۱۳۹۹ فروردین ۴, دوشنبه

سیاست‌های جنّی «رهبر به اصطلاح معظّم» و ناکامی کمپین تبلیغاتی لغو تحریم




در پی شیوع گسترده ویروس کُرونا در ایران، پس از چند هفته که مقامات نظام ورود و شیوع آن را پنهان کرده و مانند موارد دیگر به مردم دروغ گفتند و بعد هم اقدامات لازم را جهت محدود کردن گسترش این ویروس انجام ندادند، حالا دار و دسته‌های مختلف جمهوری اسلامی یک کارزار تبلیغاتی راه انداخته‌اند تا با استفاده از «سپر انسانی» و مردمی که جان خود را بر اثر کُرونا از دست می‌دهند، به دولت آمریکا فشار بیاورند که تحریم‌ها را لغو کند زیرا به ادعای این مبلّغان، تحریم‌ها مانع مقابله‌ی جمهوری اسلامی با کُرونا است!
از قرار معلوم حسن روحانی علاوه بر نامه‌ای که به «ملت آمریکا» نوشت، نامه‌هایی به رهبران چند کشور در رابطه با وضعیت شیوع کُرونا در ایران نوشته و مدعی شده که تحریم‌های آمریکا مانع مقابله با این ویروس در ایران شده است
وی این رهبران را واسطه‌ قرار داده تا به آمریکا برای لغو تحریم‌ها فشار آورند.  یکی از این رهبران ولادیمیر پوتین است. سرگئی ریابکوف معاون خارجه روسیه اعلام کرد این نامه دریافت شده و این کشور آماده کمک به تهران در مقابله با شیوع ویروس است.

ریابکوف با غیرقانونی خواندن تحریم‌های آمریکا ادعا کرد که محدودیت‌ها مانع کار عادی و کمک رسانی به ایران است. وی با انتقاد از «سیاست‌های تنگ‌نظرانه» علیه جمهوری اسلامی ایران گفت که «ما خواستار برداشته شدن تحریم‌ها هستیم.» اما کمتر کسی ممکن است فکر کند که این حرف‌های معاون وزیر خارجه روسیه تاثیری بر سیاست‌های آمریکا خواهد گذاشت.

ریابکوف ۲۷ اسفند اعلام کرده بود که در حال بررسی اقدام برای نامه روحانی هستیم؛ اما تا کنون خبری از  پوتین نشده است.

وزارت خارجه پکن هم مواضعی مشابه وزارت خارجه روسیه گرفت و سخنگوی آن خواستار لغو تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی شد. چین و روسیه از «دوستان» معدود جمهوری اسلامی و دو قدرت دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند که تا کنون با تمام قطعنامه‌های تحریمی سازمان ملل علیه حکومت ایران موافقت کرده‌اند و همزمان بیش از هر کشوری جمهوری اسلامی را به بهای فلاکت مردم ایران دوشیده و نفوذ خود را در آب‌ و خاک شمال و جنوب کشور توسعه داده‌اند.

اما واکنش دولت‌های خارجی دیگر به نامه روحانی حتی در این سطح فرمالیته و شفاهی هم نبود بطوری که جمهوری اسلامی تا کنون در فشار به آمریکا برای لغو تحریم‌ها ناکام مانده است. قابل توجه اینکه تنها کشوری که تمام و کمال با تهران همصدا شده پاکستان است. عمران خان نخست وزیر پاکستان تا کنون دو بار از آمریکا خواسته تحریم‌ها علیه حکومت اسلامی ایران را لغو کند.

به این ترتیب دست وزارت خارجه جمهوری اسلامی چنان در سطح بین‌المللی خالی مانده که حتا برای راضی کردن کشورهایی نظیر سریلانکا و نپال هم که به سود جمهوری اسلامی علیه تحریم‌ها موضع بگیرند، دست به دامان وزارت خارجه پاکستان شده تا واسطه شده و آنها را با «رایزنی» راضی به حمایت از جمهوری اسلامی کند!
اینها همه در شرایطی است که واشنگتن به روشنی اعلام کرده است که کُرونا دستاویز رژیم ایران برای توقف تحریم‌هاست و عملی نخواهد شد.
محور «کمپین جهانی» محمدجواد ظریف و سلبریتی‌ها و طرفداران پیدا و پنهان نظام برای لغو تحریم‌ها ادعای دروغین «تحریم دارو و اقلام پزشکی» است. کشورهای مختلف دنیا حتی اگر علیه آمریکا تمایل به همصدایی با رژیم ایران می‌داشتند اما دلیل کافی برای آن ندارند زیرا از هفته‌های گذشته ده‌ها تُن محموله‌های کمک‌ بشردوستانه دارویی و پزشکی بدون هیچ مانعی توسط نهادهای بین‌المللی و دولت‌های خارجی به ایران می‌رسد.

از همین رو، واکنش وزارت خارجه و وزارت خزانه‌داری آمریکا به تبلیغات سوء رژیم ایران نیز کاملا حساب شده است. آنها در بیانیه‎ها و مصاحبه‌های مختلف افکار عمومی را در جریان حقایق قرار می‌دهند. از جمله توضیح در مورد اینکه تشدید بحران کُرونا یکی از پیامدهای قرار گرفتن جمهوری اسلامی در لیست سیاه پولشویی و عدم شفافیت مالی گروه اقدام مالی FATF‌ است و شرکت‌های بین‌المللی نگران‌اند به علت فساد گسترده در اقتصاد ایران کمک‌های مالی آنها توسط رژیم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دست تروریست‌های منطقه برسد.

اینکه وزارت خارجه آمریکا پیام‌ها و بیانیه‌های خود را به زبان فارسی نیز منتشر می‌کند ترفند عوامل پروپاگاندای برون‌مرزی جمهوری اسلامی مستقر در رسانه‌ها و شبکه‌های فارسی‌زبان را برای سانسور یا تحریف و انتشار گزینشی مطالب ناکام می‌کند.

اینهمه در حالیست که خبرگزاری دولتی ایرنا تلویحا می‌نویسد که محمدجواد ظریف برای تبیین و تبلیغ تاثیر تحریم‌ها در مقابله با کُرونا ماموریت دارد

سرنوشت کشور بازیچه‌ی توهمات و زوال عقل خامنه‌ای

در این میان، رهبر جمهوری اسلامی بدون ارائه هیچ سند و مدرکی انگشت اتهام را به سوی ایالات متحده دراز کرده و در سخنانی عجیب و غریب که حتا «دوستان» نظام مانند روسیه و چین نیز نمی‌توانند با آن همراهی کنند، مدعی شده که کُرونا «حمله بیولوژیکی» از سوی آمریکاست! حتا اگر به فرض محال، چنین باشد، پس باید نتیجه گرفت که این «حمله بیولوژیک» مرحله بعدی فشارهای اقتصادی علیه رژیم ایران بوده. به این ترتیب چرا جمهوری اسلامی کمپین لغو تحریم راه انداخته است؟! آیا این یک خیال خام نیست؟! چرا وقتی آمریکا در پی فشار حداکثری و حتا «حمله بیولوژیک» علیه جمهوری اسلامی است باید تحریم‌ها را لغو کند؟!

احتمالا به دلیل زوال عقل خامنه‌ای است که توهمات وی در مورد «حمله بیولوژیک» فقط توسط شمار اندکی از مسئولان نظام تکرار می‌شود و کمی‌ عاقل‌ترها خود را درگیر این سناریوی خیالی نمی‌کنند.

در همین زمینه، حبیب‌الله سیاری معاون هماهنگ کننده ارتش جمهوری اسلامی می‌گوید «ارتش بهمن‌ماه ۹۸ متوجه شیوع ویروس کُرونا در کشور چین شده بود و پیش‌بینی‌هایی درباره سرایت این بیماری انجام دادیم» اما خامنه‌ای ۲۲ اسفند برای اولین بار احتمال «حمله‌ بیولوژیکی» را اعلام کرد و حتا دستور برگزاری رزمایش دفاع بیولوژیک صادر کرد! در اینجا نیز با این فرض محال که سناریوی خامنه‌ای نه توهم بلکه واقعی باشد، یعنی مقامات جمهوری اسلامی حدود یک ماه مردم بی‌دفاع را هدف این حمله قرار دادند و تازه پس از آن نظامی‌ها وارد میدان شدند!

