۱۴۰۴ تیر ۳۱, سه‌شنبه

ملی‌نمایی؛ آخرین سنگرِ فریب

 


روح‌الله خمینی رهبر انقلاب ۵۷ ملی‌گرایی را «کفر» و «اساس بدبختی مسلمین» می‌دانست و معتقد بود «ملی‌گراها لشکرهای شیاطین» هستند. او رهبر انقلابی بود که بر پایه دو اندیشه و بنیه‌ی چپگرا و اسلامگرا، علیه پادشاهی پهلوی شکل گرفت. اکنون، جمهوری اسلامی در ذلّتی که فکرش را هم نمی‌کرد، پشت ملی‌گرایی به عنوان آخرین سنگر فریب برای بقا پناه گرفته و با چنگ انداختن بر میهن‌دوستی به دنبال مشروعیتی است که طی ۴۶ در اندیشه و عمل مردم از بین رفته است.

تیرماه ۱۴۰۴ خورشیدی نقطه عطف تاریخی برای جمهوری اسلامی به شمار می‌رود. پس از ۱۲ روز جنگ تمام‌عیار با اسراییل، جمهوری اسلامی بیش از ۳۰ فرمانده ارشد نظامی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را از دست داد و بخش قابل توجهی از توان موشکی و نظامی حکومت در عملیات نظامی اسرائیل با عنوان «طلوع شیران» آسیب دید. حکومت بدون اینکه اختیاری درباره ادامه یا توقف جنگ داشته باشد، با دستور دونالد ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده از آتش‌بس استقبال کرد بدون آنکه از هراس ادامه‌ی حملات رها شده باشد. بر کشور نیز  شرایط نه جنگ و نه صلح حکمفرماست.

نفوذ باورنکردنی اسراییل و هراس یک چشم از چشم دیگر!

مهمتر اما، نفوذ گسترده اسراییل در لایه‌های مختلف و بالای ساختار حکومت است که بر اساس گزارش‌ها بیش از یک دهه پیش آغاز شده و بر پایه همین نفوذ در چندین عملیات طی سال‌های گذشته ده‌ها تن از مقامات ارشد حکومت که از پوشش‌های ویژه امنیتی برخوردار بودند در عملیات ترور کشته شدند و همچنین به تأسیسات نظامی آن انواع آسیب‌ها وارد آمد و  اسناد برنامه‌های اتمی به سرقت رفت.

حکومتی که سال‌ها با ادعای عمق نفوذ و اقتدار در داخل کشور هراس‌آفرینی و مردم را سرکوب می‌کرد و تهدیدهای بین‌المللی خود را پیش می‌برد، حالا چنان از سایه خود نیز هراس دارد که رهبرش از نخستین ساعات آغاز جنگ تا کنون پنهان شده و طی چهار هفته گذشته تنها ساعتی در یک مراسم عزاداری در حسینیه‌ی «بیت» خودش حاضر شد و پس از آن  نیز بار دیگر به مخفیگاه گریخت.

ترس مقامات حکومتی و موجی از بی‌اعتمادی آنها نسبت به یکدیگر آنقدر عیان است که عبدالله شهبازی توده‌ای تواب و رئیس سابق مرکز پژوهش‌‌های وزارت اطلاعات و از معتمدان علی خامنه‌ای که کتاب‌هایش با بودجه دولتی مورد تأیید و تمجید «رهبر» قرار می‌گرفت و چند سال پیش ساکن آمریکا شد، در مطلبی عمومی نوشته: «فضای کشور در اختیار قدرت متخاصم است و مقامات بلندپایه و میان پایه در وضعی شبیه به اعضای گروه‌های چریکی مخفی قرار گرفته‌اند. در کشور تحت حاکمیت خود باید هرشب خانه امن عوض کنند و وسایل ارتباطی مانند موبایل را از خود دور کنند از بیم ترور.»

پروژه‌هایی صرفا برای کمی بیشتر ماندن

جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته و به ویژه از سال ۱۳۶۸ که دوران رهبری علی خامنه‌ای با مرگ روح‌الله خمینی آغاز شد، در حالی که ظاهرا در حال معماری نظام و تثبیت قدرت بود اما در عمل مرحله به مرحله با از دست دادن پایگاه اجتماعی و فقدان مشروعیت در داخل، و تضعیف و انزوا در صحنه بین‌الملل روبرو بود.

طی این مدت، در هر مرحله، نسخه‌هایی برای بقا از سوی اتاق‌فکرهای امنیتی طراحی و اجرا شد. نقش‌آفرینی اصلی نیز طی ربع قرن گذشته به جناح اصلاح‌طلبان حکومت سپرده شده که خود را «خندق نظام» و «کاتالیزور» می‌دانند.

«مردم‌سالاری دینی»، «گفتگوی تمدن‌ها»، و «تقویت جامعه مدنی» از جمله پروژه‌هایی هستند که در شکمِ ابَرپروژه شکست‌خورده‌ی اصلاحات تعریف شدند تا حکومت بتواند با آنها چند سال مردم را سر کار بگذارد و توهم «اصلاح» و «تغییر» از این طریق را به روح جامعه تزریق کند.

توسل به دستاویزهای مختلف برای ترمیم پایگاه اجتماعی و حفظ حیات نظام به اشکال مختلف دیگری نیز بروز کرد. از جمله «فسادزدایی» که به شکلی نخ‌نما از سوی جناحین مختلف حکومت و قوه قضاییه مطرح شد و البته همزمان با این شعارها و حتا همراه با اعدام افراد به عنوان «سلطان» فلان و بهمان، فساد بیشتر و بیشتر در تار و پود حکومت تنیده و به یکی از دلایل مهم فروپاشیدگی امروز ساختار نظام و فراهم آمدن فضای «نفوذ» برای اسراییل تبدیل شد.

نام «ایران» نیز در دوره‌های مختلفی به ویژه در دوران انتخابات نمایشی ریاست جمهوری از سوی جناحین مختلف به عنوان ابزاری برای گرم شدن تنور انتخابات مورد سوء استفاده قرار می‌گرفت. برای نمونه در اوایل تشکیل دولت محمود احمدی‌نژاد، اسفندیار رحیم مشایی معاون و دست راست احمدی‌نژاد با «ایرانگرایی» موج‌سواری می‌کرد و از تمدن ایران و هخامنشیان می‌گفت!

اما شاخص‌ترین و حقیرانه‌ترین سوء استفاده انتخاباتی از نام «ایران» در سیرک انتخابات تیرماه ۱۴۰۳ بود که اصلاح‌طلبان برای جذب رأی به نام مسعود پزشکیان رنگ فیروزه‌ای را که نماد پادشاهی و پهلوی است به عنوان رنگ انتخاباتی خود و شعار «برای ایران» را که در «پیمان نوین» شاهزاده رضا پهلوی مورد تأکید قرار گرفته دزدیدند و به شعار انتخاباتی خودشان تبدیل کردند!

وجود جمهوری اسلامی، وهن ملی‌گرایی!

اکنون در تیرماه ۱۴۰۴ اتاق‌فکرهای امنیتی حکومت برای نجات جمهوری اسلامیِ در حال احتضار به صورتی سازمانیافته «ملی‌نمایی» را به عنوان احتمالا «آخرین» پروژه امنیتی در جهت حفظ نظام طراحی کرده‌اند.

علی خامنه‌ای در اقدامی مضحک  در حالی که با تدابیر شدید امنیتی و غیاب بسیاری از مسئولان ارشد حکومت در جمعی کوچک و گزینشی در حسینیه‌اش حاضر شد، از محمود کریمی مداح فاسد و سرکوبگر نظام خواست که در میانه نوحه‌خوانی عاشورا، «ای ایران» را بخواند!

البته منظور خامنه‌ای و آنچه مداح‌ وی خواند ترانه «ای ایران ایران» با شعر تورج نگهبان و اجرای محمد نوری بود. مداح همچنین کلمه «ایران» را به «ایران عاشورایی» و  «ایران کربلایی» و «ایران ذوالفقارها» تبدیل و نشان داد که «ملی‌گرایی» نظام از چه نوع است.

سرود معروف و قدیمی «ای ایران»  نیز توسط مداحان با عبارات بی‌ربط مذهبی سرقت و تحریف شد. انگار که نه متن و پیام این ترانه‌ها و سرودها، بلکه صرفا آهنگ آنهاست که در دل یک ملت حک شده و هربار آتش عشق میهن را در قلب آنها شعله‌ور می‌سازد!

مقامات و نیروهای سایبری جمهوری اسلامی از دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا نیز بطور سازمانیافته بر مدار دروغین ملی‌گرایی قرار گرفته‌اند و از «ایران» و «میهن» می‌گویند.

این در حالیست که ظهور و موجودیت جمهوری اسلامی همواره وهن ملی‌گرایی و ایراندوستی بوده و هست چرا که اسلام سیاسی اساسا ترکیبی از دو ایدئولوژی چپگرا و اسلامگراست که هر دو بر پایه «جهان‌وطنی»، یکی «امت واحده اسلام» و دیگری «انترناسیونالیسم»، بنا شده‌اند.

نمایش مضحک «ملی‌نمایی» که این روزها از سوی جمهوری اسلامی و وابستگانش به اجرا درآمده، نشانه روشنی از شکست تمام‌عیار جمهوری اسلامی است. حکومتی که سال‌ها با عزم راسخ به زدودن نمادها و فرهنگ و هویت ملی ایرانیان در همه عرصه‌ها مشغول بوده و حالا با رهبری که در دخمه‌ مخفی شده، با «ملی‌نمایی» و «ای ایران» سینه می‌زند!

در آنسو اما مردم به یاد دارند که چطور سرکوبگران  حکومت با نعره‌های «حیدر، حیدر» به جان جوانان معترضی می‌افتادند که در خیزش‌های ملی در دفاع از ایران و منافع ملی و علیه جمهوری اسلامی بپا خاستند و همین رژیم آنان را به زندان انداخت و شکنجه کرد و در زندان و خیابان جان آنان را گرفت.

علی خامنه‌ای بدون شک نخواهد توانست با نمایش ملی‌نمایی، مردم ایران را تحت تأثیر قرار داده و برای حکومت فروپاشیده‌اش جان دوباره بخرد. جمهوری اسلامی و ملی‌گرایی جمع اضداد هستند و با هیچ فرمول و ترفندی بهم نمی‌چسبند. ملی‌گرایی از همان آغاز روی کار آمدن این نظام، وقتی که طرفداران رژیم در سال‌های ۵۸ و ۵۹ مجبور شدند کف بر دهان در خیابان‌ها تهدید کنند: «دموکراتیک و ملی هر دو فریب خلق‌اند»، به تدریج به جنبشی فراگیر تبدیل شد که ریشه در جان یک ملت کهن دارد و سرانجام نیز بر این نظام فرقه‌ای پیروز خواهد شد.


