بشر از زمانی که شروع به اندیشیدن نمود، جهشی عظیم در حیات خود آغاز کرد. اندیشیدن همان و پدیدار گشتن چراها همان، چراها هیچوقت جوابی نداشتند. آغاز به اندیشیدن، جدالها و تضادها را به همراه داشت و سرآغاز آوارهگی او در دنیای تعمق و تفکر به وسعت جهان بود.
آغاز به اندیشیدن همان و نقشه اسارت دیگران و واداشتن همنوعان خود به اطاعت از قدرت و نیز تحت کنترل بودن، همان. حیلهگران اوج گرفتند و آنسوی دیگر، کثیری، خوار و مطیع گشتند. متمردان مجازات شدند و مجازاتی سنگینتر در آن دنیا در انتظارشان بود، مجازاتی که عذاب الیم مینامند.
بشر در ابتدای اندیشیدن، قدرتمندانی به قامت خود و در جوار خود روی زمین برای خود بتی ساخته و به پرستش آن پرداخته و چه زود عیان گشت خدایانی که او خود سازنده آنان بوده و پرستشگر و اسیرش شده، عاجزتر از خود اویند. چنین بود که اندیشیدن دگر بار آغاز شد، جستجو شروع گشت، باید خدایانی ساخته میشد که براحتی نتوان بزیر کشید باید چنان چهرهای به آنان اعطا کرد که کس را یارای شک و تردید و رو در رویی با آنان نباشد. این خدایان باید که نفعی هم به مبشرانشان نصیب سازند. پس سر به آسمان، آنجا که بینهایت معماگونه بود، برداشته شد و دوباره خدایانی ساخته شدند که ابدی و ازلی و با ابهتی بس سنگینتر.
سخن گفتن با کلمات و مسخ ساختن خلایق جای اشارات و اصوات را گرفته بود، گنجایش مغز وسیع و بشر مرموز گشته بود. باید که خدایانی ساخته میشدند چون خود بشر، مرموز و مبهم و مخوف و گاهی هم مهربان. چنین بود که بشر خود، خواسته و شاید هم ناخواسته، جهنمی ساخت برای متمردان و بهشتی برای حلقه بگوشان که تسلیم مطلق را پذیرفته بودند. از بهشت چیزی عاید خلایق نگشت. تنها معدودی در همین دنیا مزه بهشت را چشیدند و آخر سر هم آخرت را برای آن دنیا خریدند. اما آنچه که در این میان نصیب خلایق گشت چهنمی عمیق و سوزان به سرخی مذاب آتشفشانها که هنوز هم در ته آن جهنم نالهکنان دست و پا میزند، فقط وارثان خدایان توانستند از این جهنم رها شوند و درِ بهشت را بگشایند و چه خوب هم توانستند کاخی بر استخوانهای نحیف و خرد شده همنوعان خود برپا سازند. خدایان هم از آن بالا سکوتِ تائیدآمیز شاید هم سکوتِ رضایتآمیز خود را نثار آدمی کردند.
زمان گذشت و اعتراضها شعله کشید، خدایان زیر سئوال برده شدند، جوابی قانع کننده دریافت نشد و تمام تدابیر وارثان این خدایان بیثمر گشت. خدایان کنترل بر خلایق را از دست دادند. دیگر تسلیمگرانی نبود که کنترلی هم باشد. ماشین اندیشه باز به حرکت درآمد، اینبار پیچیدهتر و قابل قبولتر، دوباره خدایانی آفریده شدند و مورد ستایش قرار گرفتند. این خدایان به آسانی قبلیها نبودند، سختجان شده بودند. سخنگویان این خدایان کلامها و قانونها از جانب خدایان نقل نمودند و مدعی پیامآوری از دور دستها شدند و منکرانی که سر تعظیم در برابر این پیامها فرود نیاوردند سر بر باد دادند. این خدایان چنان دور از دسترس بودند که کسی را یارای پرسش از اینان نبود. هاله ابهام بر همه جا سایه انداخت. ابهام، سبب ترس و وحشت گشته و ترس از خدایان در تار و پود بشریت حک گشت. جان دادن و جان ستاندن برای این خدایان امری مقدس شد. جانشینان خدایان ماشین انهدام بنام جنگ را به حرکت درآوردند. از سرخی خون، دریای سرخ ساخته شد و از نالههای منکران مجازات شده، گوشها کر گشتند اما اتفاقی رخ نداد و شب و روز در پی هم به روال همیشه ادامه یافت. وارثان این خدایان میزدند و میبریدند و میگشتند و دهانها میدوختند بسیاق همیشه، باز آنسو منکران داد میزدند: ما چنین خدایان را چگونه باور کنیم و اینسو دیگرانی از ترس غضب، التماس کنان فریاد میزدند: صبر داشته باشید، کفر نکنید، خدایان صبورند، بیشک عدل خدایان روزی شامل ما خواهد شد.
وارثان خدایان عربدهکشان فریاد میزدند: جنگ و مجازات و هر آنچه که هست، خدایان مقرر نمودند. سنتشکنان را با مجازاتی سنگین به سکوت واداشتند، اصرار کنندهگان را تار و مار نمودند. وارثان، جنگ را، جنگ مقدس و جنگ خدایان میدانستند و خود را مجری خدایان میدانستند و مبرا از هر جنایتی.
عدهای هم غضبناک فریاد میزدند این جنگ و کشت و کشتار، جنگ و جنایت شما حقهبازان و شما کوتهفکران است. شما حتی به خدایان خود هم خیانت میکنید. نیکیها را از خدایان گرفتید و آنان را چرکین نمودید.
این قصه همچنان ادامه دارد و شاید هم نقطه پایانی بر آن متصور نباشد و تا ازل ادامه داشته باشد. چرخ اندیشه به چرخیدن خود ادامه میدهد اینبار نداهای جدیدی بر نداهای دیگر افزوده میشود: \"ما نه این هستیم و نه آن. ما آزاد و رها میخواهیم باشیم. ما را نمیتوانید فریب داده و مسخ کنید.\"
کشتار و ستم بر همه جا سایه ننگین خود را پراکند. جان بدربردگان، خود، آئینها و قوانین نوشته، پرچمی افراشته، آنرا نماد سرنوشت خونبار انسان نامیدند، عشق و زیبائیها را ستودند، امتیازها را لغو، یکسانی را ارمغان آوردند و گفتند: خدایان چنان عاقلند که به وارثان بینیازند.\" و چنین بود که اینان مفسدان و ملحدان نام گرفتند. کشت و کشتار آنان شروع شد. نالهها بر آسمانها رسید. دوباره آب از آب تکان نخورد و انگار که سرنوشت بشر با جنایت و خون جاری ساختن گره خورده است تا خدایان هم در سکوت خود، ناظر آن.
۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه
اتهام توهین به مقدسات
شما حق ندارید به عقاید مردم (مسلمانان) توهین کنید
اتهام توهین به مقدسات در بسیاری... از موارد تنها یک بهانه بی مورد است برای پاک کردن صورت مسئله و خفه کردن منتقد اسلام.
اینکه نباید به مقدسات توهین کرد و نباید به دین مردم کاری داشت سخنی است که شبانه روز از مسلمانان، میتوان شنید.
احترام به مقدسات درخواست بیجایی است و اساساً احترام به مقدسات اسلامی, کاری غیر اخلاقی و نادرست است. افزون بر این مسلمانان در پس این درخواست چیزهای دیگری را میطلبند که کاملاً نابجا و نا عادلانه هستند.
هرگاه چیزی مقدس خوانده میشود آن چیز "بو دار" است و دارای ضعف های بسیار است از همین رو میخواهند با تقدیس، آنرا از انتقاد و رسوایی مصون دارند. قانون جاذبه برای هیچ کس مقدس نیست، چون مسئله دو دو تا چهارتا است، کسی نیاز ندارد روزی هزار بار بگوید جاذبه صحیح است! و حرکات مسخره از خود نشان بدهد و مثلاً روزهای سه شنبه ماتحت خود را به سوی آسمان بگیرد و به خود تلقین کند که "جاذبه اکبر"! اما وقتی چیزی تقدیس میشود و اهمیت و بزرگی آن مکرراً تکرار میشود و مدافعان آن در بیان باور خود به آن بسیار تظاهر میکنند
واقعیت غیر قابل انکار یا دستکم, اثبات پذیر و محکم نیازی به تقدیس و تظاهر ندارد! بنابر این تقدیس و شیادی معمولاً همراه
هم هستند.
مسلمانان از اتهام "توهین به مقدسات" بدون اینکه در واقع اهانتی صورت گرفته باشد بصورت ابزاری برای خاموش کردن منتقدانشان استفاده میکنند.
فرض کنید برای افرادی گاو چیز مقدسی است، و خوردن گوشت گاو در آن فرهنگ اهانت محسوب میشود. آیا دیگران باید به این
مقدسات احترام بگذارند و به آن توهین نکنند؟ به نظر نمیرسد هیچ انسان عاقلی پاسخی مثبت به این پرسش بدهد. حال فرض کنید همان جمعیت باورهای مضری برای اجتماع نیز داشته باشد، مثلاً افراد را بخاطر باورهای دینیشان تبعیض کنند و یا اینکه بخاطر جرائمی انسانهایی را زنده زنده بپزند، برای نمونه هندو ها که احترام خاصی برای گاو قائل هستند در گذشته بر اساس باورهای دینیشان همسر مردی که فوت میشد را زنده زنده میسوزاندند، . در اینصورت چطور؟ آیا باید به این جمعیت و مقدساتش اهانت نکرد و مثلاً گوشت گاو را بخاطر آنها نخورد؟ روشن است که پاسخ منفی است
جمعیتی را فرض کنید که برای هویج احترام ویژه ای قائل هستند و آنرا مقدس میپندارند. تا اینجای کار ممکن است شما برای این جمعیت و افکارش احترام قائل باشید، البته من چنین احترامی را قائل نیستم چون من برای افکار نادرست احترامی قائل نیستم، ولی حال فرض کنید که افزون بر مقدس پنداشتن هویج، خوردن هویج را جرم میدانند و هویج خوران را میکشند. حالا چطور؟ آیا باید به این گروه و عقیده اش احترام گذاشت؟
هرگز!
به همان میزان که احترام به هویج از نظر افرادی که عضو جمعیت فرضی بالا نیستند نابخردانه است، احترام گذاشتن به این مزخرفات نیز برای نامسلمانان نابخردانه است و احترام گذاشتن به اسلام یعنی احترام گذاشتن به حماقت.. افزون بر نابخردانه بودن و مسخره بودن باورهای بالا این باورها مضر هم هستند؛
مسلمانان بخاطر همین مجموعه باورها دست به جنایات و کارهای زشت متعددی میزنند و روزگار خود و دیگران را بخاطر همین باورهای چرت است که سیاه کرده اند.
احترام گذاشتن به اسلام و "مقدسات مردم" در صورتی که این مردم مسلمان باشند یعنی احترام گذاشتن به سنگسار، قصاص، جهاد، اعدام، زن ستیزی، همنجسگرا ستیزی، تبعیض دینی، تبعیض جنسی، و برده داری، و در یک کلام، بربریت، توحش و حماقت و نادانی آیا شما حاضرید به چنین چیزهایی احترام بگذارید؟ پاسخ به میزان مدنیت شما باز میگردد اگر مدنیت شما در حد مسلمانان باشد آنگاه شما میتوانید به این مفاهیم و مروج آن یعنی اسلام احترام بگذاری، ولی اگر میزان مدنیت شما بالاتر از مسلمانان است آنگاه شما هرگز حاضر نخواهید شد که به اسلام که بخشی از مقدسات مردم مسلمان است احترام بگذارید
چون احترام گذاشتن به اسلام یعنی بی احترامی به خرد، و بدتر از آن بی احترامی به انسانیت
اسلام تنها یک مجموعه باورهای خرافی شخصی نیست بلکه به ادعای اسلامگرایان کامل است و یک ایدئولوژی سیاسی است، احترام گذاشتن به یک ایدئولوژی سیاسی کاری احمقانه است، اسلام را باید براستی در کنار کمونیسم، فاشیسم، نازیسم، بعثیسم و غیره آورد، به چه دلیل یک شخص باید به یک ایدئولوژی سیاسی احترام بگذارد؟ بخصوص اینکه این ایدئولوژی مسئله ای کاملاً غیر خصوصی است و در تمام زوایای زندگی هر انسانی دخالت میکند.
کدام انسان عاقلی اهانت به این موضوعات را جرم میداند؟ روشن است که این تفکر و ایدئولوژی سیاسی میخواهد ارزشی بالاتر از
سایر ایدئولوژی های سیاسی برای خود دست و پا کند، تا جایی که کسی حق اهانت به آنرا هم نداشته باشد،
همانطور که هرکس میتواند به درست یا غلط بگوید کمونیسم و نازیسم مزخرف هستند، باید بتواند بگوید اسلام نیز مزخرف است و کسی نباید به او خرده بگیرد که چرا اهانت کرده ای!
تابحال دیده اید کسی از شما بخواهد به ایده دموکراسی احترام بگذارید؟
احترام به اسلام کاری غیر اخلاقی و غیر انسانیست، اما احترام نگذاشتن به چیزی برابر با بی احترامی کردن به آن نیست. شما به باورهای قبیله زولو احترامی نمیگذارید چون اساساً نمیدانید این باورها چه هستند ولی به آنها بی احترامی هم نمیکنید، بنابر این میان احترام نگذاشتن و بی احترامی کردن نیز باید فرقی قائل شد ...
اتهام توهین به مقدسات در بسیاری... از موارد تنها یک بهانه بی مورد است برای پاک کردن صورت مسئله و خفه کردن منتقد اسلام.
اینکه نباید به مقدسات توهین کرد و نباید به دین مردم کاری داشت سخنی است که شبانه روز از مسلمانان، میتوان شنید.
احترام به مقدسات درخواست بیجایی است و اساساً احترام به مقدسات اسلامی, کاری غیر اخلاقی و نادرست است. افزون بر این مسلمانان در پس این درخواست چیزهای دیگری را میطلبند که کاملاً نابجا و نا عادلانه هستند.
هرگاه چیزی مقدس خوانده میشود آن چیز "بو دار" است و دارای ضعف های بسیار است از همین رو میخواهند با تقدیس، آنرا از انتقاد و رسوایی مصون دارند. قانون جاذبه برای هیچ کس مقدس نیست، چون مسئله دو دو تا چهارتا است، کسی نیاز ندارد روزی هزار بار بگوید جاذبه صحیح است! و حرکات مسخره از خود نشان بدهد و مثلاً روزهای سه شنبه ماتحت خود را به سوی آسمان بگیرد و به خود تلقین کند که "جاذبه اکبر"! اما وقتی چیزی تقدیس میشود و اهمیت و بزرگی آن مکرراً تکرار میشود و مدافعان آن در بیان باور خود به آن بسیار تظاهر میکنند
واقعیت غیر قابل انکار یا دستکم, اثبات پذیر و محکم نیازی به تقدیس و تظاهر ندارد! بنابر این تقدیس و شیادی معمولاً همراه
هم هستند.
مسلمانان از اتهام "توهین به مقدسات" بدون اینکه در واقع اهانتی صورت گرفته باشد بصورت ابزاری برای خاموش کردن منتقدانشان استفاده میکنند.
فرض کنید برای افرادی گاو چیز مقدسی است، و خوردن گوشت گاو در آن فرهنگ اهانت محسوب میشود. آیا دیگران باید به این
مقدسات احترام بگذارند و به آن توهین نکنند؟ به نظر نمیرسد هیچ انسان عاقلی پاسخی مثبت به این پرسش بدهد. حال فرض کنید همان جمعیت باورهای مضری برای اجتماع نیز داشته باشد، مثلاً افراد را بخاطر باورهای دینیشان تبعیض کنند و یا اینکه بخاطر جرائمی انسانهایی را زنده زنده بپزند، برای نمونه هندو ها که احترام خاصی برای گاو قائل هستند در گذشته بر اساس باورهای دینیشان همسر مردی که فوت میشد را زنده زنده میسوزاندند، . در اینصورت چطور؟ آیا باید به این جمعیت و مقدساتش اهانت نکرد و مثلاً گوشت گاو را بخاطر آنها نخورد؟ روشن است که پاسخ منفی است
جمعیتی را فرض کنید که برای هویج احترام ویژه ای قائل هستند و آنرا مقدس میپندارند. تا اینجای کار ممکن است شما برای این جمعیت و افکارش احترام قائل باشید، البته من چنین احترامی را قائل نیستم چون من برای افکار نادرست احترامی قائل نیستم، ولی حال فرض کنید که افزون بر مقدس پنداشتن هویج، خوردن هویج را جرم میدانند و هویج خوران را میکشند. حالا چطور؟ آیا باید به این گروه و عقیده اش احترام گذاشت؟
هرگز!
به همان میزان که احترام به هویج از نظر افرادی که عضو جمعیت فرضی بالا نیستند نابخردانه است، احترام گذاشتن به این مزخرفات نیز برای نامسلمانان نابخردانه است و احترام گذاشتن به اسلام یعنی احترام گذاشتن به حماقت.. افزون بر نابخردانه بودن و مسخره بودن باورهای بالا این باورها مضر هم هستند؛
مسلمانان بخاطر همین مجموعه باورها دست به جنایات و کارهای زشت متعددی میزنند و روزگار خود و دیگران را بخاطر همین باورهای چرت است که سیاه کرده اند.
