۱۴۰۱ مرداد ۳, دوشنبه

تاروپود جمهوری اسلامی در هراس فروپاشی

 


گرانی کالاها و خدمات در ایران میلیون‌ها نفر را به زیر خط فقر رانده و سفره‌های خانوارهای زیادی را خالی کرده است. گسترش نارضایتی‌های عموم مردم از شرایط اقتصادی کشور یک سوی وضعیت متزلزل جمهوری اسلامی است. سوی دیگرش، اختلافات و شکاف عمیق میان جناح‌ها و جریانات درون حکومت است. اقدامات و اظهارات مقامات کنونی و پیشین جمهوری اسلامی که از سر هراس نسبت به سرنوشت خود و نظام‌شان سرچشمه می‌گیرد، بیش از پیش بی‌کفایتی‌ها و تباهی‌ حکومت را به نمایش می‌گذارد.

گرانی و تورم این روزها به بزرگترین دغدغه روزمره مردم ایران تبدیل شده است؛ قیمت کالاهای پرمصرف غذایی در صدر افزایش قیمت‌ها قرار دارد و حکومتی که چهار دهه پیش با به اصطلاح دفاع از «مستضعفان» خود را نخست با فریب و سپس با سرکوب بر کشور تحمیل کرد، سال‌هاست که جمعیت کشور را بطور میلیونی زیر خط فقر می‌راند. سفره‌های مردم کوچک شده و بسیاری از خانوارها به معنای واقعی کلمه چیزی برای خوردن ندارند!

گرسنگی و نبود امنیت غذایی یکی از مهمترین محرک‌های اعتراضات گسترده مردمی، حتی در مقابل سرکوبگرترین حکومت‌هاست؛ شرایطی که جمهوری اسلامی نیز با آن روبروست و شلیک مستقیم گلوله به سوی معترضان نیز نمی‌تواند مردم را خانه‌نشین کند.

خانه از پای‌بست ویران است

جمهوری اسلامی که در دولت‌های گذشته به برکت ارزهای حاصل از خام‌فروشی نفت و با پولپاشی و تنفس‌ مصنوعی  دست‌کم بخشی از قشر متوسط و متمول را تطمیع می‌کرد و همراه خود نگه می‌داشت، حالا چنان کفگیرش به ته دیگ خورده که نمی‌تواند سفره‌ی پروژه‌ها و قراردادها در وزارتخانه‌های مختلف را برای بخشی از مبلّغان و دلبستگان خود پهن نگه دارد!

بدون شک تیم اقتصادی دولت سیدابراهیم رئیسی معروف به «قاضی مرگ» از ابتدا در قد و قواره رویارویی با مشکلات اقتصادی کشور که ساختاری هستند نبود. وعده‌های انتخاباتی وی اما این فرصت را به دیگر «خودی»ها داده که حالا او و دولت‌‌اش را به باد انتقاد بگیرند.

ناتوانی دولت سیزدهم در مهار گرانی‌ها و وضعیت فجیع معیشت حتی باعث اعتراض نمایندگان همسو با دولت شده و به آن به دلیل «نبود راهبرد اقتصادی»، «ارائه گزارش‌های نادرست»، «ناتوانی در مدیریت رفع تحریم‌ها» انتقاد می‌کنند.

اجرای برنامه ساماندهی توزیع یارانه از سوی دولت در سال جدید، نیروی محرک مضاعفی بر دیگر دلایل اقتصادی شد تا قیمت کالاها به ویژه مواد خوراکی به سرعت افزایش پیدا کند؛ و حالا رسانه‌های داخلی پر از یادداشت‌ و مصاحبه‌ مسئولان دولت‌های پیشین و تحلیلگرانی از جناح‌های مخالف دولت است که از شکست و نادرست بودن «جراحی اقتصادی» می‌گویند!

اما همه این افراد نیز راهکاری ندارند که با ایدئولوژی و نگاه جمهوری اسلامی همخوانی داشته باشد و به همین دلیل در مسیر یکطرفه انتقاد علیه دولت رقیب می‌تازند! این رویکرد بار دیگر نشان می‌دهد که هر «خودیِ» دیگری هم بجای  رئیسی سکاندار دولت سیزدهم می‌شد، همین آش  و همین کاسه می‌بود!

میدانداری اصلاح‌طلبان و اصولگرایان برای «ته‌مانده سفره انقلاب»

«حفظ نظام» و «رقابت برای بهره‌برداری بیشتر از ته‌مانده‌ سفره انقلاب»  دو انگیزه جدیست تا چند صد نفری که در کشتی سوراخ نظام نشسته‌اند همچنان برای نجات دست و پا بزنند. یکی از راهکارهای آنان قربانی کردن وزیر کار بود. حجت‌الله عبدالملکی انقلابی متوهمی بود که ۱۰ ماه پیش از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفت. از جمله توهمات وی ساختن «لامبورگینی ایرانی» در سطح جهانی توسط یک تیم پنج نفره جوان و همچنین تغییر کاربری زمین‌های کشاورزی و طبیعی به ساخت و سازهای شهری بود!

تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از چند هفته پیش در حال جمع‌آوری امضا برای استیضاح عبدالملکی بودند؛ در هفته گذشته خبرهای غیررسمی از احتمال برکناری او با گسترش اعتراضات بازنشستگان به عدم افزایش حقوق منتشر شد تا اینکه خود وی با انتشار متنی در توئیتر استعفا داد.

جانشین عبدالملکی در وزارت کار، محمد هادی زاهدی وفا، ناکارآمدتر از وزیر پیشین است اما یک ویژگی مهم دارد: از دار و دسته محمد مخبر دزفولی معاون اول ابراهیم رئیسی است و هیئت رئیسه مجلس یازدهم نیز با او همسوست!

نه تنها در جایگزین کردن وزیری که مانند دیگر مقامات ناکارآمد و ناتوان بود، معادلات قدرت‌طلبی مخبر و جناحی از اصولگرایان نقش داشته بلکه اظهارات «برادران اصلاح‌طلب» نیز قابل تأمل است.

عباس عبدی و وحید شقاقی شهری دو اصلاح‌طلب نظام پس از استعفای عبدالملکی نه تنها او را دارای توهمات «خطرناک» معرفی کرده و گفتند  برنامه و راهکاری برای اداره وزارتخانه نداشت بلکه وی را علت اعتراضات بازنشستگان قلمداد کردند! این در حالیست که بازنشستگان از سال دوم دولت مورد حمایت اصلاح‌طلبان، دولت تدبیروامیدِ حسن روحانی، همواره دست به اعتراض زده‌اند!

از سوی دیگر، رضا فاطمی امین وزیر صمت، جواد ساداتی‌نژاد وزیر کشاورزی و احسان خاندوزی وزیر اقتصادی سه وزیر دیگر کابینه رئیسی هستند که در تیررس استیضاح و حذف قرار دارند تا جمهوری اسلامی به خیال خود ثابت کند که هنوز دلسوزانی در آن هستند که دغدغه‌ی اقتصاد و معیشت مردم را دارند!

باور کنید: دیگه تمومه ماجرا!

همه اینها در حالی اتفاق می‌افتد که یکسال از سیزدهمین انتخابات نمایشی ۱۴۰۰ می‌‌گذرد؛ نمایشی که دوگانه‌ی دروغین «بد و بدتر» و جوّسازی‌های تبلیغاتی در آن کارساز نشد و تحریم آن وآرای باطله پیروز شدند!

همزمان سرریز شدن بحران‌های اقتصادی چهل و اندی سال گذشته و اصرار جمهوری اسلامی بر منزوی نگه داشتن کشور، خیلی زود موج تازه‌ای از اعتراضات اصناف مختلف را گسترش داد و شعارهای مردم در اعتراضات سراسری با شفافیت بیشتری نشان داد که هم مشکل را می‌شناسند و هم راه حل را می‌دانند. بیهوده نیست که هم‌آوایی عمومی مردم با شعارهایی چون «رضاشاه روحت شاد»، «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم» و «‌فتنه ۵۷ باعث فقر ملت» اقلیت طرفدار جمهوری اسلامی را عصبی و هراسان کرده است.

این هراس در واکنش به پیام سیزدهم خرداد شاهزاده رضا پهلوی از سوی جمهوری اسلامی نیز کاملا نمایان است.

