۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

اعدام های بی‍‍‍‍‍‍شمار وغارتگری آخوندهای بی شرافت



هردولت و رژیمی که اندکی مردمی باشد و دلش برای میهنش به تپد، شبانه روز در اندیشه است و می کوشد که راههایی برای پیشرفت کشورو ترقی مقام انسانیت هم میهنان خود بکوشد. سوای آخوندهای بیشرف، فرومایه، بی فرهنگ، رذل، ضد ایران و ایرانی، ضد انسان که در این ۳۶ ساله جز آدم کشی، شکنجه ها، اعدام های یواشکی و تروریستی، اعدام های بیگناهان و به بهانه های گوناگون در درون هزار هزار زندان های سرتاسر کشور، و یا در ملاء عام و در حضور هزاران افراد ناآگاه، زنان، و حتی کودکان، توانسته اند قبح جنایت و آدم کشی، زجرو شکنجه دادن،  احترام و حرمت گذاشتن دیگران را در جامعه از بین برده اند و  توانستند آنهمه توهین، تجاوز، و جسارت و آدم کشی را  در جامعه رفتاری عادی و معمولی نشان دهند.

هرگونه اعدام یک نوع جنایت و آدم کشی است.  اگر آدم کشی را ما اعدام کنیم، ما هم مانند او آدم کش بوده ایم. هیچ اعدامی مجازات  قاتل نیست. بلکه ار را از شر زندگی راحت می کند. تنها زندان طولانی با کار سخت و سنگین است که یک جنایتکار و قاتل را مجازات می کند. بنابراین، عمل اعدام یک عمل ضد بشری و جنایت است. کاری که آخوندهای بیشرف و فرومایه در این ۳۶ سال همواره انجام داده اند. به راستی نفرین بر آخوند و نابود باد نسل کثیف آنان.
به راستی، نباید گفت لعنت و نفرین بر آخوند و بدانان هشدار داد که بالاخره روز انتقام فرامی رسد و اگر تا آن زمان وجود کثیف آخوندهای لعنتی هنوز بلای جان و مال و ناموس مردم باشد، از خودشان و گرنه از تفاله ها و بازمانده هایشان انتقامی سخت در یک همآهنگی ملی و مردمی به عمل خواهد آمد و نسل کثیفشان از مملکت پاک خواهد شد. این انتقام در درجه نخست گریبانگیر خامنه ای، آخوند شیاد و جنایتکار، مجتبی فرزند ابرجنایتکارش، خانواده آدم کش او، و کلیه آخوند و آخوندچه هایی که به نحوی و روشی از خامنه ای جنایتکار حمایت کرده اند، پست و مقامی داشته، و یا در راه هدف های شوم و جنایتکارانه هیأت حاکم تلاشی داشته، و یا حتی سکوت نمودند، خواهد گرفت و آنان را به سزای خیانت های بیشمار خود خواهد رساند.

آخوند یعنی سرچشه جنایت و غارتگری. ملت ایران تاکی می خواهند همچنان در خواب بمانند و به آخوند سواری دهند؟!.

پاسداران خیانتکار


گرچه پاسدار زائیده و پرورش یافته سیاست مکارانه آخوند است، ولیکن آنان نیز در جنایاتی که با همکاری آخوند کرده و می کنند و یاخیانت بزرگ و عظیمی که در راه دزدی و غارتگری کشور در امر صادرات و واردات کرده و می کنند از نظر مردم ایران گناهشان بخشودنی نیست و روز انتقام در کنار سکوی اعدام آخوند و آخوندچه و بچه آخوند خواهند بود و با آنان به مجازات خیانت های ملی و مردمی اشان خواهند رسید. این مزدوران و آخوندهای جنایتکار فراموش نکنند که وقتی سیل آمد جلوگیری از آن تقریباً غیر ممکن است. سیل انتقام ۸۰ میلیون جمعیت ایران بارها، بارها، خطرناک تر از سیل خروشان مردم از انقلاب سال ۵۷ خواهد بود.

۲۵ آوریل روز اعتراض و مبارزه علیه اعدام است. اعدام یا آدم کشی و جنایت که کار روزمره ر‍‍ژیم اسلامی است. بنابراین، باید گفت مرگ بر آخوند که همواره دنبال مرگ و نیستی مردم بیگناه ایران است.

تخریب جنگل هاو خشکاندن تالاب ها


از ۳۶ سال پیش که مصیبتی بنام آخوند و پاسدار بر مردم ایران نازل شده، بر اساس آمار موجود دست کم ۶ هکتار از جنگل های شمال ایران را نابود کردند. وجود جنگل، تولید آب و هوای خوب، ایجاد شرایط زیست بهتر و بالاتر و به طور کلی سرمایه بزرگ ملی یک کشور است. این آخوندهای بی شرف، و پاسداران دزد و یغماگر، نه تنها جنگل های شمال را به باد دادند و هوا و شرایط جوی منطقه را به نابودی کشاندند بلکه در سراسر ایران نیز آنچه درخت، سبزه، بود از میان بردند، تالاب ها، دریاچه ها، رودخانه ها را خشکاندند.

از برکت لطف آخوند و  وطن پرستی های بیش از حد پاسداران، دیگر جنگلی در ایران به جای نمانده است. دست کم این جگل ها توانسته اند ذغال تریاک آخوندهای فرومایه و بی فرهنگ را تأمین کنند. این خود یک نوع خودکفایی است وگرنه پاسداران همیشه به صحنه و مالامال از عشق  وطن ، ذغال بافور را هم از چین وارد می کردند.
دریاچه ارومیه که نقطه اعتدال و منطقه تنظیم آب و هوای غرب ایران و کشورهای مجاور بود خشکاندند و نابود کردند، و منطقه بسیار بزرگی از غرب ایران را به بیابانی برهوت و خشک تبدیل نمودند. پاسدارها و آخوندهای بی فرهنگ و فرومایه، ملخ وار هستی و نیستی کشاورزی، آبیاری، و برداشت مردمی را به نابودی کشاندند. به راستی نباید گفت مرگ بر آخوند و پاسدار خیانتکار، و نفرین بر کسانی که در جریان این جنایت ها و ویرانگری هستند و باز هم سکوت اختیار می کنند؟!.

آواره کردن میلیون ها ایرانی


آمار پناهندگان ایرانی به کشورهای مختلف جهان از شر اژدهاها و گرگهایی بنام آخوند در این ۳۶ سال بسیار رقت آور است. ثه بسیار خانواده ها که در میان کوهسارها، مرزهای کشورها و در دست طمعکاران و غارتگران بین المللی که دست کم از آخوند ندارند جان باختند و  حرمت و کرامت خانوادگی خود را از دست دادند. چه بسیار ایرانیان درمانده  و آوراه ای که در میان امواج دریاه و رودخانه ها جان خود را از دست دادند. به راستی، مرگ بر آخوند، و نابود باد نسل آخوند در ایران.


مأموران اسید پاش بر روی زنان


کجا هستند، مأموران اسید پاش بر روی زنان اصفهان و شهرهای دیگر؟ آیا هرگز نام این جنایتکاران برملا و شناخته خواهد شد؟!. باید گفت هرگز!. زیرا این جنایتکاران بسیجی های مأمور مستقیم ابر جنایتکار مجتبی خامنه ای اند!. آیا ملت به خواب رفته و فراموشکار تا کی می خواهند در برابر این آدم کشان، به ویژه ولی وقیح و فرزند جنایت پیشه او ساکت بمانند؟!.آیا دیگر وقت آن نرسیده که با یک قیام ملی و خیزش عمومی شر آخوندهای جنایتکار و پاسداران دزد و غارتگر را از از سر خود کم کنند و آینده کشور را نجات بخشند؟!.

جنایات آخوند در این ۳۶ سال یکی و دو تا نبوده و نوشتن همه آنها موضوع یک کتاب است.

کینه توزی و دشمنی عرب ها

این رژیم ضد انسان و ضد ایرانی نه تنها تا کنون بزرگترین خیانت ها را به کشورو مردم ما کرده، بلکه در صحنه بین المللی و به ویژه عربهای منطقه همگی را دشمن یک پارچگی ایران، و سعادت و خوشبختی ایرانی ساخته است. شاید چنانچه وضع به همین روش جلو رود،  علاوه بر تحریکات ضد ملی، امکان دارد که حمله نظامی با حمایت و پشتیبانی دولت های غربی نیز به دنبال داشته باشد. زیرا تجربه تلخ ۳۶ سال گذشته دولت های غرب و به ویژه عربها را در فکر تجزیه و جدا سازی بخش هایی از ایران انداخته است.
مأموران امنیتی گفته اند که اسامی اسید پاشی رسانه شدن نیست آنان راست می گویند هنگامی که بسیجی های مزدور و نوکر مجتبی خامنه ای چنین کاری را می کنند و مأموران مزدور اسلامی تتا کنون تلاش کرده اند که این مسائل را شخصی بنامند و  مزدوران اسید پاش مجتبی خامنه ای کماکان دور از صحنه  و سالم بمانند.