پرسشی که حتی مسئولان و مقامات نظام و رسانه‌های داخلی مطرح می‌کنند این است که اگر کُرونا یک حمله بیولوژیک است چرا سازمان پدافند غیرعامل عضو «ستاد ملی مقابله با کُرونا» نیست؟ و مسئولیت این سازمان پیش از آغاز بحران چه بوده است؟
در جریان شیوع کُرونا برخلاف بحران‌های پیشین از جمله اعتراضات و کشتار مردم در آبان ۹۸، اینترنت در ایران قطع نشده و افکار عمومی از فجایعی که می‌گذشت و می‌گذرد مطلع شده و می‌شوند. دوم فروردین مدیران ادوار بیمه سلامت ایران در نامه‌ای به روحانی هشدار داده‌اند «تا دیر نشده باید شهرها را قرنطینه کرد.» این درحالیست که روحانی پیش از این گفته بود «چیزی به نام قرنطینه نه امروز و نه در ایام عید نداریم.» پرسش بعدی همینجا مطرح می‌شود: در چنین شرایطی چرا رهبران دنیا باید با حاکمان ایران که خود از عوامل اصلی تشدید کُرونا هستند در برابر آمریکا حمایت کنند؟! به ویژه آنکه علی خامنه‌ای در سخنان نوروزی خود از اینهم فراتر رفته و درباره کمک‌های آمریکا گفته چه بسا داروهای آمریکایی آلوده باشد و… چیزی که در نظر رهبران کشورهای دیگر قطعا یک حماقت بزرگ است.

خامنه‌ای روز یکشنبه سوم فروردین ۹۹ در سخنرانی به اصطلاح نوروزی خود حتا به اجّنه و «دشمنان جنّی و انسی» ایران نیز اشاره کرده و گفته است: نباید هم تعجب کنیم از دشمنی‌ها؛ خب ما دشمن زیاد داریم. عرض کردم در قرآن خدای متعال می‌فرماید که «وَ کَذٰلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ….؛ هم دشمنان جنّی، هم دشمنان انسی وجود دارند و اینها بهم کمک هم می‌‌کنند؛ سیستم‌های اطلاعاتیِ خیلی از کشورها علیه ما با همدیگر همکاری می‌‌کنند.»
بر اساس چنین مواضع و شعوری است که مورگان اورتگاس سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در واکنش به اظهارات خامنه‌ای در مورد تولید ویروس کُرونا توسط ایالات متحده، در توییتی نوشت «تئوری‌های توطئه ساخته شده توسط خامنه‌ای در مورد ویروس ووهان، مضر، غیرمسئولانه و صد درصد نادرست است. اگر این به اصطلاح رهبر معظّم، یک رهبر واقعی می‌بود، میلیاردها دلاری را که در صندوق‌های پوششی و معاف از مالیات خود اندوخته‌، به مردم ایران باز می‌گرداند تا با شیوع ویروس مقابله کنند».
سخنان رهبر جمهوری اسلامی علیه آمریکا چنان ابلهانه است که هیچ کشوری تا کنون نه تنها حاضر به همراهی با او در موضع‌‌اش علیه ایالات متحده نشده بلکه هر نوع حمایتی از جمهوری اسلامی را برای آنها به یک مشکل تبدیل می‌کند. حتی مخالفان سرسخت ترامپ در آمریکا نیز که برای زیر فشار قرار دادن دولت او از هر ابزاری استفاده می‌کنند، این ادعاها و سناریوهای خامنه‌ای برایشان حتا ارزش تبلیغاتی نیز نداشت.

هر روز گزارش‌های مختلفی از نهادها و مقامات جمهوری اسلامی و همچنین نهادهای مدنی و شهروندان درباره وضعیت کشور منتشر می‌شود. افکار عمومی جهان و سیاستمداران تضادها و تناقض‌ها و دروغ‌ها را می‌بینند و درک می‌کنند که چگونه پنهانکاری‌ها و ناکارآمدی و سوء مدیریت جمهوری اسلامی مردم را به کام مرگ می‌فرستد. ویروس کُرونا مانند دیگر بحران‌های مشابه توسط دانش و دانشمندان جهان مهار خواهد شد و کشورها به زندگی عادی خود باز می‌گردند. در ایران اما ورود و شیوع ویروس کُرونا در کنار کشتار معترضان ۹۸ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری اوکراینی در پدافند موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فقط بخش از پرونده‌ی جنایات و تباهکاری‌های یک سال در جمهوری اسلامی است که همچنان روی میز گشوده خواهد بود.


۱۳۹۸ اسفند ۲۱, چهارشنبه

آمیزش باورهای ملّی و دینی، ملت ما را مسخ و بی‌هویت کرده



ملت ایران قرن‌هاست که در سیطره ی دین و مذهب در گردونه بی‌هویتی سرگردان است. ناهنجاری‌ها و کشمکش‌های سیاسی، تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌های بی‌شمار حکومت اسلامی در حق و حقوق مردم، خاصه در استان‌های محروم  و استان‌های مرزی کشور، اقوام ایرانی را از ملی‌گرایی و میهن‌دوستی به سمت قوم‌گرایی و بعضأ جدایی‌طلبی سوق داده است. جمهوری اسلامی همواره از ابتدای پیدایش منحوس‌اش در ایران، شدیدا مخالف ملی‌گرایی بوده و با تفرقه‌افکنی و ایجاد نفاق میان اقوام مختلف کشور، حس میهن‌دوستی و عِرق ملی را در مردم و نسل‌های پس از شورش سال ۵۷ به شدت کم‌رنگ و ضعیف نموده تا حدی که با واگذاری دریای کاسپین به روس‌ها، حرکت و فریاد‌های اعتراضی گسترده‌ای از سوی ملت در قبال این خیانت بزرگ و نابخشودنی رژیم دیده و شنیده نشد، جز انتشار چند بیانیه اعتراضی از سوی شخصیت‌های سیاسی و ملی در داخل و خارج از کشور.

بسیاری از ایرانیان برای پوشاندن حقارت هویتی خود که ثمره‌ی نفوذ و استیلای دین و مذهب در امور زندگی آنها و کشور است، به آغوش تاریخ کهن ایران پناه می‌برند و کوروش هخامنشی را سند هویت ملی خود قرار می‌دهند. ولی همین افراد همزمان معتقد و ارادتمند به دین و آیینی هستند که پیامبر و امامان و لشکریانش، سرزمین کوروش و تمام دستاوردهای بجا مانده از او را با حمله و اشغال ایران به آتش کشیدند و یا به یغما بردند و جنایات وحشتناکی را بر نیاکان ما روا داشتند و با زور شمشیر دین و باور خود را به ایرانیان تحمیل کردند. حاکمان و ایادی قشری و جاهل جمهوری اسلامی، نه تنها به تاریخ مملکت ما قبل از اسلام اعتنا و باوری ندارند بلکه آن را انکار و تخطئه می‌کنند و با دروغ‌پراکنی و جعل تاریخ، همواره تلاش داشته‌اند تا چهره‌ای زشت و کریه از این دوره درخشان تاریخ کشور را به جامعه و مردم ایران القا کنند و هویت ملی و دوران تجدد ایرانیان را به تاریخ بعد از اسلام در ایران نسبت دهند.

شاه فقید هم دچار این دوگانگی هویتی بود. او پیرو راستین دین و آیین اسلام بود و پاسدار مذهب شیعه اثنی‌عشری در کشور. ارادت شاه فقید به دین اسلام به حدی بود که به حج رفت واز طرفی نام‌های عربی و غیرایرانی برای فرزندان خود برگزید. شاه خود را فرزند کوروش بزرگ نیز می‌دانست و با برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در حضور سران و بزرگان کشورهای جهان سعی در جلوه‌گر ساختن و شناساندن تاریخ درخشان چند هزار ساله کشور به جهانیان و مردم ایران بود. حق طبیعی هر انسانی‌ست که باورهای دینی، مذهبی و عقیدتی خود را در چارچوب آزادی بیان و عقیده در محدوده و حریم شخصی خود حفظ کند و به آن ایمان داشته باشد. زمانی که دین از مقوله و محدوده ی شخصی بیرون بیاید و افسارگسیخته شود، از دل آن جمهوری اسلامی، داعش و طالبان بیرون می‌آید که ثمره‌ای جز کشتار، غارت، اختناق و عقب‌ماندگی ندارد.

در طی سده‌ها دین اسلام قدرت و نفوذ خود را در کشور ایران حفظ نموده است و دین‌سالاران و آخوندهای نیرنگ‌باز همواره در دستگاه‌های سیاسی و حکومتی کشور در ادوار گوناگون تاریخی به شکلی دارای نفوذ و قدرت بوده‌اند و از این طریق ضربات و خسارات جبران‌ناپذیری را به ملت و کشور ایران وارد آورده‌اند.

مردم ایران هنوز هم با وجود اینهمه بدبختی که حکومت دینی برایشان ایجاد کرده، نمی‌دانند چگونه باید به این معضل بی‌هویتی پایان دهند. در روز میلاد کوروش بزرگ به پاسارگاد می‌روند و در ماه محرم برای عزاداری «امام حسین» به سر و سینه خود می‌کوبند و به خودزنی می‌پردازند و عقب‌ماندگی و تحجر خود را به نمایش می‌گذارند.

