۱۳۹۷ شهریور ۲۱, چهارشنبه

برده داری در اسلام



چگونه شخصی برده میشود؟
در مذهب تشیع مرتبه یک شخص از 7 طریق مختلف ممکن است از آزاد به برده تبدیل شود. سایر مذاهب اسلامی نیز از این حیث بسیار شبیه به تشیع هستند. این 7 طریق از این قرارند. (1)
سبب اول: اسارت در جنگ
تمام كساني كه در جنگ مسلمانان با غيرمسلمانان به دست مسلمين اسير مي‌شوند، شرعاً برده و مملوك محسوب مي‌شوند. مرداني كه پس از پايان جنگ به اسارت مسلمانان درمي‌آيند مشمول يكي از سه حكم مي‌شوند: آزادي بلاعوض، آزادي در عوض دريافت فديه يا در قبال مبادله با اسراي مسلمان و استرقاق. حاكم اسلامي در اين باره تصميم مي‌گيرد و در صورت اختيار استرقاق يا دريافت عوض مالي، مورد از مصاديق غنيمت محسوب مي‌شود.
زنان و كودكان سرزمين فتح شده، غنيمت جنگي بوده به مجرد استيلاي فاتحان مسلمان بر آنان مملوك و برده به حساب مي‌آيند. از كلية غنايم منقول (اعم از اشياء و افراد) ابتدا قطايع الملوك و صفاياي اموال و آنچه را ولي‌امر به مقتضاي ولايت مطلقه‌اش صلاح بداند جدا كرده به عنوان فيء به امام تعلق مي‌گيرد، پس از برداشتن خمس آنها، باقي‌مانده بين مجاهدان يعني سربازان حاضر در جنگ تقسيم مي‌شود. به نحوي كه هر سرباز، مالك سهمي از غنايم از جمله غلامان و كنيزان مي‌شود. شرط اصلي بردگان در اين مورد كفر اصلي اسير است اعم از كافر حربي و اهل كتاب مادامي كه معاهد، مستأمن يا وفادار به ذمه نباشند. بنابراين مسلمان از اين طريق مملوك نمي‌شود. اما اگر اسير پس از اسارت مسلمان شد، اين تغيير دين باعث الغاي بردگي و رفع استرقاق نمي‌شود و كماكان برده باقي مي‌ماند. (منهاج الصالحين 1 / 373، 379 و 380؛ جواهر 21 / 128 – 120)
حكم بردگي تنها منحصر به حاضران در ميدان جنگ يا نظاميان نيست، بلكه كليه ساكنان دارالحرب اعم از نظامي و غيرنظامي، زن و مرد، كودك و كهنسال كه تحت استيلاي مسلمين قرار گرفته‌اند مشمول حكم فوق هستند.
اسارت منجر به بردگي نتيجة مطلق جنگ‌هاي مسلمانان با غيرمسلمين است و منحصر در جهاد ابتدايي يا جهاد دفاعي نيست. حتي مشروط به حضور پيامبر(ص) يا امام(ع) يا اذن ايشان هم نيست. تنها در زمان حضور اگر بدون اذن ايشان جهاد انجام شده باشد و استيذان هم ميسر بوده باشد، غنايم حاصله متعلق به امام خواهد بود. به هر حال در زمان غيبت بنا بر احتياط، تصرف در غنايم كلية جنگ‌هاي مسلمين با غيرمسلمين حتي اگر به قصد كشورگشايي و تحصيل غنيمت در گرفته باشد، پس از اخراج خمس مجاز و مشروع است. (العروه الوثقي 2 / 367؛ تحرير الوسيله 1 / 352؛ مستند العروه الوثقي، كتاب الخمس 22)
جنگ مهمترين سبب بردگي بوده است و اكثر بردگان از اين طريق تحصيل شده‌اند. در اين زمينه نكات ذيل قابل توجه است:
اول: بردگي از طريق جنگ منحصر به نظاميان و حاضران در ميدان جنگ نيست و تمام ساكنان دارالحرب را كه تحت استيلاي مسلمين قرار گرفته است در بر مي‌گيرد.
دوم: حدود چهارپنجم بردگان از طريق جنگ، ملك خصوصي سربازان مي‌شوند و بيش از يك‌پنجم آنها در اختيار شخص حاكم و منصب امامت قرار مي‌گيرند. به عبارت ديگر اكثر بردگان مملوك اشخاص مي‌شوند نه مملوك دولت و حكومت.
سوم: اسراي جنگي مذكر با اختيار ولي امر مملوك مي‌شوند و پس از پايان جنگ هيچ‌يك از آحاد دشمن به عنوان اسير باقي نمي‌ماند.
چهارم: بردگي منحصر به جهاد و جنگ مشروع نيست. غنايم جنگ‌هايي كه خارج از ضوابط شرعي انجام گرفته، از جمله مردان، زنان و كودكان به اسارت گرفته شده، پس از پرداخت خمس، به ويژه در عصر غيبت تفاوتي با غنايم جهاد و جنگ مشروع ندارد.
برخلاف نظر برخي از علماي بزرگ معاصر (الميزان 6 / 345) جنگ تنها طريق مشروع بردگي در اسلام نيست. طرق ديگري نيز براي بردگي در متون شرعي به چشم مي‌خورد.
سبب دوم، استرقاق از طريق تغلب
اگر افرادي از دارالحرب – اعم از ساكن دارالحرب يا خارج از آن – از راه سرقت، خيانت، نيرنگ، غارت، اسارت و زور از جانب غيرنظاميان يا از جانب نظاميان اما بدون اعمال زور و در مجموع بدون جنگ ربوده شوند و به دارالاسلام آورده شوند، در حكم غنيمت محسوب مي‌شوند و پس از پرداخت خمس آنان، ملك رباينده محسوب شده، تصرف در آنها جايز و خريد و فروش آنها مباح است. حتي اگر اخذ اين افراد توسط غيرمسلمانان صورت بگيرد، خريد مسلمانان از ربايندگان كافر حتي با علم به اينكه مأخوذ از طريق زور و سرقت و خارج از جنگ به تملك كافر درآمده، مجاز است. (شرايع‌الاسلام2 / 59، جواهر الكلام 24 / 229، العروه الوثقي 2 / 368، منهاج‌الصالحين2 / 66)
جواز استرقاق از طريق غير جنگ مدلول روايات متعدد است (منهاج الصالحين 1 / 374) شرط استرقاق در اين طريق همانند طريق اول، مسلمان نبودن فرد ربوده شده در اول بردگي است. نكتة قابل توجه در اين طريق اينكه اگرچه به كار گرفتن روش‌هايي از قبيل سرقت و خدعه خلاف شرع، ممنوع و حرام است، اما حرمت اين احكام در محدودة اموال قابل احترام است، نه مطلقاً، لذا چون كافر حربي فاقد احترام شرعي است، استنقاذ آن به هر وجهي صحيح و مجاز است و به لحاظ شرعي سرقت حرام، خدعه حرام، خيانت حرام و… بر آن صدق نمي‌كند، بلكه انتقال آنان به دارالاسلام چه‌بسا باعث استبصار و هدايت آنان شود. واضح است كه بردگي از طريق تغلب و زور بيشتر نصيب زنان و كودكان مي‌شود.
سبب سوم: استرقاق از طريق خريدن از اولياء
اگر كفار حربي به هر دليلي حاضر به فروش اعضاي خانوادة خود از قبيل زن، خواهر، دختر يا كودك خود هستند، خريد آنان جايز است و بعد از خريد، آنان كنيز خريدار محسوب مي‌شوند. چرا كه كفار حربي فيء مسلمانان هستند و استنقاذ آنان به هر وجهي جايز است. در حقيقت مالكيت از استيلاي مسلمان بر كافر حاصل شده نه از بيع، زيرا واضح است كه چنين بيعي فاسد است. به همين‌گونه بر اساس اجماع و اخبار ابتياع افرادي كه گمراهان از كفار حربي به اسارت مي‌گيرند جايز است و آثار ابتياع صحيح بر آن مترتب مي‌شود. اگرچه مملوكان طريق دوم و سوم يا به امام(ع) تعلق دارند يا حداقل در آنها حق خمس است، اما در زمان غيبت ائمه(ع) استثنائاً به شيعيان خود رخصت تصرف در كنيزان را داده‌اند. (جواهرالكلام 30 / 287)
سبب چهارم: سرايت رقيت از طريق والدين به فرزندان
اگر پدر و مادر به يكي از طرق معتبر مملوك شده باشند، تمام فرزندان آنان كه در زمان مملوكيت متولد مي‌شوند، مملوك و برده خواهند بود. بنابراين رقيت و بردگي از طريق والدين به فرزندانشان سرايت مي‌كند. اسلام آوردن والدين در زمان رقيت مانع از سرايت رقيت به فرزندان نيست. فرزندان بردگان نماء ملك هستند و به مالك برده تعلق مي‌گيرند. (جواهرالكلام 24 / 136، منهاج الصالحين 2 / 66 و 313) البته اگر يكي از والدين حر باشد، فرزند او نيز حر خواهد بود. بنابراين چنين نيست كه همة انسان‌ها آزاد متولد مي‌شوند، بلكه برخي از مادر برده متولد مي‌شوند (بردة مادرزاد).
سبب پنجم: رقيت از طريق اقرار
اگر فرد عاقل بالغ مختاري به بردگي اقرار كرد، از او پذيرفته مي‌شود. به شرطي كه مشهور به حريت نبوده نسب او نيز شرعاً معلوم نباشد. (جواهر الكلام 24 / 150، منهاج الصالحين 3 / 67 و 313). در اين مورد تفاوتي بين مسلمان و غيرمسلمان از يك سو و مرد و زن از سوي ديگر نيست. حتي مهم نيست انگيزة فرد از اقرار به رقيت و بردگي فقر است يا غير آن.
سبب ششم: رقيت لقيط دارالكفر
اگر در دارالكفر كودك بي‌سرپرستي يافت شد كه تولدش از مسلمان يا ذمي ممكن نباشد، استرقاق او جايز است (منهاج الصالحين 2 / 136) البته اگر حفظ چنين كودكي متوقف بر به عهده گرفتن سرپرستي وي است، چنين امري واجب كفايي خواهد بود.
سبب هفتم: خريد از بازار غيرمسلمين
اگر فردي مطلقاً به هر طريقي از طرق ولو غير از طرق شش‌گانة پيش‌گفته برده شده باشد و در بازار غيرمسلمين در معرض فروش گذاشته شده باشد، خريد او توسط مسلمان مشروع و جايز است و سئوال از طريق بردگي او لازم نيست، حتي اگر خريدار علم داشته باشد كه فرد از طريق غيرجنگ و با زور يا سرقت يا فروش از طرف شوهر يا پدر يا برادر به ملكيت درآمده، خريد او جايز و تصرف در آن مشروع است. در مجموع در خريد برده از سوق غير المسلمين استفسار و احراز مشروعيت سبب رقيت لازم نيست و با يقين به اينكه سبب از اسباب شرعيه نبوده بازخريد و تصرف در مملوك مجاز است. حتي اگر مملوك مسلمان باشد و شرعاً نتواند بر آزادي خود بينه اقامه كند، مشمول جواز فوق مي‌شود. با اين سبب بردگان تمام جهان به هر طريقي مملوك و رق شده باشند توسط مسلمانان جايز التصرف و مشروع الملكيه خواهند بود. اين سبب اگرچه مانند اسباب شش‌گانة پيشين احداث رقيت نمي‌كند، اما جواز انتقال بردگان به سوق المسلمين و دارالاسلام از آن به دست آيد كه در حكم احداث رقيت شرعي است.

۱۳۹۷ مرداد ۲۸, یکشنبه

تلاش اتحادیه اروپا برای بقای رژیم



 به همت مردم ایران که به قصد براندازی رژیم جمهوری اسلامی در سرتاسر ایران به خیابان‌ها آمده‌اند، در چند روز اخیر بررسی سرنوشت جمهوری اسلامی در دستور کار تمام نیروهای دمکراسی‌خواه و آزادیخواه جهان قرار گرفته. رسانه‌ها و رهبران سیاسی جهان با تعجب و تحسین به عظمت و قدرت مردمی می‌نگرند که موفق شده‌اند به کاخ سفید دیکته کنند باید از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران دفاع کند، و مواضع سیاسی خود در قبال ایران را در راستای تلاش‌های آنها برای براندازی رژیم جهل و جور تنظیم کند.


