۱۳۹۳ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

هَمجسنگرایی بیماری نیست


- ادیان الهی، حقوق انسان های زمینی را پایمال می کنند:


اگر نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های دنیا بیاندازیم و دلایل کشتار میلیون ها میلون نَفر زن، مرد، کودک، جوان و پیر را بررسی کنیم، در خواهیم یافت که در طولِ تاریخ به نام و در راهِ هیچ کسی به اندازه نام و راهِ خدای موهومِ ادیان، انسان ها به خاک و خون کشیده نشده و از بین نرفته اند. قبرستان های سراسرِ دنیا پُر است از جسم های بی جانی که در راهِ خدای شان می جنگیده اند و فرجامی تلخ داشته اند.

نفرین بر تمامی مذاهب؛ چرا که آنان عشق را سرکوب کرده و مرگ را ستایش می کنند!  _ سیروس پارسا
به راستی این باورمندانِ متعصب برای اثباتِ برتری خدایِ خویش و حقانیت مسلک شان، دست به چه جنابت هایی که نزده اند؟ چه تَن های بیشماری که بی سر نشدند؟ چه کودکانِ بیشماری که سرپرستان خود را از دست ندادند و چه زنان و دخترانی که به چنگالِ مبلغین مذهبی گرفتار نشده و مورد آزار و اذیت آن انسان های برگزیده خداوند، قرار نگرفتند؟ و تمامی این جنایات با نامِ خدا شکل گرفته و دینداران از آن ها با افتخار به عنوان “کشتارهای مقدس” نام می برند.
چون نیک بنگریم در می یابیم که تمامی ادیانِ آسمانی در یک نقطه با هم مشترک اند و آن داشتنِ خدایی خشونت طلب، شهوت پرست و پول دوست است که همواره پیروانش را به کشتار دگر اندیشان، آزار و اذیت زنان و دختران و غارت و چپاول ضعیفان تشویق می نماید. چرا ادیان آسمانی و پیروان راستین شان اینگونه با انسانیت سرِ دشمنی دارند؟
حقوق ابتدایی انسان ها در کتاب های ادیان ابراهیمی پایمال شده و اصولن وجود انسان ارزش و حرمتی برای خدای قهار و لوسِ مذاهب ندارد؛ دین به خود اجازه دخالت در کوچکترین مسائل خصوصی زندگی یک فرد را داده و وی را از حق آزادی بیان، آزادی اندیشه و زیستن در دنیایی بنیان نهاده شده بر برابری جنسیت ها، نژاد ها، ملیت ها و… محروم می سازد. مذهب جز خشم و نفرت و حس کینه و انتقام جویی ارمغانی برای جوامع انسانی ندارد و برای حفظ ارزش های انسانی بایستی که به زباله دان تاریخ انداخته شود.

- همجنسگرایی بیماری و انحراف اخلاقی نیست:


بنا بر تحقیق های علمی مختلف که توسط محققان و دانشمندان صورت گرفته است همجنس گرایی نه بیماری است و نه یک اختلال و انحراف جنسی؛ همجنس گرایی تنها صورتی از دوست داشتن و عشق ورزیدن است که در آن دو همجنس نسبت به یکدیگر ابراز علاقه می کنند!
زیگموند فروید بر این باور بود که تمامی انسان ها دو جنسگرا هستند؛ یعنی هم به جنس موافق و هم به جنس مخالف شان علاقه مندند اما این تابو ها و قوانین جوامع هستند که انسان ها را از دو جنسگرایی منع کرده و سبب می شوند که بیشتر آدمیان نسبت به جنس مخالف شان بر انگیخته شده و به آنان ابراز علاقه کنند.
همجنسگرایی یک حق است که با آدمی زاده می شود و همچون حق آزادی، حق آزادی بیان و اندیشه، حق زندگی کردن و نفس کشیدن، در ضمیر هر انسانی وجود دارد و قابل ستاندن و پایمال کردن نیست؛ اطلاعات پزشکی و تحقیقات علمی موجود ثابت می کنند که حس تمایل داشتن به جنس موافق و یا مخالف همانند چگونگی دختر یا پسر بودن نوزاد، به وسیله ژن ها و کروموزوم ها شکل می گیرد و شخص همجنسگرا عملن گزینه علاقه داشتن به برقراری رابطه با جنس موافق خود را انتخاب نکرده بلکه می توان گفت این ژن را به ارث برده است.!

- دخالت در روابط خصوصی انسان ها، بسیار زشت و غیر اخلاقی است:


با توجه به این حقیقت ثابت شده که همجسنگرایی نه اختلال و انحراف اخلاقی و نه بیماری است، نخست نتیجه می گیریم که دشمنی تمامی ادیان آسمانی با دگر باشان، عملن از بی خردی و نا آگاهی نگارنده آن کتاب ها سرچشمه میگیرد که همجسنگرایی را نوعی نفرین و لعنت الهی می دانسته و بر این باور بوده که یک فرد همجنسگرا، توسط خدای موهومش مورد لعن قرار گرفته و آن بینوا موجود نفرت انگیزی است، حال آنکه فرد دگر باش کمترین نقشی در انتخاب شکل روابط جنسی اش نداشته است.! اگر همجنسگرایان را متفاوت از سایر انسان ها و پَست تر از دیگران پَنداریم، اولین بَندِ اعلامیه جهانی حقوق بشر که تأکید می کند تمامی انسان ها با هم بَرابرند را نقض کرده ایم!

اگر تصویر سمت چپ بیش از تصویر سمت راست شما را شوکه می کند، شما باید دیدگاه تان درباره بی اخلاقی را مورد تجدید نظر قرار دهید.
نکته دومی که متوجه می شویم این است که تا کنون چه تعداد انسان بیگناه به جرم عاشقی و دلدادگی به همجنس های خود، توسط روحانیون، مردم دیندار و حکومت های خرد گریز و مذهبی کشته شده و مورد اذیت و آزار جسمی، جنسی و روانی قرار گرفته اند؛ به راستی همجنسگرایان یکی از بی دفاع ترین قشر مردم در طی سال ها و هزاره های گذشته بوده اند و همواره به آنان به لطف و برکت وجود ادیان ابراهیمی و خدای خونخوار شان، ظلم شده است.
نکته سوم و پایانی این است که چون نیک بنگریم دخالت و سرکشی در امور خصوصی زندگی مردمان عملی بسیار زشت و وقیح و غیر انسانی است؛ روابط شخصی یک فرد فقط و تنها فقط! به خود فرد ارتباط دارد و هرگونه سرکشی و دخالت و نظارت داشتن بر زندگی خصوصی دیگران، نقض آشکار ماده هشتم اعلامیه جهانی حقوق بشر است که می گوید هر کسی حق دارد تا یک زندگی خصوصی و خانوادگی به دور از نظارت و کنترل و دخالت دیگران داشته باشد و همگان باید بدین حق، احترام بگذارند.