در قرن بیست و یکم آخوندهای متحجر دشمنی خود را با علم و دانش و کتب علمی، به شکلی وقیحانه و منزجرکننده با آتش زدن کتاب پزشکی به نمایش گذاشتند. آخوند خامنه‌ای ولی فقیه رژیم ملایان که خود را مالک جان و مال و ناموس مردم ایران می‌داند، برای پیشگیری و درمان ویروس کُرونا که در ایران و سطح جهان شیوع پیدا کرده و کشتار می‌کند، به مردم توصیه می‌کند سوره «آیه‌الکرسی» یا «صحیفه سجادیه» بخوانند. مسئولان بی‌کفایت حکومت هم بجای ارائه خدمات و امکانات بهداشتی و درمانی به مردم، با دروغ و پنهانکاری باعث  توسعه و انتشار هر چه بیشتر ویروس کُرونا در سطح کشور می‌شوند که هر ساعت قربانیان جدیدی را به کام خود می‌کشد.

اگر روزی حکومتی ملی و مردمی‌ و سکولار در کشور برقرار شود، می‌بایست گاهنامه ما از ثبت روزهای میلاد و وفات پیغمبر و امامان و عیدهای عربی تهی شود و ماه‌های عربی از تقویم ایرانی حذف شود و در ماه‌های محرم و رمضان نباید کشور به حالت نیمه تعطیل درآید. اگر نتوانیم هویت ملی و میهن‌دوستی خود را دوباره احیا و زنده کنیم و باز هم بساط محرم و سینه‌زنی و تعطیلات مذهبی و تعطیل کردن کشور بر اساس وفات و یا تولد امامان و عیدهای عربی برقرار بماند،  صحبت از حکومت ملی و سکولار طنز تلخی بیش نخواهد بود.

با بازگشت دادن دین و مذهب  به حریم شخصی افراد و پاکسازی جامعه از هرگونه مراسم و مناسک و نمایش مذهبی، رنسانس ایرانی را پی‌ریزی کنیم و با اتکا به آن برای بازسازی جامعه و کشور و همچنین رسیدن به جایگاهی که شایسته ایران و ایرانی در جهان است کوشش کنیم.

۱۳۹۸ اسفند ۵, دوشنبه

دوم اسفند ۱۳۹۸؛ «مشروعیت» از دست رفته‌‌‌




دوم اسفندماه ۱۳۹۸ که مقامات جمهوری اسلامی آماده شده بودند تا بار دیگر با کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی، مانور «مشروعیت» بدهند، با شکست فاجعه‌‍بار برای حکومت پایان یافت.
جمهوری اسلامی که این روزها در شکننده‌ترین روزهای عمر خود بسر می‌برد امیدوار بود با مشارکت دست‌کم نیمی از واجدین شرایط رأی دادن از یکسو اثرات اعتراضات سراسری مردم در آبان را خنثی کرده و از سوی دیگر پیام ایستادن مردم پای نظام را به دیگر کشورها مخابره کند.
 با اینهمه مردم که پیشتر در شبکه‌های اجتماعی هم ابراز کرده بودند که این بار خام صحنه‌آرایی نامزدهای انتخاباتی که از اصلاح‌طلب تا اصولگرایشان از خود نظام جمهوری اسلامی هستند نخواهند شد، روز انتخابات نیز با تحریم حضور در پای صندوق‌های رأی با صدایی رسا به جمهوری اسلامی «نه» گفتند.
انتخابات روز دوم اسفند در ۲۰۸ حوزه رأی‌گیری شامل ۶ هزار و ۱۱۲ شعبه شهری، ۵۷۷ شعبه روستایی و ۴۶۱ شعبه سیار اخذ رأی برای تعیین ۲۹۰ نمایندهٔ مجلس شورای اسلامی از میان بیش از ۷۰۰۰ نامزد، برگزار شد. همچنین ۵۸ میلیون نفر از جمعیت ایران در این دوره از انتخابات واجد شرایط رأی دادن بودند.

از نخستین ساعات آغاز رأی‌گیری گزارش‌های میدانی، تصاویر و ویدئوها حکایت از سوت و کور بودن بازار انتخابات در شهرهای مختلف داشت بطوری که در برخی حوزه‌های رأی‌گیری تا پیش از ظهر جمعه هیچ رأی‌دهنده‌ای مراجعه نکرده بود.

انتشار گسترده تصاویر و ویدئو‌های حوزه‌های خالی از رأی‌دهنده موجب شد دستگاه تبلیغاتی نظام همه حیله‌های خود را برای نشان دادن «مشارکت پرشور» مردم در انتخابات به کار بگیرد.

حیله‌های تَکراری

یکی از این موارد انتشار تصاویر محمد خاتمی رهبر اصلاح‌طلبان در پای صندوق رأی بود که پیشتر گفته می‌شد وی ممنوع‌التصویر است!

محمد خاتمی که در انتخابات دوره پیش مجلس شورای اسلامی با صدور پیامی که به پیام «تَکرار می‎کنم» معروف شد مردم ایران را به رفتن پای صندوق‌های رأی ترغیب کرده بود، امسال با بی‌تفاوتی و بی‌توجهی گسترده مردم و حتا مخاطبان همیشگی‌اش روبرو شد.

بسیاری از اصلاح‌طلبان چون محمود صادقی  نیز که تا چند روز مانده به برگزاری انتخابات با همه جوّسازی‌‌هایی که علیه رد صلاحیت‌های داوطلبان شرکت در انتخابات توسط شورای نگهبان انجام داده بودند، درست در روز انتخابات بار دیگر نشان دادند سربازان وفادار نظام جمهوری اسلامی هستند و در انتخابات شرکت کردند. امثال محمود صادقی حتی در حرکتی تبلیغاتی و با توهم نسبت به شهرت و محبوبیت خود، ساعت و نام حوزه‌ای را که قرار بود در آن حاضر شوند اعلام کردند تا شاید تعدادی از شهروندان را به دنبال خود بکشانند!
در آنسوی نظام نیز نیروهای اصولگرا تلاش داشتند با انداختن ناکارآمدی‌ها به گردن مجلس دهم و دولت روحانی، و با تبلیغ این دروغ بزرگ که در صورت تشکیل مجلسی کارآمد با نیروهای اصولگرا، فساد برچیده و وضعیت بهبود می‌یابد مردم را راضی به رأی دادن کنند.

بسیاری از چهره‌های افراطی معروف مانند آیت‌الله علم‌الهدی نیز با «تکلیف شرعی» خواندن شرکت در انتخابات تلاش کردند تحریم‌کنندگان مومن را به پای صندوق رای بیاورند.

مقامات دولت نیز یکی پس از دیگری در سخنانی تلاش کردند سهم خود برای گرم کردن تنور انتخابات ادا کنند اما عدم شرکت مردم چنان شرایط وخیمی برای نظام ایجاد کرد که محمدجواد ظریف هنگام حضور پای صندوق رأی تلاش کرد طبق معمول شوک ناشی از این رویداد را پشت خنده‌های هیستریک پنهان کند!

در نهایت اما نه پخش تصاویر رأی‌ دادن محمد خاتمی برای مردم اهمیت داشت، نه خنده‌های هیستریک محمدجواد ظریف و نه تکلیف شرعی خواندن «رای دادن» توسط علم‌الهدی!

راهکارهای نبوغ‌آمیز برای نمایش و اعلام میزان مشارکت

اگرچه برآوردهای کارشناسان و گزارشگران خارجی حاضر در ایران، مشارکتی حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد را نشان می‌دهد و تا لحظه تنظیم این گزارش در آخرین ساعات روز شنبه سوم اسفند نیز وزارت کشور رقم رسمی را اعلام نکرده و از قرار معلوم مانند آمار کشته‌شدگان اعتراضات آبان۹۸ و چگونگی سقوط هواپیما و ورود ویروس کرونا به ایران، قصدی هم برای اعلام میزان واقعی وجود ندارد، اما خبرگزاری فارس تخمین زده است که مشارکت حدود ۴۲ درصد بوده است!

عدم اعلام رسمی نرخ مشارکت تا شنبه‌شب نشان از آن دارد که میزان واقعی مشارکت مردم آنقدر پایین بوده که نه مقامات جمهوری اسلامی و نه چهره‌های شاخص نتوانسته‌اند آن را مانند انتخابات دوره‌های پیشین در بوق و کرنا کنند و در حال «مهندسی» کردن میزان آن هستند!

این در حالیست که برخی گزارش‌ها و شواهد دیگر نشان از به کار گرفتن ماشین دروغ‌پردازی و تحریف نظام برای نشان دادن تصاویر کاذب و آمارهای غیرواقعی درباره میزان مشارکت دارد.