از آنچه گذشت:


رژیم بدسگال و جنایتکار آخوندی با همکاری پاسدارهای دزد و غارتگر، در این ۳۶سال گذشته تیشه به ریشه ایران و نسل ایرانی زدند. شکنجه، کشتارهای تروریستی، اعدامهای روزمره پشت پرده، درون زندان های بیشمار، در خیابان، کوچه و ملاء عام، در برابر چشمان از حدقه درآمده هزاران مردم بیگناه، زنان، و کودکان، قبح جنایت و آدم کشی را در جامعه ما از بین برده و سنگدلی، بی رحمی، بی پروایی، و همه گونه جنایت را در جامعه ما رواج داده و همگانی نموده است.
نسل جوان و یا نسل سوخته ای که هیچگونه امید و آینده ای ندارد. کشوری که تالاب ها، رودخانه و دریاچه های آن به لطف آخوند بی‌شرف و ضد ایرانی و پاسدار بی وطن یکی پس از دیگری خشکیدند، جنگل های وسیعی که در آب و هوای منطقه نقش بزرگی داشتند با همت پاسدازان و آخوندهای دزد نیست و نابود شدند.
کشاورزی ایران  و سرانجام این که، به لطف پاسداران هرجایی و آخوند طمع کار با ورود کالاهای قلابی و بی رویه از چین، ترکیه و کشورهای سوداگر و متجاوز دیگر به باد رفت و اقتصاد ایران به ورشکستگی کشیده شد.

ریاچه ارومیه خشکیده، و کشتی ما به گل نشسته است. زیرا ملوان ما مرده و جای آن  آخوند گرفته است. آخوند از تکنولوژی، محیط زیست، دانش فزاینده و پیشرفته امروز چیزی نمی داند. آخوند تلاش می کند تا بر ارقام دزدی های میلیاردی خود در بانک های خارجی بیافزاید شاید ۴۰۰۰ سالی عمر کند البته آخوند می داند که آخرتی وجود ندارد و آن کلاهی بوده که بر سر مردم خردباخته گذاشته است.

نکته پایانی:


آیا با همه این جنایت و غارتگری ها نباید گفت مرگ بر آخوند و پاسدار خیانتکار، و وای بر ملتی که با سکوت و بی اعتنایی خود با آخوند و پاسدار یغماگر دزد همکاری نموده، نسل های کنونی و آینده را به تباهی می کشد و کشور را از چرخه پیشرفت و ترقی جهانی وا می دارد.
 بنابراین، تادیر نشده ملت به خواب رفته و فراموشکار ایران باید از این خواب طولانی بیدار شده نسل آخوند و پاسدار جنایتکار و ویرانگر را از کشور برداشته و آینده ایران و ایرانی را نجات دهند.


۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۹, شنبه

چهارده سده تجاوز تازیان به ناموس وفرهنگ کشورمان


پیش گفتار:


هر قوم و ملتی در جهان سوای ماایرانیان توانسته است دوست و دشمن خود و کشورش رابه خوبی بشناسد و آنان را از همدیگر تفکیک و جداکند. یهودیان از شنیدن نام هیتلر و حزب نازی آلمان احساس نفرت و بیزاری می کنند. نام پینوشه هم برای مردم شیلی تهوع آور و ناراحت کننده است. اما ما ایرانیان پس از ۱۴ سده تجاوز به زنان و دخترانمان، غارت اموال و سرمایه های هم میهنانمان، قتل عام و ویران کردن کشورمان به وسیله تازیان بیابان گرد، باز هم در نهایت نادانی و بی خردی، از تازیان پشتیبانی می کنیم.
ما برای گدایان و مزدوران تازی که کشورمان را به لجن کشیده اند مقبره و بارگاه ساخته و برایشان اشک می ریزیم. در حالی که ما قهرمانان و تکاوران ملی خود چون بانک خرم دین که ببا بربریت و درنده خویی از پای درآمد و یا یعقوب لیث صفار که پس از سالیانی چند مبارزه بادژخیمان تازی سرانجام به دلیل بیماری از پای درآمد را از یاد برده ایم و از سرنوشت پایانی و آرامگاه آنان بی خبر مانده ایم!. آیا ما چه ملتی هستیم؟، فراموشکار، بی سواد در تاریخ؟، روانی و مسخ شده؟، و یا چاپلوس و خیانتکار!؟.

تجاوز به دو نوجوان ایرانی


خبر بسیار اندوهگین و تأثر آور، و در عین حال خفت بار تجاوز وحشی ها و درنده های تازی در خاک
عربستان به دو نوجوان ایرانی باور نکردنی و حتی در میان قوم های جنگل نشین بخشهایی از آمریکا نیز نظیر این جنایت و درنده خویی دیده نمی شود. به راستی شرم بر رژیم تازی نژاد حاکم بر ایران، شرم بر هرچه آخوند، آخوند مرام، و مقدس مآب ایرانی است که بازهم رفتن به باغ وحشی چون مکه، و روبرو شدن با این حیوانات را صواب و حتی واجب می دانند. اگر مسلمانان خردباخته ایرانی کمترین اطلاع و دانش از دیدن اسلام و طواف کعبه و زیارت صندوقچه ای بنام خانه خدا داشته و همچنین از جزئیات و هدف های زندگی محمدابن عبدالله جوان زنباره و جاه طلب، و داستان واقعی به وجود آمدن خانه کعبه آگاهی و درک درستی داشتند، هرگز با چنین نادانی و خردباختگی ارز مملکت را به این چنین رایگان به جیب تازیان غارتگر و فاسد همیشه دشمنان ما نمی ریختند!.

تجاوز هرساله به زائران ایرانی


مساله تجاوز به ایرانیان به وسیله تازیان موضوع جدیدی نیست، بلکه جنایتی است که همواره تکرار می شود. هرسال، هنگام به اصطلاح زیارت حج، شمار زیادی از زنان ایرانی برای مدتی و یا برای همیشه ناپدید می شوند. زنان چشم و گوش بسته ایرانی، یا گول حرف ها و گفته های عده ای تازی فرصت طلب می خورند، و در دام آنان اسیر شده مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند که ناچارند پس از رهایی از دست آنان، بناچار داستان تلخ آنچه که بر آنان گذشته، پوشیده نگاهدارند و تا زنده اند با ننگ و خواری آن دست به گریبان خواهند بود و یا آن که از آن زنان ناپدید شده هرگز اثری دیده نشده و جنایت کاران تازی پس از بهره برداری جنسی، آنان را کشته و پیکرشان را به زیر خاک پنهان می سازند. شگفتا این که رژیم لعنتی اسلامی که سرتاپای آن را تفاله های تازی و یا تازی منش در بر می گیرد همه این جنایات ساله مخفی مانده و صدای آن به بیرون درز نکرده است.

پیکره یعقوب لیث صفار در تاجیکستان. زمانی که دولت و ملت بزرگ و همیشه پایدار تاجیکستان به نویسندگان، چکامه سرایان، و بزرگان علم و ادب و فرهنگ گذشته کشورهایمان که همگی درآن نفع مشترک داریم آین چنین با عزت و احترام  رفتار می کنند،رژیم ضد ایرانی و تازی نسبب آخوندی در ایران بر روی آثار، نوشته ها، فرهنگ، ادب، و تاریخ کشورمان سرپوش گذاشته و تازی پرستی را هرچه بیشتر در کشور رواج میدهند.

کینه اعراب از ایرانیان


دشمنی و کینه توزی اعراب نسبت به ایرانیان همیشگی و به دو دلیل است:

۱- کینه تاریخی


تازیان که در بیشتر ۱۴ سده گذشته بر جان، مال، و سرنوشت کشور ما تسلط داشته اند، بازهم ایران را ملک پدری، و ایرانیان را غلام و برده های خود می دانند. این عادت نکوهیده و زشت تاریخی کماکان در رگ و خون آنان است. بنابراین، هرگونه واکنش و حرکت اجتماعی ما که دور از رضایت و خشنودی آنان باشد، به دشمنی و کینه توزی آنان پایان می یابد. آخوند هم که تفاله تازیان بوده، و روش جنایت بار تازیان را به ارث برده اند، کمترین واکنش متفاوتی نشان نداده اند و دنباله رو سیاست های ضد ایرانی تازیانند.