در این میان، اتحادیه «مماشاتگر» اروپا با بی‌شرمی و وقاحتِ وصف‌ناپذیر اعلام می‌کند که با تمام توان خود– تحتِ عنوان پایبندی به برجام– از فروپاشی نظام اسلامی جلوگیری خواهد کرد. اکنون می‌پرسیم چرا اتحادیه‌ اروپا از رژیم تروریستی و حامی تروریسم دفاع می‌کند؟ اگر به ایجاد و تکوین و رشد این اتحادیه توجه کنیم، از ابتدا با دروغ و تزویر در کشورهای مختلف اروپا به فریب افکار اروپاییان پرداخت و با یک سلسله پروپاگاندای دروغ و نیرنگ توانست مردم ساده‌ی کشورهای مختلف اروپا را متقاعد کند که جهان در معرض جنگ سوم جهانی قرار دارد، و عنقریب است که روسیه به کشورهای بالکان و مجاور اسکاندیناوی حمله‌ور شود، پس تنها کلید صلح جهانی در ایجاد یک اتحادیه‌ی اروپایی لیبرال و صلح‌دوست است.
اما قبل از طغیان‌های براندازی رژیم ملایان در ایران و همراهی کاخ سفید در این تلاش، عمق فاجعه و پلیدی اتحادیه‌ اروپا بر مردم ایران و همگان آشکار نبود. رهبران این اتحادیه عنوان می‌کنند که علت حمایت آنان از اعدام‌ها و کشتارهای رژیم در ایران و سوریه و یمن وعراق همانا پایبندی آنان به قراردادی ا‌ست که به تایید سازمان ملل رسیده؛ در روزهای اخیر نیز از ضرر و زیان‌های باطل شدن برجام سخن می‌گویند. اینکه اصولا برجام قرارداد بوده یا مشتی تعارفات دلال‌گونه که هرگز به شکل شفاف در اختیار مردم ایران قرار نگرفت و همچنین مغایر با روح پیمان‌های بین‌المللی بود، خود بحث و حدیث مفصلی‌ است که به علت تفصیلات آن عجالتا از آن در می‌گذریم.
اما آیا مقوله‌ی ضرر و زیان اقتصادی اتحادیه اروپا بر اثر پاره شدن برجام  صحت دارد؟ پاسخ خیر یا تا حدود بسیار کمی بله می‌باشد. این اتحادیه به خوبی می‌داند که کشورهای عمده و تشکیل‌دهنده‌ی این اتحادیه بخصوص بریتانیا و فرانسه از سال‌های بسیار دور و قبل از جنگ جهانی اول در خاورمیانه دارای مستعمرات بوده‌اند، و با وجود تعهدات بین‌المللی در بعد از جنگ جهانی دوم حاضر به پذیرش  قبول رهایی اکثر کشورهای عربی از یوغ استعمار فرانسه و بریتانیا نبوده و نیستند.
ولی در ایران که تا قبل از شورش منسوب به خمینی اروپاییان و بخصوص کشورهای نام‌برده‌ی بالا از نفوذ در ایران بی‌بهره بودند، بعد از برقراری بساط ملایان در ایران پای سفره‌ی خمینی گرد آمدند و با سخاوتمندی مخصوص خائنین به ملت توانستند در تقسیم و غصبِ ثروت‌های مردم ایران  به غارت و چپاولِ خود ادامه دهند. هرگونه کوشش برای برکناری چنین نظامی به معنی رقابت افتصادی سه کشور قدرتمند اتحادیه اروپا در آینده خواهد بود، مگر آنکه نظام آینده‌ی ایران در جهت همسویی با «کل» منافع این اتحادیه‌ی دلال عمل کند. این یعنی احیای رابطه‌ی موجود فعلی با قدرت‌های اروپایی.
این البته از آرزوهای این اتحادیه است؛ ولی چون این هوشمندی وجود دارد که «سیلی نقد به از حلوای نسیه»، داد و هوار و هوچیگریِ مخالفت با ترامپ و حمایت از برجام را راه انداخته. پس هرچه تظاهرات مردم برای براندازی رژیم در ایران به قله‌های رفیع‌تری دست یابد، نباید از تلاش اتحادیه اروپا برای به راه انداختن تظاهرات وسیع در خیابان‌های کشورهای دموکراتیک جهت مقابله با تحریم‌های آمریکا علیه رژیم حامی تروریست‌ها تعجب کنیم.
اینها مگر در به رسمیت شناختن تروریسم فلسطینی‌ها در پارلمان‌های «آزاد و دمکرات» خود  ابایی داشتند؟ مگر به حمایت از صدام حسین و علیه جنگ با نیروهای او تسلیم کمونیست‌ها نشدند و تظاهرات بر پا نکردند؟ مگر دست در دست کمونیست‌های حامی تروریسم در دفاع از کشتی حامل ادوات ممنوعه برای بازوی تروریستی جمهوری اسلامی که همان «حماس» می‌باشد مرثیه و شیون سر ندادند؟ امروز نیز چنین خواهند کرد، و شک نداریم چنانکه دیده می‌شود تمام‌قد به دفاع حاکمیتِ اسلامی حامیِ اصلی تروریسم می‌پردازند. با قاطعیت باید گفت: چنانچه حامیان خروشِ براندازی مردم ایران در خارج از کشور در مقابل مطامع و ترک‌تازی این اتحادیه‌ی مذبذب از طریقِ تظاهرات گسترده‌ی خود اقدامی انجام ندهند ضربه‌ای دیگر خواهند خورد.
در انتها باید این را هم اضافه کنیم که همه‌ی کشورهای اروپایی و سیاستمداران و مردمان اروپا با رویکرد فعلی اتحادیه اروپا در قبال رژیم جمهوری اسلامی موافق نیستند. در جایی که اتحادیه تشکیل شده از ۲۷ کشور، عمده‌ی تصمیمات این اتحادیه را فقط سه کشور آلمان، فرانسه، و انگلیس مطابق منافع خود می‌گیرند. اینها باید بدانند که نباید به هوای منافع کوتاه‌مدت خود روابط آینده‌ی اروپا با ایران را خراب کنند. منافع درازمدت اتحادیه اروپا در این است که رویکردی دموکراتیک نسبت به ایران اتخاذ کرده از تظاهرات براندازانه‌ی ملت ایران و خواست آنها برای تغییرات ساختاری و دمکراتیک در کشورشان حمایت کند تا در فردای سقوط رژیم و استقرار دموکراسی در ایران جا داشته باشد.

۱۳۹۷ مرداد ۱۸, پنجشنبه

دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست






تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، اهواز، کرج، بندرعباس، اراک، ورامین و ده‌ها شهر دیگر در این روزها شاهد موج جدیدی از اعتراض‌های مردمی هستند. موجی که ده‌ها شهر و شهرک را در سراسر ایران در بر می‌گیرد. آنچه در روزهای گرم امرداد شاهد آن هستیم، ادامه خیزشی است که در سرمای دی ۹۶آغاز شد. هر روز که می‌گذرد خواست‌های مردم در اعتراض‌های خیابانی افزایش پیدا می‌کند. در این روزها اعتراض به قطع مداوم برق و بی‌آبی و کم آبی در گرمای تابستان نیز به بیکاری، گرانی و فسادِ فزاینده، اضافه شده است.

دیگه تمومه ماجرا
شعارهای مردم نیز هر روز دقیق‌تر می‌شوند. با شعار گویای «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست»، مردم طومار دروغ «دست‌های بیگانه پشت وضعیت نابسامان اقتصادی» را درهم پیچیدند. با شعار هوشیارانه‌ی «توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه» مسئولان این وضعیت را به وضوح شناسایی و معرفی کردند و درمان درد میلیون‌ها نفر را در برکناری نظام کنونی دیدند. با فریاد رسای «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» هم نشان دادند که دیگر حاضر نیستند خود را وارد دعواهای جناحی نظامی بکنند که دامان تمام اجزا و اعضا و وابستگان آن به فساد آلوده است و هیچکدام نه می‌خواهند و نه می‌توانند گره‌ای از مشکلات جاری مردم را بگشایند.
دوشنبه آینده بخش دیگری از تحریم‌های جدیدی که آمریکا پس از خروج از برجام وضع کرده است، قدم به مرحله اجرایی خواهد گذاشت. این تحریم‌های جدید عرصه‌های حمل و نقل دریایی، صنایع اتومبیل‌سازی و تجارت فلزات گرانبها را در بر می‌گیرد. در ماه نوامبر آینده، روند این تحریم‌ها با هدف قرار دادن نفت، تنها منبع درآمد جدی کشور، تکمیل خواهد شد. اگر امروز ترس از تحریم‌ها، سقوط پول ملی، خروج شرکت‌های خارجی از بازار ایران، و معلق شدن بسیاری از قراردادهای نفتی و غیرنفتی را باعث شده است، تصور آنچه می‌تواند در ماه‌های آینده رخ دهد، زیاد مشکل نیست.
توپ در زمین جمهوری اسلامی
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا با پیشنهاد ملاقات با حسن روحانی، که بسیاری را متعجب ساخت، توپ را به زمین جمهوری اسلامی انداخت. البته این پیبشنهاد، برخلاف تصور برخی، خارج از انتظار نبود. سیاست مستاجر کنونی کاخ سفید، فشار برای کشاندن «دشمنان» به پای میز مذاکره است. با همین روش کره شمالی و طالبان افغان را مجبور کرد پای میز مذاکره بنشینند. دونالد ترامپ در زمان اعلام آمادگی برای ملاقات با رئیس جمهوری اسلامی هشدار داد که صرف ملاقات کافی نیست. رئیس جمهور آمریکا گفت: «من برای ملاقات آماده هستم اما ملاقات کافی نیست. قرار نیست مثل برجام کاغذ سیاه کنیم.»

چند روز بعد از این اظهارات، در نشست رسانه‌ای مشترک با نخست وزیر ایتالیا در واشنگتن، دونالد ترامپ که برای شرکت در چند گردهمایی انتخاباتی به فلوریدا سفر کرده بود، در شهر تمپا گفت «احساس می‌کنم که آنها [رهبران جمهوری اسلامی] به زودی با ما وارد گفتگو خواهند شد، و اگر این کار را انجام هم ندهند برای ما مشکلی پیش نخواهد آمد، آنها با مشکلات جدیدی روبرو خواهند شد». این همان واقعیت به شدت دردناکی برای رهبران جمهوری اسلامی است که کاملا بدان واقف هستند. دست رد زدن به سینه دونالد ترامپ جمهوری اسلامی را در انزوایی بی‌سابقه قرار خواهد داد که پیامدهای اقتصادی آن بسیار فراگیر‌تر از تحریم‌های قبل از توافق هسته‌ای خواهد بود.
شروط آمریکا برای آغاز مذاکره
بلافاصله پس از ابراز آمادگی رئیس جمهور آمریکا برای ملاقات با روحانی، مایک پمپئو، وزیر خارجه ایالات متحده به شرایطی اشاره کرد که تنها تحقق آنها می‌تواند زمینه را برای موفقیت مذاکرات امکان پذیر سازد. «تغییر اساسی در نحوه رفتار با مردم»، یکی از این شرایط است. سرکوبی که این روزها در خیابان‌های شهر‌های مختلف کشور شاهد آن هستیم، بدون شک حکایت از تغییر رفتار حکومت با مردمی ندارد که بدون هرگونه خشونت و کاملا مسالمت‌آمیز در خیابان‌ها به وضعیت اقتصادی اعتراض می‌کنند. حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی‌ها به معترضین، برعکس، حکایت از تشدید سرکوب دارد.

