندارهای زشت و اخلاقیات پَست خود را به جامعه ایرانی تزریق کرده و موجب پَسرفت و عقب ماندگی ایرانیان گشتند.

- حُقوق زنان در اسلام:


در اینباره دَه ها مقاله توسط نگارنده و سایر همکارانش در گروه فرهنگی – سیاسی فضول محله به نگارش دَر آمده است اما برای اینکه جانِ مطلب اَدا شده باشد، به طور خلاصه بَخشی از حقوق بانوان در اسلام را مُرور می کنیم. همکار گرامی اَم سهراب ارژنگ در مقاله ای می نویسد:
“در این که دین اسلام زن ستیز است و زن را مانند کالایی کم ارزش و آلت دست مرد می داند، تردیدی نیست؛ آیه های مختلف از قرآن، رساله های پیشوایان مذهبی، احادیث، گفته ها و عملکرد پیامبر و امامان، همگی دال بر این واقعیت است. وقتی مردی به نام محمدابن عبدالله در سن حدود ۵۴ سالگی به خود اجازه می دهد که با دختر بچه ۶ ساله ای برای مدت سه سال به سکس بازی پردازد و در ۹ سالگی با او هم بستر شود، گویای این حقیقت تلخ است.
نکته دیگر این که، در اسلام ارثی که به دختر می رسد نیمی از ارث پسر است و یا زن نمی تواند قضاوت کند و قاضی شود و دهها نمونه های مانند آن که نشانه هایی بارز از بی ارزش بودن زن در این دین است. رژیم اسلامی نیز از بدو روی کار آمدن، نخست بر پیکر زنان کشورمان کیسه و روکش سیاه رنگی پوشاند و آنان را به صورت انسان هایی غم گرفته و ماتم زده در آورد.

فرتور نمایانگر حجاب کامل اسلامی است. یک زن باید در سرما و گرما، در عروسی و عزا، در شادی و غم خود را در این گونی سیاه بپیچاند تا الله روان پریش مدینه از وی راضی باشد. مسلمانان هنوز به این سطح از درک نرسیده اند که نوع پوشش هر انسان، تنها و تنها به خود آن شخص ارتباط دارد و جامعه حق بازخواست کسی را به خاطر نوع پوشش ندارد.
چنانکه گویی این بانوان، رهسپار مجلس ختم و سوگواری اند! آنگاه رژیم، آنهایی که در ادارات و سازمان ها منشاء کار و خدمات پر ارزشی بودند، بیرون کرد و خانه نشین نمود. زنانی که دارای سررشته و تخصص همپای مردان و گهگاهی بهتر از مردان بودند. زنانی که در غیاب مرد، نان آور خانواده بودند. این جور و ستم بی پایان، زندگی را بر زنان بیرون رانده شده تیره و تار کرد و خانواده ها را از هم پاشاند. تا آن جا که شماری از آنان با داشتن حساسیت بیشتر، ناچار به مراجعه به روانشناس گشتند و یا در بیمارستان های روانی بستری شدند.
گرفتن چهار زن عقدی و آوردن هوو برسر همسر بخت برگشته خود و یا هوسبازی و زنبارگی، حرمت و احترام زنانی دیگر را تا حد صیغه ای (فاحشه رسمی) پایین آوردن، نه تنها بی ارزش بودن زن در برابر مرد و به عنوان یک کالای جنسی شمردن آنان است، بلکه بزرگترین اهانت و توهین به مقام شامخ بانوان گرامی است.”
آنچه خواندید تَنها گوشه ای از حقیقت تلخ درباره زَن در اسلام است؛ زَنان و کودکان در اسلام از کمترین حقوق انسانی برخوردار نبوده و در پَست ترین و نا امن ترین شرایط به سَر می بَرند و همواره مورد آزار و اذیت روحی، جسمی و جنسی جامعه اسلامی با شهروندان الله تَرسش قرار می گیرند. از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که زَن در قاموس اسلام و در چهارچوب یک حکومت اسلامی، تَنها آزاد است که بمیرد و هیچگونه حق و حقوق دیگری ندارد.

- مادران در اسلام کَمترین حَقی ندارند:


همانطور که در متنِ خبر آمده دختران برای خروج از کشور تنها به اجازه پدر و یا جدی پدری شان نیاز دارند و در صورت فوتِ آنان، دختران ایرانی می توانند بی هیچ دردسری از کشور خارج شوند؛ حال پرسش اینجاست که آیا خروج بدون مشکل دختران از کشور در صورت فوت پدر و یا جد پدری شان، حاکی از یتیم و بی سرپرست بودن دختر در صورت عدم وجود پدرش نیست؟
آیا این واقعیت تلخ، توهینی بزرگ به مقام والای مادر نیست؟ چرا در اسلام عزیز مادران کمترین حق و سَهمی از فرزندان شان ندارند؟ چرا طبق قوانین اسلام یک کودک بی پدر (در حالی که مادرش زنده است) یتیم و بی سرپرست خوانده می شود؟ نگارنده پاسخ این پرسش های اساسی را با استناد به آیه قرآن در زیر برای تان می آورد:

فرتور یکی از مسلمانان خردباخته را در کنار دختر بچه ای که به عنوان برده جنسی خریده است نشان می دهد؛ این یک نمونه از حقوق زنان در اسلام است که البته باید گفت ننگ و نفرین بر چنین آیین و مسلک ضد انسانی و پلیدی که اجازه سوء استفاده جنسی از کودکان را به اسم ازدواج می دهد.
“از نظر اسلام و طبق آیه ۳۷ سوره قیامه، زَن در تشکیل نطفه کوچکترین نقشی ندارد و نقش او تنها پرورش دهنده است؛ شما از این جا می توانید به خوبی به دانش و اگاهی پیامبر اسلام و الله او پی ببرید. طبق این آیه، الله معتقد است که انسان از مَنی ریخته شده در رَحم خلق می شود و زَن رُلی در تولید نوزاد ندارد! شاید برداشت یک کودک به مدرسه نرفته هم بهتر از این باشد:
أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَى (سوره قیامه، آیه ۳۷) : آیا او نطفه‏ اى از مَنى که در رحم ریخته مى‏شود نبود؟”

- سُخن پایانی:

به راستی مردمان شریف ایران زمین تا به کی خواستارِ تحقیر شدن و خُرد شدن شخصیت های شان به دست چند روحانی بی سواد و کاسه لیسان اطراف شان هستند؟ آیا نباید خط پایانی برایِ این همه بی احترامی به زنان و کودکان ایرانی تعیین کرد و آیا نباید در راهِ از میان بردن تمامی این قوانین انسان ستیزانه که جملگی اعلامیه جهانی حقوق بشر را نقض می کنند، مبارزه و جانفشانی کرد؟
چون نیک بنگیریم حکومت اسلامی با تکیه بر قوانین شریعه قرآن، هر روز عرصه را برای حضور زنان در جامعه تنگ تر می کند؛ بی تَردید جامعه ای بدون حضور درخشان زنان، محیطی پُر از نکبت و اندوه و ماتم و خشونت و زمختی است! امروز دختران مان را به جُرم و گناه مرتکب نشده ممنوع الخروج کرده اند و اگر اعتراضی نکنیم، فردای روزگار، بانوان ایرانی را وادار خواهند ساخت که ابتدا محله زندگی، بعد خیابان خانه شان، سپس خانه شخصی شان و در آخر رختخواب های شان را تَرک نکنند تا همانجا به انجام سنت های شرم آور پیامبر اسلام بپردازند!