۱۴۰۱ خرداد ۲, دوشنبه

پیام روشن و حلقه گمشده اعتراضات مردم

 


اعتراضات سراسری اردیبهشت ۱۴۰۱ با افزایش روزافزون قیمت مواد غذایی پس از تعطیلات نوروز آغاز شد.

این اعتراضات بار دیگر خیابان‌های ایران را صحنه حضور هزاران معترض و سر دادن شعارهایی بنیادی برای سرنگونی جمهوری اسلامی کرد. جمهوری اسلامی نیز مانند همیشه به سرکوب معترضان اقدام و اینترنت را برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی درباره اعتراضات قطع کرد. تا کنون دست‌کم ۷ معترض در شهرهای مختلف با شلیک گلوله از سوی مأموران سرکوب جان باخته‌اند. هنوز آمار دقیقی از تعداد زخمی‌ها و بازداشت‌شدگان این اعتراضات در دست نیست.

نکته مهم اینکه اعتراضات یک دهه اخیر برخلاف اعتراضات پیش از آن مانند سال ۱۳۸۸ و اعتراضات دانشجویی سال ۱۳۷۸ زیر سایه و خط‌ جریان اصلاح‌طلب رخ نداده است. اعتراضاتی که هرچند خودجوش آغاز می‌شود اما به سرعت حقوق مهم سیاسی از جمله خلع قدرت از نظام به محور آن تبدیل می‌شود. اما این چرخه اعتراض، سرکوب و حضور دوباره اما خشمگین‌ترِ مردم در خیابان دارای چه ویژگی‌هایی است و حلقه‌های گمشده آن کدامند؟

معادله فشار اقتصادی- اعتراضات سراسری

از پاییز ۱۳۹۶ که دی‌ماه نقطه اوج آن بود، چند اعتراض سراسری با حضور گسترده مردم برگزار شده است. جرقه نخستین اعتراضات، اقدامات جمهوری اسلامی در حوزه اقتصادی بود که با اجرای ناگهانی و عجولانه سبب کوچک‌تر شدن سفره مردم و فشار بیشتر به دهک‌های پایین درآمدی شده است. اینبار نیز گرانی پرشتاب مواد غذایی پس از تعطیلات نوروز، افزایش قیمت دولتی گندم از کیلویی ۲۵۰۰ تومان به ۱۲۰۰۰ تومان، و در نهایت دستور دولت سیزدهم برای چند برابر شدن قیمت چهار قلم کالای اساسی روغن، مرغ، تخم‌مرغ و روغن آغازگر اعتراض مردم از شهر سوسنگرد و ایذه و سپس گسترش آن به ده‌ها شهر ایران شد.

تیم اقتصادی ابراهیم رئیسی از ابتدای فعالیت دولت، بر حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی اصرار داشت. دلار ۴۲۰۰ تومانی یکی از اقدامات عجیب دولت روحانی در اقتصاد بود که در بهار ۱۳۹۷ در حالی که قیمت دلار طی چند روز بیش از دو برابر شد، از سوی تیم اقتصادی «تدبیروامید» تصویب شد. اگرچه هیچیک از مسئولان وقت توضیح نداده‌اند که مبنای تعیین رقم ۴۲۰۰ تومان برای بهای دلار دولتی چه بود اما قرار بود با تخصیص دلار با این نرخ به واردکنندگان مواد اولیه و مواد خوراکی اساسی، از اثر تورمی افزایش قیمت ارز بر قیمت کالاهای مصرفی جلوگیری شود. ولی بلافاصله در جریان توزیع این ارز به «خودی»ها یک شبکه رانت عریض و طویل شکل گرفت و بخش زیادی از منابع ارزی کشور به جیب آنها رفت. توجیه دولت رئیسی برای قطع این ارز مبارزه با همین فساد است. به بیان دیگر دولت ابراهیم رئیسی با حضور افراد نظامی- قضایی- امنیتی گسترده در هیئت دولت در حالی که نمی‌تواند با مافیاهای اقتصادی مبارزه کند، ترجیح داد با حذف دلار ۴۲۰۰تومانی بار آنرا مستقیم به مردم تحمیل کند.

این اقدام با موافقت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عمل و بطور خزنده همراه با تناقض‌گویی‌هایی برای پنهان کردن قضیه به اجرا درآمد. حالا مقامات حکومت از اصلاح نظام توزیع یارانه‌ها سخن می‌گویند که به زبان خودشان به «جراحی اقتصادی» معروف شده. هرچند اصلاح نظام یارانه‌ ضرورت دارد اما آنچه دولت رئیسی به آن مشغول است، اصلاح اصولی علیه «رانت» و «مافیا» و به سود کسانی که یارانه حق آنهاست، نیست، بلکه تأمین کسری بودجه است!

در صورت توزیع ارز ۴۲۰۰ تومانی دولت رئیسی می‌بایست بخش قابل توجهی از درآمدهای ارزی را با قیمت ۴۲۰۰ تومان در اختیار واردکنندگان قرار می‌داد در حالی که حالا آن منابع را با قیمت دلار در سامانه نیما که در کانال ۲۵-۲۶ هزار تومان است محاسبه کرده و طبعاً درآمدهای ریالی دولت چند برابر شده و بخشی از کسری بودجه به این شکل جبران می‌شود. این روند با عنوان «جراحی اقتصادی» به مردم تحمیل شده است.

آنچه در دو ماه نخست امسال رخ داده تازه اول ماجرای گرانی‌هاست. دولت کسری بودجه شدیدی دارد و ناچار خواهد شد دخالت مستقیم در بازارها و قیمت‌گذاری دستوری با ادعای «آزادسازی قیمت‌ها» را ادامه دهد. از سوی دیگر تا وقتی تحریم‌ها ادامه دارد، درآمدهای ارزی ایران ناکافی و در ادامه ارزش پول ملی کاهش می‌یابد. در نتیجه ارزش واقعی درآمدهای مردم کم شده و قدرت خرید مردم کاهش یافته و سفره‌هایشان کوچکتر می‌شود.

یکی از نکاتی که در این میان مطرح است، عدم توقف یا کاهش بودجه نهادهای امنیتی- تبلیغاتی جمهوری اسلامی است. اختصاص بودجه‌ به این نهادها در همان لایحه‌ای صورت گرفته که کوچک شدن سفره مردم نیز تصویب شده؛ برای نمونه بودجه نهادهایی مانند «ستاد اجرایی فرمان امام» که خود از سرمایه‌داران کلان است و «مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار خمینی» و همچنین افزایش‌های عجیب و تا ۱۰۰ درصدی بودجه دستگاه‌های دولتی. همچنین ارقام بودجه مجلس شورای اسلامی و زوائد آن حدود ۵۹ درصد بیشتر از رقم پیشنهادی دولت است.

حضور کم‌رنگ قشرهای متوسط در اعتراضات اردیبهشت 

یکی از ویژگی‌های اعتراضات اردیبهشت با وجود اعتراضات صنفی از سوی آموزگاران و کارگران در کلانشهرها، عدم حضور طبقه متوسط این شهرها در اعتراضات سراسری بود.

در این میان برخی از انقلابیون ۵۷ و یا جوانترهای مؤمن به آن انقلاب و همچنین رسانه‌های وابسته به جناحین جمهوری اسلامی اعتراضات اخیر را با عناوینی چون «شورش گرسنگان» معرفی می‌کنند و سعی دارند اعتراضات را تنها در چارچوب «اقتصادی» و نه «سیاسی- اجتماعی» توضیح دهند اما سویه‌های سیاسی اعتراضات مردم کاملا روشن است. آنها اعتراضاتی را که شعارهای هوشمندانه و هدفمند سیاسی در آنها مطرح است به اعتراضات «فقرا»  کاهش داده و با برچسب‌هایی چون «پابرهنگان» از اهمیت سیاسی و اجتماعی آن می‌کاهند. آنها همچنین تلاش می‌کنند اعتراضات سراسری را طبقاتی کرده و اقشار متوسط را غایبان این اعتراضات نشان دهند بدون آنکه به چند عامل مهم توجه کنند.

یکی اینکه تسلط امنیتی و استفاده از ابزارهای سرکوب و پیگرد مانند دوربین‌های مداربسته در کلانشهرها بیش از شهرستان‌هاست.

دیگر اینکه، یگان‌های مختلف نظامی- انتظامی سرکوب در کلانشهرها مستقر هستند.

