۱۳۹۸ مهر ۱, دوشنبه

جمهوری اسلامی به دنبال تحمیل جنگ برای بقای نظام



حمله موشکی و پهپادی به تأسیسات نفتی پادشاهی سعودی، فصل جدیدی را در سیاست‌های آشوبگرانه رهبران جمهوری اسلامی گشود.
 کارشناسان آمریکایی، فرانسوی و گروه اعزامی سازمان ملل متحد سرگرم بررسی هستند تا با اطمینان مبدأ این حملات را شناسایی کنند.


'جاناتان هافمن سخنگوی وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، می‌گوید «اطمینان داریم که کارشناسان خواهند توانست دقیقا منشأ این حملات را مشخص کرده و به زودی اعلام کنند». ژان‌ ایو لودریان وزیر خارجه فرانسه اگرچه نامی از ایران نمی‌برد ولی می‌گوید «قبول مسئولیت این حمله از سوی حوثی‌ها قابل باور نیست». برای مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا که به ریاض سفر کرده «جمهوری اسلامی در این اقدام دست داشته است». وزیر خارجه آمریکا حمله به تأسیسات نفتی پادشاهی سعودی را «اعلان جنگ» خوانده است.

پایانِ «استراتژی صبر» تا ۲۰۲۰

گمانه‌زنی در رابطه با مبدأ حرکت پهپادها و موشکی که به سمت تأسیسات نفتی پادشاهی سعودی پرتاب شده‌اند همچنان ادامه دارد. برای شبکه خبری سی‌بی‌اس حمله به پادشاهی سعودی از پایگاه هوایی اهواز صورت گرفته و از فراز کویت عبور کرده است. برخی منابع دیگر مبدأ حرکت را جزیره فارسی در جنوب غربی جزیره خارک اعلام کرده‌اند. یک منبع امنیتی اروپایی به کیهان لندن می‌گوید «روز دوشنبه، ۴۸ ساعت پس از حمله به تأسیسات نفتی پادشاهی سعودی، سه هواپیمای نظامی در جزیره فارسی به زمین نشستند و افراد و تجهیزات تخلیه کردند.» پاسخ نهایی به این پرسش که این حمله موشکی و پهپادی از کجا صورت گرفته است، با پایان کار کارشناسانی که به پادشاهی سعودی سفر کرده‌اند، در چند روز آینده مشخص خواهد شد، ولی چه کسانی دستور این حمله را صادر کرده‌اند و چه کسانی از این اقدام سود خواهند برد، از هم‌اکنون مشخص است.

جمهوری اسلامی تا چند هفته پیش، و پس از خروج آمریکا از برجام، «استراتژی صبر» را انتخاب کرده بود. انتظار تا نوامبر سال ۲۰۲۰ و انتخابات جدید ریاست جمهوری در آمریکا و آرزوی شکست دونالد ترامپ در این انتخابات. این استراتژی برای ادامه احتیاج به دو عامل داشت: حمایت اقتصادی اروپا و چین و کاهش محبوبیت دونالد ترامپ. دومی بر پایه آخرین نظرسنجی‌ها دور از واقعیت است. اروپا و چین هم در عمل نشان دادند که نه می‌خواهند و نه می‌توانند تحریم‌های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی را نادیده بگیرند. اظهارات رئیس جمهور فرانسه هم که مبنی بر اینکه عملی شدن پیشنهاد وام ۱۵ میلیارد دلاری به جمهوری اسلامی بستگی به توافق کاخ سفید دارد، آرزوهای زمامداران ایران را نقش بر آب کرد.

نقش روسیه

به این ترتیب جمهوری اسلامی مجبور به تغییر استراتژی شد. استراتژی جدید که از حمایت روسیه نیز برخوردار است، بر افزایش مدیریت شده‌ی تنش با آمریکا و متحدین‌اش در اروپا و منطقه استوار است. تصمیم جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی گام به گام از تعهدات‌اش در برجام بخشی از همین استراتژی جدید است. هدف گرفتن نفتکش‌ها در آب‌های خلیج فارس و تنگه هرمز، بمب‌گذاری در چند کشتی در سواحل الفجیره در امارات متحده عربی، یا به گروگان گرفتن نفتکش سوئدی که در اجاره بریتانیا بود در آب‌های خلیج فارس، همگی با هدف تنش‌آفرینی مدیریت شده است. حمله‌ی اخیر به تأسیسات نفتی پادشاهی سعودی نیز گام دیگریست که با موافقت علی خامنه‌ای صورت گرفته است. گامی که راه را بر هرگونه مذاکره‌ای در شرایط کنونی بین جمهوری اسلامی و آمریکا می‌بندد.


حمله به تأسیسات نفتی سعودی و مختل کردن سیستم انتقال و صدور نفت، بلافاصه بهای بشکه نفت را در بازارهای جهانی افزایش داد. این افزایش قیمت برای جمهوری اسلامی که به خاطر تحریم‌ها قادر به صدور قانونی نفت خود نیست، از نظر اقتصادی منفعتی ندارد ولی برای روسیه و دیگر صادرکنندگان نفت می‌تواند در کوتاه‌مدت سودآور باشد. حمله به تاسیاست نفتی سعودی منفعت دیگری هم برای روسیه دارد، آنهم قلمداد کردن عدم کارآیی سیستم پدافند چند میلیارد دلاری  آمریکاست که پادشاهی سعودی خریداری کرده، به ویژه در زمانی که گفتگوهایی بین مسکو و ریاض برای فروش تجهیزات نظامی روسی به عربستان در جریان است.

ناکارآیی پدافند آمریکا

چرا سیستم پدافند هوایی چند میلیارد دلاری پادشاهی سعودی نتوانست در حمله موشک و پهپادهایی که حتا یک میلیون دلار هم خرج آنها نشده است را ردیابی و خنثی کند، پرسشی است که این روزها رسانه‌ها و کارشناسان آمریکایی را نیز مشغول کرده است. رایان کراکر سفیر سابق آمریکا در عراق، افغانستان، کویت، لبنان و سوریه در پاسخ به این پرسش در گفتگو با یک شبکه رادیویی می‌گوید: «برای من هم این مسئله عجیب است و می‌پرسم ما در بحرین پایگاه نظامی گسترده‌ای داریم، ما در بحرین پایگاه دریایی  و فرماندهی منطقه‌ای داریم، ناوهای ما در خلیج فارس دائما در حرکت هستند، اگر این پهپادها و موشک‌ها از خلیج فارس عبور کردند چگونه نیروهای ما نتوانستند آنها را رصد کنند؟! یافتن دلایل این ناکارآیی از نظر امنیتی و فنی، و حتا سیاسی، بسیار مهم و حیاتی است.»

جرمی بینی کارشناس نظامی و سردبیر بخش خاورمیانه «جینز دفنس»، یکی از مهم‌ترین نشریات کارشناسی نظامی، می‌گوید «پادشاهی سعودی ۶ گردان ویژه پدافند ضدموشکی پاتریوت ساخت آمریکا دارد که پنج گردان آن به سمت استان‌های شرقی یعنی یمن و تنها یکی به سوی ایران تنظیم شده است.» یکی از این گردان‌ها، به گفته این کارشناس نظامی، «دقیقا برای حفاظت تأسیسات نفتی در منطقه بقیق مستقر بود و طوری تنظیم شده بود که باید هر شیئی پرنده‌ای را که از سمت شمال می‌آمد رصد کند». از صحبت های این کارشناسان می‌توان این نتیجه را گرفت که یا این سیستم پدافند موشکی دارای اشکالات جدی است و یا اینکه حرکت موشک و پهپادها به سمت تأسیسات نفتی در بقیق به دلایلی «نادیده» گرفته شده است.

جنگ یا دیپلماسی؟

صبح جمعه، ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹، پنتاگون گزینه‌های اقدام نظامی در پاسخ به حملات به تأسیسات نفتی پادشاهی سعودی را در اختیار دونالد ترامپ قرار داد. به نظر نمی‌رسد که در این مقطع بطور کلی گزینه نظامی در دستور کار کاخ سفید باشد و فعلا تلاش دونالد ترامپ استفاده از حربه تحریم و دیپلماسی است. وگرنه بجای مایک پمپئو که وزیر خارجه است، وزیر دفاع آمریکا به پادشاهی سعودی فرستاده می‌شد. اعلام تحریم‌های جدید، ایجاد ائتلاف سیاسی برای تشدید انزوای جمهوری اسلامی در جریان مجمع عمومی سازمان ملل متحد که در جریان است، و گسترش ائتلاف نظامی در خلیج فارس، که در روزهای گذشته پادشاهی سعودی و امارات متحده عربی هم به آن پیوستند، ارکان سیاست کنونی آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد.

زمامداران جمهوری اسلامی برای حفظ نظام حاضرند از هر حربه‌ای، حتا یک جنگ محدود استفاده کنند. جنگی که هزینه‌ها و تاوان پیامدهای آن را نه سران رژیم که در جای امن نشسته‌اند و یا خانواده‌های آنان که عمدتا در کشورهای  غربی از جمله آمریکا زندگی می‌کنند بلکه شهروندان عادی ایران باید بپردازند. جمهوری اسلامی در این خیال خام است که مانند جنگ هشت ساله با عراق، مردم از نظام در مقابل حمله‌ای از خارج حمایت خواهند کرد. حال آنکه اگر با ماجراجویی‌ها و آتش‌افروزی‌های سران حکومت در ایران جنگی هم درگیرد، این جنگ، مقابله‌ی کشور یا کشورهای دیگر  با ایران نیست، بلکه پاسخی به ماجراجویی‌های حکومتی است که سال‌هاست با مردم ایران نیز در جنگ است. اتفاقا یکی از دلایل تنش‌آفرینی‌های جمهوری اسلامی، شرایط بحرانی جامعه و نارضایتی‌های عمومی و گسترش اعتراضات اجتماعی است. از همین رو بر مردم ایران و به ویژه نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و مدافع دمکراسی است که به سران جمهوری اسلامی این پیام را برسانند که اگر قصد دارند جنگی راه بیندازند، روی حمایت مردم حساب نکنند!