احترام گذاشتن به اسلام و "مقدسات مردم" در صورتی که این مردم مسلمان باشند یعنی احترام گذاشتن به سنگسار، قصاص، جهاد، اعدام، زن ستیزی، همنجسگرا ستیزی، تبعیض دینی، تبعیض جنسی، و برده داری، و در یک کلام، بربریت، توحش و حماقت و نادانی آیا شما حاضرید به چنین چیزهایی احترام بگذارید؟ پاسخ به میزان مدنیت شما باز میگردد اگر مدنیت شما در حد مسلمانان باشد آنگاه شما میتوانید به این مفاهیم و مروج آن یعنی اسلام احترام بگذاری، ولی اگر میزان مدنیت شما بالاتر از مسلمانان است آنگاه شما هرگز حاضر نخواهید شد که به اسلام که بخشی از مقدسات مردم مسلمان است احترام بگذارید
چون احترام گذاشتن به اسلام یعنی بی احترامی به خرد، و بدتر از آن بی احترامی به انسانیت
اسلام تنها یک مجموعه باورهای خرافی شخصی نیست بلکه به ادعای اسلامگرایان کامل است و یک ایدئولوژی سیاسی است، احترام گذاشتن به یک ایدئولوژی سیاسی کاری احمقانه است، اسلام را باید براستی در کنار کمونیسم، فاشیسم، نازیسم، بعثیسم و غیره آورد، به چه دلیل یک شخص باید به یک ایدئولوژی سیاسی احترام بگذارد؟ بخصوص اینکه این ایدئولوژی مسئله ای کاملاً غیر خصوصی است و در تمام زوایای زندگی هر انسانی دخالت میکند.
کدام انسان عاقلی اهانت به این موضوعات را جرم میداند؟ روشن است که این تفکر و ایدئولوژی سیاسی میخواهد ارزشی بالاتر از
سایر ایدئولوژی های سیاسی برای خود دست و پا کند، تا جایی که کسی حق اهانت به آنرا هم نداشته باشد،
همانطور که هرکس میتواند به درست یا غلط بگوید کمونیسم و نازیسم مزخرف هستند، باید بتواند بگوید اسلام نیز مزخرف است و کسی نباید به او خرده بگیرد که چرا اهانت کرده ای!
تابحال دیده اید کسی از شما بخواهد به ایده دموکراسی احترام بگذارید؟
احترام به اسلام کاری غیر اخلاقی و غیر انسانیست، اما احترام نگذاشتن به چیزی برابر با بی احترامی کردن به آن نیست. شما به باورهای قبیله زولو احترامی نمیگذارید چون اساساً نمیدانید این باورها چه هستند ولی به آنها بی احترامی هم نمیکنید، بنابر این میان احترام نگذاشتن و بی احترامی کردن نیز باید فرقی قائل شد ...
۱۳۹۰ فروردین ۳, چهارشنبه
اعجاز قرآن
بگو اگر انس وجن گرد آيند تا همانند اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند يکديگر را در اين کار کمک کنند."
قرآن، سوره ی اسراء آيه 88
آيا واقعأ کسی که قرآن را خوانده باشد باورمی دارد که هيچ انسانی نمی تواند کتابی همانند قرآن بنويسد؟ البته هرنويسنده وشاعری سبکی دارد ويژه ی خويش که گاهی تقليد کردن از آنها مشکل است. قرآن نيز برای خود سبکی دارد که از منظومات و اشعار عرب قبل از اسلام تاثير پذ يرفته است. شک نيست که انسان ها توانسته اند و می توانند که ازنظرسبک ادبی نه تنها کتابی همانند قرآن بلکه بسيار بهتر وبا ارزش تر برشته ی تحرير در آوردند. درقرن سوم هجری عبدالله بن مقفع دانشمند ايرانی بصورتی طعنه آميز بربرخی از آيات قرآن ايراد گرفت. ابن راوندی (متوفی به سال 245 هجری)، کتاب الذامغ خود را در طعنه بر قرآن نگاشت. او درکتاب الزمرد خود به محمد وقرآن تاخت و در کتاب الفرند قرآن را حتی از نظر ادبی مردود شمرد. شاعربزرگ عرب المتنبی (متوفی به سال 344 هجری) اعلام داشت که اشعار اواز فصاحت و بلاغتی بمراتب فراتر از قرآن برخوردار است.
در قرن 21 بشر به چندان اطلاعات وآگاهی دست يافته است که لازم نيست تمامی انسانها همراه با جن ها (بخوان تراوشات خرافی ذهن اعراب بدوی) گردهم آيند تا بتوانند کتابی مثل قرآن را تهيه کنند. افراد به تنهائی کتابهائی نوشته اند که هزاران بار صحيح تر، موثق تر(ونه مثل قرآن برگردانی از توراة وانجيل)، ا نسانی تر، فيلسوفانه ترومنطقی تر از قرآن وانجيل وتوراة بوده است. قرآن چيزی نيست مگر کپی بخش های زيادی از توراة و انجيل که با سنت ها و آداب محلی وافسانه ها ويافته های ملت های همسايه ی اعراب درهم آميخته وبصورت شعرمانندهائی که درآن زمان رواج داشته، بعنوان سخنان خدا به خورد مردم داده شده است. مغز منطقی و بدون تعصب مطالب آنرا نمی تواند بپذيرد مگر آنکه در قرون 6 و 7 ميلادی بسر برد! ياد آوری می شود که اکنون قرن 21 ميلادی است و درهای دکان پيغمبری در اين دوران پيشرفت علم تخته شده است. ناگفته نماند که حتی در همان زمان يعنی قرن هفتم ميلادی نيز بودند فيلسوفان و روشنگرانی که سند يت، تقدس وصحت قرآن را بزير سؤال برده و بهمين دليل نيز بدست محمد و يارانش ودرقرون بعدی توسط مسلمانان متعصب شکنجه وکشته شدند (مراجعه شود به اسناد مختلف و ذيربط همين سايت).
دوست "فوتبا ليست کوچولو" ی ما در نامه چهارم خود نوشته است: "خداوند پيرامون معجزه بودن قرآن در مواضع گوناگون آورده اند که اگراين کتاب ساخته ی دست بشرا ست پس يک نمونه ی مانند آن بياوريد." احتمالأ منظوردوست ما آيه های 23 و 24 سوره ی البقره است:
"و اگر در باره ی آنچه بر بنده خود (پيامبر) نازل کرد ه ايم شک وترديد داريد، پس اگر راست می گوئيد سوره ای مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير از خدا فراخوانيد (23). پس اگر چنين نکنيد و هرگز نمی توانيد کرد از آتشی بترسيد که سوختش بدن ها ی مردم و سنگ ها هستند وبرای کافران آماده شده است" (24).
قبل از هرچيز بايد گفت که شک نيست که در قرآن يا حداقل دربخش هائی از آن ازکلمائی مؤثر واحساس برانگيز استفاده شده و گاهأ به شيوه ای زيبا نگارش يافته است. دراينجا اين پرسش مطرح می شود که آيا فصاحت و زيبائی کلام می تواند وسيله ای باشد برای سنجش حقيقت؟ می دانيم که چنين نيست. گرچه حقيقت مطمئنأ می تواند زيبا باشد اما دروغ نيز همان پتانسيل را دارد. علاوه براين، حقيقت، مانند الماس صيقل نخورده، درمواردی می تواند بصورتی زشت و تلخ جلوه کند. اما مشکل اصلی ادعای فوق دراين نيست چرا که درمقابل می گويند که خدا اززيبائی اعجاز برانگيز نه برای اثبات حقيقت بلکه بعنوان علامتی برای مشرکين استفاده کرده است (البته قرآن دردوران عصای موسی از اعجاز به عنوان وسيله ای برای برحق جلوه دادن استدلالات معجزه گراستفاده می کند). درهرحال معجزه هرگز نمی تواند معياری منطقی برای کشف حقيقت باشد. معجزه نه درحوزه استدلال منطقی بلکه در حوزه ی خوارق عادات و وسايل فرا منطقی برای به تسليم واداشتن حريف قرار می گيرد.
اما مشکل اصلی ادعای فوق دراين است که اين ازپايه يک چالش موجــّه وبرحق نيست زيرا از همان ابتدا کفه ترازو به نحو بارزی بطرف مدعی سنگينی می کند. اين را بخوبی می توان از آيه ی 24 متوجه شد: "پس اگر چنين نکنيد که هرگز نخواهيد کرد...."
در دوآيه ای که ذ کرشان گذ شت، زيرکی مکارانه ای (البته بنا به گفته ی قرآن خدا مکـّار مکـّاران است) نسبت به مسلمانان مؤمن بکاررفته است. شما نمی توانيد يک مسلمان معتقد باقی بمانيد مگر اينکه قرآن را گفته ی خدا و آنرا خالی از اشتباه بدا نيد. در نتيجه ی اين تقبل، هيچ نوشته ای را نمی توانيد به زيبائی قرآن در نظر بياوريد چرا که بنا به آيه ی 24 هرگز نخواهيد کرد.... بنابراين هرگونه تلاش برای معرفی ويا بوجود آوردن سوره ای همانند قرآن از همای بادی امر محکوم به شکست است حتی اگر روشنگری مانند محمود پسيخانی بگويد "استعن بنفسک الذ ی لا الله الا هو" (ازخويشتن ياری جوی زيرا غيراز توخدائی نيست). يعنی حتی فکر ايجاد سوره ای مانند قرآن شما را به آتشی تهديد می کند که سوختش نيز از مردمان است. حکم، قبل از داوری صادر شده است. پس شگفت انگيز نخواهد بود که هيچ مسلمانی هرگزپذ يرای نوشته ای به زيبائی وکاملی قرآن نباشد هرچند سخنانی بشنود که شيواتر، زيباتر، منطقی تر، فيلسوفانه تر، انسانی تر، و مفيد تر از قرآن باشد. مگرآنکه خرد وعقل خود را به داوری برگزيند که درآن صورت با ديدن چنين چالش ها و معجزات حيله گرانه ای کل پيام قرآن رامورد شک و ترديد قرار خواهد داد.
از طرف ديگر قرآن را می توان معجزه ی معجزات ناميد اما نه به دلايل فوق.
کامران ميرزا دررابطه با قرآن و
http//faithfreedom.org/articles/skm/miracleofmiracles.htm
تحت عنوان معجزه ی معجزات می نويسد:
1ـ تنها کتاب مذهبی ا ست که توسط ميليون ها مسلمان بدون فهميدن کلمه ای ازآن، بزبان عربی وغالبأ از حقظ قرائت می شود.
2ـ تنها کتابی است که با وجود تعدد تناقضات و خلاف گوئی ها، سخنان تکراری و زائد و غلطهای فاحش، اکثر مسلمانان حتی جرات بزبان آوردن اين کاستی ها را نداشته چرا که بلافاصله گناهکارمحسوب می شوند.
3ـ تنها کتابی است فاقد شرح وقايع به ترتيب زمانی وبخش بندی روشن موضوعات و مطالب.
4ـ تنها کتابی است که اغلب آيه های آن بدون ا رتباط با يکديگرو هيچيک از سوره ها به موضوع ويژه ای اختصاص نيافته بلکه موضوعات مختلفی را برحسب اتفاق شامل می شود.
5ـ تنها کتابی است که ميليون ها مسلمان به غلط براين باورند که درزمان پيامبر تدوين، درحالی که تقريبأ بيست سال پس ازمرگ او گردآوری شده است.
6ـ تنها کتابی است که تعداد زيادی اشتباه گرامری داشته وبارها دستخوش تغيير بوده امــّا مؤمنين متعصب براين باورند که هرگز عوض نشده وخالی از هرگونه اشتباه است.
7ـ تنها کتابی است فاقد هرگونه تئوری واقعی علمی، با وجود اين متعصبين نابينا مدعی پيش بينی تعداد زيادی از تئوريهای علمی توسط آن هستند.
8ـ تنها کتابی است که توسط خشک مغزان متعصب به تمامی به خدای دانا و آگاه و قادر مطلق منسوب می شود درحالی که حتی ده درصد بندگان اين خدا براستی از صددرصد دستورات آن پيروی نمی کنند.
9ـ تنها کتابی ا ست که ادعا می شود به انسانی ترين بودن، درحالی که درآن الله بارها دستورکشتن انسانی توسط انسان ديگر را صادر می کند.
10ـ تنها کتابی است که توسط تيره انديشان مؤمن بعنوان کتابی که بيشترين حقوق زن را در نظرگرفته محسوب می شود، درحالی که زنان توسط احکام خدائی آن مورد بيشترين ستم ها و اجحافات قرار گرفته اند.
11ـ تنها کتابی است که مؤمنين ترجيح می دهند آنرا ترجمه نکرده و بهمان صورت عربی بدون دريافتن مفهوم آن، اغلب با آوازی بلند قرا ئت کنند.
12ـ تنها کتابی است که با استفاده ازآن صدها هزار آخوند، ملا، مفتی، آيت الله وديگر مفت خواران، مسلمانان ساده دل را فريب می دهند و از آن طريق ميليون ها دلار به جيب می زنند.
13ـ تنهاکتابی است که مؤمنين می توانند آيات زيادی درآن بيا بند که نه برای مردم عادی بلکه فقط ويژه ی پيامبرو به منظورحل وفصل مسائل و مشکلات شخصی براو نازل شده است.
14ـ تنها کتابی ا ست که تمام مذ اهب ديگر را باطل و دستورجهاد عليه آنها صادرکرده است.
15ـ تنها کتابی است که درابتدا مردم را به اطاعت کورکورانه فرمان می دهد وپس ازآن می گويد که فکر کنند تا حقيقت را دريابند.
16ـ تنها کتابی ا ست که مدعی فرستادن پيامبر به همه ی ملت ها، قبا يل وا قصی نقاط جهان شده اما فقط از پيامبران خاورميانه ياد می کند.
17ـ تنها کتابی است که آنقدر ابهام و ناروشنی دارد که قادراست ازيکطرف قاتلينی مانند طالبان وخمينی ها واز طرف ديگرمرتجعی مذهبی و صوفی نما مانند امام محمد غزالی را توليد کند.
18ـ تنها کتابی است که به کمک انسان درحل مسئله ی واگذ اری ارث به موروثان وضرب و تقسيم اعداد محتاج است.
19ـ تنها کتابی است که بر مصداق آن شيعه و سنی و ديگر فرق اسلامی يکديگر را به قتل می رسانند تا به بهشت بروند. پروتستان ها و کاتوليک ها همديگر را می کشتند، اما دارای انجيل های متفاوت بودند.
20ـ تنها کتابی است که بروشنی قوانين جزا (قصاص) را بعنوان فرمان خدا صادر می کند اما اين قوانين نا بهنگام بهيچ وجه مناسب با جامعه ی مدنی کنونی نيستند و هرجا که به اجرا در آمده اند (ايران، افغانستان،...)، مردم (غيرمسلمان و مسلمان) يااز اجرا کنند گان آن انتقاد نموده اند که چرااز قانون قصاص پيروی می کنند يا چرا آنها را درست به اجرا درنمی آورند؟ قابل تعجب نيست که ملايان هرگز منشاء اين قوانين متعلق به جامعه ی بدوی عربستان را مورد سرزنش قرار نمی دهند.
بنا بر موارد فوق براستی که قران شگفت ا نگيز و حقأ معجزه است.
قرآن، سوره ی اسراء آيه 88
آيا واقعأ کسی که قرآن را خوانده باشد باورمی دارد که هيچ انسانی نمی تواند کتابی همانند قرآن بنويسد؟ البته هرنويسنده وشاعری سبکی دارد ويژه ی خويش که گاهی تقليد کردن از آنها مشکل است. قرآن نيز برای خود سبکی دارد که از منظومات و اشعار عرب قبل از اسلام تاثير پذ يرفته است. شک نيست که انسان ها توانسته اند و می توانند که ازنظرسبک ادبی نه تنها کتابی همانند قرآن بلکه بسيار بهتر وبا ارزش تر برشته ی تحرير در آوردند. درقرن سوم هجری عبدالله بن مقفع دانشمند ايرانی بصورتی طعنه آميز بربرخی از آيات قرآن ايراد گرفت. ابن راوندی (متوفی به سال 245 هجری)، کتاب الذامغ خود را در طعنه بر قرآن نگاشت. او درکتاب الزمرد خود به محمد وقرآن تاخت و در کتاب الفرند قرآن را حتی از نظر ادبی مردود شمرد. شاعربزرگ عرب المتنبی (متوفی به سال 344 هجری) اعلام داشت که اشعار اواز فصاحت و بلاغتی بمراتب فراتر از قرآن برخوردار است.
در قرن 21 بشر به چندان اطلاعات وآگاهی دست يافته است که لازم نيست تمامی انسانها همراه با جن ها (بخوان تراوشات خرافی ذهن اعراب بدوی) گردهم آيند تا بتوانند کتابی مثل قرآن را تهيه کنند. افراد به تنهائی کتابهائی نوشته اند که هزاران بار صحيح تر، موثق تر(ونه مثل قرآن برگردانی از توراة وانجيل)، ا نسانی تر، فيلسوفانه ترومنطقی تر از قرآن وانجيل وتوراة بوده است. قرآن چيزی نيست مگر کپی بخش های زيادی از توراة و انجيل که با سنت ها و آداب محلی وافسانه ها ويافته های ملت های همسايه ی اعراب درهم آميخته وبصورت شعرمانندهائی که درآن زمان رواج داشته، بعنوان سخنان خدا به خورد مردم داده شده است. مغز منطقی و بدون تعصب مطالب آنرا نمی تواند بپذيرد مگر آنکه در قرون 6 و 7 ميلادی بسر برد! ياد آوری می شود که اکنون قرن 21 ميلادی است و درهای دکان پيغمبری در اين دوران پيشرفت علم تخته شده است. ناگفته نماند که حتی در همان زمان يعنی قرن هفتم ميلادی نيز بودند فيلسوفان و روشنگرانی که سند يت، تقدس وصحت قرآن را بزير سؤال برده و بهمين دليل نيز بدست محمد و يارانش ودرقرون بعدی توسط مسلمانان متعصب شکنجه وکشته شدند (مراجعه شود به اسناد مختلف و ذيربط همين سايت).
