۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

توهین هایِ قرآن به انسان



این نوشتار از دو بخش تشکیل شده است، بخشِ نخست به چند آیه‌ی توهین‌آمیزِ قرآنی می‌پردازد تا گوشه‌ای از “ادب” و “احترامِ ” الله را به نمایش کشد و پرسش‌های جزئی را زیرِ برخی‌ از آیات بیان می‌کند، و در بخش دوم چند پرسشِ کلی‌ را از الله و حامیان‌اش بیان می‌کند.

*بخشِ نخست: آیاتِ توهین‌آمیزِ قرآنی

تشبیه انسان به حیوان کر و لال

- سوره بقره آیه‌ی ۱۷۱:
وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً ۚ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿١٧١﴾
یعنی‌:
و مَثَل کافران چون مَثَل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى نمى‌شنود بانگ مى‌زند [آرى،] کرند، لالند، کورند [و] درنمى‌یابند. (۱۷۱)
اینها فرشتگان الله در روز قیامتند. فراموش نکنید که شیطان نیز یکی از فرشتگان الله بوده است.
اینها فرشتگان الله در روز قیامتند. فراموش نکنید که شیطان نیز یکی از فرشتگان الله بوده است.

تشبیه و همانند انسان به چهارپایان

- سوره‌ی الفرقان آیه‌ی ۴۴:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَ‌هُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا ﴿۴۴﴾
یعنی‌:
آیا گمان می‏بری اکثر آنها می‏شنوند یا می‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر!
اللهِ گرامی‌، کا فران را ( کافر به چه معناست؟) به حیوان تشبیه کرده است که کر و کور و لال گمراه هستند.آیا از نگاهِ مسلمان تشبیهِ انسان به حیوان توهین نیست؟
آن انسانی‌ که تنها بر مبنایِ اندیشه و خرد، در گفته‌ها شک ورزد و آن را از پالایشگاهِ خردِ خویش عبور دهد و و براین شود که کافر شود اما سخنانِ موهوم را نپذیرد، بیشتر لایقِ تشبیه شدنِ به حیوانات است یا آن انسان که شهوترانی‌اش آنچنان بر نفس‌اش چیره میگردد که هتا (= حتّی) از زنِ پسر خوانده‌یِ خویش نیز نمی‌گذرد (سوره الاحزاب آیه‌ی ۳۷)؟ به راستی‌ کدام یک شایسته‌یِ چنین تشبیهی هستند؟

همانند انسان به گورخر

- سوره‌ی المدثر، آیه‌ ۴۹، ۵۰ و ۵۱:
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ ﴿۴۹﴾ کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ﴿۵۰﴾ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ ﴿۵۱﴾
یعنی‌:
چرا آنها اینهمه از تذکر گریزانند؟ گویی گور‌خرانی وحشی‌اند ( رم کرده‌اند). که از مقابل شیرى فرار کرده ‏اند.
اللهِ گرامی‌ بارِ دگر ادب را به نقطه‌یِ اوجِ خود می‌رساند، جوگیر شده و خود را چو شیری می‌پندارد و مخالفین‌ش را چو گورخرانی وحشی! الله با تشبیهِ مخالفینش به “گورخرِ وحشی” ضعفِ خود را در گستره‌ استدال و منطق، پایور (=اثبات) کرده است. چرا که هیچ انسانی‌ هرگز سخنی را که اینگونه توهین‌آمیز بیان شود نخواهد پذیرفت و خودکار سر ناسازگاری خواهد زد هتا اگر آن سخن “حق” باشد.

خطاب انسان به زنازاده

- سوره القلم، آیه‌ی ۱۱، ۱۲ و ۱۳:
هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ ﴿۱۱﴾ مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ﴿۱۲﴾ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ ﴿۱۳﴾
یعنی‌:
[که] عیبجوست و براى خبرچینى گام برمى‏دارد, مانع خیر متجاوز گناه پیشه, گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است.
اللهِ گرامی‌، دیگری را ” زنازاده” می‌نامد؛ هر چند که از دیدگاهِ شک گرایان و بی‌خدایان، زنا‌زادگی بی‌معنا و بی‌مفهوم است، چراکه به باورِ ما پیوندِ مرد و زن، از همان لحظه‌یِ نخستین که به هم عشق می‌ورزند ارزشمند است و اگر فرزندی حاصل گردد، مسئولِ انگیزه‌ آمیزشِ پدر و مادر‌ش نیست چرا که هیچ نقشی‌ در این راستا بردوش نداشته است.
از دگر سو، خطبه‌ عقدِ اسلامی، در ذات بزرگترین توهین را به زن و مردی که مایل به زندگیِ مشترک هستند، می‌کند. (نگاه شود به نوشتارِ: نکاح در خطبه‌یِ عقدِ اسلامی به چه معناست؟) با این حال از آنجا که واژه‌ “زنازاده” برایِ مسلمان یک نوع توهین است، این نمونه را آوردیم تا ادبِ الله از زاویه‌ نگرشِ مسلمانان ارزیابی شود.
آیا بهتر نیست  این آخوند پاک و منزه اسلامی و اهل بهشت را دوست بداریم، تا انسان های کافر چهارپای دیگر؟!.
آیا بهتر نیست این آخوند پاک و منزه اسلامی و اهل بهشت را دوست بداریم، تا انسان های کافر چهارپای دیگر؟!.

همانند دیگر انسان به چهارپایان

- سوره محمد، آیه ۱۲:
إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ﴿۱۲﴾
یعنی‌: خداوند کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائی از بهشت می‏کند که نهرها از زیر درختانش ‍ جاری است، در حالی که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می‏گیرند و همچون چهارپایان می‏خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست.

توهین به انسان

- سوره الانبیأ، آیه‌ی ۶۷:
أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿۶۷﴾
یعنی‌:
تًف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى‏پرستید مگر نمى‏اندیشید.
این چهره زیبای خمینی بنا به برداشت و تعریف قرآن است.
این چهره زیبای خمینی بنا به برداشت و تعریف قرآن است.

همانند بشر به بوزینه

- سوره بقره، آیه‌ی ۶۵:
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ﴿۶۵﴾
یعنی‌:
بطور قطع حال کسانی را از شما که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند دانستید، ما به آنها گفتیم بصورت بوزینه ‏های طرد شده‏ای در آئید.

همانند انسان به سگ هار

- سوره الاعراف، آیه‌ی ۱۷۶:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۱۷۶﴾
یعنی‌:
و اگر می‏خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می‏بردیم ولی او به پستی گرائید و از هوای نفس خویش پیروی کرد او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را برون خواهد کرد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می‏کند این مثل جمعیتی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستانها را (برای آنها) بازگو کن شاید بیندیشند.

* بخشِ دوم: پرسش‌هایِ پیش آمده

۱- اگر فرض را بر‌این گذاریم که الله خالقِ جهانِ هستی‌هست و جایگاهِ بسیار والایی دارد، آیا این نوع ادبیات در شأن و منزلتِ چنین جایگاهیست؟ خواننده‌ گرامی‌ تصور کند اگر این سخنان از سویِ نویسنده برایِ توجیهِ افکار‌ش بیان شده بود، به راستی‌ چه قضاوتی پیرامونِ نویسنده می‌کرد؟
۲- فرض را بر‌این گذاریم که الله و سخنان‌اش بر حق است، آیا اللهِ دانا نمی‌داند که اگر مخالف را به خوک و سگ و خر و شتر و میمون و بوزینه چندین جًک و جانور و چهارپایِ دیگر تشبیه کند، هتا اگر سخنِ حق را بگوید بجای جذب کردن مطمئناً جداییِ و دوریِ بیشتر به وجود خواهد آورد؟. هدفِ الله از آوردنِ دین‌اش جذب است یا دوری و نفاق و کینه‌ورزی؟.
این فرتور روش پیاده شدن اسلام را در جهان نشان می دهد. دینی که با کشتار و توهین و حق کشی همیشه همراه بوده است.
این فرتور روش پیاده شدن اسلام را در جهان نشان می دهد. دینی که با کشتار و توهین و حق کشی همیشه همراه بوده است.
۳- باورمندانِ به الله که همواره لبِ تیغِ انتقادشان به سویِ نکوهشگران ” احترام به عقایدِ دیگران” است، ارزیابیشان پیرامونِ این نوع ادبیات چیست؟. آیا اگر نکوهشگری (=منتقدی)، پیامبرشان را از نگرِ شهوترانی به چهارپایان تشبیه کند، خشمگین نمی‌شوند؟. اگر پاسخ خیر است که هیچ! اما اگر پاسخ بلی است، چگونه باورمندِ به الله‌ای هستند که از این نوع ادبیات برای تحقیرِ مخالف‌اش بهره می‌جوید‌؟.

