۱۳۹۷ تیر ۱۹, سه‌شنبه

شک گرایی



در گذشته به دلیل کم بودن وسعت دانش بشری و منابع علمی و فلسفی و ضعف های دستگاه های ارتباطی ، انسانها بسیار زود به یقین میرسیدند و حاضر میشدند، برای عقایدشان جانشان را هم فدا کنند. اما اینکه امروزه کسی ادعا کند به تمام دانشها دست یافته است تنها مضحک است. برترند راسل فیلسوف بیخدای انگلیسی که او را بزرگترین منطق دان تاریخ پس از ارسطو دانسته اند میگوید «من حاضر نیستم برای باورهایم جانم را فدا کنم، چون ممکن است من اشتباه کنم».
اگر دقت کنیم خواهیم دید که انسانها معمولاً باورهای دینیشان را بیشتر از خانواده و اجتماعشان به ارث میبرند و به همین دلیل است که اکثریت شهر تهران را مسلمانان شیعه تشکیل میدهند و اکثریت شهر مدینه را مسلمانان سنی تشکیل میدهند و اکثریت شهر سیسیل را کاتولیک ها تشکیل میدهند. انسانها از زمانی که بدنیا می آیند باورهای دینی به آنها تحمیل میشوند و انواع و اقسام مراسم و باورهای دینی که معمولاً با عواطف شدیدی همچون ترس از جهنم، عشق به شخصیت های مذهبی، شرم از گناهکاری و غیره همراه هستند، در کنار باورهای دینی به انسانها تزریق میشوند. آدمها به علت منافعی که اینکار برایشان به دنبال دارد همواره در برخورد با مسائل کنجکاوانه برخورد میکنند و همه چیز را تنها پس از تحقیق و پرس و جو میپذیرند اما همین فاکتورهای عاطفی که چاشنی باورهای دینی میشوند رفته رفته سبب میشوند انسانها باورهای دینی را در دسته بندی کاملاً جدایی از سایر باورها قرار دهند و آنها را مورد پرس و جو قرار ندهند بلکه همچون رنگ چشم و رنگ مو و سایر خواص ژنتیکی از والدین و اجتماع خود ارث ببرند. از همین روست که در میان پیروان تمامی ادیان دکترها و انسانهای تحصیل کرده که باهوش هستند و مهارتهای یادگیری و تفکر را بخوبی دارا هستند یافت میشود ولی آنها با همان باورهای دینی مسخره خود زندگی میکنند.
من به یاد دارم هنگامی که مسلمان شیعه بودم برای امام حسین سینه میزدم، حال که بیخدا شده ام روزی مسلمانی سنی از من پرسید این چه کار احمقانه ایست که شما انجام میدهید؟ مگر میشود آدم خودش را کتک بزند؟ برای او توضیح دادم که باورها و مراسم دینی بلافاصله پس از تولد به کودکان در جوامع غیر سکولار تحمیل میشوند و وقتی انسان با باوری بار می آید دیگر برایش آن باور عجیب نیست، ولی باورهای دینی سایر اجتماعات بشری همواره برای انسانها عجیب و مسخره به نظر میرسند. خود را کتک زدن در ماه محرم همانقدر احمقانه است که سنگ زدن به ستونهای سنگی در هنگام حج، بریدن سر حیوانات برای خدا، دور یک خانه چرخیدن، سر را بر زمین گذاشتن و ماتحت را به طرف آسمان گرفتن، لرزیدن در مقابل دیوار ندبه در آیینهای یهودی، سوزاندن همسر پس از مرگ شوهر در میان هندو ها، قلب انسان زنده را از سینه در آوردن برای رضایت خدایان در میان سرخ پوست ها و هزار و یک کار دیگر که مذهبیون به پیروی از باورهای دینیشان انجام میدهند. این است که اگر منصفانه به این قضیه نگاه کنید و در صورتی که دین شما همان دین اجدادتان باشد، شما به دلیل اینکه این دین و مجموعه باورهایی که این دین به همراه دارد  درست هستند این دین را ندارید بلکه این دین توسط محیط به شما تحمیل شده است. حتی اگر دین اجدادیتان را کنار گذاشته اید و دینی دیگر اختیار کرده اید نیز باز تفاوت چندانی نمیکند بازهم شما مثلاً اگر مسلمان بوده اید و مسیحی شده اید بخاطر این است که با مسیحیان و تبلیغاتشان روبرو شده اید و اگر جایی بودید که با تبلیغات بودیست ها و هندوها روبرو میشدید شاید امروز بودیست یا هندو میبودید.
نتیجه از این بحث آن است که به دین خود و باورهای دینی خود نباید بصورت دفاعی نگاه کنید بلکه باید با دیده شک به آن نگاه کنید چون احتمالا اگر شما در جایی دیگر و زمانی دیگر بدنیا می آمدید دین دیگری داشتید و همانطور که به دین فعلی خود احساس نزدیکی میکنید به دین دیگر احساس نزدیکی میکردید. بعبارت دیگر شما کاملاً تصادفی مسلمان، مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی یا هر چیز دیگر هستید و از همین رو تعصب ورزیدن و جزم اندیش بودن در قبال باورهای دینی کاری نابخردانه است، حتی اگر غرور شما به شما اجازه نمیدهد که تظاهر به روشنفکری کنید و جزم اندیشی و ثابت قدم بودن در باور را به غلط برای خود افتخار و از فضائل خود میدانید دستکم در نزد خود با این واقعیت کنار بیایید که شما تصادفاً دیندار از آب در آمده اید و همه باورهای دینی خود را از محیط تولد و نمو خود کسب کرده اید و بنابر این احتمال درستی باورهای دینی شما به اندازه همان احتمال درستی باورهای دینی سرخپوستی است که در قرن 10 میلادی در جنگلهای آمازون میزیسته است.
افزون بر این موارد حتماً اگر شما هم به اطرافتان نگاه کنید رفتار زشت و ناپسند و فساد اخلاقی وحشتناک آدمهای دیندار را میبینید. آن کشیش و آخوند کودک آزار، آن پاسداری که به دختران باکره زندانی تجاوز میکند، آن بسیجی که دانشجو را از ساختمان به پایین پرتاب میکند، آن حاجی بازاری که سر هزاران نفر را کلاه میگذارد و برای بخشیده شدن گناهانش مراسم مذهبی را تغذیه مادی میکند، آن فرد مذهبی بی کفایتی که بخاطر مذهبش به منصبی رسیده است و بقیه آدمهای مذهبی فاسد که همه ما آنها را میشناسیم. معمولاً رفتارهای غلط و بد ناشی از باورهای غلط و بد هستند، رفتار این آدمها و زندگی آنها باید شما را به این وا دارد که این افراد باورهای غلطی دارند. البته بعضی وقتها لازم نیست چنین افرادی را برای نمونه جستجو کنید، میتوانید به خودتان و آن زمانهایی که دین به کمک شما آمده است تا دست به کاری زشت بزنید فکر کنید.
اما ذهن انسان و مجموعه باورهای او نباید همانند سبدی باشد که محیط بسته های فکری خود را در آن جای داده، انسان در زمان بلوغ فکری خود باید به نقطه ای برسد که تحمیل باورها از جانب محیط را متوقف کند و خود باورهای درست را از میان باورهای نادرست دست چین کرده به سبد ذهن خود بیافزاید و این سبد را از وجود باورهای نادرست تحمیلی خالی کند و به این شیوه شک گرایی گفته میشود یعنی برخورد نقادانه با تمام گزاره هایی که در مقابل ما قرار میگیرند.
برخی از دین داران میگویند قرآن نیز به تفکر و تعقل بسیار دعوت کرده است اما اگر به سوره آل عمران آیه 60 توجه کنید قرآن میگوید که از شک کنندگان مباش، یعنی قرآن انسانها را به شک کردن در قرآن دعوت نمیکند بلکه آنها را از شک باز میدارد، حال آنکه تفکر تعقل اصیل و سالم با شک کردن شروع میشود. اما در مقابل ما شما را به شک کردن تشویق میکنیم، نه تنها به باورهای دینی بلکه به هر باور غیر بدیهی بویژه باورهایی که اجتماع آنها را به انسان تحمیل میکند و از راه تعقل یا روش علمی بدست نمی آیند.
برای بررسی منصفانه بیخدایی شک گرا بودن نسبت وجود خدا ضرورت دارد یعنی باید پیش از مطالعه در مورد بیخدایی تمام پیشفرضهای قبلی خود پیرامون خدا را کنار گذاشته و احتمال بدهید که آنچه در مورد خدا و وجودش میدانید ممکن است اشتباه بوده باشد و تنها در این صورت است که میتوانید چنگی بر حقایق بزنید. شک گرایی نخستین مرحله برای رسیدن به دانش است. افرادی که حاضر نیستند به عقایدشان شک بورزند و مطلق گرا هستند، مردگانی متحرک بیش نیستند زیرا انسانیت افراد به قدرت فکر آنها است، انسانی که قدرت تفکر و شک ورزیدن خود را از دست بدهد انسانیت خود را از دست داده است.
معمولاً گفته میشود که اصول دین را باید با خرد پذیرفت، لازمه پذیرش یک مسئله با خرد این است که انسان به یک اندازه احتمال درست بودن و نادرست بودن را در مورد آن مسئله بدهد. اگر این ادعا واقعا درست باشد، نتیجه باید شک ورزیدن به اصول دین که توحید نیز یکی از آنها هست باشد نه اینکه انسان پیش از بررسی توحید با پیشفرض وجود خدا و بدیهی بودن آن به بررسی توحید بپردازد. کسی که حاضر نیست به وجود خدا شک کند راه دانش را بر خود بسته است، انسان غیر شکاک انسان خرد دوستی نیست.
شک گرایی پس از بیخدا شدن تمام نمیشود بلکه امید است بیخدایی آغازی باشد برای همیشه شک گرا بودن. اگر شجاعت شک ورزیدن به دانش خود را ندارید و انسانی جزم اندیش و دگم هستید من به عنوان یک بیخدا ترجیح میدهم شما حتی بیخدا نیز نشوید زیرا همان جزم اندیشی دینی خود را به بیخدایی نیز منتقل خواهید کرد.
همیشه باید بر باورها شک بورزیم و احتمال دهیم که این باورها غلط باشند و در این میان به دلایلی که در بالا آمد در مقابل دین باید بطوره ویژه ای شک گرا بود.