همچنین با توجه به آگاهی دستگاه‌های امنیتی از وضعیت التهاب و انفجار جامعه، چندی پیش از شروع اعتراضات، شمار زیادی از فعالان صنفی، مدنی و روزنامه‌نگاران ساکن کلانشهرها و شهرهایی که احتمال شکل گرفتن اعتراضات در آنها می‌رفت، احضار و بازداشت و تهدید شده‌اند.

از سوی دیگر، در شرایط امنیتی و سرکوب، «زمان» و ساعات روز نیز در شکل‌گیری و گسترش تظاهرات مردمی نقش اساسی دارد.

همچنین روابط فامیلی- طایفه‌ای در شهرهای کوچک یکی از عوامل موثر در شکل‌گیری سریع تظاهرات و نیز ملاحظه مأموران در سرکوب همسایه و فامیل است.

ضمن اینکه جمهوری اسلامی از برخاستن مردم در کلانشهرها هراس بیشتری دارد چرا که جمعیت بیشتری به خیابان خواهد ریخت و اگر در شهرهای کوچک مردم معترض می‌توانند پایگاه بسیج و دفتر فرمانداری را مورد هجوم قرار دهند، در کلانشهرها تهدیدهای جدی برای جمهوری اسلامی وجود دارد. به همین دلیل است که در اعتراضات آبان ۹۸ که کلانشهرها نیز حضور گسترده داشتند شدت سرکوب مسلحانه نیز گسترده‌تر بود؛ حتی در اعتراضات سال گذشته کشاورزان در استان اصفهان نیز به محض حضور مردم در کنار کشاورزان، سرکوب مسلحانه بدون مماشات در دستور کار قرار گرفت. در اعتراضات اخیر اما در شهرهایی چون جونقان و فارسان شیوه سرکوب با شهر دیگر چون گلپایگان متفاوت بود و به نظر می‌رسد تصمیم برای شدت و گستره‌ی سرکوب بر اساس شرایط شهرها تعریف می‌شود.

از سوی دیگر در طبقه متوسط کلانشهرها همواره نقطه هدف سرمایه‌گذاری جمهوری اسلامی بوده‌اند. مشاغل و پروژه‌های پیمانکاری در میان اقشار متوسط پخش شده و بخشی از ساکنان کلانشهرهایی چون تهران یا کارمندان و کارگزاران این سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی هستند و یا کار و درآمدشان در ارتباط با این سازمان‌ها گره خورده است. این بخش از طبقه متوسط ترجیح می‌دهد در شرایط بغرنج اقتصادی که معادلات مالی آنها را نیز با مخاطراتی روبرو کرده، بجای درگیری‌های امنیتی- قضایی، برای حفظ سرمایه و موقعیت شغلی خود بکوشند. حضور گسترده این قشر در اعتراضات ۱۳۸۸ نیز به دلیل روابط مستقیم و غیرمستقیم آن با بدنه اصلاح‌طلب بود و با تحریک این جناح به خیابان آمدند.

همچنین سبد مصرفی خانوارهای قشر متوسط و متمول متنوع است و شامل مواردی چون سفر، تفریح، ورزش و آموزش‌های غیردرسی می‌شود؛ در مقابل سبد مصرفی خانوارهای کم‌درآمد شامل موارد حیاتی و ضروریِ خوراک، مسکن و درمان است. پس با گرانی اجاره‌ و خوراک و دارو، فشار بیشتری بر خانواده‌های تنگدست وارد می‌شود و آنها زودتر به نقطه جوش می‌رسند تا قشرهای متوسط که می‌توانند از هزینه‌های فرعی خود کم کنند.

با اینهمه تجربه اعتراضات دی۹۶ و آبان۹۸ نشان داد که ظرفیت اعتراض در میان همه اقشار درآمدی وجود دارد. همچنین تحریم انتخابات نمایشی ۱۴۰۰ و رأی سه درصدی اصلاح‌طلبان حتی پس از آرای باطله نیز بیانگر آن است که قشرهای متوسط هم فقط منتظر فرصت‌‌اند و دیر یا زود به اعتراضات خیابانی خواهند پیوست.

حلقه گمشده اعتراضات مردم

جمهوری اسلامی پس از تثبیت نظام و پایان جنگ ایران و عراق و سپرده شدن رهبری به علی خامنه‌ای، وضعیت «اتاق بی در» را برای مردم ایران رقم زد. در یک سناریو سازمانیافته به مردم القاء ‌شد که هر خواست و حقی را فقط باید در «ساختار نظام» بجویند و به چیزی غیر از جمهوری اسلامی فکر نکنند. در این سناریو اصلاح‌طلبان با تشکیل دولت محمد خاتمی نقش‌آفرین اصلی بودند. کاهش حق و حقوق مسلّم به «مطالبه» و «التماس» به حکومت، مردم را در مسیر باطل امید به چهره‌ها و جناحین نظام انداخت. ترفند نظام این بود که امید عمومی را داخل این اتاق بسوزاند و نواقص ساختاری و ضدمردمی خود را پشت چهره‌ها و جناح‌های حکومت پنهان کند.

با این تصویر کاذب که «نظام برآمده از انقلاب، تنها انتخاب پیش‌ روی جامعه است» بخشی از مردم به امید بهبود نسبی، مشغول بازی فریبکارانه «بد و بدتر» شده و نظام هم قدرت را از این دست به آن دست می‌داد. اما برای مشکلات به ویژه اقتصادی مردم باید پاسخ داشت! همین نادانی و ناتوانی و ناکارآمدی حاصل از آن، این آگاهی را به وجود آورد که مشکل در جناحین و این فرد و آن فرد نیست بلکه نظام برآمده از انقلاب ۵۷ است.

اعتراضات دی‌ ۹۶ و شعارهای آن این آگاهی را به نمایش گذاشت و به نقطه عطف تبدیل شد. جنبشی جدید و جوان که از یکسو سخنگویان خود را می جوید و می‌یابد، و از سوی دیگر ضرورت رهبری و هدایت اعتراضات را هربار به رخ می‌کشد. به بیان دیگر، اگر پیشتر رهبری برای مبارزه مردم  یک ضرورت ذهنی به شمار می‌رفت اما از دی۹۶ که جنبش «گسست» و غلبه بر شاخص‌های انقلاب ۵۷ و نظام برآمده از آن سراسری شده، موضوع رهبری و هدایت اعتراضات مردم که خود مسیر آن را در شعارهای خویش اعلام کرده‌اند، ضرورت عینی یافته است.

در اینجاست که نقش اپوزیسیون جمهوری اسلامی اهمیت می‌یابد. این آگاهی جدید عمومی برای اینکه بتواند به جنبشی پرقدرت تبدیل شود باید چارچوب دقیق نظری پیدا کند تا برای اعتراضات نقشه راه روشن ترسیم کرده و با نیروی رهبری، پتانسیل اعتراضی مردم را پایدار، مؤثر و کارساز کند.

این در حالیست که به نظر می‌رسد بخشی از اپوزیسیون همچنان اسیر فضای دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی و همچنین انقلاب ۵۷ نمی‌تواند با واقعیت آنچه در بستر اجتماعی ایران جریان دارد و خاستگاه مردمی که جمعیت فعال آن نسل‌های جوان پس از آن انقلاب ارتجاعی هستند، ارتباط برقرار کند.

بخشی دیگر هم با اصرار بر «اتحاد» با انقلابیونی که جمهوری اسلامی آنها را از صحنه‌ی سیاست و قدرت رانده، ظرفیت عظیم اعتراضاتی مردم و رهبران جوان میدانی را در بی‌نیاز بودن به انقلابیونی که دوران‌شان از همه نظر بسر آمده، نمی‌بیند یا نادیده می‌گیرد.

با اینهمه نه دی و آبان و نه اردیبهشت،  آخرین بار نیست که مردم علیه جمهوری اسلامی و «برای ایران» به خیابان می‌ریزند. هم اپوزیسیون می‌تواند به ایفای نقش مؤثر بپردازد و هم کشورهای غربی سرانجام مجبور خواهند شد ببینند  که مردم این نظام را نمی‌خواهند و توافق با آن بی‌بنیاد است.


۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

شب و روزهای اعتراض «برای ایران»

 


بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی روز یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ در استان‌های مختلف تجمع سراسری در اعتراض به حقوق ناچیز و عدم اجرای قانون همسان‌سازی حقوق برگزار کردند

بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی که از اقشار حداقل‌بگیر به شمار می‌روند از دو سال پیش تا کنون اعتراضات صنفی را پیگیری می‌کنند. این اعتراضات از ماه‌ها پیش به صورت هفتگی و با عنوان «یکشنبه‌های اعتراضی» مقابل مجلس شورای اسلامی در تهران و سازمان تأمین اجتماعی در شهرهای مختلف برگزار می‌شود.

بازنشستگان و مستمری بگیران تأمین اجتماعی نسبت به رقم ناچیز حقوق و مستمری‌ها، مشکلات بیمه تکمیلی درمانی و وضعیت بد معیشتی خود معترض هستند. آنها همچنین خواستار تعیین تکلیف افزایش مستمری سال جدید و اجرای کامل قانون همسان‌سازی هستند.

مقامات جمهوری اسلامی چه در دولت حسن روحانی، و چه در ماه‌های گذشته در دولت ابراهیم رئیسی هیچ واکنشی به این اعتراضات نشان نداده و همچنان به چند میلیون بازنشسته و مستمری‌بگیر تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی وعده می‌دهند.

بازنشستگان در این تجمعات شعارهای از جمله «فقط کف خیابون، به دست میاد حقمون»، «همشهری همشهری اتحاد اتحاد»، «ما انقلاب کردیم، چه اشتباهی کردیم»، «بازنشسته قیام کن، از حق خود دفاع کن» و «یک اختلاس کم بشه مشکل ما حل میشه» سر دادند.

همزمان با برگزاری اعتراضات سراسری بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی، میرهاشم موسوی مدیرعامل سازمان تأمین‌اجتماعی در گفتگو با روزنامه «همشهری» اعلام کرد «به‌ محض تصویب میزان و چگونگی افزایش حقوق امسال بازنشستگان تأمین‌ اجتماعی در هیأت‌ دولت، مابه‌‌التفاوت حقوق اردیبهشت این عزیزان را در دو روز پایانی همین ماه پرداخت می‌کنیم.»

این در حالیست که دولت از ماه‌ها پیش بررسی افزایش حقوق بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی را در هر جلسه هیئت دولت به جلسه دیگر موکول می‌کند.

در همین رابطه کریم صادق‌زاده تبریزی رئیس کانون بازنشستگان تبریز روز گذشته گفت که «سازمان تأمین اجتماعی مصوبه افزایش دستمزد بازنشستگان و نیز اعمال ۲۵ درصد همسان‌سازی را، چند وقتی‌است که برای تایید نهایی به هیئت دولت ارسال کرده ولی هنوز خبری از تأیید نیست! الان با توجه به حذف ارز ترجیحی شاهد سخت‌تر شدن شرایط معیشتی برای کارگران و مستمری‌بگیران هستیم.»

کریم صادق‌زاده تأکید کرده که «جامعه بازنشستگی صدقه بخور کسی نیست! و دریافتی کنونی آنها، همان پولی‌ است که طی ۳۰ سال خدمت نزد سازمان تامین اجتماعی در قالب پرداخت حق بیمه به امانت گذاشته‌اند!»

امروز همچنین همزمان با اعتراضات بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی، رانندگان و کارگران شرکت واحد که در اسفند ماه سال ۱۴۰۰ بازنشسته شده‌اند نیز در تهران تجمع اعتراضی برگزار کردند. با گذشت چند ماه از بازنشستگی این افراد اما هنوز رقم حق بیمه آنان مربوط به مشاغل سخت و زیان‌آور و همچنین سنوات خدمت‌شان پرداخت نشده است.

به دلیل عدم پرداخت چهار درصد حق بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور، سازمان تامین اجتماعی پرداخت حقوق به آنها را آغاز نکرده است. این رانندگان و کارگران زحمتکش در حال حاضر نه شاغل محسوب می‌شوند و نه بازنشسته و با مشکلات جدی از نظر معیشت و استفاده از بیمه درمانی روبرو هستند.

مدیریت شرکت واحد به بهانه عدم اعتبار و مشکلات مالی پرداخت حق بیمه صدها کارگر همچنین حق سنوات خدمت‌شان را بیش از دو ماه پرداخت نکرده و کارگران بارها به مدیریت مراجعه کرده‌اند اما بی نتیجه بوده است.

افزایش قیمت مواد غذایی به دلیل خزانه خالی دولت که به بهانه اصلاح نظام پرداخت یارانه انجام شده، در ۱۰ روز گذشته سبب بروز اعتراضاتی سراسری در ده‌ها شهر کشور شده است. شهروندان معترض با تظاهرات در خیابان‌ها شعارهایی علیه علی خامنه‌ای، ابراهیم رئیسی، اصولگرایان و اصلاح‌طلبان و همچنین حمایت از خاندان پهلوی سر می‌دهند.

اعتراضات سراسری اردیبهشت ۱۴۰۱ که شب‌ها برگزار می‌شود، و اعتراضات اصناف از جمله بازنشستگان و آموزگاران در طول روز، اکنون ایران را بطور شبانه‌روز به صحنه اعتراضات مختلف علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.


۱۴۰۱ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

کارزار توئیتری در حمایت از سهیلا حجاب

 


با گذشت سه هفته از اعتصاب غذای سهیلا حجاب وکیل دادگستری و فعال سیاسی پادشاهی‌خواه، کاربران توئیتر کارزاری در حمایت از او به راه انداختند.

سهیلا حجاب وکیل دادگستری و فعال سیاسی مشروطه‌خواه زندانی روز سه‌شنبه نهم فروردین با انتشار نامه‌ای از اعتصاب غذای دوباره خود خبر داد. او در این نامه نوشته بود که به دلیل فشار نهادهای امنیتی به خانواده‌اش و همچنین مخالفت مقامات قضایی با اعزام او به مرخصی درمانی با وجود بیماری، اعتصاب غذا می‌کند.

در بخشی از این نامه آمده بود «اعمال نفوذ و دخالت بازجویان نهادهای  اطلاعاتی و امنیتی، فشارها، تهدیدها، پرونده‌سازی برای اعضای خانواده اینجانب منجر به فروپاشی نهاد خانواده و زندگی خصوصی اشخاص و افراد خانواده گردیده است.»

او همچنین نوشته بود «مطابق نظر پزشکی قانونی و پزشکان متخصص مغز و اعصاب قلب و چشم اینجانب نیاز به درمان خارج از زندان دارد که با اعمال نفوذ نهادهای اطلاعاتی مانع از اعطای مرخصی درمانی در خصوص اینجانب گردیده، لذا راهی جز اعتصاب غذای مجدد سراغ ندارم.»

اکنون با گذشته سه هفته از اعلام اعتصاب غذای این زندانی سیاسی پادشاهی‌خواه، کاربران در توئیتر با استفاده از هشتگ‌های #سهیلا_حجاب و #SoheilasHungerStrike به حمایت از او پرداخته‌اند.

آرش صادقی زندانی سیاسی سابق و فعال حقوق بشر در توئیتی نوشته که «بارها و بارها فشار بازجویان دستگاه‌های امنیتی را که امروز حاکم بر قضات بی‌اراده دادگاه‌های انقلاب هستند را با خانواده مظلوم زندانیان سیاسی شنیده‌اید. خانم سهیلا حجاب به خاطر فشار سازمان اطلاعات سپاه بر خانواده‌اش دست به اعتصاب غذا زده است.» 

کاربر دیگری نوشته «وکیل زندانی که میتونست بابت هر پرونده چندین میلیون پول بگیره اما ترجیح داد صدای بی‌صدایان باشد و پشت به مردمش نکرد حالا نوبت ما است که صدای او باشیم.»

کمپین حمایت از زندانیان سیاسی و لغو اعدام نیز در توئیتی نوشته است: «حمایت فراجناحی از آزادی همه زندانیان سیاسی (دادخواهان دربند) باید به اولویت جنبش آزادیخواهی مردمان ایران برای در هم شکستن چرخه استبداد و تلاش برای برپایی جامعه ای انسانی مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر تبدیل شود.» 

یکی دیگر از کاربران در توئیتر نوشته که «سهیلا حجاب فقط من و شما را دارد. کسی برای چاپ عکسش روی مجله خارجی صدهزار دلار پرداخت نمی‌کند. مرخصی که ندارد. کتکش هم می‌زنند.» 