شرط دوم وزیر خارجه آمریکا برای مهیا ساختن بستر مذاکرات دو جانبه، «کنار گذاشتن رفتار مخرب در منطقه» است. آخرین اخباری که از کشورهای منطقه دریافت می‌شود، حکایت از تغییر سیاست‌های نظام ندارد، بلکه نشان از فاصله گرفتن این کشورها از جمهوری اسلامی دارد. حوثی‌های تحت حمایت جمهوری اسلامی، ۱۰ مرداد اعلام کردند که به صورت موقت عملیات نظامی خود در دریای سرخ را متوقف خواهند کرد. این آتش‌بس موقت بلافاصله پس از انتشار آخرین گزارش سازمان ملل متحد در مورد جنگ داخلی در یمن اعلام شد.
مشکلات جمهوری اسلامی در منطقه
کارشناسان سازمان ملل متحد در این گزارش بار دیگر جمهوری اسلامی را متهم به به زیرپا گذاردن تحریم‌های بین‌المللی تسلیحاتی و ارسال جنگ‌افزار به حوثی‌ها می‌کند. اتهامی که البته جمهوری اسلامی رد کرده، اگرچه فرماندهان سپاه حضور «مستشاران» نظامی در یمن را منکر نمی‌شوند. در همین رابطه نهاد المشنوق، وزیر کشور لبنان، در گفتگویی با روزنامه الشرق الاوسط جمهوری اسلامی را متهم به تلاش برای بی‌ثباتی در منطقه کرد. وزیر کشور لبنان گفت: «ایران به هر کشوری که قدم گذاشت با خود ناآرامی وبی‌ثباتی به همراه آورد». نهاد المشنوق که حزب‌الله لبنان را «مجری سیاست‌های ایران در منطقه» خواند، حضور این سازمان شبه‌نظامی در کنار حوثی‌ها در یمن را نیز تائید می‌کند.
عقب‌نشینی ۸۵ کیلومتری نیروهای سپاه و شبه‌نظامیان تحت حمایت جمهوری اسلامی از مرز سوریه با اسرائیل و استقرار نیروهای پلیس نظامی روسیه در ۸ نقطه از منطقه مرزی برای جلوگیری از بازگشت و نفوذ این نیروها به بلندی‌های جولان نیز نشان از تشدید اختلاف در روابط تهران و مسکو در رابطه با سوریه دارد. نه تنها اسرائیل و آمریکا خواهان خروج فوری نظامیان و شبه‌نظامیان اعزامی جمهوری اسلامی از سوریه هستند، بلکه «ائتلاف ملی» سوریه، که از سوی بسیاری از کشورهای اروپایی به عنوان نماینده مردم این کشور جنگ‌زده پذیرفته شده است، برای مذاکره با رژیم بشار اسد با وساطت روسیه چند شرط گذاشته است که یکی از آنها خروج نیروهای حکومت ایران از سوریه است.
واکنش‌ها به پیشنهاد مذاکره
چنددستگی یکی از ویژ‌گی‌های جمهوری اسلامی است. در مورد پیشنهاد مذاکره مستقیم دونالد ترامپ هم ما شاهد این چنددستگی هستیم. حسن روحانی و علی خامنه‌ای تا لحظه نگارش این مقاله در این رابطه سکوت اختیار کرده بوند. بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه، اصل مذاکره را رد نمی‌کند، ولی معتقد است  «مذاکره شرایط و الزاماتی دارد که تا کنون در گفتار و رفتار آقای ترامپ نشانه‌ای آز آن دیده نشده است». عبدالرضا رحمانی‌فضلی، وزیر کشور دولت تدبیر و امید، برخلاف سخنگوی وزارت خارجه همین دولت، مخالف مذاکره با آمریکا است زیرا «این کشور قابل اعتماد نیست.»
علی مطهری، نایب رئیس مجلس و مصطفی کواکبیان، عضو فراکسیون امید، معتقدند که در حال حاضر هرگونه مذاکره‌ای با آمریکا به ضرر جمهوری اسلامی است. علی مطهری می‌گوید «در شرایط فعلی مذاکره با آمریکا توام با ذلت، خواری و تحقیر است». مصطفی کواکبیان هم مذاکره با دونالد ترامپ را برابر با تسلیم می‌داند و می‌افزاید «ملت ایران تسلیم‌ناپذیر است». سپاه پاسداران فراتر رفته و اصل مذاکره با آمریکا را در هر شرایطی محکوم می‌کند. محمد‌علی جعفری، فرمانده سپاه می‌گوید «ایران کره شمالی نیست» و «مردم ایران اجازه ملاقات با شیطان بزرگ را نمی‌دهند». مشخص نیست فرمانده سپاه از کدام مردم صحبت می‌کند، وقتی این مردم در خیابان‌ها مشغول شعار دادن علیه جمهوری اسلامی هستند. بدون شک محمد‌علی جعفری محتوای «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست» را درک نمی‌کند.
«تله آمریکایی»
اگرچه امامان جمعه نیز در خطبه‌های نماز خود هرگونه مذاکره با آمریکا را محکوم کردند، ولی پیشنهاد دونالد ترامپ در بخشی از حاکمیت هوادارانی هم دارد. علی‌اکبر ناطق نوری، عضو مجمع تشخیص مطلحت نظام معتقد است جمهوری اسلامی نباید این پیشنهاد را رد کند بلکه باید با «تامل» با آن برخورد کند. محمد صدر، که در دولت خاتمی معاونت وزارت خارجه را عهده‌دار بود معتقد است که پیشنهاد دونالد ترامپ تله‌ای است که رد آن به نفع آمریکا تمام خواهد شد و بنابراین باید این پیشنهاد را پذیرفت. حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی نیز معتقد است «مذاکره نباید به تابویی در مناسبات ایران و آمریکا تبدیل شود.»
واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد مذاکرات دونالد ترامپ را نپذیرد، حمایت اروپا را به تدریج از دست خواهد داد. اروپا نشان داده است که امکان مقابله با تحریم‌های جدید آمریکا را ندارد و بنابراین برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره تلاش خواهد کرد، زیرا تنها راه برای ادامه روابط بازرگانی و اقتصادی این قاره با جمهوری اسلامی است. اتفاقی نیست که دونالد ترامپ پیشنهاد مذاکره را در نشست رسانه‌ای مشترک با جوزپه کونته، نخست وزیر ایتالیا، برای اولین بار مطرح ساخت. ایتالیا بزرگترین واردکننده نفت ایران در اروپا و مهمترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی در اتحادیه اروپا است.
در مذاکراتی که به امضای برجام منتهی شدند، جمهوری اسلامی از چندین منظر در موقعیت بهتری قرار داشت و از جانب دیگر رئیس جمهور وقت آمریکا نیز با اهداف متفاوتی در این مذاکرات حضور داشت. امروز شرایط کاملا متفاوت است. در مذاکرات آینده، اگر اصلا آغاز شود، قوانین بازی را کاخ سفید تعیین خواهد کرد زیرا جمهوری اسلامی کارت برنده‌ای برای قرار دادن روی میز در دست ندارد. نفوذ ایران در منطقه رو به کاهش است، فعالیت‌های هسته‌ای متوقف شده‌اند و تحریم‌ها ضربه هولناکی به اقتصاد بیمار کشور وارد ساخته‌اند. در چنین شرایطی نتیجه این مذاکرات تنها تضعیف جمهوری اسلامی و تشدید اختلافات درون نظام خواهد بود. شرایطی که می‌تواند گذر از این نظام را تسهیل کند. 


۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

سه (بعلاوه یک) سناریو برای سقوط جمهوری اسلامی

         

                        
                                                   
 اگر تحریم‌های دولت ترامپ را در کنار فساد همه‌گیر مقامات و اعضای خانواده‌شان و اتلاف منابع عمومی و ناکارآمدی قرار دهیم (وضعیت حکومت) و نگاهی نیز به دیگ جوشان جامعه به علت بحران‌های آب، فقر، بیکاری، اعتیاد، حاشیه‌نشینی، فرار مغزها و نیروهای ماهر و خروج منابع ارزی و طلا بیندازیم این پرسش برای همگان مطرح می‌شود که ایران با این شکاف عمیق میان دولت و ملت دارد به کدام سو می‌رود. در این نکته شکی نیست که ایران دارد به سوی فروپاشی اجتماعی، ورشکستگی اقتصادی و سقوط رژیم پیش می‌رود.  نگرانی‌های مشروع نه سقوط رژیم بلکه فروپاشی دولت مرکزی به علت طولانی شدن این فرایند در کنار کاهش شدید سرمایه‌ی اجتماعی (اعتماد) است. در این نوشته به سه سناریو و عوامل افزایش و کاهش احتمال آنها می پردازم.
گذار مسالمت‌آمیز به دمکراسی در بالا
اگر با نگاهی خوشبینانه به تحولات ایران نگاه کنیم شرایط ممکن است به سمت گذار بی‌خشونت یا با خشونت اندک به دمکراسی برود. به علت پراکندگی و کوچک بودن شبکه‌ی نیروهای برانداز مستقر در خارج، تنها نیروی موجود برای این گذار از نگاه  بخشی از واقعگرایان در آستانه‌ی سقوط رژیم آن نیروهای اصلاح‌طلبی هستند که آنها نیز هم دیگر به نظام و ایدئولوژی آن باور ندارند و هم با ریاکاری و عملگرایی تام و تمام در درون کاست قدرت باقی مانده‌اند (نمونه‌ی عالی آن غلامحسین کرباسچی است). این گروه از واقعگرایان نه تنها اصلاح‌طلبان بلکه اصولگرایان (مثل ناطق نوری) را ایدئولوژی‌زدایی شده و آماده‌ی روابط حسنه با غرب و اسرائیل می‌بینند.
عوامل افزایش احتمال سناریوی گذار به دمکراسی در بالا
۱.قدرت‌های غربی به ویژه اروپاییان و اکثر رسانه‌های غربی سه دهه است که (درست یا نادرست) تخم مرغ‌های خود را در سبد اصلاح‌طلبان قرار داده‌اند و امید دارند که با شروع جدی فشار از پایین، اصلاح‌طلبان که به گمان آنها باوری به حکومت دینی ندارند به عنوان نیروی مدیریت دوران گذار به سکولاریسم و عادی‌سازی مناسبات عمل کنند. تنها به جهت‌گیر‌ی‌های رسانه‌های دولتی غربی مثل رادیو فردا، بی‌بی‌سی فارسی، دویچه وله، و صدای آمریکا (در دوران اوباما) نگاه کنید: این صدای اصلاح‌طلبان است که عمدتا از سوی آنها پخش و نشر می شود (صدای امریکا با فرصت‌طلبی مدیرانش در دوران ترامپ اندکی از حجمِ دادن تریبون به لابی جمهوری اسلامی و اصلاح‌طلبان کاسته است). تاجزاده اگر آروغ بزند خبرش از رادیو فردا و بی‌بی‌سی فارسی در چند دقیقه منتشر می‌شود اما هزاران ایرانی مخالف در داخل و خارج کشور صدایی در این رسانه‌ها ندارند. مدیران این رسانه‌ها منتقدان جدی خود را بایکوت می‌کنند. ظاهرا اصلاح‌طلبان مذهبی از رانت رسانه‌ای سابقه‌ی حضور در حکومت تمامیتخواه و اقتدارگرا همچنان برخوردارند.
۲.به گمان این دسته از واقعگرایان، اصلاح‌طلبان تنها جریانی در داخل کشور هستند که دارای شبکه و منابع مالی و تجربه‌ی مدیریت در جمهوری اسلامی هستند و آنهایند که می توانند انسجام نسبی حکومت مرکزی را نگاه دارند. محمد خاتمی از نگاه آنها به تنهایی می‌تواند در شرایط فروپاشی دولت مرکزی از مرگ هزاران نفر در خشونت‌ها علیه نهادهای دینی جلوگیری کند.
عوامل کاهش احتمال سناریوی گذار به دمکراسی در بالا
۱.اصلاح طلبان در باورها و مبانی فکری فاصله‌ی بسیار اندکی با اصولگرایان دارند و از همین جهت قادر بوده‌اند سه دهه در دوران خامنه‌ای با وجود سیاست‌های ضد اصلاحی رژیم در چارچوب نظام بمانند و عمل کنند. تعداد اصلاح‌طلبانی که از جمع باورمندان به مبانی نظام خارج شده‌اند بسیار اندک بوده است.
۲.هم مواضع میر حسین موسوی در مورد برنامه‌ی اتمی و هم مواضع روحانی و ظریف علیه اسرائیل که مستدام و سازگار بوده نشان می‌دهند که حتی دولت‌های اروپایی نیز نمی‌توانند به این جماعت برای عادی‌سازی مناسبات اعتماد کنند.
۳.حتی اگر بعد از فروپاشی حکومت ولایت فقیه، اصلاح‌طلبان در دوران گذار قدرت را به دست بگیرند اصولا روشن نیست که آنها مایل باشند قدرت را به نمایندگان واقعی مردم در یک انتخابات آزاد واگذار کنند. مشکل اصلاح‌طلبان با نظارت استصوابی همواره رد صلاحیت خودشان بوده و نه رد صلاحیت منتقدان و مخالفانشان!
۴.نیروهایی که امروز حاضرند ریسک کرده و علیه حکومت به خیابان بیایند و پایه‌های رژیم را سست کنند اصلاح‌طلبان را به عنوان حاکمان دوران گذار نخواهند پذیرفت. حنای خاتمی و حسن خمینی برای جوانان نسل امروز بسیار کم‌رنگ شده است. اصلاح‌طلبان چنان در سرکوب‌های دهه‌ی شصت و فسادهای چهار دهه‌ی گذشته آغشته‌اند که هیچ ماشن لباسشویی صنعتی نیز نمی‌تواند دامان پر از لکه‌ی آنها را پاک کند.