برای نمونه یکی از راهکارهای نبوغ‌آمیز صداوسیمای جمهوری اسلامی انتشار یک تصویر به عنوان حضور مردم در چند شهر مختلف است! از سوی دیگر برخی گزارش‌ها درباره حوزه‌های شهرستان‌های کوچک و روستاها که پیوند خویشاوندی بین اهالی برقرار است این بوده که نامزدها اقوام و هم‌محله‌ای‌های خود را به صورت گروهی و با اتوبوس برای رأی‌ دادن به حوزه‌های انتخابات می‌بردند.

موضوع تقلب گسترده در انتخابات نیز از هم‌اکنون که نتیجه سرشماری آرا در اکثر حوزه‌های انتخابی نامشخص است پررنگ شده است.
انتشار رسمی خبر شیوع کرونا در ایران، دو روز مانده به برگزاری انتخابات، این فرصت را برای وزارت کشور و شورای نگهبان ایجاد کرد که الزام به درج اثر انگشت در روند رأی‌ دادن حذف شود و استفاده از استمپ و درج اثر انگشت «اختیاری» اعلام شد. کارشناسان معتقدند این اقدام می‌تواند موجب صدور تعرفه‌های تقلبی در انتخابات با هدف بالا بردن میزان مشارکت و یا هدایت آرا به نفع نامزدهای مشخص شود.

این در حالیست که پایین بودن میزان مشارکت مردم در انتخابات پیشتر توسط دو موسسه نظرسنجی در خود ایران مطرح شده بود و هر دو موسسه میزان مشارکت را رقمی بین ۲۱ تا ۲۴ درصد عنوان کرده بودند.

این یک مجلس اقلیتی و از درجه اعتبار ساقط است!

اکنون نکته مهم و قابل توجه اینست که چگونه جمهوری اسلامی که ۴۱ سال پیش در انتخاباتی با مشارکت ۹۷.۲۷ واجدین شرایط توانسته بود ۹۸.۲ پاسخ «آری» دریافت کند اکنون به اینجا رسیده که از اعلام درصد واقعی شرکت‌کنندگان در انتخاباتش وحشت دارد و احتمالا در حال  ترفند و دستکاری در نتایج است!

بسیاری از هواداران نظام تلاش داشتند عدم مشارکت رأی‌دهندگان را «قهر» از نظام نشان دهند اما واقعیت اینست که مردم دیگر در مرحله «قهر و آشتی» با نظام نیستند و مرحله‌ای از مبارزه که از دی‌ ۹۶ آغاز شد و در آبان ۹۸ به آستانه‌ی تعیین تکلیف رسید، مشروعیت نظام را تا فرو ریختن کامل آن نشانه گرفته است.
اکنون هر چند مشخص است که اصولگرایان در مجلس شورای اسلامی یازدهم اکثریت دارند اما «خوان» بعدی رقابت میان آنها برای گرفتن مقام ریاست مجلس شورای اسلامی است. محمدباقر قالیباف، علیرضا زاکانی، علی نیکزاد و فریدون عباسی چهار اصولگرایی هستند که از هم‌اکنون برای تکیه زدن بر جای علی لاریجانی خیز برداشته‌اند.

در این میان پیش‌بینی می‌شود با حذف لابی عریض و طویل دولت روحانی در این مجلس، محمدباقر قالیباف تلاش خواهد کرد نقش علی لاریجانی را برای اصلاح‌طلبان و دولت بازی کند تا بتواند از پایگاه اجتماعی آنها استفاده کند.

با اینهمه، انتخابات این دوره مجلس شورای اسلامی نه برد یک جناح بر جناح دیگر بلکه شکست نظام در برابر شهروندانی است که در فاصله‌ای کوتاه هزاران تن از آنها را در زمین و آسمان به کام مرگ فرستاد. این مجلس در چهار دهه گذشته هرگز «خانه ملت» نبوده و گامی و قانونی برای بهبود وضعیت مردم برنداشته و تصویب نکرده است. حالا اما مجلس یازدهم به استناد شواهد انکارناپذیر درباره عدم مشارکت مردم در رأی‌گیری، یک مجلس اقلیتی است که به هیچ وجه نماینده اکثریت مردم نیست و هم خودش و هم هرآنچه تصویب کند از درجه اعتبار ساقط است.


۱۳۹۸ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

جنایت علیه بشریت؛ کارنامه سی‌ساله: یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در تهران توسط حکومت زندانی و اعدام شده‌اند!




سازمان گزارشگران بدون مرز (RSF) با استناد به یک سند رسمی از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، اعلام کرد که در بازه‌ی زمانی ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در تهران، بازداشت‌، زندانی و حتی اعدام شده‌اند. کشتار هزاران تن و بازداشت ۷ هزار تن تنها در سه روز اعتراضات آبان‌ماه درحالی روند تصاعدی جنایات حکومت را نشان می‌دهد که حسن کرمی فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی گفته که مهمترین سلاح ما «آبپاش» است!

سازمان گزارشگران بدون مرز (RSF) با استناد به یک سند رسمی از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، اعلام کرد که در بازه‌ی زمانی ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در تهران، بازداشت‌، زندانی و حتی اعدام شده‌اند.

بر اساس داده‌های این سند دستگاه قضایی حکومت ایران، این جمعیت یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفری شامل زن، مرد و حتی کودک و از تمامی قشرهای جامعه، اقلیت‌های دینی و قومی، مردم عادی و مخالفان سیاسی نظام و روزنامه‌نگاران و شهروندخبرنگاران است.

داده‌های دستگاه قضایی جمهوری اسلامی متعلق به دهه‌های اخیر است که سازمان گزارشگران بدون مرز بخشی از آن یعنی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ را واکاوی کرده است.

بررسی آماری این سند قضایی نشان می‌دهد که در طول این ۳۰ سال، ۸۶۰ خبرنگار و شهروند خبرنگار و بیش از ۵۷۰۰ نفر از اقلیت‌های مذهبی بازداشت و زندانی و همچنین تعدادی از آنان اعدام شده‌اند.

گزارشگران بدون مرز می‌گوید در پرونده‌ی قضایی این روزنامه‌نگاران بازداشت و زندانی‌شده در طول این سال‌ها، اشاره‌ای به شغل روزنامه‌نگاری آنان نشده تا راه‌ فراری برای مقامات جمهوری اسلامی  چون محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه باشد که در سطح بین‌المللی ادعا کند که خبرنگار زندانی در ایران وجود ندارد!

بنا بر اطلاعات منتشر شده از این سند قضایی، ۶۱ هزار و ۹۶۰ نفر تحت عنوان زندان سیاسی توسط رژیم ایران بازداشت و زندانی شده‌اند که بسیاری از آنان نوجوان بوده‌اند. این سند قضایی همچنین حاوی آمار هولناک اعدام ۴هزار زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ به فرمان روح‌الله خمینی رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی است.

تداوم روند بازداشت‌، زندانی کردن و کشتار فعالان سیاسی و اجتماعی و معترضان در خیابان‌های کشور، چنان روند صعودی به خود گرفته است که طبق اعتراف حسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، در اعتراضات آبان‌ماه ۹۸، حدود «۷ هزار نفر» توسط نیروهای امنیتی و انتظامی حکومت بازداشت شده‌اند. علاوه بر این، به گزارش رویترز بر اساس اطلاعات منابعی از درون حکومت، حدود ۱۵۰۰ نفر در اعتراضات آبان‌ماه کشته‌ شده‌اند که طبق گزارش شاهدان عینی از ناحیه سر و بدن هدف شلیک مستقیم نیروهای امنیتی قرار گرفته‌اند.

با اینهمه، حسن کرمی فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی امروز یکشنبه ۲۰ بهمن‌ماه در رابطه به کشتار بی‌رحمانه معترضان آبان‌ماه ۹۸ ادعا کرده که نیروهای تحت فرمانشان، با استفاده از «آبپاش» با معترضان مقابله کرده‌اند! معلوم نیست با «آبپاش» چگونه می‌توان به سر و سینه‌ی معترضان شلیک کرد! جنایتی که مقامات خود جمهوری اسلامی به آن اعتراف کرده‌اند.

وی گفته است: «با رویکردی که مأموران یگان ویژه داشته‌اند تا کنون با کمترین هزینه توانسته‌ایم صحنه‌های مختلف را جمع کنیم.»

حسن کرمی شیوه‌ی مأموران انتظامی در برخورد با معترضان را «رفتار انسانی، ‌اسلامی و انقلابی» توصیف و گفته است: «تا آنجا که می‌توانند مدارا کرده و به افراد تذکر می‌دهند.»

فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی اظهار داشت: «مهم‌ترین اسلحه ما آبپاش است، البته در شرایط خاص از گاز اشک‌آور و گلوله‌های پلاستیکی که غیرکشنده است، استفاده می‌شود.»

پیشتر، عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور نیز در این رابطه گفته بود که مأموران امنیتی، معترضان را از ناحیه «پا» هدف قرار داده‌اند.

از سوی دیگر، روند رسیدگی به پرونده‌ی قضایی معترضان آبان‌ماه ۹۸ نیز به سیاق عملکرد ۴۰ سال دستگاه‌ قضایی رژیم ایران، روندی غیرعادلانه و با استناد به اعترافات اجباری بازداشت‌شدگان و فیلم‌ها و ویدئوهایی است که در موبایل این افراد وجود داشته است. علاوه بر این، از عمده‌ معترضانی که توسط اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بازداشت و زندانی شده‌اند، اطلاعی در دست نیست. از جمله افرادی که حکومت آنان را «لیدر» و «رهبر اغتشاشات» می‌خواند.

این درحالیست که گزارش‌های پراکنده‌ی سازمان‌های حقوق بشری خارج از ایران از وضعیت غیرانسانی و نامناسب معترضان در زندان‌های رژیم ایران خبر داده‌ و نوشته‌اند که از سرنوشت برخی از بازداشت‌شدگان از جمله زخمی‌‌ها، خبری در دست نیست.

بررسی سازمان گزارشگران بدون مرز نشان می‌دهد، روزنامه‌نگاران با اتهامات جعلی از قبیل «اقدام علیه امنیت داخلی»، «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و یا «همکاری با عوامل بیگانه» و «جاسوسی» بازداشت و زندانی شده‌اند. اتهام‌های دیگری نیز چون «توهین به مقدسات اسلامی» و «توهین و اهانت به مقام رهبر جمهوری اسلامی و یا بنیانگذار نظام» نیز برای بازداشت روزنامه‌نگاران و شهروند خبرنگار رایج است. دست‌کم ۵۷ تن از آنها با این اتهام‌ها بازداشت و زندانی شده‌اند.

گزارشگران بدون مرز همچنین شرح داده که این روزنامه‌نگاران از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، حق ملاقات دائم با نزدیکان، مشاوره‌ حقوقی، حق درمان محروم بوده و در سلول‌های انفرادی تحت بدرفتاری و شکنجه قرار داشته‌اند.

سازمان گزارشگران بدون مرز این اطلاعات را برملاکننده‌ی میزان دروغ‌هایی خوانده است که رژیم درباره محاکمه قضایی در ایران برای چندین دهه ساخته و پرداخته است.

کریستف دلور دبیرکل سازمان گزارشگران بدون مرز گفته است: «وجود چنین پرونده‌ای و موضوعات ثبت شده میلیونی آن نه تنها مقیاس سال‌ها دروغگویی رژیم ایران که مدعی نبود هرگونه زندانی سیاسی یا خبرنگار در زندان است را نشان می‌دهد بلکه دسیسه‌های بی‌رحمانه‌ای را که برای آزار مردان و زنان به دلیل عقاید و یا گزارش‌هایشان ظرف این چهل سال انجام داده برملا می‌کند.»


۱۳۹۸ بهمن ۶, یکشنبه

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای حفظ منافع خود حاضر است حمام خون به راه بیاندازد




در پی اوج گرفتن اعتراضات دانشجویان علیه اعتراف دیرهنگام فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره شلیک موشک ضدهوایی به هواپیمای مسافربری اوکراینی و قتل ۱۷۶ سرنشین این هواپیما، روزنامه سوئیسی «نویه زورشر تسایتونگ» در گزارشی وضعیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و زیرشاخه‌های آن در سیاست و اقتصاد جمهوری اسلامی ایران را بررسی کرده است. از دید گزارشگر این روزنامه بازوی نظامی‌ جمهوری اسلامی با اینکه در جریان تظاهرات اعتراضی جدید به شدت مورد انتقاد مردم ایران قرار گرفته، برای حفظ منافع سرشار خود، از به راه‌انداختن حمام خون در ایران پروایی ندارد.

پس از شلیک موشک به هواپیمای بوئینگ در تهران، پاسداران انقلاب اسلامی مورد انتقاد شدید قرار گرفتند. اما این گروه نظامی‌ همیشه توانسته است منافع و نفوذ خود در سیاست و اقتصاد را در صورت لزوم حتی با خشونت حفظ کند.

پاسداران انقلاب به انتقاد عادت ندارند. گارد ویژه رژیم به چنان قدرتی رسیده که بطور معمول هیچکس جرأت نمی‌کند رفتار آن را مورد انتقاد قرار دهد. اما از زمانی که مجبور شد به سرنگون کردن هواپیمای پر از سرنشین ایرانی با این ادعا که آن را با موشک آمریکایی اشتباه گرفته اعتراف کند، هدف انتقادهای شدید قرار گرفته است. نه تنها موج خشم مردم بر خیابان‌ها سنگینی می‌کند، بلکه حتی دولت و رسانه‌ها نیز خواستار روشن شدن واقعیت هستند.

اعلام دستگیری چند تن از مسئولان فاجعه از سوی قوه قضائیه، نه دولت حسن روحانی را راضی کرده و نه تظاهرکنندگانی را که از چندروز پیش در تهران و شهرهای دیگر به خیابان آمدند. روز دوشنبه (۲۳ دی، ۱۳ ژانویه) روزنامه ایران که ارگان دولت محسوب می‌شود، طرح هواپیمایی را منتشر کرد که دماغه و کابین آن از خطوط چهره ۱۷۶ قربانی تشکیل شده بود.

روحانی روز چهارشنبه در سخنانی در تلویزیون از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خواست که به خاطر شلیک موشک و اعتراف دیرهنگام به آن از مردم پوزش بخواهد. اواعلام کرد که قصد دارد یک کارگروه ویژه برای توضیح جزئیات حمله موشکی هفته پیش به بوئینگ اوکراینی تشکیل دهد. علاوه بر این، او گفت که ایرانیان باید بدانند چرا به این اشتباه با سه روز تاخیر اعتراف شده است.

بعد از آنکه قتل قاسم سلیمانی به وسیله ایالات متحده آمریکا در آغاز ژانویه یک موج «ناسیونالیستی» در ایران به راه‌ انداخت، اکنون بار دیگر انتقاد نسبت به فعالیت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خارج از کشور پر طنین می‌شود. سلیمانی به عنوان فرمانده لشکر قدس شبکه‌ای از شبه‌نظامیان و احزاب طرفدار جمهوری اسلامی در عراق، سوریه، لبنان و یمن به وجود آورد تا از این طریق نفوذ جمهوری اسلامی را گسترش دهد.

گروهی از ایرانی‌ها به این دلیل از سلیمانی به عنوان «قهرمان ملی» تجلیل کردند. اما سیاست منطقه‌ای تهاجمی‌ و پر هزینه او در عین حال با مخالفت نیز روبرو شده است. در تهران اکنون نیز مثل اعتراضات پیشین، شعارها علیه پاسداران انقلاب اسلامی به گوش می‌رسد. بسیاری از تظاهرکنندگان می‌پرسند چرا رژیم ایران باید میلیاردها دلار صرف پشتیبانی از شبه‌نظامیان شیعی در خارج کند، در حالی که کار و سرمایه برای آموزش، بهداشت و بازنشستگی در کشور وجود ندارد؟

این انتقادها تا کنون نتوانسته از قدرت پاسداران انقلاب بکاهد. سپاه پس از انقلاب اسلامی پس از ۱۳۵۷ با استفاده از شبه‌نظامیان غیررسمی‌ [کمیته‌چی‌ها] برای دفاع از نظام جمهوری اسلامی بنیاد نهاده شد. از همان زمان پاسداران انقلاب به یک نیروی قدرتمند موازی با شاخه‌های بی‌شمار در سیاست و اقتصاد تبدیل شدند که اغلب بدون کنترل دولت عمل می‌کنند.

رقابت ارتش و سپاه به گذشته تعلق دارد

رشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جریان جنگ ایران و عراق آغاز شد. از آنجا که نیروی نظامی‌ متعارف یعنی ارتش در جریان انقلاب به خاطر بازداشت، اعدام و فرار بسیاری از افسران تضعیف شده بود، پاسداران این کمبود را جبران کردند. در جریان جنگ پر تلفات علیه صدام حسین سپاه زیرساخت‌های حرفه‌ای خود را گسترش و نیروهای زمینی، دریایی و هوایی موازی ارتش را تشکیل داد.