یکی از پیامدهای هراس فروپاشی، تشدید و تعمیق شکاف‌ها نه تنها در درونی‌ترین لایه‌های نظام بلکه در میان هواداران و دلبستگان و تبلیغاتچی‌هایش اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا و غیره است. بازداشت تعدادی از جوانان اصولگرا و انقلابی از جمله علی قلهکی توسط سازمان اطلاعات سپاه (ساس) را در هفته‌ای که گذشت می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد.

علی قلهکی و دیگر بازداشت‌شدگان در این پرونده از دو هفته پیش در توئیتر مورد انتقاد علنی افراد وابسته به سازمان اطلاعات سپاه (ساس) از جمله حسین قاسمی قرار گرفته بودند و حالا به اتهام  «تشویش اذهان عمومی»  و «انتشار اسناد طبقه‌بندی شده» با هدف اختلاف انداختن میان مسئولان نظام بازداشت شده‌اند

در این میان اما هرچند زدوبندهای درون حکومت برای بهره‌برداری از آنچه ته سفره انقلاب باقی مانده ممکن است برخی را در ماله‌کشی و دفاع از نظام تطمیع کند اما سرنشینان کشتی فرسوده‌ی نظام می‌دانند از خیز امواج بلند آگاهی ملی و اعتراض مردم، جان سالم به در نخواهند برد و هیچیک از جریانات اصولگرا و اصلاح‌طلب نخواهند توانست نظام را حفظ کنند. از همین رو افرادی از بدنه نظام که به راستی در پی «عدالت» و «زدودن فساد» از ساختار اجرایی کشور هستند و به «ایران» فکر می‌کنند نیز کم‌کم درمی‌یابند در چارچوب این نظام امکان هیچ بهبود و اصلاحی نیست و باید برای ایران، در کنار مردم ایستاد و با هم جمهوری اسلامی را به تاریخ سپرد.


۱۴۰۱ تیر ۲۸, سه‌شنبه

حکم حبس ابد حمید نوری، محکومیت جمهوری اسلامی

 


بالاخره دادگاه استکهلم پس از ۹۲ جلسه و شنیدن سخنان ۶۰ شاهد و شاکی و بیش از ده کارشناس حقوقی ایرانی و بین‌المللی و البته وکلای مدافع طرفین پرونده، حکم خود را صادر کرد: حمید نوری، دادیار زندان گوهردشت در تابستان خونین ۶۷ به اتهام «جنایت جنگی» و «قتل عمد» به حبس ابد محکوم شد.

حمید نوری در تابستان ۶۷ با نام حمید عباسی برای بسیاری از زندانیان گوهردشت چهره آشنایی بود.او زیردست قاضی محمد مقیسه‌ای امروز که آن زمان با نام «ناصریان» شهرت داشت عمل می‌کرد و هر دو مجری تصمیمات «هیئت مرگ» بودند که یکی از اعضای آن، ابراهیم رئیسی، امروز بر مسند ریاست جمهوری اسلامی تکیه زده است.

در یک دادگاه معتبر و عادلانه

قضا دادگاه استکهلم که دادگاهی قانونی و منصف و معتبر و عادلانه است گفته می‌شود ۴۰۰ صفحه برای توضیح و توجیه این رأی نوشته‌ شده که حاصل چندین هفته گفتگو بر سر هرکدام از اتهامات و بررسی ادله‌های ارائه شده از سوی دادستانی و وکلای مدافع دو طرف است. بنا برآنچه وکیلان مدافع یکی از شاکیان به کیهان لندن گفت، هیات قضات حتی شهادت چند تن از کسانی را که در تابستان ۶۷ در زندان گوهردشت بودند به دلیل تناقضاتی نادیده گرفته است.

این حکم که در نوع خود بی‌نظیر است، صفحه جدیدی را در تاریخ دادخواهی قربانیان بیش از چهار دهه جمهوری اسلامی می‌گشاید و شاید بتوان از آن به عنوان اولین پیروزی قانونی جنبش دادخواهی ایرانیان نام برد. واقعیتی که همه ایرانی‌های مخالف جمهوری اسلامی به آن اذعان دارند. پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱ زمانی که از داخل ساختمان دادگاه استکهلم خبر رسید که حکم حبس ابد برای حمید نوری صادر شده است، چند صد ایرانی که از اولین ساعات صبح در مقابل این ساختمان تجمع کرده بودند به اشکال مختلف واکنش نشان دادند:‌ برخی از شعف فریاد می‌زدند و برخی از خوشحالی و شاید هم به یاد عزیزان خود که در آن تابستان خونین و در سال‌های قبل و بعد آن توسط نظام جنایتکار به قتل رسیدند، اشک می‌ریختند.

در بیرون دادگاه یک جغرافیای  سیاسی، قومی و مذهبی از ایرانیان حضور داشت. همگی شهروندانی که در آن لحظات انتظار و شادمانی پس از آن یکدیگر را در غم و شادی شریک می‌دیدند. شاید این همگرائی و همبستگی اولین درس مهم این دادگاه تاریخی باشد. البته محاکمه حمید نوری و رای دادگاه استکهلم درس‌ها و دستاوردهای بسیاری دارد. قضات دادگاه استکهلم نشان دادند که مستقل از دولت عمل می‌کنند و با وجود فشارهای پنهان و آشکار قوه مجریه و تنها با اتکاء به قانون، شواهد و مدارک حکمی را صادر کردند که بدون شک برای دولت‌‌شان دردسرساز خواهد بود.

جنایت بدون عقوبت وجود ندارد


هنوز لحظاتی از اعلام حکم نگذشته بود که جمهوری اسلامی زبان به تهدید گشود. کاردار سفارت سوئد در تهران به وزارت خارجه احضار شد و در آنجا رئیس «اداره سوم غرب اروپا» گفت «دولت سوئد مسئول پیامدهای این حکم بر روابط دو کشور خواهد بود.» همین سخنان را سخنگوی جدید وزارت خارجه جمهوری اسلامی نیز بیان کرد و حکم حبس ابد برای حمید نوری را «از اساس مردود، مخدوش و غیرقابل توجیه» خواند البته بدون اینکه ۴۰۰ صفحه «توجیه» حقوقی این حکم را خوانده باشد!

یکی از درس‌های مهم این حکم اعلام پایان جنایت بدون عقوبت است. دیر یا زود، چه در خارج و چه در ایران، جنبش دادخواهی تمام کسانی را که دست‌شان آلوده به خون مردم است در جایگاه متهم قرار خواهد داد و آنها را در دادگاه‌های قانونی و عادلانه پاسخگو خواهد نمود. سازمان عفوبین‌الملل در بیانیه‌ای که بلافاصله پس از اعلام این حکم منتشر ساخت، آنرا «گامی بی‌سایقه و تاریخی در مسیرتحقق عدالت در حق بازماندگان و خانواده‌های قربانیان این اعدام‌ها» خواند. دیانا الطحاوی مسئول بخش خاورمیانه این نهاد حقوق بشری بین‌المللی در همین رابطه گفت این حکم «پیامی صریح، اگرچه دیرهنگام به مرتکبین جنایت علیه بشریت (در جمهوری اسلامی) است که: نمی‌توانند از عدالت بگریزند.» گفتنی است که سازمان عفو بین‌الملل شمار زانیان سیاسی اعدام شده در تابستان ۶۷ را دست‌کم ۴۴۸۲ نفر تخمین می‌زند.

اهمیت دیگر این حکم در این است که می‌تواند تقاضای ۱۵۰ حقوقدان و کارشناس حقوق بشر بین‌المللی را که در نامه‌ای خطاب به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد تقاضای آغاز تحقیقات بین‌المللی درباره کشتار تابستان ۶۷ و نقش ابراهیم رئیسی در آن دوران کرده بودند و تا کنون بی‌نتیجه مانده، به جریان بیاندازد. از همه مهم‌تر اینکه  حکم حمید نوری دروازه‌های کشورهای غربی و دمکراتیک را به روی کسانی که در جنایات چهاردهه گذشته دست داشتند خواهد بست. دیگر کشورها بر مبنای این حکم از نظر قانونی و اخلاقی خود را موظف خواهند دید از سفر کسانی که در هر شکلی در سرکوب و جنایت دست داشته‌اند جلوگیری کنند. صرف نظر از اینکه از یکسو خود این کشورها مایل نیستند درگیر پیامدهای سیاسی چنین دادخواهی‌هایی شوند و از سوی دیگر خود جنایتکاران جمهوری اسلامی نیز از این پس نمی‌توانند با خیال راحت و بدون نگرانی از دستگیری به کشورهای غربی سفر کنند.