نکته پایانی

از نگرِ روانشناسی‌ اگر توهین شونده، توهینی را به خود گیرد، توهین کننده به مقصود رسیده است، اما اگر سخنِ توهین آمیز را ” نادیده” گیرد، توهین کننده می‌ماند و توهین‌اش. از این روی اللهِ گرامی‌ بداند که ما توهین‌های او را بر حسبِ ضعفِ او در گستره‌یِ بیان استدلال‌ها‌یش می‌گذاریم و بس. پایانِ سخن اینکه، از اللهِ قادرِ مطلقِ دانا بسیار بیش از اینها انتظار می‌رفت.

 

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

امام زمان درون چاه، زاییده ترفند مالیخولیایی آخوند



ملت ها بازیچه سوداگران دین

مطالعات علمی نشان می دهد که بشر بیش از ۵۰۰ هزار سال است که بر روی زمین پیداشده است. ولی دکانداران دین تاریخ آن را به ۵-۶ هزار سال می رسانند. زیرا در این دوران طولانی، پیامبر و نشانه ای از کسی که به اصطلاح مردم را به سمت آفرینش و جهانی دیگر راهنمایی کند وجود نداشته است. کهن ترین دین و باورهایی که دیده شده، هندو یا برهمایی است که بر می گردد به ۵۵۰۰ تا ۲۶۰۰ سال پیش از زایش مسیح و آن هم با خدای یگانه و آسمانی ارتباطی ندارد.

دین های باورمند به خدای یگانه

شاید زردشت آموزگار بزرگ بشریت نخستین انسانی باشد که مردم را از زشتی ها و پلیدی ها دور داشته، و به اهورامزدا، خدای یگانه مهربان و نیک اندیش حواله داده است. آنچنان که گفته شده، زردشت ششم فروردین ۱۷۶۸ پیش ا‍ز زایش مسیح، یعنی۳۷۸۱ سال پیش، در بلخ چشم به جهان گشود. در میان انسان های دیگری که مردم را به خدای یگانه ولی با برداشت های گوناگون به مردم شناسانده اند، ادیان ابراهیمی هستند.

زایش موسی را به ۱۳۰۰ سال پیش ازمسیح، و یا ۳۳۰۰ سال تا کنون گزارش می دهند. با‌ آن که موسی مردم را به خدای یگانه آسمانی به نام یحوه راهنمایی کرد، ولی رسالت و پیامبری او گروهی و مربوط به قوم یهود بود و به دیگر مردم گوشه و کنار جهان کاری نداشت. گرچه پیامبری حضرت عیسی و محمدابن عبدالله جهانی بود و همگان را به خدای آسمانها گرایش می داد، ولی این رسالت ها تنها کمی بیش از ۲۰۰۰ و نزدیک به ۱۴ سده پیش بود

دوران تاریک بی خدایی

از ۵۰۰ هزار سال پیدایش و زندگی انسان ها بر روی زمین، تا ۳۷۸۱ سال پیش که زردشت مردم را به سوی خدای یگانه راهنمایی کرد را می توان دوران تاریکی، گمراهی، بی دینی، و بی خدایی بشر دانست. معلوم نیست در این قرن ها، سده ها، و سال ها دشواری، سختی، و نا به سامانی انسان ها، این خدای عادل متعال کجا بوده، و چه کار می کرده؟!. حالا هم که ۳۷۸۱ سال است خود رادورادور و با عنوان و هدف های گوناگون پیامبرانی برای بشر فرستاده است، چه چیزی، و چه شرایطی از دشواری، زجرها، و شکنجه های انسان های درمانده و بیچاره را حل کرده و چه گلی به سر آفریده خود زده است؟!.

خدای نا آگاه از جغرافیای کره زمین

این خدای بلند مرتبه عادل مهربان پس از قرن ها سکوت و بشر را در گل و لای زندگی تنها گذاشتن، ناگهان سه پیامبر پشت سر هم آن هم در بخش کوچکی از خاورمیانه صادر کرد. گویا این الله تبارک و تعالی، از استرالیا، آمریکای جنوبی، آفریقا، کانادا، و دیگر گوشه و کنار جهان آگاهی و دانشی نداشته و یا انسان های این سرزمین ها بی ارزش بودند.
پرستشگاه اسوامینایاران آکشاردهام در دهلی بزرگترین معبد هندو در جهان
پرستشگاه اسوامینایاران آکشاردهام در دهلی بزرگترین معبد هندو در جهان

تفاوت میان پیامبران ابراهیمی

با آن که موسی، عیسی، و محمد پیامبران ادیان ابراهیمی، مردم را به راه خدای آسمانی دعوت کرده اند، ولی شگفتی آن که تفاوت های شایانی میان آنان به چشم می خورد. موسی را می توان کم و بیش فرعون زاده ای دانست که در آرامش و آسایش و بدون رنج و نگرانی و داشتن هرگونه عقده روانی بزرگ می شود، و هنگامی که به اصل و ریشه خود پی می برد، به نجات آنان بر می خیزد که بسیار کار و عمل انسانی و در خور ستایش است.
عیسی نیز در شرایط و میان مردمانی آرام رشد می یابد و چون رنج و ستم مردم را می بیند به ارشاد و راهنمایی آنان می پردازد. ولی محمد ابن عبدالله در شرایطی سخت و ناگوار و سرشار از ناراحتی و نگرانی سرتا پا پراز کمبود و عقده های روانی پرورش می یابد و سرانجام راهی را که بر می گزیند چپاول و غارتگری کاروان ها، تجاوز به زنان، و کشتار بی رحمانه مخالفین بود.

در این ویدیو در تلویزیون صدای آمریکا هادی خرسندی چکامه ای در مورد چاه جمکران می خواند و در مورد احمدی نژاد و امام زمان نیز گفتگو می شود.

اختراع پیامبران و امامانی

کی از ابتکارات دین یهود و اسلام اختراع و اکتشاف پیامبرانی بود که وجود خارجی نداشتند. دین یهود گویا شماری از بزرگان و شاهان قوم اسراییل مانند ابراهیم، یعقوب، یونس، و هارون را به عنوان پیامبران به مردم خود شناسانده است. محمدابن عبدالله که از آنها موذی تر و زرنگتر بود، شمار پیامبران را به ۱۲۴ هزار رساند و برای آن که مخالفتی از سوی قوم یهود دیده نشود، پیامبران نام برده شده آنان را نیز در فهرست این پیامبران مجازی و گمنام خود جای داد.