۱۳۹۷ خرداد ۳۱, پنجشنبه

رهبری اپوزیسیون تکلیف شاهزاده رضا پهلوی



- شاید بخشی از هواخواهان «سلطنت مطلقه» از شاهزاده دلخور شوند که چرا به عنوان نماد پادشاهی ایران، چنین ساده و بی‌قید و شرط از پافشاری بر «سلطنت‌طلبی» عقب کشیده و شکل حکومت را فرع بر محتوای آن دانسته است. رضا پهلوی در گذر زمان و با اندیشه و کسب تجربه دریافته است که سیاست عرصه‌ی بهره‌گیری از تمام امکانات است و تعصب آفتی است که فرصت‌ها را پیش از رسیدن، نابود می‌کند. هدف از سرنگونی جمهوری اسلامی رسیدنِ ایران به دموکراسی است نه ارضای نفس بخشی از اپوزیسیون.
- شاهزاده رضا پهلوی مناسب‌ترین گزینه برای جلوگیری از فروپاشی ایران است. شک نیست که بر اساس قانون اساسی مشروطه او وارث پادشاهی ایران است. این وراثت حتی اگر از نظر بسیاری حق اوست اما اگر نیک به آن اندیشیده شود، بیش از آن که حق باشد، تکلیف اوست.


چند هفته پیش، مهدی فلاحتی و باقی عوامل برنامه‌ی «خط قرمز» صدای آمریکا در خانه‌ی شاهزاده رضا پهلوی حاضر شدند تا برنامه‌ای متفاوت با حضور مهمترین چهره‌ی اپوزیسیون خارج از کشور تهیه کنند. محصول نهایی این حضور، هفته‌ی گذشته از صدای آمریکا پخش شد. گفتگوی حاصل از این ملاقات، حاوی نکات تازه و کهنه‌ای بود که تکرار، تأیید و نقد آنها خالی از فایده نیست.

در این مصاحبه، رضا پهلوی همچون همیشه بر براندازی جمهوری اسلامی به دست مردم ایران از طریق نافرمانی مدنی و مبارزه‌ی بی‌خشونت تأکید کرد و ضمن گفتگو برای چند دهمین بار اعلام کرد که از نظر او، اولویت نجات ایران است نه شکل حکومت آینده زیرا که مردم ایران به موقع خود درباره‌ی آن تصمیم خواهند گرفت.