فرتور نخست، آرامگاه سردار بزرگ ملی ایران یعقوب لیث صفار،در دزفول دیده می شود. کسی که استفاده زبان پارسی را پس از دوران سیاه و تاریک تسلط تازیان بر ایران بدعت گذاشت و به ترویج آن پرداخت. فرزند دلاوری که از دید آخوند تازی ضد ایرانی و ضد بشر از جمله فراموش شدگان است.
فرتور نخست آرامگاه امام حسین که با جلال و شکوه ساخته و پرداخته از طلای ناب ایران  در راه هدف های آخوندهای تازی مرام ضد ایرانی  برپا شده و هرساله ارز زیادی از کشورمان صرف این مرده تازی ضد ایرانی می شود، دیده می شود.

- جنگ شیعه و سنی


شیعه گری، از دید اهل تسنن یک نوع جدا شدن و فرار از دین اسلام است. بنابراین، شیعیان در مکتب تسنن از دین برگشتگان و کافرانند. هنگامی که ما برای ابوبکر، عمر، عثمان، که همگی از یاران و نزدیکان پیامبر اسلام به شمار می آمدند و آنان همگی در پیشبرد اهداف ضد انسانی محمدابن عبدالله از جان، مال، آبرو، و اعتبار اجتماعی خود مایه گذاشته اند ارزشی قائل نباشیم و برای آنان لعنت بفرستیم، دیگر چه انتظاری می توان داشت؟. آیا جان و مال و ناموس هم میهنان ما در خاک عربستان زیر دست پیروان اهل سنت در امان است؟.

بابک خرمدین نماد میهن پرستی و پایداری در مقابل اعراب و بیگانگان است، بر ماست تا کودکان و نوجوانان مان را با بابک، اسطوره ملی مان آشنا کرده و بدان ها بیاموزیم که قهرمان و دلاور راستین بابک است و نه حسین و حسن و اصغر و علی.

خطر توطئه اعراب در سرنوشت آینده ایران


کارهای تروریستی و حرکات ضد انسانی رژیم جهنمی اسلامی در عراق، سوریه، افغانستان، لبنان، بحرین، یمن، کینه توزی و سنگ اندازی به امنیت و اعتبار اسرائیل نه تنها در درجه نخست مورد نفرت اکثریت قاطع جمعیت ایران است،
بلکه از نقطه نظر دیگر به جبهه گیری و رویارویی کشورهای عربی با ما واداشته که همگی زیر چتر مادی و معنوی عربستان سعودی آماده رزم و از میان بردن هرگونه توانایی نظامی، مادی، و سیاسی ایرانند.
این اتحاد و همبستگی برای مبارزه با ایران، می تواند استقلال و یک پارچگی ایران را مورد دستاویز قرار داده و خدای ناکرده همانگونه که آخوندهای زمان فتحعلیشاه جنگ روسیه را به وجود آورد و سرزمین ما را به تجزیه کشاند.
نادرشاه افشار شاه بزرگ ایرانی که در مدت دهسال تلاش و کوشش شبانه روزی توانست  یک پارچگی ایران را کهتا آن تاریخ از آن خبری نبود به واقعیت و حقیقت برساند و ایران را باردیگر در برابر کشورهای دیگر سربلند و با افتخار سازد.

آقای مشیری تاریخ دان خردمند ایرانی عظمت و بزرگی کارهای این سردار دلاور و رشید را بیان می کند. با دیدن این ویدیو قضاوت بفرمایید که آیا امثال نادرها قهرمان ما هستند یا گدایان کربلا مانند حسن، حسین، علی، فاطمه و مانند ان که هرکدام خیانت بیشه ای بیشتر برای ما به حساب نخواهند آمد.

ازآنچه گذشت:


خطر کینه توزی و اتحاد و همبستگی برای تجزیه و نابودی ایران، تنها از سوی کشورهای عربی به ریاست عربستان سعودی نیست، بلکه کشورهای اروپایی و جامعه بین المللی، ایران را یک غده سرطان در منطقه خاورمیانه و موجب ترویج فساد و انجام و گسترش کارهای تروریستی در سرتاسر جهان می داند. کشور اسرائیل هم که تا کنون بزرگترین بی احترامی و توهین ها را از آخوندهای بی شرافت ضد ایرانی شنیده و بارها مورد تهدید و یورش به طور غیر مستقیم قرار گرفته، آمریکا و کشورهای اروپایی را می تواند هرآن، به یاری و همکاری خود برای دفع میکربی کشنده مانند رژیم ایران بر تازد و راه تجزیه و از دست دادن استقلال کشورمان را آسان و آماده سازد.

زنده یاد دکتر شاهپور بختیار فردی ادیب، شجاع، میهن پرست و عاشق ایران، سیاستمداری بزرگ و تجربه دیده بهترین و بالاترین قهرمان ملی و مردمی ما بود که براثر ناسپاسی و رفتار نا درست هم میهنان مسخ شده و گمراه  در مکتب آخوند به جای خدمت و  ساختن کشورمان که به راستی مرد دلاور میدان بود، با بی تفاوتی و رفتار زشت مردم اسلام زده در چنگال دژخیمان ولایت فقیه اسیر و به صورت وحشیانه ای  قتل عام گردید. خون این دلاور کم نظیر در عصر ما بر دامن یکایک هم میهنان بی تفاوت و یا دنباله رو آخوند جنایتکار است.
از آنچه در بالا گفته شد ملت به خواب رفته و بی خیال ایران باید بداند که ساکت نشستن و در نتیجه به کارهای ضد انسانی و ضد ایرانی این ر‍ژیم بها دادن، همکاری با رژیم، و کمک به تجزیه و فروپاشی ایران است. بنابراین، وظیفه فردفرد ایرانیان آنست که در هرکجا هستند و هرچه می توانند در فرصت های مناسب در ضربه زدن به این رژیم ضد ایرانی تلاش کنند. اگر هم نمی توانند و یارای این کارها را ندارند، دست کم بهتر است که در هیچ مجمع و برنامه ای که آخوند و آخوند مرام در آنست و یا به وسیله او برنامه ریزی شده، شرکت ننمایند. به گفته دیگر در هرحال، در برابر طرح ریزی و برنامه سازی آخوند مبارزه منفی ( شرکت نکردن در هیچ مجمعی که در آن نفع و خواسته آخوند در آن مورد نظر باشد).



۱۳۹۴ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

دین اسلام جز توحش نیست


مردان کابل «فرخنده » را که گمان می بردند قرآن را آتش زده است با  درندگی و توحشی بسیار سزاوار  مُسلم واقعی له کردند و جسد له شده اش را آتش زدند. آنها بمانند پیامبرشان که از شکنجه و تکه تکه کردن زنان لذت می برد، چنان در لذت این جنایت غرق بودند که لحظه ای  هم گمان نبردند که “شاید این شایعه دروغ باشد”.
آری بازرسان که از اتفاق رخ داده پرسان شدند و گواهی اهالی و امام جماعت محله دختر را گرفتند، متوجه شدند که این دختر بی گناه بوده است و قرآن را آتش نزده بوده است. کل ماجرا درگیری لفظی دختر بیچاره با یک دعانویس در مسجد دو شمشیره بوده است و ملای مسجد هم فریاد می زند که دختر قرآن را آتش زده است!
به همین سادگی! مردم غیرتمند و علاف کابل هم که بیشترین آمار بیکارگی و علافی را در میان شهرهای افغانستان دارد، تمام عقده های دوران کودکی شان را ناگهان بر سر فرخنده خالی می نمایند. در ویدئو هایی که از این جنایت گروهی مردان کابلی دیدیم، این دختر بیچاره در میان تماشا و بهت نیروی پلیس زنده زنده له می شود و بمانند فرشی که قرار است خاکش را بتکانند مرتب به زمین کوبانده می شود، دست آخر هم جسد او را آتش می زنند.

این فرخنده است.دختری که توسط مردان کابلی لت و پار شو و پس از شکنجه جسدش را سوزاندند... براستی قرآن چیست که باید بخاطرش هزاران انسان بی گناه کشته شوند و کتابهای بسیاری سوزانده شود؟

به رهبری پیامبر  پاهای زنی شاعر را به دو شتر بستند و به دو نیم کردند!