۱۴۰۴ تیر ۱, یکشنبه

آخرین روزها برای خامنه‌ای

 


از بامداد روز ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، حملات هوایی بی‌سابقه‌ی ارتش اسرائیل برای هدف قرار دادن فرماندهان ارشد شخصیت‌های علمی مرتبط با مراکز حساس نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی در عمق خاک ایران آغاز شد.

موج اول این حملات متکی بر عملیات دقیق اطلاعاتی موساد بود که طی آن، پیش از ورود جنگنده‌ها، پهپادهای کوچک انفجاری در عملیات نفوذی، مراکز راداری و سامانه‌های پدافندی سپاه پاسداران را در نزدیکی تاسیسات کلیدی مانند نطنز، اصفهان و خجیر از کار انداختند. همین زمینه‌سازی باعث شد تا جنگنده‌های اسرائیلی با کمترین ریسک وارد آسمان ایران شوند و ضربات دقیقی را به مراکز زیرساختیِ برنامه هسته‌ای و موشکی رژیم وارد کنند. منابع اطلاعاتی غربی این حملات را از نظر دقت و موفقیت، با حملات هوایی به راکتور «اوسیراک عراق» در سال ۱۹۸۱ مقایسه کرده‌اند؛ با این تفاوت که این‌بار هدف نه یک تاسیسات منفرد، بلکه مجموعه‌ای از اهداف کلیدی در سراسر ایران بود.

در روزهای نخست، سکوت خبری سنگینی بر تهران حاکم شد. رسانه‌های رسمی تنها به اشاره‌هایی مبهم درباره «حادثه صنعتی» یا «خرابی سیستم‌های برق‌رسانی» بسنده کردند، اما منابع مستقل، خبر از انفجارهای مهیب، تخلیه اضطراری مراکز حساس، و کشته شدن تعدادی از دانشمندان هسته‌ای و فرماندهان سپاه در حملات دادند. اسرائیل در بیانیه‌هایی غیرمستقیم اعلام کرد که توانسته ظرفیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی را بین دو تا سه سال به عقب براند. این ارزیابی، ضمن آن‌که هشدار قاطعی به تهران بود، پیامی نیز به جامعه بین‌الملل منتقل می‌کرد که تل‌آویو در صورت لزوم، همچنان قادر است بدون نیاز به همراهی جهانی، از خطوط قرمزش دفاع کند.

جمهوری اسلامی با تاخیری دو روزه به این حملات واکنش نشان داد. موشک‌ها و پهپادهایی از خاک ایران به سمت اسرائیل شلیک شد که بسیاری از آن‌ها یا در آسمان منهدم شدند یا به مناطق غیرنظامی کم‌اهمیت برخورد کردند. این حملات با واکنش شدیدتر اسرائیل مواجه شد و دور جدیدی از حملات دقیق به مراکز موشکی، فرماندهی و هسته‌ای رژیم  انجام گرفت. در همین بازه، حزب‌الله لبنان، برخلاف انتظار برخی تحلیلگران، بیانیه‌ای صادر کرد که نشان می‌داد هیچ برنامه‌ای برای ورود به جنگ ندارد. سکوت شبه‌نظامیان شیعه عراق و نیز ناتوانی حوثی‌ها در پاسخ موثر، عملاً رژیم را در میدان تنها گذاشت. رژیم ایران که از حمایت مستقیم هیچیک از متحدان منطقه‌ای خود بهره‌مند نشد، ناگزیر به نوعی توازن نمایشی روی آورد: ارسال پیام‌هایی به ترکیه، قطر، چین و حتی عمان برای کمک به میانجیگری، همزمان با تهدید لفظی علیه پایگاه‌های آمریکا در منطقه.

در این میان، ایالات متحده که از ابتدای حملات اسرائیل رویکردی ظاهراً خنثی اتخاذ کرده بود، ناگهان موضع خود را به طرز چشمگیری آشکار ساخت. ناوهای هواپیمابر آمریکا، از جمله یو‌اس‌اس آیزنهاور و هری ترومن، به‌ سرعت وارد خلیج فارس و دریای عمان شدند. بمب‌افکن‌های پنهانکار (بی ـ۲)،  از مقرهای خود به سمت گوام و احتمالاً دیگو گارسیا، پایگاه معروف آمریکا در اقیانوس هند، به پرواز درآمدند. حضور این بمب‌افکن‌ها که توان حمل بمب‌های عظیم‌الجثه (جی‌بی‌یوـ۷۵) موسوم به «مادر همه بمب‌ها» را دارند پیامی روشن به آیت الله‌هاست.

همزمان، تصاویر ماهواره‌ای نشان دادند که هواپیماهای جنگی آمریکا به شکل قابل‌ توجهی پایگاه العُدید در قطر را ترک کرده‌اند که نشان از تغییر چینش دفاعی و آمادگی برای موقعیت‌های نامتقارن داشت. این تغییر نشان داد که دولت ترامپ برخلاف گمانه‌های ابتدایی در حال آماده‌سازی بستر نظامی برای حمله به تاسیسات فردو است. ترامپ درواقع در حال تغییر آرایش نظامی  ایالات متحده آمریکا از حالت دفاعی پیشگیرانه به آرایش تهاجمی است و امکان حملاتی کمتر از ۲۴ ساعات  به تاسیسات اتمی ایران بسیار بالاست. این اقدام ایالات متحده آمریکا در هدف قرار دادن تاسیسات اتمی فردو که به نوعی می‌توان گفت تنها سلاح جمهوری اسلامی در مقابل جهان بین الملل است، سیگنالی آشکار به جمهوری اسلامی خواهد داد: [اگر تسلیم نشوی نابود خواهی شد] و گام بعدی حقیقتا هدف قرار دادن خامنه خواهد بود.

در همین بازه، رژیم جمهوری اسلامی به ناگاه و به شکلی همه‌جانبه، اتصال اینترنت در سراسر کشور را به مدت بیش از چهل ساعت بطور کامل قطع کرد. این اختلال، از نظر گستره و شدت، بی‌سابقه بود و حتی بسیاری از اپلیکیشن‌های مالی، خدمات بانکی و زیرساخت‌های ارتباطی دولتی را نیز مختل کرد. روایت رسمی این بود که «باید در مقابل نفوذ سایبری اسرائیل، از کشور محافظت کرد»، اما بسیاری از ناظران مستقل تحلیل کردند که هدف اصلی از قطع اینترنت، جلوگیری از سازمانیابی و انتشار اخبار دقیق درباره حملات اسرائیل و نارضایتی عمومی بود. در این مدت، پیام‌رسان‌های داخلی به شدت تبلیغ شدند، اما کاربران ایرانی، که به تجربه دریافته‌اند این پلتفرم‌ها زیر نظر نهادهای امنیتی‌اند، با اکراه و اضطراب از آنها استفاده کردند. فضای داخلی ایران پر از شایعه، ترس، سردرگمی و انتظار بود. نه خبر رسمی‌ای منتشر می‌شد، نه مردم می‌دانستند وضعیت چقدر وخیم است.

با بازگشت تدریجی اینترنت در روز نوزدهم ژوئن، ناگهان روایت جدیدی از سوی رسانه‌های حکومتی کلید خورد: گزارش‌های جهت‌دار درباره «آغاز به‌کار مجدد مراکز دولتی»، «موفقیت پدافند هوایی در دفع حملات»، «اصابت ده‌ها موشک سنگین به مراکز حساس در خاک اسرائیل» و حتی «شکست عملیات روانی دشمن» به‌ صورت متمرکز منتشر شد. این عملیات رسانه‌ای دقیقاً همان چیزی بود که در سال‌های گذشته نیز تجربه شده: جنگ روانی از سوی حکومت برای القای این پیام که «اوضاع تحت کنترل است و قدرت و تسلط در دست حاکمیت است». همچنین به‌ نظر می‌رسد بخشی از این پیام‌رسانی با هدف تزریق یأس به معترضان و مخالفان بود: اینکه تصور نکنید این حملات از سوی «دشمن خارجی» به سقوط نظام ختم خواهد شد. این همان الگوی روانی‌ای‌ست که جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر بارها تکرار کرده: از انتخابات ۸۸ تا اعتراضات آبان ۹۸، هر جا که امکان فروپاشی محتمل شده، رژیم تلاش کرد تا نمایشی از قدرت را به صحنه بیاورد.

با این حال، با وجود تلاش‌های دستگاه تبلیغاتی رژیم، واقعیت‌های میدانی انکارناپذیر است. رژیم در طول این دو هفته چندین مرکز استراتژیک خود را از دست داده، بسیاری از فرماندهان و دانشمندان کلیدی‌اش را از دست داده و در سطح بین‌المللی نیز تنها مانده است. نه حزب‌الله، نه حماس، نه حشدالشعبی و نه حوثی‌ها، هیچکدام حاضر به پرداخت هزینه سنگین جنگی برای نجات جمهوری اسلامی نشده‌اند. در داخل، دولت به‌ شدت دچار بحران اعتماد عمومی است و فضای تهران، اهواز، شیراز و تبریز پر از ترس و بی‌اطمینانی است. تحرکات نظامی آمریکا و اسرائیل ادامه دارد و نشانه‌ای از توقف حملات دیده نمی‌شود.

اگرچه در ظاهر روایت رسمی در حال بازسازی تصویر یک “نظام مقتدر و مسلط بر شرایط” است، اما واقعیت پشت صحنه آن است که جمهوری اسلامی در آخرین روزهای حیات خود قرار دارد. علی خامنه‌ای مشروعیت و تسلط خود را بر اداره‌ی امور نظامی و درون‌حاکمیتی از دست داده و همزمان مشروعیت اجتماعی‌اش حتی در میان خودی نیز از میان رفته است. به همین دلیل، هرچند هنوز سقوط نظام رخ نداده، اما گام‌هایی که طی این دو هفته برداشته شده، مسیر فرسایش شتاب‌یافته‌ای را گشوده که قابل برگشت نیست.

در این مرحله، اسرائیل ممکن است با بهره‌گیری از واحدهای عملیات ویژه موساد در داخل خاک ایران که پیشتر نیز ثابت شده‌اند توان انجام عملیات دقیق و بی‌صدا را دارند دست به موجی از ترورهای هدفمند بزند؛ ترورهایی نه صرفاً در سطوح علمی، بلکه در لایه‌های ارشد اطلاعاتی، امنیتی و حکومت جمهوری اسلامی. هدف از این اقدامات، پاشیدن بذر وحشت و بی‌اعتمادی در درون حاکمیت است. به‌محض آنکه فرماندهان احساس کنند هیچ‌ جا امن نیست، انسجام درون‌حاکمیتی به‌ سرعت از هم می‌پاشد. همزمان، آمریکا با حفظ و گسترش آرایش نظامی‌اش در منطقه، نوعی «سایه بلند تهدید» بر تهران می‌اندازد؛ تهدیدی که حتی اگر عملی نشود، بار روانی آن بر ذهن مسئولان و مردم ایران گران خواهد بود هرچند چنین تغییر آرایش پر هزینه‌ای برای آمریکا، نشان از آماده‌سازی برای رویارویی نظامی با رژیم آیت‌الله‌ها را دارد. اکنون جمهوری اسلامی در وضعیتی در جنگ قرار گرفته که در آن نه خبری از آتش‌بس است و نه پیروزی. تنها دو گزینه پیش روست؛ «تسلیم یا سرنگونی». این وضعیتی است که در آن هر لحظه ممکن است ضربه نهایی از سوی قدرت برتر وارد شود.