حکومت نظامی محض                                                                                                      

در این سناریو، این سپاه است که نقش اصلی را در شرایط فروپاشی سیاسی نظام بازی می‌کند. سپاه در این سناریو اعتراضات را متوجه فساد روحانیت و آقازاده‌هایشان خواهد کرد و به عنوان منجی قدرت کامل را به دست خواهد گرفت. طبعا ولایت فقیه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان در این شرایط باید منحل اعلام شوند تا مردم بتوانند به استقلال نظامیان از روحانیت باور کنند. هم بخشی از لابی جمهوری اسلامی در ایالات متحده، و هم بخشی از نیروهای نزدیک به سپاه، از این سناریو در شرایط پس از خیزش دی ماه ۹۶ و افزایش فشار تحریم‌ها دفاع می کنند.
عوامل افزایش احتمال سناریوی حکومت نظامی محض
۱.در دوران خامنه‌ای قدرت نظامی و امنیتی و اقتصادی و سیاسی سپاه مدام افزایش یافته و این نهاد امروز یکی از سه امپراتوری مالی کشور را در دست دارد. این قدرت اقتصادی به سپاه این امکان را می‌دهد که بتواند خود را به صورت قدرت انحصاری کشور تصور کند.
۲.روحانیت شیعه آنقدر بدنام هست که بسیاری از شهروندان بتوانند خلاصی از حکومت روحانیون را در اولویت قرار داده و حکومت نظامیان باورمند به اسلام را تحمل کنند. نظامیان با ادعای حفظ امنیت نیز می‌توانند برای خود مشروعیت کسب کنند. تجربه‌ی دوران احمدی نژاد به آنها برای مدیریت آشفته‌‌ی کشور یاری خواهد کرد.
۳.سپاه در چهار دهه‌ی گذشته از روی الگوی مافیا به برخی طبقات فقیر در مواردی یاری رسانده (دادن جهیزیه به زوج‌های نیازمند یا کمک در شرایط بلایای طبیعی) و همین امر می‌تواند زمینه‌ای برای پذیرش آن به عنوان نهاد حاکم باشد.
عوامل کاهش احتمال سناریوی حکومت نظامی محض
۱.پاسداران پیش از همه چیز پاسدار روحانیت و نظام بوده‌اند و اصولا کار و هویت خود را از همین پاسداری گرفته‌اند. به همین دلیل به همان اندازه که روحانیون به سپاه نیاز دارند سپاهیان برای مشروعیت سیاسی به روحانیون وابسته‌اند. روحانیون امروز هیچ مانعی برای کسب قدرت بیشتر سپاهیان نیستند مگر آنکه آنها قدرت مطلق را بخواهند.
۲.در جنایتی از جنایات رژیم نیست که سپاه مشارکت نداشته باشد. اعتماد عمومی به این نهاد در شرایطی که حکومت در حال فروپاشی باشد تا حدی خیالبافانه به نظر می‌آید.
۳.بخش عمده‌ی دغدغه‌های دولت‌های غربی نسبت به برنامه‌های سلاح‌های کشتار جمعی، تروریسم و مداخلات منطقه‌ای متوجه به سپاه است. این دولت‌ها نمی‌توانند در شرایط سقوط رژیم به سمت سپاه تمایل داشته باشند.
دولت فروریخته (failed state)
ناکارکرد شدن حکومت مرکزی تنها در صورتی اتفاق خواهد افتاد که حکومت مرکزی بخواهد همچون حکومت بشار در سوریه به هر قیمتی بر سر کار بماند در حالی که بخش‌های زیادی از کشور از کنترل آن خارج شده باشد. ایران کشوری بسیار بزرگ با احساسات ملی بسیار قویتر از سوریه است و مداخله‌ی روسیه (که امروز گفته می شود چند هزار نیروی امنیتی در ایران دارد چون از فرو غلتیدن این کشور به سمت غرب هراسان است) نمی‌تواند حکومت مرکزی را همانند دولت بشار نجات دهد. همچنین رژیم جمهوری اسلامی متحدی همانند خود برای بشار ندارد تا روز مبادا به دادش برسد.
بدین ترتیب تنها «مقاومت» رژیم جمهوری اسلامی در برابر خواست مردم است که باعث فروریزی هر چه بیشتر نهادهای دولتی و تبدیل ایران به کشوری با دولت ناکارکرد شود. البته این امر بستگی بسیار زیادی به سرعت فروریزی رژیم دارد. اگر رژیم در عرض یکی دو ماه سقوط کند نیروهای خارج از مرکز فرصت کمتری برای فعال شدن پیدا می‌کنند اما در صورتی که فرایند ناکارکرد شدن حکومت مرکزی دو یا سه سال طول بکشد احتمال ناکارکرد شدن کامل حکومت مرکزی بالاتر می‌رود.
در صورت از کنترل خارج شدن چند استان، احتمال حمله‌ی سپاه برای باز پس گرفتن بسیار اندک است چون بعید است فرماندهان وفادار سپاه و بسیج به ولایت فقیه بتوانند نیروی کافی برای چنین سرکوب‌ها و جنگ‌هایی بسیج کنند. در تظاهرات دی ۹۶ و در کازرون برای روزها کنترل منطقه از دست نیروهای سپاه نیز خارج شد و این سناریو در صورت گسترده‌تر بودنِ اعتراضات دوباره تکرار خواهد شد و روزها و هفته‌ها ممکن است ادامه پیدا کند. مزدورهای شیعه‌‌ی جمهوری اسلامی در لبنان و عراق و افغانستان و پاکستان در این جنگ ها شرکت نخواهند کرد چون با تحریم‌های نفتی، شیرهای نفت مثل گذشته به راحتی در دست حاکمان نخواهد بود تا با دست و دل‌بازی آنها را با دلارهای نفتی تامین کنند.   
                           

عوامل افزایش احتمال سناریوی دولت فروریخته
۱.چهار دهه سرکوب مردم همه‌ی مناطق کشور موجب شکاف جدی میان دولت و ملت در همه‌ی مناطق کشور شده است. برای بسیاری از ایرانیان دشوار است میان رژیم و ساختار دولت (نهادهای اداره‌کننده‌ی کشور) تفاوت قائل شوند چون چهار دهه است رژیم خود را مساوی اسلام، ایران و دولت- ملت معرفی کرده است. امروز دیگر فقط این شکاف در کردستان و بلوچستان حس نمی‌شود. در شرایط تضعیف دولت مرکزی احتمالا قزوین و لرستان و خوزستان و فارس و اصفهان نیز به سرعت از وجود روحانیون و سپاهیان پاک خواهد شد.

۲.نیروی اصلی در این سناریو نیروی گریز از حکومت مرکزی است. حکومت مرکزی در چهل سال گذشته غیر از تاراج منابع محلی و سرکوب و فریبکاری کاری انجام نداده و نهادهای مدنی واقعی (مثل سندیکاهای کارگری) و فعالان قومی و مذهبی نقش اصلی را در این شرایط بازی خواهند کرد. این نهادها بیشتر متمرکز بر مشکلات و مسائل محلی هستند تا دغدغه‌های ملی.
۳.امروز غیر از کوروش و شاهزاده رضا پهلوی در کنار تخت جمشید و شاهنامه (و سالی چند رور نوروز) کمتر نشانه‌ای از نمادهای ملی ایرانیان درحوزه‌های اجتماعی قابل مشاهده است. جمهوری اسلامی عزم جزمی بر نابودی عناصر هویتیِ ملی داشته است. عوامل دیگر همبستگی ملی مثل آیین‌ها و نشانه‌هایی که مردم را در سطح ملی به هم پیوند دهد بسیار کم‌رنگ هستند. در کشوری چند صد ساله مثل ایالات متحده این نمادهای ملی اجتماعی (هالووین، شکرگزاری، کریسمس، فوتبال امریکایی، بسکتبال و بیس‌بال) محکمتر به نظر می‌آیند. اقتصاد مناطق ایران نیز چنان در هم تنیده نشده که مردم مناطق در یک چارجوب ملی به دنبال حل مشکلات معیشتی خویش باشند. حکومت نیز دیگر توان باج دادن به مناطق را ندارد تا بر اساس رشوه‌دهی به «حکومت مرکزی رفوزه» وفادار بمانند.
عوامل کاهش احتمال سناریوی دولت فروریخته 
۱.درست است که نشانه‌های اجتماعی زیادی برای همبستگی ملی در ایران به منصه‌ی ظهور نمی‌رسند و نیروهای گریز از مرکز بیشتر به چشم می‌آیند اما عوامل زیادی برای فروپاشی ملی به چشم نمی‌خورد. ظرفیت بسیاری در کشور مثل روز کوروش برای همبستگی ملی دیده می‌شود. امروز اکثر جوانان ایرانی در مناطق مختلف کشور حداقل مطالبات بسیار نزدیک به هم دارند (کار، آزادی‌های فردی و کرامت شخصی). مخالفت با دولت مرکزی به مناطق خاصی از کشور اختصاص ندارد و به همین لحاظ ناکارکرد شدن آن ضرورتا به معنای به حاشیه رفتن نقش نهادهای ملی و انسجام ملی نیست.
۲.قدرت‌های منطقه‌ای مثل عربسیتان سعودی و اسرائیل خواهان کاهش مداخلات نظامی جمهوری اسلامی در منطقه‌اند. در شرایط سقوط رژیم سیاسی و ورشکستگی اقتصادی این هدف محقق خواهد شد و نیازی به فرار رفتن از آن برای آنها وجود ندارد. قدرت‌های جهانی نیز منافعی در ناکارکرد شدن دولت مرکزی ندارند. همچنین درست است که استان‌های ۳۱گانه سهم قابل توجهی (کم و بیش) از منابع ملی دریافت نمی‌کنند (منابع صرف فساد و اتلاف و ناکارآمدی می‌شود) اما تبدیل این مناطق به جزایر دور از هم نیز چیز زیادی عاید آنها نخواهد کرد.
بعلاوه یک
سه سناریوی بالا مبتنی است بر تقدم بخشیدن به نهادها و احزاب و قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای عملا موجود. اما قدرت مردم کوچه و خیابان گاه فراتر از این ساختارها و نهادها می‌رود. در صورتی که میلیون‌ها ایرانی با درک شرایط خطیر کشور برای حداقل یک هفته در عرصه‌ی خیابان بدون هیچگونه خشونتی بمانند و خواهان تغییر رژیم باشند (گذار مسالمت‌آمیز به دمکراسی از پایین) همه‌ی نهادهای نظامی و مذهبی در برابر قدرت مردم تسلیم خواهند شد و آن گاه مدیران دوران گذار که ترکیبی از اصلاح‌طلبان مذهبی حذف‌شده (مثل هاشم آغاجری) و نیروهای سکولار همچنان فعال (مثل نسرین ستوده) خواهند بود می‌توانند همه‌پرسی و انتخابات آزاد برگزار کرده و کشور را از گردابی که در آن گرفتار است برهانند. گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی با حضور اقلیتی اصلاح‌طلبان نیز ممکن خواهد بود و لازم نیست محمد خاتمی به رهبر جمهوری اسلامی تبدیل شود تا این گذار هرگز انجام نشود! اگر این فرایند با سرعت زیاد و حضور اجتماعی قابل توجه مردم و با کمک ایالات متحده انجام گیرد (مثل لهستان و چکسلواکی) کشور با دشواری‌هایی از نوع یوگسلاوی و اتحاد جماهیر شوروی مواجه نخواهد شد.