انسانیتی در اسلام نیست. چرا که اسلام یک حزب سیاسی است. حزب سیاسی بودن اسلام به تعریف جرم سیاسی می انجامد و مجرم سیاسی در اسلام معمولن با بدترین مجازات ممکن روبرو می شود: “اعدام”. پیامبر اسلام خود اولین ترورها و اعدامهای سیاسی اسلام  را انجام داد. داستان کشتن پیرزنی به نام ام قرفه که در میان اعراب به شرافت و نجابت معروف بود یکی دیگر از جنایاتی است که محمد و یارانش انجام دادند، آنها این پیرزن را با طناب به دو شتر بستند و پس از دونیم کردن او، دخترش را اسیر و به وی تجاوز نمودند.
طبری در شرح همین داستان می‌گوید:
رسول الله (ص) زید ابن حارثه را به دره قری فرستاد، آنان با بنی فزاره درگیر شدند، برخی از یاران او در این جنگ کشته و زخمی شدند و خود او هم زخم برداشت. « هنگامی که زید ابن حارثه برگشت، نذر نمود که غسل جنابت به جا نیاورد تا اینکه با بنی فزاره بجنگد؛ پس از اینکه زخمش التیام یافت، رسول الله او را با لشکری به سوی بنی فزاره فرستاد، پس با آنان در دره قری درگیر شد و آنان را شکست داد.
قیس این مسحر را کشت و ام قرفه که نامش فاطمه دختر ربیعه بن بدر و پیرزنی فرتوت بود به همراه دخترش و همچنین عبدالله بن مسعده را به اسارت گرفت؛ زید دستور داد تا ام قرفه را با حالتی فجیع بکشند؛ آنها ابتدا طناب را به دو پایش بستند، پس این طناب‌ها را به دو شتر بستند تا او را پاره نمودند؛ سپس دخترش و عبدالله بن مسعده را تقدیم رسول الله (ص) نمودند، دختر امّ قرفه را سلمه بن عمرو اسیر کرده بود؛ ام قرفه از شریف‌ ترین مردم قومش بود به گونه‌ای که اعراب در مثال شرف می‌گفتند “اگر شریف‌ تر از ام فرقه هم باشی، بیش از این نیستی”.
پس رسول الله (ص) از سلمه درخواست این دختر را نمود که او هم به ایشان بخشید، رسول الله (ص) این دختر را به دابی‌ اش، حزن ابن ابی وهب بخشید، پس از او عبدالرحمن ابن حزن زاده شد. حدیثی از عایشه در این مورد روایت شده است: «محمد، از قول زهرى، از عروه و او از عایشه نقل مى‏کرد که گفته است: چون زید بن حارثه از این سفر برگشت رسول خدا (ص) در خانه من بودند.
زید آمد و در زد و پیامبر (ص) در حالى که از کمر به بالا برهنه بودند و جامه خود را به زمین مى‏ کشیدند- و من هرگز پیامبر را چنین ندیده بودم- او را استقبال فرمود و در آغوش گرفت و بوسیدش، و از او سؤال کرد و او خبر پیروزى خود را داد.»در واقع محمد با بی شرمی و شقاوت زنی را که از ادیبان و شعرای عرب بوده است را اسیر کرده و با رهبری وی او را به دو نیم کرده اند. نفرت محمد از شعرای عرب همواره در روایات دیده می شود و محمد همواره شعرای عرب را ترور کرده است.

 ام قرفه که نامش فاطمه دختر ربیعه بن بدر و پیرزنی فرتوت بود به همراه دخترش و همچنین عبدالله بن مسعده را به اسارت گرفت؛ زید دستور داد تا ام قرفه را با حالتی فجیع بکشند؛ آنها ابتدا طناب را به دو پایش بستند، پس این طناب‌ها را به دو شتر بستند تا او را پاره نمودند؛ سپس دخترش و عبدالله بن مسعده را تقدیم رسول الله (ص) نمودند، دختر امّ قرفه را سلمه بن عمرو اسیر کرده بود؛ ام قرفه از شریف‌ترین مردم قومش بود به گونه‌ای که اعراب در مثال شرف می‌گفتند "اگر شریف‌تر از ام فرقه هم باشی، بیش از این نیستی"؛ پس رسول الله (ص) از سلمه درخواست این دختر را نمود که او هم به ایشان بخشید،(تاریخ طبری جلد دوم ص287 و 287)
موارد متعدد از تجاوز، ترور و  کشتار دگر اندیشان بدست محمد ثبت شده است که چون مورخین محمد را بعنوان فرستاده ی خدا محق می دانستند، با خیال آسوده آن را روایت کرده اند! در واقع واقدی و طبری گمان هم نبرده اند که این روایات آنها روزی به ضرر محمد تمام شود و کسی او را جنایتکار بخواند!

چرا مسلمانان از آتش زدن قرآن می هراسند؟


چرا زنی را با گمان بردن که قرآن را آتش زده، تکه تکه کردید؟ این همه حیوانیت و خشونت شما مسلمین از کجاست؟ از چه می ترسید؟ سگ زمانی که می ترسد بیشتر خشن می شود و بیشتر “پاس” می نماید. این غریزه هر حیوانی است که از ترس به فرار و یا خشونت متوسل شود. حال پرسشی دارم که شما مردان مسلمان از چه می ترسید که اینگونه وحشیانه و دیوانه وار زنی را شکنجه می دهید تا بمیرد؟
ترس شما همان ترس محمد است که شاعران را ترور می کرد. پیامبرتان هم مانند شما ترسی در دل داشت که باعث شد گروه زیادی از مخالفان و ادیبان عرب را که او را بدلیل اشتباهات ادبی قرآن مسخره می کردند، ترور کند؛ با همان میزان خشونت شما در امروز. انگار که ویروسی در قرآن است که از محمد به همه ی مسلمین چون شما منتقل شده است. ویروسی بدتر از هاری! ویروسی که باعث می شود عقل را کنار بنهید و دست به  جنایتی هولناک بزنید. انسانی را بکشید و بعد ببینید که همان جرمی را که متهمش کرده بودید هم دروغ بوده و او حتی با قرآن شما بیچارگان هم کاری نداشته.

در قرآن هیچ نیست! قرآن مجموعه ایست از وهمیات و خرافات محمد. محمد طبق قرآن گمان می کرده که زمین پیش از آسمان پدید آمده و آسمان سقف است! قرآن طوفان نوح و دروغهای دیگر تورات را روایت کرده و  آنقدر احمقانه درباره وقایع طبیعی مانند سیل و زلزله سخن گفته که بشر امروز باید به حماقت محمد بخندد! کسی که دلیل سیل و زلزله را بداند، کسی که دلیل وجود ستارگان را بداند. کسی که چیستی زمین و آسمان را بداند، کسی که تفاوت خورشید و ماه را بداند، و بالاخره کسی که مقداری ژنتیک بداند، متوجه می شود که قرآن دروغی از وهمیات محمد است. یک کتاب مانند رباعیات خیام بسیار بیش از قرآن معرفت و تفکر در خود دارد و عرب بیابانگرد مانند محمد هر چقدر هم که مکار و باهوش بوده ولی به گرد خیام هم نرسیده است. آنها که می گویند "اگر می توانید چیزی چون قرآن بیاورید" می توانند سری به چاه فاضلاب منزل بزنند!
در قرآن هیچ نیست! قرآن مجموعه ایست از وهمیات و خرافات محمد. محمد طبق قرآن گمان می کرده که زمین پیش از آسمان پدید آمده و آسمان سقف است! قرآن طوفان نوح و دروغهای دیگر تورات را روایت کرده و آنقدر احمقانه درباره وقایع طبیعی مانند سیل و زلزله سخن گفته که بشر امروز باید به حماقت محمد بخندد!
کسی که دلیل سیل و زلزله را بداند، کسی که دلیل وجود ستارگان را بداند، کسی که چیستی زمین و آسمان را بداند، کسی که تفاوت خورشید و ماه را بداند و بالاخره کسی که مقداری ژنتیک بداند، متوجه می شود که قرآن دروغی از وهمیات محمد است. یک کتاب مانند رباعیات خیام بسیار بیش از قرآن معرفت و تفکر در خود دارد و عرب بیابانگرد مانند محمد هر چقدر هم که مکار و باهوش بوده ولی به گرد خیام هم نرسیده است.
آنها که می گویند “اگر می توانید چیزی چون قرآن بیاورید” می توانند سری به چاه فاضلاب منزل بزنند! این ضعف قرآن در بازگویی مسایل جهان و وهمیات آن باعث می شود که افراد مسلمان از همان محمد زنباره و دیوانه تا به امروز، منتقدان قرآن را ترور نمایند. غافل از این که: آنکه حساب پاک  است / از محاسبه چه باک است؟