در همین بازه، نشانه‌هایی از نافرمانی پنهان در درون سیستم امنیتی جمهوری اسلامی ظاهر خواهد شد. اگرچه بخش بزرگی از دستگاه سرکوب هنوز وفادار باقی‌ خواهد ماند، اما فرماندهان رده‌میانی و عناصر اطلاعاتی وابسته به «بیت رهبری» که پیشتر از مصونیت برخوردار بودند، ممکن است به‌ یکباره طعمه ترورهای هدفمند یا پاکسازی‌های داخلی شوند. به‌ ویژه اگر موساد موفق شود به‌ شکلی هدفمند برخی از این افراد را نه تنها حذف فیزیکی کند، بلکه فایل‌های صوتی، تصویری یا اسناد طبقه‌بندی‌شده‌ای از آنها منتشر سازد، دیگر حفظ وحدت فرماندهی امنیتی ممکن نخواهد بود. در آن نقطه، سیستم به سمت فروپاشی از درون حرکت می‌کند. بدین معنا که حتی بدون دخالت خارجی بیشتر، نظام به‌ دلیل درز اطلاعات، افت روحیه، و جنگ قدرت در درون دستگاه رهبری به حالت فلج خواهد رسید. سکوت چند روزه علی خامنه‌ای پس از حملات اخیر نیز از احتمال وقوع این اقدامات حکایت دارد.

اگر نام علی خامنه‌ای نیز در لیست اشخاصی که باید حذف شوند قرار داشته باشد، که سال‌ها بر محور او حکومت ادامه یافته، ناگهان رژیم در مقابل چشم جامعه فرو خواهد ریخت. اینگونه است که بستر نافرمانی مدنی هموار می‌شود. در چنین موقعیتی، حتی اگر حکومت همچنان نیروی سرکوب داشته باشد، اما مردم جسارت بیشتری برای اشغال خیابان، اعتصابات گسترده، و حرکت به‌ سوی ساختمان‌های دولتی از خود نشان خواهند داد. سقوط رژیم در این سناریو نه با حمله زمینی خارجی، بلکه با فشار ترکیبی روانی، فروپاشی نمادین، نافرمانی مدنی و انفجار نهایی درونی حاصل می‌شود همزمان، اپوزیسیون ایران که سال‌ها گرفتار تفرقه، بی‌برنامگی و بی‌اعتمادی متقابل بود، اکنون در آستانه یک فرصت تاریخی ایستاده است. حضور پررنگ‌تر شاهزاده رضا پهلوی در رسانه‌ها، تماس‌های آشکار و پنهان او با نهادهای بین‌المللی و دولتمردان و گسترش حمایت مردمی از ایشان، همگی نشان می‌دهد که در صورت سقوط رژیم، مسیر گذار می‌تواند با محوریت شخصیتی ملی، سکولار، و معتدل پیش برود. این مسیر می‌تواند مانع از هرج‌ و مرج، تجزیه‌طلبی، یا ظهور گروه‌های افراطی شود و امکان بازسازی نظام سیاسی دموکراتیک را فراهم کند.

البته هنوز موانع بسیاری در پیش است از جمله ساختارهای موازی اطلاعاتی جمهوری اسلامی، حضور افراد نفوذ‌کرده در میان جریان اپوزیسیون و البته منافع جامعه‌ی بین‌الملل می‌تواند همچنان چالش‌هایی جدی ایجاد کند. اما آنچه اکنون متمایزکننده این دوران از همه مراحل قبلی است، فرسایش کامل درونی رژیم است. جمهوری اسلامی از درون تهی شده؛ دیگر نه ایدئولوژی دارد، نه چشم‌انداز اقتصادی، نه مشروعیت سیاسی، و نه جایگاه بین‌المللی. در چنین وضعیتی، کوچکترین جرقه جدیدی از یک عملیات دقیق برای هدف گرفتن خامنه‌ای گرفته تا یک قیام مردمی هماهنگ، می‌تواند همان نیروی پیشرانی باشد که موتور خاموش‌شده تاریخ را دوباره به حرکت درخواهد آورد.

در پایان باید گفت که ما در میانه یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران ایستاده‌ایم. آنچه روزی بعید به نظر می‌رسید، اکنون در آستانه تحقق است. پایان جمهوری اسلامی، اگرچه هزینه‌هایی گزاف دارد اما راه را برای بازگشت ایران به جامعه جهانی، احیای ایران نوین، توسعه پایدار و کرامت انسانی باز خواهد کرد. در این مسیر، نقش نیروهای مسئول و بیدار جامعه، از مردم عادی گرفته تا فعالان سیاسی بیش از همیشه مهم است. گذار از دیکتاتوری به دموکراسی، نه فقط تغییر یک رژیم، بلکه احیای پیکر بیجان میهن است.


۱۴۰۴ خرداد ۳۰, جمعه

جنگ، بیم، امید

 


یک هفته از جنگ اسراییل و جمهوری اسلامی گذشته و حملات از سوی دو طرف در ابعاد بسیار متفاوت ادامه دارد. جدا از بُعد نظامی، این جنگ به پرده نمایش دیگری از ناکارآمدی و تباهکاری حکومتی تبدیل شده که مردم را نه تنها بی‌پناه‌ در شرایط جنگی رها نموده بلکه آنها را با تهدید و وحشت‌آفرینی و قطع اینترنت وانواع کمبودها و حتا سرکوب و دستگیری با رنج و هراس مضاعف زیر فشار قرار داده است.

بامداد جمعه ۲۳ خردادماه ۱۴۰۴ فصل مهمی در تاریخ معاصر ایران آغاز شد. جمهوری اسلامی پس از چهار دهه دشمنی ایدئولوژیک، جنگ‌افروزی و تهدید علیه موجودیت اسراییل به عنوان یک کشور عضو سازمان ملل، سرانجام همانطور که در تمام سال‌های گذشته در تحلیل‌های مختلف کیهان لندن بر اساس شواهد و ذات رژیم ارزیابی می‌شد، یک جنگ تمام‌عیار را بر کشور و ملت ایران تحمیل کرد.

اسرائیل در یک عملیات پیچیده و هماهنگ و برنامه‌ای که سال‌ها خود را برای آن آماده کرده بود، نقاط مختلفی را در شهر تهران با موشک‌های نقطه‌زن مورد حمله قرار داد که محل زندگی فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و چند تن از عوامل هسته‌ای رژیم بودند. همزمان انفجارهایی نیز در تأسیسات هسته‌ای نطنز در استان اصفهان به عنوان یکی از مهمترین سایت‌های اتمی روی داد.

در عملیات بامداد ۲۳ خردادماه مقاماتی مانند حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، امیر علی حاجی زاده فرمانده هوافضای سپاه، محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فریدون عباسی و محمدمهدی طهرانچی از دانشمندان ارشد هسته‌ای کشته شدند. علی شمخانی مشاور سیاسی علی خامنه‌ای و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در «پنت هاوس» خود هدف قرار گرفت اما جمهوری اسلامی ادعا می‌کند که او زنده و با حال وخیم در بیمارستان بستری است.

عملیات اسرائیل علیه جمهوری اسلامی با عنوان «طلوع شیران» تا زمان تنظیم این گزارش (پنجشنبه ۲۹ خرداد) ادامه یافته و علاوه بر از میان برداشتن مقامات ارشد نظامی و سیاسی حکومت، مراکز مختلف نظامی و تسلیحاتی و تأسیسات و زیرساخت‌های انرژی زیر حملات مداوم قرار دارند.

این حملات از ۲۴ ساعت بعد با پاسخ موشکی جمهوری اسلامی همراه شد. بر اساس آمارهای پراکنده به نظر می‌رسد طی شش روز گذشته دست‌کم ۲۷ تن از مقامات ارشد نظامی و هسته‌ای حکومت به صورت هدفمند توسط اسراییل حذف شده‌اند. در این میان شمار دیگری از مقامات رده‌های میانی در حملات به مراکز نظامی در شهرهای مختلف نیز کشته شده‌اند.

مانند هر جنگ دیگری تلفات غیرنظامی نیز در حملات به مراکز استراتژیک جمهوری اسلامی وجود داشته از جمله نیروهای «هلال احمر» و شهروندان عادی که کشته یا مجروح شده‌اند. موشک‌های متقابل جمهوری اسلامی تا کنون  به مناطق مسکونی و بیمارستان در اسرائیل اصابت کرده و شماری از ساکنان یهودی و عرب این کشور و همچنین شهروندان خارجی را به قتل رسانده یا مجروح کرده‌اند.

جنگ جمهوری اسلامی علیه شهروندان

از ساعاتی پس از شروع جنگ، در حالی که شهروندان با هراس ناشی از حملات نظامی اسراییل روبرو بودند، جمهوری اسلامی موج تهدیدهای امنیتی و قضایی علیه مردم را آغاز کرد.

نهادهای امنیتی، قوه قضاییه و نیروی انتظامی در طول هفته گذشته در چندین اطلاعیه شهروندان را به برخوردهای جدی قضایی در صورت انتشار محتواهایی درباره جنگ و به طرفداری از اسرائیل در شبکه‌های اجتماعی تهدید کرده‌اند. در همین رابطه ده‌ها شهروند بازداشت شده‌اند!

همچنین گشت‌ها و ایست‌های بازرسی در شهرهای مختلف ایجاد شده؛  این اقدامات علیه شهروندان عادی در حالیست که اسرائیل از سال‌ها پیش با نفوذ در شبکه امنیتی، اجرایی، حمل و نقل و صنعت ایران، کارخانه پهپادسازی در خود ایران تأسیس کرده تا آنها را در چنین روزهایی مورد استفاده قرار دهد! حالا نهادهای امنیتی و نظامی و بسیج با راه‌اندازی ایست بازرسی و وحشت‌آفرینی برای مردم می‌خواهند پهپادهای اسرائیلی را پیدا کنند!

بخش دیگری از بازداشت‌ها نیز با ادعای کشف خانه‌های تیمی افراد وابسته به اسرائیل صورت می‌گیرد.  غلامحسین محسنی اژه‌ای رئیس قوه قضاییه نیز نه تنها خواستار بازداشت و محاکمه سریع و قاطعانه کسانی شده که از دید نهادهای امنیتی و قضایی به اسرائیل نزدیک هستند بلکه به صراحت گفته باید اعدام‌ متهمان امنیتی مرتبط با اسرائیل از جمله متهمان به جاسوسی که پیشتر بازداشت شده بودند نیز اجرا شود.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نشست غیرعلنی روز سه‌شنبه ۲۷ خردادماه دو فوریت طرح تشدید مجازات همکاری‌کنندگان با دولت‌های خارجی متخاصم را تصویب کردند. بسیاری از تحلیلگران این طرح را باز کردن مسیر جدیدی در نظام قضایی ناعادلانه جمهوری اسلامی برای پرونده‌سازی و اعدام فله‌ای شهروندان به اسم «اشد مجازات» به اتهام «همکاری با دولت‌های متخاصم» ارزیابی می‌کنند.