این تأکید بر عدم خشونت، هر چند همواره از سوی بخشی از قربانیانِ خون‌به‌دلِ فرقه‌ی تبهکار حاکم بر ایران، مورد انتقاد واقع شده است اما از دید نگارنده نشان‌دهنده‌ی بلوغ فکری و خردمندی رضا پهلوی است. او با درک اینکه پرونده‌ی هواخواهان پادشاهی– برخلاف اسلامیون و چپگرایان- در این چهار دهه عاری از خشونت و جنایت بوده، سعی دارد تا این عدم سوء‌ پیشینه‌ی چهل ساله را برای دوران پس از جمهوری اسلامی هم حفظ کند. شک نیست که از خشونت چیزی جز خشونت زاییده نمی‌شود و ایران فردا بیش از هر چیز محتاج التیام زخم‌های حاصل از توحش دوران جمهوری اسلامی است. رضا پهلوی همچون باقی عقلای اپوزیسیون و دلسوزان واقعی ایران، نیک می‌داند که اجرای عدالت ارتباطی با خشونت‌ورزی ندارد.

او همچنین این گزاره‌ی مشهور را دوباره عنوان کرد که سوگند پادشاهی ایشان در سن بیست و یک سالگی، به این جهت بوده که به مردم ایران یادآوری کند که هر چند آنها به پادشاهی بی‌عنایت شده‌اند اما نهاد پادشاهی به مردم پشت نکرده است. برخی از افراد مسن و میانسال شاید به اهمیت تکرار این موضوع واقف نباشند و حتی تکرار این موضوع را بی‌وجه ارزیابی کنند اما اگر قدری بیشتر به طیف مخاطبان متنوع این مصاحبه بیاندیشیم، درخواهیم یافت که مخاطب اصلی این گفتار، جوانانی هستند که هیچ درک و خاطره‌ای از ماجراهای چند سال نخست پس از انقلاب ۵۷ ندارند و از اهمیت نمادین این حرکت بی‌خبر هستند.



شاهزاده‌ی اکنون میانسالِ ما، در میانه‌ی مصاحبه این نکته را هم روشن کرد که در موقع ادای سوگند پادشاهی، کم‌تجربه و بسیار جوان بوده و شرایط، تجربه و توانایی‌هایش در آن زمان به هیچ وجه قابل مقایسه با حال حاضر نیست. سپس اعلام کرد که اعتقادی الزامی و بی‌‌قید و شرط به هیچ کدام از دو گزینه‌ی سلطنت یا جمهوری ندارد بلکه باور دارد که محتوای حکومت واجد اهمیت است نه شکل آن. اینجاست که می‌توان انتظار داشت که بخشی از هواخواهان «سلطنت مطلقه» از شاهزاده دلخور شوند که چرا به عنوان نماد پادشاهی ایران، چنین ساده و بی‌قید و شرط از پافشاری بر «سلطنت‌طلبی» عقب کشیده و شکل حکومت را فرع بر محتوای آن دانسته است. پاسخ به این دوستان ساده است. رضا پهلوی در گذر زمان و با اندیشه و کسب تجربه دریافته است که سیاست عرصه‌ی بهره‌گیری از تمام امکانات است و تعصب آفتی است که فرصت‌ها را پیش از رسیدن، نابود می‌کند. هدف از سرنگونی جمهوری اسلامی رسیدنِ ایران به دموکراسی است نه ارضای نفس بخشی از اپوزیسیون.

اشاره‌ی وی به این حقیقت که تا همین یک سال پیش هنوز تفکر اصلاح‌طلبی و لاس زدن با اصلاح‌طلبان در میان مخالفین جمهوری اسلامی حاکم بود و این مانع بزرگی در راه تغییرات اساسی در ایران بود، نشان از درک و قضاوت درست رضا پهلوی از شرایط حاکم بر اپوزیسیون جمهوری اسلامی دارد. فهم این موضوع که جان به لب رسیدن بیشتر مردم ایران در مرحله نهایی و انفجاری است نیز نکته‌ای است که او همچون همه‌ی هوشیاران مقیم داخل و خارج کشور از آن سخن می‌گوید.

آنچه اما بیش از همه چیز مهم است، گذار مردم از استمرارطلبان و اقبال بخش جوان جامعه به پهلوی‌گرایی است. رضا پهلوی با درک این اقبال است که از ورود بازیگران جدید و امروزی به صحنه‌ی تغییرات سیاسی ایران حمایت می‌کند تا چهره‌های قدیمی و آلوده‌ی استمرارطلب امکان حضور در تغییرات پیش رو را نداشته باشند.


شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس خبری؛ واشنگتن ۲۲ ژوئن ۲۰۰۹
صاحب این صفحه‌کلید چندی پیش و در دو مقاله‌ی مرتبط («پهلوی‌گرایی، پشتوانه‌ی یک حزب فراگیر» و «تأملات بهنگام؛ پهلوی‌گرایی و یاری برون‌مرزی، دو کابوس استمرارطلبان») به تحلیل مفهوم «پهلوی‌گرایی» پرداخت و در بخش‌هایی از آن دو مقاله بر این نکته تأکید کرد که اقبال به پهلوی‌گرایی لزوما به معنی بازگشت سلطنت به ساختار سیاسی ایران نیست. اصول سازنده‌ی پهلوی‌گرایی، در هر ساختار سیاسی پیشرو قابل اِعمال است. به همین روش است که شاهزاده رضا پهلوی در این گفتگو منکر وجود خون پادشاهی در رگ‌هایش می‌شود و تلویحی خود را از شرّ ماجرای نطفه‌ی مقدس رها می‌کند. او ضمنا به این نکته اشاره می‌کند که: «… کیست که با جمهوریت مخالف باشد؟ در اساس شاید جمهوریخواه هم باشم. پدربزرگ من- رضاشاه که مردم می‌گویند روحت شاد- می‌خواست جمهوری به پا کند».

در اواخر گفتگو، رضا پهلوی به نقد بت‌سازی رایج در میان هواداران سلطنت می‌پردازد و به درستی بر این نکته انگشت می‌گذارد که فرهنگ بت‌سازی ما را بیچاره کرده است. در نهایت، او خاطر نشان می‌کند که مخالف این فرهنگ است زیرا آسیب اصلی به محمدرضاشاه از اینجا ناشی شد که از مقام پادشاه مشروطه به قدرت اجرایی کشور نزول پیدا کرد و اقدام به تصمیم‌گیری در همه‌ی امور خرد و کلان مملکت کرد. شاهزاده، آگاهانه خواهان اجتناب از این مخمصه است و برای همین به صراحت اعلام می‌کند به دنبال حکومت نیست و اعتقاد دارد که در آینده‌ی ایران نباید هیچ مقام مسئولِ غیرمنتخبی وجود داشته باشد.