امام و امامزاده، اختراع آخوند

آخوندهای شیعه با دریافت زیرکی و ترفندهای محمد ابن عبدالله، برای ملت بخت برگشته و خردباخته ای چون ایران، از میان گدایان و مفتخوران تازی، امامانی را تراشیدند و به حلق مردم فرو کردند. از آن جا که اجاق امام حسن عسکری کور بود و پسری به وجود نیاورد، آخوندها برای آن که دیگر به این مشکلات نازایی و پسر نداشتن امامان برخوردی نداشته باشند، فرزند نداشته امام حسن عسکری را ظاهراً در چاهی در سامره نهان کردند، و با فرستادن خردباختگان به لب چاه، همانگونه که کودکان راسر گرم اسباب بازی می کنند، و یا با وعده سر آنان را شیره می مالند، امت ناآگاه و نادان ایران را به دنبال نخود سیاه فرستادند.
این ساختمان با شکوه و پر عظمت مسجد جمکران است که با خون پابرهنگان و درمانده های اجتماع و بر روی مغز خردباخته و توخالی امت نادان و نا آگاه ایران ساخته شده است. این  ساختمان و صدها نظیر آن ضرابخانه و دکان زرگری آخوند است. زیرا آخوند به خر سواری عادت کرده، و ما هم به خر سواری دادن خو گرفته ایم!
این ساختمان با شکوه و پر عظمت مسجد جمکران است که با خون پابرهنگان و درمانده های اجتماع و بر روی مغز خردباخته و توخالی امت نادان و نا آگاه ایران ساخته شده است. این ساختمان و صدها نظیر آن ضرابخانه و دکان زرگری آخوند است. زیرا آخوند به خر سواری عادت کرده، و ما هم به خر سواری دادن خو گرفته ایم!

امام زمان و چاه چمکران

رژیم کلاهبردار اسلامی ایران، به زودی دریافت که وجود امام زمان در چاه سامره چندان به سود آنان نیست. بنا براین، به دستور روضه خوان مشهدی، به تندی و به سرعت برق و باد، امام زمان کزایی را به درون چاه چمکران قم انتقال دادند. از آن زمان تا کنون، سیل بی خردان و بخت بت گشته های ایران به لب چاه می روند و مشکلات زندگی خود را بر روی کاغذی نوشته به درون چاه می اندازند.

رفع مشکلات مردم به وسیله امام زمان

نامه های ریخته شده به درون چاه را ستاد امام زمان مستقر در محل بر رسی می کند و پاسخ هایی نیز در مانند استخاره و فال حافظ و سر کتاب باز کردن، گهگاهی به نویسنده می دهند. چنانچه ملکی و مالی از دست بینوایی در رفته است، ستاد امام زمان آن ملک را بی درنگ به تصرف خود در می آورند و مبلغ ناچیزی نیز به عنوان هدیه و تبرک به شکایت کننده می پردازند.
برای آن که در کنار چاه زنان و مردان با هم قاطی و مخلوط نشوند، گویا به روش ذبح اسلامی حلقه چاه را به دو بخش زنانه و مردانه از هم جدا نمودند. این ها همه از کرامات آخوند است که شیطان را درس می دهد تا چه رسد به انسان.


 

۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

روحانیون؛ اَنگَل هایِ جَوامع انسانی و مانعِ پیشرفت فکری مَردمان



روحانی انسانی است تَنبل، تَن پَرور و البته بی دانش که کتابی در دست دارد، آن را مقدس خوانده و بر این باور است که تمامی علم و دانش و معرفت و درس های مورد نیاز زندگیِ انسان، به صورت یکجا در آن کتاب وجود دارد و آدمی هیچ نیازی به خواندن دیگر کتاب ها و کسب دیگر دانش ها ندارد.
روحانی از نَمَدِ دین برای خود کلاهی گَرم و نَرم می دوزد و از راه بهشت فروشی و روضه خوانی و تشویق مردم به قبولِ شرایطِ سختِ زندگانی شان در این دنیایِ فانی و وعده کاخ و زندگانی های آنچنانی به ایشان دادن در جهانی موهوم و خیالی، خود در رفاه و آسودگی کامل به سَر می برد و از دسترنجِ مردمان خورده و پَروار گشته ولی به تبلیغِ مزایایِ ساده زیستی و فقر و نداری در جامعه می پردازد و ملتی را به گمراهی و نادانی می کشاند.


فرتور پاپ ثروتمند را در واتیکان نشان می دهد. دین و روحانیت از ابتدای پیدایش شان برای به بند کشیدن انسان های آزاد و خالی کردن جیب مردمان و به دست گیری قدرت، در تلاش بوده اند.
فرتور پاپ ثروتمند را در واتیکان نشان می دهد. دین و روحانیت از ابتدای پیدایش شان برای به بند کشیدن انسان های آزاد و خالی کردن جیب مردمان و به دست گیری قدرت، در تلاش بوده اند.


روحانی به شستشویِ مغزی مردمان پرداخته و مهملات و چرندیات کتابِ زمینی و پُر از اشتباهش را به نامِ کلامِ خدایی آسمانی و بی نقص در اذهانِ عمومی فرو می کند و جامعه را دعوت به قبولِ بی چون و چرایِ کلمه به کلمه جملاتِ نگاشته شده در آن کتاب های تاریخ مصرف گذشته می نماید و هر ذهنِ روشنی که با وی مخالف باشد را کافَر و بی دین خوانده و وی را لعن می کند.
روحانی شخصی است که خود را عالمِ دهر و دانا به تمامی امور می داند و به تمامی مردمان به چشمِ حقارت نگاه کرده و خود را در جایگاهِ استاد، راهنما و همه چیزدان قرار داده و با خود بزرگ بینی وصف ناشدنی، هر صدای مخالف و معترضی را تکفیر کرده و شخص منتقد را ابله و کوته نظر و بی سواد می خواند.
روحانی در یک جمله فردی است دروغگو، شیاد، نیرنگ باز و بی سواد که استادِ بازی با کلمات می باشد و همواره دست به دامن انواع و اقسام مغلطه هاست و هیچگاه توانایی حضور در یک گفتگوی علمی، منطقی و مستند را نداشته و ندارد و همواره با توسل به چرب زبانی و زدن به صحرایِ کربلا، از دادن یک پاسخِ عقلانی فرار می کند.

آیا روحانیت شُغل است؟

کارل مارکس درباره روحانیون می گوید: “تا زمانی که جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانیون پیدا نکند، این گروه مفت خور، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود!” آیا به راستی چنین نیست؟ یک روحانی چه حرفه ای بَلَد است و از چه راهی نان می خورد؟ آیا بدون حضور روحانیون در جامعه، نبودشان احساس شده، کارِ مملکت خوابیده و چرخه اقتصادی از بین می رود؟
نویسنده، پژوهشگر و روشنفکر بزرگ تاریخ معاصر ایرن زمین، زنده یاد احمد کسروی درباره روحانیت می نویسد:
“آخوندها دسته ای هستند در این کشور که مفت می خورند و تنها کاری که از دست شان بر می آید ایستادگی در برابر پیشرفت است؛ آن ها نه بافنده اند، نه ریسنده اند، نه سازنده اند، نه کارنده اند، نه دوزنده اند و نه می خرند و نه می فروشند. در یک جمله هیچ کاره اند.”
روحانی حرفه ای به غیر از دروغگویی، شیادی، فریب دادن مردمان و گدایی بلد نیست؛ این جماعتِ مُفت خور و مرده پرست و خرافاتی با افکار پوسیده شان، هر سال مردگان هزاران سال پیش را از قبر بیرون کشیده و برای در آوردنِ اشک مردم دوباره ایشان را کشته و روانه گورستان می کنند.