تکلیف ما با قرآن چیست؟


نگارنده نمی داند که از آغاز فتنه ی اسلام تا به امروز چند نفر بخاطر کاغذ پاره ای بنام قرآن کشته شده اند. ولی اگر سزاست کسی بخاطر کاغذ توالت بمیرد، می توان پذیرفت که کسی هم بخاطر قرآن کشته شده باشد. انسانهای بسیاری بخاطر قرآن اعدام شده اند و یا شکنجه شده اند، کتابهای بسیاری را اعراب وحشی حجاز در زمان حمله به ایران آتش زدند، آنها فریاد می زدند «لا حکم الّا قرآن»!
تعجب و عقده ی اعراب این بود که قرآن را تنها کتاب دارای معرفت می دانستند و وقتی به ایران رسیدند با دریایی از اشعار بزرگانی چون مانی و مزدک روبرو شدند. پس با  شعار اینکه “قرآن ما را بس است” ارزشمند ترین ذخایر ۴۵۰ سال پادشاهی ساسانیان را آتش زدند. براستی کتابی که باعث مرگ انسانها می شود و کتابی که بخاطرش هزاران کتاب را آتش زده اند، چه خاصیتی جز توحش دارد؟


۱۳۹۴ فروردین ۲۱, جمعه

در برابر فرصتی چون مرگ خامنه ای چه کار باید کرد


ملت ایران همواره بدنبال یک منجی و کاریزما


کاریزما کیست ؟ کاریزما  رهبری است که توسط اکثریت یک  ملت  بعنوان یک سمبل  تسخیر ناپذیر  شناخته شود. افرادی مانند بابک خرمدین، شاه اسماعیل صفوی و نادرشاه از کاریزماهای تاریخ سده های اخیر ایران  هستند. رضاشاه و خمینی هم  دو کاریزما در تاریخ معاصر ایران هستند. باید پذیرفت که بیشتر تغییرات ایران در طول تاریخ نه بدست مردم که بدست کاریزماهای متعدد ایجاد شده است. در واقع امروز ایران محصول سرسلسله هایی نظیر خمینی ونادر شاه و  رضاشاه است.
بجز انقلاب مشروطه که نقطه عطفی در ایران بود، کمتر جایی در تاریخ ایران را می توان یافت که تغییری در سرنوشت مردم بدست خودشان ایجاد شده باشد.امروز هم می بینیم که ملت ایران در تفرقه و جدایی بسر می برند و شکست جنبش سبز ،ایشان را مجدداً  به خواب و  سستی فرو برده است. ملت ایران با پنهان شدن موسوی و کروبی در منزل ناگهان ستونهای لرزانی که انتخاب کرده بودند را از دست دادند. نه کروبی اهل بر اندازی تاج و تخت است و نه موسوی… اینها کاریزما نبودند و ملت از ایشان جلوتر بود!

کاریزما؛ کسی از مردمش جلوتر است


با نگاه به افرادی چون رضاشاه و نادرشاه و خمینی و مانند آن چه تفاوتی در آنها با رهبران معمولی مانند موسوی و کروبی دیده می شود؟ افراد دارای شخصیت کاریزماتیک شجاعت و جسارتی دارند که ایشان را از ملت پیش انداخته است و مردم مجبور به دنباله روی وی هستند. چه خمینی در سال ۴۲ و چه رضاشاه در سال ۱۳۰۰ هر دو از دیگر رجال سیاسی و مردم یک قدم جلو تر بودند. بماند که افکار خمینی در ارتجاع و تحجر جلو بود ! ولی به هر حال شجاعت وی در ابراز عقایدش یک شخصیت کاریزماتیک برایش ساخت. شخصیتی که قطب زاده و بهشتی در ۱۳۵۷ تکمیلش کردند!

موسوی کجاست؟ آیا موسوی همانند خمینی منتظرفرصت است؟ به نظر نگارنده خیر! اصولن هدف موسوی باز ستاندن رأیش بود که پس از 6 سال دیگر معنایی ندارد. آری امروز موسوی بی هدف شده است. ملت ایران هدفش سرنگونی خامنه ای بود. ملت ایران فریاد می زد:" مرگ بر جمهوری اسلامی" . به اقرار  سران نظام جنبش انقلابی 88 از جنگ عراق برای نظام خطرناک تر بوده است. اما آیا موسوی کسی بود که حاضر به سقوط رژیم باشد ؟ هرگز!  موسوی در پشت ملت ایران قرار گرفت. آری این ملت ایران بود که پیشتر از امثال موسوی بدنبال براندازی نظام بود و کاری هم به رأی موسوی نداشت! رأی موسوی بهانه ای بود. همانطور که چهارشنبه سوری بهانه است.
اما موسوی کجاست؟ آیا موسوی همانند خمینی منتظرفرصت است؟ به نظر نگارنده خیر! اصولن هدف موسوی باز ستاندن رأیش بود که پس از۶ سال دیگر معنایی ندارد. آری امروز موسوی بی هدف شده است. ملت ایران هدفش سرنگونی خامنه ای بود. ملت ایران فریاد می زد:” مرگ بر جمهوری اسلامی” . به اقرار  سران نظام جنبش انقلابی ۸۸ از جنگ عراق برای نظام خطرناک تر بوده است. اما آیا موسوی کسی بود که حاضر به سقوط رژیم باشد ؟ هرگز!
موسوی عقب تر از ملت ایران قرار گرفت. آری این ملت ایران بود که پیشتر از امثال موسوی بدنبال براندازی نظام بود و کاری هم به رأی موسوی نداشت! رأی موسوی بهانه ای بود. همانطور که چهارشنبه سوری بهانه است.

مردم ایران بدنبال بهانه اند و مرگ خامنه ای بهترین بهانه است


بهانه ای مانند موسوی، مرگ مرتضی پاشایی ،  بازی فوتبال و چهارشنبه سوری! خلاصه بهانه ای که مردم با آن بیرون بیایند کافیست که به تظاهرات و اعتراض بدل شود! مردم ایران بدنبال بهانه اند و چه بهانه ای بهتر از مرگ خامنه ای در آینده نزدیک؟ اما چه کسی می تواند از این فرصت استفاده کند؟.  آیا در این فرصت نزدیک ، کاریزمایی ظهور خواهد کرد؟. کسی که از مردم پیش باشد؟. نه کسی مانند موسوی که از مردم عقب است. آیا کسی وجودش را دارد که رضاشاه شود؟. حتی کسی شجاعت خمینی دجّال را دارد که در آن بهبوهه به ایران بازگردد؟.
مرگ خامنه ای نزدیک است ولی در برابر این فرصت چه کسی می تواند ملت سرگردان ایران را که از دزدی و چپاول خسته شده است و سالهاست بدنبال فرصتی برای سقوط رژیم  می گردد، رهبری نماید؟. مردم ایران در سال ۸۸ نشان دادند که هدفی جز سقوط رژیم اسلامی راضیشان نمی کند. دهن کجی زن و مرد ایرانی به مسایل اسلامی و بی توجهی به سخنان آخوند نشانه از آمادگی مردم برای بیرون ریختن با هر بهانه ای هست.

(با رفتن خامنه ای ، یکی کپی برابر اصل خودش می آید... با همان ریش و پشم... ما مردم ایران باید چاره ای اساسی برای حذف آخوند از دولت و سرنوشتمان بیاندیشیم)

داستان مضحک هخا و بازگشت به ایران


هخا را یادتان هست؟. کسی که می خواست بعنوان یک ناجی با هواپیمای چارتر به ایران بازگردد؟. شوخی مسخره ای که یک سال  گروه زیادی از هموطنان داخل و خارج را پای تلویزیون به خنده واشت و سر کار گذاشت! داستان هخا اما یک واقعیت تلخ دارد. اینکه ایران امروز در  عطش نداشتن یک رجل و رهبر کاریزماتیک می سوزد.
انقلاب مشروطه یک استثنا بود. استثنائی که خارجی ها هم بدان کمک شایانی نمودند. اما غیر از مشروطه دیگر تغییرات شگرف در تاریخ میهن ما بدست رهبران کاریزماتیک واقع شده است. این که هخا از کجا آمد و حامی وی که بود در ابهام است ولی شکی نیست که کار هخا به سخره گرفتن دیگر رهبران اپوزسیون و ترساندن ایشان  از مسخره شدن توسط ملت ایران بود. در واقع هخا از بروز و صعود هر کاریزمای احتمالی در خارج از ایران جلوگیری کرد.

ملت ایران از هر فرصتی برای بیرون ریختن و اعتراض استفاده می کند.