نیروهای سایبری و سازمانیافته جمهوری اسلامی در شبکه‌های اجتماعی نیز  اتهام‌ زدن به شهروندانی را آغاز کرده‌اند که با نگاه ایدئولوژیک حکومت برای «نابودی اسرائیل» همسو نیستند و جمهوری اسلامی را عامل جنگ و حمله نظامی آن کشور به نقاطی در خاک ایران می‌دانند.

قطع اینترنت هم بار دیگر به عنوان یکی از ابزار سرکوب شهروندان به کار گرفته شده است. اینهمه در حالیست که تحلیلگران هشدار می‌دهند که جمهوری اسلامی در صورتی که از جنگ با اسرائیل جان  به در ببرد، باز «انتقام سخت» خود را به فجیع‌ترین شکل ممکن از مردم و شهروندان عادی خواهد گرفت.

سرگردانی و بی‌پناهی جنگزدگان

در این میان، شهروندان که از یکسو با تهدیدهای جنگ روبرو هستند و از سوی دیگر با تهدیدها و سرکوب‌های حکومت، بی‌پناه رها شده‌اند.

در نخستین هفته جنگ، تهران کانون حملات اسرائیل بود و هم نتانیاهو نخست وزیر  اسرائیل و  هم  ترامپ رئیس جمهور آمریکا از مردم تهران خواستند پایتخت را ترک کنند. ارتش اسرائیل نیز با تأکید بر اینکه قصد ندارد به شهروندان غیرنظامی آسیب برساند در چند مورد هشدار ترک برخی مناطق را پیش از آغاز حمله صادر کرد.ولی سخنگوی دولت چهاردهم جمهوری اسلامی به ریاست مسعود پزشکیان با رذالتی وصف‌ناپذیر گفته که مردم به این هشدارها و اخطارها اعتنا نکنند!

شمار زیادی از جمعیت میلیونی پایتخت تصمیم به ترک خانه‌های خود تا روشن شدن چشم‌انداز جنگ گرفتند. بخشی نیز به دلایل مختلف از جمله مشکلات مالی، هزینه‌های سنگین جابجایی و اقامت در شهر دیگر، سالمندی، بیماری و یا نداشتن مکانی در شهر دیگر در خانه‌ها مانده‌اند. بخشی دیگر نیز به دلیل احتمال دزدی و غارت منازل در جامعه ناامنی که حاصل جمهوری اسلامی است، ترجیح داده‌اند  در خانه بمانند.

در این بین، چه آنها که ترک خانه کرده و چه آنها که ماندگار شده‌اند مثل همیشه با هرج‌ و مرج ناشی از سوءمدیریت و ناکارآمدی حکومت روبرو هستند. جمهوری اسلامی در تمام سال‌هایی که به دنبال برنامه اتمی و ساخت موشک و پهپاد برای جنگ‌ افروزی بود، حتا یک پناهگاه قابل قبول برای شهروندان در شهرهای بزرگ و همچنین مناطقی که این تأسیسات را در آنها بنا کرده، نساخته است! در عوض، به مردم می‌گویند به مدارس و مساجد پناه ببرند! فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت اعلام کرد که ایستگاه‌های مترو، مساجد و مدارس به عنوان پناهگاه‌ در اختیار مردم قرار خواهد گرفت آنهم در حالی که نه  مدرسه و مسجد پناهگاه جنگی هستند و نه ایستگاه‌های مترو را برای مردم باز نگه داشته‌اند!

این حکومت حتا آژیر خطر پیش از حمله را نیز نتوانسته فعال کند و مردم از طریق اطلاع‌رسانی ارتش اسرائیل از حملات باخبر می‌شوند! اما تبهکاران حاکم اینترنت و پیام‌رسان‌ها را نیز یا قطع و یا محدود کرده‌اند!

آموزش همگانی درباره چگونگی حفظ ایمنی و مراقبت در شرایط جنگ و انفجار نیز هرگز در فرهنگ جمهوری اسلامی جایی نداشته آنهم در حالی که محل کار و سکونت مردم را با تأسیسات اتمی و  موشکی محاصره کرده است.

هفته گذشته صحنه کاملی از ناکارآمدی مزمن حکومت به نمایش درآمد؛ بدون سوخت ماندن شهروندانی که در ترافیک سنگین مسیرهای خروج از تهران گرفتار شدند. اقدام عجیب و پرسش‌برانگیز کاهش سهمیه سوخت اتومبیل‌ها، نیمه‌تعطیل شدن بانک‌ها و نبود اسکناس و از کار افتادن خودپردازهای بانکی، جیره‌بندی مواد غذایی مناسب برای این روزها مانند تن ماهی، کمبود نان و دیگر مواد خوراکی و افزایش قیمت نجومی برخی اقلام خوراکی در شهرهایی که مقصد ساکنان پایتخت است تنها نمونه‌هایی از  هرج و مرج و بی‌کفایتی مسئولان را  نشان می‌دهد.

نور امید در بحرانی که می‌تواند به فرصت تبدیل شود 

ایرانیان در حالی توسط‌ جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شده‌اند که در شرایط جنگی نیز در بیم سرکوب و محدودیت‌ و ممنوعیت‌ بسر می‌برند. با اینهمه نور امید را در جامعه  نمی‌توان ندید.

شهروندانی که در سال‌های گذشته با اعتراضات سراسری و نافرمانی‌های مدنی مورد شدیدترین سرکوب‌های وحشیانه قرار گرفتند، حالا با حمله نظامی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی بارقه‌ای از امید را برای فراهم شدن بسترهای لازم جهت تغییرات اساسی در ساختار سیاسی احساس می‌کنند.

فارغ از نتیجه جنگی که یک هفته از آن می‌گذرد و در حالی که چشم‌انداز فوری پس از آن هنوز روشن نیست، اما پایان جمهوری اسلامی بیش از هر زمانی محتمل به نظر می‌رسد.

در این میان، سناریوهای مختلفی مطرح می‌شود.

یکی، همانگونه که ترامپ گفت، «تسلیم بی‌قید و شرط» جمهوری اسلامی در برابر اسراییل و آمریکا با تقدیم امتیازهای گسترده است که احتمال استمرار آن به شکلی دیگر منتفی نیست اما چون چنین استمراری تنها با حذف عامل مردم و نیروهای مدافع دموکراسی ممکن می‌شود، پس قابل پیش‌بینی است که سرکوب داخلی و گسست‌های اجتماعی شدیدتر از گذشته ادامه خواهد یافت.

دیگری، تداوم فرسایشی جنگ و در نتیجه گسترش ناامنی در داخل و چه بسا درگیری‌های نظامی توسط گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب‌های مسلح در برخی مناطق کشور. این سناریو در صورتی احتمال قوی پیدا می‌کند که حملات نظامی اسرائیل طول بکشد و در این مدت باقیماندگان رژیم فرصت پیدا کنند تا با امکانات هنوز گسترده‌ای  که دارند خود را سازماندهی کرده و گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب را نیز به یاری بگیرند.

یک سناریوی دیگر که سبب نور امید در جامعه و مردم شده، فروپاشی حکومتی است که بر  اثر حملات نظامی بیش از پیش تضعیف شده و ورود به دوران گذار با تکیه بر نیروهای ملی و دموکراسی‌خواه با رهبری شاهزاده رضا پهلوی و با حمایت جامعه جهانی.

به نظر می‌رسد دو عامل می‌تواند سناریوی سوم را برای ایران رقم بزند: اراده ملت ایران برای بهره‌برداری از این فرصت تاریخی و عملکرد موثر و مسئولانه اپوزیسیون ملی و دموکراسی‌خواه که در تمام سال‌های گذشته نوید ایران آینده و پایدار را به مردم داده است.

در این میان، هرگونه اشتباه تاکتیکی یا تحلیلی چه از سوی آمریکا و اسرائیل و چه از سوی اپوزیسیون ملی و دموکراسی‌خواه می‌تواند نور امید مردم را خاموش کرده و آنها را از بیم جنگ فرسایشی و درگیری‌های داخلی و هرج و مرج به آغوش جریانی سوق دهد که از درون خود همین رژیم در تلاش برای نجات «جمهوری» «اسلامی» است.

از همین رو مهم است که موافقان سناریوی سوم بر ضرورت پایان دادن هرچه سریع‌تر جنگ و جمهوری اسلامی، با هم، تأکید کنند. چنانکه شاهزاده رضا پهلوی در سخنان اخیر خود در جمع برخی از اعضای مجلس نمایندگان آمریکا به  درستی بیان داشت: «تنها راه پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان، کمک به ما برای پایان دادن به جمهوری اسلامی است!»


۱۴۰۴ خرداد ۱, پنجشنبه

ابهام در سرنوشت جمهوری اسلامی



 سفر رئیس‌ جمهور ایالات متحده آمریکا به عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی را بدون شک از نظر اقتصادی می‌توان بسیار موفق و باارزش ارزیابی کرد. دونالد ترامپ در جریان این سفر سه روزه به سه کشور عرب حوزه جنوبی خلیج فارس توانست با قراردادهای میلیارد دلاری به خانه بازگردد.

رئیس ‌جمهور آمریکا وعده داده بود که در جریان این سفر که ۲۳ اردیبهشت آغاز شد، تصمیم مهمی را اعلام کند. بلافاصله بازار حدس و گمان بسیار گرم شد؛ از تغییر جنجالی نام خلیج فارس به نام جعلی «خلیج عربی» تا برنامه‌ریزی در رابطه با آینده غزه‌ی جنگزده که شاید آغاز روندی باشد که به تشکیل کشور فلسطین بیانجامد. اما تنها اقدام «غافلگیرکننده» دونالد ترامپ در جریان این سفر ملاقات با احمد الشَرَع رهبر جدید دمشق و لغو تحریم‌های آمریکا علیه سوریه بود. دیدار با احمد الشرع و رفع تحریم‌ها نیز به گفته‌ی ترامپ به درخواست محمد بن‌سلمان ولیعهد پرقدرت پادشاهی سعودی و رجب طیب اردوغان رئیس‌ جمهور ترکیه انجام گرفت آنهم در ازای قراردادهائی به ارزش بیش از یک تریلیون دلار با عربستان که آمریکا را به قبول آن وسوسه و مجبور ساخت.