دوست "فوتبا ليست کوچولو" ی ما در نامه چهارم خود نوشته است: "خداوند پيرامون معجزه بودن قرآن در مواضع گوناگون آورده اند که اگراين کتاب ساخته ی دست بشرا ست پس يک نمونه ی مانند آن بياوريد." احتمالأ منظوردوست ما آيه های 23 و 24 سوره ی البقره است:
"و اگر در باره ی آنچه بر بنده خود (پيامبر) نازل کرد ه ايم شک وترديد داريد، پس اگر راست می گوئيد سوره ای مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير از خدا فراخوانيد (23). پس اگر چنين نکنيد و هرگز نمی توانيد کرد از آتشی بترسيد که سوختش بدن ها ی مردم و سنگ ها هستند وبرای کافران آماده شده است" (24).
قبل از هرچيز بايد گفت که شک نيست که در قرآن يا حداقل دربخش هائی از آن ازکلمائی مؤثر واحساس برانگيز استفاده شده و گاهأ به شيوه ای زيبا نگارش يافته است. دراينجا اين پرسش مطرح می شود که آيا فصاحت و زيبائی کلام می تواند وسيله ای باشد برای سنجش حقيقت؟ می دانيم که چنين نيست. گرچه حقيقت مطمئنأ می تواند زيبا باشد اما دروغ نيز همان پتانسيل را دارد. علاوه براين، حقيقت، مانند الماس صيقل نخورده، درمواردی می تواند بصورتی زشت و تلخ جلوه کند. اما مشکل اصلی ادعای فوق دراين نيست چرا که درمقابل می گويند که خدا اززيبائی اعجاز برانگيز نه برای اثبات حقيقت بلکه بعنوان علامتی برای مشرکين استفاده کرده است (البته قرآن دردوران عصای موسی از اعجاز به عنوان وسيله ای برای برحق جلوه دادن استدلالات معجزه گراستفاده می کند). درهرحال معجزه هرگز نمی تواند معياری منطقی برای کشف حقيقت باشد. معجزه نه درحوزه استدلال منطقی بلکه در حوزه ی خوارق عادات و وسايل فرا منطقی برای به تسليم واداشتن حريف قرار می گيرد.
اما مشکل اصلی ادعای فوق دراين است که اين ازپايه يک چالش موجــّه وبرحق نيست زيرا از همان ابتدا کفه ترازو به نحو بارزی بطرف مدعی سنگينی می کند. اين را بخوبی می توان از آيه ی 24 متوجه شد: "پس اگر چنين نکنيد که هرگز نخواهيد کرد...."
در دوآيه ای که ذ کرشان گذ شت، زيرکی مکارانه ای (البته بنا به گفته ی قرآن خدا مکـّار مکـّاران است) نسبت به مسلمانان مؤمن بکاررفته است. شما نمی توانيد يک مسلمان معتقد باقی بمانيد مگر اينکه قرآن را گفته ی خدا و آنرا خالی از اشتباه بدا نيد. در نتيجه ی اين تقبل، هيچ نوشته ای را نمی توانيد به زيبائی قرآن در نظر بياوريد چرا که بنا به آيه ی 24 هرگز نخواهيد کرد.... بنابراين هرگونه تلاش برای معرفی ويا بوجود آوردن سوره ای همانند قرآن از همای بادی امر محکوم به شکست است حتی اگر روشنگری مانند محمود پسيخانی بگويد "استعن بنفسک الذ ی لا الله الا هو" (ازخويشتن ياری جوی زيرا غيراز توخدائی نيست). يعنی حتی فکر ايجاد سوره ای مانند قرآن شما را به آتشی تهديد می کند که سوختش نيز از مردمان است. حکم، قبل از داوری صادر شده است. پس شگفت انگيز نخواهد بود که هيچ مسلمانی هرگزپذ يرای نوشته ای به زيبائی وکاملی قرآن نباشد هرچند سخنانی بشنود که شيواتر، زيباتر، منطقی تر، فيلسوفانه تر، انسانی تر، و مفيد تر از قرآن باشد. مگرآنکه خرد وعقل خود را به داوری برگزيند که درآن صورت با ديدن چنين چالش ها و معجزات حيله گرانه ای کل پيام قرآن رامورد شک و ترديد قرار خواهد داد.
از طرف ديگر قرآن را می توان معجزه ی معجزات ناميد اما نه به دلايل فوق.
کامران ميرزا دررابطه با قرآن و
http//faithfreedom.org/articles/skm/miracleofmiracles.htm
تحت عنوان معجزه ی معجزات می نويسد:
1ـ تنها کتاب مذهبی ا ست که توسط ميليون ها مسلمان بدون فهميدن کلمه ای ازآن، بزبان عربی وغالبأ از حقظ قرائت می شود.
2ـ تنها کتابی است که با وجود تعدد تناقضات و خلاف گوئی ها، سخنان تکراری و زائد و غلطهای فاحش، اکثر مسلمانان حتی جرات بزبان آوردن اين کاستی ها را نداشته چرا که بلافاصله گناهکارمحسوب می شوند.
3ـ تنها کتابی است فاقد شرح وقايع به ترتيب زمانی وبخش بندی روشن موضوعات و مطالب.
4ـ تنها کتابی است که اغلب آيه های آن بدون ا رتباط با يکديگرو هيچيک از سوره ها به موضوع ويژه ای اختصاص نيافته بلکه موضوعات مختلفی را برحسب اتفاق شامل می شود.
5ـ تنها کتابی است که ميليون ها مسلمان به غلط براين باورند که درزمان پيامبر تدوين، درحالی که تقريبأ بيست سال پس ازمرگ او گردآوری شده است.
6ـ تنها کتابی است که تعداد زيادی اشتباه گرامری داشته وبارها دستخوش تغيير بوده امــّا مؤمنين متعصب براين باورند که هرگز عوض نشده وخالی از هرگونه اشتباه است.
7ـ تنها کتابی است فاقد هرگونه تئوری واقعی علمی، با وجود اين متعصبين نابينا مدعی پيش بينی تعداد زيادی از تئوريهای علمی توسط آن هستند.
8ـ تنها کتابی است که توسط خشک مغزان متعصب به تمامی به خدای دانا و آگاه و قادر مطلق منسوب می شود درحالی که حتی ده درصد بندگان اين خدا براستی از صددرصد دستورات آن پيروی نمی کنند.
9ـ تنها کتابی ا ست که ادعا می شود به انسانی ترين بودن، درحالی که درآن الله بارها دستورکشتن انسانی توسط انسان ديگر را صادر می کند.
10ـ تنها کتابی است که توسط تيره انديشان مؤمن بعنوان کتابی که بيشترين حقوق زن را در نظرگرفته محسوب می شود، درحالی که زنان توسط احکام خدائی آن مورد بيشترين ستم ها و اجحافات قرار گرفته اند.
11ـ تنها کتابی است که مؤمنين ترجيح می دهند آنرا ترجمه نکرده و بهمان صورت عربی بدون دريافتن مفهوم آن، اغلب با آوازی بلند قرا ئت کنند.
12ـ تنها کتابی است که با استفاده ازآن صدها هزار آخوند، ملا، مفتی، آيت الله وديگر مفت خواران، مسلمانان ساده دل را فريب می دهند و از آن طريق ميليون ها دلار به جيب می زنند.
13ـ تنهاکتابی است که مؤمنين می توانند آيات زيادی درآن بيا بند که نه برای مردم عادی بلکه فقط ويژه ی پيامبرو به منظورحل وفصل مسائل و مشکلات شخصی براو نازل شده است.
14ـ تنها کتابی ا ست که تمام مذ اهب ديگر را باطل و دستورجهاد عليه آنها صادرکرده است.
15ـ تنها کتابی است که درابتدا مردم را به اطاعت کورکورانه فرمان می دهد وپس ازآن می گويد که فکر کنند تا حقيقت را دريابند.
16ـ تنها کتابی ا ست که مدعی فرستادن پيامبر به همه ی ملت ها، قبا يل وا قصی نقاط جهان شده اما فقط از پيامبران خاورميانه ياد می کند.
17ـ تنها کتابی است که آنقدر ابهام و ناروشنی دارد که قادراست ازيکطرف قاتلينی مانند طالبان وخمينی ها واز طرف ديگرمرتجعی مذهبی و صوفی نما مانند امام محمد غزالی را توليد کند.
18ـ تنها کتابی است که به کمک انسان درحل مسئله ی واگذ اری ارث به موروثان وضرب و تقسيم اعداد محتاج است.
19ـ تنها کتابی است که بر مصداق آن شيعه و سنی و ديگر فرق اسلامی يکديگر را به قتل می رسانند تا به بهشت بروند. پروتستان ها و کاتوليک ها همديگر را می کشتند، اما دارای انجيل های متفاوت بودند.
20ـ تنها کتابی است که بروشنی قوانين جزا (قصاص) را بعنوان فرمان خدا صادر می کند اما اين قوانين نا بهنگام بهيچ وجه مناسب با جامعه ی مدنی کنونی نيستند و هرجا که به اجرا در آمده اند (ايران، افغانستان،...)، مردم (غيرمسلمان و مسلمان) يااز اجرا کنند گان آن انتقاد نموده اند که چرااز قانون قصاص پيروی می کنند يا چرا آنها را درست به اجرا درنمی آورند؟ قابل تعجب نيست که ملايان هرگز منشاء اين قوانين متعلق به جامعه ی بدوی عربستان را مورد سرزنش قرار نمی دهند.
بنا بر موارد فوق براستی که قران شگفت ا نگيز و حقأ معجزه است.
۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه
ماهیت عدالت در اسلام
مردم ایران، مانند مردمان دیگر کشورهای جهان، نیاز به آزادی و دادگری دارند که بتوانند بدون ترس اندیشهی خود را بازگو کنند. شهروندان تنها در برخورد و پیوند اندیشهها میتوانند از دشواریهای اجتماع خود بکاهند. مردمی که از بازگو کردن اندیشهی خود میترسند در دروغ پرورده میشوند و برای برآوردن نیازهای زندگی دانش و توان خود را در اختیار و در سوی نیروی حاکم میگذارند. به زبانی دیگر با گسترش ترس از گسترش اندیشهی آزاد کاسته و بر نیروی زورگویان افزوده میشود.
در سیاهیی ترس مردم نمیتوانند به بنمایهی ارزشهای اجتماعی پی ببرند. در زیر فشار ترس سود یا زیان پدیدههای اجتماعی آشگار نمیشوند و مردم نمیتوانند به درستی آرمانهای خود را بشناسند. از این روی فرهنگ چنین مردمی از تپش بازمیماند و آنها پیوسته فریب میخورند ولی کمتر از شکستهای خود میآموزند.
در درازای هزار و چهارسد سال، که اسلام بر مردم ایران حکم میراند، پدیدهی ترس با همهی بخشهای زندگانیی آنها آمیخته شده است. آنان که در ترس زیست دارند به دروغ پناه میبرند تا ترس خود را پنهان کنند. این مردمان، که در زندان ترس گرفتارند، دروغ را ابزار پیشرفت و کلید گشایش دشواریهای خود میپندارند. این است که برخی از ایرانیان گشایش تنگیها و درمان دردهای اجتماعی را به امام زمان، که به دروغ خلق کردهاند، واگذار میکنند تا از ننگی که در آن شناور هستند شرمنده نباشند.
متولیان اسلام در سرزمین ایران ترس میکارند، مردم دروغ دُرو میکنند و فریب میخورند. این مردم حتا سخنان رسول الله و اوامر الله را به دروغ برمیگردانند تا خود را فریب دهند. الله خود را رحمان و رحیم نامیده است زیرا او گاهگاهی از عذاب و مجازاتی که برای مخلوق خود مهیا ساخته است میکاهد. گاهی هم از مجازاتهای سخت چشم میپوشد پس او غفور است. ولی الله هیچگاه بخشند و مهربان نیست، او مالک جهنم است، که پیکر انسان و مس گداخته را برای آتشگیرهی دوزخ به کار میبرد.
ابر، زمین، خورشید و هوا، که از سرشت و هستیی خود بر جانداران میافشانند، بخشنده هستند. با وجود اینکه هستیی انسان از همین پدیدههای بخشنده پیدایش یافته است ولی انسان خردمند فرمانبردار این پدیدهها نیست.
الله پیوسته با تهدید و عذاب از مردمان عبادت، اطاعت، جهاد و زکات میخواهد. او به راستی چیزی، که از خودش باشد، به جز ادعا ندارد که به کسی ببخشد بلکه او محتاج بخشش مسلمانان است. دیگر اینکه الله از هرگونه احساسات انسانی یه دور است. پدیدههای مهر، شادمانی، خشم، کینه و ترس از ویژگیهای مخلوق او هستند. پس الله نمیتواند مهربان باشد.
با اینکه معیارهای انبوه مردم ایران آگاهانه یا ناخودآگاه به احکام اسلامی آمیخته شدهاند ولی مردم ما از اوامر الله بیخبرند و او را به نیکیهایی که خود دوست دارند متهم میکنند. الله کسانی که به دروغ صفتی را به او نسبت دهند لعنت میکند و آنها را به عذابی سخت گرفتار خواهد ساخت.
برای روشن شدن گفتار به مفهوم پدیدهی "عدالت" در اسلام میپردازیم.البته مفهوم "عدالت اسلامی" در عذابهایی، که الله برای دگراندیشان (کافران) مهیا ساخته است، به روشنی نمایان میشود.
الله، در ۱۱۴ سورهی قرآن بیش از چهارسد بار، مردمان را از عذابهای سنگین میترساند. بیشتر عذابهای سخت برای کسانی فراهم شدهاند که ایمان نیاوردهاند یا از اوامرالله سرپیچی میکنند. البته سختترین مجازاتها برای کسانی است که گفتار رسول او را باور نمیکنند. یعنی در نزد الله آزادانه اندیشیدن به ویژه خردمندانه اندیشه کردن کفر شمرده میشود و دردناکترین عذابها برای کسانی فراهم شده است که اندیشمند باشند.
این آیات، که از مجازات دگراندیشان سخن میگویند، به آن گونه ترس آور هستند که انبوهی از مردمان را به پذیرفتن پستی، خفت، بردگی و احکام انسان ستیزی وادار میکنند. آیات عذاب، که بیشتر آنها یکنواخت و همسان و همسنگ هستند، نیروی اندیشه را در انسان میخشکانند. از این روی تنها به بخش اندکی از این آیات، که ماهیت حکومت اسلامی را آشگار میکنند، اشاره میکنم. شاید مفهوم "مهرورزی در اسلام"، برای برخی از مسلمانان که از شناختن ویژگیهای الله پرهیز میکنند، روشن بشود.
سوره ۲، البقره،
آیه ۷ : الله بر دلها و بر گوش کافران مهر نهاده، و بر چشمهایشان پردهای کشیده است و آنان را به عذابی بزرگ میآزارد. (مگر مردم آزاری به جز این است)
آیه ۵۹ : آنگاه که ستم ورزیدند، سخن را به چیزی جز آنچه به آنان گفته شده بود، تبدیل کردند؛ پس بر سر ستمکاران به کیفر نافرمانیشان عذابی از آسمان فرو فرستادیم. ( پس مفسرین راستین همیشه وجود داشتهاند)
آیه ٨۶ : ایشان کسانی هستند که زندگانی دنیا را به بهای آخرت خریدند؛ از این روی عذاب آنها کاسته نشود و یاری نیابند. (مانند حافظ که روضهی رضوان را به جوی نمیخرد)
آیه ۲٨۴ : آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن الله است؛ و آنچه را که در دل دارید آشکار کنید یا پنهان دارید، الله از شما حساب پس خواهد گرفت، آنگاه هر کس را که بخواهد میآمرزد و هر کس را که بخواهد عذاب میکند؛ و الله بر هر کاری تواناست. (ولی با اجازهی امام شیعیان)
روشن است که توانایی و زور الله از گسترش ترس در مردم میرویند و الله حقانیت خود را با زور پیروان، که از ترس به هم پیوستهاند، بر همگان تحمیل میکند. در این آیات سخن از زشتکاری یا نیکوکاری نیست؛ زیرا الله عذاب را به دلخواه بر هرکس که بخواهد وارد میآورد.
حکومت در میان مسلمانان درست بر اساس حاکمیت الله بنا شده است. مردم مسلمان چنین شیوهی ستمکارانهای را زشت نمیدانند. زیرا هر زشتکاری، که از الله سربزند، در آن حکمتی میپندارند که انسان آن را نمیداند. از این روی حکومتهای اسلامی مشروعیت ستم کردن را از الله گرفتهاند؛ آنها نیازی ندارند که حکمت ستمکاریی خود را بر مردم روشن کنند. زیرا در بینش اسلامی انسان نادان است او اجازه ندارد و نمیتواند به رازهای حکمت پیببرد.