تظاهرات دی‌ماه ۹۶
آنچه در بالا آمد از دید نگارنده نقاط قوت مصاحبه‌ی شاهزاده با برنامه‌ی «خط قرمز» بود. این گفتگو اما نکات قابل نقدی هم داشت که شاید مهمترین آنها بی‌توجهی رضا پهلوی به هسته‌ی اصلی هواداران اُرتدوکس و وفادار به سلطنت پهلوی است. از دید بسیاری از این خیل وفاداران، خون پادشاهی مسئله‌ای فرعی است و آنچه اصالت دارد موضوع میراث و وزن نام پهلوی است که شاهزاده رضا پهلوی مسئول نمایندگی آن است و هنوز بسیاری از ایرانیان در داخل کشور و برون‌مرز به آن از صمیم قلب باور دارند.

در میدان سیاست حیاتی‌ترین تدبیر یک سیاستمدار حفظ هواداران وفادار است. رضا پهلوی وارث یک میراث بزرگ است و طبیعتا اگر به او اقبالی وجود دارد به خاطر این میراث است نه فعالیت‌های شخصی‌اش. او از سرمایه‌ی همین میراث رشد کرده، درس خوانده و قدر دیده است وگرنه بدون این میراث او هم دست بالا یک تکنوکرات معمولی بود مانند هزاران نفر دیگر که همین الان در بنگاه‌های کوچک و بزرگ اقتصادی آمریکای شمالی حکم چرخ‌دنده‌های جایگزین‌پذیر را دارند.


تظاهرات دی‌ماه ۹۶
شاهزاده رضا پهلوی اما جایگزین‌پذیر نیست و به همین خاطر است که موقعیت او در شرایط فعلی منحصر به فرد است و تعارف‌بردار نیست. اینکه وی در این مصاحبه می‌گوید جوانان ایران به خاطر افکارم هوادار من هستند، حرف دقیقی نیست زیرا بدون پشتوانه‌ی میراث پهلوی، بسیاری از فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، افکاری چه بسا پیشروتر و دانشی به درجات بالاتر از ایشان دارند اما اقبالی از سوی جوانان ایران به آنها نمی‌شود.

از چشم‌انداز بسیاری از اهل نظر، وضعیت کنونی ایران به گونه‌ای است که در آینده‌ی نزدیک خطر فروپاشی همه‌جانبه‌ی کشور بسیار محتمل است. در این وضعیت، نیاز به رهبری مقبول و مطلع برای آینده‌ی ایران، بایستی نقطه‌ی کانونی همه‌ی تلاش‌ها برای نجات ایران باشد. بدون داشتن چنین رهبری، همه‌ی تلاش‌ها، رنج‌ها و مبارزات این چند دهه بر باد خواهد رفت و ایران در دام هرج و مرج و تجزیه خواهد افتاد. بر هر چهره‌ی مقبولی واجب است که در این شرایط پا به میدان بگذارد و از آبروی خود برای نجات کشور خرج کند. در این میانه بسیاری همچون نگارنده‌ی این سطور باور دارند که شاهزاده رضا پهلوی مناسب‌ترین گزینه برای جلوگیری از فروپاشی ایران است. شک نیست که بر اساس قانون اساسی مشروطه او وارث پادشاهی ایران است. این وراثت حتی اگر از نظر بسیاری حق اوست اما اگر نیک به آن اندیشیده شود، بیش از آن که حق باشد، تکلیف اوست.

موضوع آخر اینکه هر چند تلاش شاهزاده برای جذب همه‌ی مردم ایران ارزشمند و قابل درک است اما نباید از این نکته‌ی خردمندانه نیز غافل شد که معمولا کسی که بخواهد همه را راضی نگه دارد در آخر کار منفور همگان خواهد شد. نگارنده با توجه به خردی که در ایشان سراغ دارد، امید دارد که شاهزاده رضا پهلوی حقیقت را فدای وجاهت نخواهد کرد.

۱۳۹۷ خرداد ۲۲, سه‌شنبه

محمدجواد ظریف؛ دروغگوترین عضو کابینه‌ی روحانی





 در پنج سال 1392 تا 1397 بیشترین دروغ‌های کابینه‌ی روحانی از محمدجواد ظریف شنیده شده است. البته این به معنای عدم دروغگویی دیگر اعضای کابینه نیست بلکه به دو علت مشخص رخ داده است: سفرهای خارجی ظریف و نشستن در برابر خبرنگاران خارجی که گاهی شمار معدودی از آنها سوالات سختی می‌پرسند و علت دیگر موضوع خبرساز برجام در چهار سال گذشته است.
محمد جواد ظریف مذاکره با دولت‌های اروپایی بر سر برنامه‌ی موشکی و مداخله‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی را دروغ خوانده است (تسنیم ۵ خرداد ۱۳۹۷). برای باور کردن این سخن باید به عادت وزیر خارجه‌ی دولت روحانی رجوع کرد. در دروغ بودن این سخنان فقط می‌توان به اعلام آمادگی رسمی‌جمهوری اسلامی برای مذاکره در مورد یمن اشاره کرد.

در پنج سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ بیشترین دروغ‌های کابینه‌ی روحانی از محمدجواد ظریف شنیده شده است. البته این به معنای عدم دروغگویی دیگر اعضای کابینه نیست بلکه به دو علت مشخص رخ داده است: سفرهای خارجی ظریف و نشستن در برابر خبرنگاران خارجی که گاهی شمار معدودی از آنها سوالات سختی می‌پرسند و وزیر خارجه در دوربین نگاه کرده و با پررویی تمام به جهانیان دروغ می‌گوید تا وفاداری‌اش به نظام را اثبات کند و مقامش را حفظ. علت دیگر موضوع خبرساز برجام در چهار سال گذشته است که برای پوشش آن در داخل و خارج مقامات وزرات خارجه تحت فشار بوده و در بسیاری از موارد برای گریز از این فشارها دروغ گفته‌اند. مقامات وزارت خارجه مدام دروغ می‌گویند تا اقدامات بیت و سپاه و روحانیت را ماله کشی کنند.