۱۳۹۸ شهریور ۲۵, دوشنبه

تا مماشات داخلی و خارجی هست «جمهوری اسلامی» در ایران تغییری نخواهد کرد




سخنگوی وزارت‌ کشور عربستان اعلام ‌کرد تأسیسات نفتی شرکت آرامکو در دو منطقه بقیق و هجره خریص بامداد، شنبه ۱۴ (۲۳ شهریور)، توسط‌ پهپادهای ناشناس هدف قرار گرفت. العربیه گزارش داد که آتش‌سوزی در این تأسیسات مهار شده است.
این حملات ادامه رشته عملیات ایذایی حوثی‌‌های یمن علیه عربستان است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حامی اصلی حوثی‌‌ها در تأمین مالی و تسلیحات نظامی این گروه افراطی است.

در ماه‌‌های اخیر فرودگاه «ابهاء» و تاسیسات شرکت نفت آرامکو بارها توسط حوثی‌‌ها مورد حمله قرار گرفت.

۲۲ امرداد ۹۸، علی خامنه‌‌ای در دیدار با گروهی از سران حوثی‌‌‌‌ها در تهران از آنها خواست در برابر عربستان و امارات بایستند. حمد عبدالسلام سخنگوی جنبش انصارالله نیز خامنه‌ای را «ادامه دهنده خط پیامبر اسلام و ولایت امیرالمؤمنین» دانست. چهار روز بعد نیروهای حوثی به تاسیسات نفتی عربستان حمله کردند.

کمتر از یک هفته پس از دیدار هیأت حوثی‌‌ با خامنه‌‌ای آنها در تهران حتا صاحب سفارتخانه شده و سفیر تعیین کردند. دهم شهریور سفیر حوثی‌‌ها استوارنامه خود را تقدیم محمدجواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی کرد و حکومت ایران اولین میزبانی شد که خاک ایران را در اختیار یک گروه تروریستی قرار داد تا در آن سفارتخانه و سفیر مستقر کند!

عربستان و امارات در موارد متعدد اسناد و مدارک حمایت‌‌های نظامی رژیم ایران از حوثی‌‌ها را به سازمان ملل ارائه داده‌اند که شامل بقایای موشک‌‌ها و راکت‌‌هایی است که عمدتاً تکنولوژی و قطعات اصلی آن متعلق به صنایع موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. تا کنون چندین گزارش توسط دولت عربستان به نهادهای بین‌‌المللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل در مورد نقش ایران در حمایت و تقویت حوثی‌‌ها و ارسال سلاح‌‌های پیشرفته به این گروه تروریستی ارائه شده است. مقامات آمریکایی از جمله دونالد ترامپ بارها تاکید کردند جمهوری اسلامی موشک‌‌های بالستیک را در اختیار حوثی‌‌ها قرار می‌‌دهد.
از سال ۱۳۹۴ تا کنون نیروی دریایی آمریکا، استرالیا و فرانسه به صورت جداگانه محموله‌‌هایی را که ایران از طریق دریا برای حوثی‌‌ها ارسال می‌‌کند، شناسایی و ضبط و گزارش کرده‌اند. مسئله اما فراتر از اینهاست و نهادهای امنیتی گزارش‌‌هایی منتشر کرده‌اند که نشان می‌‌دهد رژیم ایران از طریق کشورهای آفریقایی از جمله سومالی اقدام به ارسال سلاح برای انصارالله می‌‌‌کند.

شواهد نشان می‎دهد ایران از طریق دریای عمان و خاک این کشور به حوثی‎های یمن سلاح ارسال می‎کند. مهمات و تسلیحات پس از رسیدن به مرز عمان و یمن توسط نیروهای القاعده به غرب یمن که محل استقرار انصارالله است منتقل می‌‌‎شود.

تحریم‌‌های آمریکا سبب شده که از یکسو تأمین مالی تروریسم برای رژیم ایران دشوار شود و از سوی دیگر مسیر و شبکه‎‎‌‌های جابجایی پول مسدود شوند که می‌‌تواند دلیلی برای کاهش یاغی‌گری‌‌های رژیم ایران در سوریه و عراق باشد. اما اگر میدان فعالیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبه‌نظامیان وابسته به رژیم ایران در سوریه و عراق کم شده دلیل اصلی آن حملات سنگین هوایی اسرائیل علیه پایگاه‌‌ها و انبار مهمات این نیروهاست. رژیم ایران همزمان از شبه‌نظامیان در سوریه و عراق و یمن حمایت کرده و می‌کند اما اکنون فقط جبهه یمن است که با قدرت به عملیات ایذایی ادامه می‌‌دهد. از آنجا که یمن در جغرافیای قرمز تهدیدات علیه اسرائیل نیست پس این کشور نیازی به اقدام نظامی علیه حوثی‌‌ها یا گروه‌‌های وابسته به ایران در یمن نمی‌بیند و از همین رو در حال حاضر فعال‌‌ترین جبهه در «محور مقاومت» است.

دونالد ترامپ در صحبت‌‌های خود طی ماه‌‌های اخیر بارها ادعا کرده ایران نسبت به قبل بسیار ضعیف‌تر شده و تغییر کرده است. ترامپ حتی معتقد است ایران بعد از روی کار آمدن او تغییر کرده و این مسئله را بارها تکرار کرده است. اگر منظور ترامپ از «تغییر»، کاهش تهدیدات منطقه‌‌ای حکومت ایران باشد، دست‌کم آمار نشان می‌دهد که فعالیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبه‌نظامیان وابسته به آن در مناطقی کاهش یافته که زیر آتش اسرائیل قرار گرفته‌اند. اما اگر منظور ترامپ از تغییر رفتار ایران کاهش موشک‌‌پرانی باشد به نظر ادعای درستی می‌‌آید اما نه به آن صورت که او بیان می‌‌کند. بر اساس آمار آزمایش‌‌های موشکی جمهوری اسلامی در یک سال اخیر هم کاهش داشته و هم ناموفق بوده است و آن بخش که ناموفق بود حاصل شکست پرتاب‌‌ها بوده که رد پای دستکاری‌ها و خرابکاری‌های از راه دور توسط آمریکا به چشم می‌‌خورد.

اما در مقابل جمهوری اسلامی یک پهپاد آمریکا را سرنگون کرد و دست‌کم علیه شش الی هشت نفتکش و کشتی تجاری در خلیج فارس اقدام ایذایی انجام داد و یا گروگانگیری کرد. حملات پراکنده راکتی از داخل خاک عراق به منافع آمریکا نیز همچنان ادامه دارد. از سوی دیگر با هر ترفندی که بود نفتکش «آدریان دریا» حامل ۲٫۱ میلیون بشکه نفت با وجود، ظاهرا، هشدارهای آمریکا و اروپا به سوریه رسید و محموله‌‌اش را تخلیه کرد.

برخلاف ادعاهای ترامپ رفتار رژیم جمهوری اسلامی تغییر نکرده بلکه زور و اقدامات سخت سبب محدودتر شدن اقدامات رژیم تهران شده است. با این دید نه تنها اروپا حتی می‎‎‌‌شود گفت آمریکا هم بر اساس منافع خود با رژیم ایران «لاس می‌‌‎‎زند» و مماشات می‌‌کند وگرنه راه‌‌هایی بسیاری وجود دارد تا همزمان با اعمال تحریم‌‌ها، فشارهای مستقیم به حکومت به ویژه در آن حوزه که پای منافع مردم و حقوق بشر درمیان است اقدامات فوری و محکم‎‎‌‌تری اجرا شود. البته نباید همه مشکلات را در سیاست‌‌‎‎های آمریکا دید بلکه خاموشی مردم ایران در این مقطع زمانی اصلی‌‌‎‎ترین دلیلی است که جمهوری اسلامی همچنان در داخل سرکوب می‌کند و در خارج، خود را پیروز مقاومت در برابر آمریکا و متحدانش قلمداد می‌کند.

البته در برخی موارد اگر آمریکا بخواهد فشارهای خود علیه رژیم را افزایش دهد، شاید تنها با به کار بستن قهر نظامی ممکن باشد که ایالات متحده از آن اجتناب می‌کند. برای مثال، اگر آمریکا روی توقیف «آدریان دریا» پافشاری می‎‎کرد حتماً برای عملی کردن آن به دخالت قوای نظامی نیاز می‌بود.

حال پرسش این است که آیا آمریکا هنوز به این باور نرسیده که «تغییر رفتار رژیم» ممکن نیست یا اساساً سیاست تغییر رژیم خواست آمریکاست اما به دلایلی آن را کتمان می‎‎کند؟ از سوی دیگر، مسئولیت مردم در قبال وضعیت و تنگنایی که در آن قرار گرفته‌‌اند نیز بخش مهمی از قضیه است. این شرایط گرچه ناپایدار است اما ادامه‌ی آن صرفاً به نفع باندهای درون رژیم است تا بتوانند بار خود را ببندند. شرایطی که هم جمهوری اسلامی، هم دولت‌های خارجی و هم جامعه‌ی ایران در ادامه‌اش مسئولیت دارند.


۱۳۹۸ شهریور ۶, چهارشنبه

خصوصی‌سازی در ایران، غارتگری به سبک جمهوری اسلامی




«رئیس سازمان خصوصی‌سازی بازداشت شد.» این خبر در حالی هفته گذشته در صدر اخبار اقتصادی ایران قرار گرفت که بسیاری از کارگران، کارمندان، کارشناسان اقتصادی و حتی برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی بیش از پنج سال منتظر شنیدن آن بودند.

اتهام علی‌اشرف عبدالله پوری حسینی رئیس سازمان خصوصی‌سازی «اخلال در نظام اقتصادی کشور و تضییع گسترده اموال عمومی و دولتی» اعلام شده است.
سازمان خصوصی‌سازی که قرار بود بنگاه‌های اقتصادی دولتی را به بخش خصوصی واگذار کند طی سال‌های گذشته به یکی از معضلات حوزه اقتصاد تبدیل شده بود؛ اما مشکل این سازمان چه بود؟

خصوصی‌سازی چیست؟ اصل قانون اساسی چه می‌گوید؟

بطور کلی خصوصی‌سازی بخشی از سیاست اقتصادی جامع‌تری است که امروزه به عنوان آزادسازی اقتصادی و یا پیوستن به اقتصاد جهانی از سوی برخی ازدولت‌ها دنبال می‌شود. بر اساس این روند، بنگاه‌ها و واحدهای اقتصادی یا وظایف و دارایی‌های دولت، با هدف تمرکززدایی از این نهاد و افزایش مشارکت، به بخش خصوصی واگذار می‌شود تا هم فضای رقابت بازار بر آنها مؤثر و رونق بیشتری یابند و هم حجم دولت کوچک شود.