کیانوش سنجری روزنامه‌نگار که چند سال در ایران زندانی و ممنوع‌الخروج بود و به تازگی کشور را ترک کرده در توئیتی نوشته که «هنوز پیروز نشده‌ایم شاید چون در حالی که سهیلا حجاب از درون زندان می‌نویسد با چشمانی اشکبار از غم هموطن و دستان بسته و اسیر در پشت میله‌ها فریاد برمی‌آورم بیت ضحاک که هنوز آباد است، تو به ویرانی این بیت بکوش، مدیران فنی سانسور، این ظلم را در رزومه‌ مهاجرتشان به آزادی می‌گنجانند.» 

سهیلا حجاب وکیل دادگستری و فعال سیاسی مشروطه‌خواه خردادماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه ۳ میلیارد تومانی تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.

شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه او را با اتهاماتی چون «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی»، «تشویش اذعان عمومی به قصد آشوب» و «تشکیل گروه غیرقانونی» به هفت سال و نیم حبس قطعی محکوم کرد که بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ۵ سال آن اجرا می‌شود.

سهیلا حجاب سوم خردادماه ۱۳۹۹ پس از تائید حکم توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران، بازداشت و جهت تحمل حبس به زندان قرچک ورامین منتقل شد. وی مدتی قبل از زندان قرچک ورامین به زندان سنندج تبعید و در تاریخ ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۰ به کانون اصلاح و تربیت کرمانشاه منتقل شد.

او در دوران محکومیت نیز با پرونده تازه‌ای روبرو شد و در تاریخ ۱۶ بهمن‌ماه در رابطه با همین پرونده به شعبه ۲ بازپرسی دادسرای کرمانشاه احضار گشت. این وکیل دادگستری به دلیل عدم رعایت فاصله زمانی قانونی بین تاریخ ابلاغ و تاریخ احضار و همچنین عدم دسترسی به وکیل از حضور در جلسه بازپرسی خودداری کرد.

سهیلا حجاب پیش از این با ارسال یک فایل صوتی از زندان به فعالان اپوزیسیون جمهوری اسلامی گفته بود: «ما مثل یک بسته مدادرنگی هستیم. شاید رنگ مورد علاقه هم نباشیم ولی برای اینکه تصویر زیبایی از ایران به نمایش بگذاریم می‌بایست همه‌مان در کنار هم قرار بگیریم. اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک، مسلکی و هر چیزی که هست را کنار بگذاریم و متحد باشیم برای براندازی رژیم.»

۱۴۰۱ فروردین ۲۷, شنبه

«نیروی قدس» یک گروه‌ تروریستی

 


هفته‌هاست که صحبت از خروج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از فهرست گروه‌های تروریستی خارجی (FTO) به عنوان یکی از شروط جمهوری اسلامی برای ادامه مذاکرات جهت احیای برجام و یا دست یافتن به توافقی مشابه‌ می‌شود. جمهوری اسلامی خروج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از این فهرست و برداشته شدن کلیه تحریم‌ها علیه آن و زیرمجموعه‌هایش را یکی از خطوط قرمز خود اعلام کرده است.

اخیرا جو بایدن رئیس جمهوری و ژنرال مارس آلکساندر میلی فرمانده کل ستاد نیروهای مسلح آمریکا بدون اشاره به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مخالفت خود را با خارج ساختن «نیروی قدس» از فهرست گروه‌های تروریست خارجی اعلام کرده‌اند. از صحبت‌های این دو مقام ارشد ایالات متحده چنین به نظر می‌آید که گویی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و «نیروی قدس» دو نهاد کاملا متمایز از یکدیگر هستند، در حالی که واقعیت چنین نیست.

تشکیل «نیروی قدس» با فرمان علی خامنه‌ای

«نیروی قدس» یا «سپاه قدس» که نام خود را از عنوانی که جمهوری اسلامی با هدف فتح اسرائیل بر اورشلیم نهاده گرفته است، بر اساس بند هفت اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مبنی بر حمایت از نهضت‌های اسلامی در خارج از مرزهای ایران تشکیل شد. البته در ابتدا این وظیفه برعهده «واحد نهضت‌های آزادیبخش» با مسئولیت محمد منتظری بود که آن نیز زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به حساب می‌آمد. پس از کشته شدن محمد منتظری در بمب‌گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰، این مسئولیت تا زمان انحلال آن واحد در سال ۱۳۶۱ به مهدی هاشمی برادر داماد حسینعلی منتظری واگذار شد. مدتی هم این «حمایت» از «نهضت‌های آزادیبخش اسلامی» را واحد اطلاعات سپاه بر عهده گرفت.

در سال‌های جنگ با عراق، قرارگاه‌های برون‌مرزی «بلال» به فرماندهی فریدون وردی‌نژاد و قرارگاه «رمضان» به فرماندهی مرتضی رضایی برای ساماندهی فعالیت‌های برون‌مرزی سپاه پاسداران تشکیل شدند. «لشکر ۹ بدر»، «تیپ ابوذر» و «تیپ ۶۶ نیروهای ویژه هوابرد» از جمله یگان‌های تحت امر این دو قرارگاه بودند.

دو سال پس از پایان جنگ در تابستان ۶۷، در سال ۱۳۶۹ علی خامنه‌ای که دیگر پس از مرگ خمینی در خرداد ۱۳۶۸ هم رهبر نظام و هم فرمانده کل قوا در جمهوری اسلامی شده بود، دستور تشکیل «نیروی قدس» را به عنوان پنجمین نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار نیروی زمینی، نیروی هوافضا، نیروی دریایی و سازمان بسیج مستعضفین صادر کرد. به بیان دیگر، «نیروی قدس» زیرمجموعه‌ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به حساب می‌آید و نمی‌توان فعالیت‌های آنرا از دیگرفعالیت‌های زیرمجموعه‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تفکیک کرد.

مقامات آمریکایی هیچگونه توضیح و توجیهی برای تفکیک «نیروی قدس» از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارائه نداده‌اند، چون  نمی‌توان آنها را دو ساختار جدا دانست که مستقل از یکدیگر عمل می‌کنند. برخی منابع آمریکایی تلاش دارند این تفکیک را در حوزه عملکرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در داخل مرزهای کشور است با حوزه عملیاتی «نیروی قدس» که در خارج از خاک ایران است، توجیه کنند. این نیز با واقعیت‌ها سازگاری ندارد. «نیروی قدس» کمک‌های تسلیحاتی خود را به بسیاری از گروه‌های شبه‌نظامی در منطقه، از حزب‌الله لبنان تا انصارالله یمن و از حشدالشعبی در عراق تا حماس و جهاد اسلامی در نوار غزه انکار نمی‌کند. موشک‌ها، پهپادها و دیگر تسلیحاتی که از سوی «سپاه قدس» برای این گروه‌ها ارسال می‌شود، همگی توسط صنایع نظامی وابسته به وزارت دفاع و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تولید شده‌ و «نیروی قدس» تنها وظیفه رساندن آنها به مقصد را دارد.

سکوت مشکوک مقامات آمریکا

در صحبت‌های مقامات آمریکا نیز این تناقض در بسیاری موارد به روشنی دیده می‌شود. آنتونی بلینکن وزیر خارجه دولت جو بایدن در گفتگو با شبکه تلویزیونی «ان‌بی‌سی» می‌گوید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «یک سازمان تروریستی است.» ولی از پاسخ به  پرسش دیگر  روزنامه‌نگار این شبکه تلویزیونی در مورد باقی ماندن این «سازمان تروریستی» در فهرست تحریم‌ها طفره می‌رود.


باید در نظر داشت که نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دلیل پشتیبانی نظامی و تسلیحاتی از دولت سوریه، انصارالله یمن و حزب‌الله لبنان در این فهرست ثبت شده است، در حالی که دلیل تحریم «نیروی قدس» و قرار دادن نام آن در فهرست گروه‌های خارجی تروریستی، فعالیت‌های این نهاد نظامی در عراق و مسئولیت در کشته شدن بیش از ۶۰۰ نظامی آمریکایی در این کشور است.