۱۳۹۳ فروردین ۲۱, پنجشنبه

نسل کشی یهودیان بدست محمد پیامبر


ماجرای قتل عام بنی قریظه


پس ار عقب نشینی  کفار در جنگ خندق (احزاب)در همان روز پراکنده شدن دشمنان، محمد به جنگ بنی قریظه رفت . علت جنگ ، پیمان شکنی بنی قریظه و خیانت آنان به مسلمانان از طریق همکاری با گروههای شرکت کننده (احزاب ) در جنگ خندق بود. مسلمانان قلعه بنی قریظه را محاصره کردند. حدود ۱۵ تا ۲۵ روز محاصره بودند. بنی قریظه خود پیشنهاد دادند که با همان شرایط بنی نضیر تسلیم شوند. بنی نضیر از اموال و دارایی خود چشم پوشیده و مدینه را ترک کرده بودند. ولی محمد  جز این که به حکم او گردن نهند، هر پیشنهادی را رد کرد (واقدی ، ج ۲، ص ۵۰۱).
باتوافق ، محمد حکمیت را به  یکی از انصارش سَعدبن مُعاذ، رئیس قبیلة بنی عبد اَشْهَل از اشراف اوس ، واگذار نمود. بنی قریظه نیز حکمیت سعدبن معاذ را پذیرفتند، زیرا وی قبل از اسلام متحد ایشان بود. سعد حکم به قتل مردان قبیله ، اسارت زنان و کودکان و ضبط اموالشان داد! محمد سوگند یاد کرد که این حکم مطابق خواست الله است ! آیات ۵۶ تا ۵۸ سورة انفال و ۲۶ و ۲۷ سورة احزاب راجع به جنگ بنی قریظه است (طبری ، سلسلة اول ، ص ۱۴۹۳؛ ابن هشام ، ج ۳، ص ۲۶۵ ـ ۲۶۶؛ ابن سعد، ج ۲، ص ۷۵).
مردان بنی قریظه و پسران بالغشان ، که تعداد آنان بین ششصد تا هشتصد نفر گزارش شده است ، در یک روز گردن زده شدند .پس از آن پیامبر زنان و کودکان را میان مسلمانان تقسیم کرد و گروهی از اسیران را بسوی نجد فرستاد و بجای آن اسب و اسلحه خرید! این گردن زدن ۶۰۰ تا ۸۰۰ نفر،  طبق روایات بدست علی و زبیر بوده است.

چند نکته


۱) بنی قریظه پیمان شکن بودند و شکی در دشمنی  ایشان و محمد نیست اما باید پرسید محمد اینجا یک پیامبر است و یا یک حاکم خشن و کشتارگر چون چنگیز ؟ اگر پیامبر خداست چگونه راضی می شود “همه” ، تاکید می کنم، “همهء” مردان بالغ یک قوم کشته شوند؟ شکی نیست که این پیمان شکنی کار گروه کوچک رهبران قبیله بوده است و افراد عادی چوپان و کشاورز نه توان فتنه را داشته اند و نه هدفی بجز زندگی ساده. برای نمونه فرض کنید که تمام مردان آلمانی در پایان جنگ دوم بدست متفقین اعدام شوند!
۲) بدعت کشتار مردان و اسیری زنان و کودکان تا سده ها بعد از محمد باقی ماند، نمونه این کار دهها بار پس از محمد پیش آمد معروفترین آن قتل عام و به اسارت گرفتن ایل و قبیله حسین بن علی نوه محمد بود که اعراب با تکفیر وی خون او و قبیله اش را مباح دانستند و پس از کشتار زنان و دخترانش را به اسارت بردند.در دوره های پسین هم تا قاجاریه رسم بود که تمام مردان یک خانواده را می کشتند و زنان و کودکان را به بردگی می بردند.(احتمالا خود آغا محمد قاجار اینچنین اسیری بوده است)
۳) ملاک اعدام پسران نوجوان آن بود که اگر موی زهار داشتند ( موی اطراف آلت) اعدام می شدند. براستی این چه ملاکی برای اعدام است؟ اوج بدویت و بی تمدنی را می توان در این نوع کشتار دید.

(این کاریکاتور طنزی تلخ دارد.. آن که تازه بالغان بنی نضیر هم اگر موی بر زهار داشتند، اعدام گردیدند.)
۴) این جنایت وحشیانه اگرچه برای انسان امروز بسیار عجیب است، اما در گذشته برای عرب بدوی عادی بوده است و به همین دلیل مورخین متقدم بی هیچ باکی  آن را گفته اند و قرآن هم بصورت گذرا بدان اشاره می کند.  (آیه ۲۶ سوره احزاب)
۵) این واقعه مبنای فقهی گروهی از فقهای بزرگ نظیر شافعی است و نشان می دهد که آنها این حکم محمد را در اعدام دسته جمعی همه مردان بالغ اسیر شده قبول دارند.خمینی رهبر انقلاب ایران هم این شیوه مجازات را تایید کرده است:
“هر کسی که بر مسلمانان و یا در حالت کلی بر جامعه حکومت می‌کند، باید همیشه منافع عمومی را در نظر بگیرد و منافع و احساسات شخصی را کنار بگذارد. به همین دلیل اسلام آماده است از فرد به خاطر منافع جمع بگذرد و گروه‌های بیشماری را که منشأ فساد و ضرر برای جامعه بودند ریشه کن نموده است. از آنجا که یهودیان بنی قریظه گروه مشکل آفرینی بودند و در جامعه اسلامی فساد می‌کردند و به تخریب اسلام و حکومت اسلامی می‌پرداختند، رسول اکرم (که صلوات خدا بر او باد) آنها را حذف نمود.”
۶) افرادی ممکن است امروز از روی علاقه واهی که به اسلام دارند و آن که پیامبرشان را چنین خونخوار نمی دانند ، این واقعه ی مستند را رد کنند اما متن قرآن و روایات متعدد از این واقعه برجاست.

شکنجه گری فساد جنسی  و برده داری محمد


محمد از شکنجه اسیران باکی نداشت و نیز که در پایان هر غزوه ای زنان اسیر شده را بین خود و مسلمین چون مال و املاک تقسیم کند.یه نمونه ای از آن توجه فرمایید:
در پایان جنگ خیبر و فتح قلعه های یهودیان باقیمانده بنی نضیر و دیگر یهودیان کشته شدند شخصی بنام کنانه بن ربیع را اسیر کردند که گویا گنجهای پنهان شده بنی نضیر نزد وی بود. او را اسیر نزد پیامبر بردند و پیامبر از محل گنج پزسید و کنانه انکار کرد. پس یهودی دیگری را آوردند و او گفت :امروز کنانه را دیدم که برفلان خرابه می گذشت.پیامبر گفت : اگر گنج نزد تو بود آیا تو را بکشم؟ و کنانه گفت بکش!پیغمبر بگفت تا خرابه را بکندند و قسمتی از گنج را آنجا یافتند، پیغمبر از باقیمانده‌ی آن پرسید و کنانه از تسلیم آن دریغ کرد، پیغمبر او را به زبیر بن عوام سپرد و گفت: “عذابش(شکنجه‌اش) کن تا آنچه را پیش اوست بگیری” و زبیر چنان با مشت به سینه‌ی او کوفت که نزدیک بودجان بدهد. آنگاه پیغمبر او را به محمد بن مسلمه داد که به انتقام برادر خود محمد بن مسلمه گردنش را بزند…..( تاریخ طبری صفحه۱۱۴۵)
همسر کنانه بن ربیع (توضیح بالا)  زنی زیبا بوده است که وی را اسیر می کنند و بلال او را از روی اجساد پدر و همسرش کنانه رد می کند تا به پیامبر برسد. دختر عم او فریاد و شیون بسیار می نموده است و پیامبر می گوید: ” این شیطان را از پیش من ببرید” دقت کنید که پیامبر بعد از دیدن تن نیمه عریان صفیه از گفته خود بر می گردد  و دستور می دهد زن نگون بخت را پشت سر او جای دهند ومحمد ردای خود را بر تن وی گذاشت و مسلمین متوجه شدند که پیامبر صفیه را بهر خود برداشته است. صفیه بلافاصله به گروه زنان بی شمار محمد پیوست.مسلمانان در توجیه این ازدواج سریع افسانه هایی آورده اند که صفیه ژمان اسارت در عادت ماهیانه بوده و با دیدن پیامبر دوره اش به اتمام رسیده، پس پیامبر عده را نگه داشته اند!