سوره ٣، آل عمران،
آیه ۴ : پیش از این فرستاده شده است، کسانی که به آیات قرآن کافر شدند، آنها کیفر شدیدی دارند و الله توانا و صاحب انتقام است. (حکومت اسلامی، انتقام جویی خود را، از الله یاد گرفته است)
آیه ۵۶: امّا کافران را سخت عذاب کنیم در دنیا و در آخرت و برای آنها هیچ یاوری نیست. (به ویژه در حکومت اسلامی)
آیه ۹۱ : کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه زمینی را پر از طلا کفّاره بپردازند، هرگز از آنها قبول نخواهد شد؛ و برای آنان، مجازاتِ دردناک است؛ و هیچ یاوری نخواهند داشت. (مگر مردگان هم کفاره میدهند؟)
آیه ۱۷۷ : کسانی کفر را به جای ایمان خریده اند، به الله هیچ زیانی نمیرسانند؛ آنها را مجازات دردناکی برسد. (نیش عقرب نه از ره کین است)
سوره ۴، النساء،
آیه ۱۴ : و آن کس که از اوامر الله و رسولش سرپیچی کند و از احکام او بگذرد، او را در آتشی جاودانه وارد میکند؛ و برای او مجازات خوارکنندهای است. (پس شافع محشر چه کاره است؟)
آیه ٨۴ : پس بکش در راه الله ، و مومنان را بر این تشویق کن، تو پاسخگوی نیستی! باشد که الله از قدرت کافران جلوگیری کند، الله قدرتش بیشتر و مجازاتش دردناکتر است. (اکنون به مومنان میگویند: تروریستهای اسلامی)
آیه ۱۵۱ : آنها گروه کافرانند؛ به حقیقت برای آنها مجازات خوارکنندهای فراهم ساختهایم. (دستت درد نکنه)
سوره ۵، المائده،
آیه ٣۶: اگر تمام آنچه روی زمین است و همانند آن مال کافران باشد و بخواهند، با آنها، کیفر روز قیامت را بخرند، از آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و دردناک مجازات خواهند شد. (ولی مسلمانان میتوانند خیلی ارزان قیامت را بخرند)
آیه ۷٣ : آنها که گفتند: (الله، یکی از سه خداست) بیقین کافر شدند؛ الله یگانه معبودی است؛ و اگر از آنچه میگویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی بر آنها خواهد رسید. (اگر پاپ دل شیر هم داشته باشد عقیدهی خود را بازگو نمیکند)
آیه ۱۱۵ : الله گفت: اگر بر آنچه که برشما فرود آورده ام کافر شوید، شما را آن چنان عذاب دهم که احدی از جهانیان را چنان عذاب نکرده باشم. (پس بیشتر مسلمانان جهان کافر شدند که عذاب میکشند؟)
الله در قرآن سدها بار کافران را به عذابی دردناک تهدید کرده است. کافر کسی است که به اسلام ایمان ندارد. یهودها و مسیحیها هم کافر هستند. شگفتی در این است که مسلمانان نه تنها از این آیات شرمی ندارند بلکه الله را با همین ویژگیها عادل میپندارند. بر همین اساس است که مسلمانان پیشوایان خود را برای کشتار دگراندیشان در راه الله ستایش میکنند و خودشان هم به ریختن خون کفار افتخار دارند.
اگر روشنفکران ما اندکی در مورد ماهیت الله، که در آیات قرآن نمایان است، اندیشه کنند خواهند دانست که در حکومت اسلامی شکنجه دادن و کشتن دگراندیشان اجرای عدالت الاهی است. در این احکام هر کس که ورای اوامر الله اندیشه کند کافر است و اندیشه کردن کافر، محارب با الله شمرده میشود، مجازات کافر در این دنیا اعدام است.
در این آیات دیده میشود که کردار کافران معیار سنجش عذاب و مجازات آنها نیست، یعنی نیازی نیست که کافر با اسلام دشمنی داشته باشد یا کاری برخلاف احکام انجام دهد بلکه هر کافری که به اسلام ایمان نیاورد به سختی عذاب خواهد کشید و مجازات میشود. در برابر الله کافرانی هم که کرداری همسان و همسو با احکام اسلام داشته باشند(بسان یهودیها) باز هم سزاوار عذاب هستند. ( البته در سورهی توبه، آیه ۲۹ آمده است: بکشید کسانی را که به الله و احکام (...) او ایمان ندارند, همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذ یرفتند؛ مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه بپردازند.)
آیا آزادیخواهان میتوانند اوامر الله را در مورد کافران (دگراندیشان) بپذیرند یا از شنیدن چنین گفتاری، که از گسترش اندیشه جلوگیری میکند، بر خود میلرزند و شرمنده میشوند. اگر کسی اوامر خشمناک الله را بپذیرد، پس او خود ستمکار است، نمیتواند آزدیخواه باشد. اگر کسی آزادیخواه باشد، او آیات خشمآور الله را رد میکند، پس الله و والیان الله برای او عذابی دردناک مهیا میسازند. کسانی که گرگ را در خانوادهی خود پرورش میدهند باید بدانند که سرانجام گرگ زاده گرگ خواهد شد.
نمونه: جهادگران طالبان و بن لادن از پرورش یافتگان آمریکا هستند، که آمریکا آنها را برای جهاد با سربازان شوروی آموزش داده است، ولی میبینیم که مجاهدین اسلام در راه الله بر ضد پروردگار خود هم جهاد میکنند.
گرچه در اسلام انسان با الله همسرشت نیست ولی مسلمانان به کردار ویژگیهای الله را به کار میبرند.
سوره ۶ الانعام،
آیه ۴٣ : چرا هنگامی که ما آنها را عذاب دادیم زاری نکردند؟! بلکه دلهای آنها سخت شد و هر کاری که میکردند، شیطان آنرا زیبا جلوه میداد. (چرا زور الله به شیطان نمیرسد؟)
آیه ۴۹ : و آنها که آیات ما را دروغ پنداشتند، برای این گناه عذاب خواهند کشید. (در زیر شکنجه توبه میکنند)
آیه ۱۲۵ : آن کس را که الله بخواهد سینهاش را برای اسلام، گشاده می سازد؛ و آن کس را که گمراه بخواهد، سینهاش را آنچنان تنگ میکند که گویا او به آسمان پر میکشد، به این گونه الله پلید می سازد، کسانی که ایمان نمیآورند. (پس معراج از تنگ دلی پدیدار میشود؟)
سوره ۷ الاعراف،
آیه ۴ : چه بسیار شهرها را ویران کردیم،عذاب ما، شبهنگام، یا درهنگام خواب نیمروز، بر آنها وارد آمد.
آیه ۹۷ : آیا اهل آبادیها، هنگام خواب ایمنی خواهند داشت، زمانی که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید. (به این میگویند: عدالت در اسلام)
سوره ٨ الانفال،
آیه ۱٣ : برای این که آنها با الله و رسولش لجاجت کردند و هر کس با الله و رسولش لجاجت کند، الله شدید العقاب است. (هر کس که زیر بار نرفت لجباز است؟)
سوره ۹ التوبه،
آیه ۱۴ : بکشید آنان را تا الله آنها را به دست شما عذاب دهد و رسوا سازد، و بر قلب شما مرهم نهد شما را شفا بخشد. (پس در حکومت اسلامی خیلی یدالله داریم)
سوره ۱۷ بنی اسرآییل،
آیه ۱۰ : و آنها که به قیامت ایمان نمیآورند، برای آنان عذاب دردناکی آماده ساختهایم. (اگر ایمان بیاورند چی؟)
سوره ۲۰ طه،
آیه ۴٨ : به ما وحی شده که عذاب بر کسی است که انکار کند و سرپیچی نماید. (پس راهی به جز تسلیم نیست)
آیه ۱۲۷ : و همچنین جزا میدهیم کسی را که با سرسختی به آیات الاهی ایمان نیاورد! و نیز عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است. (لعنت و رحمت الله برای کافر چه مفهومی دارد؟)
در این آیات و سدها آیات دیگر در قرآن، سخن از عذاب دادن به کسانی است که ایمان نمیآورند، سخن از سوختن اندیشهی انسان است که او باید از اوامر الله بدون چون و چرا اطاعت کند. چون خرد انسان ناراستی و نادرستی را نمیپذیرد؛ این است که فقها و علمای اسلامی میکوشند تا همهی خشمی که الله بر مردمان وارد میسازد "عقلانی" تفسیر کنند. بازدهی همهی تعبیر و تفسیرها این است: هرآنکس که خفت بردگی را بپذیرد عاقل و مسلمان است، آن کس که خردمندانه بیندیشد جاهل و کافر شمرده میشود.
کسانی که ادعا دارند که: "الا اکراهَ فی الدّین" به مفهومی است که هر کس آزاد است اسلام را بپذیرد یا رد کند؛ این کسان اگر دروغگو نباشند خودفریبند. در سوره البقره، آیه ۲۵۶ میگوید: در کار دین اکراهی نیست؛ زیرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است.
به درستی از آیات دیگر آشگار میشود که هر مسلمان باید، یعنی مجبور است، اسلام را به آنگونه که امر شده است بپذیرد و در ایمان او نباید هیچ اکراهی وجود داشته باشد. اگر در ایمان کسی اکراهی باشد او کافر است و مجازات میشود. هیچ اکراهی نیست چون، از دیدگاه رسول الله، همه چیز روشن بیان شده است.
سوره ۲۲ الحج،
آیه ۲۲ : هر آن گاه که آنها بخواهند از عذاب دوزخ خارج شوند، باز پس رانده میشوند؛ پس بچشید عذاب آتش را.
آیه ۵۷ : و کسانی که کفر کردند و آیات ما را دروغ شمردند، برای آنها عذاب خوارکنندهای فراهم است.
سوره ۲٣ المومنون،
آیه ۷۶ : آنها را به عذابی سخت گرفتار ساختیم، ولی آنها نه الله را ستوند و نه به زاری پرداختند.
سوره ٣۵ فاطر،
آیه ٣۶ : کسانی که کافر شدند، آتش دوزخ برای آنهاست؛ نه به مردن آنها امر میدهیم و نه چیزی از عذابش از آنان کاسته میشود، ما این گونه هر کافران را جزا میدهیم.
سوره ۶۵ الطلاق،
آیه ٨ : چه بسیار(مردم) آبادیها که از فرمان الله و رسولانش سرپیچی کردند و ما بشدّت از آنها حساب پس گرفتیم و به مجازات کمنظیری گرفتار ساختیم.
سامان هر کشوری آیینهی تصور مردم همان کشور از آفرینش است. حکومت اسلامی در ایران تصویر خالقی است که در ذهن مردم ایران نگاشته شده است. این مردم پذیرفتهاند که کسانی به جای الله، خلیفه، میتواند بر آنها حکمرانی کند و آنها اجازه ندارند از فرمان او سرپیچی کنند. این است که نادان پروران حکومت پیوسته کردار و دستورات ولایت فقیه را ستایش میکنند و اندیشهی همگان را از شناخت راستی بازمیدارند. این است که سرکردگان حکومت اسلامی بدون شرم وظایفی بر مردم میگذارند و مردم ناآگاهانه بدون ننگ آن اوامر را اجرا میکنند.
نخست سرکردهی حکومت میگوید که "ما" چه میخوهیم یا چه نمیخواهیم و نوکران الله هم آن گفته را ستایش میکنند، سپس برخی از مردم برای سودجویی بیعت خود را آشگار و برخی از ترس چماقداران به نوازش اسلامفروشان دیگر میپرازند.
کسانی که اجازه ندارند حتا پوشاک یا همسر خود را آزادانه برگزینند چگونه میتوانند فریاد بزنند: "انرژی هستهای حق مسلم ماست". آیا این کسان تا کنون ندانستهاند که آزادانه اندیشه کردن، بدون ترس سخن گفتن، حقی است که با هر انسانی زاییده میشود. ولی این حق مسلم انسان از ایرانیان گرفته شده است.
در سیاهیی ترس مردم نمیتوانند به بنمایهی ارزشهای اجتماعی پی ببرند. در زیر فشار ترس سود یا زیان پدیدههای اجتماعی آشگار نمیشوند و مردم نمیتوانند به درستی آرمانهای خود را بشناسند. از این روی فرهنگ چنین مردمی از تپش بازمیماند و آنها پیوسته فریب میخورند ولی کمتر از شکستهای خود میآموزند.
در درازای هزار و چهارسد سال، که اسلام بر مردم ایران حکم میراند، پدیدهی ترس با همهی بخشهای زندگانیی آنها آمیخته شده است. آنان که در ترس زیست دارند به دروغ پناه میبرند تا ترس خود را پنهان کنند. این مردمان، که در زندان ترس گرفتارند، دروغ را ابزار پیشرفت و کلید گشایش دشواریهای خود میپندارند. این است که برخی از ایرانیان گشایش تنگیها و درمان دردهای اجتماعی را به امام زمان، که به دروغ خلق کردهاند، واگذار میکنند تا از ننگی که در آن شناور هستند شرمنده نباشند.
متولیان اسلام در سرزمین ایران ترس میکارند، مردم دروغ دُرو میکنند و فریب میخورند. این مردم حتا سخنان رسول الله و اوامر الله را به دروغ برمیگردانند تا خود را فریب دهند. الله خود را رحمان و رحیم نامیده است زیرا او گاهگاهی از عذاب و مجازاتی که برای مخلوق خود مهیا ساخته است میکاهد. گاهی هم از مجازاتهای سخت چشم میپوشد پس او غفور است. ولی الله هیچگاه بخشند و مهربان نیست، او مالک جهنم است، که پیکر انسان و مس گداخته را برای آتشگیرهی دوزخ به کار میبرد.
ابر، زمین، خورشید و هوا، که از سرشت و هستیی خود بر جانداران میافشانند، بخشنده هستند. با وجود اینکه هستیی انسان از همین پدیدههای بخشنده پیدایش یافته است ولی انسان خردمند فرمانبردار این پدیدهها نیست.
الله پیوسته با تهدید و عذاب از مردمان عبادت، اطاعت، جهاد و زکات میخواهد. او به راستی چیزی، که از خودش باشد، به جز ادعا ندارد که به کسی ببخشد بلکه او محتاج بخشش مسلمانان است. دیگر اینکه الله از هرگونه احساسات انسانی یه دور است. پدیدههای مهر، شادمانی، خشم، کینه و ترس از ویژگیهای مخلوق او هستند. پس الله نمیتواند مهربان باشد.
با اینکه معیارهای انبوه مردم ایران آگاهانه یا ناخودآگاه به احکام اسلامی آمیخته شدهاند ولی مردم ما از اوامر الله بیخبرند و او را به نیکیهایی که خود دوست دارند متهم میکنند. الله کسانی که به دروغ صفتی را به او نسبت دهند لعنت میکند و آنها را به عذابی سخت گرفتار خواهد ساخت.
برای روشن شدن گفتار به مفهوم پدیدهی "عدالت" در اسلام میپردازیم.البته مفهوم "عدالت اسلامی" در عذابهایی، که الله برای دگراندیشان (کافران) مهیا ساخته است، به روشنی نمایان میشود.
الله، در ۱۱۴ سورهی قرآن بیش از چهارسد بار، مردمان را از عذابهای سنگین میترساند. بیشتر عذابهای سخت برای کسانی فراهم شدهاند که ایمان نیاوردهاند یا از اوامرالله سرپیچی میکنند. البته سختترین مجازاتها برای کسانی است که گفتار رسول او را باور نمیکنند. یعنی در نزد الله آزادانه اندیشیدن به ویژه خردمندانه اندیشه کردن کفر شمرده میشود و دردناکترین عذابها برای کسانی فراهم شده است که اندیشمند باشند.
این آیات، که از مجازات دگراندیشان سخن میگویند، به آن گونه ترس آور هستند که انبوهی از مردمان را به پذیرفتن پستی، خفت، بردگی و احکام انسان ستیزی وادار میکنند. آیات عذاب، که بیشتر آنها یکنواخت و همسان و همسنگ هستند، نیروی اندیشه را در انسان میخشکانند. از این روی تنها به بخش اندکی از این آیات، که ماهیت حکومت اسلامی را آشگار میکنند، اشاره میکنم. شاید مفهوم "مهرورزی در اسلام"، برای برخی از مسلمانان که از شناختن ویژگیهای الله پرهیز میکنند، روشن بشود.
سوره ۲، البقره،
آیه ۷ : الله بر دلها و بر گوش کافران مهر نهاده، و بر چشمهایشان پردهای کشیده است و آنان را به عذابی بزرگ میآزارد. (مگر مردم آزاری به جز این است)
آیه ۵۹ : آنگاه که ستم ورزیدند، سخن را به چیزی جز آنچه به آنان گفته شده بود، تبدیل کردند؛ پس بر سر ستمکاران به کیفر نافرمانیشان عذابی از آسمان فرو فرستادیم. ( پس مفسرین راستین همیشه وجود داشتهاند)
آیه ٨۶ : ایشان کسانی هستند که زندگانی دنیا را به بهای آخرت خریدند؛ از این روی عذاب آنها کاسته نشود و یاری نیابند. (مانند حافظ که روضهی رضوان را به جوی نمیخرد)
آیه ۲٨۴ : آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن الله است؛ و آنچه را که در دل دارید آشکار کنید یا پنهان دارید، الله از شما حساب پس خواهد گرفت، آنگاه هر کس را که بخواهد میآمرزد و هر کس را که بخواهد عذاب میکند؛ و الله بر هر کاری تواناست. (ولی با اجازهی امام شیعیان)
روشن است که توانایی و زور الله از گسترش ترس در مردم میرویند و الله حقانیت خود را با زور پیروان، که از ترس به هم پیوستهاند، بر همگان تحمیل میکند. در این آیات سخن از زشتکاری یا نیکوکاری نیست؛ زیرا الله عذاب را به دلخواه بر هرکس که بخواهد وارد میآورد.