البته جای تعجب نیست که دولت جو بایدن بخواهد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را که وزیر خارجه‌اش آن را «سازمان تروریستی» می‌خواند، از این فهرست خارج سازد. رئیس جمهور آمریکا به محض ورود به کاخ سفید، حوثی‌های یمن را نیز که اهداف غیرنظامی در پادشاهی سعودی و امارات متحده عربی را با موشک و پهپاد هدف قرار می‌دهند، از این فهرست خارج ساخت. تصمیمی که روابط آمریکا با این دو کشور عربی را وارد بحرانی کرد که هنوز ادامه دارد.

تهدید سپاه پاسداران به کشتن مقامات آمریکایی

محمد خاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌ که برخی در آمریکا خواهان خروج آن از فهرست گروه‌های تروریستی خارجی هستند، در روزهای گذشته بار دیگر آمریکا را در رابطه با ترور قاسم سلیمانی فرمانده قبلی نیروی قدس تهدید کرد و گفت «اگر همه سران آمریکا هم کشته شوند، تقاص خون سلیمانی نخواهد بود.» وی افزود «انتقام با شیوه‌های دیگر» ادامه خواهد یافت.

ند پرایس سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در واکنش به تهدید‌های محمد خاکپور در یک نشست رسانه‌ای در پاسخ به نگاه دوگانه دولت جو بایدن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و «نیروی قدس» تنها به گفتن این جمله بسنده کرد که فعلا هر دو در فهرست تحریم‌ها قرار دارند! وی حاضر نشد به احتمال خارج کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از فهرست تحریم‌ها اشاره کند. این «فرار» مقامات آمریکا در پاسخ به پرسش‌های دقیق روزنامه‌نگاران این احتمال را تقویت می‌کند که مذاکرات با تهران در مورد خروج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جدیست و با وجود تعلیق مذاکرات در وین همچنان ادامه دارد.

«نیروی قدس» بازوی خارجی سپاه پاسداران است

تفکیک بین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و «نیروی قدس» هیچگونه مبنای سیاسی و عقلانی قابل پذیرش ندارد. این تفکیک حتا عاری از آن مبانی است که بر اساس آن برخی کشورها بین شاخه سیاسی و بازوی نظامی حزب‌الله لبنان تفاوت قائل شده و یکی را تحریم کرده و دیگری را به رسمیت می‌شمارند. شاخه سیاسی حزب‌الله لبنان افرادی را در بر می‌گیرد که مسلح نیستند، در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و «نیروی قدس» که زیرمجموعه آن است، هر دو نیروهای مسلح هستند و تحت یک فرماندهی مرکزی قرار دارند. اهداف هر دو نیز نظامی است و طبق اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حق فعالیت سیاسی و حزبی را نیز ندارند. خود جمهوری اسلامی نیز از هر دو به عنوان بخش تفکیک ناپذیر نیروهای مسلح خود نام می‌برد و بر پایه همین اصل نیز معتقد است که دولت آمریکا نمی‌تواند نیروهای مسلح رسمی کشوری را در فهرست گروه‌های تروریستی قرار دهد.

در این سال‌ها ده‌ها گزارش در آمریکا توسط نهادهای دولتی و غیردولتی منتشر شده است  که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نه تنها حامی تروریسم در منطقه، بلکه عنصری فعال در شبکه‌های تروریستی جهان معرفی می‌کنند. تنها یک نمونه از فعالیت‌های تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در سال‌های قبل از تشکیل «نیروی قدس»، حمله انتحاری به پایگاه‌های تفنگداران آمریکایی و فرانسوی در بیروت در اول آبان ۱۳۶۲ است. این دو حمله انتحاری با۳۰۵ قربانی (۲۴۱ نظامی آمریکایی، ۵۸ نظامی فرانسوی و ۶ غیرنظامی) بنا بر شواهد و مدارکی که در دادگاهی در کلمبیای آمریکا ارائه شدند،  توسط حزب‌الله لبنان و به درخواست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سازماندهی شده بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قبل از آغاز فعالیت «نیروی قدس» نیز در خارج از مرزهای ایران سرگرم عملیات تروریستی بود و با راه انداختن «سپاه قدس» بخش مهمی از مأموریت‌های خارج از مرزهای ایران را به این زیرمجموعه‌ی نظامی خود سپرد.


۱۴۰۱ فروردین ۳, چهارشنبه

دولت در دولت نیست! نظام در نظام است!

 


در روزهای گذشته بازنشر یک فایل صوتی از گفتگوی چند تن از مقامات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بار دیگر فساد گسترده مالی و فعالیت مافیایی در این نهاد نظامی- امنیتی را برجسته کرد. آرایش جدید در نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نشان می‌دهد جریانی در آن شکل گرفته که به دنبال حکمرانی فراحکومتی در جمهوری اسلامی است.

این فایل صوتی مربوط به جلسه‌ای در سال ۱۳۹۷ است که در آن محمدعلی جعفری فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌گوید که قاسم سلیمانی فرمانده پیشین سپاه قدس که توسط پهپادهای ایالات متحده در عراق کشته شد، از تشکیل پرونده فساد مالی برای برخی افراد مرتبط با «هلدینگ یاس» بسیار ناراحت بوده و حتی برای حل و فصل ماجرا مستقیم به علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی مراجعه کرده بود. سخنان محمدعلی جعفری و میرزا حسن ذوالقدرنیا معاون پیشین اقتصادی و سازندگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این فایل صوتی مشخص می‌کند که سردار پاسدار محمدباقر قالیباف شهردار سابق تهران و رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی، سردار پاسدار قاسم سلیمانی، سردار پاسدار امیرعلی حاجی‌زاده، سردار پاسدار جمال‌الدین آبرومند و سردار پاسدار حسین طائب مسئول سازمان اطلاعات سپاه (ساس) در فسادهای گسترده مالی سپاه پاسداران از جمله در فساد مالی «هلدینگ یاس» دست داشته‌اند.

«هلدینگ یاس» مشتی نمونه خروار

«هلدینگ یاس» متعلق به بنیاد تعاون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ۵ خرداد سال ۱۳۹۴ با سرمایه اولیه ۲۰ میلیارد تومان با ده‌ها شرکت زیرمجموعه به فعالیت گسترده اقتصادی از جمله در حوزه خدماتی، واسطه‌‌گری تجاری، مسکن و «هایپرمارکت»‌های زنجیره‌ای «یاس» آغاز به فعالیت کرد. فعالیت این هلدینگ تا اواخر سال ۱۳۹۶ ادامه داشت و پس از آن  میرزا حسن ذوالقدرنیا و سعید محمد به عنوان بازرسان این هلدینگ مراحل تسویه آن را پیش بردند.

یک سال پیش در اسفند ۱۳۹۹ خبری درباره تأیید رای دادگاه نظامی تهران علیه متهمان فساد در شرکت «هلدینگ یاس» توسط دیوان عالی کشور منتشر شد. بر اساس این حکم، عیسی شریفی قائم‌مقام محمدباقر قالیباف در شهرداری تهران به ۲۰ سال زندان و استرداد رشوه‌های دریافتی، سردار پاسدار محمود سیف معاون وقت اقتصادی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران به ۳۰ سال زندان و استرداد مال نامشروع حاصل از فساد،  مسعود مهردادی قائم‌مقام اقتصادی بنیاد تعاون سپاه پاسداران به دو سال زندان و  محمود خاکپور به ۵ سال و شش ماه حبس و ۴۰ ضربه شلاق محکوم شدند.

اینهمه در حالیست که فساد اقتصادی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنها به پرونده «هلدینگ یاس» مربوط و محدود نمی‌شود. در سال ۹۳ سردار پاسدار محمدباقر قالیباف شهردار وقت تهران مبلغ ۱۲ هزار میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومان برابر با چهار میلیارد دلار از اموال شهرداری تهران را به شرکت «رسا تجارت» از زیرمجموعه‌های تعاون سپاه پاسداران واگذار کرد که به «فساد ۱۳ هزار میلیارد تومانی» معروف شد. در یکی دیگر از تخلفات افشاشده‌ی این نهاد نظامی- عقیدتی، در حالی که ۴۹ درصد سهام فولاد خوزستان در اختیار آن بود، مسئولان سپاه پاسداران طی سال گذشته در حال تلاش برای «دخل و تصرف غیرقانونی» در بقیه سهام این شرکت‌ بودند. نقش پررنگ سپاه پاسداران در حوزه‌های مختلف عمرانی، نفتی، خدماتی و تجاری دست سرداران و مافیاهای وابسته به این نهاد را برای ارتکاب انواع اختلاس، رانتخواری، رشوه‌گیری و به جیب زدن ثروت ملی در کشور باز گذاشته است. سازمان شفافیت بین‌الملل در گزارشی که نوامبر ۲۰۲۱ درباره فساد مالی در حوزه نظامی و امنیتی کشورهای مختلف منتشر کرد، فساد حوزه‌های امنیتی- نظامی جمهوری اسلامی را در رده «بحرانی» ارزیابی کرده بود.