مناسبات پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش متعارف در سال‌های نخست متاثر از رقابت‌ها بود، اما این دو امروز تنگاتنگ با هم کار می‌کنند. در حالی که ارتش پیش از هر چیز ظاهرا در خدمت دفاع از مرزهای کشور است، پاسداران انقلاب اسلامی که به شدت تحت تاثیر ایدئولوژی هستند، وظیفه دفاع از نظام را در داخل و خارج به عهده گرفته‌اند.

امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارای یک نیروی ۱۹۰ هزار نفره است، در حالی که نیروی مسلح ارتش به ۴۲۰ هزار تن می‌رسد. ۴۵۰ هزار نیروی ذخیره بسیجی نیز بر این افزوده می‌شوند که زیر نظر سپاه پاسداران عمل می‌کنند.

سپاه قدس که در سال ۱۹۹۰ تاسیس شد، ۵ هزار نیرو دارد. اما این سپاه که سلیمانی سال‌ها بر آن فرمان می‌راند، در سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی نقش اصلی را ایفا می‌کند. سپاه قدس با هدف برتری نظامی‌ جمهوری اسلامی نسبت به جنگ‌افزارهای سنتی، به تاکتیک جنگ‌های نامتقارن و چریکی تکیه دارد.

انحصارات اقتصادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

اما قدرت سپاه پاسداران انقلاب به فعالیت‌های نظامی‌ محدود نیست بلکه تا اعماق سیاست و اقتصاد ایران نفوذ می‌کند. در پایان جنگ ایران و عراق، پاسداران ابتدا پروژه‌های بازسازی شهرهای ویران شده را در دست گرفتند. سپس از بخش ساختمان فعالیت‌های خود را به بخش‌های دیگر توسعه دادند و امروز در بخش صنعت نفت، مالی و ارتباطات نیز فعال هستند. علاوه بر این، آنها فعالیت‌های خود را در انواع قاچاق نیز توسعه داده‌اند.

تا حال همه تلاش‌ها برای کاهش نفوذ اقتصادی سپاه شکست خورده است. از زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، پاسداران انقلاب نفوذ خود را در مجلس شورای اسلامی، دولت و شبکه اداری به شدت گسترش داده‌اند، بطوری که امروز در عرصه سیاست هیچکس نمی‌تواند نظامیان را نادیده بگیرد. در بسیاری جاها نفوذ آنها حتی از روحانیت بیشتر است. به همین دلیل از دید برخی ناظران جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری نظامی‌ است.

به نظر می‌رسد حتی پس از شلیک موشک به بوئینگ اوکراینی هم این روند تغییری نخواهد کرد. با وجود همه انتقادها، گاردهای سپاه پاسداران انقلاب از پشتیبانی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی برخوردارند و اگر قدرت خود یا سیستم را در خطر ببینند، در دفاع خشونت‌آمیز از آن درنگ نخواهند کرد. پاسداران ترجیح می‌دهند از خون هموطنان خود جوی خون به راه بیاندازند، اما موقعیت خود را از دست ندهند. آنها از این موقعیت سود زیادی برده‌اند.


۱۳۹۸ دی ۲۵, چهارشنبه

«انتقام سخت» جمهوری اسلامی در ایران قربانی گرفت




در محافل رسانه‌ای و سیاسی واشنگتن بسیاری بر این نظر هستند که سایه‌ی جنگ بین آمریکا و جمهوری اسلامی دور شده و بار دیگر شرایط به قبل از کشته شدن قاسم سلیمانی و موشک پرانی نمادین دو پایگاه آمریکایی در مرکز و شمال عراق توسط رژیم ایران باز گشته و بار دیگر بحران در روابط تهران با واشنگتن به نوعی «مدیریت» می‌شود. البته دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، صحبت از تحریم‌های جدیدی می‌کند که به زودی اعلام خواهند شد.

علی خامنه‌ای نیز می‌گوید حمله به دو پایگاه آمریکایی در عراق، که به گفته منابع آمریکایی و عراقی، حتا یک مجروح نیز نداشت، تنها یک «سیلی» بود و «انتقام سخت» هنوز در راه است. مجلس شورای اسلامی نیز در تلافی تحریم‌های جدید آمریکا، پنتاگون و کلیه نهادها و شرکت‌های وابسته به آن را در فهرست گروه‌های تروریستی جمهوری اسلامی قرار داد.

هزینه بحران را مسافران بی‌گناه پرداختند

این احتمال که جمهوری اسلامی از طریق واسطه به آمریکا اعلام کرده بود که به کدام پایگاه‌ها در عراق حمله خواهد کرد و نیروهای آمریکایی در این پایگاه‌ها از آمادگی کامل برخوردار بودند، ساعت به ساعت افزایش می‌یابد. گفته می‌شود این اطلاعات با وساطت یک کشور عربی خلیج فارس، به احتمال زیاد قطر، از تهران به واشنگتن منتقل شده بود. البته با توجه به اینکه حمله پهپادی که منجر به کشته شدن قاسم سلیمانی شد از پایگاه نظامی آمریکا در این امیرنشین به پرواز درآمده بود، احتمال انتقال این اطلاعات از دوحه به واشنگتن بسیار بالا است. صرف نظر از اینکه محمدجواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیز پس از این موشک‌پرانی به خبرنگاران گفته بود که به عراقی‌ها از این حمله مطلع بودند.

در بحران اخیر که کمتر از یک هفته به طول انجامید، مانند همیشه بالاترین هزینه را مردم ایران پرداختند. مسئولیت سقوط بوئینگ شرکت هواپیمایی اوکراین به گردن نظامی است که حتا قابلیت استفاده از فناوری‌ها دفاعی خود را نیز ندارد. در این فاجعه همه ۱۷۶ سرنشین هواپیما (۱۶۷ مسافر و ۹ خدمه) که ۸۵ نفر از آنها ایرانی یا ایرانی‌تبار بودند کشته شدند. همچنین در میان مسافران این هواپیما ۶۳ کانادایی، ۱۱ اوکراینی، ۱۰ سوئدی، ۴ افغان و سه انگلیسی بودند که اصابت دو موشک ضدهوایی از نوع تور ام-۱، سبب انفجار و سقوط آن شد. قطعات هواپیما پس از انفجار در هوا در شعاع بسیار گسترده‌ای در حومه پرند در حوالی تهران روی زمین پخش شدند. حادثه‌ای که بدون شک حکایت از بی‌برنامگی دارد و مدیریت غیرمسئولانه دارد و نمی‌توان آن را عمدی دانست. نکته‌ای که هیچ تغییری در سرنوشت کشته‌شدگان بی‌گناه نمی‌دهد و هیچ مرهمی بر دل خانواده‌ها و بازماندگان داغدار آنها نیست.

البته جمهوری اسلامی همچنان اصرار دارد که دلیل سقوط بوئینگ اوکراینی اشکال فنی بوده است، در حالی که سیگنال‌های رادار و تصاویر ماهواره‌ای امواج مادون قرمز حضور این دو موشک را ثبت کرده‌اند. مقامات جمهوری اسلامی بجای قبول این واقعیت که این هواپیما به اشتباه مورد اصابت موشک‌های پدافند ضدهوایی قرار گرفته‌ است، به دروغ‌پردازی ادامه می‌دهند. آنها برای اینکه این دروغ‌ها برملا نشود ابتدا اعلام کردند که جعبه سیاه را جهت بررسی به خارج نخواهد فرستاد و حالا نیز ادعا می‌کند  صدمات وارد شده به جعبه سیاه در حدی است که احتمالا قابل استفاده نیست!

صحبت از صلح با زبان تهدید

بلافاصله پس از موشک‌پرانی به سمت دو اردوگاه نظامی تحت اختیار آمریکا در خاک عراق، دونالد ترامپ اعلام کرد «آمریکا آماده در آغوش گرفتن صلح است». البته رئیس جمهور آمریکا یادآوری کرد که کشورش مجهز به موشک‌های «بزرگ، سریع، دقیق و مرگبار» است. به زبان دیگر وی به جمهوری اسلامی هشدار داد با دم شیر بازی نکند. پیامی که گویا تهران نیز به روشنی دریافت کرده است. دو روز پس از صحبت‌های دونالد ترامپ، معاونش مایک پنس بر صفحه‌های تلویزیون‌های آمریکا ظاهر شد و گفت «ایران به شبه‌نظامیان تحت حمایت خود فرمان داده است به منافع آمریکا در منطقه حمله نکنند.» در تهران نیز علی خامنه‌ای گفت «ما کشور را به سمت جنگ نخواهیم برد اما اگر دیگران بخواهند آن را به ما تحمیل کنند، با تمام قدرت در مقابل آنها خواهیم ایستاد.»