اگر ابراهیم رئیس به عنوان رئیس دولت از مصونیتی برخوردار است که نمی‌توان حکم بازداشت او را تا زمانی که دوران ریاست جمهوری‌اش به پایان نرسیده صادر کرد، ولی بعید به نظر می‌‌رسد دولت کشوری که خود را دمکراتیک و مقید به قانون و اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌داند، از او برای سفر دعوت به عمل آورد. اگر بنا بر اصول حقوقی در دادگاه استکهلم تنها عملکرد حمید نوری در دستور بررسی قضات قرار داشت، ولی در چندین مورد مطرح شد که دادیار زندان گوهردشت در تابستان ۶۷ زیر نظر مستقیم ابراهیم رئیسی عمل می‌کرده است که در آنها سال‌ها همراه با حسینعلی نیری، علیرضا آوائی و مصطفی پورمحمدی هیئت مرگی را تشکیل می دادند که با فرمانی به امضای روح‌الله خمینی برای کشتار زندانیان تشکیل شده بود.

شکستن سکوت و اعتراف به جنایت

بازداشت حمید نوری در ۱۸ آبان ۱۳۹۸ اعضای «هیئت مرگ» و بسیاری دیگر از مقامات جمهوری اسلامی را واداشت سکوت خود را در مورد جنایات تابستان ۶۷ و دهه ۶۰ بشکنند و اگرچه در دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی اما به هر حال به اعدام‌های گروهی اعتراف کنند. چیزی  که خود حمید نوری نیز به نوعی در دادگاه در دفاع از نظام به آن اعتراف کرد!

سال‌ها مقامات جمهوی اسلامی در مورد اعدام زندانیان سیاسی در دهه شصت و به ویژه در تابستان ۶۷ سکوت کرده بودند و حتی منکر آن می‌شدند. ابراهیم رئیسی در جریان کارزار انتخاباتی سال ۱۴۰۰ ضمن پذیرفتن نقشی که در «هیئت مرگ» داشته خواهان «تقدیر و تشویق» برای ارتکاب این جنایت شد! حسینعلی رازینی در گفتگویی با «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» که اتفاقا زیر نظر مصطفی پورمحمدی، یکی دیگر از اعضای «هیئت مرگ» اداره می‌شود، در پاسخ به پرسشی در رابطه با اعدام‌های سال ۶۷ می گوید: «آن برهه شرایط ویژه‌ای بود. وضع مملکت بحرانی بود. یعنی اگر قاطعیت امام نبود شاید ما اصلاً این امنیت را نداشتیم. شاید اصلاً وضعیت طور دیگری بود. شاید اصلاً نظام نمی‌ماند… در این شرایط که نمی‌شود با قربانت بروم و فدایت بشوم کشور را اداره کرد!»

از همه این اعترافات مهم‌تر اما سخنان اخیر علی خامنه‌ای است. رهبر جمهوری اسلامی در یک سخنرانی با لحنی تهدیدآمیز گفته است «ما در سال ۶۰ در مقابل اینهمه حادثه و شدّت عمل توانستیم روی پای خودمان بِایستیم و دشمن را ناامید کنیم، امروز هم می‌توانیم؛ خدای سال ۶۰، همان خدای امسال است.» اطلاعی در مورد «خدای سال ۶۰» در دست نیست، ولی بطور یقین جوانان معترضی که از سال ۹۶ با شعار «مرگ بر خامنه‌ای» و «اصلاح‌طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» و «فتنه۵۷ باعث فقر ملتّ» به خیابان‌ها می‌آیند، دهه شصتی نیستند! آنهم در حالی که حکومت غرق در فساد  منزوی‌تر از همیشه است و یکی از جنایتکارانش به نمایندگی از جمهوری اسلامی در یک دادگاه معتبر به جرم جنایت جنگی و قتل عمد در دهه شصت به حبس ابد محکوم شده است.


۱۴۰۱ تیر ۳, جمعه

«رضاشاه روحت شاد»؛ حق بازگشت به شاهراه ترقی و توسعه

 


اعتراضات مردمی در ایران با ضرباهنگ شدید و به شکلی فراگیر ادامه دارد. این اعتراضات از یکسو فواصل آنها کوتاه‌تر شده و از سوی دیگر شعارهای مردم با به پرسش کشیدن انقلاب ۵۷ و یادآوری مسیر توسعه‌‌ و رفاه‌‌پرور دوران پهلوی، عبور قطعی از جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است. هرچند اعتراضات مردمی سال‌های اخیر از پاییز و زمستان ۹۶ تا کنون، هر یک به دلیل متفاوتی شکل گرفت اما همه آنها  یک افق مشخص را در چشم‌انداز دارند: نه به انقلاب ۵۷ و در نتیجه نه به جمهوری اسلامی.

شعارهای گویای مردم نشان می‌دهد که آنها نمی‌خواهند به جمهوری اسلامی فرصت دیگری بدهند؛ صبر آنها لبریز شده و جمهوری اسلامی را سرنوشت محتوم خود نمی‌دانند و امیدوارانه به دنبال در هم شکستن ساختار ناکارآمد و فاسدی هستند که همواره زندگی عادی شهروندان را قربانی اهداف و ایدئولوژی خود کرده است. این موج نارضایی عمومی در میان اقشار مختلف با شعارهایی چون «چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم» در تظاهرات کشاورز و آموزگار و بازنشسته و کارگر تا اعتراضات علیه گرانی و بحران کم‌آبی و فروریختن ساختمان متروپل آبادان نمود پیدا می‌کند.

از «متروپل» تا «آزادی»؛ جلوه‌ای از همدلی و همبستگی

از ابتدای سال ۱۴۰۱ در کنار ده‌ها تجمع اعتراضی صنفی که از سوی اقشار مختلف برگزار شده، سه  رویداد مهم نیزاتفاق افتاده است.

اعتراضات سراسری اردیبهشت در بیش از ۴۰ شهر ایران؛ اعتراضات مردمی در آبادان و چند شهر دیگر علیه ساختار مافیایی- رانتی که به فروریختن ساختمان متروپل منجر شد؛ و سرانجام شعارهای تماشاگران فوتبال در ورزشگاه آریامهر (آزادی).

مردم با وجود جوّ امنیتی شدید و بگیروبنندهای کم‌سابقه‌ علیه آموزگاران در نیمه نخست اردیبهشت، علیه گرانی‌ها در بیش از ۴۰ شهر ایران اعتراضات سراسری دیگری را آغاز کردند. سرکوب مسلحانه، بازداشت گسترده و قطع اینترنت که به روش‌های مرسوم جمهوری اسلامی تبدیل شده در برابر این اعتراضات نیز به کار گرفته شد.

دوم خرداد ساختمان متروپل در آبادان فرو ریخت. ساختمانی نوساز و در آستانه افتتاح متعلق به حسین عبدالباقی که یک شبکه مافیایی از وی حمایت می‌کرده‌اند. نام افرادی چون غلامرضا شریعتی استاندار پیشین خوزستان و شهردار و دادستان آبادان و موعود شمخانی برادرزاده علی شمخانی در این شبکه مطرح شده است. دو روز پس از ریزش ساختمان در حالی که همچنان عملیات آواربرداری و امداد ادامه داشت، مردم آبادان اعتراضات شبانه را آغاز کردند. در چند شهر دیگر ایران نیز این اعتراضات شکل گرفت و مردم بار دیگر در شعارهای خود نه فقط رهبر جمهوری اسلامی و مسئولان بلکه کل نظام و فلاکت و نکبت ناشی از ساختار فاسدش را نشانه گرفتند.