در بسیاری از کشورها خصوصی‌سازی به عنوان روشی برای بهبود ساختار اقتصادی، کاهش فشارهای مالی واحدهای دولتی، بالابردن کارایی منابع کشور، گسترش مالکیت، تجهیز منابع مالی، حداکثر استفاده از ابتکارات و تخصص‌های موجود، تقویت انگیزه‌های کاری، کاهش بوروکراسی و کاهش بار سنگین خدمات دولت استفاده می‌شود.

مقامات جمهوری اسلامی پس از انقلاب، همچون گرگ‌های حریص و گرسنه‌ به جان واحدهای تولیدی و صنعتی و حتی خدماتی خصوصی افتاده و به بهانه اقدامات انقلابی مالکان آنها را بازداشت یا از کشور راندند و این واحدها را غصب و تصرف کردند. انقلابیون اما نتوانستند کارخانه‌هایی را که در دهه چهل و پنجاه خورشیدی و در روند توسعه ایران نوین فعال شده و تا زمان انقلاب موفق به راه خود ادامه می‌دادند اداره کنند؛ این موضوع بهانه خوبی بود تا خصوصی‌سازی در مقابل دولتی کردن ابتدای انقلاب، آنهم به شیوه‌ی سوسیالیستی اتحاد شوروی و بلوک شرق، مطرح شود.

در نهایت سازمان خصوصی‌سازی در سال ۱۳۸۰ خورشیدی بنیاد نهاده شد و در حالی که بخش خصوصی در جمهوری اسلامی اجازه نداشت در حوزه‌های مهم اقتصاد حضور داشته باشد، علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در خرداد سال ۱۳۸۴ طی ابلاغیه‌ای با تجدید نظر در اصل ۴۴ قانون اساسی، فعالیت بخش خصوصی را در بخش‌های بالادستی و بنیانی اقتصاد نیز مجاز شمرد!

بر اساس ابلاغیه علی خامنه‌ای صنایع بزرگ، صنایع مادر (از جمله صنایع بزرگ مانند نفت و گاز) و معادن بزرگ (به استثنای نفت و گاز)، پست و مخابرات، راه و راه‌آهن، هواپیمایی (حمل و نقل هوایی) و کشتیرانی (حمل و نقل دریایی) از جمله حوزه‌هایی بودند که واگذاری آنها به بخش خصوصی مجاز شمرده شد.

در چنین شرایطی بر اساس اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی، سازمان خصوصی‌سازی این امکان را می‌یافت تا ۸۰ درصد بنگاه‌ها و دارایی‌های دولتی را به بخش خصوصی واگذار کند.

خصولتی‌سازی جای خصوصی‌سازی را گرفت

با این وجود پس از گذشت چهار سال و از اواخر دولت دوم محمود احمدی‎‌نژاد شواهد نشان می‌داد که روند خصوصی‌سازی نتوانسته به بهبود کارایی شرکت‌های دولتی و ترمیم فضای کسب و کار و ایجاد رونق در این واحدها بیانجامد.

شفاف نبودن فضای اقتصادی ایران و رانت و فساد گسترده در بدنه نظام، روند خصوصی‌سازی را هم بی‌نصیب نگذاشت و موجب شد مسیری که بر اساس آن سازمان خصوصی‌سازی می‌بایست شرکت‌های دولتی را به گونه‌ای واگذار کند که به بهبود شرایط این واحدها منجر شود، دارایی‌های دولت را میان خودی‌ها و رانت‌خواران وابسته به نظام توزیع کند!

در کانال رانت‌خواری که توسط سازمان خصوصی‌سازی ایجاد شد، این سازمان با زد و بندهای پیدا و پنهان، بسیاری از واحدهای بزرگ تولیدی و صنعتی را به افرادی از بدنه نظام یا افراد دارای رابطه واگذار می‌کرد بدون اینکه تعهد و ضمانت لازم و کارآمدی برای ملزم کردن خریدار به ادامه کار واحد خریداری شده دریافت کند.

از سوی دیگر خریداران با پرداخت مبالغ ناچیزی صاحب یک واحد تولیدی یا صنعتی بزرگ می‌شدند که با سپردن اسناد آن در رهن بانک‌ها وام‌های کلانی دریافت می‌کردند؛ وام‌هایی که نه تنها به واحد تولیدی و صنعتی تزریق نمی‌شد بلکه در مواردی مبلغ وام‌ها به بانک هم بازگردانده نشده است.

اخطارها آغاز شد اما دولت توجه نکرد!

از جمله واگذاری‌هایی که به اسم خصوصی‌سازی ولی در واقع با خصولتی‌سازی صورت گرفت (مفهوم و واژه ترکیبی که مدیون سیاست‌های خرابکارانه‌ی جمهوری اسلامی در بخش خصوصی و دولتی است) واگذاری مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه است.

مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه یکی از مدرن‌ترین و بزرگ‌ترین طرح‌های چندجانبه در ایران است که در سال ۱۳۴۰ احداث آن آغاز و در سال ۱۳۵۴ به بهره‌برداری رسید. در این طرح منطقه‌ای در ۴۵ کیلومتری جاده اندیمشک به اهواز در استان خوزستان بطور صنعتی و مکانیزه زیر کشت نیشکر رفت و جدا از کارخانه تولید شکر، کارخانه کاغذ، کارخانه تولید دستمال کاغذی حریر، شرکت‌های خوراک دام و طیور، ملاس و… نیز در کنار ۲۴ هزار هکتار زمین مرغوب کشاورزی احداث شد.

این مجتمع بزرگ کشاورزی و صنعتی تا سال ۱۳۹۴ در پی بی‌کفایتی دولت‌های مختلف جمهوری اسلامی دچار بحران‌های زیادی شد بطوری که در این زمان حقوق کارگران چندین ماه عقب افتاده بود. زیان انباشته شرکت در این سال بیش از ۳۰۰ میلیارد تومان برآورد شد. همچنین گفته شد این مجتمع ۱۵۰ میلیارد تومان به سازمان تأمین اجتماعی به دلیل پرداخت نشدن بیش از ۱۰ سال حق بیمه کارگران مقروض است. این مجتمع در لیست خصوصی‌سازی قرار گرفت اما با این تصمیم وضعیت آن بیشتر پیچیده و بحرانی شد.

سازمان خصوصی سازی در بهمن ماه ۱۳۹۴، ۱۰۰درصد سهام شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه متعلق به شرکت مادر تخصصی سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران با ارزشِ روزِ ۲۹۱ میلیارد تومان را به دو شرکت زئیوس و آریاک با مالکیت مهرداد رستمی چگنی و امید اسدبیگی، دو جوان ۲۸ ساله و ۳۱ ساله، واگذار کرد. این دو شرکت برای دریافت مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه که جمع دارایی‌هایش ۲۹۱ میلیارد تومان برآورده شده بود تنها ۶ میلیارد تومان دریافت کرد!

این دو جوان مبالغ هنگفتی وام با اسناد کارخانه دریافت کردند، بسیاری از اراضی کارخانه را فروختند و وجوه آن را نیز به جیب زدند، حقوق کارگران اما همچنان پرداخت نمیشد و وضعیت کارخانه آشفته‌تر از پیش شد. جالب اینکه مقامات امنیتی، انتظامی و قضایی در جمهوری اسلامی به جای اینکه وقتی چند ماه پس از واگذاری مشخص شد چه اتفاقی در این مجتمع اتفاق می‌افتد، با سازمان خصوصی‎‌سازی و مالکان جوان اما رانت‌خوار این مجتمع برخورد کند، با کارگرانی که هر چند ماه یکبار دست به اعتراض و اعتصاب می‌زدند برخورد کرد. اعتصاب کارگران این مجتمع در آبان‌ماه سال گذشته به بازداشت بیش از ۴۰ کارگر کارخانه منجر شد که بیش از ۱۰ نفر آنها اکنون در انتظار صدور احکام خود هستند و اسماعیل بخشی از اعضای سندیکای کارگری این متجمع بیش از یک سال و نیم است که زندانیست!

نیشکر هفت تپه تنها یک نمونه از واگذاری‌های غیراصولی سازمان خصوصی‌سازی است. واگذاری شرکت صنعتی هپکو در اراک و گروه ملی فولاد خوزستان، کشت و صنعت مغان، نیروگاه اصفهان، آلومینیوم المهدی و ماشین‌سازی تبریز همگی از جمله کارخانه‌های پررونق در گذشته‌ای نه چندان دور هستند که در روند خصوصی‌سازی با قیمتی خیلی پایین‌تر از قیمت واقعی به افراد نالایقِ دارای رانت و ناآشنا به کار تولیدی و صنعتی واگذار شده‌اند. وام‌های کلانی روی اسناد این کارخانه‌ها توسط مالکان رانت‌خوار و متخلف گرفته شد. بسیاری از این واحدهای صنعتی و تولیدی یا به حال خود رها و ورشکست شدند یا با همت و پافشاری کارگران همچنان پابرجا مانده اما دارای مشکلات اساسی هستند.

نقش پوری حسینی چه بود؟

میرعلی اشرف عبدالله‌ پوری حسینی در سال ۱۳۸۳ و با راه‌اندازی سازمان خصوصی‌سازی ریاست آن را بر عهده گرفت و بدعت روندی که تا به امروز در این سازمان دنبال شده توسط او بنیاد نهاده شد. او در دولت احمدی‌نژاد جای خود را به احمد میرمطهری داد اما بلافاصله پس از آغاز به کار دولت یازدهم، پوری حسینی که ریاست ستاد انتخاباتی روحانی در استان آذربایجان شرقی را به عهده داشت دوباره به ریاست سازمان خصوصی‌سازی منصوب شد.