در روزهای اخیر و به ویژه پس از «سیلی» جمهوری اسلامی، تلاش‌ها برای کاهش تنش میان آمریکا و جمهوری اسلامی افزایش یافته است. بوریس جانسون نخست وزیر بریتانیا، با دونالد ترامپ و حسن روحانی گفتگوی تلفنی داشته است. حسن روحانی با امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه و شارل مبشل رئیس شورای اروپا گفتگوهایی انجام داده است. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان، راهی مسکو است تا با ولادیمیر پوتین رئیس حمهور روسیه گفتگو کند. هایکو ماس وزیر خارجه آلمان که آنگلا مرکل را در این سفر همراهی خواهد کرد می‌گوید «راه‌های ارتباطیِ باز و موثر در حال حاضر فعال شده اند.»

قاسم سلیمانی مانع مذاکره با آمریکا؟

در آمریکا نیز اقداماتی، اگرچه نمادین، برای تسهیل این «ارتباط‌ها» انجام گرفته‌. پنجشنبه مجلس نمایندگان آمریکا طرحی را به تصویب رساند که رئیس جمهور را موظف می‌کند برای آغاز جنگی با جمهوری اسلامی، در صورتی که منافع آمریکا بطور جدی مورد تهدید قرار نگیرند، باید از کنگره مجوز داشته باشد. رسانه‌های آمریکایی خبر بخشنامه‌ای به امضای مایک پمپئو وزیر خارجه می‌کنند که تماس دیپلمات‌های آمریکایی با برخی از گروه‌های اپوزیسیون جمهوری اسلامی را مشروط به دریافت مجوز می‌کند. یک منبع وزارت خارجه آمریکا به کیهان لندن می‌گوید «فهرست این سازمان‌ها توسط یکی از منابعی که تلاش در میانجیگری بین تهران و واشنگتن را دارند در اختیار مقامات آمریکایی قرار گرفته و سازمان‌هایی را در بر می‌گیرد که جمهوری اسلامی روی آنها حساسیت بیشتری دارد.»
در آمریکا اختلاف نظری بین جمهوریخواهان و دمکرات‌ها برای گفتگوی احتمالی با جمهوری اسلامی وجود ندارد و اگر شرایط برای مذاکره بین تهران و واشنگتن مهیا شود، هر دو حزب از آن حمایت خواهند کرد. برخی از تحلیلگران آمریکایی چون رابرت ساتلوف مدیر اجرایی «انستیتو واشنگتن برای سیاست‌های خاورمیانه» بر این نظر هستند که حذف قاسم سلیمانی می‌تواند راه برای مذاکرات را هموار سازد. به گفته این تحلیلگران با از میان برداشته شدن فرمانده پرقدرت نیروی قدس، سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی دچار تحولاتی خواهد شد و نفوذ این کشور در کشورهای منطقه کاهش پیدا خواهد کرد. تغییر سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی و عدم حمایت تهران از گروه‌های تروریستی و شبه‌نظامی، از جمله خواست‌های آمریکا و همچنین کشورهای اروپایی است.

دو دستگی نظام در باب مذاکره با آمریکا

در جمهوری اسلامی اما نشستن بر سر میز مذاکره با آمریکا ملزم یافتن تفاهمی بین جناح‌های مختلف آن است. پوشیده نیست در حالی که برخی خواهش تنش‌زدایی و آغاز نوعی مذاکره با آمریکا و بهبود روابط با اروپا هستند، جناح‌های دیگری از رو در رویی بیشتر دفاع می‌کنند. این تفاوت‌ها می‌تواند در صورت شدت گرفتن حتا به نوعی حذف فیزیکی تبدیل شود. در روزهای پس از کشته شدن قاسم سلیمانی، یکی از مخالفانِ هرگونه مذاکره با غرب، اطلاح‌طلبان را تهدید به مرگ کرد.

حسن عباسی در یک سخنرانی گفت: «اگر سر قضیه شهادت قاسم سلیمانی مردم ریختند و باند اصلاح‌طلب را در خیابان کشتند و تکه تکه کردند، نگویید هشدار نداده بودیم!» البته هنوز کسی را نکشته و تکه تکه نکرده‌اند، ولی اسحاق جهانگیری معاون اول روحانی در جریان مراسم سوگواری قاسم سلیمانی در کرمان مورد حملات لفظی شدید قرار گرفت. گروهی نیز به دفتر شهاب‌الدین بی‌مقدار نماینده اصلاح‌طلب تبریز حمله بردند. این نماینده مجلس پس از کشته شدن قاسم سلیمانی گفته بود: «پیشنهادم خویشتنداری و مذاکره بین ایران و آمریکا است.»

با کشته شدن قاسم سلیمانی نظام تلاش کرد با تبلیغات مبالغه‌آمیز، او را به عنوان نماد ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور معرفی کند. هدف این تبلیغات عمدتا به حاشیه راندن مطالبات سیاسی و اجتماعی‌ و اعتراضات گسترده‌ای بود که ایران در آبان ماه و هفته‌های بعد شاهد آن بود. در چنین فضایی که اقتصاد کشور ورشکسته و بار مطالبات و نیازمندی‌های مردم روز به روز سنگین‌تر می‌شود، جمهوری اسلامی می‌خواهد با خونخواهی برای کشته شدن قاسم سلیمانی به عنوان شاخص وطن‌دوستی، هرگونه عدم حمایت از آن را نوعی خیانت جا بزند!

تا اینجا اما هیچ تفاوتی بین اصلاح‌طلب و اصولگرا دیده نمی‌شود. حسام‌الدین آشنا مشاور فرهنگی حسن روحانی در حساب کاربری توئیتر  خود روزنامه‌نگارانی را که پیگیر اخبار سقوط هواپیمای اوکراینی هستند تهدید کرده و آنها را در ادعایی عجیب همکار «ایران‌ستیزان» خوانده است! گویی تنها کسانی که دروغ و فساد نظام را لاپوشانی می‌کنند حق دارند خود را ایرانی بخوانند و کسانی که در جستجوی حقیقت هستند و در کنار مردم و در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایستاده‌اند، مزدور این یا آن قدرت خارجی‌اند!




۱۳۹۸ دی ۴, چهارشنبه

بن‌بست رژیم ایران و گزینه‌های دشوار



دایره مشکلات و گرفتاری‌های رژیم ایران درحال گسترش است. اوضاع ملایان حاکم پس از قیام «افزایش قیمت بنزین» مانند قبل از آن نخواهد بود اگرچه جمهوری اسلامی با سرکوب وحشیانه و مرگبار توانست به صورت موقت قیام را مهار و صداهای خشمگین را خاموش کند.

قیام نوامبر جنگی تمام‌عیار از سوی رژیم ولایت فقیه علیه مردم ایران بود. رژیم در این جنگ خونین علیه ملت توانست جان سالم به در ببرد اما با زخم‌های عمیق و غیرقابل ترمیم از این جنگ برگشت. زخم‌هایی که چهره او را به کلی خراب کرده و ضربات سهمگین قیام آثاری غیرقابل ترمیم برپیکر فرسوده‌اش باقی گذاشته است بطوری که بهبودی آن چه کوتاه‌مدت و چه بلندمدت بسیار دشوار خواهد بود به ویژه آنکه رژیم با ادامه سیاست‌های غلط خود به تشدید بحران‌هاى سیاسی و اقتصادی کمک می‌کند.

درمان این بحران، یا بهتر بگوییم بحران‌ها، دیگر بدون جراحی عمیق و اساسی امکانپذیر نیست چرا که رژیم ولایت فقیه نه تنها قابل اصلاح نیست بلکه فاقد شرایط مناسب برای انجام هر نوع اقدام جهت نجات‌اش از مرگ است. هر عملیاتی روی پیکر فرسوده و پوسیده‌ی این رژیم عوارض جانبی به همراه خواهد داشت که تاثیری منفی بر کل ساختار آن خواهد ‌گذاشت بطوری که زنده ماندن نظام زیر عمل جراحی ناممکن است. به ویژه که رژیم جمهوری اسلامی برای اولین بار از زمان تأسیس در سال ۱۹۷۹-۱۹۸۰ با یک قیام کاملا افقی روبرو شده است.

شهرهای ایران پس از سرکوب بی‌رحمانه اخیر در سکوت بسر می‌برند؛ سکوتی که فیلسوفان و جامعه‌شناسان در طول تاریخ آن را بازتابی از طبیعت باطنی ساکنان این فلات کهن چندهزار ساله تفسیر کرده‌اند. مورخان و فلاسفه که رفتار ایرانیان را بررسی کرده‌اند، می‌گویند، سکوت ایرانیان پس از هر حادثه‌ی تاریخی، معانی و مفاهیم زیادی دارد.