این اعتراضات در حالی ادامه یافت که تماشاگران مسابقه «استقلال» (تاج) تهران و نفت مسجد سلیمان، همزمان با جشن پیروزی تیم «استقلال»‌ در لیگ برتر فوتبال ایران (۹ خرداد)، شعار «آبادان تنها نیست» و «رضاشاه روحت شاد» سر دادند. این شعار و سرودش چنان در ورزشگاه آریامهر طنین انداخت که صداوسیمای حکومت صدای پخش زنده را قطع کرد!

سناریو «مهندسی» اعتراضات نقش بر آب شد

یکی از مهمترین ویژگی‌های سر دادن این شعار در استادیوم آریامهر (آزادی) این بود که چهار روز پیشتر جمهوری اسلامی بدون اینکه فاجعه مرگبار متروپل را به روی خود بیاورد، با دادن پول و امتیاز و اجبار دانش‌آموزان و بخشی از کارکنان نهادهای حکومتی و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانواده‌هایشان در همین استادیوم برنامه تبلیغاتی «سلام فرمانده» برای علی خامنه‌ای برگزار کرد (۵ خرداد). مراسمی که گوشه‌ای از استادیوم بزرگ را با آن پر کرده بودند و به شدت مورد تمسخر و همچنین خشم مردم قرار گرفت. حال آنکه  فریاد «رضاشاه روحت شاد» تماشاگران در استادیوم «آزادی» کاملا داوطلبانه و بدون فرمایش و اجبار بود! از سوی دیگر سر دادن شعار «رضاشاه روحت شاد» زیر رصد دوربین‌های امنیتی و حضور صدها نیروی انتظامی و لباس‌شخصی، در فضای تحت کنترل ورزشگاه، نشان از جسارتی دارد که مردم در مخالفت با جمهوری اسلامی پیدا کرده‌اند.

همزمان در اعتراضات خوزستان و شهرهای دیگر نیز مردم سناریوهای نظام برای «مهندسی اعتراضات» را نقش بر آب کردند. جمهوری اسلامی تصور می‌کرد با در اختیار گرفتن مراسم سوگواری مردم آبادان، می‌تواند اعتراضاتی که از سوی مأموران نظام نیز به شکل مسلحانه سرکوب می‌شد، صرفا به عزاداری و هیئت‌هایی شبیه «عاشورا» تبدیل کند! پس در آبادان فراخوان مراسمی بزرگ با حضور امام جمعه این شهر اعلام شد. مردم هم در این مراسم حاضر شدند اما شعارهای خود را علیه جمهوری اسلامی سر دادند. معترضان در پاسخ به سخنان فرافکنانه امام جمعه و همچنین تهدیدهای فرمانده نیروی انتظامی، آنها را «هو» کرده و «بی‌شرف، بی‌شرف» نثارشان کردند.

این سناریو در چند شهر دیگر از جمله شاهین‌شهر نیز با شعارهای مردم شکست خورد و امنیتی‌های رژیم قافیه را به همبستگی و همدلی مردم معترض باختند.

تجلیل از پهلوی‌ها علیه نظام درمانده

آنچه مردم در خیابان فریاد می‌زنند، تأکید بر رد هرگونه سناریوی اصلاح و تحول از درون جمهوری اسلامی دارد و چشم‌انداز آن بنا نهادن نظامی است که می‌بایست در امتداد دهه پنجاه خورشیدی در مسیر دموکراسی و توسعه کشور گام بردارد. مسیری که بیش از یک قرن پیش با انقلاب مشروطه آغاز شد و در دوران پهلوی بخش‌‌های مهمی از اهداف آن برای رشد و سربلندی کشور تحقق یافت.

تأکید بر شعار «رضاشاه روحت شاد» و تکرار آن توسط مردم نیز بیانگر همین نکته است که جامعه در صدد بازقرارگرفتن در شاهراه ترقی و توسعه است. این شعار که نخست در اعتراضات دی۹۶ در مشهد روبروی مسجد گوهرشاد سر داده شد، یکی از مهم‌ترین کنش‌های اعتراضی مردم است که پیامی قوی و بسیار کوتاه دارد. علاقه بخش مهمی از مردم به پهلوی‌ها مربوط به سال‌های اخیر نیست بلکه «نور به قبرت بباره» از ده شصت در صف‌های طولانی مردم برای خرید نیازمندی‌های زندگی زمزمه می‌شد! با اینهمه شعار تجلیل از رضاشاه بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی را شگفت‌زده کرد. اصلاح‌طلب‌ها و برخی از وفاداران به انقلاب ۵۷ که فقط مخالف جمهوری اسلامی هستند، بیش از چهار سال است می‌کوشند تا با جنگ روانی اهمیت این شعار را تحریف کرده و آثارش را نادیده بگیرند. برخی از آنها این شعار را تحقیر کرده و سخیف خوانده‌اند! برخی دیگر این توهم را دارند یا می‌خواهند این توهم را بباورانند که خود جمهوری اسلامی آن را مطرح کرده! هیچکدام اما راه به جایی نبرد و هربار مردم رساتر از پیش فریاد زدند: رضاشاه روحت شاد!

در این میان، خودآگاهی جمعی جامعه در حالی به صورت شعارها و حرکت‌های گروهی نشان داده می‌شود که مدت‌هاست از جمله با این شعار از استادیوم‌ها تا خیابان‌های تهران و آبادان، مشهد و قم و دامنه‌های زاگرس و البرز و… تکرار می‌گردد. در حالی که جمهوری اسلامی با هزینه‌های میلیونی گروهی را در استادیوم آریامهر گرد آورد تا برای تجدید روحیه رهبرش «سلام فرمانده» بخوانند، چند روز بعد جمعیتی به مراتب بیشتر با هزینه خودشان و از صمیم قلب رضاشاه را فریاد زدند!

جمهوری اسلامی از یکسو نمی‌تواند چنین نیروی اجتماعی بزرگی را نادیده بگیرد و از سوی دیگر به شدت از آن در هراس است. پس تلاش می‌کند با تبلیغات و بسیج نیرو، در برابر قدرت تاریخی رضاشاه و پهلوی‌ها از موجودیت در حال زوال خود محافظت کند.

چرا «رضاشاه روحت شاد»؟!

طی سال‌های گذشته جنبشی در ایران تقویت شده که در مقابل انقلاب۵۷ صف‌آرایی کرده و هر روز گسترده‌تر می‌شود. انقلاب ۵۷، بنا به آنچه انقلابیون می‌گویند، انقلابی بود علیه نظام پادشاهی و سلطنت چند هزار ساله در ایران! این در حالیست که نهاد پادشاهی در ایران فقط یک «نظام» یا بخشی از تاریخ ایران نیست، بلکه خود تاریخ این کشور است! انقلاب ۵۷ و جمهوری اسلامی در عمل نیز ثابت کردند که علیه تاریخ  ایران بوده‌اند! حالا مردمی که شعارهایی در نفی انقلابی می‌دهند که نظام کنونی را روی کار آورد، حق خود را برای قرار گرفتن در شاهراه تاریخ می‌خواهند.

از سوی دیگر، پیچ و مهره این نظام چنان زنگ زده و یا در رفته که حتی از کارهای عادی هم بر نمی‌آید. فرو ریختن متروپل آبادان نمادی از همین زنگ‌زدگی و بنای ناایمن و فاسد رژیمی است که زندگی عادی را از مردم سلب کرده! شهروندان می‌خواهند امور کشور سروسامان پیدا کند و تباهکاری‌ها و فلاکت‌ها به پایان برسد. رضاشاه به عنوان بنیانگذار یک سلسله، در خاطره جمعی ایرانیان، پادشاهی است که در نکبت‌بارترین شرایط،‌ به کشور نظم بخشید و آن را در شاهراه آبادانی و سازندگی هدایت کرد. رضاشاه «ایران نوین» را با نهادهای مدنی مدرن بنیان گذاشت. نهادهایی که جمهوری اسلامی دانایی و توانایی به کار گرفتن آنها را برای تأمین زندگی مردم ندارد. در حالی که توسعه اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دوران پهلوی‌ها یکی از درخشان‌ترین  عصرهای تاریخ ایران را رقم زده است. طبیعی است مردمی که با انقلاب ۵۷ و این رژیم چیزی جز رنج و تحقیر و فقر و سرکوب و فساد و تباهی ندیده‌اند، «رضاشاه روحت شاه» را پیامی برای گام دوباره در شاهراه طبیعی تاریخ بدانند.