میرعلی اشرف عبدالله‌ پوری حسینی و طرفداران دولت روحانی با پررنگ شدن مشکلات واگذاری‌ها به اسم خصوصی‌سازی موجی رسانه‌ای ایجاد کردند تا بگویند غالب مشکلات ایجاد شده از طریق این سازمان در دولت محمود احمدی‌نژاد صورت گرفته است.

عبدالله پوری‌ حسینی همچنین مدعی شده بود که  اصل ۴۴ قانون اساسی را با دقت و جدیت اجرا کرده و در این امر ذرّه‌ای تخلف نداشته است. او همچنین در یک مصاحبه گفته است: «برخی مدعی می‌شوند که روند خصوصی‌سازی‌ها ناصحیح بوده است، اما سوال من این است که آیا کسی خصوصی‌سازی‌ها را ارزیابی کرده که بر اساس آن می‌گویند خصوصی‌سازی‌ها درست نبوده است؟!»

با این وجود بزرگترین بحران‌ها مانند بحران در مجتمع و کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و دیگر واحدهای تولیدی و صنعتی بزرگ با مدیریت پوری حسینی ایجاد شد.

ابوالفضل ابوترابی نماینده نجف‌آباد در مجلس شورای اسلامی گفته بود: «متأسفانه سازمان خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی را به افرادی که می‌بایست پس از خریداری، آن کارخانجات را به چرخه تولید باز می‌گرداندند واگذار کرده است و آنها هم به صورت ویژه ضمن نقد کردن بسیاری از اموال و تجهیزات و ساختمان‌های مرتبط با این شرکت‌ها و کارخانجات، کشور را ترک کرده و بدهی‌ها و کاگرارن معترض را به حال خود رها کرده‌اند.»

درستی این سخنان ابوترابی را شاید بتوان از دفاع پوری حسینی درباره واگذاری‌های غیرقانونی یافت؛ دفاعی که نقش او را در روند توزیع رانت که ده‌ها بار درباره ده‌ها کارخانه بزرگ کشور رخ داده برجسته می‌کند.

برای نمونه پوری حسینی از واگذاری مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، با دریافت ۶ میلیارد تومان در ازای مجتمع ۲۹۱ میلیارد تومانی، دفاع و ابراز رضایت خاطر کرده و گفته بود: «صاحبان جدید شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از زمان واگذاری حدود ۳۰۰ میلیارد تومان در این شرکت سرمایه‌گذاری نموده‌اند. آنها کارخانه MDF و رب را به این مجموعه اضافه کرده‌اند. هزار هکتار از زمین‌های در اختیار این شرکت را (۲۰ قطعه ۵۰ هکتاری) به کشت انگور و مرکبات اختصاص داده‌اند که حدود شش قطعه عملیاتی شده است.»

همزمان با این سخنان پوری حسینی در ۲۷ آبان‌ماه ۱۳۹۷، کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه نسبت به پرداخت نشدن حقوق و فروش اراضی کارخانه اعتصابی گسترده برگزار کردند که طی آن بیش از ۴۰ نفر از آنها بازداشت شدند!
مواضع پوری حسینی درباره روندی که با تصمیم و نظر مستقیم او در سازمان خصوصی‌سازی رخ می‌داد با بی‌توجهی و اعتماد ویژه حسن روحانی به مسئول ستاد انتخاباتی‌اش در آذربایجان شرقی، همچنان ادامه یافت و دارایی‌های ملی کشور به آسانی به غارت می‌رفت.

البته بجز دفاع تمام‌قد پوری حسینی از روندی که سازمان خصوصی‌سازی در پیش گرفته بود، او خودش نیز از جمله کسانی بود که از این روند منفعت مالی هنگفتی به جیب زده و به نفع خود نیز خصوصی‌سازی کرده است. احمد علیرضابیگی نماینده تبریز ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در مجلس شورای اسلامی دی‌ماه ۱۳۹۷ از بخشی از تخلفات پوری حسینی پرده برداشت و گفت او برخی شرکت‎ها را با خودش معامله می‎کرده، در واقع هم فروشنده بوده و هم خریدار!

به گفته این نماینده «مواردی بوده که پوری‌حسینی به عنوان رئیس سازمان خصوصی‌سازی شرکتی را به بخش خصوصی واگذار می‌کرده و خود به عنوان شخصیت حقیقی خریدار آن شرکت بوده است که از جمله آن می‌توان به واگذاری مجتمع گوشت اردبیل به بخش خصوصی اشاره کرد که او به عنوان شخصیت حقوقی یعنی رئیس سازمان خصوصی‌سازی فروشنده و با عنوان شخصیت حقیقی خریدار آن بوده است!»

فشار افکار عمومی به ویژه کارگران و کارشناسان اقتصادی سبب واکنش برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز شد. ۵۵ نماینده مجلس شورای اسلامی دی‌ماه سال گذشته در نامه‌ای به رئیس وقت قوه قضاییه، صادق آملی لاریجانی، از او خواستند که این موضوع را مورد بررسی قرار داده و پوری حسینی را تحت پیگرد قانونی قرار دهد.

دو ماه بعد نیز ۲۶ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به فرهاد دژپسند وزیر اقتصاد خواستار عزل فوری میرعلی اشرف عبدالله پوری حسینی رئیس سازمان خصوصی‌سازی و معرفی وی به دستگاه قضایی شدند.

حمله موریانه‌وار رانت‌خواران به حوزه‌های اقتصادی

اکنون در حالی میرعلی اشرف عبدالله‌ پوری حسینی یکی از اعضای کلیدی تیم حسن روحانی بازداشت و داود خانی سرپرست این سازمان شده است که به نظر می‌رسد بجز حذف مدیر فاسد این سازمان، روند معیوب خصوصی‌سازی نیز نیازمند بازنگری جدی است.

اینهمه در حالیست که هیچ گزارش مفصل و شفافی درباره خصوصی‌سازی‌هایی که در ۱۴ سال گذشته توسط این سازمان صورت گرفته منتشر نشده است. اطلاعات موجود نیز به گزارش‌های موردی درباره پرونده‌ برخی شرکت‌های خصوصی‌سازی شده باز می‌گردد. برخی اطلاعات نیز زمانی مشخص شد که افراد خریدار مانند قربانعلی فرخزاد خریدار ماشین‌سازی تبریز به اتهام فساد اقتصادی دادگاهی شدند و یا اینکه نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مصاحبه‌هایی گوشه‌ای از پرده‌ی این غارت سازمانیافته‌ی ملی را کنار زدند.

نام قربانعلی فرخزاد در روند رسیدگی به پرونده اخلال ارزی که از سال گذشته بررسی آن آغاز شد، در رسانه‌ها پررنگ شد. مردی میانسال که با شش کلاس سواد ابتدایی متهم به فروش ۲۶۰ میلیون دلار یا یورو ارز دولتی در بازار آزاد است. البته اسماعیل سعیدی نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی رقم تخلف ارزی فرخزاد را خیلی بیشتر عنوان کرده و گفته است فرخزاد ۳  میلیون دلار با نرخ دولتی ۴۲۰۰ تومانی بابت تجهیز ماشین‌آلات کارخانه از بانک مرکزی دریافت کرده و سپس در بازار آزاد به فروش رسانده است.

قربانعلی فرخزاد که از سوی پوری حسینی به عنوان «خریدار خودش عِرق و تعصب محلی داشت و به دنبال نانخور کردن عده‌ای جوان و بیکار بود» معرفی شده، در اردیبهشت سال ۹۷ شرکت ماشین سازی تبریز را پس از ۱۱ بار مزایده‌ی ظاهرا ناموفق، به قیمت ۶۸۷ میلیارد تومان خریداری کرد.
این در حالیست که اطلاعات منتشر شده از سوی داریوش اسماعیلی نایب رئیس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی نشان می‌دهد که این کارخانه خیلی پایین‌تر از قیمت واقعی به فرخزاد واگذار شده است: «ماشین‌سازی تبریز که واگذار شده است ۱۲۶ هکتار زمین کارخانه است و ۸۳ هزار مترمربع زمین و ۴۰۰ آپارتمان دارد که  ۸۳۵ میلیارد تومان پول زمین‌های اطراف کارخانه است. پول زمین‌های کارخانه و این واحد بیش از ۵ هزار میلیارد است، حداقل ۵۰۰ ماشین در این کارخانه وجود دارد که تکنولوژی را وارد کشور کرده و مادر صنایع است که یک واحد ماشین‌آلات آن نیز ۱۰ میلیون یورو قیمت دارد.»

ماشین‌سازی تبریز نیز مانند مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه تنها نمونه‌ای از وضعیت بحرانی واحدهای تولیدی و صنعتی است که به اسم خصوصی‌سازی به افراد خودی سپرده و غارت و نابود شده‌اند.

این روزها دیگر کاملاً مشخص شده که شرکت‌های واگذارشده که ظاهرا برای کاهش مشکلات «فروخته» شده‌اند، خودشان به ابربحران‌هایی در بدنه‌ی رنجور و ناکارآمد اقتصاد کشور تبدیل شده‌اند و به نظر هم نمی‌رسد در این ساختار فاسد و بیمار و حمله موریانه‌وار رانت‌خواران به حوزه‌های مختلف اقتصادی امیدی به بهبود این شرایط باشد.


۱۳۹۸ مرداد ۲۷, یکشنبه

منافع ایران در «دریاچه خزر» فدای «نگاه به شرق»




به «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر»، کاسپین و یا دریای مازندران که در ماه اوت ۲۰۱۸ در قزاقستان توسط دولت جمهوری اسلامی و چهار کشور دیگر حاشیه‌ی این دریاچه به امضا رسید، می‌توان از چندین منظر نگاه کرد.
نگاه‌ها از زوایای مشترک به این کنوانسیون جدید که قرار است در دستور کار مجلس شورای اسلامی برای تصویب نهایی قرار بگیرد، در یک مسئله مشترک هستند: واگذاری بخشی از آنچه بر پایه معاهده‌های قبلی (لغو مضامین مربوطه در عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای از سوی اتحاد شوروی و طبق قراردادهای ۱۹۲۱ میلادی و ۱۳۱۹ خورشیدی) به ایران تعلق داشته به دیگر کشورهای ساحلی (جمهوری‌های آذربایجان، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان) در جهت منافع ایران نیست.