در این نوشته تعدادی از دروغ‌های ظریف را ذکر می‌کنم. محدود بودن فضای یک یادداشت البته موارد را محدود ساخته است گرچه همین یادداشت هم طولانی است. به این کاری که من در این نوشته انجام می‌دهم در عرف روزنامه نگاران می‌گویند فکت چکینگ (وارسی واقعیات)، کاری که رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور انجام نمی‌دهند (داخلی‌ها اجازه ندارند و اگر بکنند تنبیه می‌شوند). صدای امریکا و رادیو فردا و بی بی سی فارسی با د‌ ها میلیون دلار بودجه و صدها کارمند ایران‌ تبار یک برنامه‌ی اختصاصی در مورد وارسی  دروغگویی‌های مقامات جمهوری اسلامی ندارند. البته سایت بی بی سی فارسی دروغ‌های ترامپ را ذکر می‌کند اما کاری به دروغ‌های خامنه‌ای یا روحانی و ظریف ندارد.
داعش ساخته‌ی غربی‌هاست
ظریف می‌گوید: «غربی‌ها با همین مشکلات روبرو هستند که یک روز در اوکراین مشکل دارند و یک روز داعش را می‌سازند» (خبرگزاری مهر ۱ اسفند ۱۳۹۳)
این قلب واضح واقعیت یعنی ساخته شدن داعش به دست دولت‌های غربی از سوی مقامات دیگر نظامی‌و سیاسی جمهوری اسلامی هم مطرح شده است. شش واقعیت این سخن توطئه‌اندیشانه را نقض می‌کند:
۱٫هیچ شاهدی بر این مدعا وجود ندارد. دولت‌های غربی و نهادهای مدنی غربی در هیچ موردی چنین چیزی را تایید نکرده‌اند.
۲٫دولت‌های غربی از ابتدای شکل‌گیری داعش با خلافت اسلامی در جنگ رو در رو بوده‌اند؛ آنها در سه سال گذشته هزاران پرواز برای حمله به تاسیسات داعش داشته‌اند و نیروهای امریکایی به عنوان مستشار در عراق برای حمله به داعش حضور دارند.
۳٫داعش در چند سال گذشته ده‌ها عملیات علیه کشورهای غربی انجام داده و صدها شهروند غربی را کشته و زخمی‌کرده‌است.
۴٫اسلحه، مهمات و ماشین‌آلات غربی در دست داعش عمدتا غنائم به دست آمده توسط این گروه هستند و نه تجهیزاتی که دولت‌های غربی به آن فروخته یا هدیه داده باشند.
۵٫پرتاب مواد غذایی و دیگر کمک‌های اولیه در مناطق تحت نفوذ داعش ناشی از خطای انسانی بوده و هدف آنها کمک به آسیب دیدگان از جنگ بوده است.
۶٫عدم حمله به برخی از مراکز داعش توسط دولت اوباما با توجیهات زیست محیطی همراه بوده است و نه پشتیبانی از آن.
۷٫حتی سرسخت‌ترین مخالفان دولت‌های غربی در این کشورها چنین ادعایی را مطرح نکرده‌اند.
بدین ترتیب به همان دلایلی که داعش مخلوق غرب است داعش می‌تواند مخلوق خود جمهوری اسلامی باشد.