۱۴۰۱ تیر ۱, چهارشنبه

پهلوی‌هراسی؛ هشدار وارثان انقلاب ارتجاعی۵۷

 


دو هفته پس از هشدار علی خامنه‌ای در مورد «بازگشت سلطنت» عبدالله حاجی‌صادقی نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جمع بسیجی‌ها با تکرار هراس و نگرانی‌های رهبرش درباره «خطر بازگشت به گذشته» هشدار داد و با ذکر چند روایت دینی گفت امام اول شیعیان مجبور شد در طول حکومت خود بارها با ارتجاع بجنگد!

این سخنان در حالیست که نظام مرتجع و واپسمانده جمهوری اسلامی حکومت ولایت فقیهی و احکام مربوط به ۱۴ قرن پیش را بر جامعه ایران تحمیل کرده است!

حاجی ‌صادقی سه‌شنبه ۲۱ خرداد طی سخنانی در دانشگاه «تربیت مدرس» گفت دشمن به دنبال جدا کردن مردم از انقلاب اسلامی و «رجعت [بازگشت] در ذائقه فکری و فرهنگی مردم» است.

وی تأکید کرد دشمن به دنبال «القای یأس و ناتوانی و ارائه مدل‌های غلط از روحیه انقلابی مانند معرفی مدل داعشی از اسلام است تا مردم را از انقلاب اسلامی جدا کند.»

حاجی‌صادقی گفت: «خطر بازگشت به گذشته، بسیاری از انقلاب‌ها را مانند انقلاب حضرت موسی از پای درآورد؛ مثلاً قوم بنی اسرائیل علی‌رغم وجود رسول خدا به دلیل باقی بودن بنیان‌های فکری قبلی در میان آنها، به گوساله‌پرستی روی آوردند؛ در نمونه دیگری می‌توان به صدر اسلام اشاره کرد و آن مربوط به زمانی است که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر مجدداً مرتجع می‌شوند به نحوی که حضرت علی در طول حکومت خود مجبور شد بار‌ها با ارتجاع بجنگد.»

به گزارش وبسایت «دانشگاه تربیت مدرس» حاجی‌صادقی در بخشی از سخنانش گفت «یک خطر برای همه انقلاب‌ها و یک تهدید برای تمام نهضت‌ها در طول تاریخ، خطر بازگشت به گذشته، ارتجاع و ارتداد است. ارتجاع هم در اندیشه ایجاد می‌شود و هم با دنیاگرایی، ارتجاع در عمل به وجود می‌آید. دشمن نتوانسته در رهبری ارتجاع ایجاد کند اما در پی ارتجاع در افراد دیگر است.»

او افزود: «محورهایی که دشمن دنبال رجعت است شامل: ۱) رجعت در ارزش‌ها و در ذائقه فکری و فرهنگی مردم ۲) رجعت در الگوها ۳) رجعت در سبک زندگی به ویژه در سبک مدیریت ۴) استحاله ایدئولوژیک و زدودن ماهیت دینی می‌باشد. دشمن با القای ضعف و ناتوانی و ارائه مدل‌های غلط می‌خواهد مردم را از انقلاب و همراهی با آن منصرف کند.»

حاجی صادقی تأکید کرد علی خامنه‌ای «با پیامی که برای بسیج صادر کرد حجت را بر ما تمام کرد» و بسیج باید در برابر خطرها و هجمه‌ها و ارتجاع‌ها بایستد.

علی خامنه‌ای ۱۴ خرداد در مورد خطر «بازگشت سلطنت» به دو انقلاب بزرگ تاریخی «انقلاب روسیه» و «انقلاب فرانسه» اشاره کرد و انقلاب اسلامی را برتر از آن دو انقلاب دانست و گفت، «هر دو انقلاب به وسیله مردم پیروز شد اما بعد از آنکه انقلاب پیروز شد مردم هیچکاره شدند و کنار زده شدند… مردم نتوانستند در ادامه انقلابی که خودشان با تن و جان‌شان و با حضورشان در خیابان به وجود آوردند حضور نداشتند نتیجه چی شد؟ این دو انقلاب به سرعت از مسیر مردمی اولیه خودشان منحرف شدند. انقلاب کبیر فرانسه که علیه پادشاهی و سلطنت بود بعد از ۱۲ یا ۱۳ سال مجدداً کشور فرانسه سلطنتی شد و ناپلئون سر کار آمد و پادشاهی برگشت بعد خانواده سلطنتی بوربون‌ها سر کار آمد… وقتی مردم سر کار آمدند اینطور شد. در انقلاب شوروی به ۱۲ سال هم نرسید.»

پهلوی‌هراسی از زمانی در رهبری و زمامداران جمهوری اسلامی شدت گرفته که زمزمه‌های مردم در کوچه و خیابان و تاکسی و صف‌های مختلف به صداها و شعارهای رسا در اعتراضات و تجمعات تبدیل شد از جمله «رضاشاه، روحت شاد» که در چهار کلمه هم خشم و انزجار مردم را نسبت به نظام اسلامی و وضعیت موجود اعلام می‌کند و هم تصور آنها را درباره نظامی که موجبات رشد و ترقی و امنیت و خدمتگزاری به ملت و مملکت را فراهم می‌آورد، به نمایش می‌گذارد.


۱۴۰۱ خرداد ۲, دوشنبه

پیام روشن و حلقه گمشده اعتراضات مردم

 


اعتراضات سراسری اردیبهشت ۱۴۰۱ با افزایش روزافزون قیمت مواد غذایی پس از تعطیلات نوروز آغاز شد.

این اعتراضات بار دیگر خیابان‌های ایران را صحنه حضور هزاران معترض و سر دادن شعارهایی بنیادی برای سرنگونی جمهوری اسلامی کرد. جمهوری اسلامی نیز مانند همیشه به سرکوب معترضان اقدام و اینترنت را برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی درباره اعتراضات قطع کرد. تا کنون دست‌کم ۷ معترض در شهرهای مختلف با شلیک گلوله از سوی مأموران سرکوب جان باخته‌اند. هنوز آمار دقیقی از تعداد زخمی‌ها و بازداشت‌شدگان این اعتراضات در دست نیست.

نکته مهم اینکه اعتراضات یک دهه اخیر برخلاف اعتراضات پیش از آن مانند سال ۱۳۸۸ و اعتراضات دانشجویی سال ۱۳۷۸ زیر سایه و خط‌ جریان اصلاح‌طلب رخ نداده است. اعتراضاتی که هرچند خودجوش آغاز می‌شود اما به سرعت حقوق مهم سیاسی از جمله خلع قدرت از نظام به محور آن تبدیل می‌شود. اما این چرخه اعتراض، سرکوب و حضور دوباره اما خشمگین‌ترِ مردم در خیابان دارای چه ویژگی‌هایی است و حلقه‌های گمشده آن کدامند؟

معادله فشار اقتصادی- اعتراضات سراسری

از پاییز ۱۳۹۶ که دی‌ماه نقطه اوج آن بود، چند اعتراض سراسری با حضور گسترده مردم برگزار شده است. جرقه نخستین اعتراضات، اقدامات جمهوری اسلامی در حوزه اقتصادی بود که با اجرای ناگهانی و عجولانه سبب کوچک‌تر شدن سفره مردم و فشار بیشتر به دهک‌های پایین درآمدی شده است. اینبار نیز گرانی پرشتاب مواد غذایی پس از تعطیلات نوروز، افزایش قیمت دولتی گندم از کیلویی ۲۵۰۰ تومان به ۱۲۰۰۰ تومان، و در نهایت دستور دولت سیزدهم برای چند برابر شدن قیمت چهار قلم کالای اساسی روغن، مرغ، تخم‌مرغ و روغن آغازگر اعتراض مردم از شهر سوسنگرد و ایذه و سپس گسترش آن به ده‌ها شهر ایران شد.