سنگر به سنگر با حمایت خامنه‌ای

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که از ابتدا بازوهای اقتصادی خود را مستقل از دولت پرورش داد، در ماه‌های اخیر به دنبال رسمیت بخشیدن به «نقش ویژه» اقتصادی خود همراه با جاسازی‌های سیاسی  است.

نخستین گام‌های پروژه حکمرانی انحصاری سپاه پاسداران با فرستادن اعضای این نهاد به یازدهمین مجلس شورای اسلامی برداشته شد. نه تنها سردار پاسدار محمدباقر قالیباف رئیس این مجلس گوش‌ به فرمان خامنه‌ای شد بلکه دست‌کم ۲۳ سردار و عضو ارشد سپاه پاسداران و بسیج بر کرسی‌های مجلس یازدهم تکیه زده‌اند و هفت عضو از ۱۲ عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی نیز متشکل از همین فرماندهان و سرداران است!

مرحله دوم این پروژه با تشکیل سیزدهمین دولت جمهوری اسلامی در امرداد ۱۴۰۰ به اجرا درآمد.  حضور سرداران و اعضای رده بالای سپاه پاسداران در هیئت دولت و استانداری‌ها و فرمانداری‌ها، نفوذ و تسلط این جریان در قوه مجریه جمهوری اسلامی و حوزه اجرایی کشور را تثبیت کرد.

بیش از ۲۰ فرمانده و سردار سپاه پاسداران در کابینه و دیگر بخش‌های دولت از جمله مناطق آزاد تجاری و استانداری‌ها منصوب شده‌اند. سپاه پاسداران بدون «کودتا»یی که چند سال پیش احتمال آن مطرح شده بود، در عمل قوه مجریه را که آن نیز گوش به فرمان «بیت رهبری» است تسخیر کرد.

تسلط بر قوه مجریه از نظر امنیتی نیز برای علی خامنه‌ای مهم است چرا که تضمین‌کننده سرکوب مردم معترض و مخالفان نظام در استان‌های مختلف است. برای سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  اما در دست داشتن کرسی‌های مدیریت کلان کشوری و استانی، فتح سنگر دیگری برای پیشبرد برنامه‌های جاه‌طلبانه‌ی این نهاد نظامی- ایدئولوژیک است. برای نمونه هیئت دولت ابراهیم رئیسی در حالی که بسیاری از استانداری‌ها و فرمانداری‌ها را به فرماندهان سپاه سپرده، اعلام کرده که از سال آینده اختیارات استانداری‌ها افزایش خواهد یافت. با این تصمیم که از سوی احمد وحیدی وزیر کشور سپاهی دولت رئیسی به عنوان «تحول حکمرانی در استان‌ها» عنوان شده، استانداری‌ها در حوزه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی اختیارات بیشتری برای تصمیم‌گیری و اجرا پیدا خواهند کرد.

هدف نهایی سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی که تا کنون به صورت پنهان و چراغ خاموش، امپراتوری اقتصادی- مافیایی خود را در کشور گسترش می‌داد، تثبیت قدرت اقتصادی بلندمدت خود در ایران است. اگرچه محمود احمدی‌نژاد رئیس پیشین جمهوری اسلامی از سپاهیان به عنوان «برادران قاچاقچی» نام برده که با در دست داشتن اسکله‌های غیررسمی در جنوب کشور به قاچاق مشغول هستند اما حالا سپاه بطور رسمی وارد عرصه تجارت اعم از قاچاق و غیرقاچاق شده است.

در ماه‌های گذشته چند خبر مهم منتشر شد که نشان‌دهنده‌ی در دست گرفتن شاهرگ‌های اقتصادی کشور در دست سپاه پاسداران است. گزارش‌ها نشان می‌دهد اختیار میدان گازی چالوس به مدت نیم قرن به سپاه پاسداران سپرده شده است. دولت رئیسی همچنین از دو قرارداد مهم تهاتر نفت با سپاه  رونمایی کرده است. نخستین مورد اختصاص سه میلیارد دلار از محل تهاتر نفت برای خودکفایی در تولید برنج است که میان وزارت جهاد کشاورزی دولت سیزدهم و سپاه بسته خواهد شد. قرارداد دیگر اختصاص دو هزار میلیارد تومان از طریق تهاتر نفت خام با قرارگاه «خاتم الانبیاء» برای تکمیل مصلاهای کشور است.

قراردادهای تهاتر صنعت نفت که بر اساس بودجه ۱۴۰۱ در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد، بیانگر اینست که این نیروی امنیتی- نظامی قصد دارد در صورت توافق احتمالی و لغو تحریم‌ها نیز شبکه قاچاق و سلطه خود بر نفت را حفظ کند. از سوی دیگر سپاه اگرچه در یک دهه گذشته به اسم دور زدن تحریم‌ها، در قاچاق نفت دست داشت و بخشی از درآمد خود را از طریق مافیاهای اقتصادی-  تجاری کسب می‌کرد، حالا آشکارا صاحب بخش مهمی از صنایع نفت و گاز کشور شده است.

آرایش جدید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زیر سایه حمایت‌های ویژه رهبر جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد. دفاع علی خامنه‌ای از فساد و پولشویی سپاه پاسداران نیز حمایت از جریانیست که فراتر از جناحین حکومت در حال صف‌آرایی است. خامنه‌ای روز پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰، در واکنش به فایل صوتی منتشر شده که درستی آن از سوی برخی مقامات جمهوری اسلامی نیز صحت آن تأیید شده، گفت: «به ارکان انقلاب تهمت می‌زنند؛ به مراکزی که در پیشرفت انقلاب نقش داشتند تهمت می‌زنند؛ یک روز به مجلس شورای اسلامی، یک روز به شورای نگهبان و یک روز به سپاه؛ امروز نوبت سپاه است؛ به سپاه تهمت می‌زنند و در ضمن، به شهید بزرگوار شهید سلیمانی لجن‌پراکنی می‌کنند‌.»

اینهمه در حالیست که تلاش جریان نظامی- ایدئولوژیک در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای حکمرانی فراحکومتی و تثبیت جایگاهی فراتر از جناحین اصلاح‌طلب و اصولگرا و غیره، از «دولت در دولت» به زورآزمایی و معادله‌ی قدرت برای تشکیل «نظام در نظام» تبدیل شده است.


۱۴۰۰ اسفند ۲۳, دوشنبه

اعتراضاتی فراتر از معیشت؛ پیا‌م‌هایی روشن‌تر از همیشه

 


اعتراضات مردمی علیه جمهوری اسلامی که نخستین ‌بار کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب، در ۱۷ اسفند ۵۷ توسط زنان علیه حجاب اسلامی و محدود کردن حقوق زنان رخ داد، در ماه‌های گذشته با گسترش قابل توجه و پایداری مردم برای خواسته‌هایشان روبرو شده است.

اعتراضات مردمی پس از سرکوب‌های خونین سال‌های اول انقلاب و دهه شصت، طی دهه هفتاد به شکلی بسیار محدود بروز پیدا می‌کرد که نمونه آن اعتراضات حاشیه‌نشینان مشهد در خرداد ۷۱ در اعتراض به تخریب منازل حاشیه‌‌نشینان توسط شهرداری، رخ داد. جنبش‌های زنان و دانشجویان نیز در آن سال‌ها و سپس دهه ۸۰ با سرکوب یا نفوذ عوامل حکومت، به آتش زیر خاکستر تبدیل شدند.

اینهمه در حالیست که اعتراضات مردمی از دی‌ماه ۹۶ با تغییرات ساختاری و محتوایی همراه شد. «سراسری» شدن اعتراضات، گسترده شدن آن در  شهرها و اقشار مختلف، سرکوب مسلحانه و  خشن معترضان و شعارهایی از سوی مردم که اصل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار می‌دادند از  ویژگی‌های این اعتراضات بود.