۱۳۹۷ تیر ۱۹, سه‌شنبه

شک گرایی



در گذشته به دلیل کم بودن وسعت دانش بشری و منابع علمی و فلسفی و ضعف های دستگاه های ارتباطی ، انسانها بسیار زود به یقین میرسیدند و حاضر میشدند، برای عقایدشان جانشان را هم فدا کنند. اما اینکه امروزه کسی ادعا کند به تمام دانشها دست یافته است تنها مضحک است. برترند راسل فیلسوف بیخدای انگلیسی که او را بزرگترین منطق دان تاریخ پس از ارسطو دانسته اند میگوید «من حاضر نیستم برای باورهایم جانم را فدا کنم، چون ممکن است من اشتباه کنم».
اگر دقت کنیم خواهیم دید که انسانها معمولاً باورهای دینیشان را بیشتر از خانواده و اجتماعشان به ارث میبرند و به همین دلیل است که اکثریت شهر تهران را مسلمانان شیعه تشکیل میدهند و اکثریت شهر مدینه را مسلمانان سنی تشکیل میدهند و اکثریت شهر سیسیل را کاتولیک ها تشکیل میدهند. انسانها از زمانی که بدنیا می آیند باورهای دینی به آنها تحمیل میشوند و انواع و اقسام مراسم و باورهای دینی که معمولاً با عواطف شدیدی همچون ترس از جهنم، عشق به شخصیت های مذهبی، شرم از گناهکاری و غیره همراه هستند، در کنار باورهای دینی به انسانها تزریق میشوند. آدمها به علت منافعی که اینکار برایشان به دنبال دارد همواره در برخورد با مسائل کنجکاوانه برخورد میکنند و همه چیز را تنها پس از تحقیق و پرس و جو میپذیرند اما همین فاکتورهای عاطفی که چاشنی باورهای دینی میشوند رفته رفته سبب میشوند انسانها باورهای دینی را در دسته بندی کاملاً جدایی از سایر باورها قرار دهند و آنها را مورد پرس و جو قرار ندهند بلکه همچون رنگ چشم و رنگ مو و سایر خواص ژنتیکی از والدین و اجتماع خود ارث ببرند. از همین روست که در میان پیروان تمامی ادیان دکترها و انسانهای تحصیل کرده که باهوش هستند و مهارتهای یادگیری و تفکر را بخوبی دارا هستند یافت میشود ولی آنها با همان باورهای دینی مسخره خود زندگی میکنند.
من به یاد دارم هنگامی که مسلمان شیعه بودم برای امام حسین سینه میزدم، حال که بیخدا شده ام روزی مسلمانی سنی از من پرسید این چه کار احمقانه ایست که شما انجام میدهید؟ مگر میشود آدم خودش را کتک بزند؟ برای او توضیح دادم که باورها و مراسم دینی بلافاصله پس از تولد به کودکان در جوامع غیر سکولار تحمیل میشوند و وقتی انسان با باوری بار می آید دیگر برایش آن باور عجیب نیست، ولی باورهای دینی سایر اجتماعات بشری همواره برای انسانها عجیب و مسخره به نظر میرسند. خود را کتک زدن در ماه محرم همانقدر احمقانه است که سنگ زدن به ستونهای سنگی در هنگام حج، بریدن سر حیوانات برای خدا، دور یک خانه چرخیدن، سر را بر زمین گذاشتن و ماتحت را به طرف آسمان گرفتن، لرزیدن در مقابل دیوار ندبه در آیینهای یهودی، سوزاندن همسر پس از مرگ شوهر در میان هندو ها، قلب انسان زنده را از سینه در آوردن برای رضایت خدایان در میان سرخ پوست ها و هزار و یک کار دیگر که مذهبیون به پیروی از باورهای دینیشان انجام میدهند. این است که اگر منصفانه به این قضیه نگاه کنید و در صورتی که دین شما همان دین اجدادتان باشد، شما به دلیل اینکه این دین و مجموعه باورهایی که این دین به همراه دارد  درست هستند این دین را ندارید بلکه این دین توسط محیط به شما تحمیل شده است. حتی اگر دین اجدادیتان را کنار گذاشته اید و دینی دیگر اختیار کرده اید نیز باز تفاوت چندانی نمیکند بازهم شما مثلاً اگر مسلمان بوده اید و مسیحی شده اید بخاطر این است که با مسیحیان و تبلیغاتشان روبرو شده اید و اگر جایی بودید که با تبلیغات بودیست ها و هندوها روبرو میشدید شاید امروز بودیست یا هندو میبودید.
نتیجه از این بحث آن است که به دین خود و باورهای دینی خود نباید بصورت دفاعی نگاه کنید بلکه باید با دیده شک به آن نگاه کنید چون احتمالا اگر شما در جایی دیگر و زمانی دیگر بدنیا می آمدید دین دیگری داشتید و همانطور که به دین فعلی خود احساس نزدیکی میکنید به دین دیگر احساس نزدیکی میکردید. بعبارت دیگر شما کاملاً تصادفی مسلمان، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی یا هر چیز دیگر هستید و از همین رو تعصب ورزیدن و جزم اندیش بودن در قبال باورهای دینی کاری نابخردانه است، حتی اگر غرور شما به شما اجازه نمیدهد که تظاهر به روشنفکری کنید و جزم اندیشی و ثابت قدم بودن در باور را به غلط برای خود افتخار و از فضائل خود میدانید دستکم در نزد خود با این واقعیت کنار بیایید که شما تصادفاً دیندار از آب در آمده اید و همه باورهای دینی خود را از محیط تولد و نمو خود کسب کرده اید و بنابر این احتمال درستی باورهای دینی شما به اندازه همان احتمال درستی باورهای دینی سرخپوستی است که در قرن 10 میلادی در جنگلهای آمازون میزیسته است.
افزون بر این موارد حتماً اگر شما هم به اطرافتان نگاه کنید رفتار زشت و ناپسند و فساد اخلاقی وحشتناک آدمهای دیندار را میبینید. آن کشیش و آخوند کودک آزار، آن پاسداری که به دختران باکره زندانی تجاوز میکند، آن بسیجی که دانشجو را از ساختمان به پایین پرتاب میکند، آن حاجی بازاری که سر هزاران نفر را کلاه میگذارد و برای بخشیده شدن گناهانش مراسم مذهبی را تغذیه مادی میکند، آن فرد مذهبی بی کفایتی که بخاطر مذهبش به منصبی رسیده است و بقیه آدمهای مذهبی فاسد که همه ما آنها را میشناسیم. معمولاً رفتارهای غلط و بد ناشی از باورهای غلط و بد هستند، رفتار این آدمها و زندگی آنها باید شما را به این وا دارد که این افراد باورهای غلطی دارند. البته بعضی وقتها لازم نیست چنین افرادی را برای نمونه جستجو کنید، میتوانید به خودتان و آن زمانهایی که دین به کمک شما آمده است تا دست به کاری زشت بزنید فکر کنید.
اما ذهن انسان و مجموعه باورهای او نباید همانند سبدی باشد که محیط بسته های فکری خود را در آن جای داده، انسان در زمان بلوغ فکری خود باید به نقطه ای برسد که تحمیل باورها از جانب محیط را متوقف کند و خود باورهای درست را از میان باورهای نادرست دست چین کرده به سبد ذهن خود بیافزاید و این سبد را از وجود باورهای نادرست تحمیلی خالی کند و به این شیوه شک گرایی گفته میشود یعنی برخورد نقادانه با تمام گزاره هایی که در مقابل ما قرار میگیرند.
برخی از دین داران میگویند قرآن نیز به تفکر و تعقل بسیار دعوت کرده است اما اگر به سوره آل عمران آیه 60 توجه کنید قرآن میگوید که از شک کنندگان مباش، یعنی قرآن انسانها را به شک کردن در قرآن دعوت نمیکند بلکه آنها را از شک باز میدارد، حال آنکه تفکر تعقل اصیل و سالم با شک کردن شروع میشود. اما در مقابل ما شما را به شک کردن تشویق میکنیم، نه تنها به باورهای دینی بلکه به هر باور غیر بدیهی بویژه باورهایی که اجتماع آنها را به انسان تحمیل میکند و از راه تعقل یا روش علمی بدست نمی آیند.
برای بررسی منصفانه بیخدایی شک گرا بودن نسبت وجود خدا ضرورت دارد یعنی باید پیش از مطالعه در مورد بیخدایی تمام پیشفرضهای قبلی خود پیرامون خدا را کنار گذاشته و احتمال بدهید که آنچه در مورد خدا و وجودش میدانید ممکن است اشتباه بوده باشد و تنها در این صورت است که میتوانید چنگی بر حقایق بزنید. شک گرایی نخستین مرحله برای رسیدن به دانش است. افرادی که حاضر نیستند به عقایدشان شک بورزند و مطلق گرا هستند، مردگانی متحرک بیش نیستند زیرا انسانیت افراد به قدرت فکر آنها است، انسانی که قدرت تفکر و شک ورزیدن خود را از دست بدهد انسانیت خود را از دست داده است.
معمولاً گفته میشود که اصول دین را باید با خرد پذیرفت، لازمه پذیرش یک مسئله با خرد این است که انسان به یک اندازه احتمال درست بودن و نادرست بودن را در مورد آن مسئله بدهد. اگر این ادعا واقعا درست باشد، نتیجه باید شک ورزیدن به اصول دین که توحید نیز یکی از آنها هست باشد نه اینکه انسان پیش از بررسی توحید با پیشفرض وجود خدا و بدیهی بودن آن به بررسی توحید بپردازد. کسی که حاضر نیست به وجود خدا شک کند راه دانش را بر خود بسته است، انسان غیر شکاک انسان خرد دوستی نیست.
شک گرایی پس از بیخدا شدن تمام نمیشود بلکه امید است بیخدایی آغازی باشد برای همیشه شک گرا بودن. اگر شجاعت شک ورزیدن به دانش خود را ندارید و انسانی جزم اندیش و دگم هستید من به عنوان یک بیخدا ترجیح میدهم شما حتی بیخدا نیز نشوید زیرا همان جزم اندیشی دینی خود را به بیخدایی نیز منتقل خواهید کرد.
همیشه باید بر باورها شک بورزیم و احتمال دهیم که این باورها غلط باشند و در این میان به دلایلی که در بالا آمد در مقابل دین باید بطوره ویژه ای شک گرا بود.

۱۳۹۷ خرداد ۳۱, پنجشنبه

رهبری اپوزیسیون تکلیف شاهزاده رضا پهلوی



- شاید بخشی از هواخواهان «سلطنت مطلقه» از شاهزاده دلخور شوند که چرا به عنوان نماد پادشاهی ایران، چنین ساده و بی‌قید و شرط از پافشاری بر «سلطنت‌طلبی» عقب کشیده و شکل حکومت را فرع بر محتوای آن دانسته است. رضا پهلوی در گذر زمان و با اندیشه و کسب تجربه دریافته است که سیاست عرصه‌ی بهره‌گیری از تمام امکانات است و تعصب آفتی است که فرصت‌ها را پیش از رسیدن، نابود می‌کند. هدف از سرنگونی جمهوری اسلامی رسیدنِ ایران به دموکراسی است نه ارضای نفس بخشی از اپوزیسیون.
- شاهزاده رضا پهلوی مناسب‌ترین گزینه برای جلوگیری از فروپاشی ایران است. شک نیست که بر اساس قانون اساسی مشروطه او وارث پادشاهی ایران است. این وراثت حتی اگر از نظر بسیاری حق اوست اما اگر نیک به آن اندیشیده شود، بیش از آن که حق باشد، تکلیف اوست.