(بلال زنی را از روی جسد شوهر و پدرش گذرانید و به محمد رسانید و محمد همان شب با او ازدواج(؟!) کرد)

انقلاب اسلامی و جنایاتش تقلیدی از محمد


بارها شنیده ایم که در اوایل انقلاب خلخالی کسی را منافق و طاغوت خواند که اعدامش کردند و اموالش را مصادره نمودند و زنش را به عقد این وآن درآوردند.بارها شنیده ایم که به دختران در زندان تجاوز کردند. بارها شنیده ایم که تنها برای تصاحب اموال کسی به او بهتانی بسته اند و آواره اش نمودند. هزاران ایرانی اول انقلاب از ترس جانشان از ایران فرار کردند.
حقیقت تلخ آن است که امثال خمینی و خلخانی در ایران و طالبان در افغانستان متن قرآن را اجرا کرده اند و این کتاب نجس ونحس ، راه را برای حمله به دگر اندیشان باز کرده  است و اجازه هر کثافت کاری را در حق “دیگران” که از “مؤمنان” نیستند داده است. اندیشی که پیش می آید آن که “براستی این گونه است که همه جهان اسلام پر است از کشتار، هر طرف دیگری را به کفر متهم می کند و خود را محق می داند هر بلایی خواست بر طرف دیگر آورد!”
در جنگ ایران و عراق هر دوطرف دیگری را کافر می نامیدند. در جنگ سوریه هم که امروز شاهدیم هر دو طرف یکدیگر را کافر می نامند و خون و مال و ناموس دیگری را حلال خود می دانند. عجب دین پست و بی خیری است این اسلام شوم!

خمینی از چوبه های دار و از درو کردن مخالفان می گوید، از علی و گردن زدنش می گوید


۱۳۹۳ فروردین ۴, دوشنبه

معجزات شگرف انگیز و علمی قرآن !


خواندن قرآن واجب است


(تقدس قرآن یک مشکل و مانع در تفکر و پرسش از آن)
از خوانندگان گرامی درخواست می شود که قرآن را بخوانید.عربی را می دانید چه بهتر،اما اگر عربی نمی دانید،ترجمه را بخوانید تا به فوران علم و دانش قرآن پی ببرید! من با خواندن قرآن نه در آن علمی دیدم و نه خردی. آنچه خواندم چیزی به دانشم  افزوده نشد. و تنها مرا به تفکر انداخت که جهان بینی و دانش یک عرب در ۱۴۰۰ سال پیش چه بوده است.این تنها نمونه هایی از اشتباهات فاحش قرآن است. ممکن است گروهی با تفسیر به رأی سعی کنند این ادعاهای عجیب قرآن را توجیه کنند، اما یک انسان خردمند و پاسدار دانش هرگز درنگ نمی کند که قرآن یک نوشتار ی است حاصل نادانیهای عرب آن روز.

نزول آهن از آسمان


در گذشته با سقوط شهاب سنگها به زمین ، فلزی بودن آنها برخی را به این گمان نادرست کشانید که آهن از آسمان نازل شده است : به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است (الحدید ۲۵).  این آیه آهن را از چیزهایی می داند که خداوند به زمین نازل کرده است!
اما امروز می دانیم که هسته زمین از آهن تشکیل شده است و خورشید یک ستاره فلزی (نوع ۲)است. خورشید در ابتدا یک ستاره فقط هیدروژنی بود که به مرور طی چند میلیارد سال فشرده و خاموش شد و  به سوپر نوا بدل گشته که در اثر فشردگی اتمهای هیدروژن و واکنش هسته ای  فلزات سنگین از جمله آهن بوجود آمده اند. موقعیت لایه انرژی آهن نسبت به دیگر فلزات باعث شده است که احتمال قرار گرفتن پروتونها و نوترونها بشکل و شماره آهن راحت باشد و آهن را به یکی از فراوان ترین فلزات بدل ساخت و آهن در تمام منظومه خورشیدی پراکنده است. می توان با طیف نگاری براحتی طیف آهن در سیارات و خورشید مشاهده کرد.

ستاره، چراغ راهنما!


همه می دانیم که ستارگان و کهکشانها در واقع منظومه های بزرگ از ماده و انرژیند که منظومه خورشیدی در برابر آن هیچ است و خورشید ستاره کوچک و بی مقداری بیش نیست. اما قرآن ستاره ها را بی مقدار می شمارد و آنها را در حد چراغ راهنمای کاروانها پایین می آورد: اوست کسى که ستارگان را براى شما قرار داده تا به وسیله آنها در تاریکیهاى خشکى و دریا راه یابید به یقین ما دلایل [خود] را براى گروهى که میدانند به روشنى بیان کرده‏ ایم (انعام ۹۷) . گوینده این سخن هرگز تصور نمی کرده که روزی بشر به دانش شناخت ستارگان برسد و به همین دلیل  پیدایش ستارگان را “قرار دادن برای راهنمایی انسان می داند!!!”

چسبیده (!) بودن زمین و آسمان در ابتدا و جدا (!) کردن آنها


(انبیاء/۳۰) آیا کفار ندیدند(نمیدانند) که آسمان و زمین (در ابتدا) به هم چسبیده بودند, پس ما آنها را از هم جدا کردیم .
این سخن کاملا خنده دار است. گوینده نمی دانسته که زمین یک سیاره بی مقدار درون آسمان است و فرض کرده که خدا زمین و آسمان را که بهم چسبیده بودند از هم جدا کرده، در حالیکه عمر زمین بسیار کوتاهتر از ستارگان است و چگونه آسمان به زمینی که هنوز بوجود نیامده است و شنی در دریای آسمان است چسبیده بوده؟ و جدا شدن آسمان از زمین چه صیغه ای است؟ گوینده قرآن زمین را یک صفحه فرض کرده که به آسمان چسبیده بوده و خدا آنها را جدا کرد !

جلوگیری از افتادن آسمان وسیله خدا و ریشه یونانی آن


گوینده قرآن ، آسمان را سقف فرض کرده است و خدا را بعنوان قدرتی معرفی نموده که از سرنگونی آن جلوگیری می کند!
(حج/۶۵ ). آیا ندیدی که الله آنچه در زمین است مسخر شما کرد؟، و کشتیها به فرمان او بر دریا حرکت می‏کنند و آسمان را نگه می‏دارد تا بر زمین، فرو نیفتند مگر به اذن او الله نسبت به مردم رحیم و مهربان است.
همچنین این آیه وقوع پدیده ای چون باد برای کشتیها را از خدا می داند. این آیه به افسانه های یونان باستان اشاره دارد و سعی دارد همه وظایف الاهه های یونانی را به یک خدا بسپارد، خدای دریا و خدای هرکول در این آیه وظیفه شان بیان شد که بدست الله است!

(این افسانه کودکانه یونان که خدا آسمان را نگه داشته است در سوره حج آمده است)

انکار حرکت وضعی زمین در سوره یس


در این سوره یس که براستی اگر در گوش خر بخوانیش از خنده می ترکد ، اما گروهی نمی خواهند آن را درست بخوانند آمده است :
و نشانه‏اى [دیگر] براى آنها شب است که روز را [مانند پوست] از آن برمیکنیم و بناگاه آنان در تاریکى فرو مى‏روند (۳۷)و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است (۳۸)و براى ماه منزلهایى معین کرده‏ایم تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد.(۳۹)نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر کدام در سپهرى شناورند (۴۰)
الله در این آیه نمی داند که همواره نیمی از زمین روز است و نیمی از آن شب و روز و شب را به بصورت کنده شدن پوسته دانسته است! الله حرکت ظاهری ماه و خورشید را از یک نوع دانسته است و بسیار کودکانه پرسیده است: آیا نمی بینید که به هم نمی رسند؟!! در حالیکه در پیدایش روز و شب این زمین است که حرکت وضعی دارد و خورشید کجا و ماه کجا ! شاید در کودکستان کودکی بپرسد چرا در حرکت خورشید و ماه این دو بهم نمی رسند منطقی باشد!

دنیاهای مختلف!