حکومت در میان مسلمانان درست بر اساس حاکمیت الله بنا شده است. مردم مسلمان چنین شیوهی ستمکارانهای را زشت نمیدانند. زیرا هر زشتکاری، که از الله سربزند، در آن حکمتی میپندارند که انسان آن را نمیداند. از این روی حکومتهای اسلامی مشروعیت ستم کردن را از الله گرفتهاند؛ آنها نیازی ندارند که حکمت ستمکاریی خود را بر مردم روشن کنند. زیرا در بینش اسلامی انسان نادان است او اجازه ندارد و نمیتواند به رازهای حکمت پیببرد.
سوره ٣، آل عمران،
آیه ۴ : پیش از این فرستاده شده است، کسانی که به آیات قرآن کافر شدند، آنها کیفر شدیدی دارند و الله توانا و صاحب انتقام است. (حکومت اسلامی، انتقام جویی خود را، از الله یاد گرفته است)
آیه ۵۶: امّا کافران را سخت عذاب کنیم در دنیا و در آخرت و برای آنها هیچ یاوری نیست. (به ویژه در حکومت اسلامی)
آیه ۹۱ : کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه زمینی را پر از طلا کفّاره بپردازند، هرگز از آنها قبول نخواهد شد؛ و برای آنان، مجازاتِ دردناک است؛ و هیچ یاوری نخواهند داشت. (مگر مردگان هم کفاره میدهند؟)
آیه ۱۷۷ : کسانی کفر را به جای ایمان خریده اند، به الله هیچ زیانی نمیرسانند؛ آنها را مجازات دردناکی برسد. (نیش عقرب نه از ره کین است)
سوره ۴، النساء،
آیه ۱۴ : و آن کس که از اوامر الله و رسولش سرپیچی کند و از احکام او بگذرد، او را در آتشی جاودانه وارد میکند؛ و برای او مجازات خوارکنندهای است. (پس شافع محشر چه کاره است؟)
آیه ٨۴ : پس بکش در راه الله ، و مومنان را بر این تشویق کن، تو پاسخگوی نیستی! باشد که الله از قدرت کافران جلوگیری کند، الله قدرتش بیشتر و مجازاتش دردناکتر است. (اکنون به مومنان میگویند: تروریستهای اسلامی)
آیه ۱۵۱ : آنها گروه کافرانند؛ به حقیقت برای آنها مجازات خوارکنندهای فراهم ساختهایم. (دستت درد نکنه)
سوره ۵، المائده،
آیه ٣۶: اگر تمام آنچه روی زمین است و همانند آن مال کافران باشد و بخواهند، با آنها، کیفر روز قیامت را بخرند، از آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و دردناک مجازات خواهند شد. (ولی مسلمانان میتوانند خیلی ارزان قیامت را بخرند)
آیه ۷٣ : آنها که گفتند: (الله، یکی از سه خداست) بیقین کافر شدند؛ الله یگانه معبودی است؛ و اگر از آنچه میگویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی بر آنها خواهد رسید. (اگر پاپ دل شیر هم داشته باشد عقیدهی خود را بازگو نمیکند)
آیه ۱۱۵ : الله گفت: اگر بر آنچه که برشما فرود آورده ام کافر شوید، شما را آن چنان عذاب دهم که احدی از جهانیان را چنان عذاب نکرده باشم. (پس بیشتر مسلمانان جهان کافر شدند که عذاب میکشند؟)
الله در قرآن سدها بار کافران را به عذابی دردناک تهدید کرده است. کافر کسی است که به اسلام ایمان ندارد. یهودها و مسیحیها هم کافر هستند. شگفتی در این است که مسلمانان نه تنها از این آیات شرمی ندارند بلکه الله را با همین ویژگیها عادل میپندارند. بر همین اساس است که مسلمانان پیشوایان خود را برای کشتار دگراندیشان در راه الله ستایش میکنند و خودشان هم به ریختن خون کفار افتخار دارند.
اگر روشنفکران ما اندکی در مورد ماهیت الله، که در آیات قرآن نمایان است، اندیشه کنند خواهند دانست که در حکومت اسلامی شکنجه دادن و کشتن دگراندیشان اجرای عدالت الاهی است. در این احکام هر کس که ورای اوامر الله اندیشه کند کافر است و اندیشه کردن کافر، محارب با الله شمرده میشود، مجازات کافر در این دنیا اعدام است.
در این آیات دیده میشود که کردار کافران معیار سنجش عذاب و مجازات آنها نیست، یعنی نیازی نیست که کافر با اسلام دشمنی داشته باشد یا کاری برخلاف احکام انجام دهد بلکه هر کافری که به اسلام ایمان نیاورد به سختی عذاب خواهد کشید و مجازات میشود. در برابر الله کافرانی هم که کرداری همسان و همسو با احکام اسلام داشته باشند(بسان یهودیها) باز هم سزاوار عذاب هستند. ( البته در سورهی توبه، آیه ۲۹ آمده است: بکشید کسانی را که به الله و احکام (...) او ایمان ندارند, همچنین آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذ یرفتند؛ مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه بپردازند.)
آیا آزادیخواهان میتوانند اوامر الله را در مورد کافران (دگراندیشان) بپذیرند یا از شنیدن چنین گفتاری، که از گسترش اندیشه جلوگیری میکند، بر خود میلرزند و شرمنده میشوند. اگر کسی اوامر خشمناک الله را بپذیرد، پس او خود ستمکار است، نمیتواند آزدیخواه باشد. اگر کسی آزادیخواه باشد، او آیات خشمآور الله را رد میکند، پس الله و والیان الله برای او عذابی دردناک مهیا میسازند. کسانی که گرگ را در خانوادهی خود پرورش میدهند باید بدانند که سرانجام گرگ زاده گرگ خواهد شد.
نمونه: جهادگران طالبان و بن لادن از پرورش یافتگان آمریکا هستند، که آمریکا آنها را برای جهاد با سربازان شوروی آموزش داده است، ولی میبینیم که مجاهدین اسلام در راه الله بر ضد پروردگار خود هم جهاد میکنند.
گرچه در اسلام انسان با الله همسرشت نیست ولی مسلمانان به کردار ویژگیهای الله را به کار میبرند.
سوره ۶ الانعام،
آیه ۴٣ : چرا هنگامی که ما آنها را عذاب دادیم زاری نکردند؟! بلکه دلهای آنها سخت شد و هر کاری که میکردند، شیطان آنرا زیبا جلوه میداد. (چرا زور الله به شیطان نمیرسد؟)
آیه ۴۹ : و آنها که آیات ما را دروغ پنداشتند، برای این گناه عذاب خواهند کشید. (در زیر شکنجه توبه میکنند)
آیه ۱۲۵ : آن کس را که الله بخواهد سینهاش را برای اسلام، گشاده می سازد؛ و آن کس را که گمراه بخواهد، سینهاش را آنچنان تنگ میکند که گویا او به آسمان پر میکشد، به این گونه الله پلید می سازد، کسانی که ایمان نمیآورند. (پس معراج از تنگ دلی پدیدار میشود؟)
سوره ۷ الاعراف،
آیه ۴ : چه بسیار شهرها را ویران کردیم،عذاب ما، شبهنگام، یا درهنگام خواب نیمروز، بر آنها وارد آمد.
آیه ۹۷ : آیا اهل آبادیها، هنگام خواب ایمنی خواهند داشت، زمانی که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید. (به این میگویند: عدالت در اسلام)
سوره ٨ الانفال،
آیه ۱٣ : برای این که آنها با الله و رسولش لجاجت کردند و هر کس با الله و رسولش لجاجت کند، الله شدید العقاب است. (هر کس که زیر بار نرفت لجباز است؟)
سوره ۹ التوبه،
آیه ۱۴ : بکشید آنان را تا الله آنها را به دست شما عذاب دهد و رسوا سازد، و بر قلب شما مرهم نهد شما را شفا بخشد. (پس در حکومت اسلامی خیلی یدالله داریم)
سوره ۱۷ بنی اسرآییل،
آیه ۱۰ : و آنها که به قیامت ایمان نمیآورند، برای آنان عذاب دردناکی آماده ساختهایم. (اگر ایمان بیاورند چی؟)
سوره ۲۰ طه،
آیه ۴٨ : به ما وحی شده که عذاب بر کسی است که انکار کند و سرپیچی نماید. (پس راهی به جز تسلیم نیست)
آیه ۱۲۷ : و همچنین جزا میدهیم کسی را که با سرسختی به آیات الاهی ایمان نیاورد! و نیز عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است. (لعنت و رحمت الله برای کافر چه مفهومی دارد؟)
در این آیات و سدها آیات دیگر در قرآن، سخن از عذاب دادن به کسانی است که ایمان نمیآورند، سخن از سوختن اندیشهی انسان است که او باید از اوامر الله بدون چون و چرا اطاعت کند. چون خرد انسان ناراستی و نادرستی را نمیپذیرد؛ این است که فقها و علمای اسلامی میکوشند تا همهی خشمی که الله بر مردمان وارد میسازد "عقلانی" تفسیر کنند. بازدهی همهی تعبیر و تفسیرها این است: هرآنکس که خفت بردگی را بپذیرد عاقل و مسلمان است، آن کس که خردمندانه بیندیشد جاهل و کافر شمرده میشود.
کسانی که ادعا دارند که: "الا اکراهَ فی الدّین" به مفهومی است که هر کس آزاد است اسلام را بپذیرد یا رد کند؛ این کسان اگر دروغگو نباشند خودفریبند. در سوره البقره، آیه ۲۵۶ میگوید: در کار دین اکراهی نیست؛ زیرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است.
به درستی از آیات دیگر آشگار میشود که هر مسلمان باید، یعنی مجبور است، اسلام را به آنگونه که امر شده است بپذیرد و در ایمان او نباید هیچ اکراهی وجود داشته باشد. اگر در ایمان کسی اکراهی باشد او کافر است و مجازات میشود. هیچ اکراهی نیست چون، از دیدگاه رسول الله، همه چیز روشن بیان شده است.
سوره ۲۲ الحج،
آیه ۲۲ : هر آن گاه که آنها بخواهند از عذاب دوزخ خارج شوند، باز پس رانده میشوند؛ پس بچشید عذاب آتش را.
آیه ۵۷ : و کسانی که کفر کردند و آیات ما را دروغ شمردند، برای آنها عذاب خوارکنندهای فراهم است.
سوره ۲٣ المومنون،
آیه ۷۶ : آنها را به عذابی سخت گرفتار ساختیم، ولی آنها نه الله را ستوند و نه به زاری پرداختند.
سوره ٣۵ فاطر،
آیه ٣۶ : کسانی که کافر شدند، آتش دوزخ برای آنهاست؛ نه به مردن آنها امر میدهیم و نه چیزی از عذابش از آنان کاسته میشود، ما این گونه هر کافران را جزا میدهیم.
سوره ۶۵ الطلاق،
آیه ٨ : چه بسیار(مردم) آبادیها که از فرمان الله و رسولانش سرپیچی کردند و ما بشدّت از آنها حساب پس گرفتیم و به مجازات کمنظیری گرفتار ساختیم.
سامان هر کشوری آیینهی تصور مردم همان کشور از آفرینش است. حکومت اسلامی در ایران تصویر خالقی است که در ذهن مردم ایران نگاشته شده است. این مردم پذیرفتهاند که کسانی به جای الله، خلیفه، میتواند بر آنها حکمرانی کند و آنها اجازه ندارند از فرمان او سرپیچی کنند. این است که نادان پروران حکومت پیوسته کردار و دستورات ولایت فقیه را ستایش میکنند و اندیشهی همگان را از شناخت راستی بازمیدارند. این است که سرکردگان حکومت اسلامی بدون شرم وظایفی بر مردم میگذارند و مردم ناآگاهانه بدون ننگ آن اوامر را اجرا میکنند.
نخست سرکردهی حکومت میگوید که "ما" چه میخوهیم یا چه نمیخواهیم و نوکران الله هم آن گفته را ستایش میکنند، سپس برخی از مردم برای سودجویی بیعت خود را آشگار و برخی از ترس چماقداران به نوازش اسلامفروشان دیگر میپرازند.
کسانی که اجازه ندارند حتا پوشاک یا همسر خود را آزادانه برگزینند چگونه میتوانند فریاد بزنند: "انرژی هستهای حق مسلم ماست". آیا این کسان تا کنون ندانستهاند که آزادانه اندیشه کردن، بدون ترس سخن گفتن، حقی است که با هر انسانی زاییده میشود. ولی این حق مسلم انسان از ایرانیان گرفته شده است.
۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه
زن در اسلام و قرآن محمد
مقدمه : قبل از پرداختن به آیات خدای محمد در قرآن راجع به زن ، کنیز و مملوک ، به بررسی مختصری از تاریخچه وضعیت عمومی زنان در کشورهای باستانی و قبل از اسلام می پردازیم .( این مطالب از کتابهای محققینی چون گزنفون ، ویل دورانت ، دیاکونوف ، راوندی و...اقتباس شده است .)
در بابل قدیم :وظایف زن بچه آوردن و پروردن ،آب از چاه یا رودخانه آوردن ،پختن ، شستن ، بافتن وتمیزکردن خانه بود. مرد میتوانست زن خود را به علل نازایی ، زنا ، ناسازگاری و بد اداره کردن خانه طلاق دهد و تنها کاری که باید میکرد این بود که جهیزیه زن را به وی بازگرداند و به او بگوید (تو زن من نیستی) ، ولی زن چنین حقی نداشت . اگر زنی می توانست ثابت کندکه نسبت به شوهرش وفاداربوده و شوهر در حق وی سختی روا داشته ،طلاق نمی گرفت ولی عملا حق داشت جهیزیه خود رابردارد ، خانه شوهر را ترک کند و به خانه پدر بازگردد .
در آشور:اگر مردی زن خود را در رابطه جنسی با مرد دیگری دستگیر میکرد ، حق کشتن او را داشت .مردان می توانستند تعدادی کنیز برای خود بعنوان معشوقه بگیرند ، ولی زنان موظف بودند که کاملا نسبت به شوهر خود وفادار باشند .
زن در حکومت هخامنشیان : در نخستین تمدن آریائی مردان تنها یک زن میگرفتند . اما پس ازتشکیل حکومت هخامنشیان ، در نتیجه تکامل طرز تولید و افزایش تولید اضافی و ظهور طبقات مختلف ، تعدد زوجات در بین طبقات مرفه و ممتاز جامعه و بخصوص در بین سلاطین و شاهزادگان رواج یافت . زنان و کودکان در کارهای ساختمانی و تولیدی مثل مردان شرکت داشتند . ویل دورانت نوشته - در زمان زرتشت ، زنان منزلتی عالی داشتند ، با کمال آزادی و با روئی گشاده در میان مردم رفت و آمد میکردند و صاحب ملک و زمین می شدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند - پس از داریوش مقام زن مخصوصا در میان طبقه ثروتمند تنزل پیدا کرد. زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ کردند. زنان بالای اجتماع جرأت نداشتند جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند .زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را ، ولو پدر یا برادرشان باشد ، ببینند .در نقشهائی که از ایران باستان برجای مانده هیچ صورتی از زن دیده نمی شود . کنیزکان آزادی بیشتری داشتند جه لازم بود ار مهمانان خواجه خود پذیرایی کنند. در رساله اندرز آذر پاد مهر سپندان به نقل دینشاه آمده که - زن و فرزند خود را از تحصیل دانش و کسب هنر باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نشوی . در ایران باستان غیر از زنان وابسته به طبقه اشراف ، سایر زنان از قید حجاب آزاد بودند .
قوانین بابلیان در دوره داریوش : مرد فقط میتواند یک زن داشته باشد ولی اگر زن نازا باشد می توان زن غیر عقدی داشت . ازدواج بی قرارداد قانونی نیست .اگر آزاد با کنیزی ازدواج کند، آن کنیز مقام آزاد را می یابد .اگر شوهر زنش را طلاق دهد باید جهیزیه او را رد کند و یک سهم پسری از مال خود را به او ببخشد ولی اگر زن نازاست فقط جهیزیه به او بر میگردد.در مورد خیانت زن ، شوهرش او را اخراج یا برده می کند . زن میتواند اموالش را خودش اداره کند ، اجاره دهد ، جهیزیه خود را پس بگیرد ، مال خود را ببخشد ، تجارت کند ، در زمره روحانیون در آید . دخترانی که جهیزیه گرفته اند از ارث محرومند ولی آنها که جهیز ندارند در ارث بردن با پسران مساویند .
در انجیل مسیح آمده است : ....اما من میخواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن ، مرد و سر مسیح خداست .- زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است ، مرد به جهت زن آفریده نشده بلکه زن برای مرد ، زن را اجازه نمیدهم که تعلیم گیرد و یل بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند . زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا ،و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورد و در تقصیر گرفتار شد . ای زنان شوهران خود را اطاعت کنید چنانکه خداوند را ، زیرا شوهر زن، سر زن است.
وضعیت زن در اعراب جاهلیت : زن در جامعه عرب استقلال و شخصیت نداشت ، جزءمایملک مرد بشمار می رفت و هرگونه رفتاری با وی متداول و مجاز بود ،درنزد بعضی از اعراب زن مثل سایر ترکه میت به وارث او منتقل میشد ، بعضی از اعراب مولود دختر خود را می کشتند.