چند هفته پیش، مهدی فلاحتی و باقی عوامل برنامه‌ی «خط قرمز» صدای آمریکا در خانه‌ی شاهزاده رضا پهلوی حاضر شدند تا برنامه‌ای متفاوت با حضور مهمترین چهره‌ی اپوزیسیون خارج از کشور تهیه کنند. محصول نهایی این حضور، هفته‌ی گذشته از صدای آمریکا پخش شد. گفتگوی حاصل از این ملاقات، حاوی نکات تازه و کهنه‌ای بود که تکرار، تأیید و نقد آنها خالی از فایده نیست.

در این مصاحبه، رضا پهلوی همچون همیشه بر براندازی جمهوری اسلامی به دست مردم ایران از طریق نافرمانی مدنی و مبارزه‌ی بی‌خشونت تأکید کرد و ضمن گفتگو برای چند دهمین بار اعلام کرد که از نظر او، اولویت نجات ایران است نه شکل حکومت آینده زیرا که مردم ایران به موقع خود درباره‌ی آن تصمیم خواهند گرفت.

این تأکید بر عدم خشونت، هر چند همواره از سوی بخشی از قربانیانِ خون‌به‌دلِ فرقه‌ی تبهکار حاکم بر ایران، مورد انتقاد واقع شده است اما از دید نگارنده نشان‌دهنده‌ی بلوغ فکری و خردمندی رضا پهلوی است. او با درک اینکه پرونده‌ی هواخواهان پادشاهی– برخلاف اسلامیون و چپگرایان- در این چهار دهه عاری از خشونت و جنایت بوده، سعی دارد تا این عدم سوء‌ پیشینه‌ی چهل ساله را برای دوران پس از جمهوری اسلامی هم حفظ کند. شک نیست که از خشونت چیزی جز خشونت زاییده نمی‌شود و ایران فردا بیش از هر چیز محتاج التیام زخم‌های حاصل از توحش دوران جمهوری اسلامی است. رضا پهلوی همچون باقی عقلای اپوزیسیون و دلسوزان واقعی ایران، نیک می‌داند که اجرای عدالت ارتباطی با خشونت‌ورزی ندارد.

او همچنین این گزاره‌ی مشهور را دوباره عنوان کرد که سوگند پادشاهی ایشان در سن بیست و یک سالگی، به این جهت بوده که به مردم ایران یادآوری کند که هر چند آنها به پادشاهی بی‌عنایت شده‌اند اما نهاد پادشاهی به مردم پشت نکرده است. برخی از افراد مسن و میانسال شاید به اهمیت تکرار این موضوع واقف نباشند و حتی تکرار این موضوع را بی‌وجه ارزیابی کنند اما اگر قدری بیشتر به طیف مخاطبان متنوع این مصاحبه بیاندیشیم، درخواهیم یافت که مخاطب اصلی این گفتار، جوانانی هستند که هیچ درک و خاطره‌ای از ماجراهای چند سال نخست پس از انقلاب ۵۷ ندارند و از اهمیت نمادین این حرکت بی‌خبر هستند.



شاهزاده‌ی اکنون میانسالِ ما، در میانه‌ی مصاحبه این نکته را هم روشن کرد که در موقع ادای سوگند پادشاهی، کم‌تجربه و بسیار جوان بوده و شرایط، تجربه و توانایی‌هایش در آن زمان به هیچ وجه قابل مقایسه با حال حاضر نیست. سپس اعلام کرد که اعتقادی الزامی و بی‌‌قید و شرط به هیچ کدام از دو گزینه‌ی سلطنت یا جمهوری ندارد بلکه باور دارد که محتوای حکومت واجد اهمیت است نه شکل آن. اینجاست که می‌توان انتظار داشت که بخشی از هواخواهان «سلطنت مطلقه» از شاهزاده دلخور شوند که چرا به عنوان نماد پادشاهی ایران، چنین ساده و بی‌قید و شرط از پافشاری بر «سلطنت‌طلبی» عقب کشیده و شکل حکومت را فرع بر محتوای آن دانسته است. پاسخ به این دوستان ساده است. رضا پهلوی در گذر زمان و با اندیشه و کسب تجربه دریافته است که سیاست عرصه‌ی بهره‌گیری از تمام امکانات است و تعصب آفتی است که فرصت‌ها را پیش از رسیدن، نابود می‌کند. هدف از سرنگونی جمهوری اسلامی رسیدنِ ایران به دموکراسی است نه ارضای نفس بخشی از اپوزیسیون.

اشاره‌ی وی به این حقیقت که تا همین یک سال پیش هنوز تفکر اصلاح‌طلبی و لاس زدن با اصلاح‌طلبان در میان مخالفین جمهوری اسلامی حاکم بود و این مانع بزرگی در راه تغییرات اساسی در ایران بود، نشان از درک و قضاوت درست رضا پهلوی از شرایط حاکم بر اپوزیسیون جمهوری اسلامی دارد. فهم این موضوع که جان به لب رسیدن بیشتر مردم ایران در مرحله نهایی و انفجاری است نیز نکته‌ای است که او همچون همه‌ی هوشیاران مقیم داخل و خارج کشور از آن سخن می‌گوید.

آنچه اما بیش از همه چیز مهم است، گذار مردم از استمرارطلبان و اقبال بخش جوان جامعه به پهلوی‌گرایی است. رضا پهلوی با درک این اقبال است که از ورود بازیگران جدید و امروزی به صحنه‌ی تغییرات سیاسی ایران حمایت می‌کند تا چهره‌های قدیمی و آلوده‌ی استمرارطلب امکان حضور در تغییرات پیش رو را نداشته باشند.


شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس خبری؛ واشنگتن ۲۲ ژوئن ۲۰۰۹
صاحب این صفحه‌کلید چندی پیش و در دو مقاله‌ی مرتبط («پهلوی‌گرایی، پشتوانه‌ی یک حزب فراگیر» و «تأملات بهنگام؛ پهلوی‌گرایی و یاری برون‌مرزی، دو کابوس استمرارطلبان») به تحلیل مفهوم «پهلوی‌گرایی» پرداخت و در بخش‌هایی از آن دو مقاله بر این نکته تأکید کرد که اقبال به پهلوی‌گرایی لزوما به معنی بازگشت سلطنت به ساختار سیاسی ایران نیست. اصول سازنده‌ی پهلوی‌گرایی، در هر ساختار سیاسی پیشرو قابل اِعمال است. به همین روش است که شاهزاده رضا پهلوی در این گفتگو منکر وجود خون پادشاهی در رگ‌هایش می‌شود و تلویحی خود را از شرّ ماجرای نطفه‌ی مقدس رها می‌کند. او ضمنا به این نکته اشاره می‌کند که: «… کیست که با جمهوریت مخالف باشد؟ در اساس شاید جمهوریخواه هم باشم. پدربزرگ من- رضاشاه که مردم می‌گویند روحت شاد- می‌خواست جمهوری به پا کند».

در اواخر گفتگو، رضا پهلوی به نقد بت‌سازی رایج در میان هواداران سلطنت می‌پردازد و به درستی بر این نکته انگشت می‌گذارد که فرهنگ بت‌سازی ما را بیچاره کرده است. در نهایت، او خاطر نشان می‌کند که مخالف این فرهنگ است زیرا آسیب اصلی به محمدرضاشاه از اینجا ناشی شد که از مقام پادشاه مشروطه به قدرت اجرایی کشور نزول پیدا کرد و اقدام به تصمیم‌گیری در همه‌ی امور خرد و کلان مملکت کرد. شاهزاده، آگاهانه خواهان اجتناب از این مخمصه است و برای همین به صراحت اعلام می‌کند به دنبال حکومت نیست و اعتقاد دارد که در آینده‌ی ایران نباید هیچ مقام مسئولِ غیرمنتخبی وجود داشته باشد.


تظاهرات دی‌ماه ۹۶
آنچه در بالا آمد از دید نگارنده نقاط قوت مصاحبه‌ی شاهزاده با برنامه‌ی «خط قرمز» بود. این گفتگو اما نکات قابل نقدی هم داشت که شاید مهمترین آنها بی‌توجهی رضا پهلوی به هسته‌ی اصلی هواداران اُرتدوکس و وفادار به سلطنت پهلوی است. از دید بسیاری از این خیل وفاداران، خون پادشاهی مسئله‌ای فرعی است و آنچه اصالت دارد موضوع میراث و وزن نام پهلوی است که شاهزاده رضا پهلوی مسئول نمایندگی آن است و هنوز بسیاری از ایرانیان در داخل کشور و برون‌مرز به آن از صمیم قلب باور دارند.

در میدان سیاست حیاتی‌ترین تدبیر یک سیاستمدار حفظ هواداران وفادار است. رضا پهلوی وارث یک میراث بزرگ است و طبیعتا اگر به او اقبالی وجود دارد به خاطر این میراث است نه فعالیت‌های شخصی‌اش. او از سرمایه‌ی همین میراث رشد کرده، درس خوانده و قدر دیده است وگرنه بدون این میراث او هم دست بالا یک تکنوکرات معمولی بود مانند هزاران نفر دیگر که همین الان در بنگاه‌های کوچک و بزرگ اقتصادی آمریکای شمالی حکم چرخ‌دنده‌های جایگزین‌پذیر را دارند.


تظاهرات دی‌ماه ۹۶
شاهزاده رضا پهلوی اما جایگزین‌پذیر نیست و به همین خاطر است که موقعیت او در شرایط فعلی منحصر به فرد است و تعارف‌بردار نیست. اینکه وی در این مصاحبه می‌گوید جوانان ایران به خاطر افکارم هوادار من هستند، حرف دقیقی نیست زیرا بدون پشتوانه‌ی میراث پهلوی، بسیاری از فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، افکاری چه بسا پیشروتر و دانشی به درجات بالاتر از ایشان دارند اما اقبالی از سوی جوانان ایران به آنها نمی‌شود.

از چشم‌انداز بسیاری از اهل نظر، وضعیت کنونی ایران به گونه‌ای است که در آینده‌ی نزدیک خطر فروپاشی همه‌جانبه‌ی کشور بسیار محتمل است. در این وضعیت، نیاز به رهبری مقبول و مطلع برای آینده‌ی ایران، بایستی نقطه‌ی کانونی همه‌ی تلاش‌ها برای نجات ایران باشد. بدون داشتن چنین رهبری، همه‌ی تلاش‌ها، رنج‌ها و مبارزات این چند دهه بر باد خواهد رفت و ایران در دام هرج و مرج و تجزیه خواهد افتاد. بر هر چهره‌ی مقبولی واجب است که در این شرایط پا به میدان بگذارد و از آبروی خود برای نجات کشور خرج کند. در این میانه بسیاری همچون نگارنده‌ی این سطور باور دارند که شاهزاده رضا پهلوی مناسب‌ترین گزینه برای جلوگیری از فروپاشی ایران است. شک نیست که بر اساس قانون اساسی مشروطه او وارث پادشاهی ایران است. این وراثت حتی اگر از نظر بسیاری حق اوست اما اگر نیک به آن اندیشیده شود، بیش از آن که حق باشد، تکلیف اوست.

موضوع آخر اینکه هر چند تلاش شاهزاده برای جذب همه‌ی مردم ایران ارزشمند و قابل درک است اما نباید از این نکته‌ی خردمندانه نیز غافل شد که معمولا کسی که بخواهد همه را راضی نگه دارد در آخر کار منفور همگان خواهد شد. نگارنده با توجه به خردی که در ایشان سراغ دارد، امید دارد که شاهزاده رضا پهلوی حقیقت را فدای وجاهت نخواهد کرد.