تیم اقتصادی ابراهیم رئیسی از ابتدای فعالیت دولت، بر حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی اصرار داشت. دلار ۴۲۰۰ تومانی یکی از اقدامات عجیب دولت روحانی در اقتصاد بود که در بهار ۱۳۹۷ در حالی که قیمت دلار طی چند روز بیش از دو برابر شد، از سوی تیم اقتصادی «تدبیروامید» تصویب شد. اگرچه هیچیک از مسئولان وقت توضیح نداده‌اند که مبنای تعیین رقم ۴۲۰۰ تومان برای بهای دلار دولتی چه بود اما قرار بود با تخصیص دلار با این نرخ به واردکنندگان مواد اولیه و مواد خوراکی اساسی، از اثر تورمی افزایش قیمت ارز بر قیمت کالاهای مصرفی جلوگیری شود. ولی بلافاصله در جریان توزیع این ارز به «خودی»ها یک شبکه رانت عریض و طویل شکل گرفت و بخش زیادی از منابع ارزی کشور به جیب آنها رفت. توجیه دولت رئیسی برای قطع این ارز مبارزه با همین فساد است. به بیان دیگر دولت ابراهیم رئیسی با حضور افراد نظامی- قضایی- امنیتی گسترده در هیئت دولت در حالی که نمی‌تواند با مافیاهای اقتصادی مبارزه کند، ترجیح داد با حذف دلار ۴۲۰۰تومانی بار آنرا مستقیم به مردم تحمیل کند.

این اقدام با موافقت نمایندگان مجلس شورای اسلامی در عمل و بطور خزنده همراه با تناقض‌گویی‌هایی برای پنهان کردن قضیه به اجرا درآمد. حالا مقامات حکومت از اصلاح نظام توزیع یارانه‌ها سخن می‌گویند که به زبان خودشان به «جراحی اقتصادی» معروف شده. هرچند اصلاح نظام یارانه‌ ضرورت دارد اما آنچه دولت رئیسی به آن مشغول است، اصلاح اصولی علیه «رانت» و «مافیا» و به سود کسانی که یارانه حق آنهاست، نیست، بلکه تأمین کسری بودجه است!

در صورت توزیع ارز ۴۲۰۰ تومانی دولت رئیسی می‌بایست بخش قابل توجهی از درآمدهای ارزی را با قیمت ۴۲۰۰ تومان در اختیار واردکنندگان قرار می‌داد در حالی که حالا آن منابع را با قیمت دلار در سامانه نیما که در کانال ۲۵-۲۶ هزار تومان است محاسبه کرده و طبعاً درآمدهای ریالی دولت چند برابر شده و بخشی از کسری بودجه به این شکل جبران می‌شود. این روند با عنوان «جراحی اقتصادی» به مردم تحمیل شده است.

آنچه در دو ماه نخست امسال رخ داده تازه اول ماجرای گرانی‌هاست. دولت کسری بودجه شدیدی دارد و ناچار خواهد شد دخالت مستقیم در بازارها و قیمت‌گذاری دستوری با ادعای «آزادسازی قیمت‌ها» را ادامه دهد. از سوی دیگر تا وقتی تحریم‌ها ادامه دارد، درآمدهای ارزی ایران ناکافی و در ادامه ارزش پول ملی کاهش می‌یابد. در نتیجه ارزش واقعی درآمدهای مردم کم شده و قدرت خرید مردم کاهش یافته و سفره‌هایشان کوچکتر می‌شود.

یکی از نکاتی که در این میان مطرح است، عدم توقف یا کاهش بودجه نهادهای امنیتی- تبلیغاتی جمهوری اسلامی است. اختصاص بودجه‌ به این نهادها در همان لایحه‌ای صورت گرفته که کوچک شدن سفره مردم نیز تصویب شده؛ برای نمونه بودجه نهادهایی مانند «ستاد اجرایی فرمان امام» که خود از سرمایه‌داران کلان است و «مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار خمینی» و همچنین افزایش‌های عجیب و تا ۱۰۰ درصدی بودجه دستگاه‌های دولتی. همچنین ارقام بودجه مجلس شورای اسلامی و زوائد آن حدود ۵۹ درصد بیشتر از رقم پیشنهادی دولت است.

حضور کم‌رنگ قشرهای متوسط در اعتراضات اردیبهشت 

یکی از ویژگی‌های اعتراضات اردیبهشت با وجود اعتراضات صنفی از سوی آموزگاران و کارگران در کلانشهرها، عدم حضور طبقه متوسط این شهرها در اعتراضات سراسری بود.

در این میان برخی از انقلابیون ۵۷ و یا جوانترهای مؤمن به آن انقلاب و همچنین رسانه‌های وابسته به جناحین جمهوری اسلامی اعتراضات اخیر را با عناوینی چون «شورش گرسنگان» معرفی می‌کنند و سعی دارند اعتراضات را تنها در چارچوب «اقتصادی» و نه «سیاسی- اجتماعی» توضیح دهند اما سویه‌های سیاسی اعتراضات مردم کاملا روشن است. آنها اعتراضاتی را که شعارهای هوشمندانه و هدفمند سیاسی در آنها مطرح است به اعتراضات «فقرا»  کاهش داده و با برچسب‌هایی چون «پابرهنگان» از اهمیت سیاسی و اجتماعی آن می‌کاهند. آنها همچنین تلاش می‌کنند اعتراضات سراسری را طبقاتی کرده و اقشار متوسط را غایبان این اعتراضات نشان دهند بدون آنکه به چند عامل مهم توجه کنند.

یکی اینکه تسلط امنیتی و استفاده از ابزارهای سرکوب و پیگرد مانند دوربین‌های مداربسته در کلانشهرها بیش از شهرستان‌هاست.

دیگر اینکه، یگان‌های مختلف نظامی- انتظامی سرکوب در کلانشهرها مستقر هستند.

همچنین با توجه به آگاهی دستگاه‌های امنیتی از وضعیت التهاب و انفجار جامعه، چندی پیش از شروع اعتراضات، شمار زیادی از فعالان صنفی، مدنی و روزنامه‌نگاران ساکن کلانشهرها و شهرهایی که احتمال شکل گرفتن اعتراضات در آنها می‌رفت، احضار و بازداشت و تهدید شده‌اند.

از سوی دیگر، در شرایط امنیتی و سرکوب، «زمان» و ساعات روز نیز در شکل‌گیری و گسترش تظاهرات مردمی نقش اساسی دارد.

همچنین روابط فامیلی- طایفه‌ای در شهرهای کوچک یکی از عوامل موثر در شکل‌گیری سریع تظاهرات و نیز ملاحظه مأموران در سرکوب همسایه و فامیل است.

ضمن اینکه جمهوری اسلامی از برخاستن مردم در کلانشهرها هراس بیشتری دارد چرا که جمعیت بیشتری به خیابان خواهد ریخت و اگر در شهرهای کوچک مردم معترض می‌توانند پایگاه بسیج و دفتر فرمانداری را مورد هجوم قرار دهند، در کلانشهرها تهدیدهای جدی برای جمهوری اسلامی وجود دارد. به همین دلیل است که در اعتراضات آبان ۹۸ که کلانشهرها نیز حضور گسترده داشتند شدت سرکوب مسلحانه نیز گسترده‌تر بود؛ حتی در اعتراضات سال گذشته کشاورزان در استان اصفهان نیز به محض حضور مردم در کنار کشاورزان، سرکوب مسلحانه بدون مماشات در دستور کار قرار گرفت. در اعتراضات اخیر اما در شهرهایی چون جونقان و فارسان شیوه سرکوب با شهر دیگر چون گلپایگان متفاوت بود و به نظر می‌رسد تصمیم برای شدت و گستره‌ی سرکوب بر اساس شرایط شهرها تعریف می‌شود.

از سوی دیگر در طبقه متوسط کلانشهرها همواره نقطه هدف سرمایه‌گذاری جمهوری اسلامی بوده‌اند. مشاغل و پروژه‌های پیمانکاری در میان اقشار متوسط پخش شده و بخشی از ساکنان کلانشهرهایی چون تهران یا کارمندان و کارگزاران این سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی هستند و یا کار و درآمدشان در ارتباط با این سازمان‌ها گره خورده است. این بخش از طبقه متوسط ترجیح می‌دهد در شرایط بغرنج اقتصادی که معادلات مالی آنها را نیز با مخاطراتی روبرو کرده، بجای درگیری‌های امنیتی- قضایی، برای حفظ سرمایه و موقعیت شغلی خود بکوشند. حضور گسترده این قشر در اعتراضات ۱۳۸۸ نیز به دلیل روابط مستقیم و غیرمستقیم آن با بدنه اصلاح‌طلب بود و با تحریک این جناح به خیابان آمدند.