1- آیات قرآنی و اسلام محمد در رابطه با زن :
سوره اعراف آیه 189 : اوست خدایی که شما را از نفس واحده آفرید و جفت او را از او آفرید تا موجب آرامش او شود .- سوره بقره آیه 220 : و نکاح نکنید زنان مشرکه را تا وقتیکه ایمان آورند و هر آینه کنیزمومنه بهتر است از مشرکه و اگر چه خوش آید شما را و نه زن دهید مشرکان را تا وقتی که بگروند و هر آیینه بنده مومن بهتر است .- سوره بقره آیه 223 : زنان شما کشتزارند مر شما را پس بیایید کشتزار خود را از هرجا خواسته باشید و مقدم دارید برای خودتان. - سوره المومنون آیه 5و6 : و آنان که ایشانند مر عورتهاشان را نگاه دارندگان - مگر بر زوجهاشان یا آنچه را مالک شد دستهاشان پس بدرستیکه ایشانند غیر ملامت کرده شدگان . - سوره نور آیه2 و4 : زن زناکار و مرد زنا کار پس بزنید هر یک از آن دو را صد تازیانه - و آنان که نسبت زنا دهند بزنان با عفت پس نیاورند چهار گواه پس بزنید ایشانرا هشتاد تازیانه و قبول نکنید مر ایشان را کواهی .- سوره احزاب آیه 35 : بدرستیکه مردان گردن نهندگان و زنان گردن نهنده و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان با خضوع و زنان با خضوع و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار ومردان نگاهدارنده فرجهای خود و زنان نگهدارنده و مردان یاد کنندگان خدا را بسیار و زنان یاد کننده ، شمرده خدا مر ایشان را آمرزش و مزدی بزرگ - سوره احزاب آیه 73 : تا عذاب کند خدا مردان با نفاق و زنان با نفاق و مردان شرک آورنده را و زنان شرک آورنده را و توبه پذیرد خدا از مردان گرونده و زنان گرونده و باشد خدا آمرزنده مهربان . - سوره تکویر آیه 8 و 9 : و آنگاه که دختران زنده در گور کرده پرسیده شوند - که به کدام گناه کشته شده . -
سوره نساء آیه 3 : واگربترسید که عدل نورزید دریتیمان پس نکاح کنید آنچه را خوش آید شما را از زنان دو و سه و چهار پس اگر بترسید که عدالت نورزید پس یکی یا آنچه را مالک باشد دستهاتان آن نزدیکتر است که میل نکنید .- آیه 29 : و آنکه استطاعت ندارد از شما بتوانگری که زنان آزاد ایمان دار بزنی خواهد.پس ازآنچه مالک شد دستهاتان از کنیزانتان که ایمان دارند و خدا داناتر است به ایمانتان بعضی تان از بعضی است پس بزنی بخواهید آنرا برخصت صاحبهاشان .-آیه 38 : مردان کارکذاران فرمان روایند بر زنان بآنچه فزونی داده خدا بعضی ایشان را بر بعضی و بآنچه انفاق کردند از اموالشان پس نیک زنان پرستارانند و نگاه دارنندگانندخود را در وقت حاضر نبودن شوهر بنگاهداشت خدا و آن زنانی که میترسید از نافرمانی ایشان پس پند دهید آنها را و دوری کنید از آنها در خوابگاهها و بزنید ایشان را پس اگر فرمان برند شما را پس مجوئید بر ایشان راه آزاری بدرستیکه خدا باشد برتر بزرگ .
- همچنین آیات دیگری نیز در مورد برتری مردان بر زنان در مورد طلاق و نکاح ، وظایف زنان ، کارهائیکه بر زنان ممنوع و حرام است ، شهادت دادن زنان ، منع قضاوت و غیره آمده که از ذکر آنها خودداری و مفهوم آن آیات و آیاتی که در بالا آمد و آنچه را که فقه اسلامی از قرآن در مورد زنان تفسیر نموده و جزوشریعت اسلامی میدانند در زیر می آوریم و بعد به بررسی آنها میپردازیم .
2- مفهوم آیات قرآنی و نظر شریعت اسلام در باره زن و نقد و بررسی آنها:
(خلق زن در قرآن) : خدا از باقیمانده خمیره آدم ، حوا را برای آسایش و آرامش و شرکت در زندگی آدم و بکار انداختن کارخانه آدم سازی خلق کرده ، زن جزء اخیر و علت تامه کمال آفرینش است . و فقهای اسلام می گویند که خدا در قرآن گفته : برای فرزندان پسر آدم دخترانی چون مادرشان از جنس حوریه و جنیه آفریدیم وتوالد و تناسل لز فرزندان طبقه دوم آنها شروع شده و دختر عموها با پسر عمو ها عقد بستند. و روایت شده از امام باقر و صادق شیعیان در بحار مجلسی که : هر زن خوشروی و خوشبوی و خوش خوی و خوش سیرت باشد ، نسبش بمادر حوریه میرسد و هر زن بدخوی و بد بوی و بد روی و بد نفس باشد نسبش بمادر جنیه میرسد . جالب است بدانید که برخی فقها گفته اند : حوا مادر بزرگ همه بشر و شاخص تربیت و تعلیم در نشو و نمای فرزندان بود ، او مادر نمونه بود و بیش از 500 پانصد فرزند آورد و همه را بترتیب تعلیم مکتب آسمانی داد و بکمال رساند !.
بررسی : در مورد خلق آدم و حوا از گل و...میگذریم ، کودکانه و غیر علمی بودن این داستان را قبلا در بحث تکامل روشن کرده ایم . اما باید در اینجا توجه کنیم که در قرآن و اسلام حتی از نظر به اصطلاح آفرینش انسانها ، زن در درجه دوم قرار دارد و از همینجاست که درجه دوم بودن و مقام پایین تر داشتن از مرد برای زن یک اصل است . زنی که خدا او را برای آرامش خاطر و آسودگی خیال مرد درجه اول آفریده . در مورد ازدواج به اصطلاح فرزندان حوا با حوریه و جنیه ، به علت بسیار مزخرف بودن آن می گذریم و نکته دیگر اینکه خدای داناو توانای قرآن محمد هیچ خبری از اجتماعات اولیه بشری و انواع ازدواج در پیش از تاریخ و اوائل تاریخ بشری نداشته و مسلمین هم بدین خاطر میخواهند ثابت کنند که حتی از شروع زندگی به اصطلاح فرزندان آدم و حوا ازدواج بین برادر و خواهر نبوده و اخلاقی و شرعی بوده و آنها حرام زاده نبوده اند !
(تقدم مرد بر زن در قرآن و اسلام) : مردان بر زنان قیومت دارند و برتری داده شده اند ، مردان کار گذار و فرمانروایند بر زنان ، زنان برای مردان همچون کشتزارند ، مرد میتواند در یک زمان چهار زن و تعدادی کنیز غیر عقدی داشته باشد ،مرد باید اجازه بیرون رفتن زن از خانه را بدهد ، زن باید خود را برای هر لذتی که مرد می خواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلو گیری نکند ، دختری که به حد بلوغ رسیده اگر بخواهد شوهر کند واجب است از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد ،مرد میتواند زن خود را طلاق دهد حتی بدون اینکه زن را آگاه کند ، مرد میتواند زن را قبل از عقد کردن ببیند ( و بقول روایتی که در کافی از ابی عبدالله آمده : باید ببیند که چه چیزی میخرد و مالش را برای چه میدهد!) ، شریعت اسلامی تسلط مرد بر زن را مسلم شناخته : مرد خودرا مالک زن میداند ، مرد در ارث و شهادت دادن دو برابر زن حقوق دارد ، مرد قوی و زن ضعیف است ، مرد حاکم و زن رعیت است ، مرد آقا و زن تابع است ، مرد اجازه دارد زن خود را بزند ، زن از نظر عقل در درجه پس از مرد قرار دارد ، بعلت ضعف مدارک و مشاعر زن طلاق به مرد سپرده شده ، قرآن و اسلام تعدد زوجات را برای مردان تصویب نموده ، باید در امور مالی و قضایی و حقوقی بجای یک مرد دو زن شهادت دهند
بررسی :آنچه در بالا آمد بخوبی برتری مرد بر زن در اسلام و قرآن را روشن میکند ، این برتری مردان بر زنان آنقدر آشکار است که به هیچ صورتی نمی توان آنرا تأویل و توجیه کرد و مترقی جلوه داد میبینیم که چگونه حکومت مردان و مردسالاری بر سر زنان حاکم است و زنان انسانهای درجه دوم و زیر دست مردان و بردگان خانگی محسوب می شوند و اصلا اثری از مساوات و برابری حقوق سیاسی و اجتماعی بین زنان و مردان بچشم نمیخورد !
(تقدم زن بر مرد در قرآن و اسلام) : ببینیم در اسلام و قرآن زن چگونه برتری هائی نسبت به مرد دارد : زن تقدم برمرد دارد و آن از جنبه اخلاقی و احساسات تند و رقیق اوست که چون شدید التأثر است و زود رنج باید او را مقدم داشت در خوردن و لباس پوشیدن و مسکن دادن و خوابیدن و موجبات رفاه و آسایش فراهم نمودن زن مقدم بر مرداست . البته اینها در صورتی است که زن وظایفش را نسبت به شوهر انجام دهد و نا فرمانی نکند .
چنانکه دیدیم برتری و تقدمی که زن به مرد دارد در مورد اموراجتماعی و سیاسی و حقوقی و فرهنگی و اقتصادی نمی باشد ، بلکه از نوعی است که یک کودک را می توان در خوردن و خوابیدن و غیره به بزرگترهابرتری داد، تنها در همین حد پایین و کودکانه است !
(مساوات زن و مرد در قرآن و اسلام): مساوات زن و مرد در اسلام را فقط میتوان در قسمت عبادات و بندگی خدا و به اصطلاح در آمرزش و اجر و عذاب آنها در آخرت دید . بطوریکه در سوره احزاب آیه 35 و 73 آمده : در قسمت عبادات و بندگی زن در کنار مرد می باشد یعنی در گردن نهادن و ایمان به خدا ، در شکیبائی ، در خضوع ، در صدقه دادن ، در روزه گرفتن ، در نگهداری فرجهای خود و در یاد کردن خدا . و همچنین است مساواتشان در عذاب نفاق و شرک .
بررسی : روشن است که ازدید قرآن و اسلام زن از نظر حقوق اجتماعی و سیاسی و غیره هیچگاه برابری با مرد ندارد و فقط برابریشان در عبادت و بندگی و اجر و پاداش و عذاب اخروی ، آنهم در آن دنیاست ! واقعا که عجب مساواتی دارند !
(قوانین اسلامی و نظرات قرآن در باره زن ): زن از نظراسلام یک کارخانه آدم سازی است که باید نخست در مراقبت از مرد شایسته باشد تا بعد هم بتواند مادر شایسته ای باشد . بله کارخانه ایست که در قرآن همچون کشتزار مردان از آن یاد شده ، اسلام برای زن جنگ را واجب نکرده ، اگر زنی مرتد شد کشتن او واجب نیست بخلاف مرد مرتد که باید او را کشت ، شرکت دادن زنان در امور مهم اجتماعی با دیانت اسلام مخالف است ،اسلام زن را ناقص العقل میداند، زن از پرداخت جزیه و دیه عاقله معاف است ، بر زن قسامه و سوگند در باره قتل واجب نیست ،نفقه زن را اسلام بعهده شوهر قرار داده ، امامت و پیشوائی و زعامت و راهنمائی و رهبری نیز در حدود اختیارات زن نیست .در اسلام زن برای قضاوت و حکومت منع شده ، در قرآن یکی از چیزهائیکه عظیم شمرده شده کید و مکر زن است ، اسلام به مقام مادری زن ارج نهاده ، اسلام دختران را از کشتن و زنده بگور شدن نجات داده ! و البته ناگفته نماند که در اسلام زن آزاد است که کنیز و غلام بخرد !!
بررسی : بطوریکه دیدیم زن در اسلام از بسیاری حقوق اجتماعی و سیاسی محروم است ، اسلام زن را در اجتماع قانونی و حقوقی خانه نشین کرده و با مقام مادری زنان را در خانه شوهر ، شریک زندگی مرد قرار داده . این زن که ناقص العقل و در مرتبه دوم قرار دارد نباید در اموری چون قضاوت و حکومت و مقامات اجتماعی شرکت داشته باشد و باید در خانه بماند و بچه داری و خانه داری کند ، البته خرجی اش بعهده شوهر است ! چه لطفی به این زن شده که با این شرایطی که دارد لااقل مجبور به خرجی دادن به شوهر نشده است !
قوانینی که در اسلام راجع به زن آمده در همان زمان محمد ارتجاعی و غیر انسانی بوده چه رسد به این زمان ، بطور مثال یاد آوری می کنیم : برتری مرد به زن ، قانون تعدد زوجات برای مردان ، قوانین عقد و صیغه و طلاق ، ازدواج دختر 9 ساله با مردان میانسال و بیش از پنجاه سال ، قوانین ارث و شهادت و حضانت کودکان وقصاص و سنگسار و...، اینکه مرد میتواند زن خود را بزند و..
و اما در اینجا آقایان روشنفکر اسلامی همه این بیحقوقی ها و قوانین ضد زن و ضد بشری را نادیده گرفته و انگشت میگذارند بر اینکه محمد و اسلام و قرآن دختران را از زنده به گور شدن و کشتن نجات داده است ، اولا اگر این زنده بگور کردن دختران در بین همه شایع و متداول بوده چگونه نسل اعراب منقرض نشده ؟ در ثانی مگر فقط محمد با این امر مخالف بوده ؟ یعنی هیچ کس دیگر در باره نکشتن دختر( در بین عده ای معدود) روشنگری نمی کرده ؟و ازهمه اینها گذشته مگر در تمامی جهان این امر انجام میشده ؟ دین اسلام که به اصطلاح شریعتی جهانی است در این مورد جز برای معدودی از اعراب اگر قبول کنیم کاری کرده برای غیر عربها چه کرده ؟ اصلا اگر قبول کنیم که قرآن کلام خداست ، و ازلی و ابدی و برای همه زمانها و مکانها ، پس اگر امروز شخصی 4 زن بگیرد و یا زنش را بعلت نافرمانی بزند و یا دختر 9 ساله اش را بخواهد شوهر دهد و یا به زنش اجازه ندهد از خانه خارج شود ، آیا دربین خود مسلمین کسی پیدا میشود که او و این اعمالش را تأیید و قبول کند و از او طرفداری کند ؟؟
(کنیزی و بردگی انسانها در قرآن و اسلام ) : در سوره مومنون آیه 6 و نساء آیه 3 و 29 و بسیاری از آیات دیگر آمده که - ...آنچه را مالک شد دستهاتان ،... آنچه را مالک باشد دستهاتان از کنیزانتان که ایمان دارند... - در حاشیه قرآنها نوشته شده که مالک شد دستهاتان یعنی حرام است بر شما زن شوهر دار مگر آنچه را مالک باشید . مثل اسیر هرچند که شوهر داشته باشد همینکه بدست اهل اسلام افتاد و مسلمان شد جایز است نکاحش یا مثل کنیزی که متصرف شود به سببی از اسباب شرعی از جمله بیع و هبه و میراث... بنابراین میبینیم که قرآن کنیز و برده را انسان به حساب نیاورده ،وقتی در آیاتی آمده زنان آزاد و در کنارش آمده آنچه را مالک شد دستهاتان از کنیزانتان ، بخوبی روشن است که خدای قرآن بر روی کنیز و بردگی صحه گذاشته ، ضمن اینکه این کنیزان از حقوق ناچیزی که زنان در نکاح داشتند نیز محروم بوده اند، وقتی آمده : اگر بترسید که عدل نورزید( در میان زنان آزاد ) پس یکی یا آنچه را مالک شد دستهاتان از کنیزان را بنکاح خود در آورید یعنی برای کنیزان لازم نیست که خرج و مهریه بدهید و نوبت را رعایت کنید زیرا آنها را در ردیف زنان معمولی هم نمی دانسته . محمد خود از کنیزان سهم داشت و چندین زن را به عنوان کنیز از غنایم جنگی و هدایا دریافت کرده بود . آیا امروزه میشود و میتوان با استناد به اینکه قرآن کلام خداست وغیر محدود در زمان و مکان ، به خرید و فروش انسانها به عنوان کنیز و برده پرداخت ، درمورد نکاحشان بحث کرد؟ آیا امروزه یکی از خود همین مسلمین جرأت دارد از برده و برده داری که قرآن بر آن صحه گذاشته دفاع و طرفداری کند ؟؟
در بابل قدیم :وظایف زن بچه آوردن و پروردن ،آب از چاه یا رودخانه آوردن ،پختن ، شستن ، بافتن وتمیزکردن خانه بود. مرد میتوانست زن خود را به علل نازایی ، زنا ، ناسازگاری و بد اداره کردن خانه طلاق دهد و تنها کاری که باید میکرد این بود که جهیزیه زن را به وی بازگرداند و به او بگوید (تو زن من نیستی) ، ولی زن چنین حقی نداشت . اگر زنی می توانست ثابت کندکه نسبت به شوهرش وفاداربوده و شوهر در حق وی سختی روا داشته ،طلاق نمی گرفت ولی عملا حق داشت جهیزیه خود رابردارد ، خانه شوهر را ترک کند و به خانه پدر بازگردد .
در آشور:اگر مردی زن خود را در رابطه جنسی با مرد دیگری دستگیر میکرد ، حق کشتن او را داشت .مردان می توانستند تعدادی کنیز برای خود بعنوان معشوقه بگیرند ، ولی زنان موظف بودند که کاملا نسبت به شوهر خود وفادار باشند .