فرتور چهره های زشت چندین رأس آخوند را نشان می دهد. به راستی آیا کمترین شباهتی میان این جاندارانِ بی سواد و بی مصرف با انسان ها وجود دارد؟ ریخت و قیافه زشت شان چهره کشور را غم آلود و نکبت بار کرده و اعمال شان ویران کننده فرهنگ و تمدن و علم و هنر است. به راستی چرا مردمان ما نشسته اند و سکوت پیشه کرده اند؟
فرتور چهره های زشت چندین رأس آخوند را نشان می دهد. به راستی آیا کمترین شباهتی میان این جاندارانِ بی سواد و بی مصرف با انسان ها وجود دارد؟ ریخت و قیافه زشت شان چهره کشور را غم آلود و نکبت بار کرده و اعمال شان ویران کننده فرهنگ و تمدن و علم و هنر است. به راستی چرا مردمان ما نشسته اند و سکوت پیشه کرده اند؟


این طایفه بی هنر و بی علم جلوی هر گونه پیشرفت و ترقی ایستاده و مانع رسیدن مردمان به جوامعی دموکرات و سکولار و متمدن هستند و نان شان را از راهِ در جهل، خرافات و عقب ماندگی نگاه داشتن مردم در می آورند، به راستی جماعتی بی ذوق و بی مصرف تر از روحانیون، در تمامِ تاریخ به چشم نمی خورد.
روحانیون با استفاده از سرمایه های ملی یک کشور و دستبرد زدن به بیت المال و چاپیدن مردمان و خالی کردن جیب ملت، برای مردمان جهل و نادانی و خرافات به ارمغان می آورند و ویران کردن پایه های اخلاقی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و علمی یک مُلک، از جمله خدمات برجسته آنان به جامعه ای است که در آنان به دین فروشی مشغولند.

 

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

تحلیلی بر اقیانوس علم و دانش امام جعفر صادق


برای اینکه بتوانیم تعبیر درستی از واژه ی دانشمند داشته باشیم، نخست به یک تعریف منطقی از این کلمه، نیازمندیم. اصولا انسان دانشمند و فرزانه کیست؟ معیار ها برای عالم خواندن یک شخص چیستند؟. ما کسی را عالم می نامیم، که در طول مدّت زندگیش، در راه کسب علم و دانش کوشیده باشد و به مدارج بالای علمی رسیده باشد، حال نشان چنین شخصی که عمرش را وقف یادگیری و دانش اندوزی کرده باشد چیست؟.
۱- این شخص در طول زندگیش کتاب هایی می نویسد که آن کتب، فواید علمی و در نهایت پیشرفت برای جامعه ی بشری به همراه دارند و برای مدتی از دانسته های آن فرزانه در جوامع علمی و مدارس بهره برداری می شود. مثلا ارسطو و افلاطون که صد ها سال پیش از پیدایش اسلام میزیسته اند، هم اکنون نیز از آن ها کتاب های بسیاری به جا مانده است که اوج افکار آن ها را هر چند که بیشتر آن ها منسوخ شده اند را نشان می دهند.
حال اگر کتابی و یا نوشته ای از کسی باقی نمانده باشد، به سختی می توان به میزان علم و دانش وی، پی برد. آیا از این امام شیعه و مظهر علم اسلام، کتابی به جا مانده است که ما آن را بخوانیم و از حقایق علمی بیان شده ی در آن لذّت ببریم؟.
۲- شخص متفکر و دانشمند، از خود نظریه ها و تئوری هایی بر جای می گذارد. یک دانشمند وقتی عالم و دانشمند است که نظریه ها و فرضیه های دیگر دانشمندان را درک کرده، و نظریه ی جدیدی را تولید، و یا بخشی علمی بر آن افزوده باشد.
متفکری را می توان فیلسوف نامید که ابتکاری در فلسفه داشته،و نه تنها صاحب نظر و متفکر درآن فلسفه بوده باشد، بلکه مکتب تازه ای از فلسفه از خود ارائه دهد که مورد استقبال و خواست دانش پژوهان و خردمندان مکتب علم و ادب قرار گیرد. و الا کسی که با فلسفه ی دیگران تنها آشنایی کمی داشته باشد را نمی توان فیلسوف نامید.
مثلا از فیثاغورس امروز نظریه ای باقی مانده است، از نیوتن نیز همینطور، ایا تئوری از امام صادق وجود دارد که جامعه ی علمی دنیا، آن را با نام مثلا تئوری امام صادق بشناسد؟. آیا امام صادق در هیچ زمینه ی علمی پیشگام بوده است که جهانی را تحت الشعاع آن افکار و سخنان قرار داده باشد؟.
باید گفت که پاسخ به این پرسش ها منفی است و باعث شرمندگی و خجالت است که ما در کشور اسلامی مان، با آن تاریخ و تمدن کهن و گهر بار، به فردی تکیه می کنیم به نام امام صادق که کوچکترین سر رشته ای از علم نداشته، و در هیچ دانشگاه و مدرسه و دبیرستان و مراکز و مجامع علمی شرکت نداشته باشد.

این آقای جعفر صادق شانس نیاوردند مانند پدران خود در منطقه خرافاتی شیعه نشین مانند عراق زهمت کم کنند و به دنیای فانی شتابند تا امت خردباخته شیعه برایش از پول پابرهنه ها و یتیمان  ایران آرامگاهی درست کنند. مردم عربستان هم که قدر این دانشمند زمین به آسمان که در هیچ کجای کهکشان ها مانند ایشان نیست ندانستند،  و پارتی بازی هم نکردند، که در جای بهتری به خاک سپارند، بنابراین،   او را نیز مانند دیگران، در قبرستان بقیع به خاک سپردند.
این آقای جعفر صادق شانس نیاوردند مانند پدران خود در منطقه خرافاتی شیعه نشین مانند عراق زهمت کم کنند و به دنیای فانی شتابند تا امت خردباخته شیعه برایش از پول پابرهنه ها و یتیمان ایران آرامگاهی درست کنند. مردم عربستان هم که قدر این دانشمند زمین به آسمان که در هیچ کجای کهکشان ها مانند ایشان نیست ندانستند، و پارتی بازی هم نکردند، که در جای بهتری به خاک سپارند، بنابراین، او را نیز مانند دیگران، در قبرستان بقیع به خاک سپردند.

جامعه ی علمی جهان به امام صادق حتّی به اندازه ی متفکران جامعه ی اسلامی همچون ابن خلدون و غزالی نیز اهمیت نمی دهد.
شخصی همچون امام صادق را که نه کتابی از خود دارد و نه حتی تئوری و فرضیه ای از او به جا مانده است را، به راستی چگونه می توان علامه ی دهر و دانای تمامی علوم و فنون دانست؟.
گویا جابربن حیان کوفی صوفی یکی از این شاگردان امام صادق بوده است. مسلمانان به دروغ وی را شیمی دان خطاب میکنند درحالی که وی کیمیاگر بوده است و نام معروف ترین کتاب وی کتاب الکیمیا است. کیمیا گری پیش از پیدایش علم شیمی به صورت یک شاخه ی خرافی وجود داشت. کیمیا گران در تلاش بودند تا بتوانند هر چیزی را که می خواهند به طلا تبدیل کنند.
حال پرسش اینجاست که چرا امام صادق به شاگردش شیمی یاد نداده بود؟ آیا ایشان نیز به دنبال کیمیا گری، این رشته ی خرافاتی و سراسر جهل بودند؟. کیمیاگری با بوجود آمدن شیمی و پیشرفت و توسعه آن کم کم منسوخ شد. احتمالا جابر ابن حیان نیز درس فقه و احکام بول و حیض و تیمم را خدمت امام صادق یاد گرفته است و نه هیچ چیز دیگر را.
از این رو است که در مجامع علمی و دانشنامه های جهانی ابداً اسمی از امام صادق بعنوان یک فرد دانشمند و حتی فیلسوف نام برده نشده است.
نام جابربن حیان در بسیاری از دانشنامه ها آمده است، اما خبری از نام امام صادق نیست، زیرا ایشان در حد و اندازه یک دانشمند و یا حتی اندیشمند نیستند.
شایسته است برای درک بهتر میزان دانش امام صادق، به بررسی چند نظرات ایشان در احادیثی که علامه مجلسی در حلیه المتقین نوشته است بپردازیم.