زندانی عقیدتی نداریم
ظریف در مصاحبه با چارلی رز در ۲۹ آوریل ۲۰۱۵ گفت که «ما در ایران کسی را به خاطر عقیده‌اش زندانی نمی‌کنیم.» ظریف با وقاحت تمام مخالفت اعضای مجلس با راه رفتن خود با وزیر خارجه‌ی امریکا را نشانه‌ی آزادی در کشور می‌خواند. (الف، ۱۹ بهمن ۱۳۹۳)
اما بنا به گزارش‌های ده‌ها سازمان حقوق بشری از جمله عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و نهادهای حقوق بشری ایرانی و احکام دادگاه‌های متهمان عقیدتی و رسانه‌ای آنها صرفا به دلیل ابراز عقیده بازداشت و زندانی شده‌اند. ایرانیانی که به خاطر عقیده‌ی خود بازداشت شده‌اند در صدها شهادت‌نامه که در رسانه‌ها منتشر شده روایت خود را نقل کرده‌اند. ایران در برخی از سال‌ها بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران نام گرفته است. بخشی از زندانیان در ایران همواره اهل سنت، مسیحیان تبشیری، بهاییان، شیعیان نواندیش، درویشان و اهل حلقه‌های عرفانی جدید بوده‌اند که صرفا به دلیل عقیده و باور مذهبی خود زندانی شده‌اند. نهادهای حقوق بشری وابسته به سازمان ملل به خوبی این پرونده‌ها را مستند و مکتوب ساخته‌اند. سخن ظریف فقط در این صورت خلاف واقع نیست که بگوییم «در جمهوری اسلامی افراد تا وقتی عقایدشان را بیان نکرده و پنهان کرده باشند هزینه‌ای نمی‌پردازند و تنها پس از بیان عقیده‌ی ناهمرنگ زندانی می‌شوند.»
عدم اعدام محکومان سیاسی
محمدجواد ظریف در واکنش به سوال خبرنگار بی بی سی در باره محکومیت افراد به اعدام در ایران می‌گوید: «این اعدام‌ها مربوط به قاچاقچیان مواد مخدر است و ما به مقابله با این معضل افتخار می‌کنیم.» (ایسنا، ۱۶ بهمن ۱۳۹۳)
این سخن تنها بیانگر بخشی ازواقعیت است. بنا به گزارش نهادهای حقوق بشری در ایران تنها دو سوم محکومان به اعدام دارای پرونده‌های مرتبط با قاچاق مواد مخدر هستند. (حتی دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه نه همه‌ی اعدام‌ها بلکه ۹۳ درصد آنها را به قاچاق مواد مخدر مرتبط می‌داند.) بقیه یا به قصاص نفس محکوم شده‌اند یا دارای پرونده‌ای عقیدتی و سیاسی هستند. در قوانین جمهوری اسلامی غیر از مرتکبان قتل و تجاوز جنسی و سرقت مسلحانه یعنی جرائم خشن، کسانی نیز که به مقدسان شیعه دشنام دهند، «جاسوسی» کنند، زنای محصنه یا با محارم انجام داده باشند، از اسلام برگشته و دین دیگری اختیار کنند، و روابط جنسی با همجنس داشته باشند به اعدام محکوم می‌شوند. اعدام در فقه شیعه صور متفاوتی مثل به دار کشیدن، سنگسار، و پرتاب از بلندی دارد که همه‌ی آنها اجرا می‌شده است. در حال حاضر حدود پنج هزار محکوم به اعدام در ایران تنها به خاطر جرائم مربوط به مواد مخدر منتظر اجرای حکم خود هستند. آمارهای موارد دیگر صدور حکم اعدام با جزئیات اعلام نشده است.
نمایشگاه  نفی هولوکاست دولتی نیست
محمدجواد ظریف وزیر خارجه دولت روحانی در مصاحبه‌ای با نشریه‌ی نیویورکر منتشر شده در ۲۵ آوریل ۲۰۱۶ گفته‌ است دولت این کشور هیچ کنترلی بر مسابقه‌های کاریکاتور هولوکاست ندارد و از آن حمایت هم نمی‌کند. او می‌گوید این نمایشگاه را گروهی غیردولتی برگزار می‌کند و سازمان غیردولتی‌ای که نمایشگاه را برگزار می‌کند «نیازی به مجوز» برای انجام آن ندارد و وزارت خارجه تنها قادر است روادید صادر کند.
در این سخن ظریف یک قلب واقعیت و یک خلط وجود دارد. واقعیت قلب شده این است که برگزاری هر مسابقه‌ی فرهنگی و هنری و هر نمایشگاهی در ایران نیاز به مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد و این نمایشگاه استثنا نیست. از جمله شرایط کسب آن نیز «توهین نکردن به اعتقادات و دیدگاه‌ها» از طریق «صوتی، تصویری، نقاشی یا کاریکاتور» است. این امر در شرایط اخذ مجوز برگزاری نمایشگاه فرهنگی در پورتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ذکر شده است.
خلط هم میان غیردولتی و حکومتی است. برگزارکنندگان نمایشگاه تحت مدیریت قوه‌ی مجریه نیستند (که در ایران گاه از آن با عنوان دولت یاد می‌شود) اما تحت نظر حکومت هستند که نهادهای نظامی‌و امنیتی و قضایی و تبلیغاتی را تحت نظر دارد. موسسه‌ی هنری و رسانه ای‌اوج و موسسه‌ی سرچشمه که نمایشگاه‌ها و مسابقات هولوکاست را برگزار کردند غیردولتی‌اند (دولت به معنای قوه‌ی مجریه) اما حکومتی‌اند به این معنا که بودجه‌ی هر دو موسسه توسط حکومت تامین می‌شود و مقامات این موسسات نیز توسط حکومت تعیین شده‌اند. آنها نه بخش خصوصی‌اند و نه نهادی مدنی مستقل از حکومت و دولت.
بنیاد علوی به دولت ایران وابسته نیست
محمدجواد ظریف گفته است: «بنیاد علوی نیویورک یک سازمان غیر وابسته به دولت ایران است. یک سازمان مستقل است که در ایالت نیویورک ثبت شده است… این یک موسسه غیرانتفاعی در واقع خیریه است که فعالیت‌های نوع دوستانه دارد.» (تسنیم ۱۰ خرداد ۱۳۹۶)
بنیاد علوی هم از نظر اموال، هم از لحاظ سازمان و هم از لحاظ نظام رفتاری و نگرش وابسته به حکومت ایران بوده است. اموال این سازمان اموال بنیاد پهلوی است که بعد از سقوط رژیم گذشته در اختیار حکومت کنونی ایران قرار گرفته است. اعضای هیئت امنای این بنیاد منصوبان ولی فقیه بوده‌اند. بنیاد علوی کارکردهای یک لابی و موسسه‌ی تامین مالی فعالیت‌های جمهوری اسلامی در ایالات متحده را دارا بوده است. کمک‌های این بنیاد به برخی موسسات خیریه در واقع پوششی برای فعالیت‌های دیگر این بنیاد مثل قاچاق مواد تحریمی‌به ایران بوده است. مجله فوربس در ۵ ژانویه ۲۰۰۹ به مشارکت‌های مالی ۲۵ تا ۵۰ هزار دلاری این بنیاد به بنیاد کلینتون در سال ۲۰۰۸ و کمک ۳۰ هزار دلاری در سال مالی منتهی به مارس ۲۰۰۶ اشاره می‌کند. این اطلاعات توسط بنیاد علوی تکذیب نشده است. مساجد و موسساتی که افراد نزدیک به خامنه‌ای در ایالات متحده اداره می‌کنند مثل دارالحکمه محمد علی الهی در میشیگان و مسجد امام علی در کویینز به عنوان پاتوق مقامات جمهوری اسلامی در نیویورک بخشی از منابع خود را از این بنیاد دریافت می‌کنند.
بنا به گفته‌ی رئیس بنیاد مستضعفان «تا کنون حدود ۴۰ هزار سند [بنیاد علوی] به ارزش ۶۰۰ میلیارد تومان به مردم مناطق محروم واگذار شده که ۹۹ درصد آن هبه از سوی مقام معظم رهبری بوده است.» (کیهان ۴ مرداد ۱۳۹۶) بنیادی که وابسته به حکومت جمهوری اسلامی نیست چگونه املاک آن توسط رهبر آن و به واسطه‌ی بنیاد مستضعفان به افراد واگذار می‌شود؟
در دوران ریاست محمد جعفر محلاتی برادر سفیر جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل بر این بنیاد، بنیاد علوی ۱٫۴ میلیون دلار به مسجد شیخ عمر عبدالرحمان کمک مالی کرد شیخی که نقشی محوری در بمب‌گذاری مرکز تجارت جهانی در سال ۱۹۹۳ داشت. دادستان فدرال نیویورک در سال ۲۰۰۹ بنیاد علوی را ویترین جمهوری اسلامی ایران و یک نهاد صوری معرفی کرد. ریاست این بنیاد را افراد نزدیک به مقامات مختلف ایرانی در سازمان ملل برعهده داشته‌اند.
باقر نمازی در زندان نیست
محمدجواد ظریف در مصاحبه با شبکه‌ی تلویزیونی سی بی اس در پاسخ به سوالی در مورد سرنوشت باقر نمازی ۸۰ ساله گفت: «ایشان پشت میله‌های زندان نیست اما ممنوع الخروج است.» (۱۹ ژوییه ۲۰۱۷)