زن در حکومت هخامنشیان : در نخستین تمدن آریائی مردان تنها یک زن میگرفتند . اما پس ازتشکیل حکومت هخامنشیان ، در نتیجه تکامل طرز تولید و افزایش تولید اضافی و ظهور طبقات مختلف ، تعدد زوجات در بین طبقات مرفه و ممتاز جامعه و بخصوص در بین سلاطین و شاهزادگان رواج یافت . زنان و کودکان در کارهای ساختمانی و تولیدی مثل مردان شرکت داشتند . ویل دورانت نوشته - در زمان زرتشت ، زنان منزلتی عالی داشتند ، با کمال آزادی و با روئی گشاده در میان مردم رفت و آمد میکردند و صاحب ملک و زمین می شدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند - پس از داریوش مقام زن مخصوصا در میان طبقه ثروتمند تنزل پیدا کرد. زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ کردند. زنان بالای اجتماع جرأت نداشتند جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند .زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را ، ولو پدر یا برادرشان باشد ، ببینند .در نقشهائی که از ایران باستان برجای مانده هیچ صورتی از زن دیده نمی شود . کنیزکان آزادی بیشتری داشتند جه لازم بود ار مهمانان خواجه خود پذیرایی کنند. در رساله اندرز آذر پاد مهر سپندان به نقل دینشاه آمده که - زن و فرزند خود را از تحصیل دانش و کسب هنر باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نشوی . در ایران باستان غیر از زنان وابسته به طبقه اشراف ، سایر زنان از قید حجاب آزاد بودند .
قوانین بابلیان در دوره داریوش : مرد فقط میتواند یک زن داشته باشد ولی اگر زن نازا باشد می توان زن غیر عقدی داشت . ازدواج بی قرارداد قانونی نیست .اگر آزاد با کنیزی ازدواج کند، آن کنیز مقام آزاد را می یابد .اگر شوهر زنش را طلاق دهد باید جهیزیه او را رد کند و یک سهم پسری از مال خود را به او ببخشد ولی اگر زن نازاست فقط جهیزیه به او بر میگردد.در مورد خیانت زن ، شوهرش او را اخراج یا برده می کند . زن میتواند اموالش را خودش اداره کند ، اجاره دهد ، جهیزیه خود را پس بگیرد ، مال خود را ببخشد ، تجارت کند ، در زمره روحانیون در آید . دخترانی که جهیزیه گرفته اند از ارث محرومند ولی آنها که جهیز ندارند در ارث بردن با پسران مساویند .
در انجیل مسیح آمده است : ....اما من میخواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن ، مرد و سر مسیح خداست .- زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است ، مرد به جهت زن آفریده نشده بلکه زن برای مرد ، زن را اجازه نمیدهم که تعلیم گیرد و یل بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند . زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا ،و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورد و در تقصیر گرفتار شد . ای زنان شوهران خود را اطاعت کنید چنانکه خداوند را ، زیرا شوهر زن، سر زن است.
وضعیت زن در اعراب جاهلیت : زن در جامعه عرب استقلال و شخصیت نداشت ، جزءمایملک مرد بشمار می رفت و هرگونه رفتاری با وی متداول و مجاز بود ،درنزد بعضی از اعراب زن مثل سایر ترکه میت به وارث او منتقل میشد ، بعضی از اعراب مولود دختر خود را می کشتند.
1- آیات قرآنی و اسلام محمد در رابطه با زن :
سوره اعراف آیه 189 : اوست خدایی که شما را از نفس واحده آفرید و جفت او را از او آفرید تا موجب آرامش او شود .- سوره بقره آیه 220 : و نکاح نکنید زنان مشرکه را تا وقتیکه ایمان آورند و هر آینه کنیزمومنه بهتر است از مشرکه و اگر چه خوش آید شما را و نه زن دهید مشرکان را تا وقتی که بگروند و هر آیینه بنده مومن بهتر است .- سوره بقره آیه 223 : زنان شما کشتزارند مر شما را پس بیایید کشتزار خود را از هرجا خواسته باشید و مقدم دارید برای خودتان. - سوره المومنون آیه 5و6 : و آنان که ایشانند مر عورتهاشان را نگاه دارندگان - مگر بر زوجهاشان یا آنچه را مالک شد دستهاشان پس بدرستیکه ایشانند غیر ملامت کرده شدگان . - سوره نور آیه2 و4 : زن زناکار و مرد زنا کار پس بزنید هر یک از آن دو را صد تازیانه - و آنان که نسبت زنا دهند بزنان با عفت پس نیاورند چهار گواه پس بزنید ایشانرا هشتاد تازیانه و قبول نکنید مر ایشان را کواهی .- سوره احزاب آیه 35 : بدرستیکه مردان گردن نهندگان و زنان گردن نهنده و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان با خضوع و زنان با خضوع و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار ومردان نگاهدارنده فرجهای خود و زنان نگهدارنده و مردان یاد کنندگان خدا را بسیار و زنان یاد کننده ، شمرده خدا مر ایشان را آمرزش و مزدی بزرگ - سوره احزاب آیه 73 : تا عذاب کند خدا مردان با نفاق و زنان با نفاق و مردان شرک آورنده را و زنان شرک آورنده را و توبه پذیرد خدا از مردان گرونده و زنان گرونده و باشد خدا آمرزنده مهربان . - سوره تکویر آیه 8 و 9 : و آنگاه که دختران زنده در گور کرده پرسیده شوند - که به کدام گناه کشته شده . -
سوره نساء آیه 3 : واگربترسید که عدل نورزید دریتیمان پس نکاح کنید آنچه را خوش آید شما را از زنان دو و سه و چهار پس اگر بترسید که عدالت نورزید پس یکی یا آنچه را مالک باشد دستهاتان آن نزدیکتر است که میل نکنید .- آیه 29 : و آنکه استطاعت ندارد از شما بتوانگری که زنان آزاد ایمان دار بزنی خواهد.پس ازآنچه مالک شد دستهاتان از کنیزانتان که ایمان دارند و خدا داناتر است به ایمانتان بعضی تان از بعضی است پس بزنی بخواهید آنرا برخصت صاحبهاشان .-آیه 38 : مردان کارکذاران فرمان روایند بر زنان بآنچه فزونی داده خدا بعضی ایشان را بر بعضی و بآنچه انفاق کردند از اموالشان پس نیک زنان پرستارانند و نگاه دارنندگانندخود را در وقت حاضر نبودن شوهر بنگاهداشت خدا و آن زنانی که میترسید از نافرمانی ایشان پس پند دهید آنها را و دوری کنید از آنها در خوابگاهها و بزنید ایشان را پس اگر فرمان برند شما را پس مجوئید بر ایشان راه آزاری بدرستیکه خدا باشد برتر بزرگ .
- همچنین آیات دیگری نیز در مورد برتری مردان بر زنان در مورد طلاق و نکاح ، وظایف زنان ، کارهائیکه بر زنان ممنوع و حرام است ، شهادت دادن زنان ، منع قضاوت و غیره آمده که از ذکر آنها خودداری و مفهوم آن آیات و آیاتی که در بالا آمد و آنچه را که فقه اسلامی از قرآن در مورد زنان تفسیر نموده و جزوشریعت اسلامی میدانند در زیر می آوریم و بعد به بررسی آنها میپردازیم .
2- مفهوم آیات قرآنی و نظر شریعت اسلام در باره زن و نقد و بررسی آنها:
(خلق زن در قرآن) : خدا از باقیمانده خمیره آدم ، حوا را برای آسایش و آرامش و شرکت در زندگی آدم و بکار انداختن کارخانه آدم سازی خلق کرده ، زن جزء اخیر و علت تامه کمال آفرینش است . و فقهای اسلام می گویند که خدا در قرآن گفته : برای فرزندان پسر آدم دخترانی چون مادرشان از جنس حوریه و جنیه آفریدیم وتوالد و تناسل لز فرزندان طبقه دوم آنها شروع شده و دختر عموها با پسر عمو ها عقد بستند. و روایت شده از امام باقر و صادق شیعیان در بحار مجلسی که : هر زن خوشروی و خوشبوی و خوش خوی و خوش سیرت باشد ، نسبش بمادر حوریه میرسد و هر زن بدخوی و بد بوی و بد روی و بد نفس باشد نسبش بمادر جنیه میرسد . جالب است بدانید که برخی فقها گفته اند : حوا مادر بزرگ همه بشر و شاخص تربیت و تعلیم در نشو و نمای فرزندان بود ، او مادر نمونه بود و بیش از 500 پانصد فرزند آورد و همه را بترتیب تعلیم مکتب آسمانی داد و بکمال رساند !.
بررسی : در مورد خلق آدم و حوا از گل و...میگذریم ، کودکانه و غیر علمی بودن این داستان را قبلا در بحث تکامل روشن کرده ایم . اما باید در اینجا توجه کنیم که در قرآن و اسلام حتی از نظر به اصطلاح آفرینش انسانها ، زن در درجه دوم قرار دارد و از همینجاست که درجه دوم بودن و مقام پایین تر داشتن از مرد برای زن یک اصل است . زنی که خدا او را برای آرامش خاطر و آسودگی خیال مرد درجه اول آفریده . در مورد ازدواج به اصطلاح فرزندان حوا با حوریه و جنیه ، به علت بسیار مزخرف بودن آن می گذریم و نکته دیگر اینکه خدای داناو توانای قرآن محمد هیچ خبری از اجتماعات اولیه بشری و انواع ازدواج در پیش از تاریخ و اوائل تاریخ بشری نداشته و مسلمین هم بدین خاطر میخواهند ثابت کنند که حتی از شروع زندگی به اصطلاح فرزندان آدم و حوا ازدواج بین برادر و خواهر نبوده و اخلاقی و شرعی بوده و آنها حرام زاده نبوده اند !
(تقدم مرد بر زن در قرآن و اسلام) : مردان بر زنان قیومت دارند و برتری داده شده اند ، مردان کار گذار و فرمانروایند بر زنان ، زنان برای مردان همچون کشتزارند ، مرد میتواند در یک زمان چهار زن و تعدادی کنیز غیر عقدی داشته باشد ،مرد باید اجازه بیرون رفتن زن از خانه را بدهد ، زن باید خود را برای هر لذتی که مرد می خواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلو گیری نکند ، دختری که به حد بلوغ رسیده اگر بخواهد شوهر کند واجب است از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد ،مرد میتواند زن خود را طلاق دهد حتی بدون اینکه زن را آگاه کند ، مرد میتواند زن را قبل از عقد کردن ببیند ( و بقول روایتی که در کافی از ابی عبدالله آمده : باید ببیند که چه چیزی میخرد و مالش را برای چه میدهد!) ، شریعت اسلامی تسلط مرد بر زن را مسلم شناخته : مرد خودرا مالک زن میداند ، مرد در ارث و شهادت دادن دو برابر زن حقوق دارد ، مرد قوی و زن ضعیف است ، مرد حاکم و زن رعیت است ، مرد آقا و زن تابع است ، مرد اجازه دارد زن خود را بزند ، زن از نظر عقل در درجه پس از مرد قرار دارد ، بعلت ضعف مدارک و مشاعر زن طلاق به مرد سپرده شده ، قرآن و اسلام تعدد زوجات را برای مردان تصویب نموده ، باید در امور مالی و قضایی و حقوقی بجای یک مرد دو زن شهادت دهند
بررسی :آنچه در بالا آمد بخوبی برتری مرد بر زن در اسلام و قرآن را روشن میکند ، این برتری مردان بر زنان آنقدر آشکار است که به هیچ صورتی نمی توان آنرا تأویل و توجیه کرد و مترقی جلوه داد میبینیم که چگونه حکومت مردان و مردسالاری بر سر زنان حاکم است و زنان انسانهای درجه دوم و زیر دست مردان و بردگان خانگی محسوب می شوند و اصلا اثری از مساوات و برابری حقوق سیاسی و اجتماعی بین زنان و مردان بچشم نمیخورد !
(تقدم زن بر مرد در قرآن و اسلام) : ببینیم در اسلام و قرآن زن چگونه برتری هائی نسبت به مرد دارد : زن تقدم برمرد دارد و آن از جنبه اخلاقی و احساسات تند و رقیق اوست که چون شدید التأثر است و زود رنج باید او را مقدم داشت در خوردن و لباس پوشیدن و مسکن دادن و خوابیدن و موجبات رفاه و آسایش فراهم نمودن زن مقدم بر مرداست . البته اینها در صورتی است که زن وظایفش را نسبت به شوهر انجام دهد و نا فرمانی نکند .
چنانکه دیدیم برتری و تقدمی که زن به مرد دارد در مورد اموراجتماعی و سیاسی و حقوقی و فرهنگی و اقتصادی نمی باشد ، بلکه از نوعی است که یک کودک را می توان در خوردن و خوابیدن و غیره به بزرگترهابرتری داد، تنها در همین حد پایین و کودکانه است !
(مساوات زن و مرد در قرآن و اسلام): مساوات زن و مرد در اسلام را فقط میتوان در قسمت عبادات و بندگی خدا و به اصطلاح در آمرزش و اجر و عذاب آنها در آخرت دید . بطوریکه در سوره احزاب آیه 35 و 73 آمده : در قسمت عبادات و بندگی زن در کنار مرد می باشد یعنی در گردن نهادن و ایمان به خدا ، در شکیبائی ، در خضوع ، در صدقه دادن ، در روزه گرفتن ، در نگهداری فرجهای خود و در یاد کردن خدا . و همچنین است مساواتشان در عذاب نفاق و شرک .
بررسی : روشن است که ازدید قرآن و اسلام زن از نظر حقوق اجتماعی و سیاسی و غیره هیچگاه برابری با مرد ندارد و فقط برابریشان در عبادت و بندگی و اجر و پاداش و عذاب اخروی ، آنهم در آن دنیاست ! واقعا که عجب مساواتی دارند !
(قوانین اسلامی و نظرات قرآن در باره زن ): زن از نظراسلام یک کارخانه آدم سازی است که باید نخست در مراقبت از مرد شایسته باشد تا بعد هم بتواند مادر شایسته ای باشد . بله کارخانه ایست که در قرآن همچون کشتزار مردان از آن یاد شده ، اسلام برای زن جنگ را واجب نکرده ، اگر زنی مرتد شد کشتن او واجب نیست بخلاف مرد مرتد که باید او را کشت ، شرکت دادن زنان در امور مهم اجتماعی با دیانت اسلام مخالف است ،اسلام زن را ناقص العقل میداند، زن از پرداخت جزیه و دیه عاقله معاف است ، بر زن قسامه و سوگند در باره قتل واجب نیست ،نفقه زن را اسلام بعهده شوهر قرار داده ، امامت و پیشوائی و زعامت و راهنمائی و رهبری نیز در حدود اختیارات زن نیست .در اسلام زن برای قضاوت و حکومت منع شده ، در قرآن یکی از چیزهائیکه عظیم شمرده شده کید و مکر زن است ، اسلام به مقام مادری زن ارج نهاده ، اسلام دختران را از کشتن و زنده بگور شدن نجات داده ! و البته ناگفته نماند که در اسلام زن آزاد است که کنیز و غلام بخرد !!
بررسی : بطوریکه دیدیم زن در اسلام از بسیاری حقوق اجتماعی و سیاسی محروم است ، اسلام زن را در اجتماع قانونی و حقوقی خانه نشین کرده و با مقام مادری زنان را در خانه شوهر ، شریک زندگی مرد قرار داده . این زن که ناقص العقل و در مرتبه دوم قرار دارد نباید در اموری چون قضاوت و حکومت و مقامات اجتماعی شرکت داشته باشد و باید در خانه بماند و بچه داری و خانه داری کند ، البته خرجی اش بعهده شوهر است ! چه لطفی به این زن شده که با این شرایطی که دارد لااقل مجبور به خرجی دادن به شوهر نشده است !
قوانینی که در اسلام راجع به زن آمده در همان زمان محمد ارتجاعی و غیر انسانی بوده چه رسد به این زمان ، بطور مثال یاد آوری می کنیم : برتری مرد به زن ، قانون تعدد زوجات برای مردان ، قوانین عقد و صیغه و طلاق ، ازدواج دختر 9 ساله با مردان میانسال و بیش از پنجاه سال ، قوانین ارث و شهادت و حضانت کودکان وقصاص و سنگسار و...، اینکه مرد میتواند زن خود را بزند و..