اعتراضات دی۹۶ در چند دوره دیگر از جمله اعتراضات تابستان ۹۷ و آبان ۹۸ نیز با همان شکل و شیوه و روشن‌تر ادامه پیدا کرد.

نقطه مشترک اعتراضات صنفی: نارضایتی از جمهوری اسلامی

همزمان اعتراضات صنفی نیز با تغییرات مهمی روبرو شده است. اگرچه پیش از آن اعتراضات اصناف بیشتر در میان کارگران و به صورت پراکنده صورت می‌گرفت اما از سال ۹۶ اعتراضات صنفی نیز چهره و بار جدیدی یافت. اعتراضات کشاورزان اصفهان با شعار معروف «رو به میهن، پشت به دشمن» آنهم در نماز جمعه‌ی  این شهر یکی از مهم‌ترین اعتراضات صنفی بود که ماهیت جدیدی از اعتراض را به نمایش می‌گذاشت.

اصناف دیگر از جمله کارگران، بازنشستگان، آموزگاران، کادر درمان، بازاریان، رانندگان، و حتی گروه‌هایی چون مالباختگان بورس نیز اعتراضاتی گسترده را برگزار می‌کنند. افزایش مشکلات اقتصادی و ناتوانی روزافزون جمهوری اسلامی در عمل به وعده‌ها و طرح‌های خودش، اعتراضات صنفی را به اقشار حقوق‌بگیر که درآمدهای پایین دارند چون کارگران، کادر درمان و کارمندان دولت و حتی کارکنان قوه قضاییه رسانده است.

این اعتراضات در حالی روز به روز گسترش می‌یابد که شعارها و خواست‌های معترضان بسی فراتر از مشکلات معیشتی می‌رود. برای نمونه، آموزگاران در کنار خواست‌های صنفی خود، خواهان آموزش رایگان همگانی و عدم دخالت «حوزه» در مدارس هستند.

هرچند مهمترین انگیزه بسیاری از اصناف برای برگزاری اعتراضات، خواست‌های اقتصادی در زمینه افزایش حقوق و مزایای شغلی و امنیت شغلی است، اما در کنار همه اینها همواره شعارها و سخنرانی‌های معترضان نشان می‌دهد آنها از هر صنفی که باشند، حامل یک نارضایتی عمیق و مشترک از جمهوری اسلامی هستند. «مرگ بر این دولت مردم‌فریب» و «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم» و آزادی زندانیان سیاسی و صنفی از جمله شعارهایی هستند که در اعتراضات صنفی مختلف تکرار می‌شوند.

همچنین تکیه بر یکپارچگی و همبستگی ملی میان اقوام و اصناف مختلف نیز یک نکته مهم دیگر در اعتراضات اخیر است. برای نمونه در اعتراضات اخیر کشاورزان در اصفهان، در استان چهارمحال و بختیاری اعتراضاتی به مدیریت منابع آب کشور برگزار شد اما معترضان در دو استان در حمایت از یکدیگر و مردم استان خوزستان که آنها نیز قربانی سوء مدیریت منابع آب از سوی جمهوری اسلامی هستند شعار سر دادند. کارگران و آموزگاران نیز در اعتراضات اخیر خود شعار «معلم، کارگر، اتحاد اتحاد» سر داده‌اند.

به نظر می‌رسد از آنجا که عوامل وابسته به جمهوری اسلامی همواره تلاش داشته‌اند با ایجاد این هراس که در صورت گسترده شدن اعتراضات در کشور، ایران با «خطر سوریه‌ای شدن» و «تجزیه» روبرو خواهد ‌شد، مردم تلاش می‌کنند با پافشاری بر همبستگی و یکپارچگی ملی در شعارهایشان و خواندن سرود «ای ایران» با هراس‌افکنی سازمانیافته جمهوری اسلامی مقابله کنند.

تبدیل شدن «سرکوب» به هزینه‌ برای حکومت

در این میان، در حالی که  اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت بر آزادی «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح» تاکید کرده اما اعتراضات اصناف در ایران با موجی از سرکوب خشن و بازداشت تجمع‌کنندگان روبرو می‌شود. آموزگاران و کارگران و بازنشستگان و دیگر معترضان مورد تهدید، ضرب و جرح و بازداشت قرار گرفته و برای شمار زیادی از آنها پرونده قضایی تشکیل می‌شود.

بطور کلی راهکارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با اعتراضات، در روندی نخ‌نما شده، بازداشت افراد و سانسور و محدودیت بیشتر اینترنت است که با توجه به استفاده بیش از نود درصد مردم از اینترنت موبایل فقط  به خشم و نارضایتی عمومی دامن می‌زند.

اینهمه در حالیست که سرکوب‌ها اثری بر حق‌خواهی و دادخواهی مردم ندارد. پس از به خشونت کشیده شدن اعتراضات سراسری آموزگاران در ۳۰ بهمن ۱۴۰۰ از جمله در شهرهای کرج و شیراز و بازداشت شماری از آموزگاران، در قطعنامه پایانی صادر شده از سوی آموزگاران بر تداوم اعتراضات تأکید شده است. در این قطعنامه آمده است که حاکمیت بجای شنیدن صدای فرهنگیان که صدای برابری‌خواهی و حق‌طلبی است، تنها راه حل را در سرکوب فرهنگیان می‌داند. «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» در این قطعنامه تأکید کرده بود که این تشکل صنفی «همچنان بر عهد و پیمان خود با معلمان سرزمین‌اش وفادار است و تا تحقق خواسته‌هایش تمام توان خود را به کار می‌بندد. ایمان واثق داریم که آینده ایران در گرو جنبش کنونی معلمان ایران رقم می‌خورد».

به بیان دیگر یکی دیگر از ویژگی‌های اعتراضات صنفی را می‌توان در جسارت و پایداری معترضان ارزیابی کرد. آموزگاران و کارگران و بازنشستگان و مالباختگانی که «فعال سیاسی» و عضو تشکیلات سیاسی نیستند، در تجمعات خود نشان داده‌اند که از سرکوب جمهوری اسلامی هراس ندارند و بر خواسته‌های برحق خود پافشاری می‌کنند. آنها «سرکوب» را بجای ابزار هراس از سوی حکومت، به «هزینه» برای آن تبدیل می‌کنند. بازداشت آموزگاران و کارگران و بازنشستگان، ضرب و جرح معترضان در خیابان، و آرایش نظامی در محل برگزاری تجمعات صنفی، همگی به سرعت در رسانه‌ها منتشر شده و چهره واقعی جمهوری اسلامی و دیکتاتوری همه جناحین نظام را به نمایش می‌گذارد. به این ترتیب سرکوب نیز به ابزاری علیه خود آنان تبدیل می‌شود.

تلاش تحول‌خواهان برای موج‌سواری بر اعتراضات

همزمان جناحین نظام برای موج‌سواری بر رویدادها با مطرح ساختن عوامل داخلی و خارجی خود تلاش می‌کنند تا به نام «تحول» هم انقلاب و هم نظام برآمده از آن را حفظ کنند!

در دو دهه گذشته پروژه «اصلاحات» هرچند در مقاطعی توانست توجه بخش مهمی از جامعه را جلب و پتانسیل مردم را به سوی صندوق‌های رأی انتخابات نمایشی هدایت کند اما سرکوب گسترده مردم و آزادی بیان در دولت‌های اصلاح‌طلب و وعده‌های بی‌عمل آنان در حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همراه با فساد گسترده در میان همه جناحین، اجرای پروژه اصلاح‌طلبی را برای فریب مردم با مشکل روبرو کرد و اعتراضات سراسری دی ۹۶ با شعار معروف «اصلاح‌طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» میخ آخر را بر تابوت آن کوبید. جریان اصلاحات در نهایت در انتخابات نمایشی ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ با وجود سازماندهی گسترده و پولپاشی‌ در داخل و خارج کشور، دو پله پایین‌تر از آرای باطله قرار گرفت!