پرونده اتمی و موشکی جمهوری اسلامی

در جریان دیدار دونالد ترامپ با محمد بن‌ سلمان و همچنین نشست مشترک با رهبران ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس در رابطه با جمهوری اسلامی، برنامه هسته‌ای و موشکی آن و سیاست‌های منطقه‌ای تهران نیز صحبت شد. ولی از محتوای این گفتگوها اطلاعات دقیقی به خارج درز نکرده است. ترامپ اما در «نشست سرمایه‌گذاری عربستان- آمریکا» با انتقاد از رویکرد خصمانه و اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی در خاورمیانه گفته بود که رژیم «ایران وقت زیادی ندارد و باید سریع تصمیم بگیرد. آنها نمی‌توانند سلاح اتمی داشته باشند. آمریکا قوی‌ترین ارتش را دارد، اما نمی‌خواهد از آن استفاده کند.» منابع عربی نیز می‌گویند هر ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس (پادشاهی سعودی، کویت، بحرین، عمان، امارات متحده عربی و قطر) بر مخالفت خود با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی تاکید کرده‌اند. کشورهای عرب خلیج فارس واهمه دارند که اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی بر کل منطقه به ویژه موقعیت خودشان تاثیرات ویرانگر داشته باشد

میانجیگری قطر بین تهران و واشنگتن

در ادامه‌ی این سفر، رئیس ‌جمهوری آمریکا چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت در جریان ضیافت شام تمیم بن حمد آل‌ ثانی امیر قطر، از رهبران این کشور خواست که از نفوذ خود بر جمهوری اسلامی ایران برای کمک جهت دست یافتن به توافق هسته‌ای میان واشنگتن و تهران استفاده کنند. ترامپ خطاب به امیر قطر گفت: «همکاری شما در رابطه با مذاکرات برای دستیابی به توافقی با [رژیم] ایران، می‌تواند به حل دوستانه این مشکل کمک کند.» وی بار دیگر تاکید کرد: «تنها دو مسیر وجود دارد: یکی دوستانه و دیگری غیردوستانه، و مسیر غیردوستانه، مسیری خشونت‌آمیز است و من به این مسیر دوم علاقه ندارم و صراحتا می‌گویم که آن مسیر را نمی‌خواهم، اما آنها باید زودتر بجنبند.»

دونالد ترامپ ضمن تشکر از میانجیگری قطر بین واشنگتن و تهران در سال‌های اخیر در همین ضیافت افزود: «امیدوارم که رهبران [جمهوری اسلامی] ایران عملکرد شما را درک کنند، و واقعا کاری که شما برای آنها می‌کنید، لطف بزرگی است. نخست‌ وزیر شما و رهبر بزرگ شما، کمک بسیاری کرده‌اند و ایرانی‌ها [مقامات جمهوری اسلامی] نیز برای آنها احترام قائلند و به حرف‌هایشان گوش می‌دهند. اما آنها باید اقدام کنند و ما هر دو این را می‌دانیم؛ آنها باید تصمیم خود را بگیرند.»

رئیس ‌جمهوری آمریکا در دوحه نیز دوباره تکرار کرد که خواهان شکوفایی و موفقیت ایران است و افزود که ایرانیان بسیاری را در سراسر آمریکا می‌شناسد «که انسان‌های فوق‌العاده‌ای هستند. ما می‌خواهیم این ماجرا به ‌صورت مسالمت‌‌آمیز به پایان برسد و عواقب فاجعه‌باری نداشته باشد.»

وضعیت «مخاطره‌آمیز» جمهوری اسلامی

رئیس ‌جمهور آمریکا در صحبت‌هایش در مورد جمهوری اسلامی، مواضع اسرائیل را ابزار فشار قرار داد و گفت: «نخست ‌وزیر اسرائیل و هواداران او در آمریکا برای حل بحران هسته‌ای تهران خواستار حمله نظامی به تاسیسات اتمی هستند» و البته بلافاصله افزود که در نظر دارد از «گام گذاشتن در این مسیر خودداری کند.» دونالد ترامپ در ادامه صحبت‌هایش در ضیافت شام امیر قطر هشدار داد وضعیت کنونی در ارتباط با تهران «مخاطره‌آمیز» است. وی افزود: «ما می‌خواهیم مسئله‌ را به نوعی حل کنیم که منجر به نجات جان میلیون‌ها نفر شود. چون چنین‌ چیزهایی وقتی شروع شدند، از کنترل خارج می‌شوند. من بارها شاهد آن بوده‌ام. جنگ شروع می‌شود و اوضاع از کنترل خارج می‌شود. ما نمی‌خواهیم اجازه دهیم چنین اتفاقی بیفتد.»

یکی از اهداف دونالد ترامپ که به دوران ریاست جمهوری قبلی او برمی‌گردد، عادی سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل است که با نام «پیمان ابراهیم» شهرت یافته است. در آن دوره کشورهای امارات متحده عربی، بحرین، مراکش و سودان به این پیمان پیوستند که با شدت گرفتن جنگ داخلی در سودان در عمل این کشور از «پیمان ابراهیم» خارج شد. پس از اقدام تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط حماس و حمله ارتش اسرائیل به باریکه غزه که هنوز هم در جریان است، عملا روابط بحرین و امارات متحده عربی نیز  با اسرائیل متوقف گشت. همچنین تا کنون کلیه اقدامات دونالد ترامپ برای متقاعد ساختن عربستان سعودی به برقراری رابطه با اسرائیل و پیوستن به «پیمان ابراهیم» بی‌نتیجه مانده است. عربستان برقراری رابطه با اسرائیل را مشروط به پایان جنگ در غزه و آغاز روندی که به تشکیل کشور مستقل فلسطین بیانجامد ساخته‌ است. دونالد ترامپ در جریان دیدار با احمد الشرع نیز از سوریه خواست به این پیمان بپیوندد، ولی با در نظر گرفتن نفوذ ترکیه و پادشاهی سعودی بر حکومت جدیدی که در سوریه مستقر شده، بعید به نظر می‌رسد که بدون موافقت آنها رئیس ‌جمهور آمریکا بتواند موفقیتی در این زمینه داشته باشد. البته برقراری روابط کشورهای عربی با اسرائیل یکی دیگر از پرونده‌هائی است که مستقیم پای جمهوری اسلامی را نیز به میان می‌کشد.

سخنان ترامپ و واکنش مقامات جمهوری اسلامی

وضعیت کنونی در جمهوری اسلامی نیز بخشی از صحبت‌های دونالد ترامپ در جریان دیدار اقتصادی- تجاری سه‌شنبه ۱۳ ماه مه ۲۰۲۵ در ریاض بود.  رئیس‌ جمهور آمریکا با اشاره به سیر قهقهرایی ایران در دوران جمهوری اسلامی و مقایسه عملکرد رهبران عربستان سعودی و رژیم ایران گفت: «در حالی که شما بلندترین برج‌های جهان را در جده و دوبی ساخته‌اید، نمادهای تهرانِ ۱۹۷۹ در حال ویران شدن است و به خرابه تبدیل می‌شود. مدتی به خوبی پیش می‌رفتند حتا با سیستمی کاملاً متفاوت، اما آن ساختمان‌ها عمدتاً در حال فرو ریختن هستند، در حالی که شما در حال ساختن برخی از بزرگترین پروژه‌های زیرساختی، ساختمان‌ها و چیزهایی هستید که جهان نظیر آنها را ندیده، ایران تحت دهه‌ها بی‌توجهی و بی‌کفایتی گرفتار قطع برق چند ساعته روزانه شده است.»

وی همچنین گفت: «در حالی که شما بیابان‌های خشک را به زمین‌های حاصلخیز تبدیل کرده‌اید، رهبران ایران زمین‌های سرسبز و کشاورزی را به بیابان تبدیل کرده‌اند، مافیای فاسد آب باعث خشکسالی، خشک‌شدن رودخانه‌ها و بی‌آبی مردم ایران شده‌اند، در حالی که آنها خودشان ثروتمند می‌شوند، اما چیزی نصیب مردم نمی‌شود و سپس تفاوت اصلی در ریشه ماجرا نمایان می‌شود. در حالی که کشورهای عربی بر تبدیل شدن به ستون‌های ثبات منطقه‌ای وتجارت جهانی تمرکز دارند، رهبران [رژیم] ایران برای دزدیدن ثروت مردم، برای تأمین مالی تروریسم و خونریزی در جهان تمرکز کرده‌اند.»

این صحبت‌های دونالد ترامپ  واکنش‌هایی را در تهران برانگیخت؛ از جمله عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی در اشاره به تحریم‌های آمریکا با اینکه مدعی شد: «طرف مقابل بداند که سیاست فشار حداکثری قبلاً شکست خورده است» اما با اعتراف به سیر قهقرایی کشور در دوران جمهوری اسلامی، تقصیر را به گردن ایالات متحده انداخت و افزود: «آمریکا با فشارها، تحریم‌ها و تهدیدات نظامی مانع پیشرفت کشور ما شده است! آمریکا عامل مشکلات اقتصادی است!» با اینهمه عراقچی با اصرار برای ادامه‌ی مذاکره با این «مقصر» گفت: «منتظر اعلام زمان و مکان دور بعدی مذاکرات از سوی مقامات عمان هستیم؛ رویکرد ما پیگیری مذاکره است.»

از سوی دیگر، علی شمخانی مشاور ارشد علی خامنه‌ای روز چهارشنبه در گفتگو با ان‌بی‌سی نیوز گفت که جمهوری اسلامی «ایران حاضر است در ازای لغو فوری تحریم‌های آمریکا، متعهد شود که هیچوقت به دنبال سلاح هسته‌ای نرود، ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را نابود کند، اورانیوم را تنها در سطح مورد نیاز برای استفاده صلح‌آمیز غنی کند و به بازرسان بین‌المللی اجازه نظارت بدهد.»

پیشنهاد تکراری کنسرسیوم غنی‌سازی

از سوی دیگر، نیویورک‌ تایمز در گزارشی به نقل از چهار مقام ایرانی می‌نویسد جمهوری اسلامی در چهارمین نشست در مورد پرونده هسته‌ای که یکشنبه ۱۱ ماه مه در مسقط برگزار شد، به استیو ویتکاف نماینده ویژه دونالد ترامپ در این مذاکرات، پیشنهاد ایجاد پروژه مشترک غنی‌سازی اورانیوم را با حضور کشورهای حاشیه خلیج فارس و سرمایه‌گذاری و نظارت آمریکا داده است. این پیشنهاد شامل یک کنسرسیوم سه‌جانبه هسته‌ای است که به جمهوری اسلامی اجازه می‌دهد غنی‌سازی اورانیوم را با غلظت پایین انجام داده و سپس اورانیوم غنی‌شده را برای مصارف غیرنظامی در کشورهای عربی شریک این کنسرسیوم توزیع کند. البته پیشنهاد چنین کنسرسیومی جدید نیست و در سال‌های گذشته که کشورهای «تروئیکا» (آلمان و فرانسه و بریتانیا) در غیبت آمریکا طرف اصلی مذاکره اتمی با جمهوری اسلامی بودند، از طرف کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس مطرح شده بود! بر اساس آن پیشنهاد، تقریبا دو دهه پیش، شاهزاده سعود الفیصل وزیر خارجه وقت عربستان اوایل آبان ۱۳۸۶ در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد: «ما راه حلی پیشنهاد کردیم که شامل یک کنسرسیوم غنی‌سازی اورانیوم می‌شود تا سوخت هسته‌ای را بر اساس نیاز کشورهای منطقه برای مصارف صلح‌آمیز توزیع کند.» فیصل همچنین افزوده بود که تأسیسات مربوطه در یک کشور بی‌طرف مانند سوئیس ساخته شود. وی همچنین ابراز امیدواری کرد که جمهوری اسلامی این پیشنهاد را که البته به جایی نرسید، بپذیرد.