نخست این پیشگفتار را بگویم که در یونان باستان گمان بوده است که دنیایی هم  زیر زمین وجود است و اعراب بدان ثری می گفتند. این تفکر خرافی در قرآن هم آمده است :
لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى
آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در بین آنهاست و زیر ثری است از آن اوست.
گوینده سعی داشته بگوید :” آنچه در همه دنیاست از آن خداست” ولی بدلیل اعتقادش به عالمهای مختلف ناشی از نجوم و خرافات یونانی از عالم ثری سخن گفته است در حالیکه امروز می دانیم که: زمین گرد است و هر چه زیر زمین است باز هم درون زمین محسوب می شود، پس  نیازی به ساختن دنیای ساختگی ثری نبود. این اشتباه فاحش مترجمان و مفسران را برآن داشته است که ثری را به ” زیر زمین ” ترجمه کنند که بسیار عجیب می نماید چرا که هر آنچه زیر زمین هست درون آن هم هست و تازه هر آنچه در زمین است ، در آسمان هم هست و نجوم امروز ثابت کرده است که زمین ذره ای از آسمان است.

سوره جن اوج خرافات محمد


در سوره جن محمد از دست در رفته! و تا توانسته علوم مختلف را بسخره گرفته است. از نجوم تا حتی روانشناسی.اما چون این سوره مملو از خرافات است تنها گوشه کوچکی را بعنوان نمونه می آوریم و مابقی را به شما خوانندگان خردمند می سپاریم.
و در [آسمان] براى شنیدن به کمین می نشستیم .اکنون هر که بخواهد به گوش بایستد تیر شهابى در کمین خود مییابد (۹جن)
در این آیه و آیات قبل اجنه سخن می گویند که به آسمان رسیده اند و هر کس از آنها بخواهد در آسمان فال گوش خدا بایستد، بوسیله شهاب سنگ فراری داده می شود. این داستان سوره جن بسیار مفصل است و به همه هموندان پیشنهاد دارم که ترجمه سوره را بخوانید و بحال مسلمانان و خرافه پیامبرشان بخندید. امروز که منشأ شهاب سنگها مشخص شده است این آیه خنده دار می نماید ولی در گذشته اعراب و یونانیان  منشأ شهاب سنگ را تیرهای خدا و زئوس بسوی شیاطین می دانستند.

(این بزرگترین قرآن جهان است. براستی در تکنولوژی مسلمانان برترند و چه کاری شایسته تر از این ؟!!!)

منشا باران و تگرگ. برف نداریم!


وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا (عم/۱۴)  و از معصرات آبی گوارا نازل کردیم.
در این آیه منشا باران معصرات معرفی شده. رشه معصرات و عصیر یکی است و به معنای منبع غلیظ و فشرده است، اما می دانیم که باران از رقیق شدن عصیر ساخته نشده است.
ففَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ (قمر۱۱)پس درهای آسمان را برای (ریزش) آبی بصورت نهر باز کردیم!
یا ندانسته ‏اى که خدا ابر را به آرامى میراند سپس میان آن پیوند مى‏دهد آنگاه آن را متراکم مى‏سازد پس دانه‏ هاى باران را مى‏بینى که از خلال آن بیرون مى‏آید و از آسمان از کوههایى که در آنجاست تگرگى فرو مى‏ریزد و هر که را بخواهد بدان گزند میرساند و آن را از هر که بخواهد باز میدارد نزدیک است روشنى برقش چشمها را ببرد (۴۳ نور)
در این آیه خداوند در حال ساختن باران و تگرگ است و جالب است که ریشه آب باران و تگرگ را یکی ندانسته است و برای تگرگ به کوههایی (؟!) در آسمان اشاره دارد که یخ دارند!!!

ماله کشی مترجمان و تفسیر ها


اکثر مفسرین سالها عمر خود را حرام کردند تا این جملات کودکانه قرآن را هر طور شده توجیه کنند . براحتی کوهها را به ابر تغییر داده اند تا منشا باران و تگرگ باز ابر شود. اما اینها خواب و رویاست. مگر متن را تغییر دهند تا از این کشاکش منطقی و اشتباهات بزرگ نجات یابند!
موارد بسیار دیگری مانند “بوجود آمدن یکباره موجودات زنده” ، “پروردگار دانستن خدا فقط از دو مشرق(مشرق تابستانه و زمستانه) تادو مغرب (مغرب تابستانه و زمستانه) ” بسیار ابتدایی است و مثلا آشکار است که خارج از زمین ،مشرق و مغرب معنا ندارد و شرق و غرب برای کل هستی بی معناست.
“این که آسمانها داریم بی معناست”. این که “زمین را همچون سفره و بساط گسترانیده و کوهها را آفریده که چون میخ زمین را نگه دارند”(که باد نبردش!) نشان از نشناختن دنیاست.قرآن نهایت دنیا را جهان یونانی دانسته که زمین مرکز جهان است.

(چگونگی پیدایش قرآن)

گفتار پایانی


دوستان…امروز دولتی در ایران است  که خود را اسلامی  و قرآنی می داند.. بخشهای بزرگی از احکام قاضی ها در ایران بر اساس قرآن من در آوردی است. ما بر اساس قرآن می خواهیم دنیا را بهتر بشناسیم ، غافل از آن که نویسنده قرآن حتی از منشا بارش تگرگ آگاه نبوده است و آنرا از کوههای یخ آسمان دانسته! بر ماست که بیدار شویم و اجازه ندهیم قوانین سرنوشت ساز جامعه ایران بر اساس این کتاب شوم باشد.

۱۳۹۲ اسفند ۱۸, یکشنبه

اسناد انکار ناپذیر نسل کشی یهودیان بدست محمد


یهودیان پس از اسلام


اقوام عرب و اقوام یهودی ریشه مشترک دارند و زبان هر دو گروه هم از گروه زبانهای سامی-آرامی است. این دو قوم اگر چه سده ها با هم زندگی کردند ، اما پس از ظهور اسلام ناگهان یهودیان خاورمیانه و عراق و فلسطین کم شدند.نه این که زاد و ولد نداشتند بلکه مسلمانان به پیروی از قرآن سعی در مؤمن کردن ایشان داشتند و طبق تواریخ اسلام بسیاری از اقوام یهودی قلع و قمح شدند،چونان که پیامبر اسلام یهودیان را نفرین کرد که “شما قوم گوساله پرستید” و پس از آن مسلمانان هر جا یهودی می دیدند به پیروی سخن پیامبر ایشان را تحقیر کردندو مردان را کشتند و زنان را به برده جنسی بدل ساختند. در این نوشتار کوتاه بر آن شدیم که با آشکار کردن مدارک معتبر اسلامی گوشه کوچکی از این جنایات محمد را نشان دهیم.
قال الرسول: أما والذی نفس محمد بیده لقد جئتکم بالذبح . پیامبر خدا: سوگند به کسی که جانم بدست اوست،بشما نرسیده ام مگر با بریدن سر{ها}.(بحار الانوار جلد ۱۶ صفحه‌ی ۱۱۶)
خیر الناس للناس تأتون بهم فی السلاسل فی أعناقهم حتى یدخلوا فی الإسلام (صحیح بخاری/جلد۴/ص۱۶۶۰) بهترین مردم برای مردم کسی است که با زنجیرهائی نزد آنان برود و بر گردنشان بیندازد تا اینکه وارد اسلام شوند.
(فریبکاری علی و محمد در اسلام ، فریب بسیجیان محمد در ترور یک شاعر و رقیب محمد در پیامبری)

غارت بنی نضیر (شرح در تاریخ طبری صفحه‌ی ۱۰۵۴)