محمد باقر مجلسی علامه بزرگ و دانشمندی که نظیر او در زمین پیدا نمی شود  ولی احتمالاً در کره ماه مانند پشکل ریخته است. این عالم بی همتا که از نوشته های عالم عالمان جهان جعفر صادق درس فرا گرفته است، کلیه لاطائلات و مزفرف گویی خود را در کتاب حلیت المتقین تقدین خردباختگان امت شیعه مخصوصاً گشنیز خانم ها می کند. این آثار بی همتا را بخوانید تا در علام هپروت پرواز کنید.
محمد باقر مجلسی علامه بزرگ و دانشمندی که نظیر او در زمین پیدا نمی شود ولی احتمالاً در کره ماه مانند پشکل ریخته است. این عالم بی همتا که از نوشته های عالم عالمان جهان جعفر صادق درس فرا گرفته است، کلیه لاطائلات و مزفرف گویی خود را در کتاب حلیت المتقین تقدین خردباختگان امت شیعه مخصوصاً گشنیز خانم ها می کند. این آثار بی همتا را بخوانید تا در علام هپروت پرواز کنید.
حلیه المتقین باب دوازدهم صفحه ۳۲۸در حدیث معتبر از حضرت صادق منقول است که مخورید هدهد را و دست اطفال مدهید که بازی کنند که تسبیح خدا میگوید، تسبیحش این است که لعن الله مبغضی آل محمد علیهم السلام، یعنی خدا لعنت کند دشمنان آل محمد را. این حدیث به عالم بشریت هشدار میدهد که مبادا هدهد را بخورند، زیرا این حیوان دائم در حال لعنت فرستادن بر دشمنان اهل بیت (صهیونیست ها و کمونیست ها و لیبرالها و خداناباوران و اهل تسنن و حقوق بشریها و…) است و البته این گفته با یافته های علمی نیز کاملا همخوان است.
جانورشناسان معتقدند هدهد همواره صدایی از جنس قد قد و متمایل به قارقار تولید میکند که ترجمه همان عباراتی است که امام صادق این جانورشناس بزرگ اعلام کرده اند.
حلیه المتقین باب نهم صفحه ۲۳۰از حضرت صادق منقول است که هرگاه از عقرب ترسی، نظر کن در شب به ستاره ها که نزدیک ستاره دویم بنات النعش است، و سه مرتبه بگو: اللهم یا رب اسلم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، و سلمنا من شر کل ذی شر. راوی گفت تاحال یک شب نخواندم، عقرب در آن شب مرا گزید.
البته این توصیه مربوط به عقرب های عربستان است که با زبان عربی آشنا هستند، و در مورد سایر عقرب ها کارساز نیست.
تحیقات علمی نشان میدهند که عقربها در مرتبه اولی که این ذکر خوانده میشود از حرکت باز می ایستند و در مرتبه دوم چنگهای خود را به سبک قنوت بالا میبرند و در مرتبه سوم میگویند الهی آمین. این ها همه نشانه هایی است برای کسانی که عناد و دشمنی ندارند و همه دانشمندان دنیا از سنی و لامذهب گرفته تا لیبرال و انسانگرا از میزان خرد و دانشی که در اینگونه احادیث است انگشت تحیر به دهان میگیرند.
معلوم نبود اگر امام صادق بشریت را از این خطر و نحوه رهایی از آن آگاه نمیکردند تابحال چند میلیون نفر از نیش عقبر جانشان را از دست میدادند.
حلیه المتقین باب نهم صفحه ۲۲۵در حدیث دیگر از امام صادق منقول است که هرکه را ورمی یا جراحتی به هم رسد کاردی را بگیرد و بر آن موضع بمالد و بگوید: بسم الله ارقیک من الحدو الحدید، و من اثر المعود و الحجر المبلود من العرق الفاتر، و من لوازم الاجر من الطعام و عقره و من الشراب و برده، امضی الیک باذن الله الی اجل مسمی فی الارض و الانعام، بسم الله فتحت، و بسم الله ختمت، پس آن کارد را در زمین فرو برود.
این حدیث نیز از دانش سرشار امام صادق در پزشکی خبر میدهد که ایشان تا چه حد به مسائل پزشکی آشنا بوده اند، البته این قضیه فرو کردن کارد در زمین هنوز بر بشر نادان، پوشیده است، ولی حتماً حکمتی در کار است. البته آشکار است که امام بیشتر به دعانویسی که شغل شریف رمالها و مهره اندازها است علاقه داشته اند.
حلیه المتقین باب پنجم صفحه ۱۳۵منقول است که شانه نمودن فقر را برطرف میکند، دردها را میبرد. بنده شخصا از درک محتوای چنین حدیثی عاجز و درمانده ام ولی امیدوارم که در آینده ای نه چندان دور، جامعه ی علمی دنیا، تحلیلی بر این احایث اقتصادی-پزشکی-اجتماعی بنویسند و ما را نیز از گمراهی و ضلالت نجات دهند. چون همه گفته های امام صادق کاملا درست است شایسته است که انسان احتیاط کرده، و قبول کند که شانه کردن واقعا هم در عرصه اقتصاد بسیار سودمند است هم در از بین بردن دردها.
حلیه المتقین باب چهارم صفحه ۱۱۷حضرت صادق دیدند که مادر اسحق فرزند خود را شیر میدهد، فرمود که ای مادر اسحق! از یک پستان شیر مده، از هردو پستان شیر بده که یکی به عوض طعام است و یکی به عوض آب و فرمود که هرچه کمتر از بیست و یک ماه شیر میدهد به فرزند، ظلم است به طفل. البته ناگفته نماند که حضرت امام صادق نیز، همانند پیامبر اسلام، علاقه ی خاصی به زنان داشته اند و از قانون تعدد زوجات نیز پیروی می کردند.
از این روایت اینگونه بر میاید که ایشان قصد داشتند تا با گول زدن مادر اسحق، پستان ایشان را در هنگام عوض کردن پستان ها برای شیر دادن به بچه ببینند که خوب چنین عمل سخیفی اصلا از خاندان عصمت و طهارت به دور نیست، و الا که چه کسی باور می کند محتویات پستان ها با یکدیگر فرق می کنند؟.
حلیه المتقین باب چهارم صفحه ۹۳حضرت صادق فرمود که جماع مکن در اول ماه و میان ماه و آخر ماه که این باعث این میشود که فرزند سقط شود، و نزدیک است که اگر فرزندی به هم رسد دیوانه باشد یا صرع داشته باشد. نمی بینی کسی را که صرع میگیرد اکثر آن است که یا در اول ماه یا در آخر ماه میباشد؟.
حلیه المتقین باب سوم صفحه ۶۱در حدیث صحیح از حضرت صادق منقول است که نیم خورده مومن شفای هفتاد درد است.
حلیه المتقین باب سوم صفحه ۵۴از حضرت صادق منقول است که چون بعد از طعام دست بشویی؛ به آن تری که در دست هست دیده های خود را مسح کن که این امان است از درد چشم.
حلیه المتقین باب دوم صفحه ۳۷به سند موثق از حضرت صادق منقول است که سرمه کشیدن دهان را شیرین میکند.
حلیه المتقین اول دوم صفحه ۱۸در حدیث حسن از حضرت صادق منقول است که هرکه عمامه بپیچد بر سر و تحت الحنک نبندد؛ به او دردی برسد که دوا نداشته باشد؛ پس ملامت نکند مگر خودرا.
هدف نگارنده از نوشتن این متن، صرفا ترور شخصیتی امام صادق نبوده است، بلکه شناساندن هویت حقیقی ایشان به مسلمانان و به خصوص شیعیان و همچنین تابو شکنی و نشان دادن خرافات بی حد و حصر موجود در اسلام و ضرورت دوری از این دین سراسر جاهلانه که با شاخ و برگ خرافات و روایات دروغین، سایه ی شومش را بر آسمان ایران زمین گسترانیده است، آرمان اینجانب بوده است.
انسان عاقل و خردمند، احتیاج به هیچ پیشوا و رهبر و دینی ندارد که بخواهد باید ها و نباید های زندگی را برایش مشق کنند، بلکه خود با استفاده از قوه ی استدلال و تفکر، راه دست زندگی را بر می گزیند.
پاکی و درستی و راستگویی و شرف یک انسان، کوچکترین ارتباطی با دین و مسلک ندارد و بلکه این خود انسان است که راه زندگی را بر اساس آموخته ها و تجارب انتخاب می کند. درست نیست که دوستان مسلمان هر خوبی و درستکاری را به اسلام، و هر پلیدی و زشتی را به دیگر ادیان و جماعت بی دین پیوند می زنند.
امیدوارم که با نوشتن این حقایق قدمی در راه خرافه زدایی و آزادی فکری هم میهنانم برداشته باشیم.