اکنون نیز آمریکا که بعید است بدون مشورت با متحدان اروپایی خود تصمیمی بگیرد، هنوز پاسخی به این پیشنهاد نداده است. ولی به نظر می‌رسد که کشورهای حاشیه خلیج فارس که در مذاکرات اتمی سال‌های گذشته جایی نداشتند، سرمست از نقش خود در این مناقشه‌ی طولانی، نگاه مثبت به طرح کنسرسیومی داشته باشند که خودشان مبتکر آن هستند.


۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

کارتِ برنده در دست مردم است!

 


دیدار شنبه ۲۳ فروردین در عمان را نباید آغاز مذاکرات بین تهران و واشنگتن دانست. در مسقط نمایندگان اعزامی دو کشور که ریاست آنها با عباس عراقچی وزیر خارجه دولت مسعود پزشکیان و استیو ویتکاف نماینده ویژه رئیس جمهور آمریکا برای خاورمیانه است، تازه در مورد روند و چگونگی پیش بردن مذاکرات  احتمالی تبادل نظر خواهند داشت.

دبینی در مورد موفقیت مذاکرات

در انتظار آغاز این مذاکرات علنی، مردم ایران و جامعه جهانی به چند گروه تقسیم شده‌اند که کفه‌ی بدبین‌ها سنگین‌تر است. عده‌ای معتقدند که این مذاکرات به چند دلیل نمی‌تواند موفق باشد. اخیرا حتی دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا که این مذاکرات برای اولین بار در نامه او خطاب به علی خامنه‌ای مطرح شد و همیشه با خوش‌بینی بیش از حد در مورد نتایج آن صحبت می‌کرد، روز چهارشنبه به جبهه ناامیدها پیوست. او در پاسخ به پرسش یک خبرنگار در مورد نتیجه قابل پیش‌بینی این مذاکرات گفت: «وقتی مذاکراتی را آغاز می‌کنید باید دید چگونه پیش می‌رود. من فکر می‌کنم خوب پیش نخواهد رفت، البته این یک احساس است و باید منتظر آغاز بود.»

کارشناسان هسته‌ای در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین معتقدند که تبدیل اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی به ۹۰ درصدی که غلظت لازم برای ساخت بمب هسته‌ای است، به دو تا سه هفته زمان احتیاج دارد. بر پایه آخرین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، جمهوری اسلامی در ابتدای اسفند سال ۱۴۰۳ خورشیدی ذخیره اورانیوم غنی‌سازی شده ۶۰ درصدی را به  ۲۷۵ کیلوگرم رسانده بود و امروز احتمالا از مرز ۳۰۰ کیلوگرم هم عبور کرده است.

مسعود پزشکیان رئیس دولت چهاردهم جمهوری اسلامی هم زیاد خوشبین نیست و در سخنرانی‌ به مناسبت «روز ملی فناوری هسته‌ای» گفت: «ما به دنبال جنگ نیستیم ولی در مقابل هر تجاوزی با علم و توانی که دانشمندان هسته‌ای خلق کردند با قدرت می‌ایستیم.» سخنانی که عده‌ای معتقدند نه تنها حکایت از ناامیدی به مذاکرات عمان دارد، بلکه با پیش‌بینی در مورد آغاز یک جنگ است که طرف مقابل را تهدید به استفاده از سلاح هسته‌ای می‌کند. مسعود پزشکیان که با بندبازی بین جناح‌های مختلف، دولت کنونی را سرپا نگهداشته است، به زبان بی زبانی آنچه را بیان می‌کند که برخی چون محمد‌قسیم عثمانی نماینده بوکان در مجلس شورای اسلامی بدون بازی با کلمات بیان کرده‌اند: «حرکت سریع و بدون وقفه به سوی ساخت سلاح هسته‌ای.»

مذاکرات مستقیم هم غیرمستقیم خواهد بود!

این مذاکرات حتی اگر عباس عراقچی و استیو ویتکاف بر سر یک میز هم بنشینند، که به احتمال زیاد خواهند نشست، چنانکه زمانی محمدجواد ظریف و جان کری نه تنها بر سر یک میز نشستند بلکه قدم‌زنی‌ها آنها در ژنو و وین در دوران مذاکرات هسته‌ای دهه نود خورشیدی توجه بسیاری را به خود جلب کرد، باز هم غیرمستقیم خواهند بود. اگر فرستاده دونالد ترامپ می‌تواند به نمایندگی از دولت آمریکا تصمیماتی را اتخاذ کند و به چانه‌زنی بپردازد، عباس عراقچی اما مثل محمدجواد ظریف در زمان مذاکرات برجام، برای هر کلمه‌ای که قرار است در نتیجه نهائی این مذاکرات گنجانده شود باید از مسقط به تهران پرواز کند و نظر علی خامنه‌ای را جویا شود.

یکی دیگر از دلایلی که برای عدم موفقیت این مذاکرات آورده می‌شود، عدم امکان راست‌‌آزمائی متعهد ماندن جمهوری اسلامی حتی در صورت دستیابی به یک توافق احتمالی در مذاکرات سلطان‌نشین عمان است. تجربه ناموفق تلاش‌های بازرسان آژانس بین‌المللی انرزی اتمی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در آینده چون گذشته موفق خواهد شد که برخی فعالیت‌های هسته‌ای را در تأسیسات اعلام‌نشده کاملا مخفی نگهدارد و اجازه هیچگونه بازرسی در آنها ندهد. البته روسیه خود را کاندیدای راست‌‌آزمائی در صورت دستیابی به توافق کرده است. بدون شک بازرسان روس بیش از بازرسان هر کشور دیگری، با توجه به نفوذ گسترده آنها در نهادهای جمهوری اسلامی، قادر خواهند بود این وظیفه را به عهده بگیرند، ولی اینجا پرسش دیگری برای آمریکا و دیگر کشورهای نگران برنامه هسته‌ای وجود دارد: چقدر می‌توان به خود روسیه اطمینان کرد؟!

بی‌اعتمادی متقابل

البته بی اعتمادی متقابل جمهوری اسلامی و آمریکا که قرار است مذاکرات عمان را انجام دهند، سابقه تاریخی دارد. مذاکرات در دوران ریاست جمهوری جو بایدن هم از جمله به دلیل همین بی‌اعتمادی به نتیجه نرسید. جمهوری اسلامی که می‌دانست با پایان دوران ریاست جمهوری جو بایدن و ورود رئیس جمهور جدیدی به کاخ سفید، چنانکه در سال ۲۰۱۸ میلادی در دوران ریاست جمهوری قبلی دونالد ترامپ اتفاق افتاد، توافق به دست آمده می‌تواند به کاغذ پاره‌ تبدیل شود، خواهان ضمانتی بود که در آینده آمریکا به توافق پایبند بماند. ضمانتی که هیچ رئیس جمهوری در آمریکا  نمی‌تواند بدهد. حتی اگر توافق به تصویب کنگره هم برسد، با تغییر آرایش نمایندگان می‌تواند لغو شود. البته آمریکا هم که به دلیل عدم رعایت توافق هسته‌ای سال  ۲۰۱۵ توسط جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد، نمی‌تواند به وعده اجرای تعهدات از سوی حکومت ایران اعتماد کند.

دقیقا به همین دلایل «مدل لیبی» که بنیامین نتانیاهو رئیس دولت اسرائیل بر آن تاکید دارد نیز نمی‌تواند پایان برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را تضمین کند. توافق لیبی در سال ۲۰۰۳ میلادی،  خلع سلاح یکجانبه بود. معمر قذافی رهبر لیبی در آن دوران، اعلام کرد داوطلبانه تمامی برنامه‌های تسلیحات کشتار جمعی‌اش را کنار می‌گذارد. این تصمیم پیامد  مذاکراتی طولانی و محرمانه با دولت‌های آمریکا و بریتانیا بود. پس از این توافق بازرسان بین‌المللی به لیبی رفتند تا بر روند نابودی کامل برنامه‌های هسته‌ای و شیمیایی نظارت کنند. تنها پس از اتمام این روند بود که تحریم‌ها برداشته‌ و روابط دیپلماتیک احیا شدند. با وجود این در سال ۲۰۱۱، به دنبال اعتراضات مردمی و سرکوب خونین آنها توسط نیروهای وفادار به معمر قذافی، شورای امنیت سازمان ملل مجوز مداخله نظامی برای «حفاظت از غیرنظامیان» را صادر کرد و نیروهای ناتو به این کشور حمله کردند و حکومت سرهنگ کودتاچی به پایان رسید و خودش نیز در اکتبر همان سال دستگیر و به طرز فجیعی کشته شد.

مخالفت جمهوری اسلامی با «مدل لیبی»

علت مخالفت جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای با «مدل لیبی» هم دقیقا همین است و خطر یک حمله نظامی را برای به تعویق انداختن برنامه هسته‌ای به برچیدن تمامی برنامه‌ها و تأسیسات که می‌بایست تحت نظارت و تأیید بین‌المللی انجام شود، ترجیح می‌دهند.

این در حالیست که علی خامنه‌ای در سخنرانی‌اش به مناسبت پایان ماه رمضان احتمال وقوع جنگ را بسیار پائین اعلام کرد ولی از «فتنه» با حمایت کشورهای خارجی سخن گفت. در زبان جمهوری اسلامی از کلمه «فتنه» برای اعتراضات و خیزش‌های مردمی استفاده می‌شود. در سال ۲۰۱۱ در پیامد اعتراضات گسترده در لیبی و سرکوب وحشیانه این اعتراضات به ویژه در شهر بندری بنغازی بود که نیروهای بین‌المللی دخالت کردند و پایان رژیم معمر قذافی را رقم زدند.

با توجه به بحران‌های کنونی که جمهوری اسلامی هم در داخل کشور و هم برون از مرزها با آنها روبروست، احتمال بازگشت مردم به خیابان و آغاز دور جدیدی از اعتراضات گسترده روز به روز افزایش پیدا می‌کند. اقتصادی ورشکسته که زیر تحریم‌های سخت قرار دارد، سقوط وحشتناک ارزش پول ملی، بحران آب، برق و سوخت تنها برخی از مشکلاتی هستند که شهروندان روزانه با آنها درگیرند. در خارج از مرزهای ایران نیز تضعیف نیروهای نیابتی چون حماس، جهاد اسلامی در غزه، حزب‌الله در لینان و انصارالله در یمن،  از دست دادن سوریه با سقوط بشار اسد و روابط بحرانی با همسایگان از ترکیه تا جمهوری آذربایجان و برخی کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس، جمهوری اسلامی را در موقعیتی بحرانی قرار داده است.