بحث‌های حقوقی در مورد این کنوانسیون مدت‌هاست آغاز شده‌ و در صورت تصویب نهایی آن از سوی مجلس شورای اسلامی نیز ادامه خواهد یافت. حتا کارشناسان بین‌المللی در رابطه با بحث‌های حقوقی این دریاچه اختلاف نظرهای جدی دارند. به عنوان مثال مشخص نیست چرا در این کنوانسیون مشخص نشده است که خزر دریا و یا دریاچه است؛ یا اینکه چرا تصمیم‌گیری در مورد برخی از مفاد مهم این رژیم حقوقی جدید به آینده واگذار شده است. موارد مهمی چون چگونگی مالکیت و استفاده از منابع این دریاچه از نفت و گاز تا صید آبزیان نیز مشخص نیست. تنها یک چیز در این کنوانسیون جدید به روشنی و قاطعیت معین شده: هیچ کشوری غیر از پنج کشوری که به این دریاچه مشرف هستند، اجازه حضور در کاسپین را نخواهند داشت.

در واقع نیز همین خواست مهم‌ترین هدف روسیه از انعقاد کنوانسیون جدید است، به ویژه از زمانی که در اواخر دهه ۹۰ میلادی، سه کشور امضاکننده این کنوانسیون (جمهوری‌های آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان) خواهان پیوستن به پیمان آتلانتیک یا ناتو به عنوان عضو وابسته بوه‌اند. امری که به شدت روسیه ولادیمیر پوتین را نگران ساخته بود. با این کنوانسیون عملا کاسپین به حیات خلوت نظامی روسیه تبدیل خواهد شد. جمهوری‌های آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان اصولا نیروی دریایی ندارند که در خزر مستقر کنند.

کاسپین، حیات خلوت روسیه

ایران در حال حاضر تنها ۷ کشتی گشتی در این دریاچه دارد که فقط برای مقابله با ماهیگیری غیرمجاز و جلوگیری از قاچاق مورد استفاده قرار می‌گیرند. ایران همچنین یک پایگاه دریایی در آب‌های خزار دارد که کل نظامیان مستقر در آن از انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کنند. تنها روسیه است که قابلیت حضور نظامی گسترده در خزر را دارد. جمهوری اسلامی نیز تا کنون هیچ لزومی برای تقویت نظامی خود در این دریاچه ندیده است. حتا تصور نه یک درگیری نظامی بلکه یک رویارویی کوچک احتمالی بین جمهوری اسلامی و روسیه با توجه به روابط کنونی بین دو کشور غیرممکن است.

جمهوری اسلامی، روسیه را نه تنها یک حامی سیاسی در سطح بین‌المللی، بلکه تنها شریک نظامی خود می‌داند. البته جمهوری اسلامی شاید به دنبال شریک نظامی دیگری باشد، ولی حتا چین هم حاضر نیست وارد چنین بازی‌ ناپایدار و خطرناکی بشود. مدت‌هاست که جمهوری اسلامی و روسیه همکاری نظامی دارند و شواهد نشان می‌دهند که این همکاری در حال توسعه است. سفر اخیر حسین خانزادی فرمانده نیروی دریایی جمهوری اسلامی به مسکو و امضای یک قرارداد نظامی با وزارت دفاع این کشور به نمایندگی از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، و نه تنها نیروی دریایی، قدمی دیگر در این جهت است. مضاف بر اینکه به گفته این فرمانده نیروی دریایی، بخش‌های زیادی از این قرارداد طبقه‌بندی شده هستند و نمی‌توان در مورد آنها صحبت کرد.

جمهوری اسلامی متحد نظامی روسیه

البته بر مبنای قوانین جاری خود جمهوری اسلامی، نه تنها کنوانسیون حقوقی دریای خزر، بلکه هر قرارداد نظامی با یک کشور خارجی زمانی اعتبار پیدا خواهد کرد که در مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد. البته برای «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر» چهارپنجم نمایندگان باید امضای خود را پای آن بگذارند، در حالی که برای اجرایی شدن توافق نظامی رای اکثریت کافی است. ولی بعید نیست که بخش‌هایی از این توافق نظامی از قبل هم اجرایی شده باشند، چنانکه پایگاه شاهرخی یا نوژه همدان بدون تصمیم مجلس شورای اسلامی برای مدتی در اختیار روس‌ها قرار گرفت. اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی با صراحت واگذاری پایگاه نظامی به یک کشور خارجی حتا در زمان صلح را نیز منع می‌کند.

آنچه حتا می‌تواند بیش از این معاهده نظامی اهمیت داشته باشد، فراهم کردن شرایط حضور روسیه در آب‌های گرم خلیج فارس است. از زمان پتر کبیر، روسیه آرزوی دستیابی به آب‌های گرم را در سر می‌پروراند. امپراتور روسیه که نتوانسته بود این آرزو را عملی سازد در نامه‌ای خطاب با جانشینان‌اش نوشته بود که «دسترسی به آب های گرم ایران» را در سرلوحه تلاش‌های خود قرار دهند. امپراتوری روسیه سقوط کرد و این آرزو عملی نشد. اتحاد شوروی برآمده از انقلاب اکتبر نیز سقوط کرد و این آرزو باز هم عملی نشد! حالا بیش از یک قرن بعد از پایان تزاریسم و سه دهه پس از فروپاشی شوروی، به دعوت جمهوری اسلامی، ناوگان دریایی روسیه در ماه‌های آینده موقتا برای انجام یک رزمایش نظامی مشترک، و شاید هم در قدم‌های بعدی برای حضوری دائمی‌ پایش به «آب‌های گرم ایران» در جنوب کشور باز خواهد شد.

خامنه‌ای در جستجوی حمایت روسیه

سیاست «نگاه به شرق» علی خامنه‌ای اگرچه مخالفانی در درون نظام نیز دارد که گاهی علنی هم می‌شود، ولی با موفقیت پیش می‌رود و تا کنون مانعی جدی در مقابل خود نیافته است. دو دولت قبلی، دولت‌های محمد خاتمی و محمود احمدی‌نژاد، توانسته بودند با استفاده از ترفند‌هایی شانه از زیر امضای «کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر» خالی کنند. کاری که حسن روحانی نتوانست یا نخواست انجام دهد. البته امضای برجام در سال ۲۰۱۵ میلادی کار را برای حسن روحانی اگر هم می‌خواست مقاومت کند، دشوارتر ساخت. جمهوری اسلامی در دوران مذاکرات و پس از آن به حمایت روسیه احتیاج داشت و هنوز هم محتاج آن است. ولادیمیر پوتین، که مانند حسن روحانی برآمده از نهاد‌های امنیتی است، از این فرصت استفاده، یا بهتر بگوییم سوء ‌استفاده، کرد تا جمهوری اسلامی را در منگنه قرار دهد و رویای پتر بزرگ را متحقق سازد.

یکی از دلایل مهم «نگاه به شرق» علی خامنه‌ای کاملا ایدئولوژیک و ناشی از دشمنی او با غرب و به ویژه آمریکا است. ولی دلیل دیگر آن، و اینجا برخی دیگر از سران جمهوری اسلامی نیز با او هم‌نظر هستند، احتیاج به حمایت روسیه در این مقطع بحرانی است. نارضایتی رو به افزایش داخل کشور به دلایل سیاسی و اقتصادی، و فشارهای خارجی و تحریم های کمرشکن آمریکا، زنگ خطر را برای نظام به صدا درآورده است. علی خامنه‌ای تصور و امید دارد که در صورت حادتر شدن بحران، به ویژه خیزش های جدید مردمی، خواهد توانست همچون بشار اسد روی حمایت روسیه، به ویژه پشتیبانی‌های امنیتی و نظامی، حساب کند. «نگاه به شرق» علی خامنه‌ای تلاشی برای جلوگیری از ریزش نظام و یا حداقل طولانی کردن عمر جمهوری اسلامی برای چند صباح است و در این راه نه تنها حاضر به حراج خزر، بلکه تبدیل ایران به مستعمره‌ی روسیه است. روسیه‌ای است که با اشغال شبه‌جزیره کریمه نشان داد آمادگی به چالش کشیدن جامعه جهانی را با هدف بازسازی اقتدار از دست رفته‌ی خود دارد.



۱۳۹۸ تیر ۳۱, دوشنبه

نقش مستقیم علی خامنه‎ای در تشدید تنش‎های نظامی خلیج فارس



رهبران جمهوری اسلامی همچنان مذاکرات موشکی را نمی‎پذیرند، حاضر به پذیرش ۱۲ شرط آمریکا برای مذاکره نیستند و به میانجیگری‌های مقام‎های ارشد کشورهای مختلف برای ایجاد فضای مذاکره پشت می‎کنند.

سه‌شنبه ٢۵ تیرماه علی خامنه‎ای کشورهای اروپایی را تهدید کرد که ایران تازه کاهش تعهدات خود در برجام را آغاز کرده و این فرایند قطعاً ادامه خواهد یافت.

در همین حال ماه‌هاست پیوستن ایران به کارگروه FATF و تصویب کنوانسیون‎های مقابله با تامین مالی تروریسم (CFT) و مبارزه با جرائم سازمان‌یافته فراملی (پالرمو) بلاتکلیف مانده و اگرچه مهلت دوباره‌ای برای تصمیم‌گیری در این‌باره به حکومت ایران داده شده ولی گزارش‎های رسمی حاکیست «اقدامات تقابلی» FATF علیه جمهوری اسلامی آغاز شده است.

همچنین نظام حاضر به توقف حمایت خود از شبه‎نظامیان نیست و نه تنها همچنان به تهدید موجودیت اسرائیل ادامه می‎دهد بلکه تهدیدات جدیدی علیه منافع آمریکا و انگلیس، عربستان و امارات به راه انداخته که جنبه ایذایی دارند. مسئله مهم اینجاست که اظهارات و لحن علی خامنه‎ای هسته‎های نیمه‌فعال «آتش به اختیارها» و «خودسرها» را تحریک می‎کند؛ وی  اخیرا از جمله گفته است «عناصر مومن» دزدی دریایی انگلیس خبیث را بی‌جواب نمی‌گذارند!