 

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

بررسی رفتارهای جنسی محمد بن عبدالله



تاریخ نشان می دهد که محمد بن عبدالله، بطور چشمگیری در روابط جنسی اش تنوع طلب بوده است. به گفته “علی بن برهان الدین حلبی” در کتاب سیره حلبیه، جلد ۳ صفحه ۴۵۳:
محمد از ۳۰ زن در زندگی اش خواستگاری کرد!. البته خواستگاری لفظی است که نویسنده بکار برده است ولی حقیقت آن است که او این زن ها را به زور تصرف کرده و از آن ها کام دل می گرفته است!.
در نقاشی، محمد را در حالی که دو تا از زنانی را که به زور تصاحب کرده است را در کنار خود دارد مشاهده می کنید. محمد سراسر زندگی اش را در پی هوس بازی ها و شهوت رانی های بی انتهایش گذراند و امروزه به عنوان مقدس ترین فرد دنیا در نزد مسلمین خردباخته پرستیده می شود، چگونه چنین انسان زنباره ای که توانایی استقامت در برابر امیال جنسی اش را ندارد می تواند پیام آوری از جانب خدا باشد؟
در نقاشی، محمد را در حالی که دو تا از زنانی را که به زور تصاحب کرده است را در کنار خود دارد مشاهده می کنید. محمد سراسر زندگی اش را در پی هوس بازی ها و شهوت رانی های بی انتهایش گذراند و امروزه به عنوان مقدس ترین فرد دنیا در نزد مسلمین خردباخته پرستیده می شود، چگونه چنین انسان زنباره ای که توانایی استقامت در برابر امیال جنسی اش را ندارد می تواند پیام آوری از جانب خدا باشد؟
او علاوه بر این تنوع طلبی، از رفتارهای چندش آور جنسی نیز برخوردار بوده و هر از گاهی نیز اللهِ ساخته و پرداخته ذهن خویش را در قرآن، درگیر مسائل و مشکلات جنسی اش می کرد. نگارنده در این سری از نوشتارها بر آن است تا در بخش های مختلف، به طور مستند، به واکاوی و بررسی رفتارها و ماجراهای جنسی محمد بپردازد تا خوانندگان دریابند که این فرد مدعی پیامبری، درگیر چه ماجراهای جنسی مختلفی بوده و طبعن چه رفتارهای جنسی قابل بحثی داشته است!.
یکی از این ماجراها، که البته با یک پسر بچه بوده و ربطی به خانم های ذکر شده در بالا ندارد، ماجرای رابطۀ محمد بن عبدالله با علی ابن ابو طالب بوده است. هم چنان که در تاریخ اینگونه آمده است، محمد، علی را که پسر عموی او بوده، در سن خردسالی نزد خویش می آورد و به تعبیر “شیخ مفید” در کتاب ارشاد، صفحه ۹ ؛ علی “تربیت شده” دست محمد بوده است.
این هم سندی دیگر برای نشان دادن چهره اسلام واقعی، اسلام همین است که در این فرتور می بینید، اسلام واقعی و غیر واقعی و آخوندی و غیر آخوندی ندارد، اسلام در برگیرنده و اشاعه دهنده تمام جنایاتی است که می تواند به دست انسان ها صورت گیرد.
این هم سندی دیگر برای نشان دادن چهره اسلام واقعی، اسلام همین است که در این فرتور می بینید، اسلام واقعی و غیر واقعی و آخوندی و غیر آخوندی ندارد، اسلام یعنی کشتن و غارت و تجاوز و قطع کردن دست و پا، اسلام در برگیرنده و اشاعه دهنده تمام جنایاتی است که می تواند به دست انسان ها صورت گیرد.
به این ترتیب، علی در محیط زندگی محمد، شروع به رشد و نمو و بالیدن می کند. در نهج البلاغه، علی یکجا سخنی می گوید که به نحوی شگفت انگیز پرده از ماجرای هولناکی بر می دارد.! در زیر گفته خود علی را در این باره می خوانید:
“…آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینۀ خویشم جا داد، و مرا در بستر خود می خوابانید چنانکه تنم را به تن خویش می سود [می مالید] و بوی خوش خود را به من می بویانید…”
(نهج البلاغه، ترجمه دکتر جعفر شهیدی ، خطبه ۱۹۲، ص ۲۲۲)
دقت فرمایید که چطور محمد بن عبدالله بدن خود را به بدن علی خردسال، می مالیده است و علی را وادار می کرده که بوی بدنش را استشمام کند.! به راستی کرداری چندش آور است، آن هم برای کسی که ادعای پیامبری خدا را می کند و مدعی است که باید رفتارش برای همه مسلمانان و تمامی مردم جهان، سرمشقی نیکو باشد(قرآن، سوره احزاب، آیۀ ۲۱).
فرض کنیم که همین حالا مردی یکی از پسر بچه های خردسال فامیلش را در بستر در کنار خویش بخواباند و بعد هِی بدن خودش را به بدن آن پسر بچه بمالد و هی سر آن پسر بچه را بگیرد و مثلا زیر بغل خود کند که بوی او را استشمام نماید، به راستی شما چنین انسانی را چه خواهید نامید؟ در خصوص او چگونه قضاوت خواهید کرد و با او چگونه رفتار خواهید نمود؟.
آیا غیر از این است که چنین انسانی را ازخویش طرد کرده و تلاش می کنید تا کوچکترین رابطه ای با آن شخص نداشته باشید؟. آیا غیر از این است که ممکن است پیشنهاد دهید که او چون دچار بیماری روانی است و مبتلا به پدوفیلیا می باشد وجودش برای جامعه خطرناک است و حتمن باید نزد روانپزشک برده شود؟. آیا برای کسانی که پدوفایل(بچه باز) هستند و مرتکب آن عمل زشت می شوند، جرائم سنگین حقوقی وضع نکرده اند؟.
چگونه است که علی در بزرگسالی با افتخار این حرف ها را ضمن یک خطبه بیان می کند؟. علت اینکه علی، بغل خوابی با محمد را با افتخار ذکر می کند آن است که او در آن خطبه سعی کرده تا با نشان دادن صمیمیت محمد نسبت به خویش، خود را نسبت به سایرین برای خلافت، مستحق و شایسته تر نشان دهد. اما غافل از اینکه در طی آن نمایش و از خود باختگی، از چگونگی روابط زشتی که محمد با وی داشته است، پرده بر می دارد و خود و محمد ابن عبدالله را در نزد کسانی که اهل تفکر و تعقل بدون تعصب هستند، رسوا می نماید.
این صحیح ترین فرتوری است که از علی ابن ابوطالب موجود می باشد، علی فردی کوتاه قامت و چاق و بسیار عبوس و بد اخلاق بوده است و فقط در یک روز هفتصد نفر از یهودیان بنی قریظه را به دستور محمد و به کمک زبیر از دم تیغ گذراند. حال از چنین قاتل گردن کلفتی در ایران یک انسان مهربان و خوش چهره ساخته اند که کمترین شباهتی با علی واقعی ندارد.
این صحیح ترین فرتوری است که از علی ابن ابوطالب موجود می باشد، علی فردی کوتاه قامت و چاق و بسیار عبوس و بد اخلاق بوده است و فقط در یک روز هفتصد نفر از یهودیان بنی قریظهرا به دستور محمد و به کمک زبیر از دم تیغ گذراند. حال از چنین قاتل گردن کلفتی در ایران یک انسان مهربان و خوش چهره ساخته اند که کمترین شباهتی با علی واقعی ندارد.
افزون بر این، مسلمانان نا آگاه و متعصب، محمد را با تمام زنبارگی ها و خشونت هایش، پیامبر راستین خدا می دانند، برای همین علی متعصب و نا آگاه، بدون داشتن ترس و واهمه از آن چه که آیندگان درخصوص وی و پیامبرش خواهند گفت، مشتاقانه از روابطش با محمد داد ِ سخن می گوید. همچنین باید توجه کرد که علی، تحت همین روابط سنگدلانه و سوء استفاده های جنسی محمد است که در بزرگی به یک هیولای خونریز تبدیل می شود و زمانی که این سخنان را با افتخار می گفت و می نوشت، به دلیل آن همه سوء استفاده و رفتارهای جنسی که در کودکی محمد با وی روا داشته، دیگر قدرت تشخیص و تمییز را از دست داده بود.
 