مهاجرانی که همراه محمد از مکه آمده بودند بی خانه و کاشانه بودند و در منزل انصار(یاران محمد که اهل مدینه باشند) ساکن شده بودند. این فقر و تنگدستی فشار بزرگی بر مسلمانان بود تا این که محمد از طریق الله آگاه شد که بنی نضیر قصد جانش را کرده اند ماجرا از آنجا بود که محمد با قوم ابوعامر دعوایی بر سر پرداخت دیه داشت و سراغ بنی نضیر رفت تا کمکش کنند و ایشان هم گفتند : بله یا محمد! کمکت می کنیم. طبری می گوید : محمد وسیله جبرئیل آگاه شد که کسی قرار است از بالا سنگی بر وی اندازد تا او بمیرد.
نکته آن که آنها هرگز سنگی را برای کسی نیانداختند و این اتهام ساختگی هرگز ثابت نشد.آن گاه محمد به مدینه شد و مسلمانان برای جنگ با بنی نضیر آماده شدند. پس از آن پیغمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه‌ها حصاری شدند و پیغمبر بگفت تا نخلهایشان را قطع کنند و یهودیان بانگ زدند که ای محمد! تو از تباهکاری منع می‌کردی و از تباهکاران عیب می‌گرفتی، پس بریدن و سوزانیدن نخلها برای چیست؟. واضح است که محمد پس از صحبت با بنی نضیر از ضعف آنها آگاه شده است و دانسته که می تواند با انداختن ترس در دل آنها، ایشان را از مدینه فراری دهد و با آسیب زدن به نخلهای آنها به این هدف رسید و توانست بنی نضیر را فراری دهد…
پیغمبر نضیریان را پانزده روز محاصره کرد و به سختی افتادند و تسلیم شدند و پیغمبر مقرر داشت که جانهایشان محفوظ بماند و سرزمین خود را ترک کنند و سوی اذرعات شام روند و به هر سه نفرشان یک شتر و یک مشک داد. پرسش ساده : این چه جنگی است؟. چون محمد حدس می زد که بنی نضیر قصد جانش را کردند همه مال و اموال ایشان را درو کرد؟ این غیر راهزنی است؟. زن و مرد و کودک چه گناه کردند که بخاطر امیال محمد، آواره بیابان شدند؟. وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (حشر/۶) و آنچه را الله از آنان به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید [شما براى تصاحب آن] اسب یا شترى بر آن نتاختید ولى الله فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره مى‏گرداند و خدا بر هر کارى تواناست.
در این آیه خجالت بار الله به راهزنان فخر می فروشد که: دیدید ! بدون تاختن و راهزنی صاحب غنائم شدید! واقعا خدایی که دزدی بیاموزد دیگر چه خداییست!؟. پرسش دیگر آن که فرضا هم کسانی از این قبیله قصد جان مبارک رسول را داشته اند، چرا الله همه قوم را تنبیه کرد و آواره شان نمود؟ درگفتار آینده سرنوشت غم انگیز باقیمانده یهودیان بنی نضیر را بازگو خواهیم کرد.

(آغاز گردنه گیری و دزدیهای محمد در مدینه و نسل کشی یهودیان که آموزشی به همه آخوندهاست که چگونه موفق شوند!)

غارت بنی قینقاع

ایشان هم از یهودیان مدینه و اهل بازار و در صنعت زرگری بودند،آن هم ژمانیکه مسلمین بیکاره بودند و نان شب هم نداشتند .اگر مسلمان می شدند ثروت ایشان بکار محمد می آمد اما شرح داستان ایشان در تاریخ طبری است که خلاصه می کنم.
قصه‌ ی بنی‌قینقاع چنان بود که پیغمبر آنها را در بازارشان گرد آورد و گفت: ای گروه یهود، از خدا بترسید که شما را نیز بلیه‌ای چون قریشیان دهد(تهدید به جنگ چون بدر)، بیائید مسلمان شوید؛ شما می‌دانید که من پیغمبر مرسلم و این را در کتاب خویش و پیمان خدا می‌بینید. یهودیان بنی‌قینقاع گفتند: ای محمد، پنداری که ما نیز قوم تو هستیم، مغرور مشو که با کسانی رو به رو شدی که جنگ نمی‌دانستند و فرصتی به دست آوردی، به خدا اگر با ما جنگ کنی، خواهی دید که چگونه کسانیم.
{البته در این که بازاریان چنین سخنی گفته باشند شک است و این قوم هم هرگز شمشیر بر محمد نکشیدند و این محمد بود که بدانها تاخت و جنگ نکردند}

(شرم بر مسلمان با این همه خونی که محمد ریخت)
دلیل من در آوردی آغاز جنگ که در سیره ابن هشام آمده است ، آن بود که در یک دعوا بر سر تمسخر زنی مسلمان ،مردی مسلمان یک یهودی را کشت و یهودیان هم ریختند و او را کشتند و این شد بهانه جنگ. این اتفاقها در هر جامعه ای ممکن است رخ دهد و دلیل نمی شود که پیامبر خدا که مهربان! هستند کل آن قوم را به جنگ بطلبد و اموال ایشان را غارت کند. حتی محمد قصد داشت همه را اعدام کند که مسلمانی با التماس از قتل عام یهودیان جلوگیری کرد :
ابن اسحاق می‌گوید: وقتی یهودیان به حکم پیغمبر خدا تسلیم شدند، “عبدالله بن ابی” پیش آمد و گفت ای محمد! با وابستگان من نیکی کن؛ این سخن از آن جهت گفت که یهودیان بنی‌قینقاع هم‌پیمان خزرجیان بودن پیغمبر پاسخ نداد و باز عبدالله گفت ای محمد! با وابستگان من نیکی کن و پیغمبر روی از او بگردانید.گوید: و عبدالله دست در گریبان پیغمبر کرد که فرمود: مرا رها کن و خشمگین شد، چنانکه چهره‌ی وی تیره گردید، و باز گفت مرا رها کن.عبدالله گفت به خدا رهایت نکنم تا به وابستگان من نیکی کنی، می‌خواهی چهارصد بی‌زره و سیصد زره‌پوش را که در مقابل سیاه و سرخ مرا حفظ کرده‌اند، در یک روز بکشی! که من از حوادث در امان نیستم و از آینده بیم دارم.
واقدی می نویسد، پیغمبر فرمود: آنها را رها کنید که خدا لعنتشان کند و او را نیز با آنها لعنت کند.پس یهودیان را رها کردند و بفرمود تا از دیار خویش بروند و خدا اموالشان را غنیمت مسلمانان کرد، زمین نداشتند که کارشان زرگری بود و پیغمبر سلاح بسیار با لوازم زرگری از آنها گرفت و عباده بن صامت آنها را با زن و فرزند از مدینه ببرد تا به ذباب رسانید و می‌گفت: هر چه دورتر بهتر در این جنگ نخستین بار بود که پیغمبر اسلام خمس گرفت و خمس غنایم را برگرفت و چهار خمس دیگر را به یاران خود داد.

(به چه جرمی می کشی؟ تو پیامبر خدایی؟ آدم کش؟)

سخنی با شما


این پیامبر است یا راهزن؟. براستی اسلام آخوندی مهر و محبت درست است یا اسلامی که در تاریخ طبری آمده؟. خون چند انسان بدست محمد ریخته شده است؟. چند زن پاک و محترم غیر مسلمان بدست محمد اسیر شدند و به کنیزی و فاحشگی مجبور شدند؟
شرم بر کسی که به خود بگوید مسلمان. با خواندن تاریخ اسلام ، هیچ انسان منصف و بی تعصبی محمد را پیامبر نمی بیند. بلکه اورا یک جانی می یابد.چرا بخاطر یک گمان و یا یک نزاع ساده همه یک قوم را آواره کردند و مال ایشان را غارت نمودند؟.
اگر پادر میانی یک مسلمان مدینه نبود همه قوم را محمد کشته بود!. شرم بر مسلمانان با این پیغمبر خدایشان.




۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

اَدیانِ ابراهیمی، دُشمنانِ سَرسخت انسانیت و مدرنیته


مُدرنیته یا تجدد گرایی:


مدرنیته به مَعنای نوگرایی و پیشرفت است که در غرب و پَس از رُنسانس به وقوع پیوست و جامعه سنت را زیر پای نهاد و بُلند و آزادانه اندیشید و به سویِ پیشرفت و بَسط آزادی بشری، گام نَهاد. مدرنیته نقطه مقابل سنت گرایی است! واضح است که یک جامعه سنتی کمترین نقطه اشتراکی با تجددگرایی ندارد و در حقیقت می توان یک جامعه سنتی را تجدد ستیز نامید چرا که در برابر هرگونه تغییری از خود مقاومت نشان می دهد.
جامعه‌ شناسان‌ برای‌ مدرنیسم‌ چهار خصیصه‌ بَرشمرده‌ اند:
۱ـ گسترش‌ و تأثیر علم‌ و فن‌ آوری‌ که‌ زمینه‌ ساز انقلاب‌ صنعتی‌ شد، که‌ جنبه اصلی‌ آن‌ عقلانی‌ کردن‌ تولید است‌.
۲ـ تحرک‌ افزون‌ تر: قَبل‌ از انقلاب‌ صنعتی‌، جامعه‌ ایستا بود. مردم‌ به‌ ندرت‌ از وطن‌ خود به‌ جای‌ دیگر می‌ رفتند ولی‌ پس‌ از قرن نوزدهم، پویایی جامعه رشد چشم‌گیری‌ یافت‌ و روند شهرنشینی‌ توسعه‌ پیدا کرد.
۳ـ ظهور حکومت‌ مدرن‌ به منظور دگرگونی‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ و عقلانی کردن سیستم حکومتی (بروکراتیک شدن دولت)
۴ـ تأکید بر فرد و بَسط‌ مفهوم‌ آزادی‌ (فرد گرایی و محترم شماردن حقوق فردی و شهروندی)

گام نهادن به سوی آزادی و رهایی بدون گذار از سنت گرایی و تعصب ممکن نیست، تا وقتی که ذهن مان برده افکار پوسیده هزارن سال پیش باشد، هیچگاه ازاد نخواهیم بود.  _ سیروس پارسا
از آنجایی که مُدرنیته از راهِ گذر کردن از سنت و واپسگرایی حاصل می شود پس همواره میان سنت و تجدد گرایی جنگ و ستیز وجود داشته و دارد و بدون از میان رفتن یکی، دیگری امکان حیات نخواهد داشت و هرگز این دو مکتب که یکی سعادت و رفاه انسان و دیگری جهل و تاریکی به همراه دارد، با یکدیگر هم زیستی مسالمت آمیز نخواهند داشت.
همواره روشنفکران و آزاد اندیشان قربانی جوامع سنتی و مردمان واپسگرایی شده اند که تغییر را به عنوان فعل حرام دانسته اند، اینان از ترس تغییر صدایِ روشنفکرانی که دادِ تجدد گرایی داشتند را خاموش نمودند تا با خیالِ آسوده، به زندگی های تکراری و اسف بارشان ادامه دهند.
اما امروزه به لطف وجود رسانه های آزاداندیش و امکانات گسترده تر و تکنولوژی های تازه تر که به یک آزاد اندیش تجدد خواه امکان ابراز عقایدش را بدون ترس از از میان رفتن و نابود شدنش می دهد، قشر سنتی هر روز بیشتر شکاف خورده و تار و پودش از هم جدا می شوند و دیری نخواهد پایید که پندارهای نوگرا و عقلانی، جایگزین افکار پوسیده تقلید و تکرار، خواهند شد.
شناختِ قشر سنتی کار ساده ایست، فردا که در خیابان گام بر می داری و یا در تاکسی و اتوبوس نشسته ای، مردم را بنگر و از خود بپرس که کدام شان توانایی ادامه زندگی بدون باورهای کهنه شان را ندارند؟ رفتار شان را زیر ذره بین قرار بده و بپرس که آیا پیرمردی که تسبیح به دست دارد، می تواند باورهای کهنه اش را دور ریخته و تَن به نوگرایی و عقلانیت بدهد؟ جامعه واپسگرا را بنگر و به خودت ببال و افتخار کن که در میان آن همه بردگانِ فکری، ماهی سیاهِ کوچولویِ زمانه ات شده ای.

- ادیان ابراهیمی تهدیدی جدی علیه بشریت:


چون نیک بنگریم جنایات ادیان الهی در حق مردمان جهان پس از هزاره ها هنوز ادامه داشته و چنانچه اقدامی جدی بر علیه آن مذاهب و پیروان متعصب و خردباخته شان صورت نگیرد، زنجیر جنایت های دینی تا اَبد ادامه پیدا خواهد کرد و هیچ کس را یارای ایستادن در برابر تمامی آن عقب افتادگی ها و قوانین ارتجاعی موجود در کُتب و دستورات شرعی ادیان آسمانی، نخواهد بود. به راستی ادیان از جان انسان ها چه می خواهند؟ هزاران سال است که انسان هایی در لباس روحانیت برای کُنترل بهتر مردم و به بردگی کشاندن ایشان دین های گوناگونی را ساخته اند.

به راستی در زمانه ای که دانشمندان و پژوهشگران بر روی کراتِ دیگر کهکشان در حالِ تحقیق و جستجو برای زندگی هستند و انسان ها با تکیه بر دانش و علم شان موفق به کشف و اختراع چیزهایی شده اند که زندگی آدمی را راحت تر نموده و دیگر شخصی برای خلاصی از شر یک بیماری، احتیاج به دعا کردن ندارد؛ بسیار به دور از خرد است که تمامی این دستاوردهای زمینی را به قدرتی مافوق و آسمانی ربط دهیم.  _ سیروس پارسا
روحانیون در سراسر تاریخ همواره به فکر خود بوده اند و با ساختن جایگاهی ویژه و آسمانی برای خویش، جامعه مُفت خور روحانیت را از باقی مردمان جدا کرده و به آخوند ارزش و مقامی بسیار بالاتر از انسان های زحمتکش معمولی داده اند. روحانیون تلاش نموده اند تا هر چیزی که مُنجر به از بین رفتن قدرت های اختیار، اراده و تعقل در انسان ها می شود را از زبان خدایِ ساختگی شان و به نام دستورات دینی، به خورد جوامع انسانی داده و کاری کنند که دست ما بعد الطبیعه، سرنوشت مردمان زمینی را رقم بزند.
انسان زمینی که گرفتار خزعبلات آسمانی شده و قدرت های اراده و اختیار و تعقل را به برکت وجود آخوند و قوانین شرعی مذهبش از دست داده است؛ خود را چون برده ای در راه انجام خواسته های خدایش و بدون شک روحانیت که رابطه بین انسان زمینی و خدایِ آسمانی هستند، می داند و از انجام هیچ گونه جنایت و کردارهای ضد انسانی و وحشیانه ای فروگذار نیست. در حقیقت ادیان، همه چیز انسان و حق آزاد زیستن و آزادانه اندیشیدن و تصمیم گرفتن را از انسان گرفته و به جایش طوق بردگی خدای موهوم و روحانیت شیاد و فریبکار را به گردنش می اندازند.
در طول تاریخ به اسم و در راه هیچ موجود و عقیده ای بیشتر از نام خدا و راه ادیان، انسان های بیگناه روانه سینه قبرستان نشده اند؛ بیشتر جنگ های خونبار تاریخ بر سر خدا و اینکه قدرت کدامین خدا بیشتر است و کدامین خدا “حق” است، رخ داده اند و پدران و برادران و فرزندان بسیاری را به کشتارگاه بشریت فرستاده اند و مادران و خواهران و همسران بیشماری را داغدار نموده و اسیر چنگال جبهه برنده جنگ کرده اند. ادیان حقوق انسانی را از آدمی سلب کرده و وی را از لذت اندیشیدن و منطقی پنداشتن محروم ساخته و به جای تمامی داشته ها و حقوقی که از بَشر به نام خدا گرفته اند، تُخم بغض و کینه و نفرت و انتقام جویی را در دل و جان وی کاشته اند.
یهودیت از جنایات مسیحیان بر علیه مردمان بیگناه یهودی به مردمش می گوید؛ مسیحیت از خیانت یهودیان به عیسی مسیح قصه ها گفته و یهودیان را مسئول زجر کشیدن مسیح می داند؛ اسلام هم که به طور کلی، تمامی انسان های نا مسلمان جهان را نجس، کافر و بی شعور خوانده و پیروانش را به کشتن کافران تشویق می کند.! آیا به راستی انسانیت و نوع دوستی در لا به لای این همه کثافت و نفرت موجود در ادیان، غرق نشده و از بین نرفته اند؟
آیا زمان آن نرسیده که انسان ها، مسائل دینی و مذهبی و رنگی و نژادی خود را به کناری گذاشته و فقط انسان باشند؟ مگر انسان بودن چه اشکالی دارد که حتمن باید با برچسب یهودی و مسلمان و مسیحی زدن بر روی آن، ماهیت زیبایش را به گند کشید؟
تمامی دنیا از ترورهای انسان های مذهبی و کشته شدن انسان های بیگناه به دست آنان پُر شده است. در هفته گذشته محمد مراح مسلمان، سه کودک یهودی و معلم ایشان و همچنین سه نظامی فرانسوی را در راه عقاید مذهبی اش به قتل رساند و باری دیگر ماهیت راستین انسان های خردباخته مذهبی و به خصوص دستورات ضد انسانی اسلام را به رخ جهانیان کشید.
چند هزار کودک و زن و مرد بیگناه دیگر باید قربانی عقاید پلید انسان های مذهبی شوند؟ چند بُمب دیگر باید در متروهای لندن، مسکو و… منفجر شده و هزاران تن را به خاک و خون بکشاند تا مردمان بیاموزند که باید از عقاید مذهبی پرهیز نمود؟ چند برج دیگر با ده ها هزار نفر انسان ساکن در آن، همچون برج های دو قلوی آمریکا باید با خاک یکسان شده تا انسان ها دریابند که آنچه که در زندگی های زمینی شان نیاز دارند عشق، انسان دوستی، مهربانی، گذشت و فداکاری است و نه دین و عقاید ضد انسانی مذهبی؟ آیا مذهب تا به امروز به اندازه کافی از انسان ها قربانی نگرفته و دنیای انسان ها را با وحشت، ترور و عملیات های خونبار به منجلابی تاریک و ترسناک تبدیل نکرده است؟

۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

ازدواج با دختر شیر خواره در اسلام


می توان شیر خواره را عقد کرد. البته در اسلام!


چیز نویی نیست…. سده هاست که می دانیم و می بینیم. کودک شیرخواره ای که به عقد مردی بزرگسال در آمده است. مرد می تواند با او عشق بازی کند و لاس بزند! حتی در گهواره! اما تا نه سالگی حق “دخول” ندارد. واقغا شرم بر ما با این دینمان! این دین اسلام از کدام خراب شده ای بر مردم ایران نازل شد؟ خجالت هم چیز خوبی است!

(بدون شرح!)

واژه نکاح یک توهین است


نکاح در عربی به این معناست : “همخوابگی”. پرسش آن که چرا از این واژه توهین آمیز در متن “عقد نامه” استفاده شده است؟ براستی واژهای در خور تر در زبان عربی نبود که قرآن “آسمانی” واژه “همخوابی” را برای ازدواج بکار برده است؟ آیا زن و مردی که در برابر خانواده نشسته اند و سفره ای پهن است بنام” سفره عقد”، می دانند که “نکاح ” همان “گشنی کردن” است و عرب بیشتر آن را برای سکس حیوانات بکار می برده است؟

مهریه! صداق ! بهای زن


مهریه به مالی گفته می‌شود که مرد در هنگام وقوع عقد نکاح به همسر خود می‌پردازد یا مکلف به پرداختِ آن می‌شود. بر اساس منابع فقه اسلامی، مهری که شوهر به زن می‌پردازد، در حقیقت، عوضِ حقِ بهره بردن از بضع (آلت تناسلی زن) است.(منبع ویکی پدیا)
پرسش آن که کودک شیرخواره چه نیازی به مهریه دارد؟ آیا غیر از این نیست که در این “ازدواج با نوزاد”مهریه به جیب پدر کودک می رود؟ پدری که نوزاد شیرخواره اش را برای شهوترانی مردی مسلمان آماده خواهد کرد؟ نوزادی که راه زندگیش بسیار کوتاه  است و خبری از درس و دانشگاه در زندگی او نخواهد بود. کودکی که از تولد تا مرگ ” برده جنسی”  خواهد بود.

(بدون شرح!)

تفخیذ و بهره کشی جنسی از نوزاد


اگر بنا به دلایلی امکان دخول نباشد، اعمال جنسی که بدون دخول باشد را تبخیذ گویند!  ایت الله خمینی فقیه شیعه نیز تفخیذ را جایگزینی برای دخول با همسر نابالغ معرفی می‌کند: «کسی که زوجه‌ای کمتر از نه سال دارد وطی او برای وی جایز نیست… اما سایر کام‌گیری‌ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد.» آری.. آری.. می توان! می توان شیرخواره را به عقد در آورد و با او عشق بازی کرد و نیازی به عاقل و بالغ شدن دختر نیست.
(امام خمینی! رهبر انقلاب ! ران به ران مالیدن دختر شیر خواره آزاد است)

عایشه نمونه آشکار جنایت جنسی محمد

از دینی که پیامبرش یک کم سواد و زن باره باشد، چه انتظاری دارید؟پیامبری که عایشه ۶ ساله را عقد نمود و در ۹ سالگی با او هم بستر می شود، پیام آور چه چیز است؟ الگوی مسلمانان پیامبری است که کودک ۶ ساله را نامزد خود کرده است.
(عایشه کودکی که آموزش سکس را در قرآن آموخت)

امام صادق و ترویج بچه بازی

از امام جعفر صادق نقل است: “ملعون است پدری که دخترش در خانه پدری حائض شود!” این جمله اوج شهوترانی امام ششم است؛ او سعی داشته است که تا می تواند پدران را به ازدواج زودرس “کودکان صغیرشان” ترغیب کند و خود نیز بهره ای از آن ببرد. امام شیعیان دستور داده است که پدران باید بزور کودکان بالغ نشده را پیش از بلوغ به نکاح “کسی” برسانند و گرنه به جهنم می روند!
(علم امام جعفر صادق!!!)

سخنی با شما.اسلام را بهتر بشناسید

آیات قرآن بسیاری جنایات جنسی از جمله کنیزی و بردگی زنان اسیر شده را تایید کرده است. قوانین جهان امروز را با آن مقایسه کنید . یعنی اگر زنی در جنگ اسیر مسلمانان شد مهم نیست که شوهر داشته باشد، می توان او را برده جنسی کرد!
مسلمانان هزاران دختر و زن  ایرانی و رومی را بزور به کنیزی بردند و بدانان تجاوز کردند و آنگاه در بازار مدینه و شهرهای بزرگ دیگر به فروش رساندند.  با این روش وحشیانه و حیوانی، هزاران زندگی را بباد دادند که البته خلاف قرآن نبود. بلکه این عین شرع اسلام است. تجاوز به زن شوهر دار غیر مسلمان از نظر اسلام حلال و درست است(سوره نساء). اسلام ازدواج اجباری نوزاد را مجاز می داند.اینها قوانین اسلام است.
حال از خود باید پرسید : ”آیا این قوانین ، قانون خدا هستند؟” اگر خدایی هست ،چرا بر اساس خرد و دانش بشر حکم نداده است؟ از خود بپرسید “چرا احکام اسلام شبیه دینی که ما می خواهیم نیست؟” پاسخ ساده است: “اسلام دینی که می خواهید نیست… این دین را داریم چون به ما ارث رسیده است.ما وارث گذشتگانیم و این اگر نبود ما دین دیگری داشتیم.” اسلام را آن طور که هست بشناسید، نه آن چیزی که وجود خارجی ندارد.