مدت‌هاست که اصلاح‌طلبان با ریزش شدید پایگاه اجتماعی، به دنبال برجسته کردن عوامل خود در داخل و خارج کشور زیر پرچم «تحول» و «تحول‌خواهی» هستند تا خیزش‌های مردمی گزندی به نظام و انقلابی که آن را به بار آورده وارد نسازد. این «تحول‌خواهان» هم انقلاب۵۷ و هم نظام را قبول دارند و معتقدند برای استمرار نظام می‌بایست یکسری «تحول» در ساختار جمهوری اسلامی صورت گیرد. با اینهمه به نظر نمی‌رسد با بیش از چهار دهه تجربه‌‌های تلخ جامعه و ریشه‌های آنچه پس از انقلاب مشروطه و پنج دهه دوران پهلوی به دست آمده بود، راهکارهای  برآمده از اتاق فکر امنیتی‌ها برای حفظ «نظام جمهوری» به عنوان تنها «دستاورد» انقلاب۵۷، بتواند مردم را نسبت به اهداف آنها قانع و از مبارزات خود منصرف سازد. به همین دلیل در حالی که شعارهای حق‌طلبانه در تظاهرات مختلف تکرار می‌شود، در بسیاری از اعتراضات پیام‌های روشن در آمادگی برای خیزش سراسری و سپردن انقلاب۵۷ و نظام‌اش به تاریخ شنیده می‌شود.


۱۴۰۰ اسفند ۳, سه‌شنبه

تبلیغات و لاف و گزاف

 


 هرچه تهران در مورد پیروزی خود در مذاکرات وین بگوید، حقایق دیگری وجود دارد که خلاف آن را تأیید می‌کند. رژیم تهران در تابستان ۲۰۱۵ از شادی توافق هسته‌ای پایکوبی کرد و محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه وقت جمهوری اسلامی هم عکس معروفی داشت که بر بالکن هتل «کوبورگ» در وین در حالی که نسخه‌ای از سند توافق هسته‌ای را در دست داشت، با لبخندی به پهنای صورت خوشحالی خود را به نمایش گذاشته بود.

ز آن زمان تا کنون اتفاقات زیادی رخ داده که مهمترین آنها زیان‌های مالی عظیم و بی‌سابقه است. جمهوری اسلامی بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار از پول‌های ایران مربوط به دوران شاه را به عنوان وجوه بلوکه شده به همراه بهره آنها از بانک‌های سوئیس و آمریکا گرفت. تمام این مبالغ را قاسم سلیمانی فرمانده  پروژه نظامی رژیم ایران در خارج از کشور برای نبردهای سوریه، لبنان و یمن و تشکل ده‌ها هزار مزدور افغانستانی، عراقی، لبنانی و غیره هزینه کرد و بر باد داد.

سلیمانی پس از تمام شدن میلیاردها دلاری که در توافق هسته‌ای به دست آورده بودند، مجبور شد برای تامین مالی عملیات خود در سوریه و جاهای دیگر از عراقی ها باج‌خواهی و اخاذی  کند.

ولی ضررهای کشور ایران به اینجا ختم نشد. دونالد ترامپ بلافاصله پس از روی کار آمدن جشن و شادی جمهوری اسلامی را بهم ریخت و تحریم‌های سخت‌تری را حتی نسبت به قبل از توافق هسته‌ای اعمال کرد.

طی مدت پنج سال، رژیم جمهوری اسلامی از دویست میلیارد دلار دیگر محروم شد و تهران با این فرض که بتواند تولید و صادرات نفت خود را افزایش دهد دید که اینهمه به یک چهارم کاهش یافته. پس مجبور شد آن را از طریق قاچاق و یا حمل و نقل گران به قیمت‌های پایین بفروشد.

اکنون نیز مذاکره‌کنندگان رژیم ایران نتوانستند غرامت آن دوره را به عنوان شرط بازگشت به توافق جامع دریافت کنند. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد تلاش‌های بین‌المللی برای وادار کردن تهران به گسترش چارچوب توافق و الزام این کشور به توقف فعالیت‌های نظامی و خرابکارانه منطقه‌ای خود با شکست مواجه شده که اگرچه در اصل بخشی از توافق قدیمی نبود، ولی خواست کشورهای منطقه است.

به این ترتیب نتیجه می‌گیریم که لاف و گزاف جمهوری درباره «پیروزی» تنها یک سریال بلند از تبلیغات توخالی است. تبلیغات سلاح مهمی است که رژیم اسلامی تهران به آن تکیه کرده تا با این تبلیغات که چیزی جز دروغ و تصویرهای تخیلی و جعلی از پیروزی نیست، در ذهن هواداران خودش در ایران و منطقه باقی بماند. رژیم تهران طی ۴۰ سال گذشته برای پیروانش در منطقه، خود را به عنوان نظام مردمی، عادلانه، حتی دموکراتیک و دارای رهبری اسلامی و قلعه‌ای ضد استکبار آمریکا و آزادکننده «قدس» و فلسطین معرفی کرده است.

اما این چهل و اندی سال‌ برای محک زدن و آزمایش این ادعاها کافی بود. اکنون می‌توان گفت رژیم ایران دسته‌های زیادی از مخاطبان منطقه‌ای خود را از دست داده. جمهوری اسلامی با این تبلیغات توانسته بود، حمایت چپ‌های عرب، ناسیونالیست، ناصری و سوسیالیست و نیز اسلامگرایان را به خود جلب کند.

امروزه اکثر آنها رژیم ایران را تنها به عنوان رژیمی فرقه‌ای و افراطی با جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای می‌بینند. جمهوری اسلامی همچنین چهره‌ی خود را در مقابل مخاطبان زیادی از اعراب معمولی که معتقد بودند رژیمی متعهد به دفاع از اهداف عادلانه‌ای مانند «آرمان فلسطین» است، از دست داده است.

اولین شوکی که بر هواداران فریب‌خورده جمهوری اسلامی وارد شد، حمایت آشکار  رژیم تهران از شبه‌نظامیان فرقه‌گرایی بود که مسئول  قتل، ترور و کشتارها در  لبنان و عراق و دیگر کشورهای اسلامی بودند. سپس مشخص شد عوامل مورد حمایت رژیم ایران در برنامه‌ریزی و ترور رهبران لبنان از جمله رفیق حریری شریک بودند. بزرگترین شوکی که چهره رژیم اسلامی ایران را در برابر میلیون‌ها عرب آشکار کرد و به نفرت تبدیل شد، نقش این رژیم در قتل‌عام مردم سوری‌ و دست داشتن در کشتار بیش از نیم میلیون نفر در جنگ ویرانگر سوریه بود.

خسارات پایگاه مردمی رژیم تهران تنها به توده‌های دوردست‌ محدود نشد بلکه به گسترش شورش در جامعه شیعی عراق و لبنان که گمان می‌کرد وفاداری آنها به تهران تضمین  شده است، گسترش یافت.

صدای نمادهای روشنفکران شیعه در لبنان، عراق و خلیج فارس علیه رژیم تهران و عوامل آن در زمین بلند شده است.

در عراق شبه‌نظامیان وابسته به تهران در انتخابات شکستی غیرقابل جبران متحمل شدند و جنگ خیابانی نیروهای شیعه مهین‌دوست عراقی علیه گروه‌های وابسته به جمهوری اسلامی همچنان در جریان است.

به همین ترتیب در لبنان، خانواده‌های هزاران مرد جوانی که در جنگ‌افروزی‌های رژیم ایران در سوریه و یمن کشته شده‌اند، متوجه می‌شوند که حزب‌الله و جمهوری اسلامی با جان فرزندان آنان معامله می‌کنند.

مهم‌تر از همه اینکه دیگر آشکار شده که رژیم جمهوری اسلامی در میان خود مردم ایران نیز به شدت منفور و مورد انزجار است.

بنابراین، رژیم ایران با وجود تنگنای مالی، حمایت مالی حزب‌الله لبنان، رساندن کمک‌ها، غرامت‌ها و دیه‌های مالی دادن به این فرقه لبنانی‌ را متوقف نکرد و برای ارائه اجناس با تخفیف ویژه به آنها و متحدانش و خرید آدم و مزدورهای جدید در این کشور تلاش کرد.

با  اینهمه جمهوری اسلامی مدت‌هاست که بسیاری از درخشش‌های کاذب و قابلیت‌های فریبکارانه‌ی جذب خود را از دست داده و حتی با پایان یافتن احتمالی تحریم‌های غرب نیز زندگی و استمرار حیات برای این رژیم آسان نخواهد بود. دیر نیست روزی که جمهوری اسلامی با قیام اکثریت ملت ایران و مردم منطقه که به شدت از این رژیم فرقه‌ای و مذهبی متنفرند، ضربه نهایی را دریافت خواهد کرد.