پُرواضح است که علی در آن خطبه، فقط تجربه یکبار را بیان نکرده است و روشن است که محمد، وی را بارها چنین حریصانه در بغل می فشرده و از او کام دل می گرفته است تا از او سربازی مطیع و فرمانبردار برای میدان های جنگ و بغل خوابی هایش، مهیا سازد!.
آیا اکنون زمان آن فرا نرسیده تا مردم ایران با حقیقت مواجه شوند و از پیروی دروغ و ریا و جنایت دست بردارند؟ به قول شاعر: ” آنان به عدل شیفته بودند و / اکنون / با آفتاب گونه یی / آنان را / اینگونه / دل / فریفته بودند”.
ایرانیان همیشه حقیقت جو و شیفته عدل بوده اند، اما باید بدانند که این شبه آفتابی که به نام محمد بن عبدالله و دین اسلام ساخته و پرداخته شده است، فریبی بیش نیست. مگر می شود که آفتاب، به جای نور، تاریکی را گسترش دهد؟. مگر می شود مردی که چنین هوسبازانه کودکی را در آغوش می فشرد و از او قاتلی روان پریش و سنگدل می پروراند، بتواند رهبری معنوی و نیکو برای انسان ها باشد؟.


 

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

و خداوند زمین و آسمان را در ۶ روز آفرید




خداوند تبارک و تعالی سراسیمه از خواب و رؤیایی که درآن فرو رفته بود، از جا پرید و از خود پرسش نمود: یعنی چه؟ کجا هستم؟ تاکی درخواب بودم؟ چرا فضای گرداگرد خود راچنین تارو بی صدا می بینم؟. آنگاه، لحظه هایی دراندیشه فرو رفت و سرانجام دشواری و ناهمآهنگی را دریافت، و به اندیشه ای دیگر پرداخت.
خداوند ازخود پرسید، « یعنی چه؟ چرا تاکنون نظم و ترتیبی به این فضای بی انتها نداده ام؟. چرا برنامه ریزی نکردم؟ چرا اساسنامه و مقرراتی به وجود نیاوردم؟ و..»
سرانجام آن چه را اندیشیده بود به شرح زیر در ۶ گام پیاده کرد:
گام نخست- فرمان داد کره ای به وجود آید، و بالای آن سقفی با پایه هایی از گل و سنگ مانند میخ ( البته خداوندعالم در آن زمان از میخ آگاهی نداشت بلکه ۶ میلیارد سال پس ازآن، میخ به دست بشرساخته شد) بر زمین استوار گردد. این کره را زمین، سقف درخشان را آسمان، و میخ های خاکی و سنگی را کوه، و کوهپایه نامید.
تصویری گنگ و نانفهوم از کهکشان - البته این تصویر از راه دور است، در حالی که امروزه به کمک دوربین های بسیار قوی و عکس و فیلمبرداری به کمک ستلایت ها، تقریباً همه چیز کهکشان ها سوای حفره های تاریک که دارای جاذبه بسیار سنگین است، شناخته شده. امروزه می دانیم  حدود ۲۰۰ میلیارد کهکشان داریم که  و در هر کهکشان حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره است، که هرکدام به مراتب از خورشید کهکشان ما بزرگتر است.
تصویری گنگ و نانفهوم از کهکشان - البته این تصویر از راه دور است، در حالی که امروزه به کمک دوربین های بسیار قوی و عکس و فیلمبرداری به کمک ستلایت ها، تقریباً همه چیز کهکشان ها سوای حفره های تاریک که دارای جاذبه بسیار سنگین است، شناخته شده. امروزه می دانیم حدود ۲۰۰ میلیارد کهکشان داریم که و در هر کهکشان حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره است، که هرکدام به مراتب از خورشید کهکشان ما بزرگتر است.
گام دوم- فرمان داد روشنایی پیدا شود. درون آن سقف نیز نقطه های روشنی به وجود آیند تا نورشان برزمین تابیده شود و زمین را روشن سازند. این نقطه های روشن درون سقف را ستاره، و مجموعه آن ها را کهکشان نامگذاری کرد.
گام سوم- در این میان دیده شد که با همه پیش بینی ها، بازهم زمین گاهی در تاریکی فرو می رود. بنابراین، برای جبران آن دستور داد که درزیر سقف و بالای زمین، کره روشنی پیدا شود که چراغی برای زمین باشد. آن گاه خداوند این کره درخشان را خورشید نامید.
سپس به خورشید فرمان داد که به احترام زمین که یک گام جلوتراست، به دور آن به چرخش در آید.
گویا در این مورد خداوند اشتباهی دستور داد، ویا آن که خورشید باغرور و تکبری که داشت، فرمان خدا را نادیده گرفت، و او خود به زمین دستور داد که به دورخودش، و به دور اوبچرخش در آید. این اشتباه الله، و یا نافرمانی و گستاخی خورشید، موجب گردید که شب و روز پدید آید، سایه و روشن به وجود آید، و زمان معنی پیدا کند، و گام، یا بخشی از زمان، نام شب و یا روز به خود گیرد.
روز چهارم- در بیداری بعدی، خدواند متعال براین اندیشه شد که زمین خشک برهوت را جلا و زیبایی بخشد. از این روی، درخود فرو رفت و پس از اندکی فرمان داد تا آب پیدا شود، و سطح زمین را فراگیرد. الله مدینه از آب گیری در عربستان که خود خانه شخصی دارد، و هم چنین بخش بزرگی از آفریقا مانند سودان، اتیوپی، و مانند آن غافل ماند. گویا درآن لحظه تصمیم گیری دچار فراموشی شده بود، ویا اطلاعات جغرافی کمی داشت.(اشتباه نخست الله)
روزپنجم- الله بزرگ آن گاه به این اشتباه پی برد که همه جا را آب فراگرفته، وسطح زمین ناپدید شده است.(آشتباه دوم الله)
از این روی، فرمان داد تا سطح زمین ناهموارشود، و در آن تپه، کوهپایه، و دره هایی به وجود آید، و آب به درون گودی ها رود. گویا الله بزرگ در مورد بنگلادش و پاکستان فراموش کرد، و یا فرمانش تا بدان جا نرسید تا درست بررسی کند، و این مشکل فراگرفتن آب به وجود نیاید. (آشتباه سوم الله)
روزششم- امروز الله کبیرما بسیار خسته و نگران بود، و گهگاه خمیازه می کشید. ولی راه علاجی برای خود نمی یافت. از این روی، به دنبال جایی بود که لخته ای اززمان از خود بی خود شود، درر خود فرو رود، و انرژی از دست رفته رابازیابد.
از آن جا که خورشید تابناک بیشتر انرژی را زایل می کرد، او نیاز به سپری داشت که دربرابرخود و خورشید سوزان حمایل کند، و از سوزش شراره آن در امان باشد. این اندیشه، او را به خلقت درخت، سبزه، و جویبارهدایت کرد. بدین روی، لحظه هایی غنیمت شد تا زیر درختی بزرگ و در کنار جویباری بیاساید، و به نغمه های گذر آب گوش فرادهد، واندیشیدن ها را به آب روان، و به باد وزان سپارد.
روزهفتم- الله گرانقدر و متعال ما، پس از ۶ روز معماری و مهندسی در ساختن زمین، زمان، و کهکشان ها، بسیار خسته و ناتوان بود. بنابراین، پیش از آن که به ضعف وناتوانی دچار شود که کارش به بیمارستان بکشد، به ویژه آن که در آن زمان بیمارستانی در کار نبود، و ناچار می گردید به طب خانگی معروف به طب علفی مراجعه کند، برای جلوگیری از حادثه روزهفتم را به روز تن آسایی وآرام زیستن نام نهاد.
البته الله بزرگ ما، نماینده برحق خود ملا خاگینه ای را فراموش نکرد. بلکه، به امت خود امرفرمود تا در این روز، نمازهای جمعه را برگزار کنند، و به گفتار نغز و سراپا حکمت و دانش ولی وقیح و پیش تازان تازی نژاد دین بر روی منبرها گوش فرادهند، و برای آخرت خود در بانک الله ثواب و اجر ذخیره نمایند، تا از حوریان ۴۰ تا ۸۰ متری، و پسران خوبروی آن جا دور نمانند، و به فیض برسند.