 باقر نمازی در سال ۲۰۱۶ بر اساس اتهام همکاری با دولت متخاصم توسط قوه‌ی قضاییه جمهوری اسلامی به ده سال زندان محکوم شد. تلاش دولت امریکا، خانواده‌ی وی، سازمان‌های بین‌المللی و وکلای وی برای آزادی‌اش بی نتیجه مانده است. هیچ یک از مقامات قضایی یا نشریات این قوه تا زمان مصاحبه‌ی فوق در مورد آزادی وی از زندان خبری منتشر نکرده‌اند. هیچ یک از اعضای خانواده‌ی نمازی نیز از آزادی باقر نمازی تا زمان مصاحبه‌ی ظریف سخنی نگفته بودند. خانواده‌ی باقر و سیامک نمازی که وی نیز به ده سال زندان محکوم شده در آوریل ۲۰۱۷ از دولت ترامپ خواستند به آزادی آنها کمک کند. بابک نمازی پسر دیگر باقر نمازی آزادی پدرش را تا قبل از مصاحبه ظریف انکار کرده است. هم ظریف در مصاحبه در برابر پرسش مارگرت برنان در باب حصر خانگی باقر نمازی سکوت می‌کند و هم خانواده‌ی وی از این موضوع سخنی نگفته‌اند. اعلام این گونه اخبار مربوط به دسنگاه قضایی توسط مقامات اجرایی در حالی که همیشه این مقامات، دستگاه قضایی را مستقل معرفی می‌کنند غیرعادی و نامنتظر به نظر می‌آید.
منع ورود مسلمانان به امریکا
محمدجواد ظریف وزیر خارجه دولت روحانی پس از تایید بخشی از حکم حکومتی ترامپ در منع ورود موقت شهروندان شش کشور به ایالات متحده توسط دیوان عالی این کشور در شبکه اجتماعی توئیتر نوشت:«ممنوعیت ورود مسلمانان، آمریکا را امن نمی‌کند.» (۶ تیر ۱۳۹۶)
آقای ظریف در این سخن دچار سه تحریف و انکار واقعیات می‌شود. اول اینکه ممنوعیت، ممنوعیت ورود مسلمانان نیست بلکه تنها ممنوعیت ورود شهروندان شش کشوری است که حامی‌ تروریسم یعنی ایران یا محل رشد جنبش‌ها و دولت‌های تروریستی یعنی سوریه و عراق و سومالی و یمن و لیبی هستند و هیچ گونه همکاری امنیتی با ایالات متحده در بررسی پرونده‌ درخواست ویزا ندارند. موضوع دیگر خلط مسلمانان با اسلامگرایان در موضوع تروریسم و ممنوعیت ورورد به آمریکاست. این فرمان برای جلوگیری از ورود اسلامگرایان با گرایش‌های جهادی است و نه مسلمانان بطور کلی. تنها اسلامگرایان شیعه و سنی و نه همه‌ی مسلمانان از غرب متنفر و خواهان نابودی ایالات متحده و به طور کلی تمدن غربی هستند. و موضوع سوم انکار واقعیات غیرقابل تردید است. به عنوان مثال کشور ژاپن مهاجران مسلمان را که بخشی اندک از آنها اسلامگرا هستند یا بعدا به اسلامگرایان می‌پیوندند نمی‌پذیرد و هیچگونه عملیات تروریستی در این کشور توسط اسلامگرایان شیعه و سنی اتفاق نیفتاده است.
توئیت فارسی نداشته‌ام
محمدجواد ظریف می‌گوید: «توییتر در فضای دیپلماسی رسانه‌ای موثر است و برای رعایت مقررات ایران از توییتر فعلا به‌عنوان ابزار پیام‌رسانی، صرفا در سطح بین‌المللی استفاده کرده و به همین دلیل هم هیچگاه توییت فارسی نداشته‌ام.» (وبسایت رسمی‌دولت ۱۱ شهریور ۱۳۹۶)
ظریف نه تنها به زبان انگلیسی بلکه به زبان فارسی هم بارها توئیت کرده است. او در یکی از توئیت‌های فارسی‌اش نوروز را تبریک می‌گوید، در دیگری مردم را به مشارکت در انتخابات ۹۶ دعوت می‌کند، و در دیگری به سخنگویی مردم ایران به کشورهای غربی پیام می‌دهد (البته به فارسی) که میان فشار و توافق یکی را انتخاب کنند. ظریف نیز همانند دیگر مقامات جمهوری اسلامی مثل علی خامنه‌ای و حسن روحانی با این دوگانگی کنار آمده است که سایت‌هایی مثل فیس‌بوک و توئیتر برای مردم ایران فیلتر هستند اما این مقامات از آنها برای انتقال پیام‌های خود استفاده می‌کنند. پیام‌های این افراد به زبان فارسی نه متوجه به جامعه‌ی بین‌المللی بلکه متوجه به ایرانیان داخل و خارج کشور است. بر خلاف بیانیه‌های رسمی‌ پیام‌های مقامات در شبکه‌های اجتماعی به زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌شوند تا بتوانند مخاطب بین‌المللی داشته باشند.
همه‌ی ایرانیان سپاه پاسداران‌اند
محمدجواد ظریف پس از سخنرانی رئیس جمهور ترامپ در مورد راهبرد ایالات متحده در مورد ایران در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ در توئیت خود نوشت: «امروز همه‌ی ایرانیان از زن و مرد و پیر و جوان سپاه پاسداران هستند.»
 همه‌ی ایرانیان نمی‌توانند سپاه باشند حتی برای یک روز، چون سپاه و سازمان‌های تابعه‌ی آن مثل بسیج سازمان‌های نظامی‌اند و تک تک ایرانیان شهروند و منفردند. همه‌ی ایرانیان عضو سپاه و بسیج هم نیستند تا بگوییم سپاه یعنی ایرانیان. همه‌ی ایرانیان با نهاد، سیاست‌ها و باورها و آموزش‌ها و رفتارهای سپاه هم موافق نیستند تا بتوان میان این دو این‌همانی برقرار کرد. اصولا چگونه صدها هزار نفر که در چهار دهه‌ی گذشته توسط اعضای سپاه و بسیج مورد بازداشت، شکنجه، ضرب و شتم یا اذیت و آزار در خیابان قرار گرفته‌اند می‌توانند با سپاه یکی باشند؟ خانواده‌ی کسانی که توسط سپاه کشته شده‌اند چگونه می‌توانند این نهاد را از خود بدانند؟ هیچ تحقیق میدانی از نگرش مثبت اکثریت مردم ایران به سپاه هم حکایت نمی‌کند تا سخن فوق را به اکثریت مردم ایران حمل کنیم. محمدجواد ظریف در این اظهار نظر به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی چهار دهه تاریخ سپاه به عنوان یک سازمان سرکوب اصولا واقع نشده است. حتی اگر سپاه پاسداران در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ توسط ظریف خلق شده و هیچ تاریخی نداشته باشد باز کسانی هستند که با ایده‌ی این نهاد و مبانی و سازمان و سیاست‌های تعیین شده برای آن مخالف هستند و نمی‌توانند با آن یکی قلمداد شوند.
پایگاه نظامی‌در سوریه نداریم
محمدجواد ظریف در سفر به روسیه در پاسخ به سوالات خبرنگاران درباره وجود پایگاه‌های نظامی‌ایران در سوریه، گفت: «ما پایگاه‌ نظامی‌ در آنجا نداریم.» (فارس ۳۰ بهمن ۱۳۹۶)
همان روز سه تن از گزارشگران روزنامه نیویورک تایمز در مطلبی ۳۹ پایگاه دائمی ‌جمهوری اسلامی در سوریه را بر روی نقشه نشان دادند. نقشه‌ای که نیویورک تایمز در خصوص پایگاه‌های ایرانی در سوریه منتشر کرده شامل مراکز ستادی، تدارکاتی و فرماندهی، قرارگاه‌های راه‌اندازی پهپادها و مراکز آموزش نظامی‌ است. این نقشه شامل قرارگاه‌های موقتی که ایران در سوریه برپا می‌کند و برمی‌چیند نیست. پایگاه‌های دائمی‌عمدتا نزدیک به مرز اسرائیل هستند. به نوشته نیویورک تایمز در کنار آموزش ده‌ها هزار نیروی بومی‌ برای فعالیت‌هایی که حکومت ایران مد نظر دارد، این کشور فناوری‌های تازه مانند پهپادها، تجهیزات شنود و حتی تجهیزاتی برای حملات هوایی به این نیروها می‌دهد و خود نیز زیربنای انبارهای زیرزمینی نگاهداری سلاح را آماده می‌کند. ناظران بین‌المللی میزان نیروهای ایرانی، عراقی، لبنانی، افغانی و پاکستانی تحت فرماندهی سپاه قدس در سوریه را حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند. این نیروها خانه‌ای ندارند تا به خانه‌ی خود بروند. با توجه به اعلام کشته شدن حدود دو هزار و زخمی‌شدن هشت هزار تن از نیروهای لشکرهای فاطمیون و زینبیون و کشته شدن حدود هزار تن از نیروهای حزب‌الله تا سال ۲۰۱۵ (فارن پالیسی ۹ ژوییه ۲۰۱۵)) رقم ذکر شده دور از واقعیت به نظر نمی‌آید.
به یمن اسلحه نداده‌ایم
محمدجواد ظریف در مورد ارسال موشک توسط ایران به حوثی‌های یمن می‌گوید: «ما این موضوع را به صراحت اعلام کرده‌ایم که این تسلیحات را در اختیار یمن قرار نداده‌ایم.» (ترجمه مصاحبه ظریف منتشر شده در خبر آنلاین ۲۰ اذر ۱۳۹۶)
 مهدی طائب رئیس قرارگاه عمار به صراحت در یک سخنرانی در هیئت سید الشهدا در مورد جنگ حوثی‌ها با عربستان سعودی می‌گوید: «یک راه بیشتر نداشتند. بزنند نیروی هوایی عربستان را زمینگیر کنند. چه می‌خواست؟ موشک زمین به زمین. و این مطلبی است که ما فراوان داریم و اون بنده خداها نداشتند.» (به نقل از سایت خط ۵۷)