شاهزاده رضا پهلوی در کجای این داستان است


صدای شاهزاده رضا پهلوی را از ۲۸ سال پیش از رادیو می شناسم. ایشان در آن زمان یک سخنرانی شور انگیز کردند که از رادیو پخش شد.(به گمانم صدای امریکا). در این سخنرانی ایشان فرمودند که حاضرند به ایران بازگردند و بعنوان یک خلبان در جنگ به ایران کمک کنند؛ اما اینها شعاری بیش نبود! واقعیت این است که شاهزاده هرگز به بازگشت به ایران بطور جدی فکر نکرده است. خود مسأله بازگشت شاهزاده می تواند کمپینی برای ایشان باشد. اما حقیقت چیز دیگری است. شاهزاده مرد خانه و خانواده است. آرامش و زندگی شخصی خود را بیش از هر چیز دوست دارد. وطن را هم دوست دارد ولی باندازه یک ژورنالیست و نه رهبر یک جنبش!

 فعال سیاسی بیشترین چیزی است که می توان برای کارهای تا به امروز شاهزاده متصور شد. پرسشی ساده از شاهزاده داریم که : جناب شاهزاده ؛ شما بیشتر برای آزادی ایران تلاش کردید و یا مردم ایران؟ مگر نه این که رهبران باید از ملت خود پیش باشند؟   شاهزاده باید تکلیف خود را مشخص کند تا به هخا و مضحکه اش بدل نگردد. ایشان یا باید بعنوان یک فعال ساده سیاسی کار کند که گهگاه اعلامیه می دهد و گاهی هم مصاحبه ای می کند. کاری که از هر ایرانی با هر نام خانوادگی بر می آید! یا اینکه از نام "پهلوی " بعنوان یک حربه قوی استفاده نماید که در این صورت باید خانواده خویش را فراموش کند و دیگر "مرد خانه" نباشد.
فعال سیاسی بیشترین چیزی است که می توان برای کارهای تا به امروز شاهزاده متصور شد. پرسشی ساده از شاهزاده داریم که : جناب شاهزاده ؛ شما بیشتر برای آزادی ایران تلاش کردید و یا مردم ایران؟ مگر نه این که رهبران باید از ملت خود پیش باشند؟
شاهزاده باید تکلیف خود را مشخص کند تا به هخا و مضحکه اش بدل نگردد. ایشان یا باید بعنوان یک فعال ساده سیاسی کار کند که گهگاه اعلامیه می دهد و گاهی هم مصاحبه ای می کند. کاری که از هر ایرانی با هر نام خانوادگی بر می آید! یا اینکه از نام “پهلوی ” بعنوان یک حربه قوی استفاده نماید که در این صورت باید خانواده خویش را فراموش کند و دیگر “مرد خانه” نباشد.

مرگ خامنه ای فرصت یا تهدید؟


ملت ایران از خامنه ای متنفر است. این هم فرصت است و هم تهدید. تنفر از خامنه ای می تواند فرصتی باشد برای بیرون آمدن مردم و ایجاد یک تظاهرات مخالفت آمیز با نظام. خامنه ای آن چنان منفور است که ممکن است مردنش باعث شکاف عظیم در میان سران سپاه هم بشود. شکی نیست که بسیاری از افراد درون سیستم از  وحشی گری وی در حفظ حکومت با چنگ و دندان راضی نیستند.
از طرفی ملت ایران براحتی با وعده و وعید فریب می خورند و اگر برای شاهروی تبلیغ  شود که “شاهرودی خوب است؛ اهل آزادی دادن است! مخالف حجاب اجباری است! شاهرودی دزد نیست!” و مانند اینها. وعده های آب و ناندار. وعده های مردم فریب می تواند چند سالی به نظام فرصت دهد تا دوباره بازی ۲۵ سال خامنه ای تکرار شود!
ملت ایران باید آگاه شوند که امثال شاهرودی و هر کسی در نظام ولایت فقیه ، به فساد و جنایت روی خواهند آورد. چرا که قدرت مطلق فساد مطلق می آورد.
رهبران سیاسی داخل و خارج هم  باید شرایط را برای ایجاد یک فرصت در زمان مرگ خامنه ای غنیمت بشمرند. بدون از جان گذشتگی نه کسی رضاشاه می شد و نه نادر شاه!


۱۳۹۴ فروردین ۵, چهارشنبه

نگرانی جهان از رژیم فتنه گر اسلامی



- در ۳۶ سال گذشته رویکرد ایران چه بوده است؟


ایران پس از انقلاب اسلامی ، سیاستی فرافکن و  ناراست را در کار خود گذاشته است. این سیاست چه در داخل و چه در خارج به بد بینی مردم ایران و دولتهای خارجی نسبت به این رژیم انجامیده است. رژیم اسلامی بارها نشان داده است که صلح جهانی و احترام به همسایگان را در نظر ندارد.
حملات متعدد خمینی در سخنرانی هایش به سران عرب و آرزوی نابودی اسرائیل و مرگ بر امریکا و اعلام رؤیای صدور انقلاب شیعی به کشورهای دیگر تنها گوشه ای فهرست وار از خصومت رژیم جمهوری اسلامی با جهان است. ایران از ابتدای انقلاب اسلامی علاوه بر ایجاد تنش و درگیری در کشورهای همسایه، همواره اعلام کرده است که قصد براندازی حکومتهای اطراف خود را دارد.
دخالت ایران در عراق و  حمایت از تندروهای شیعه به تحریک صدام برای حمله به ایران انجامید و صدام با این بهانه به ایران حمله کرد. در عین حال رژیم ایران پس از تسلیم شدن صدام و رضایت او به صلح تا شش سال دیگر جنگ را ادامه داد تا به خیال خود کشورگشایی نماید و صدام را ساقط نماید.
سقوط صدام بدست ایران هرگز انجام نپذیرفت و بالعکس این ایران بود که در آستانه ی شکست مفتضحانه از عراق مجبور به پذیرفتن صلح در بدترین شرایط شد. شرایطی که خمینی از آن به جام زهر یاد کرد و باعث شد تا مجامع بین المللی هرگز به ایران در اجرای قطعنامه ۵۹۸ یاری نکنند، چرا که جنگ طلبی و دخالت در امور عربستان و عراق آبروی بین المللی ایران را برده بود.
پس از جنگ نیز ایران با حمایت از گروههای تندرو در فلسطین و لبنان، همواره قصد سنگ اندازی در روند صلح خاور میانه را داشته است؛ چنانکه عملاً هیچ نکته روشن و مثبتی در سیاست خارجی ایران یافت نمی شود. تجهیز حماس و حزب الله به سلاحهای ایرانی و ایجاد تنش با اسرائیل از دستاوردهای رژیم ایران پس از جنگ با عراق است.
آنچه امروز ایران را در خاورمیانه مهم جلوه داده است، توان و نفوذ خرابکارانه ی سپاه قدس است و نه شیوه های نظامی گری و لجستیک! ایران امروزه اگرچه به موشکهای خریداری شده از کره شمالی می نازد ولی در واقع توان نظامی حقیقی ندارد و طبل توخالیست.

- آیا ایران توان رویارویی با ارتش منظم امریکا و ناتو را دارد؟


ماکت کوچک شده ی ناو هواپیمابر امریکا در یک مانور نظامی منهدم شد! اما آیا در جنگ واقعی ایران توان چنین عملیاتی را دارد؟ حقیقت امر اینست که ارتش ایران هرگز توان اطلاعاتی و تجهیزاتی پرتاب یک راکت ساده را به سوی ناوهای امریکایی ندارد و مانور اخیر ایران در تنگه ی هرمز مصرف داخلی داشت. هرکس می تواند به عروسک شیر حمله نماید ولی چه کسی  توان حمله به شیر زنده را دارد؟
راکتهای مورد استفاده ی ایران در این مانور از فن آوری بسیار قدیمی بهره برده اند که براحتی می تواند از طریق ماهواره های جاسوسی امریکا ردیابی و خنثی شود. در واقع مشابه همان بلایی که بر سر صدام و قذافی آمد، در انتظار ایران است و سپاه ایران هرگز توانایی رویارویی با ارتش امریکا را ندارد.
ماهواره های نظامی امریکا بشدت تحرکات نظامی ایران را زیر نظر دارند و  نقاط حساس ایران کاملاً برای ناتو شناخته شده است. این در حالیست که ایران به نفوذ نیروهای حزب الله در لبنان می نازد و تصور می کند که با گرو گرفتن اسرائیل می تواند در جنگ احتمالی با ناتو موفق باشد؛ اما حقیقت امر این است که در میدان نبرد قدرت ایران بسیار کمتر از صدام و قذافی است.