در چنین شرایطی اتحادیه اروپا دائم به جمهوری اسلامی ایران در مورد کاهش تعهدات خود در برجام هشدار می‎دهد؛ بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل صریحاً تهدید کرده است که اگر رژیم ایران به دنبال سلاح اتمی برود با اقدام نظامی روبرو خواهد شد. چین و روسیه در عمل نتوانسته یا نخواسته‌اند گام‎های خاصی برای نجات جمهوری اسلامی از این تنگنا بردارند.

همزمان صحبت از اعمال تحریم‎ها در صادرات گاز و برق ایران است و زمزمه‎هایی از تحریم و اعمال محدودیت برای خانواده‎ و وابستگان مقامات جمهوری اسلامی در آمریکا به گوش می‎رسد.

در اقدامی تازه پنجاه عضو مجلس نمایندگان آمریکا، چهارشنبه ۱۷ ژوئیه (۲۶ تیرماه)، در نامه‌ای به دونالد ترامپ از او خواسته‌اند با توجه به اقدامات تهدیدات‌آمیز جمهوری اسلامی، تمامی معافیت‌های ایران مرتبط با برنامه اتمی در چارچوب برجام را لغو کند.

بعد از توافق اتمی در ژوییه سال ۲۰۱۵، دولت باراک اوباما برای بخشی از برنامه‎های اتمی رژیم ایران معافیت‌هایی در نظر گرفت که دولت ترامپ نیز در سه سال گذشته آنها را تایید کرد.

این معافیت‌ها به جمهوری اسلامی اجازه می‌دهد با دیگر کشورهای عضو برجام در برخی فعالیت‎های نیروگاه فردو، اراک و بوشهر همکاری کنند تا اطمینان حاصل شود ایران غنی‌سازی اورانیوم را در همان حد پایین نگه داشته است.

پیش از این تام کاتن، مارکو روبیو، و تد کروز، سه سناتور جمهوریخواه درخواستی مشابه را مطرح کرده بودند.

برایان هوک رئیس گروه ویژه اقدام ایران در وزارت خارجه آمریکا نیز چهارشنبه، ۱۷ ژوییه، گفت که ۶۵ کشور در بحرین، امنیت دریایی خلیج را به بحث و بررسی خواهند گذاشت و محور این نشست راه‎های مقابله با تهدیدات ایران است.

نگرانی از عملیات ایذایی و حماقت‎های نظامی

نصرالله تاجیک یکی از دیپلمات‌های پیشین جمهوری اسلامی است که حدود ۱۰ سال پیش از این در انگلیس به اتهام تلاش برای خرید تجهیزات ممنوعه برای ایران بازداشت شد. گرچه او پس از مدتی به قید وثیقه آزاد شد اما تا سال ۱۳۹۱ که دادگاه وست مینستر انگلیس حکم آزادی او را صادر کرد نتوانست به ایران بازگردد و حتی آمریکا خواستار استرداد او شده بود.

اکنون رسانه‎های داخلی او را به عنوان کارشناس سیاست خارجی معرفی می‎کنند!

تاجیک در مصاحبه‌ای مبسوط با ایلنا به مسائل با اهمیت داخلی و خارجی اشاره کرده که به روشنی بیانگر شرایط وخیم نظام هستند.

از تاجیک در مورد سفر احتمالی امانوئل ماکرون رئیس جمهوری فرانسه به ایران پرسیده شد؛ وی پاسخ داده «چند میانجی ناموفق تصویر خوبی از ما به دنیا نمی‌دهد!» و تاکید کرده این سفر به هر نحوی انجام شود «برای ما مطلوب نیست مگر اینکه ما یک هدف‌گذاری مشخص داشته باشیم و بدانیم که چگونه می‌خواهیم مسئله را در این شرایط مدیریت کنیم.»

وی در بخش دیگر، یکی از عوامل ناموفق بودن گفتگوهای منطقه‎ای را «توسعه‌نیافتگی» دانسته و گفته «کشورهایی که هم‌پیمان آمریکا هستند و رقیب منطقه‌ای ما محسوب می‌شوند در حال حاضر شرایط را برای خود فرصت بی‌بدیلی می‌دانند که بتوانند در آن رقابت منطقه‌ای و هماوردی با ایران قدمی به جلو بردارند.»

تاجیک با تاکید بر اینکه «از الان به بعد کمی فرموله‌تر برخورد کنیم» توضیح داده، «ما اختلاف‌ها را سریع امنیتی می‌کنیم و به سمت تحرکات نظامی می‌رویم لذا به عقیده من در حال حاضر بعید است ما بتوانیم از طریق گفتگوی درون منطقه‌ای به برون منطقه‌ای برسیم و این ظرفیت به دلیل شرایط و سیاست‌های ترامپ وجود ندارد.»

توجه باید داشت که آنچه این دیپلمات سابق می‎گوید درست نقطه مقابل مواضع اعلام‌شده‌ی علی خامنه‎ای است.


اکبر ترکان وزیر پیشین دفاع جمهوری اسلامی در دوره اکبر هاشمی رفسنجانی که از او به عنوان مشاور حسن روحانی نام برده می‎شد نیز در مصاحبه با روزنامه آرمان که، پنجشنبه ۲۶ تیرماه، منتشر شده، در پاسخ به پرسشی در مورد احتمال وقوع درگیری نظامی در منطقه می‎گوید، «تحلیل‌های ما این است که اگر ترامپ دست به اقدام نظامی علیه ایران بزند انتخابات را باخته است. بنابراین ایالات متحده آمریکا تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ به هیچ‌ عنوان وارد جنگ و درگیری نظامی نخواهد شد.»

خبرنگار در ادامه این پرسش را به نحوی دیگر تکرار کرده و ترکان باز پاسخ داده، «با توجه به اینکه رهبران هر دو کشور به شرایط آگاه هستند، لذا احتمال اینکه در این میان فتنه‌گری بتواند آتشی برانگیزد تا دو کشور وارد جنگ شوند، بسیار اندک است. مقام معظم رهبری صراحتا مطرح داشته‌اند که جنگ نخواهد شد و آمریکایی‌ها هم نشان داده‌اند که سیاست آنها این نیست که به آسانی وارد جنگی ناخواسته شوند. لذا نیروهای مسلح ما کاملا هوشیار هستند تا هیچ‌فتنه‌گری نتواند بلوا بپا کند. این هوشیاری در دو طرف وجود دارد.» این سخنان بطور غیرمستقیم به نیروهای دیگری خارج از «رهبران هر دو کشور» اشاره دارد که ممکن است تمایل به درگیرری نظامی داشته باشند ولی اکبر ترکان منشأ داخلی یا خارجی آن را مشخص نمی‌کند!

این سخنان در حالیست که یکی از عوامل مهم تقویت حضور نظامی‎های خارجی در خلیج فارس تهدیدات مستقیم علی خامنه‎ای است. رویترز، چهارشنبه ۱۶ ژوئیه (۲۶ تیرماه)، گزارش داد پس از مزاحمت‎ نیروی‎های نظامی جمهوری اسلامی در خلیج فارس و دریای عمان برای نفتکش‎های خارجی، شرکت‎های کشتیرانی و نفتکش‌ها برای تامین امنیت‎شان نیروهای امنیتی غیرمسلح استخدام می‎کنند تا در شرایط خاص، برای مشاوره در کنار ملوانان باشند.

در روزهای اخیر گزارش‎هایی نیز در مورد استقرار تک‌تیرانداز در نفتکش‎هایی که قصد عبور از تنگه هرمز دارند منتشر شده است. همچنین شبکه‌ی CNN در مورد تصمیم آمریکا برای اعزام ۵۰۰ نظامی به عربستان خبر داده که همگی نشانه‏‎هایی از تبعات سیاست‎های ماجراجویانه و متشنج‌کننده‌ی جمهوری اسلامی است که خاورمیانه را بیش از هر زمان دیگری به انبار باروت تبدیل کرده است.



۱۳۹۸ تیر ۲۹, شنبه

شورای نگهبان از چه نگاهبانی می‌کند



تا انتخابات یازدهمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی حدود هشت ماه دیگر باقیست. فشارهای سیاسی بین‎المللی، جمهوری اسلامی را منزوی‌تر از همیشه کرده و تحریم‎های سنگین، اقتصاد ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. شماری از مقامات ارشد نظام در مورد توصیف این وضع، شرایط را «وخیم»، «بحرانی»، «سخت و غیرعادی» و «پیچیده» توصیف کرده‌اند.



کارگزاران نظام در هر دو جناح رژیم که دست در دست هم مسبب قرار دادن کشور در چنین تنگنایی هستند اکنون مدام تاکید می‎کنند برای مقابله با آمریکا، انتخابات آتی مجلس فرصت مهمی است تا نشان دهد که مردم پشت نظام و انقلاب ایستاده‌اند! آنها از یکسو طالب سکوت مردم در برابر کوهی از مشکلات معیشتی و محدودیت‎های روزافزون اجتماعی هستند و از سوی دیگر برای نشان دادن مشروعیت خود به مشارکت آحاد ملّت در انتخابات نمایشی اصرار دارند.

محمدجواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی بدون آنکه نسبت به آینده اطمینانی داشته باشد با عصبانیتی آشکار تأکید می‌کند، «امسال هم مردم با حضورشان ثابت می‌کنند که سیاست آمریکا سیاست شکست‌خورده است. مهم نیست چه کسی پیروز می‌شود. مهم این است که در انتخابات ایران پیروز شود و آمریکا شکست بخورد؛ لذا انتخابات امسال و سال آینده ارزش راهبردی برای کشور دارد.»

ترفند بد و بدتر دیگر کارآ نیست!

در این گیرودار دو جناح نظام و طیف‎های آنها آرایش انتخاباتی به خود گرفته‌اند. خیال محافل یا «حلقه»‌های قدرت در جریان اصولگرا تا حدودی از تایید صلاحیت‎ها راحت‎ است اما اصلاح‎طلب‎ها با وجود «خوش‌خدمتی‎ها»ی خالصانه به نظام که در دو سال اخیر به اوج خود رسید، بسیار نگران‌اند.