۱۳۹۷ خرداد ۲۲, سه‌شنبه

محمدجواد ظریف؛ دروغگوترین عضو کابینه‌ی روحانی





 در پنج سال 1392 تا 1397 بیشترین دروغ‌های کابینه‌ی روحانی از محمدجواد ظریف شنیده شده است. البته این به معنای عدم دروغگویی دیگر اعضای کابینه نیست بلکه به دو علت مشخص رخ داده است: سفرهای خارجی ظریف و نشستن در برابر خبرنگاران خارجی که گاهی شمار معدودی از آنها سوالات سختی می‌پرسند و علت دیگر موضوع خبرساز برجام در چهار سال گذشته است.
محمد جواد ظریف مذاکره با دولت‌های اروپایی بر سر برنامه‌ی موشکی و مداخله‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی را دروغ خوانده است (تسنیم ۵ خرداد ۱۳۹۷). برای باور کردن این سخن باید به عادت وزیر خارجه‌ی دولت روحانی رجوع کرد. در دروغ بودن این سخنان فقط می‌توان به اعلام آمادگی رسمی‌جمهوری اسلامی برای مذاکره در مورد یمن اشاره کرد.

در پنج سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ بیشترین دروغ‌های کابینه‌ی روحانی از محمدجواد ظریف شنیده شده است. البته این به معنای عدم دروغگویی دیگر اعضای کابینه نیست بلکه به دو علت مشخص رخ داده است: سفرهای خارجی ظریف و نشستن در برابر خبرنگاران خارجی که گاهی شمار معدودی از آنها سوالات سختی می‌پرسند و وزیر خارجه در دوربین نگاه کرده و با پررویی تمام به جهانیان دروغ می‌گوید تا وفاداری‌اش به نظام را اثبات کند و مقامش را حفظ. علت دیگر موضوع خبرساز برجام در چهار سال گذشته است که برای پوشش آن در داخل و خارج مقامات وزرات خارجه تحت فشار بوده و در بسیاری از موارد برای گریز از این فشارها دروغ گفته‌اند. مقامات وزارت خارجه مدام دروغ می‌گویند تا اقدامات بیت و سپاه و روحانیت را ماله کشی کنند.

در این نوشته تعدادی از دروغ‌های ظریف را ذکر می‌کنم. محدود بودن فضای یک یادداشت البته موارد را محدود ساخته است گرچه همین یادداشت هم طولانی است. به این کاری که من در این نوشته انجام می‌دهم در عرف روزنامه نگاران می‌گویند فکت چکینگ (وارسی واقعیات)، کاری که رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور انجام نمی‌دهند (داخلی‌ها اجازه ندارند و اگر بکنند تنبیه می‌شوند). صدای امریکا و رادیو فردا و بی بی سی فارسی با د‌ ها میلیون دلار بودجه و صدها کارمند ایران‌ تبار یک برنامه‌ی اختصاصی در مورد وارسی  دروغگویی‌های مقامات جمهوری اسلامی ندارند. البته سایت بی بی سی فارسی دروغ‌های ترامپ را ذکر می‌کند اما کاری به دروغ‌های خامنه‌ای یا روحانی و ظریف ندارد.
داعش ساخته‌ی غربی‌هاست
ظریف می‌گوید: «غربی‌ها با همین مشکلات روبرو هستند که یک روز در اوکراین مشکل دارند و یک روز داعش را می‌سازند» (خبرگزاری مهر ۱ اسفند ۱۳۹۳)
این قلب واضح واقعیت یعنی ساخته شدن داعش به دست دولت‌های غربی از سوی مقامات دیگر نظامی‌و سیاسی جمهوری اسلامی هم مطرح شده است. شش واقعیت این سخن توطئه‌اندیشانه را نقض می‌کند:
۱٫هیچ شاهدی بر این مدعا وجود ندارد. دولت‌های غربی و نهادهای مدنی غربی در هیچ موردی چنین چیزی را تایید نکرده‌اند.
۲٫دولت‌های غربی از ابتدای شکل‌گیری داعش با خلافت اسلامی در جنگ رو در رو بوده‌اند؛ آنها در سه سال گذشته هزاران پرواز برای حمله به تاسیسات داعش داشته‌اند و نیروهای امریکایی به عنوان مستشار در عراق برای حمله به داعش حضور دارند.
۳٫داعش در چند سال گذشته ده‌ها عملیات علیه کشورهای غربی انجام داده و صدها شهروند غربی را کشته و زخمی‌کرده‌است.
۴٫اسلحه، مهمات و ماشین‌آلات غربی در دست داعش عمدتا غنائم به دست آمده توسط این گروه هستند و نه تجهیزاتی که دولت‌های غربی به آن فروخته یا هدیه داده باشند.
۵٫پرتاب مواد غذایی و دیگر کمک‌های اولیه در مناطق تحت نفوذ داعش ناشی از خطای انسانی بوده و هدف آنها کمک به آسیب دیدگان از جنگ بوده است.
۶٫عدم حمله به برخی از مراکز داعش توسط دولت اوباما با توجیهات زیست محیطی همراه بوده است و نه پشتیبانی از آن.
۷٫حتی سرسخت‌ترین مخالفان دولت‌های غربی در این کشورها چنین ادعایی را مطرح نکرده‌اند.
بدین ترتیب به همان دلایلی که داعش مخلوق غرب است داعش می‌تواند مخلوق خود جمهوری اسلامی باشد.