این یکی از دهها ناو هواپیمابر امیرکاست که بدون سوختگیری می تواند 20 سال حرکت نماید. با حداکثر سرعت 56 کیلومتر در ساعت! و وزن خالص 100000 تن بطول 117 متر! دارای 6 رادار بسیار دقیق که هریک وظیفه خاصی دارند و وظیفه یکی فقط دنبال کردن هدف تا انهدام آن است. 3 پرتابگر موشک ضد هوایی ،3 پرتابگر موشک هدایت شونده ، ظرفیت 90 هواپیمای جنگی ،تا کنون بیش از 4000 عملیات جنگی در عراق و کویت را با موفقیت انجام داده است و بعنوان یک پادگان سیار دارای 6000 خدمه و یک بیمارستان بسیار کامل است. هواپیماهای عراقی حتی نتوانستند به این ناو برسند. اما امروز ایران یک ماکت کوچک و بی مصرف و بی دفاع آن را منهدم کرده است! براستی این ناو بدون 6000 خدمه و اسلحه آن هم در سایز کوچک تر و با ساخت ایرانی، منهدم کردن دارد؟

- آیا امیدی به مذاکرات غرب با ایران می توان داشت؟


هرگز! رژیم ایران یک مشکل ندارد که بتوان بر سر آن مذاکره نمود و آن را به انجام رسانید. مذاکرات هسته ای که بر اساس توان نظامی ایران آغاز شده است هرگز به انجام واقعی نخواهد رسید. غرب تا ژمانی که این رژیم پابرجاست باید از بی مسئولیتی و دروغگویی آن بترسد.
رژیم ایران حتی اگر بظاهر غنی سازی را کاهش دهد، می تواند به ذخیره سازی اورانیوم ۵% ادامه دهد. اورانیوم ۵% براحتی در یک راکتور می تواند تبدیل به پلوتونیم شود که بسیار خطرناک تر از اورانیوم غنی شده است. آژانس انرژی هسته ای همواره می داند که در صورت کنترل نشدن چرخه ی سوخت، امکان بهره بردن ایران از پلوتونیوم تولیدی راکتورها وجود خواهد داشت.
در واقع تا زمانی که این رژیم پا برجاست، غرب باید از آن بعنوان یک قدرت دیوانه و خودسر بترسد! بدین ترتیب امکان ندارد که مذاکرات هسته ای ایران و غرب به تنیجه ی دائمی برسد. نهایت مذاکرات می تواند به کاهش تحریمها در برابر کاهش غنی سازی برسد ولی بازرسی و مذاکرات درباره ی سرنوشت سوخت مصرف شده ی ایران که حاوی پلوتونیم است، می تواند بی سر انجام بماند! بنابراین نمی توان روندی مثبت را در آینده ی مذاکرات  ایران با غرب پیش بینی کرد!

تولید پلوتونیوم در راکتور اجتناب ناپذیر است. هر راکتور  هسته ای محصولی خطرناک بنام پلوتونیوم تولید می کند که کاربردش در بمب هسته ای بسیار فراوان است. با این وجود بنظر شما جهان کی می تواند به پایان مذلکره هسته ای با ایران برسد؟ ایرانی که برای جان شهروندان خودش ارزش قائل نیست، آیا به دنیا رحم می کند؟

- مشکل غرب با ایران در چیست؟


کشوری که رسماًً قصد نابودی اسرائیل را دارد، کشوری که رسماً در تریبون نماز جمعه اش مرگ پادشاه عربستان را تبریک می گوید، کشوری که همواره بدنبال افزایش قدرت موشکی خود برای گروکشی اسرائیل است، کشوری که برای دولتهای عربی مانند یک تیغ در چشم است و از هر فرصتی برای دخالت و افزایش نفوذ شیعی خود در منطقه سود می برد، دولتی که  هر زمان توانست به سقوط دولتهای عربی منطقه کمک  می کند، هرگز قابل اعتماد نیست.
رژیمی که خودسر است و بصورت منظم اعدام و ترور دگراندیشان را در برنامه ی خود دارد هرگز قابل اعتماد نیست. رژیمی که سیاست خارجی اش را شعارهای توخالی اول انقلاب تعیین می نماید، رژیمی که مرتب بر دشمن تراشی خارجی برای مصرف داخلی تاکید دارد هرگز قابل اعتماد نیست.
با نگاهی به ۲۰ سال مذاکرات هسته ای ایران و غرب می توان بوضوح دید که قصد اصلی ایران فرصت خریدن برای اعمال فشار بر اساس قدرت مخرب و کشنده اش است. قدرت مخربی که اقتصاد و بازرگانی منطقه را تحت اشعاع قرار داده است. مشکل غرب با ایران ماهیت تشکیل جمهوری اسلامی است.
جمهوری اسلامی از آغاز براساس دشمنی با غرب و جنگ طلبی استوار شده است؛ رژیم ایران چنان برخورد زننده و وحشیانه ای با مردم خود داشته است که غرب بکلی از ایران بعنوان یک رژیم قابل اعتماد قطع امید کرده است. اینکه رژیم ایران مورد اعتماد غرب نیست، باعث می شود غرب همواره با ایران در کنش باشد و هرگز نمی توان رمزی را تصور کرد که ایران با غرب به یک نتیجه ی دائمی برسد!

اعتماد به آخوند ، مانند اعتماد به گرگ است. اگر اینها قدرت نظامی کافی داشتند ،با وحشی گری کل خاور میانه را در آتش می سوزاندند. بقولی خدا خر راشناخت که شاخش نداد!

آینده سیاسی رژیم ایران چیست؟


غرب آرام آرام متوجه دروغگویی رژیم ایران شده است و هرگز ایران را از زیر ذره بین بازرسان خود بر نخواهد داشت. هر چند رژیم ایران توان نظامی قابل توجهی ندارد ولی توان خرابکاری و انتحار این رژیم، موجب نگرانی همه است. دستیابی ایران به بمب هسته ای از طریق پلوتونیوم در آینده ی نزدیک چه برای مردم ایران و چه برای غرب یک فاجعه است.
ایران معادن قابل توجه اورانیوم برای تولید انرژی ندارد ولی باندازه کافی برای ساخت بمب در اختیارش هست، چانه زنی و کش دادن مذاکرات همان چیزی بود که ایران به دنبالش بود تا به قیمت تحریم و فلاکت مردم ایران، به اسباب بازی خطرناک خود برسد.
ایران تلاش دارد با استفاده از اهرم بمب هسته ای هر گونه  فشار خارجی را خنثی نماید و پس از آن با خیال راحت شروع به تهدید همسایگان عرب و اسرائیل نماید. کاری که بدون بمب هسته ای هم می کرد و با وجود آن می تواند به خسارتی جبران ناپذیر بیانجامد.
بی توجهی رژیم ایران به بهای جان انسانها در جنگ با  عراق، نشان می دهد که این رژیم هرگز  برای جان  ایرانی و غیر ایرانی ارزشی قائل نیست و اگر پای کشتار و قصابی در میان باشد آمار قصابی جمهوری اسلامی از هر داعشی بیشتر است.

۱۳۹۳ اسفند ۱۴, پنجشنبه

سکولاریسم و مَذهب ستیزی


سکولاریسم چیست؟


سکولاریسم یک اصل است که دو خواسته و هدف پایه را در بَر می گیرد؛ نخستین برنامه جدایی روشنِ دین و نهاد هایِ مذهبی از حکومت است و دیگری برابری تمامی مردم با هر باورِ دینی، در پیشگاهِ قانون است؛ این بدان معناست که در یک جامعه سکولار، یک فردِ مسلمان با یک فردِ مسیحی، یهودی و یا خدا ناباور در نزدِ قانون برابر بوده و از حقوق یکسانی برخوردار است و هیچ فرقی میان ایشان نیست.
جدایی دین از دولت اساس و بنیانِ سکولاریسم است؛ این قانون تضمین می کند که گروه های مذهبی و نهاد های دینی در کارِ دولت کمترین دخالتی نمی کنند و همچنین اجازه فضولی حکومت در کارهای نهاد های مذهبی را نمی دهد؛ می توان گفت که سکولاریسم اصلی است که مرزهای مشخص و ملموسی را بین مذهب و حکومت کشیده و اجازه نمی دهد تا این دو نهاد، در امور یک دیگر سَرک کشیده و دست درازی کنند.
جدایی دین از دولت و کوتاه کردن دستِ نهاد های مذهبی از امورِ مملکت داری در حقیقت حافظِ حرمت و ارزش دین و باورهای قلبی مردمان است؛ چنانچه که به وضعیت ادیان و جایگاه شان در ایران زمین نگاهی بیاندازیم درخواهیم یافت که وجود یک حکومت مذهبی و توتالیتر موجب ایجاد موج عظیمی از نفرت و دشمنی از سویِ جوانانی که به وسیله احکام قرون وسطایی دینی آزار دیده اند، در برابر باورهای دینی مردمان گشته است.