آنها به طمع نشستن بیشتر و طولانی‌تر پای سفره انقلاب و سهم گرفتن از کابینه و مجلس اسلامی و پست‎های مدیریتی در سال ۱۳۹۶ که تظاهرات و اعتصابات سراسری آغاز شده بود، صدای مردم را ناشنیده گرفتند و حتی اعتراضات را که علیه کلّیت نظام بود زیر سوال بردند و درباره‌ی معترضان زشتگویی کردند. آنها علیه جریان براندازی، بار دیگر خود را با اصولگرایان در یک کشتی دیدند و برای استمرارنظام دست به هر تلاشی زدند.

اصلاح‎طلبان در جریان همه‌ی انتخابات استصوابی گذشته فرمول انتخاب بین «بد و بدتر» را تحویل جامعه می‌دادند و با القای یک فردای تاریک و جهنمی در صورت پیروزی رقیب، از رقبای اصولگرای خود «لولو» می‌ساختند و نسبت به قدرت گرفتن «دولت در سایه» هشدار می‎دادند و با این ترفند رأی می‎آوردند. تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ را فراموش نکرده‌ایم که می‌گفتند، اگر ابراهیم رئیسی رئیس جمهور شود دلار به پنج هزار تومان می‎رسد، کشور به سوی جنگ می‎رود، بگیر و ببندهای اجتماعی و محدودیت‎های فرهنگی دو چندان می‎شود! آنها حسن روحانی با شعارهایی نظیر بهبود اقتصادی و چیدن میوه برجام و رفع حصر و پرداخت سهام عدالت و… به رأی‌دهندگان قالب کردند.

در این دو سال اما تحولات سیاسی داخلی و بین‎المللی به نحوی پیش رفت که استمرارطلبان را از یکسو بیش از پیش به دامان آلوده و فاسد نظام انداخت و از سوی دیگر بیش از آنچه تصور می‌رفت در میان مردم منفور شده و پایگاه اجتماعی خود را از دست دادند.

نامزدهای خوش خط و خال

در شرایطی که پروژه‎های استمرارطلبان برای ترمیم واخوردگی‎های جناحی از جمله عَلَم کردن سلبریتی‎های حکومتی و تشکیل یک هسته‎ی سخت مدافع اصلاحات به بن‏بست رسیده، این بار نیز با همان الگوی «لولوسازی» فعال شده‌اند؛ اما اینبار با هشدار مداوم نسبت به «براندازان»! آنهم نه برای جلب اعتماد مردم و جمع کردن آرای آنها، زیرا می‌دانند مهمترین برانداز خود مردم‌اند، بلکه با این هدف که نهادهای انتصاباتی و نظارتی را مجاب کنند که برای بالا بردن مشارکت در شرایطی که نظام بیش از هر زمان دیگری به تراکم جمعیت پشت صندوق‎های رای محتاج است، به میدان آوردن نامزد‎های خوش خط و خال‌ یک ضرورت است!

اما به نظر می‎رسد با وجود تلاش‌های سران «اصلاحات» تکه‌ی دندان‌گیری نصیب آنها نشود اگرچه در هشدار و مبارزه علیه براندازان، جناحین «بد» و «بدتر» نظام با یکدیگر کاملا متحدند.

ترکیب جدید شورای نگهبان

فارغ از اینکه اردوگاه اصلاح‎طلبان آشفته‎تر و دست آنها خالی‎تر از آن است که بتوانند چهره‌های تازه با کارنامه‌های موفق معرفی کند، تیغ نظارت استصوابی در شورای نگهبان دوباره تیز شده است. علی خامنه‌ای، ۲۴ تیرماه، در سه حکم جداگانه، محمد یزدی و صادق لاریجانی را به عنوان فقهای شورای نگهبان ابقا کرد و علیرضا اعرافی را بجای محمد مومن که اخیراً درگذشت به عضویت این شورای انتصابی درآورد.

بر اساس اصل ۹۱ قانون اساسی فقهای شورای نگهبان توسط رهبر جمهوری اسلامی منصوب می‎شوند.

مجلس شورای اسلامی نیز روز ۲۵ تیرماه از میان چهار نامزدی که رئیس قوه قضائیه معرفی کرده بود، سه حقوقدان شورای نگهبان را گزینش کرد: محمد دهقان با ۲۲۲ رای، محمدحسین صادقی مقدم با ۱۸۰ رای و هادی طحان نظیف با ۱۵۶ رای.

انتخابات هیئت رئیسه شورای نگهبان نیز چهارشنبه ۲۶ تیرماه، با حضور فقها و حقوقدانان این شورا برگزار شد و احمد جنتی ۹۳ ساله با رأی اکثریت اعضا برای یک سال دیگر به عنوان دبیر شورای نگهبان ابقاء و عباسعلی کدخدایی قائم مقام دبیر شورای نگهبان شد.

این ترکیب شورای نگهبان یعنی برخورد «ماشین مش ممدلی» اصلاح‎طلبان به دیوار سفت حاکمیت آنهم در شرایطی که به امید گرفتن سهم بیشتر با سرعت در دفاع از منافع نظام و علیه مردم تخته‌گاز می‌رفتند.

احمد جنتی در اولین اظهار نظر پس از انتخاب مجدد به دبیری شورای نگهبان تاکید کرد اعضای جدید دارای سوابق درخشان در خدمت به انقلاب هستند.
محمد یزدی هم در سخنانی تند و تیز خط و نشان کشید که «بی پروا می‌گویم؛ نمایندگان هم می‌خواهند بشنوند میان برخی از نمایندگان با وزرا ساخت و پاخت‌هایی وجود دارد به نحوی که به عنوان نمونه فلان وزیر را صدا می‌زنند و از آنان می‌خواهند که فلان معدن را به من یا به فرزند و داماد من بده تا برود از آن استفاده کند.» وی به روی خود نیاورد که همه این نمایندگان با نظارت شورای نگهبان و دیگر نهادهای امنیتی تایید صلاحیت شده‌اند!

این ترکیب شورای نگهبان که در امتداد و استمرار نگاهبانی از نظام و قدرت بلامنازع ولی فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی است، آه از نهاد اصلاح‌طلبان برآورد.

مصطفی کواکبیان عضو «فراکسیون امید» جمعه، ۲۷ تیرماه در توییتی نوشت، «اقتدارگرایان تنگ‌نظر بدانند از میدان بدر کردن اصلاح‌طلبان دلسوز، راه اقتدارگرایی آنان را هموارتر نمی‌کند؛ بلکه زمینه‌ساز عرض اندام براندازانی خواهد بود که مردم را از حضور در پای صندوق آرا مایوس می‌سازند، لذا توصیه می‎شود فضا را با بگیر و ببند بر خلاف منافع ملی سوق ندهند!»

اصلاح‎طلبان از ترس براندازان با فشار و «ادای تحریم انتخابات» وارد مرحله‌ی «اخاذی از نظام» شده‎اند. به نظر می‏رسد با توجه به تجربه عموم مردم از هر دو جناح حکومت، حتی اگر خیالات و ذهنیت امیدوار اصلاح‌طلبان برای گرفتن تایید صلاحیت از شورای نگهبان عملی شود، آنها برای جلب اعتماد رأی‌دهندگان با دشواری‌های بسیاری روبرو هستند.

ابراهیم اصغرزاده عضو شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان می‎گوید، «هیچوقت مثل انتخابات پیش رو تصمیم‌گیری اصلاح‌طلبان تا به این حد گیج‌کننده و دشوار نبوده باشد. گویا بایستی خودمان را برای عبور از پل صراط آماده کنیم.»

او با تاکید بر اینکه «انتخابات پیش رو برای اصلاح‌طلبان گذر از پل صراط است» گفته «اکنون اگر اصلاح‌طلبان بخواهند در جبهه مردم بمانند، ناچارند سقف مطالبات خود را با کف خواسته‌های مردم و معوقات انباشت شده و متنوع اصناف و اقشار مماس کنند و بر مبنای آن رابطه خود را با اصولگرایان حاکم و انتخابات پیش رو تنظیم نمایند.»

اما مسئله اساسی اینجاست که منافع «انباشت‌شده»‌ی جریان اصلاحات در سه دهه‌ی گذشته، پیوندهای خانوادگی آنها با جریان اقتدارگرا و اصولگرا، آلوده بودن آنها به فسادهای اقتصادی و سیاسی، نه تنها ظرفیت و انگیزه و امکان درک آنها از مطالبات مردم را کاملا کور کرده، بلکه اساسا به سود آنها نیست تا در جبهه‌ی مردم قرار بگیرند!

مردم به تجربه‌ از جایگاه و سهیم‌ بودن اصلاح‌طلبان در قدرت فاسد نظام آگاه شده‌ و این آگاهی را از دو سال پیش با شعار معروف  «اصلاح‎طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» به گوش حکومت رسانده‌اند. از همین رو گروهی از هم‌پیمانان رژیم، به دنبال «جریان‌سازی» با نام‌های فریبنده هستند! ترس همه‌ی این جریانات اعم از اصلاح‎طلب و اصولگرا و تحول‌خواه و… از براندازان در عمل ترس از مردم است! مردمی که از هر جریانی که به نوعی ریشه در این نظام داشته باشد، بریده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که نظام جمهوری اسلامی نه اصلاح‎پذیر و نه ظرفیت تحول دارد.



۱۳۹۸ تیر ۱, شنبه

رژیم تهران و بیماری مزمن «فرسودگی استراتژی»




در میان اظهارات محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی در مصاحبه‌ی اخیرش با روزنامه «شرق الاوسط»،  و تاکید مکرر دولت آمریکا و پشت سر آن جامعه بین‌المللی مبنی بر اینکه هیچکس خواهان جنگ با ایران نیست، علائم ابتلای رهبران رژیم ایران به بیماری «فرسودگی استراتژی» بیشتر نمایان می‌شود.

«فرسودگی استراتژی» نوعی بیماری است که در نتیجه شکست انسان در تحقق اهدافش یا احساس ناامیدی، به آن مبتلا می‌شود. این بیماری نوعی شرایط روحی مانند بی‌ثباتی درونی، اضطراب و نگرانی و دیدگاه بدبینانه به کل زندگی را در بیمار افزایش می‌دهد. رژیم جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی‌ مصداق واقعی چنین موجود بیماری است.