در میان اقلیتی وفادار و اکثریتی مخالف، رژیم جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند عیوب و نقص‌های فاحش خود را بپوشاند و شگفت‌آورتر از همه مراحل گذشته این‌بار جامعه درونگرای ایرانیان دیگر حاضر به سکوت در برابر ناکارآمدی و بی‌لیاقتی این رژیم نیست. ایرانیان اکنون به وضوح و بدون ترس از پیامدهای قیام، مواضع خود را نسبت به رژیم دیکتاتوری دینی جمهوری اسلامی بیان می‌کنند.

این امر احتمالا رویارویی آینده بین رژیمی بی‌رحم و مردمی را که خواهان تغییرات بنیادین در جامعه خود هستند، خونین‌تر، رادیکال‌تر و خشن‌تر خواهد کرد . این رویارویی سیاسی بیشتر شبیه زلزله‌‌ای است که گاه در طبیعت سرزمین ایران روی می‌دهد. زلزله‌ای ویرانگر که آنچه را درون شهرهای ایران بر اثر خفقان نهفته و پنهان است بیرون خواهد ریخت بطوری که شکل اجتماعی و سیاسی ایران را تغییر خواهد داد.

وقایع اخیر رژیم را مجبور کرد تا ماهیت حقیقی و سنتی خود را نشان دهد و  او را وارد مرحله‌ای از شفافیت کامل کند. جمهوری اسلامی  برای رسیدگی به بحران‌های متعدد و مشکلات انباشته داخلی و خارجی خود گام‌ برداشته است. این رژیم از غربالگری اجتماعی و تقسیم مردم ایران به دو بخش خودی (طرفدار رژیم) و غیرخودی یعنی اکثریت مخالف نیز دریغ نکرده است.

طرفداران رژیم یا ولایت‌مداران اقلیتی بیش نیستند، این اقلیت مأجور یا مزدور وابسته به رژیم برای حفظ منافع خود و پیروانشان  و کسانی که حول دایره نهادهای «انقلابی‌» می‌چرخند، ترجیح می‌دهند رژیم باقی بماند چرا که با سقوط رژیم منافع آنها نیز از بین خواهد رفت.

این همان چیزی است که امیر طاهری نویسنده و روشنفکر مخالف رژیم ایران در مقاله خود به زبان عربی تحت عنوان «ملایان تهران و باخت در  قمارهای مکرر» به آن اشاره می‌کند.

طاهری می‌گوید: «وقتی کار به امور دنیوی می‌رسد، رژیم اسلامی دغدغه کمک به فقرا و طبقات تنگدست مردم را ندارد بلکه برای تأمین امنیت و محافظت از کسانی (هوادارانش) که از همه امکانات و نعمت‌های مملکت لذت می‌برند، دریغ نمی‌ورزد».

اما در مورد مخالفان که شیخ حسن روحانی در یکی از سخنرانی‌هایش اعتراف کرد که ۷۰ درصد را تشکیل می‌دهند و مشخص است که اکثریت ملت ایرانند، رژیم جمهوری اسلامی آنها را به انتخاب  بین دو گزینه قرار داده است: زندگی مرفه و شایسته به شرط وابستگی و وفاداری به نظام ولایت فقیه جمهوری اسلامی و ورود به دایره‌ای از فساد، اختلاس و باندبازی در درون رژیم که اقلیت را تشکیل می‌دهند، یا قبول وضعیت اسفبار کنونی و سکوت در برابر سیاست‌های ماجراجویانه‌ی رژیم و تحمل قلع و قمع همه کسانی که زبان به اعتراض علیه آن بگشایند که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند.

رژیم جمهوری اسلامی در حال حاضر در مرحله‌ای بسیار دشوار قرار گرفته بطوری که به کلی از واقعیت‌های تلخ پیرامون خود جدا شده است. رفتار مقامات تهران به گونه‌ای است که شرایط بسیار بد اقتصاد داخلى و شکست سیاسی در تفاهم با کشورهاى منطقه و جهان را انکار می‌کنند. این رژیم دیگر چاره‌ای جز پس گرفتن همه روایت‌های خود در رابطه با علل مشکلات کنونی این کشور ندارد. جمهوری اسلامی همواره علت اصلی نابسامانی و بحران اقتصادی را تحریم‌های کشورهای خارجی به ویژه ایالات متحده معرفی می‌کند در صورتی که هیچگاه به اینکه چرا این تحریم‌ها اجرا می‌شود اشاره نمی‌کند و توضیح نمی‌دهد که چرا و چه کسانی مسبب اینهمه نفرت، انزجار و انزوای منطقه‌ای و بین‌المللی ایران شده است.

روحانی واشنگتن را متهم می‌کند که می‌خواهد جمهوری اسلامی را به تسلیم وادار کند و می‌گوید که تنها راه نجات دولت‌اش کاهش اثرات منفی تحریم‌های آمریکا علیه تهران است.

مواضع اخیر روحانی و فرار آشکار او از رویارویی با حقایق تلخ داخل کشور به نوعی مکمل مواضع علی خامنه‌ای و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت است.

از نظر روحانی قربانی حقیقی تحریم‌ها درواقع مردم ایران خواهند بود زیرا او می‌داند که رژیم و اقلیت وابسته‌اش راه‌های خلاف و  قاچاق برای تأمین مالی خودشان را خوب می‌دانند. رژیم برای محافظت از مجموعه ولایت‌مداران خود دست به هر اقدامی خواهد زد تا این اقلیت بتواند بر اکثریت مخالفان که خواستار توسعه سیاسی، بهبود اوضاع معیشتی، توزیع عادلانه ثروت و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه‌های ملی در ماجراجویی‌های خارجی هستند، غلبه کنند.

ملایان تهران اکنون بین دوگزینه‌ی فقدان کلی نفوذ منطقه‌ای یا سقوط و پایان موجودیت خود قرار گرفته‌ا‌ند. هر کدام از این دو گزینه بسیار تلخ و دشوارتر از دیگریست. این در حالیست که اگر رژیم به سیاست ماجراجویانه‌ی خود در منطقه ادامه دهد موجودیت آن با خطر نابودی روبرو خواهد شد.

اکثریت ملت ایران از رژیم و گفتمان انقلابی‌ او کاملا جدا شده‌اند.

روزنامه نیویورک تایمز در باره اعتراضات نوامبر در ایران نوشت: «انقلاب اخیر مردم ایران سطح ناامیدی شگفت‌انگیز مردم ایران از حاکمان مذهبی این کشور را به نمایش گذاشت. واکنش و سرکوب شدید اعتراضات از سوی مقامات ایران نیز نشان داد که شکاف بسیار عمیقی بین ۸۳ ملیون ایرانی و رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد. هدف قرار دادن مستقیم  علی خامنه‌ای و شعار دادن علیه او از سوی اکثریت تظاهرکنندگان و پاسخ خامنه‌ای به معترضان که با دستور او برای سرکوب شدید آنها همراه بود و نسبت دادن تظاهرات معترضان به توطئه دشمنان  داخلی و خارجی  ایران، دلیل دیگری بر شکاف عمیق و فاصله غیرقابل ترمیم میان رژیم ملاها و مردم ایران است.

فناوری‌های پیشرفته علمی تا کنون نتوانسته است زمان دقیق وقوع زلزله را مشخص کند تا از میزان خسارت‌های آن جلوگیری شود. رژیم ایران نیز با وجود هشدار امنیتی و داشتن ده‌ها نهاد وابزار و ادوات سرکوب و بر خلاف گفتمان ایدئولوژیک‌اش که ۴۰ سال تمام امکانات کشور را برای ترویج آن تسخیر کرده، هنوز نمی‌تواند زلزله اجتماعی و سیاسی آینده را که علیه آن روی خواهد داد پیش‌بینی کند.

رژیم تهران تنها به گزینه امنیتی و سرکوب وحشیانه متکی است، اما راهبرد سرکوب نیز در طول تاریخ همه نظام‌های دیکتاتوری موفقیت‌آمیز نبوده و در نهایت اراده ملت‌هاست که پیروز می‌شود. به این ترتیب ملایان تهران گزینه‌های اندکی در اختیار دارند.

جمهوری اسلامی یا باید در برابر مطالبات معترضین عقب‌نشینی کند، که این باعث از بین رفتن اعتبار داخلی و شکست هیبت رژیم و ناکامی پروژه‌های برون‌مرزی‌اش خواهد شد یا اینکه با خشونت و سرکوب به اداره کشور ادامه دهد. جمهوری اسلامی در بدترین شرایط در طول عمر ۴۰ ساله خود بسر می‌برد و این بار باید جام زهر را از داخل نوش‌ جان کند. خوردن جام زهر داخلی بسیار کشنده‌تر از جام زهر خارجی است.

جمهوری اسلامی بین دو گزینه‌ قرار گرفته است: پایان سلطه‌جویی یا پایان موجودیت‌اش؛ که هر کدام از دیگری تلخ‌تر و دشوارتر است.