مکتب خداناباوری پَسادینی و مذهب ستیز، دو روی یک سکه اند؛ هرچند هر دو اساس باورشان بر نبود خدا و هرگونه نیروی فرا طبیعی است اما در روش، پَسادینی بسیار خردمندانه تر و متمدنانه تر از مذهب ستیزی است، اینکه مذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشتی انسان بدانی و جنبه های مثبتش را نیز در نظر بگیری منطقی تر است از اینکه بخواهی مذهب را نابود کنی! سیروس پارسا
یکی از اهداف سکولاریسم تضمین و پاسداشتِ آزادی ادیان و حق داشتن آموزش های دینی برای تمامی شهروندان است؛ در یک جامعه سکولار که آزادی دین وجود دارد دیگر با قوانینِ ضد انسانی دینی همچون اسلام که برای کسانی که اسلام را ترک می گویند، حُکم مرگ صادر می کند، رو به رو نخواهیم شد؛ چرا که هر فردی آزاد است تا پیرو هر باوری باشد که می خواهد و محدودیتی برای وی وجود ندارد.
در یک جامعه سکولار هر شهروندی حق دارد تا آزادانه افکار و باورهایش را به دیگران معرفی کند و از آزادی کامل بیان و اندیشه برخوردار است؛ این قانون برای باورمندان به ادیان و شهروندان خدا ناباور و یا ندانم گرا، به صورت برابر و مساوی عمل کرده و کمترین تفاوتی میان یک فرد خدا ناباور با یک مسیحی، یهودی و یا مسلمان وجود ندارد و همه از حق آزادی بیان و پندار بهره می برند.
در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان در برابر قانون و دولت مساوی اند و باورها و عقاید مذهبی شان کمترین تأثیری در حق و حقوق ایشان ندارد و عدالت اجتماعی شامل حال همگان می گردد. در ایرانِ اسلامی مسلمانان شیعه شهروندان درجه یک، مسلمانان سنی شهروندان درجه دو و مسیحیان، زردشتیان، یهودیان، بهاییان، دراویش و… در درجه های بسیار پایینتری قرار دارند و دِگر اندیشان نیز از هیچ حقی برخوردار نیستند.
این عدالتِ دینی و مذهبی است که گروهی خاص را نسبت به سایر شهروندان جامعه برتر و شایسته تر می خواند و عدالت به صورت گزینشی برقرار می شود. در ایرانِ اسلامی باورمندان به ادیانی به غیر از اسلام، حتی حق تحصیل نیز ندارند و با هزاران مشکل و درماندگی می توانند دوره دبیرستان را به اتمام برسانند.
در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان برابرند و عدالت به صورت یکسان برای همگان اجرا می شود. سکولاریسم حقوق بشر را به هر دین و مسلکی ترجیح می دهد و در برابر قوانین خشک و ضد انسانی و قرون وسطایی ادیان، از زنان و کودکان و دگر باشان محافظت می کند.
ما همگی از بیمارستان ها، مدرسه ها، ایستگاه های پلیس و دیگر مراکز خدماتی و دولتی استفاده می کنیم؛ این نکته که این مراکز باید سکولار باشند بسیار حیاتی است چرا که هیچ کس نباید به خاطر باور دینی اش، نسبت به شخصی دیگر از حقوقی بالاتر و یا پایین تر برخوردار باشد و همه باید به طور مساوی، از این خدمات و فارق از باورهای دینی شان بهره ببرند.
تمامی مدارس دولتی باید سکولار بوده و از آموزش های دینی به کودکان و دانش آموزان بپرهیزند؛ فارق از اینکه دین پدران و مادران دانش آموزان چیست، تمامی کودکان و نوجوانان با هم در یک مکان تحصیل کرده و مدارس دولتی که بودجه شان توسط حکومت تأمین می شود اجازه آموزش ایمان مذهبی و یا تبلیغ مذهبی خاص را ندارند.

مردم فرانسه برای دفاع از سکولاریسم و آزادی بیان، به خیابان ها آمده و اقدام تروریستی مسلمانان راستین را، محکوم کردند.
بارها به مسئله خدا ناباوری و یا ندانم گرایی پرداخته ایم؛ خداناباوری پنداری است که وجود خدایی قادرِ مطلق و هرگونه توهم فرا طبیعی را رَد کرده و خرد، منطق و علم را جایگزین ایمان مذهبی نموده است. جامعه خداناباور همواره حامی و پشتیبان سکولاریسم است ولی سکولاریسم در پیِ پشتیبانی از یک گروه خاص دینی و یا غیر دینی نبوده و نیست و استقلال خود را حفظ کرده و می کند و در سددِ خدا ناباور نمودن هیچ یک از شهروندان جامعه نیست.
در یک جامعه سکولار مردم دیندار حق دارند که باورهای دینی شان را در اجتماع بیان نمایند ولی شهروندانی که مخالف آن باور دینی هستند نیز از حق نقدِ آن مسلک، پرسشگری و ابراز مخالفت خود با آن باور برخوردارند. باور های مذهبی، پندار ها و سازمان ها نباید از مزیت برخورداری از امنیت به دلیل حق آزادی بیان، لذت ببرند.
در یک جامعه دموکرات، تمامی باور ها و پندار ها می توانند بسیار آزادانه به چالش کشیده شوند و شهروندان حقوق اجتماعی دارند ولی ایده ها و باورها از حقوقی برخوردار نیستند. در یک جمله سکولاریسم بهترین راهی است که ما به کمک آن می توانیم جامعه ای بسازیم که در آن تمامی شهروندان فارق از باورهای مذهبی شان، با یکدیگر در سایه امنیت و عدالت اجتماعی و آرامش و صلح و دوستی زندگی کنند.

- نَقد مَذهب و پدیده احساسی مَذهب ستیزی:


در طیف خداناباوران دو مکتب فکری متفاوت وجود دارد: پَندار خداناباوریِ پَسادینی و پَندار خداناباوریِ مَذهب ستیز، نمونه بارز پندار پَسادینی پرفسور دَنیل دنت است و نمونه پندار مَذهب ستیز، زنده یاد کریستوفر هیچنز! پندار پَسادینی، مَذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشت انسان ها می داند و باور دارد که دین در زمانی از تاریخ، مزیت هایی برای انسان ها داشته و با گذشت زمان و پیشرفت آدم و گسترده تر شدن دانشش، امروز جایگاهش هم ردیف دیگر افسانه های تاریخ بشر است.
خداناباورانِ پَسادین به نَقد مذهب و نهادهای مَذهبی می پردازند اما قابلیت هم زیستی با افراد دیندار را نیز داشته و به حق آنان برای باورمند بودن احترام می گذارند، به تَعریفی دیگر به در خانه افراد مَذهبی نرفته و داد نمی زنند که شما باورهای احمقانه دارید! نقد مذهب آنان در چهارچوب منطق و عقل و دانش و اخلاق شکل می گیرد و می دانند که امکان ندارد تا تمامی مردمان جهان، خداناباور باشند و چنین رویای کودکانه ای نیز ندارند.
دُنیایِ ایده آلِ یک خداناباورِ پَسادین، یک جَهان سکولار است که بر مَبنای احترام به حقوق انسان ها و خردگرایی و منطق و عَقلانیت شکل گرفته و قوانین مَذهبی در اداره آن جَهان، کمترین نَقشی نیز ندارند، حقوق زنان و کودکان و دگرباشان و دگراندیشان محترم خوانده شده و هر کسی حق دارد تا در قلب و ذهن خود، به هر چه که می خواهد ایمان داشته باشد.
پندار مَذهب ستیز نقطه مقابل پَسادینی است؛ این جنبش احساسی که اساسش را نفرت و انزجار و خشم تشکیل می دهد، انسان های مذهبی را تحقیر کرده و با خودبرتر بینی و خود شیفتگی خاصی، هرکسی که با وی موافق نباشد را نادان و احمق می خواند! به گمان نگارنده این دیدگاه هرچند لایه هایی از منطق، عقل، دانش و خردگرایی را در خود دارد، اما به دلیل حمایتش از خشم و نفرت و بال و پر دادنش به تعصب و دیوار کشیدن میان انسان ها، بسیار ترسناک است.
راه رسیدن به سکولاریسم و برخورداری تمامی شهروندان از حقوق انسانی شان، نَقد درست مَذهب است و مَذهب ستیزی فقط و فقط به جدا شدن هر چه بیشتر افراد مَذهبی از خداناباوران شده و باعث می شود که ایشان از ترس حضور ناباوران، به دامان حکومت های مذهبی پناه ببرند چرا که دست کم، زیر سایه آن دولت ها، ایشان و مذهب شان در امان خواهند بود.