همچنین سبد مصرفی خانوارهای قشر متوسط و متمول متنوع است و شامل مواردی چون سفر، تفریح، ورزش و آموزش‌های غیردرسی می‌شود؛ در مقابل سبد مصرفی خانوارهای کم‌درآمد شامل موارد حیاتی و ضروریِ خوراک، مسکن و درمان است. پس با گرانی اجاره‌ و خوراک و دارو، فشار بیشتری بر خانواده‌های تنگدست وارد می‌شود و آنها زودتر به نقطه جوش می‌رسند تا قشرهای متوسط که می‌توانند از هزینه‌های فرعی خود کم کنند.

با اینهمه تجربه اعتراضات دی۹۶ و آبان۹۸ نشان داد که ظرفیت اعتراض در میان همه اقشار درآمدی وجود دارد. همچنین تحریم انتخابات نمایشی ۱۴۰۰ و رأی سه درصدی اصلاح‌طلبان حتی پس از آرای باطله نیز بیانگر آن است که قشرهای متوسط هم فقط منتظر فرصت‌‌اند و دیر یا زود به اعتراضات خیابانی خواهند پیوست.

حلقه گمشده اعتراضات مردم

جمهوری اسلامی پس از تثبیت نظام و پایان جنگ ایران و عراق و سپرده شدن رهبری به علی خامنه‌ای، وضعیت «اتاق بی در» را برای مردم ایران رقم زد. در یک سناریو سازمانیافته به مردم القاء ‌شد که هر خواست و حقی را فقط باید در «ساختار نظام» بجویند و به چیزی غیر از جمهوری اسلامی فکر نکنند. در این سناریو اصلاح‌طلبان با تشکیل دولت محمد خاتمی نقش‌آفرین اصلی بودند. کاهش حق و حقوق مسلّم به «مطالبه» و «التماس» به حکومت، مردم را در مسیر باطل امید به چهره‌ها و جناحین نظام انداخت. ترفند نظام این بود که امید عمومی را داخل این اتاق بسوزاند و نواقص ساختاری و ضدمردمی خود را پشت چهره‌ها و جناح‌های حکومت پنهان کند.

با این تصویر کاذب که «نظام برآمده از انقلاب، تنها انتخاب پیش‌ روی جامعه است» بخشی از مردم به امید بهبود نسبی، مشغول بازی فریبکارانه «بد و بدتر» شده و نظام هم قدرت را از این دست به آن دست می‌داد. اما برای مشکلات به ویژه اقتصادی مردم باید پاسخ داشت! همین نادانی و ناتوانی و ناکارآمدی حاصل از آن، این آگاهی را به وجود آورد که مشکل در جناحین و این فرد و آن فرد نیست بلکه نظام برآمده از انقلاب ۵۷ است.

اعتراضات دی‌ ۹۶ و شعارهای آن این آگاهی را به نمایش گذاشت و به نقطه عطف تبدیل شد. جنبشی جدید و جوان که از یکسو سخنگویان خود را می جوید و می‌یابد، و از سوی دیگر ضرورت رهبری و هدایت اعتراضات را هربار به رخ می‌کشد. به بیان دیگر، اگر پیشتر رهبری برای مبارزه مردم  یک ضرورت ذهنی به شمار می‌رفت اما از دی۹۶ که جنبش «گسست» و غلبه بر شاخص‌های انقلاب ۵۷ و نظام برآمده از آن سراسری شده، موضوع رهبری و هدایت اعتراضات مردم که خود مسیر آن را در شعارهای خویش اعلام کرده‌اند، ضرورت عینی یافته است.

در اینجاست که نقش اپوزیسیون جمهوری اسلامی اهمیت می‌یابد. این آگاهی جدید عمومی برای اینکه بتواند به جنبشی پرقدرت تبدیل شود باید چارچوب دقیق نظری پیدا کند تا برای اعتراضات نقشه راه روشن ترسیم کرده و با نیروی رهبری، پتانسیل اعتراضی مردم را پایدار، مؤثر و کارساز کند.

این در حالیست که به نظر می‌رسد بخشی از اپوزیسیون همچنان اسیر فضای دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی و همچنین انقلاب ۵۷ نمی‌تواند با واقعیت آنچه در بستر اجتماعی ایران جریان دارد و خاستگاه مردمی که جمعیت فعال آن نسل‌های جوان پس از آن انقلاب ارتجاعی هستند، ارتباط برقرار کند.

بخشی دیگر هم با اصرار بر «اتحاد» با انقلابیونی که جمهوری اسلامی آنها را از صحنه‌ی سیاست و قدرت رانده، ظرفیت عظیم اعتراضاتی مردم و رهبران جوان میدانی را در بی‌نیاز بودن به انقلابیونی که دوران‌شان از همه نظر بسر آمده، نمی‌بیند یا نادیده می‌گیرد.

با اینهمه نه دی و آبان و نه اردیبهشت،  آخرین بار نیست که مردم علیه جمهوری اسلامی و «برای ایران» به خیابان می‌ریزند. هم اپوزیسیون می‌تواند به ایفای نقش مؤثر بپردازد و هم کشورهای غربی سرانجام مجبور خواهند شد ببینند  که مردم این نظام را نمی‌خواهند و توافق با آن بی‌بنیاد است.


۱۴۰۱ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

شب و روزهای اعتراض «برای ایران»

 


بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی روز یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ در استان‌های مختلف تجمع سراسری در اعتراض به حقوق ناچیز و عدم اجرای قانون همسان‌سازی حقوق برگزار کردند

بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی که از اقشار حداقل‌بگیر به شمار می‌روند از دو سال پیش تا کنون اعتراضات صنفی را پیگیری می‌کنند. این اعتراضات از ماه‌ها پیش به صورت هفتگی و با عنوان «یکشنبه‌های اعتراضی» مقابل مجلس شورای اسلامی در تهران و سازمان تأمین اجتماعی در شهرهای مختلف برگزار می‌شود.

بازنشستگان و مستمری بگیران تأمین اجتماعی نسبت به رقم ناچیز حقوق و مستمری‌ها، مشکلات بیمه تکمیلی درمانی و وضعیت بد معیشتی خود معترض هستند. آنها همچنین خواستار تعیین تکلیف افزایش مستمری سال جدید و اجرای کامل قانون همسان‌سازی هستند.

مقامات جمهوری اسلامی چه در دولت حسن روحانی، و چه در ماه‌های گذشته در دولت ابراهیم رئیسی هیچ واکنشی به این اعتراضات نشان نداده و همچنان به چند میلیون بازنشسته و مستمری‌بگیر تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی وعده می‌دهند.

بازنشستگان در این تجمعات شعارهای از جمله «فقط کف خیابون، به دست میاد حقمون»، «همشهری همشهری اتحاد اتحاد»، «ما انقلاب کردیم، چه اشتباهی کردیم»، «بازنشسته قیام کن، از حق خود دفاع کن» و «یک اختلاس کم بشه مشکل ما حل میشه» سر دادند.

همزمان با برگزاری اعتراضات سراسری بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی، میرهاشم موسوی مدیرعامل سازمان تأمین‌اجتماعی در گفتگو با روزنامه «همشهری» اعلام کرد «به‌ محض تصویب میزان و چگونگی افزایش حقوق امسال بازنشستگان تأمین‌ اجتماعی در هیأت‌ دولت، مابه‌‌التفاوت حقوق اردیبهشت این عزیزان را در دو روز پایانی همین ماه پرداخت می‌کنیم.»

این در حالیست که دولت از ماه‌ها پیش بررسی افزایش حقوق بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی را در هر جلسه هیئت دولت به جلسه دیگر موکول می‌کند.

در همین رابطه کریم صادق‌زاده تبریزی رئیس کانون بازنشستگان تبریز روز گذشته گفت که «سازمان تأمین اجتماعی مصوبه افزایش دستمزد بازنشستگان و نیز اعمال ۲۵ درصد همسان‌سازی را، چند وقتی‌است که برای تایید نهایی به هیئت دولت ارسال کرده ولی هنوز خبری از تأیید نیست! الان با توجه به حذف ارز ترجیحی شاهد سخت‌تر شدن شرایط معیشتی برای کارگران و مستمری‌بگیران هستیم.»