برای گذر از برخی از این بحران‌ها یا حداقل کاهش آنها، جمهوری اسلامی نیاز به مذاکراتی دارد که به آن فرصتی بدهد بدون آنکه خواست‌های زیادی را بر حکومت تحمیل کند. تنها با خرید زمان و کاهش  برخی تحریم‌ها که اجازه بازگشت جمهوری اسلامی به بازارهای جهانی را بدهند تا شاید در وضعیت اسفناک اقتصادی بهبودی حاصل شود، رژیم خواهد توانست از فشارهای اقتصادی بر مردم در سطح محدودی بکاهد و همزمان به بازسازی نیروهای نیابتی‌اش بپردازد. نقشه‌ای حسابگرانه و البته تکراری که بی‌تردید از نگاه آمریکا و اسرائیل و همچنین مردم معترض و مخالفان جمهوری اسلامی پنهان نیست.

دقیقا برای مقابله با این وضعیت است که شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانی اخیرش در مرکز «بنیاد دفاع از دمکراسی‌ها» در واشنگتن از آمریکا و غرب خواست سیاستِ تکراری و ناکام یا توافق یا حمله نظامی را کنار گذاشته و حمایت از مردم ایران را که خواهان تغییر نظام و استقرار دموکراسی و حفاظت از حقوق بشر و ارزش‌های مشترک هستند در دستور کار قرار دهند. تا کنون اما  آمریکا و جهان غرب و حتی اسرائیل نیز بجای اینکه برای زدن سر افعی در تهران برنامه‌ریزی کنند، به دنبال کوتاه کردن بازوهایی هستند که با گذشت زمان می‌توانند دوباره رشد کنند.


۱۴۰۴ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی: انتخاب بین دو باخت!

 


هنوز مشخص نیست که بالاخره نمایندگان تهران و واشنگتن بر سر میز مذاکره، بی‌واسطه یا باواسطه، خواهند نشست یا باید در انتظار پرواز جنگنده‌های اسرائیلی یا آمریکائی در آسمان ایران بود. در چنین شرایطی هم در جمهوری اسلامی و هم در آمریکا حامیان مذاکره یا جنگ درگیر بحث‌ هستند، اگرچه تصمیم نهائی را دونالد ترامپ و علی خامنه‌ای خواهند گرفت.

رئیس ‌جمهور آمریکا از ابتدای ورود مجدد به کاخ سفید بارها تکرار کرد که مذاکره را بر اقدام نظامی ترجیح می‌دهد، اگرچه در روزهای اخیر بار دیگر تاکید کرده است که در صورت عدم حضور جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکره و رسیدن به یک توافق جدید، برایش «اتفاق بدی» خواهد افتاد و «بمباران» خواهد شد. در تهران علی خامنه‌ای که تا چندی پیش حداقل در حرف مخالف سرسخت هرگونه مذاکره با آمریکا بود، در پایان ماه رمضان تغییر لحن داد و گفت می‌توان با میانجیگری کشور ثالث با آمریکا به گفتگوی «غیرمستقیم» نشست.

مذاکره با محلل

البته آمریکا نیز که در ابتدا بر مذاکرات مستقیم و بدون واسطه اصرار داشت، بنا بر شواهد، حاضر به گفتگوی غیرمستقیم نیز هست. در این میان هنوز مشخص نیست کدام دولت قرار است نقش میانجی بین تهران و واشنگتن را بر عهده بگیرد. کاندیداها برای ایفای این نقش زیادند. جمهوری اسلامی دولت سلطان‌نشین عمان را نامزد به عهده گرفتن این نقش کرده است. پادشاهی عربستان هم که اخیرا نقش بسیار فعالی در زمینه دیپلماسی جهانی به عهده گرفته است و میزبان گفتگوهای اخیر فرستادگان آمریکا با نمایندگان روسیه و اوکراین بوده و قرار است میزبان اولین دیدار ولادیمیر پوتین با دونالد ترامپ نیز باشد، یکی دیگر از کاندیداها است. قطر هم که دارای روابط بسیار نزدیکی با هر دو دولت است و سابقه‌ای طولانی در میانجیگری دارد و توانسته ٓطالبان افغانستان و آمریکا و یا اسرائیل و حماس را سر یک میز بنشاند، نامزد احتمالی دیگریست.

مسکو نیز که از نفوذ گسترده‌ای در جمهوری اسلامی برخوردار است، نقش مهمی در این مذاکرات، در صورت آغاز شدن، خواهد داشت. سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه در نشست رسانه‌ای مشترک با همتای چینی‌اش، وانگ یی، به دعوت واشنگتن از مسکو برای میانجیگری اشاره کرده است. نقش روسیه در مذاکره با آمریکا محور اصلی ملاقات اخیر کاظم جلالی سفیر جمهوری اسلامی در مسکو با سرگئی ریابکوف معاون وزارت خارجه روسیه نیز بوده است. ریباکوف در خاتمه این دیدار گفت «در ملاقات آینده رهبران روسیه و آمریکا پرونده هسته‌ای ایران و نقش این کشور در خاورمیانه در دستور کار قرار خواهد داشت.»

مذاکرات سه‌جانبه تهران – مسکو – واشنگتن

البته نمی‌توان از روسیه تنها به عنوان میانجی نام برد. نفوذ این کشور در بخش‌هائی از حکومت و به ویژه «بیت رهبری» و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بسیار گسترده است و می‌تواند در تصمیمات علی خامنه‌ای تاثیرگذار باشد. روسیه در مذاکراتی که به انعقاد توافق هسته‌ای موسوم به برجام در ژوئیه ۲۰۱۵ انجامید، نقش اصلی را ایفا می‌کرد و در جریان این مذاکرات بیش از محمدجواد ظریف وزیر خارجه دو دولت حسن روحانی، میخائیل اولیانوف نماینده روسیه در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین بود که رسانه‌ها را در جریان آخرین اخبار مذاکرات می‌گذاشت و نقش اول را ایفا می‌کرد. تصورکردنی نیست که جمهوری اسلامی بتواند مذاکراتی با این اهمیت را بدون موافقت و همرائی مسکو پیش ببرد. در حقیقت این مذاکرات بدون در نظر گرفتن اینکه کدام دولت میانجی باشد، گفتگوهای سه‌جانبه  بین واشنگتن، مسکو و تهران خواهد بود.

در آمریکا مخالفان مذاکره با جمهوری اسلامی بر این نظر هستند که هدف تهران از گفتگوهای احتمالی خرید وقت است و نمی‌توان به قول و قرارهای آنها اطمینان کرد. در تهران اختلاف نظرها عمیق‌تر هستند. برخی معتقدند که افزایش تحریم‌ها و فشار حداکثری کمر اقتصاد ورشکسته جمهرری اسلامی را خواهد شکست و حکومت نخواهد توانست حداقل معیشت شهروندان را تامین کند و این وضعیت معترضین به خیابان خواهد کشاند. علی خامنه‌ای در سخنرانی اخیرش به مناسبت پایان ماه رمضان نیز به این امکان اشاره کرده بود که حکایت از نگرانی‌های روزافزون رژیم از خیزش مجدد مردم دارد.

تحریم‌ها در جمهوری اسلامی، همچون در هر کشور دیگری، نیروهائی  را که در اقتصاد حضور فعال دارند به دو گروه تقسیم می‌کند. گروه اول نیروهائی  را در بر می‌گیرد که از تحریم ها بطور قابل توجهی سود می‌برند و در این جبهه می‌توان به بخش‌هائی اشاره کرد که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، قرارگاه «خاتم الانبیا» و افرادی چون محمدباقر قالیباف در ارتباط هستند. بخش‌های دیگری از نهاد‌های اقتصادی خصوصی و خصولتی که به نوعی با جناح‌های موسوم به اصلاح‌طلب در ارتباط هستند، از مذاکره با آمریکا و تلاش برای کاهش تحریم‌ها پشتیبانی می‌کنند، زیرا تنها با بهبود وضع اقتصادی می‌توانند به حیات خود ادامه داده و از زیر سایه ورشکستگی خارج شوند.

شکاف در نظام

این دو دستگی را می‌توان در سپهر سیاسی و نظامی نیز مشاهده کرد. جناح‌هائی از نظام معتقدند که گسترش تحریم‌ها و اقدام‌ نظامی علیه تاسیسات هسته‌ای و حتی زیرساخت‌های اقتصادی می‌تواند شکاف گسترده  کنونی بین نظام و مردم را عمیق‌تر ساخته و بقای جمهوری اسلامی را به صورت بسیار جدی زیر سوال ببرد. این شکاف در بدنه نظام گسترده‌تر از شکافی است که در جناح‌های اقتصادی وجود دارد. تغییر لحن علی خامنه‌ای در روزهای اخیر و باز کردن روزنه‌ای برای مذاکره با آمریکا، از نتایج این شکاف و هشدارها در رابطه با واکنش مردم به عدم مذاکره و درگیر شدن در جنگی است که پایان آن از قبل  مشخص است و جمهوری اسلامی شانسی برای پیروزی در آن  ندارد.

صحبت‌های اخیر علی لاریجانی مشاور علی خامنه‌ای  مبنی بر اینکه «اگر آمریکا یا اسرائیل به بهانه هسته‌ای ایران را بمباران کنند، ایران مجبور خواهد شد به سمت تولید بمب اتم برود» دقیقا تهدیدی است که بوی ضعف می‌دهد. تهدیدی برای پیشگیری از جنگی که بازنده آن قبل از آغاز مشخص شده است.

جمهوری اسلامی و علی خامنه‌ای بر سر دوراهی باخت – باخت قرار گرفته‌اند. تن دادن به مذاکره با آمریکا و پذیرفتن شروطی  که دونالد ترامپ روی میز گذاشته است، درست عین گزینه نظامی، هر دو نظام را وارد مرحله‌ای به شدت بحرانی می‌کنند که خروج از آن بسیار مشکل و چه بسا ناممکن است. تنها سیاست مذاکره برای خرید وقت و جلوگیری از اقدام نظامی می‌تواند چند صباحی به عمر این نظام بیافزاید. البته باید دید حتی در صورتی که آمریکا نیز بار دیگر در دام این سیاست تکراری جمهوری اسلامی بیافتد، آیا اسرائیل خواهد پذیرفت که تماشاگر باقی بماند یا با وجود همراهی نکردن مستقیم آمریکا، قدم به صحنه خواهد گذاشت.


۱۴۰۴ اردیبهشت ۸, دوشنبه

مردم «سرنگونی» می‌خواهند

 


آغاز مذاکرات هسته‌ای بار دیگر دستاویزی برای «امیدفروشی» جمهوری اسلامی به مردم شده است. این نمایش با ادعاهای دروغین بهبود شرایط اقتصادی در حالیست که نه توافقی صورت گرفته، نه تحریمی لغو شده و نه اتفاقی در اقتصاد بحران‌زده ایران افتاده است!