و اما در اینجا آقایان روشنفکر اسلامی همه این بیحقوقی ها و قوانین ضد زن و ضد بشری را نادیده گرفته و انگشت میگذارند بر اینکه محمد و اسلام و قرآن دختران را از زنده به گور شدن و کشتن نجات داده است ، اولا اگر این زنده بگور کردن دختران در بین همه شایع و متداول بوده چگونه نسل اعراب منقرض نشده ؟ در ثانی مگر فقط محمد با این امر مخالف بوده ؟ یعنی هیچ کس دیگر در باره نکشتن دختر( در بین عده ای معدود) روشنگری نمی کرده ؟و ازهمه اینها گذشته مگر در تمامی جهان این امر انجام میشده ؟ دین اسلام که به اصطلاح شریعتی جهانی است در این مورد جز برای معدودی از اعراب اگر قبول کنیم کاری کرده برای غیر عربها چه کرده ؟ اصلا اگر قبول کنیم که قرآن کلام خداست ، و ازلی و ابدی و برای همه زمانها و مکانها ، پس اگر امروز شخصی 4 زن بگیرد و یا زنش را بعلت نافرمانی بزند و یا دختر 9 ساله اش را بخواهد شوهر دهد و یا به زنش اجازه ندهد از خانه خارج شود ، آیا دربین خود مسلمین کسی پیدا میشود که او و این اعمالش را تأیید و قبول کند و از او طرفداری کند ؟؟
(کنیزی و بردگی انسانها در قرآن و اسلام ) : در سوره مومنون آیه 6 و نساء آیه 3 و 29 و بسیاری از آیات دیگر آمده که - ...آنچه را مالک شد دستهاتان ،... آنچه را مالک باشد دستهاتان از کنیزانتان که ایمان دارند... - در حاشیه قرآنها نوشته شده که مالک شد دستهاتان یعنی حرام است بر شما زن شوهر دار مگر آنچه را مالک باشید . مثل اسیر هرچند که شوهر داشته باشد همینکه بدست اهل اسلام افتاد و مسلمان شد جایز است نکاحش یا مثل کنیزی که متصرف شود به سببی از اسباب شرعی از جمله بیع و هبه و میراث... بنابراین میبینیم که قرآن کنیز و برده را انسان به حساب نیاورده ،وقتی در آیاتی آمده زنان آزاد و در کنارش آمده آنچه را مالک شد دستهاتان از کنیزانتان ، بخوبی روشن است که خدای قرآن بر روی کنیز و بردگی صحه گذاشته ، ضمن اینکه این کنیزان از حقوق ناچیزی که زنان در نکاح داشتند نیز محروم بوده اند، وقتی آمده : اگر بترسید که عدل نورزید( در میان زنان آزاد ) پس یکی یا آنچه را مالک شد دستهاتان از کنیزان را بنکاح خود در آورید یعنی برای کنیزان لازم نیست که خرج و مهریه بدهید و نوبت را رعایت کنید زیرا آنها را در ردیف زنان معمولی هم نمی دانسته . محمد خود از کنیزان سهم داشت و چندین زن را به عنوان کنیز از غنایم جنگی و هدایا دریافت کرده بود . آیا امروزه میشود و میتوان با استناد به اینکه قرآن کلام خداست وغیر محدود در زمان و مکان ، به خرید و فروش انسانها به عنوان کنیز و برده پرداخت ، درمورد نکاحشان بحث کرد؟ آیا امروزه یکی از خود همین مسلمین جرأت دارد از برده و برده داری که قرآن بر آن صحه گذاشته دفاع و طرفداری کند ؟؟
۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه
الله نه تنها همانا خدای جای گرفته در ذهن و دلِ ما نیست، بل که دشمن وضد خدای ما و خودِ ما است. برای این که:
الله؛ اعراب را قوم برگزیدهی خود دانسته، پیامبرش را از میان آنان برگزیده؛ و قرآناش را به زبان عربی بیان کرده است. اما خدا همانا وجدان بیدارِهمهی انسانها است درهمهی زمانها و مکانها، و زبانش زبان قلبی آدمیان است.(البته آن خدائی که آخوندهای و مومنان ایرانی بر زبان دارند همان اللهِ اعراب است.)
الله فقط مسلمانان رامورد رحمت خوددانسته و به بهشت خود راه میدهد وهمهی کافران ونامسلمانان و پیروان ادیان دیگر باید سرانجام مسلمان شوند یا به جهنم بروند و مجازات شوند. حال آن که خدا با دیندار وبیدین، بامسلمان وغیرمسلمان برخوردی یکسان دارد چون خودش آفریدگار همهی انسانها است.
الله زن را نصف مرد میداند و به او نصفِ حقوق مدنی، خانوادگی، اجتماعی، حق رأی و ارث مردان را میدهد. حال آن که خدای ذهنی ما همهی انسانها را برابر میداند.
الله اطلاعات غیرعلمی وضدعلمی فراوانی درقرآن به خوردِ بشرمیدهد. ازجمله این که زمین مسطح است، آسمان هفت طبقه است! یهودیها میمون بودهاند، پیامبرش محمد؛ ماه را دونصف کرده، سوار برقاطر به آسمان رفته و باخدا ملاقات خصوصی داشته،حال آن که خدای نهادینه شده در قلب ما کاری به خرافات و موهومات ندارد. فقط به ما حکم می کند که گفتار، پندار و اندیشهای نیک داشته باشیم.
الله خود را خالق انسان وهستی میداند حال آن که خدای درونی ما (مثلا اهورامزدا) انسان را پارهای از وجود خود میداند که باید برای بهزیستی مردم و بهسازی جهان یاور مزدا باشد.
الله حکم قتل نامسلمانان، کافران، مشرکان ودگراندیشان را در آیههای فراوانی درقرآناش صادر کرده است. اما خدای ما (وجدان،عقل، خردِجمعی وعاطفهی ما) حکم قتل،سرکوب، مصادرهی اموال، کشتن مخالفان، به بردگی بردن زنان و فرزندانشان، و خرید و فروش کنیزان و غلامان را صادر نکرده است.
الله دهها مأمور مانند: ولی فقیه، روحانی، امام؛ سادات، رمال، قاری قرآن، حاکم شرع، خلیفه، مرجع تقلید، و قاضی شرع بالای سر مردم گذاشته است. این افراد و چماقداران شریعت خودشان آزادند هرکاری بکنند اما اجازه نمیدهند مردم بدون پرداخت باج به آنها و کسب مجوز شرعی ازآنها سادهترین امور زندگیشان را خودشان اداره کنند.
الله به امت اش اجازهی فکرکردن نمیدهد. امت باید مانند میمون مقلد باشد. مرجع تقلید، نمایندهی الله است بر زمین که به جای امتِ محمد تصمیم میگیرد و فتوا میدهد.
الله برای سرکوب دگراندیشان فتوای جهاد میدهد.(اقتلو فیسبیلالله!) حال آن که وجدان آدمی ازکشتن ناخواستهی یک مور هم آزرده میشود:
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
الله دستور میدهد که سر دشمنانش را با شمشیر بزنند، در قرآن برای پیامبرش محمد استثناءهای فراوانی درغارت اموال مردم، تعدد زوجات، همخوابگی با زنان، دزدی کاروانها، گرفتن خمس و ذکات و سهم پیامبر قائل است.حال آن که خدای درون انسانهای خردمند و فرهیخته با این امور؛ کاری ندارد و آنها را پیشاپیش نابخردانه می داند.
الله نه تنها توسط ایادی و چماقدارنش در این دنیا مردم را مطابق حکم شرعی واحکام قرآنی مجازات میکند(مثلا بریدن سر و دست و پای مخالفین)، بل که ازهمان روز آغاز مرگ و درقبر آغاز میکند به شکنجه، مجازات و بازجوئی مرده(فشار قبر، نکیر ومنکر، ضربهی پیشانی برسنگ لحد). از روز قیامت به آنسو هم به شکنجه و مجازات انسانهای مخلوق خودش در جهنم ادامه میهد. این الله، موجودی است عقدهای، ضدبشر، شکنجهگر، بنیادگرا، خونخوار، انتقامجو، ضدزن و قاتل . و فرق دارد باخدای مهربانی که ما در دل وفکر خود برای خود آفریدهایم و میکوشیم با زورهم که شده آن جانور مهیب بنام الله را در پوست لطیف و نرم این خدای درونیمان جای دهیم.
الله مدعی است خودش همهی انسانها را آفریده، تورات و انجیل را هم خودش به موسی و عیسی ابلاغ کرده، اما بعد زیرش زده واکنون پیروانِ پیامبران وکتابهای آسمانی قبلیاش را کافر، گمراه، اسلامستیز و باطل میداند و پیروان آن پیامبران وکتابهای قبلی خودش را به دست مسلمانان به مجازات دنیوی و اخروی محکوم کرده است و برای گسترش دین اسلامِ عربیاش تا کنون صدها جنگ دینی میان بندگانش راه انداخته و میلیونها مخلوقاش را به دست عربهای مسلمان نابود کرده است.
الله یک مرد خشن عرب است. شمشیر بهدست، خونریز، باجبگیر، حریص و شهوتران است. اوهمان خدای لطیفی که در دل یک مسیحی، زرتشتی یا بودائی جای گرفته نیست بل که با آنها ضدیت و دشمنی هم دارد.
پیروان الله باید موی، روی واندام خودرا بپوشانند چون الله ضد تجلی زیبائی است. حال آن که گویا خودش زیبائی را آفریده است!
پیروان الله نباید موسیقی گوش کنند، نباید پیکرهسازی و نقاشی کنند، نباید شراب بنوشند چون اینها را بندهی او آفریده است و بنده حق ابراز وجود ندارد! اما با وجودی که الله آنها را حرام کرده پیروانش میتوانند دربهشت، هم شراب بنوشند، هم آوارهای بهشتی بشنوند، هم زن و مرد لخت مادرزاد دربهشت باهم بچرخند وبچرخند! در آن سکسکلوپ بزرگی که نامش بهشت است، زنانِ مسلمان بدون حجاب با غلمانها هماغوشی میکنند ومردان مومن ومسلمان با حوریان معاشقاتی میکنند که هریک از آنها ۱۸۰۰۰ سال طول میکشد! این مومنان و مومنات که دراینجا شیشههای شراب را میشکنند، و شرابواران را تعزیر میکنند در جنت کنار رودهای شراب لم داده لخت وعور در برابر چشم همسران مومنشان با غلمانهای بزرگهیکل و حوریان بهشتی به لهو و لعب مشغول میشوند. بنابراین الله عرب با خدائی که ما در دل و جان خود جای دادهایم و دوستدار زیبائی، شادی، هنر و عشق است از زمین تا آسمان فرق میکند.
متاسفانه اللهِّ اکبر و قادر ودانای مطلق زبانهای چینی، آلمانی، فارسی،ترکی،روسی، انگلیسی، فرانسوی، اردو، اسپرانتو، کردی و هندی...را نمیفهمد! این الله فقط زبان عربی را میشناسد و پیروانش باید نماز را به زبان او(عربی) بخوانند تا بفهمد! اما خدای درون ما بازبان دل وعقل وبدون واژگان باما سخن میگوید. یادتان باشد که براساس گفتهی یک آخوند شیعی ایرانی زبان مردم دربهشت عربی و درجهنم فارسی است! بنابراین همهی دوزخیان باید برای رد و بدل افکارشان درجهنم فارسی یادبگیرند وهمهی دوستداران بهشت باید عربی بدانند!
الله فقط مسلمانان رامورد رحمت خوددانسته و به بهشت خود راه میدهد وهمهی کافران ونامسلمانان و پیروان ادیان دیگر باید سرانجام مسلمان شوند یا به جهنم بروند و مجازات شوند. حال آن که خدا با دیندار وبیدین، بامسلمان وغیرمسلمان برخوردی یکسان دارد چون خودش آفریدگار همهی انسانها است.
الله زن را نصف مرد میداند و به او نصفِ حقوق مدنی، خانوادگی، اجتماعی، حق رأی و ارث مردان را میدهد. حال آن که خدای ذهنی ما همهی انسانها را برابر میداند.
الله اطلاعات غیرعلمی وضدعلمی فراوانی درقرآن به خوردِ بشرمیدهد. ازجمله این که زمین مسطح است، آسمان هفت طبقه است! یهودیها میمون بودهاند، پیامبرش محمد؛ ماه را دونصف کرده، سوار برقاطر به آسمان رفته و باخدا ملاقات خصوصی داشته،حال آن که خدای نهادینه شده در قلب ما کاری به خرافات و موهومات ندارد. فقط به ما حکم می کند که گفتار، پندار و اندیشهای نیک داشته باشیم.
الله خود را خالق انسان وهستی میداند حال آن که خدای درونی ما (مثلا اهورامزدا) انسان را پارهای از وجود خود میداند که باید برای بهزیستی مردم و بهسازی جهان یاور مزدا باشد.
الله حکم قتل نامسلمانان، کافران، مشرکان ودگراندیشان را در آیههای فراوانی درقرآناش صادر کرده است. اما خدای ما (وجدان،عقل، خردِجمعی وعاطفهی ما) حکم قتل،سرکوب، مصادرهی اموال، کشتن مخالفان، به بردگی بردن زنان و فرزندانشان، و خرید و فروش کنیزان و غلامان را صادر نکرده است.
الله دهها مأمور مانند: ولی فقیه، روحانی، امام؛ سادات، رمال، قاری قرآن، حاکم شرع، خلیفه، مرجع تقلید، و قاضی شرع بالای سر مردم گذاشته است. این افراد و چماقداران شریعت خودشان آزادند هرکاری بکنند اما اجازه نمیدهند مردم بدون پرداخت باج به آنها و کسب مجوز شرعی ازآنها سادهترین امور زندگیشان را خودشان اداره کنند.
الله به امت اش اجازهی فکرکردن نمیدهد. امت باید مانند میمون مقلد باشد. مرجع تقلید، نمایندهی الله است بر زمین که به جای امتِ محمد تصمیم میگیرد و فتوا میدهد.
الله برای سرکوب دگراندیشان فتوای جهاد میدهد.(اقتلو فیسبیلالله!) حال آن که وجدان آدمی ازکشتن ناخواستهی یک مور هم آزرده میشود:
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
الله دستور میدهد که سر دشمنانش را با شمشیر بزنند، در قرآن برای پیامبرش محمد استثناءهای فراوانی درغارت اموال مردم، تعدد زوجات، همخوابگی با زنان، دزدی کاروانها، گرفتن خمس و ذکات و سهم پیامبر قائل است.حال آن که خدای درون انسانهای خردمند و فرهیخته با این امور؛ کاری ندارد و آنها را پیشاپیش نابخردانه می داند.
الله نه تنها توسط ایادی و چماقدارنش در این دنیا مردم را مطابق حکم شرعی واحکام قرآنی مجازات میکند(مثلا بریدن سر و دست و پای مخالفین)، بل که ازهمان روز آغاز مرگ و درقبر آغاز میکند به شکنجه، مجازات و بازجوئی مرده(فشار قبر، نکیر ومنکر، ضربهی پیشانی برسنگ لحد). از روز قیامت به آنسو هم به شکنجه و مجازات انسانهای مخلوق خودش در جهنم ادامه میهد. این الله، موجودی است عقدهای، ضدبشر، شکنجهگر، بنیادگرا، خونخوار، انتقامجو، ضدزن و قاتل . و فرق دارد باخدای مهربانی که ما در دل وفکر خود برای خود آفریدهایم و میکوشیم با زورهم که شده آن جانور مهیب بنام الله را در پوست لطیف و نرم این خدای درونیمان جای دهیم.
الله مدعی است خودش همهی انسانها را آفریده، تورات و انجیل را هم خودش به موسی و عیسی ابلاغ کرده، اما بعد زیرش زده واکنون پیروانِ پیامبران وکتابهای آسمانی قبلیاش را کافر، گمراه، اسلامستیز و باطل میداند و پیروان آن پیامبران وکتابهای قبلی خودش را به دست مسلمانان به مجازات دنیوی و اخروی محکوم کرده است و برای گسترش دین اسلامِ عربیاش تا کنون صدها جنگ دینی میان بندگانش راه انداخته و میلیونها مخلوقاش را به دست عربهای مسلمان نابود کرده است.
الله یک مرد خشن عرب است. شمشیر بهدست، خونریز، باجبگیر، حریص و شهوتران است. اوهمان خدای لطیفی که در دل یک مسیحی، زرتشتی یا بودائی جای گرفته نیست بل که با آنها ضدیت و دشمنی هم دارد.
پیروان الله باید موی، روی واندام خودرا بپوشانند چون الله ضد تجلی زیبائی است. حال آن که گویا خودش زیبائی را آفریده است!
پیروان الله نباید موسیقی گوش کنند، نباید پیکرهسازی و نقاشی کنند، نباید شراب بنوشند چون اینها را بندهی او آفریده است و بنده حق ابراز وجود ندارد! اما با وجودی که الله آنها را حرام کرده پیروانش میتوانند دربهشت، هم شراب بنوشند، هم آوارهای بهشتی بشنوند، هم زن و مرد لخت مادرزاد دربهشت باهم بچرخند وبچرخند! در آن سکسکلوپ بزرگی که نامش بهشت است، زنانِ مسلمان بدون حجاب با غلمانها هماغوشی میکنند ومردان مومن ومسلمان با حوریان معاشقاتی میکنند که هریک از آنها ۱۸۰۰۰ سال طول میکشد! این مومنان و مومنات که دراینجا شیشههای شراب را میشکنند، و شرابواران را تعزیر میکنند در جنت کنار رودهای شراب لم داده لخت وعور در برابر چشم همسران مومنشان با غلمانهای بزرگهیکل و حوریان بهشتی به لهو و لعب مشغول میشوند. بنابراین الله عرب با خدائی که ما در دل و جان خود جای دادهایم و دوستدار زیبائی، شادی، هنر و عشق است از زمین تا آسمان فرق میکند.
متاسفانه اللهِّ اکبر و قادر ودانای مطلق زبانهای چینی، آلمانی، فارسی،ترکی،روسی، انگلیسی، فرانسوی، اردو، اسپرانتو، کردی و هندی...را نمیفهمد! این الله فقط زبان عربی را میشناسد و پیروانش باید نماز را به زبان او(عربی) بخوانند تا بفهمد! اما خدای درون ما بازبان دل وعقل وبدون واژگان باما سخن میگوید. یادتان باشد که براساس گفتهی یک آخوند شیعی ایرانی زبان مردم دربهشت عربی و درجهنم فارسی است! بنابراین همهی دوزخیان باید برای رد و بدل افکارشان درجهنم فارسی یادبگیرند وهمهی دوستداران بهشت باید عربی بدانند!
اشتراک در:
پستها (Atom)