 

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

سمبل مسلمین جهان

در این جا ویژگی های انسانی مطرح شده، که شناخت آن با شما خواننندگان است:
۱ – انسانی که دوران کودکیش را در کاروان ها گذرانده و چوپانی و پادویی می کرده است.
۲ – تا لحظه ی مرگش در به در بدنبال این بود که کشف کند قلم را باید بر روی کاغذ حرکت دهد و یا کاغذ را بر روی قلم (خوب، بلد نبود بنویسه دیگه بیچاره چه کنه اه، چرا ایراد می گیرید؟!)
۳ – در جوانی با زنی همسن مادربزرگش ازدواج می کند و از آنجا که پیرزن مفلوک سرمایه دار بوده است، به زودی می میرد، و س از مرگ آن خدا نیامرز همه دارایی به شخص مورد نظر که از ابتدا چشمش بدان سرمایه بود، و برای آن نقشه کشیده بود می رسد.
۴ – در طول سفرهایش با کاروان با شاهزاده ی خائن ایرانی که از وطن فرار کرده بود آشنا می شود و طبق صحبت هایی که با هم داشتند،تصمیم می گیرند که مردم بیچاره ی آن صحراها را سر کار بگذارند و به نوعی اسکل کنند و به ریششان بخنند (جوانی است دیگه،دلشان خواسته کمی خوش بگذرانند،اشکالی داره که اونها می خواستند این نمایشنامه فانتزی را راه بیاندازند؟، حالا اگر مردم بالاخونه خود را اجاره دادند، و اون نمایشنامه ها را باور می کنند، به اونها چه؟)
۵ – شاهزاده ی ایرانی طبق دانشی که در ایران آموخته بود شروع کرد به تربیت کردن شخص مورد نظر. گرچه او استعداد زیادی در آموختن نداشت.
۶ – سر انجام آن ها به کمک چند چماقدار و گردن کلفت به نام های علی، ابوذر، عمر و. شماری از برده و نوکرهایی که به اختیار خود در آورده بودند، دینی را که ساخته و پرداخته ی ذهن مخدوش شخص مورد نظر بود با زور شمشیر رسمیت بخشیدند.
۷ – از آن جا که ضریب هوشی او پایین بود،چیزهایی را که مثلاً امروز بلغور می کرد،فردا بباد فراموشی می سپرد. و می فرمود:نگران نباشید،همین الان با الله صحبت کردم و به من گفت که دیروز او نبوده که با من صحبت می کرده،بلکه شیطان رجیم بوده و صحبت های دیروزم را جدی نگیرید.
۸ – مردم بیچاره و خرفت هم حتی لحظه ای به خود نیاندیشند که خوب از کجا مطمئن شویم چیزهایی که الان گفتی مال شیطان نباشد!!!(تعجّبی ندارد،چون اصولاً تازیان آن زمان به ویژه محمد و افرادی که به گرد او آمده بودند، همه عقلشان در پایین تنه ی شان جای گرفته بود.
۹- اگر خیال می کنید که علم و دانش ایشان به همین جا ختم می شود،باید خدمت شما عرض کنم که سخت در اشتباهید،چرا که ایشان تعداد ستارگان آسمان را دوازده عدد تعیین فرمودند،کوه ها را میخ هایی تعبیر کردند که الله با دست خود بر زمین کوبیده تا زمین تکان نخورد،
ایشان در طول تحقیقات وسیع خویش در امور جنسی کشف کردند که اگر در نیمه ی ماه وقتی که ابری جلوی ماه را پوشانده،جماع کنند،بچّه ی حاصل کور خواهد شد، اگر در هنگام جماع حرف بزنید،بچّه ی بی نوایتان لال خواهد شد،خلاصه امواج دریای علم ایشان فقط پایین تنه ی مردمان را در بر می گرفت.
در این جا تصویر علی جد خامنه ای و احمد خاتمی دیده می شود: حال، به شرح این سه می پردازیم: ۱ - علی که به نام «قصاب مدینه» معروف است و از کودکی تا دم مرگ در خدمت محمد ابن عبدالله به آدم کشی پرداخت. ۲- علی خامنه ای ، جنایاتی که در این ۲۰ سال انجام داده، موضوع نوشتن چند کتاب است. ۳- احمد خاتمی- جنایت کاری که با تبلیغات خود به اندازه شمارش پشم سرش موجب قتل و کشتار در زندان ها شده است.
در این جا تصویر علی جد خامنه ای و احمد خاتمی دیده می شود: حال، به شرح این سه می پردازیم: ۱ - علی که به نام «قصاب مدینه» معروف است و از کودکی تا دم مرگ در خدمت محمد ابن عبدالله به آدم کشی پرداخت. ۲- علی خامنه ای ، جنایاتی که در این ۲۰ سال انجام داده، موضوع نوشتن چند کتاب است. ۳- احمد خاتمی- جنایت کاری که با تبلیغات خود به اندازه شمارش پشم سرش موجب قتل و کشتار در زندان ها شده است.
۱۰. مرد ی که ثانیه ای کار نکرده و همواره از کارکرد مردمان بی خرد و البته بدبخت خورده و شکم افراشته کرده، زنان را عروسک هایی می دانست که فقط به درد رختخواب می خورند و بس،در سال های پایانی عمر هم برای اینکه ظلم و ستمش به زنان را تکمیل کرده باشد،دختر بچّه ی شش ساله ای را به عقد خویش در آورده و در ۹ سالگی او، با وی رابطه ی جنسی برقرار کرد.
تصویری که در ذهن شما از این انسان ساخته شده است چیست؟. انسانی که سراسر عمرش را به خونریزی و گردن کشی و دزدی و تجاوز سپری کرده است را چه می نامید؟.
این شخص کسی نیست جز: محمّد رسول الله مدینه و بت مسلمین جهان و دردانه ی ایرانیانی که خرد باخته اند و این عرب سوسمار خور را از جان شیرین خویش و خاک گوهر بار وطن بیشتر دوست دارند.
محمد جد بزرگ سید علی گدا و سید حسن نصرالله بود.!!! از بزرگی و انسانیت این دوجانور می توانید به کرامات محمد پی ببرید. باید مسلمین به داشتن همچین الگوی نامناسبی به عنوان پیامبر و راهنما اگر کمی از خود مایه بگیرند، شرمنده باشند.