طی دو هفته گذشته و از زمان اعلام خبر آغاز گفتگو میان جمهوری اسلامی و دولت دونالد ترامپ، جریانات موافق توافق و مذاکره با سکانداری اصلاح‌طلبان بار دیگر نمایش‌های نخ‌نما شده به سود دولت را آغاز کرده‌اند. واژه‌هایی چون «گشایش» و «بهبود» به تیتر مطالب اقتصادی رسانه‌های داخلی بازگشته است.

در آنسو بانک مرکزی و دولت که همواره دست مداخله‌گرشان در بازارهای مختلف ایران اختلال ایجاد می‌کرد، با افزایش عرضه و ایجاد جوّ روانی کاهش‌هایی در قیمت ارز و طلا ایجاد کرده‌اند تا همین اندک کاهش قیمت‌ها را سندی بر «آغاز فصل گشایش‌های اقتصادی» جا بزنند!

این در حالیست که کاهش قیمت‌ها در بازار ارز و طلا از یکسو به علت مداخله دولت و بانک مرکزی و از سوی دیگر به این دلیل رخ داد که در اقتصاد متلاطم و پرریسک ایران بسیاری از شهروندان دارایی ریالی خود را، برای حفظ ارزش، به طلا و ارز تبدیل کرده بودند و طبیعی است که با «فرض» کاهش قیمت ارز و طلا در صورت توافق، برای جلوگیری از زیان، تلاش کنند ارز و طلا را فروخته و به دارایی سودآور دیگری تبدیل کنند.

چنین روندی سبب افزایش «عرضه» در این دو بازار شد و همزمان دولت و بانک مرکزی نیز به آن دامن می‌زنند. در نتیجه عرضه در بازار ارز و طلا از تقاضا پیشی گرفت و قیمت‌ها روند کاهشی یافت. در همین حال اما کاهش ارزش دلار در جهان به علت سیاست‌های تعرفه‌ای دونالد ترامپ نیز به کاهش ارزش دلار در ایران سرعت بخشید.

قیمت دلار در بازار آزاد ایران که طی سال گذشته بیش از صد درصد افزایش یافته بود، طی روزهای گذشته از ۱۰۴ هزار تومان به کانال ۸۰ هزار تومان بازگشت. قیمت سکه نیز از مرز ۱۰۰ میلیون تومان به کانال ۸۰ میلیون تومان وارد شد.

در آنسوی بازارهای مهم کشور، دولت تلاش کرد بازار بورس را هم رونق ببخشد تا سند دیگری بر ادعای «بهبود شرایط اقتصادی» در چشم مردم فرو کند. این تلاش اما تنها چند روز دوام آورد و در روز سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۴ بازار بورس پس از پنج روز رشد شاخص، با ریزش روبرو شد. شاخص کل بورس در پایان معاملات روز سه‌شنبه با ریزش ۲۷ هزار واحدی به ۲ میلیون و ۹۴۴ هزار واحد رسید.

رسانه‌های حکومتی حامی مذاکره نیز کارشناسان نظام را به صف کردند تا تحلیل‌هایی از آغاز گشایش‌های اقتصادی و تزریق «امید» کاذب به مردم را تبلیغ کنند.

اینهمه در حالیست که مذاکرات تازه آغاز شده و مشخص نیست توافقی که برای جمهوری اسلامی به حیات‌اش گره خورده، چند هفته دیگر نهایی شود؛ همچنین مشخص نیست برداشته شدن تحریم‌ها و آزاد ساختن پول‌های بلوکه شده ایران در دیگر کشورها به عنوان دو خواسته مهم نظام، اگر هم یک توافق احتمالی به دست بیاید، اساسا کِی و با کدام  ساز و کار انجام شود. در نتیجه حتی اگر آنطور که خواست دولت دونالد ترامپ است، این دور از مذاکرات مدت کوتاهی طول بکشد، باز هم زمان دقیق دست یافتن جمهوری اسلامی به پول‌های بلوکه شده و درآمدهای ارزی ناشی از خام‌فروشی نفتِ بدون تحریم روشن نیست.

بحران‌های اقتصادی حاصل تحریم نیست!

خارج از تصویر خیالی و مصنوعی ترسیم شده از سوی جریانات اصلاح‌طلب و موافق مذاکره، در واقعیت اما معادلات اقتصادی ایران چه در شرایط فعلی و چه با لغو سریع همه تحریم‌ها چیز دیگریست.

واقعیت اینست که مشکلات اقتصاد ایران از جمله رکود تورمی عمیق و بحران کمبود شدید انرژی و خروج سرمایه از کشور و مهاجرت گسترده نیروی کار و… هیچکدام ناشی از تحریم‌های سال‌های اخیر نیست. اینها همه مشکلاتی بنیادی و حاصل ۴۶ سال بی‌کفایتی و ناکارآمدی حکومت و ساختار فاسد و رانتی آن هستند!

حل مشکلات اقتصادی کشور با جمهوری اسلامی نیز در عمل غیرممکن است چون از یکسو مافیاها بر اقتصاد ایران حکومت می‌کنند و سنبه‌ی پرزور گروه‌های مافیایی در نهادهای مختلف قانونگذاری و اجرایی و حتی قضایی، اجازه بر هم زدن شبکه‌های فساد و رانت، و برچیده شدن آنها را نخواهند داد. جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته نتوانسته ساده‌ترین اصلاحات اقتصادی حتی در حد وادار کردن مافیاها به پرداخت مالیات، ولو در حوزه خانه‌های خالی، را عملی کند.

در ساختار تباهکار اقتصاد ایران، گروه‌های مافیایی چنان دست بالای دست دارند که حتی در موارد انگشت‌شماری که اراده‌ای برای حل یکی از معضلات اقتصادی شکل گرفته نیز این گروه‌های فاسد تا برکناری مقامات ارشد نیز پیش رفته‌اند و نشان داده‌اند که حتی پای حذف فیزیکی افراد هم ایستاده‌اند تا امپراتوری‌ فساد خود را حفظ کنند.

از سوی دیگر اصلاحات عمیق اقتصادی که در علم اقتصاد به عنوان «جراحی اقتصادی» شناخته می‌شود به معنی آغاز یک دوره پُرفشار بر شاخص‌هایی چون تورم و رکود در دوره نقاهت اینگونه جراحی‌ها است؛ جمهوری اسلامی اما چنان فاصله عمیقی با مردم دارد که به هیچ وجه نمی‌تواند همراهی و موافقت آنها را برای چنین دوره‌ای جلب کند. هراس از آغاز دور تازه‌ای از اعتراضات سراسری اکنون به سدی در برابر انجام هرگونه جراحی اقتصادی تبدیل شده است.

اینهمه در حالیست که اگرچه نمونه‌های موفقی از جراحی یا شوک اقتصادی در کشورهایی مانند آلمان، چین، کره جنوبی، ژاپن و سنگاپور وجود دارد که پس از یک دوره فشار، به توسعه‌ی زیرساخت‌ها، رشد و پایداری اقتصادی و حضور ماندگار در بازارهای جهانی انجامیده اما در ساختار جمهوری اسلامی هیچ جراحی اقتصادی نیز نخواهد توانست به درستی اجرا شود و بدون شک در نهایت به توزیع رانت بیشتر برای «خودی»ها و ایجاد شبکه‌های مافیایی جدید و هدر رفتن منابع کشور منجر خواهد شد.

مردم ایران تجربه یک «پسابرجام» را دارند

طی دو هفته گذشته همه‌ی تلاش جمهوری اسلامی نتوانست شور و شوقی در مردم برای آغاز دور جدیدی از مذاکره و احتمال توافق و برداشته شدن تحریم‌ها ایجاد کند.

۱۲ سال پیش و پس از آنکه روند مذاکرات هسته‌ای جمهوری اسلامی با غرب در دولت حسن روحانی آغاز شد و هنگامی که در تیرماه ۱۳۹۴ توافق هسته‌ای «برجام» امضا شد، حکومت توانسته بود بخشی از جامعه را تحت تأثیر پروژه «تزریق امید» قرار دهد. بسیاری از شهروندان عادی در آن زمان با وسواس خبرهای مربوط به مذاکره را دنبال می‌کردند و چشم‌انتظار توافقی بودند که تصور می‌کردند قرار است بحران‌های اقتصادی را یکی پس از دیگری حل کند و زندگی آنها را به سطح رفاه برساند.

به این ترتیب، دوران «پسابرجام» آغاز و خام‌فروشی نفت از سر گرفته شد اما حاصل آن توزیع رانت بیشتر برای جریانات‌ «خودی»، پرپول‌تر شدن جیب مقامات و آقازاده‌ها از دلارهای نفتی، تثبیت بیش از پیش فساد در ساختار حکومت و فربه‌تر شدن اقلیت متصل به بدنه حکومت و پولپاشی برای گروه‌های تروریستی و نیابتی در منطقه بود! برای مردم اما همچنان تورم کمرشکن، رکود کسب‌ و کارها، و حسرت‌های روزمره ادامه یافت.

در فاصله تیرماه ۱۳۹۴ که برجام امضا و تحریم‌ها لغو شد تا اردیبهشت ۱۳۹۷ که دونالد ترامپ از برجام خارج شد، دولت حسن روحانی حتی بخشی از پول حاصل از خام‌فروشی نفت در دوران پسابرجام را برای تقویت زیرساخت‌های حیاتی و صنایع مادر به کار نبرد؛ یکی از دلایل فاجعه کمبود برق و گاز در کشوری که دارنده ذخایر عظیم گاز و نفت است، همان تباهکاری و سوء عملکرد دولت حسن روحانی در دوران «پسابرجام» بوده است.

از آن دوران تا کنون که هم اوضاع داخلی و خارجی حکومت بهتر بود و هم دولت‌های غربی سیاست مماشات را با جدیت دنبال می‌کردند، معادلات و مناسبات میان مردم ایران و جمهوری اسلامی به شدت تغییر کرده است. جامعه چند دوره اعتراضات سراسری را در یک دهه گذشته پشت سر گذاشته و هزاران شهروند جان و چشم و سلامت خود را برای آزادی فدا کردند. جمهوری اسلامی هربار موتور سرکوب وحشیانه‌ی خود را علیه شهروندان به کار انداخته و درّه میان خود و مردم را عمیق‌تر کرده است.

چند انتخابات نمایشی ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی نیز گواه دیگری بر نبود هیچ پیوندی میان جامعه با حکومت است. مردم سال‌هاست راه خود را روشن کرده و آن را در اعتراضات و انواع نافرمانی‌های مدنی و اجتماعی خود فریاد زده‌اند؛ خواست مردم براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک ساختار مبتنی بر دموکراسی برای حفظ حقوق همه ایرانیان در سراسر کشور است.

در چنین شرایطی همانطور که سیاست‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان نخ‌نما شده و شکست‌ خورده، تبلیغات موهوم و توخالی درباره «گشایش»های پس از توافق، آنهم با دولت دونالد ترامپ نیز نمی‌تواند همچون پُلی میان جامعه با حکومتی عمل کند که مردم خواهان سرنگونی آن هستند!