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

کنکاشی پیرامونِ اَخلاقِ انسانی و زَمینی


چه نیازی به خوب بودن است؟


دوستی پرسید: اگر اخلاقیات از دین نیامده و بهشت و جهنمی نیست چرا باید خوب بمانیم؟ چه دلیلی دارد افراد به بدترین جنایات دست نزنند؟ نگارنده می داند که این پرسش خیلی از دوستان دیندار حتی بی دین هم می باشد، برای همین تلاش کرده تا بطور خلاصه پاسخی دهد.
نخست اینکه سابقه ی اخلاق بیش از ادیان است، اگر پیش از آمدن ادیان ما اخلاق نداشتیم که باید نسل بشر منقرض می شد، حیوانات هم در حد خود اخلاقیات دارند؛ بیشتر کارهای بد و غیراخلاقی سود کوتاه مدت دارند و زیان بلند مدت و کارهای اخلاقی بیشتر در کوتاه مدت سودی ندارند و حتی ممکن است زیان داشته باشند اما در بلند مدت برای خود فرد و جامعه سودزا است.
یک نمونه عینی مثال می زنم: قوانین راهنمایی رانندگی را یک نمونه کار اخلاقی در نظر بگیریم که حتی دین درباره آنها سخنی نگفته است، در کوتاه مدت تخلف از آنها سودزا است، اینکه سبقت غیرمجاز بگیریم، از خیابان خارج از خط عابر پیاده رد شویم، چراغ قرمز را رعایت نکنیم و…! سود کوتاه مدت آن هم تنها تا زمانی است که ما تنها فرد یا از معدود افرادی باشیم که این تخلف را بکنیم ولی وقتی این کار غیراخلاقی تبدیل به عادت اجتماعی شد، اختلال در رفت و آمد معضل همه می شود و هر فردی حتی من نیز سود کوتاه مدت خود را از دست می دهم.

انسان خردباخته و بی اندیش اسیر خرافات و تحمیر ادیان آسمانی
چون فرد دیگری هم از مسیر دیگر، چهارراه چراغ قرمز را عبور می کند یا دیگری جلوی من سبقت غیرمجاز می کند و ترافیک خیابان را دچار مختل می کند و زمان مسافرت من را افزایش می دهد. دروغ گفتن، دزدی، کشتار یا هر کار غیراخلاقی دیگر را می توانید در همین الگو ببینید. من اگر سر شما را یک ریال کلاه بگذارم و تنها فردی باشم که مرتکب این خلاف شوم سود برده ام، اما با تکرار آن و همه گیر شدن آن (نمونه ایران) من در دراز مدت بیش از آنکه کلاهبرداری کنم کلاهم برداشته می شود. پس در دراز مدت زیان بیشتری می کنم.

تجربه کشورهای پیشرفته از آشوب و بی قانونی تا جوامع مدرن کنونی


در جوامع مدرن مردم رفته رفته همین معضلاتی که ما در جامعه امروز ایران گریبان گیر آن هستیم را داشته اند و به اوج آشوب هم رسیده اند و آخر نشسته اند و با هم قوانین انسانی تری را گذاشه اند و مردم فهمیدند که باید بیشتر حقوق هم را رعایت کنند چرا که اگر نکنند دست بالای دست بسیار است. باز می گردم به سخن آغازین کشتن همنوع، تجاوز به مال و ناموس دیگری پیش از ده فرمان موسی هم کاری ناپسند بوده است. ادیان نقش قانون گذار سنتی و انسانی را بازی کرده اند.

بهشت آرزوها، وعده دکانداران دین به خردباختگان. بهشتی که  با حوریان لخت و عور و باکره در انتظار ملاها، حاجی بازاری ها، بسیجی و پاسداران آدم کش، و مزدوران ملای مشهدی است.

آفرینش خدا و روز قیامت نتیجه ناتوانی فکر انسان ها


قوانین نانوشته و انسانی از دیدگاه “آن زمان” را کنار هم چیده اند و نظم داده اند و ضمانت اجرایی آن را برای مردمان چند هزار سال پیش که مسلمن کم فرهنگ تر بوده اند “لولو خورخوره ای” بنام خدا و پاداش و جزا را بهشت و جهنم نام نهادند. یک مادر کودکش را از “لولو” می ترسند، چرا؟ می خواهد کودک برای نمونه در تاریکی شب به حیاط خانه نرود که زمین بخورد یا اینکه دروغ نگوید و … همین کار را ادیان کرده اند. اما تقدس ادیان خود رفته رفته بزرگترین عامل بازدارنده ی اخلاق شد.

بیداری غرب پیامد اجرای قوانین ضد انسانی


قوانین سنگسار، شلاق، اعدام، بد دانستن همجنس گرایان (که یک طبیعت زاده شده با آنهاست) حکم های تکفیر، آتش زدن زنان به نام ساحره ، مبارزه با دانش و هزاران خرافات دیگر در قرون وسطا به جایی و آشوبی رساند که اروپاییان از خواب غفلت بیدار شدند و فهمیند دین و اخلاقیات دیکته شده ی آن مقدس نیست و خیلی جای هایش حتی ضد اخلاق است.

قوانین انسانی و زمینی، و نه مقدس و آسمانی


برای همین جای آن را با قوانین و قانونگذار جایگزین کردند و رفته رفته هم آنرا بهبود بخشیده اند و چون مقدس نمی دانند و آنرا امری کاملا انسانی می شناسند، همیشه در پی یافتن نقاط ضعف آن و بهبود آن و همچنین آموزش آن به جامعه خود هستند و اخلاق را سکولاریزه کردند یا حتی بهتر بگویم جایگاه اخلاق را که زمینی بود و در هزاره ی پیامبران به آسمان و امر قدسی رفته بود بار دیگر به زمین باز گرداندند.
برای رد دینی بودن اخلاق نمونه های دیگری هم هست؛ با اینکه از آخرین دین ابراهیمی ۱۵۰۰ سال می گذرد و از نخستین آن حدود ۳۵۰۰ سال ادیان نتنها میزان کشتار، تجاوز، دروغ، دزدی را کم نکردند بلکه با دادن اجازه تفسیر به رای (فتوا در اسلام و آتوریته در مسیحیت) و قانونی کردن خیلی از ضد اخلاق ها در پوشش دین بر بی اخلاقی هم افزوده اند. (نمونه های آن در جامعه ما و دیگر کشورها کم نیست)

دین داران واقعی کجایند تا منشاء اخلاق و انسانیت باشند؟


توجیه مدافعین اخلاق دینی هم معمولا این است که اینها دیندار واقعی نیستند که مغلطه ی معروف “اسکاتلندی واقعی” است که جای آن مسیحی، زرتشتی، مسلمان، بودایی، یهودی یا هر نام دیگر می خواهید بگذارید، که ارزش منطقی ندارد. توجیه دومی هم هست که ذات بشر بد است که آنهم تنها توجیه است، چراکه با دانش و ارزش های اخلاقی امروز خود کتاب این فرستادگان خدای خیالی دچار نقص فراوان است.

این هم آتش جهنم برای کسانی که تسلیم گفتار آخوند نشده و روضه خوان مشهدی را نادیده گرفته اند.
برای نمونه خدا نمی دانسته که همجنس گرایان با این ویژگی زاده می شوند! پس این بندگان بی گناهش را یا اینگونه نیافریند یا اگر اینگونه آفریده آنها را محکوم به عذاب نکند! این گفتمان طولانی است، اما تلاش شد در یک متن خلاصه افشره ی آن در اختیار شما بزرگواران قرار گیرد.