رژیمی با سابقه‌ی ۴۰ سال عصیانگری، قانون‌شکنی و تمرد در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای اکنون به مرحله «فرسودگی استراتژی» رسیده است. این بیماری رژیم تهران نه تنها  جامعه داخلی ایران را بدبین و از آینده ناامید کرده بلکه تمام منطقه خاورمیانه را به  بدبینی و نفرت مبتلا کرده است.

بی‌ثباتی روانی رژیم ایران به این دلیل است که این رژیم همه جهان اطراف خود را در حال تغییر و تحول می‌بیند اما خود از ایجاد هرگونه تغییرات ساختاری یا حتی ظاهری عاجز است بطوری که این واقعیت باعث به وجود آمدن بزرگترین بحران روانی داخلی و خارجی برای رژیم جمهوری اسلامی شده است.

حکومت ایران در طول عمر چهار دهه خود همواره بر استراتژی «رفتن تا لبه پرتگاه» و باجگیری و سپس عقب‌نشینی از مواضع سختگیرانه خود متکی بوده است. به همین دلیل شیوه بحران‌سازی و باجگیری را بهترین ابزار برای رسیدن به اهداف سیاسی خود در منطقه می‌داند اما با همه ترفندها هنوز به هدف اصلی و نهایی خود نرسیده است. رژیم ایران با همه تجارب تلخ خود در تاریخ ۴۰ ساله‌اش هنوز هم برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود بر استراتژی «باجگیری» اصرار می‌ورزد.

در چالشی ناشی از «فرسودگی استراتژی» مقامات تصمیم‌گیرنده تهران هفته گذشته برای دومین بار پایگاه هوایی آمریکایی‌ها در منطقه «بیجی» عراق را با موشک شبه‌نظامیان وابسته هدف قرار دادند. جایی که مورد هجوم موشکی قرار گرفت مقرّ کارشناسان ایالات متحده آمریکا در عراق است که نیروهای امنیتی و خلبانان عراق را آموزش می‌دهد. البته ایران در هیچیک از حملات اخیر که به وسیله عوامل نیابتی‌اش انجام شد،  آمریکایی‌ها را هدف قرار نداد. در حمله موشکی به پایگاه «بیجی» مزدوران رژیم ایران قسمتی از پایگاه را هدف قرار دادند که سربازان عراقی در آن مستقر هستند و این حمله به کشته شدن سه سرباز عراقی منجر شد. هدف قرار ندادن مستقیم آمریکایی‌ها شیوه متداول ایران طی چند عملیات گذشته بود مثلا حمله مزدوران رژیم ایران به سفارت آمریکا در بغداد نیز به همین شکل بود. عوامل رژیم ایران درحملات موشکی تنها محیط اطراف سفارت آمریکا در بغداد  را که که محوطه‌ای خالی است، هدف قرار دادند در صورتی که موشک‌هایشان می‌توانست بطور مستقیم ساختمان سفارت آمریکا را نشانه بگیرد اما  این کار را نکردند چون رژیم ایران خوب می‌داند که با کوچکترین اشتباه محاسباتی، بهایی سنگین خواهد پرداخت.

تهران در کنار آتش‌بازی و حمله به کشتی‌های نفتکش یا هدایت گروه‌های وابسته‌اش به موشک‌پرانی به سوی برخی از متحدان آمریکا در منطقه، تهدید به افزایش فعالیت‌های اتمی نیز کرده است.

تهران اعلام کرده است که ظرف روزهای آینده، سقف تعیین شده در توافق هسته‌ای موسوم به برجام برای تولید اورانیوم غنی‌سازی شده را متوقف کرده و هشدار داد که برای غنی‌سازی ۲۰ درصد اورانیوم که مورد نیاز است تلاش می‌کند. رقمی که تنها یک قدم دورتر از سطح تسلیحات هسته‌ای محسوب می‌شود.

کمالوندی سخنگوی آژانس هسته‌ای ایران در این مورد گفته است ایران تولید اورانیوم غنی شده را تا چهار برابر افزایش داده و تهران سطح غنی‌سازی اورانیوم را «بر اساس نیاز کشور» افزایش می‌دهد.

جمهوری اسلامی پیش از توافق برجام اورانیوم را تا ۳٫۵ درصد و در مقطعی تا بالاتر از ۲۰ درصد غنی‌سازی می‌کرد؛ اما بعد پذیرفت که میزان آن را به شدت کاهش دهد.

ایران همچنین تهدید کرد که آب سنگین اورانیوم را که در دست دارد بدون هماهنگی با جامعه بین‌المللی در بازارهای جهانی به فروش خواهد رساند.
اظهارات سخنگوی سازمان اتمی ایران در شرایطی است که غنی‌سازی اورانیوم تا ۲۰ درصد به معنای روند سریع رسیدن از ۲۰ درصد به ۹۰ درصد غنی‌سازی است چیزی که موجب نگرانی کارشناسان منع گسترش سلاح های هسته‌ای است و شرایط مجازات شدید ایران را فراهم خواهد آورد.

تهران عدم پایبندی کشورهای اروپایی را بهانه از سرگیری فعالیت اتمی خود و شانه خالی کردن از تعهداتش به اروپایی‌ها می‌داند.

حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی ایران به صراحت اروپا را تهدید کرده است که فرصتی برای آنها باقی نمانده و اگر به تعهدات خود عمل نکند ایران از توافق هسته‎ای خارج خواهد شد.

این گام تهدیدآمیز ایران با واکنش گاریت مارکیس سخنگوی شورای امنیت ملی ایالات متحده  روبرو شد. او گفت سخنان مقامات ایران نوعی «باجگیری هسته‌ای» محسوب می‌شود. این نوع تهدیدها نشان می‌دهد حکومت ایران در فریب دادن اروپایی‌ها شکست خورده است.

اروپایی‌ها همواره به بهانه حفظ توافق هسته‌ای با ایران به واشنگتن فشار می‌آورند و از ایالات متحده می‌خواستند تا با ایران با مدارا کرده و تفاهم داشته باشد.

ایران با دادن یک ضرب‌الاجل ۶۰ روزه از اروپایی‌ها خواسته بود تا در انجام تعهدادت توافق سال ۲۰۱۵ امکانات لازم را به وجود آورند. درعین حال ایرانی‌ها به اروپایی‌ها گفته‌اند چنانچه ایالات متحده شرایط ۱۲گانه مایک پمپئو، که نفوذ تهران در منطقه را به شدت محدود می‌کند، کاهش دهد، شاید تهران با برخی از شرایط سخت مایک پمپئو موافقت کند.

تهران از شکست ابزار و تاکتیک‌هایی که از طریق عوامل نیابتی خود در منطقه به آنها اعتماد کرده بود، بسیار ناامید شده است. تاکتیک‌هایی که در پاسخ به تحریم‌های ایالات متحده آمریکا به‌خصوص پس از صفر کردن صادرات نفت ایران اتخاذ شد.

مقامات ایران فکر می‌کردند با تهدید و چند عملیات به وسیله عوامل نیابتی خود می‌توانند بحرانی را در بازار نفت و تجارت اقتصادی منطقه‌ای و بین‌المللی به ویژه در منطقه خلیج «فارس» ایجاد کنند و جهان و خاورمیانه را از احتمال بروز جنگی فراگیر بترسانند و به خواسته خود برسند اما این بار به نظر می‌رسد که سیاست و استراتژی «باجگیری» و تهدید کارساز نبوده و منطقه و جهان پس از ۴۰ سال مدارا با رژیمی که به هیچ عنوان حاضر نیست رفتار خود را تغییر دهد، نسبت به این نوع رژیم و هرگونه تفاهم با او ناامید شده‌اند. رژیم ایران اکنون تلاش می‌کند با  تهدید راه‌ها و گذرگاه‎های آبی در عبور و مرور آزادانه کشتی‌ها اختلال ایجاد کند و باعث بی‌ثباتی منطقه‌ای و بین‌المللی شود تا طبق محاسبات خود نوعی بحران انرژی و بحران اقتصادی در جهان به وجود آید و جهان را مجبور به معامله‌ی با خود بکند.

محاسبات حکومت ایران اما در این‌باره اشتباه از آب درآمد! جهان از نظر کنترل و مدیریت انرژی و نحوه ذخیره سازی چنان پیشرفت کرده که دیگر حمله به چند تانکر نفتی یا موشک‌پرانی به چند پایگاه یا تأسیسات نفتی یا هدف قرار دادن چند نفتکش، تاثیر چندانی بر قیمت‌ها در بازار نفت نمی گذارد. امروز ذخایر نفتی فراوانی در دیگر مناطق جهان وجود دارد. به فرض ایران چند صباحی در نقل و انتقال نفت کشورهای خلیج [فارس] که به عنوان یک منبع انرژی مهم تلقی می‌شوند خللی ایجاد کند، نفت روسیه، نفت لیبی، نفت آمریکای جنوبی و الجزایر و جمهوری‌های شوروی سابق و غیره را هرگز نمی‌تواند متوقف کند! گذشته از این مسائل،  کنترل قیمت نفت اساسا در جای دیگری تعیین می‌شود! هدف ایران از این آتش‌بازی و اصطکاک‌ خشن، فشار بر آمریکا برای کاهش تحریم‌ها در مذاکرات احتمالی آینده در قبال توقف دخالت‌های تهران در کشورهای عربی خلیج [فارس] است .
روانشناسان می‌گویند که انسان توانایی خارج شدن از حالت «فرسودگی استراتژی» و یأس و بدبینی که مانع تجدد و تغییر اوست را دارد. اما این حالت در رژیم ایران متأسفانه به یک بیماری مزمن تبدیل شده است و به پزشکان، عاقلان و حکیمانی نیاز دارد که در تهران یافت نمی‌شوند. از سوی دیگر رهبری‌ای که بر این رژیم سیطره کامل دارد از هرگونه کمک برای کشف بیماری نظام  و نجات آن که خارج از دایره رژیم پیشنهاد شود می‌ترسد. به همین دلیل بیماری «فرسودگی استراتژی» جمهوری اسلامی به مرحله‎ای رسیده که دیگر هیچ دارویی نمی‌تواند آن را شفا دهد.