زندانی عقیدتی نداریم
ظریف در مصاحبه با چارلی رز در ۲۹ آوریل ۲۰۱۵ گفت که «ما در ایران کسی را به خاطر عقیده‌اش زندانی نمی‌کنیم.» ظریف با وقاحت تمام مخالفت اعضای مجلس با راه رفتن خود با وزیر خارجه‌ی امریکا را نشانه‌ی آزادی در کشور می‌خواند. (الف، ۱۹ بهمن ۱۳۹۳)
اما بنا به گزارش‌های ده‌ها سازمان حقوق بشری از جمله عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و نهادهای حقوق بشری ایرانی و احکام دادگاه‌های متهمان عقیدتی و رسانه‌ای آنها صرفا به دلیل ابراز عقیده بازداشت و زندانی شده‌اند. ایرانیانی که به خاطر عقیده‌ی خود بازداشت شده‌اند در صدها شهادت‌نامه که در رسانه‌ها منتشر شده روایت خود را نقل کرده‌اند. ایران در برخی از سال‌ها بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران نام گرفته است. بخشی از زندانیان در ایران همواره اهل سنت، مسیحیان تبشیری، بهاییان، شیعیان نواندیش، درویشان و اهل حلقه‌های عرفانی جدید بوده‌اند که صرفا به دلیل عقیده و باور مذهبی خود زندانی شده‌اند. نهادهای حقوق بشری وابسته به سازمان ملل به خوبی این پرونده‌ها را مستند و مکتوب ساخته‌اند. سخن ظریف فقط در این صورت خلاف واقع نیست که بگوییم «در جمهوری اسلامی افراد تا وقتی عقایدشان را بیان نکرده و پنهان کرده باشند هزینه‌ای نمی‌پردازند و تنها پس از بیان عقیده‌ی ناهمرنگ زندانی می‌شوند.»
عدم اعدام محکومان سیاسی
محمدجواد ظریف در واکنش به سوال خبرنگار بی بی سی در باره محکومیت افراد به اعدام در ایران می‌گوید: «این اعدام‌ها مربوط به قاچاقچیان مواد مخدر است و ما به مقابله با این معضل افتخار می‌کنیم.» (ایسنا، ۱۶ بهمن ۱۳۹۳)
این سخن تنها بیانگر بخشی ازواقعیت است. بنا به گزارش نهادهای حقوق بشری در ایران تنها دو سوم محکومان به اعدام دارای پرونده‌های مرتبط با قاچاق مواد مخدر هستند. (حتی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه نه همه‌ی اعدام‌ها بلکه ۹۳ درصد آنها را به قاچاق مواد مخدر مرتبط می‌داند.) بقیه یا به قصاص نفس محکوم شده‌اند یا دارای پرونده‌ای عقیدتی و سیاسی هستند. در قوانین جمهوری اسلامی غیر از مرتکبان قتل و تجاوز جنسی و سرقت مسلحانه یعنی جرائم خشن، کسانی نیز که به مقدسان شیعه دشنام دهند، «جاسوسی» کنند، زنای محصنه یا با محارم انجام داده باشند، از اسلام برگشته و دین دیگری اختیار کنند، و روابط جنسی با همجنس داشته باشند به اعدام محکوم می‌شوند. اعدام در فقه شیعه صور متفاوتی مثل به دار کشیدن، سنگسار، و پرتاب از بلندی دارد که همه‌ی آنها اجرا می‌شده است. در حال حاضر حدود پنج هزار محکوم به اعدام در ایران تنها به خاطر جرائم مربوط به مواد مخدر منتظر اجرای حکم خود هستند. آمارهای موارد دیگر صدور حکم اعدام با جزئیات اعلام نشده است.
نمایشگاه  نفی هولوکاست دولتی نیست
محمدجواد ظریف وزیر خارجه دولت روحانی در مصاحبه‌ای با نشریه‌ی نیویورکر منتشر شده در ۲۵ آوریل ۲۰۱۶ گفته‌ است دولت این کشور هیچ کنترلی بر مسابقه‌های کاریکاتور هولوکاست ندارد و از آن حمایت هم نمی‌کند. او می‌گوید این نمایشگاه را گروهی غیردولتی برگزار می‌کند و سازمان غیردولتی‌ای که نمایشگاه را برگزار می‌کند «نیازی به مجوز» برای انجام آن ندارد و وزارت خارجه تنها قادر است روادید صادر کند.
در این سخن ظریف یک قلب واقعیت و یک خلط وجود دارد. واقعیت قلب شده این است که برگزاری هر مسابقه‌ی فرهنگی و هنری و هر نمایشگاهی در ایران نیاز به مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد و این نمایشگاه استثنا نیست. از جمله شرایط کسب آن نیز «توهین نکردن به اعتقادات و دیدگاه‌ها» از طریق «صوتی، تصویری، نقاشی یا کاریکاتور» است. این امر در شرایط اخذ مجوز برگزاری نمایشگاه فرهنگی در پورتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ذکر شده است.
خلط هم میان غیردولتی و حکومتی است. برگزارکنندگان نمایشگاه تحت مدیریت قوه‌ی مجریه نیستند (که در ایران گاه از آن با عنوان دولت یاد می‌شود) اما تحت نظر حکومت هستند که نهادهای نظامی‌و امنیتی و قضایی و تبلیغاتی را تحت نظر دارد. موسسه‌ی هنری و رسانه ای‌اوج و موسسه‌ی سرچشمه که نمایشگاه‌ها و مسابقات هولوکاست را برگزار کردند غیردولتی‌اند (دولت به معنای قوه‌ی مجریه) اما حکومتی‌اند به این معنا که بودجه‌ی هر دو موسسه توسط حکومت تامین می‌شود و مقامات این موسسات نیز توسط حکومت تعیین شده‌اند. آنها نه بخش خصوصی‌اند و نه نهادی مدنی مستقل از حکومت و دولت.
بنیاد علوی به دولت ایران وابسته نیست
محمدجواد ظریف گفته است: «بنیاد علوی نیویورک یک سازمان غیر وابسته به دولت ایران است. یک سازمان مستقل است که در ایالت نیویورک ثبت شده است… این یک موسسه غیرانتفاعی در واقع خیریه است که فعالیت‌های نوع دوستانه دارد.» (تسنیم ۱۰ خرداد ۱۳۹۶)
بنیاد علوی هم از نظر اموال، هم از لحاظ سازمان و هم از لحاظ نظام رفتاری و نگرش وابسته به حکومت ایران بوده است. اموال این سازمان اموال بنیاد پهلوی است که بعد از سقوط رژیم گذشته در اختیار حکومت کنونی ایران قرار گرفته است. اعضای هیئت امنای این بنیاد منصوبان ولی فقیه بوده‌اند. بنیاد علوی کارکردهای یک لابی و موسسه‌ی تامین مالی فعالیت‌های جمهوری اسلامی در ایالات متحده را دارا بوده است. کمک‌های این بنیاد به برخی موسسات خیریه در واقع پوششی برای فعالیت‌های دیگر این بنیاد مثل قاچاق مواد تحریمی‌به ایران بوده است. مجله فوربس در ۵ ژانویه ۲۰۰۹ به مشارکت‌های مالی ۲۵ تا ۵۰ هزار دلاری این بنیاد به بنیاد کلینتون در سال ۲۰۰۸ و کمک ۳۰ هزار دلاری در سال مالی منتهی به مارس ۲۰۰۶ اشاره می‌کند. این اطلاعات توسط بنیاد علوی تکذیب نشده است. مساجد و موسساتی که افراد نزدیک به خامنه‌ای در ایالات متحده اداره می‌کنند مثل دارالحکمه محمد علی الهی در میشیگان و مسجد امام علی در کویینز به عنوان پاتوق مقامات جمهوری اسلامی در نیویورک بخشی از منابع خود را از این بنیاد دریافت می‌کنند.
بنا به گفته‌ی رئیس بنیاد مستضعفان «تا کنون حدود ۴۰ هزار سند [بنیاد علوی] به ارزش ۶۰۰ میلیارد تومان به مردم مناطق محروم واگذار شده که ۹۹ درصد آن هبه از سوی مقام معظم رهبری بوده است.» (کیهان ۴ مرداد ۱۳۹۶) بنیادی که وابسته به حکومت جمهوری اسلامی نیست چگونه املاک آن توسط رهبر آن و به واسطه‌ی بنیاد مستضعفان به افراد واگذار می‌شود؟
در دوران ریاست محمد جعفر محلاتی برادر سفیر جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل بر این بنیاد، بنیاد علوی ۱٫۴ میلیون دلار به مسجد شیخ عمر عبدالرحمان کمک مالی کرد شیخی که نقشی محوری در بمب‌گذاری مرکز تجارت جهانی در سال ۱۹۹۳ داشت. دادستان فدرال نیویورک در سال ۲۰۰۹ بنیاد علوی را ویترین جمهوری اسلامی ایران و یک نهاد صوری معرفی کرد. ریاست این بنیاد را افراد نزدیک به مقامات مختلف ایرانی در سازمان ملل برعهده داشته‌اند.
باقر نمازی در زندان نیست
محمدجواد ظریف در مصاحبه با شبکه‌ی تلویزیونی سی بی اس در پاسخ به سوالی در مورد سرنوشت باقر نمازی ۸۰ ساله گفت: «ایشان پشت میله‌های زندان نیست اما ممنوع الخروج است.» (۱۹ ژوییه ۲۰۱۷)
 باقر نمازی در سال ۲۰۱۶ بر اساس اتهام همکاری با دولت متخاصم توسط قوه‌ی قضاییه جمهوری اسلامی به ده سال زندان محکوم شد. تلاش دولت امریکا، خانواده‌ی وی، سازمان‌های بین‌المللی و وکلای وی برای آزادی‌اش بی نتیجه مانده است. هیچ یک از مقامات قضایی یا نشریات این قوه تا زمان مصاحبه‌ی فوق در مورد آزادی وی از زندان خبری منتشر نکرده‌اند. هیچ یک از اعضای خانواده‌ی نمازی نیز از آزادی باقر نمازی تا زمان مصاحبه‌ی ظریف سخنی نگفته بودند. خانواده‌ی باقر و سیامک نمازی که وی نیز به ده سال زندان محکوم شده در آوریل ۲۰۱۷ از دولت ترامپ خواستند به آزادی آنها کمک کند. بابک نمازی پسر دیگر باقر نمازی آزادی پدرش را تا قبل از مصاحبه ظریف انکار کرده است. هم ظریف در مصاحبه در برابر پرسش مارگرت برنان در باب حصر خانگی باقر نمازی سکوت می‌کند و هم خانواده‌ی وی از این موضوع سخنی نگفته‌اند. اعلام این گونه اخبار مربوط به دسنگاه قضایی توسط مقامات اجرایی در حالی که همیشه این مقامات، دستگاه قضایی را مستقل معرفی می‌کنند غیرعادی و نامنتظر به نظر می‌آید.
منع ورود مسلمانان به امریکا
محمدجواد ظریف وزیر خارجه دولت روحانی پس از تایید بخشی از حکم حکومتی ترامپ در منع ورود موقت شهروندان شش کشور به ایالات متحده توسط دیوان عالی این کشور در شبکه اجتماعی توئیتر نوشت:«ممنوعیت ورود مسلمانان، آمریکا را امن نمی‌کند.» (۶ تیر ۱۳۹۶)
آقای ظریف در این سخن دچار سه تحریف و انکار واقعیات می‌شود. اول اینکه ممنوعیت، ممنوعیت ورود مسلمانان نیست بلکه تنها ممنوعیت ورود شهروندان شش کشوری است که حامی‌ تروریسم یعنی ایران یا محل رشد جنبش‌ها و دولت‌های تروریستی یعنی سوریه و عراق و سومالی و یمن و لیبی هستند و هیچ گونه همکاری امنیتی با ایالات متحده در بررسی پرونده‌ درخواست ویزا ندارند. موضوع دیگر خلط مسلمانان با اسلامگرایان در موضوع تروریسم و ممنوعیت ورورد به آمریکاست. این فرمان برای جلوگیری از ورود اسلامگرایان با گرایش‌های جهادی است و نه مسلمانان بطور کلی. تنها اسلامگرایان شیعه و سنی و نه همه‌ی مسلمانان از غرب متنفر و خواهان نابودی ایالات متحده و به طور کلی تمدن غربی هستند. و موضوع سوم انکار واقعیات غیرقابل تردید است. به عنوان مثال کشور ژاپن مهاجران مسلمان را که بخشی اندک از آنها اسلامگرا هستند یا بعدا به اسلامگرایان می‌پیوندند نمی‌پذیرد و هیچگونه عملیات تروریستی در این کشور توسط اسلامگرایان شیعه و سنی اتفاق نیفتاده است.
توئیت فارسی نداشته‌ام
محمدجواد ظریف می‌گوید: «توییتر در فضای دیپلماسی رسانه‌ای موثر است و برای رعایت مقررات ایران از توییتر فعلا به‌عنوان ابزار پیام‌رسانی، صرفا در سطح بین‌المللی استفاده کرده و به همین دلیل هم هیچگاه توییت فارسی نداشته‌ام.» (وبسایت رسمی‌دولت ۱۱ شهریور ۱۳۹۶)
ظریف نه تنها به زبان انگلیسی بلکه به زبان فارسی هم بارها توئیت کرده است. او در یکی از توئیت‌های فارسی‌اش نوروز را تبریک می‌گوید، در دیگری مردم را به مشارکت در انتخابات ۹۶ دعوت می‌کند، و در دیگری به سخنگویی مردم ایران به کشورهای غربی پیام می‌دهد (البته به فارسی) که میان فشار و توافق یکی را انتخاب کنند. ظریف نیز همانند دیگر مقامات جمهوری اسلامی مثل علی خامنه‌ای و حسن روحانی با این دوگانگی کنار آمده است که سایت‌هایی مثل فیس‌بوک و توئیتر برای مردم ایران فیلتر هستند اما این مقامات از آنها برای انتقال پیام‌های خود استفاده می‌کنند. پیام‌های این افراد به زبان فارسی نه متوجه به جامعه‌ی بین‌المللی بلکه متوجه به ایرانیان داخل و خارج کشور است. بر خلاف بیانیه‌های رسمی‌ پیام‌های مقامات در شبکه‌های اجتماعی به زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌شوند تا بتوانند مخاطب بین‌المللی داشته باشند.
همه‌ی ایرانیان سپاه پاسداران‌اند
محمدجواد ظریف پس از سخنرانی رئیس جمهور ترامپ در مورد راهبرد ایالات متحده در مورد ایران در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ در توئیت خود نوشت: «امروز همه‌ی ایرانیان از زن و مرد و پیر و جوان سپاه پاسداران هستند.»
 همه‌ی ایرانیان نمی‌توانند سپاه باشند حتی برای یک روز، چون سپاه و سازمان‌های تابعه‌ی آن مثل بسیج سازمان‌های نظامی‌اند و تک تک ایرانیان شهروند و منفردند. همه‌ی ایرانیان عضو سپاه و بسیج هم نیستند تا بگوییم سپاه یعنی ایرانیان. همه‌ی ایرانیان با نهاد، سیاست‌ها و باورها و آموزش‌ها و رفتارهای سپاه هم موافق نیستند تا بتوان میان این دو این‌همانی برقرار کرد. اصولا چگونه صدها هزار نفر که در چهار دهه‌ی گذشته توسط اعضای سپاه و بسیج مورد بازداشت، شکنجه، ضرب و شتم یا اذیت و آزار در خیابان قرار گرفته‌اند می‌توانند با سپاه یکی باشند؟ خانواده‌ی کسانی که توسط سپاه کشته شده‌اند چگونه می‌توانند این نهاد را از خود بدانند؟ هیچ تحقیق میدانی از نگرش مثبت اکثریت مردم ایران به سپاه هم حکایت نمی‌کند تا سخن فوق را به اکثریت مردم ایران حمل کنیم. محمدجواد ظریف در این اظهار نظر به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی چهار دهه تاریخ سپاه به عنوان یک سازمان سرکوب اصولا واقع نشده است. حتی اگر سپاه پاسداران در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ توسط ظریف خلق شده و هیچ تاریخی نداشته باشد باز کسانی هستند که با ایده‌ی این نهاد و مبانی و سازمان و سیاست‌های تعیین شده برای آن مخالف هستند و نمی‌توانند با آن یکی قلمداد شوند.
پایگاه نظامی‌در سوریه نداریم
محمدجواد ظریف در سفر به روسیه در پاسخ به سوالات خبرنگاران درباره وجود پایگاه‌های نظامی‌ایران در سوریه، گفت: «ما پایگاه‌ نظامی‌ در آنجا نداریم.» (فارس ۳۰ بهمن ۱۳۹۶)
همان روز سه تن از گزارشگران روزنامه نیویورک تایمز در مطلبی ۳۹ پایگاه دائمی ‌جمهوری اسلامی در سوریه را بر روی نقشه نشان دادند. نقشه‌ای که نیویورک تایمز در خصوص پایگاه‌های ایرانی در سوریه منتشر کرده شامل مراکز ستادی، تدارکاتی و فرماندهی، قرارگاه‌های راه‌اندازی پهپادها و مراکز آموزش نظامی‌ است. این نقشه شامل قرارگاه‌های موقتی که ایران در سوریه برپا می‌کند و برمی‌چیند نیست. پایگاه‌های دائمی‌عمدتا نزدیک به مرز اسرائیل هستند. به نوشته نیویورک تایمز در کنار آموزش ده‌ها هزار نیروی بومی‌ برای فعالیت‌هایی که حکومت ایران مد نظر دارد، این کشور فناوری‌های تازه مانند پهپادها، تجهیزات شنود و حتی تجهیزاتی برای حملات هوایی به این نیروها می‌دهد و خود نیز زیربنای انبارهای زیرزمینی نگاهداری سلاح را آماده می‌کند. ناظران بین‌المللی میزان نیروهای ایرانی، عراقی، لبنانی، افغانی و پاکستانی تحت فرماندهی سپاه قدس در سوریه را حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند. این نیروها خانه‌ای ندارند تا به خانه‌ی خود بروند. با توجه به اعلام کشته شدن حدود دو هزار و زخمی‌شدن هشت هزار تن از نیروهای لشکرهای فاطمیون و زینبیون و کشته شدن حدود هزار تن از نیروهای حزب‌الله تا سال ۲۰۱۵ (فارن پالیسی ۹ ژوییه ۲۰۱۵)) رقم ذکر شده دور از واقعیت به نظر نمی‌آید.
به یمن اسلحه نداده‌ایم
محمدجواد ظریف در مورد ارسال موشک توسط ایران به حوثی‌های یمن می‌گوید: «ما این موضوع را به صراحت اعلام کرده‌ایم که این تسلیحات را در اختیار یمن قرار نداده‌ایم.» (ترجمه مصاحبه ظریف منتشر شده در خبر آنلاین ۲۰ اذر ۱۳۹۶)
 مهدی طائب رئیس قرارگاه عمار به صراحت در یک سخنرانی در هیئت سید الشهدا در مورد جنگ حوثی‌ها با عربستان سعودی می‌گوید: «یک راه بیشتر نداشتند. بزنند نیروی هوایی عربستان را زمینگیر کنند. چه می‌خواست؟ موشک زمین به زمین. و این مطلبی است که ما فراوان داریم و اون بنده خداها نداشتند.» (به نقل از سایت خط ۵۷)