کریم صادق‌زاده تأکید کرده که «جامعه بازنشستگی صدقه بخور کسی نیست! و دریافتی کنونی آنها، همان پولی‌ است که طی ۳۰ سال خدمت نزد سازمان تامین اجتماعی در قالب پرداخت حق بیمه به امانت گذاشته‌اند!»

امروز همچنین همزمان با اعتراضات بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تأمین اجتماعی، رانندگان و کارگران شرکت واحد که در اسفند ماه سال ۱۴۰۰ بازنشسته شده‌اند نیز در تهران تجمع اعتراضی برگزار کردند. با گذشت چند ماه از بازنشستگی این افراد اما هنوز رقم حق بیمه آنان مربوط به مشاغل سخت و زیان‌آور و همچنین سنوات خدمت‌شان پرداخت نشده است.

به دلیل عدم پرداخت چهار درصد حق بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور، سازمان تامین اجتماعی پرداخت حقوق به آنها را آغاز نکرده است. این رانندگان و کارگران زحمتکش در حال حاضر نه شاغل محسوب می‌شوند و نه بازنشسته و با مشکلات جدی از نظر معیشت و استفاده از بیمه درمانی روبرو هستند.

مدیریت شرکت واحد به بهانه عدم اعتبار و مشکلات مالی پرداخت حق بیمه صدها کارگر همچنین حق سنوات خدمت‌شان را بیش از دو ماه پرداخت نکرده و کارگران بارها به مدیریت مراجعه کرده‌اند اما بی نتیجه بوده است.

افزایش قیمت مواد غذایی به دلیل خزانه خالی دولت که به بهانه اصلاح نظام پرداخت یارانه انجام شده، در ۱۰ روز گذشته سبب بروز اعتراضاتی سراسری در ده‌ها شهر کشور شده است. شهروندان معترض با تظاهرات در خیابان‌ها شعارهایی علیه علی خامنه‌ای، ابراهیم رئیسی، اصولگرایان و اصلاح‌طلبان و همچنین حمایت از خاندان پهلوی سر می‌دهند.

اعتراضات سراسری اردیبهشت ۱۴۰۱ که شب‌ها برگزار می‌شود، و اعتراضات اصناف از جمله بازنشستگان و آموزگاران در طول روز، اکنون ایران را بطور شبانه‌روز به صحنه اعتراضات مختلف علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.


۱۴۰۱ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

کارزار توئیتری در حمایت از سهیلا حجاب

 


با گذشت سه هفته از اعتصاب غذای سهیلا حجاب وکیل دادگستری و فعال سیاسی پادشاهی‌خواه، کاربران توئیتر کارزاری در حمایت از او به راه انداختند.

سهیلا حجاب وکیل دادگستری و فعال سیاسی مشروطه‌خواه زندانی روز سه‌شنبه نهم فروردین با انتشار نامه‌ای از اعتصاب غذای دوباره خود خبر داد. او در این نامه نوشته بود که به دلیل فشار نهادهای امنیتی به خانواده‌اش و همچنین مخالفت مقامات قضایی با اعزام او به مرخصی درمانی با وجود بیماری، اعتصاب غذا می‌کند.

در بخشی از این نامه آمده بود «اعمال نفوذ و دخالت بازجویان نهادهای  اطلاعاتی و امنیتی، فشارها، تهدیدها، پرونده‌سازی برای اعضای خانواده اینجانب منجر به فروپاشی نهاد خانواده و زندگی خصوصی اشخاص و افراد خانواده گردیده است.»

او همچنین نوشته بود «مطابق نظر پزشکی قانونی و پزشکان متخصص مغز و اعصاب قلب و چشم اینجانب نیاز به درمان خارج از زندان دارد که با اعمال نفوذ نهادهای اطلاعاتی مانع از اعطای مرخصی درمانی در خصوص اینجانب گردیده، لذا راهی جز اعتصاب غذای مجدد سراغ ندارم.»

اکنون با گذشته سه هفته از اعلام اعتصاب غذای این زندانی سیاسی پادشاهی‌خواه، کاربران در توئیتر با استفاده از هشتگ‌های #سهیلا_حجاب و #SoheilasHungerStrike به حمایت از او پرداخته‌اند.

آرش صادقی زندانی سیاسی سابق و فعال حقوق بشر در توئیتی نوشته که «بارها و بارها فشار بازجویان دستگاه‌های امنیتی را که امروز حاکم بر قضات بی‌اراده دادگاه‌های انقلاب هستند را با خانواده مظلوم زندانیان سیاسی شنیده‌اید. خانم سهیلا حجاب به خاطر فشار سازمان اطلاعات سپاه بر خانواده‌اش دست به اعتصاب غذا زده است.» 

کاربر دیگری نوشته «وکیل زندانی که میتونست بابت هر پرونده چندین میلیون پول بگیره اما ترجیح داد صدای بی‌صدایان باشد و پشت به مردمش نکرد حالا نوبت ما است که صدای او باشیم.»

کمپین حمایت از زندانیان سیاسی و لغو اعدام نیز در توئیتی نوشته است: «حمایت فراجناحی از آزادی همه زندانیان سیاسی (دادخواهان دربند) باید به اولویت جنبش آزادیخواهی مردمان ایران برای در هم شکستن چرخه استبداد و تلاش برای برپایی جامعه ای انسانی مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر تبدیل شود.» 

یکی دیگر از کاربران در توئیتر نوشته که «سهیلا حجاب فقط من و شما را دارد. کسی برای چاپ عکسش روی مجله خارجی صدهزار دلار پرداخت نمی‌کند. مرخصی که ندارد. کتکش هم می‌زنند.» 

کیانوش سنجری روزنامه‌نگار که چند سال در ایران زندانی و ممنوع‌الخروج بود و به تازگی کشور را ترک کرده در توئیتی نوشته که «هنوز پیروز نشده‌ایم شاید چون در حالی که سهیلا حجاب از درون زندان می‌نویسد با چشمانی اشکبار از غم هموطن و دستان بسته و اسیر در پشت میله‌ها فریاد برمی‌آورم بیت ضحاک که هنوز آباد است، تو به ویرانی این بیت بکوش، مدیران فنی سانسور، این ظلم را در رزومه‌ مهاجرتشان به آزادی می‌گنجانند.» 

سهیلا حجاب وکیل دادگستری و فعال سیاسی مشروطه‌خواه خردادماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه ۳ میلیارد تومانی تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.

شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه او را با اتهاماتی چون «تبلیغ علیه نظام»، «اجتماع و تبانی»، «تشویش اذعان عمومی به قصد آشوب» و «تشکیل گروه غیرقانونی» به هفت سال و نیم حبس قطعی محکوم کرد که بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ۵ سال آن اجرا می‌شود.

سهیلا حجاب سوم خردادماه ۱۳۹۹ پس از تائید حکم توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران، بازداشت و جهت تحمل حبس به زندان قرچک ورامین منتقل شد. وی مدتی قبل از زندان قرچک ورامین به زندان سنندج تبعید و در تاریخ ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۰ به کانون اصلاح و تربیت کرمانشاه منتقل شد.

او در دوران محکومیت نیز با پرونده تازه‌ای روبرو شد و در تاریخ ۱۶ بهمن‌ماه در رابطه با همین پرونده به شعبه ۲ بازپرسی دادسرای کرمانشاه احضار گشت. این وکیل دادگستری به دلیل عدم رعایت فاصله زمانی قانونی بین تاریخ ابلاغ و تاریخ احضار و همچنین عدم دسترسی به وکیل از حضور در جلسه بازپرسی خودداری کرد.

سهیلا حجاب پیش از این با ارسال یک فایل صوتی از زندان به فعالان اپوزیسیون جمهوری اسلامی گفته بود: «ما مثل یک بسته مدادرنگی هستیم. شاید رنگ مورد علاقه هم نباشیم ولی برای اینکه تصویر زیبایی از ایران به نمایش بگذاریم می‌بایست همه‌مان در کنار هم قرار بگیریم. اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک، مسلکی و هر چیزی که هست را کنار بگذاریم و متحد باشیم برای براندازی رژیم.»