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

اصلاح طلبان مانع رسیدن ایرانیان به آزادی و دموکراسی



اصلاح طلبی مماشات و معامله با جنایتکاران و چاقو کشان است، آن ها ادعا دارند تغییر باید “قدم به قدم” انجام شود؛ این بدان معناست که بیرون کردن آخوند از مملکت باید یک اینچ به یک اینچ صورت بگیرد. این فرضیه از بنیان غلط است چرا که در ابتدا، آخوند باید اجازه فعالیت به شما را بدهد تا امر بیرون کردن ایشان رخ دهد و این اتفاق هرگز به وقوع نخواهد پیوست.
اصلاح طلبان خودشان را مسخره کرده اند، در کلام سخن ایشان که “تغییر قدم به قدم” می باشد درست است، همه می دانند که تغییر باید صورت بگیرد، چون تمام علوم دیگری چون پزشکی، فیزیک و.. که قدم به قدم پیشرفت کرده و به نتیجه ای دلخواه می رسند، اما در مورد اصلاحات رژیم، این فرضیه “قدم به قدم” یک مغلطه کلی است، باید دید سخن آزادی خواهان چیست و اصلاح طلبان چه می گویند؟

فرتور محسن کدیور، اصلاح طلب و یکی از اعضای اتاق فکر سبز را نشان می دهد، ایشان نمونه بارز یک اصلاح طلب است که هیچگاه خواستار یک حکومت مردمی و سکولار نبوده و نیست و به ولایت فقیه التزام دارد. ایشان یکی از کسانی است که جنبش مردمی را به بیراهه کشانده و پایه های نظام را از فرو ریختن نجات داد.
تغییر و اصلاح قدم به قدم رژیم یعنی چه؟ یعنی اینکه ما می خواهیم آخوندها را بیرون کنیم اما چون یک مرتبه نمی توانیم حکومت را از دست ایشان بگیریم، قدم به قدم و آرام آرام، این کار را انجام می دهیم. این سخن بسیار نادرست است چرا که آخوند هرگز چنین اجازه ای به شما نخواهد داد و حکومت را رها نخواهد کرد. در طی پانزده سال گذشته ثابت شده است که اصلاحات امکان پذیر نیست و جنایت و خشونت و خفقان هر روز بیشتر از روز پیش شده اند و سراسر مملکت را در بر گرفته اند.
اصلاح طلبی در واقع به معنای پرنسیپ نداشتن و خواهان معامله با دزد و چاقوکش و جانی بودن است، انسان آزادی خواهی که دارای اخلاق درست و پرنسیپ باشد و از شخصیت نیرومندی بهره بَرَد، هرگز با دزد و جنایتکار و آخوند معامله نمی کند. من به هیج وجه به اصلاح طلبی معتقد نیستم؛ آخر در موضع آزادی خواهی و آزادی و شرافت انسان که نمی توان چیزی را معامله کرد.
اصلاح طلب با اعتقاد به روش غلط قدم به قدم خود بر این باور است که رژیمی که در طی سال های ۶۸ – ۶۷، ده تا پانزده هزار نفر را می کشته است، چون امروز پنج تا شش هزار نفر را می کشد، حکومت اصلاح پذیری است و جان پنج- شش هزار انسان در مقایسه با سال های ۶۸ – ۶۷، در دید ایشان چیز خاصی نیست و قابل هضم است.
این اصلاح طلبی چه فلسفه شرم آوری است؟ همواره شکست خورده و با بی آبرویی خوار و ذلیل شده و از میدان سیاست بیرون شان کرده اند؛ یکی از این اصلاح طلبان که با خفت از دور سیاست کنار گذاشته شد، خانم شیرین عبادی است.
این خانم بزرگترین پلاتفرم و رساترین بلندگوی جهان را برای رساندن فریاد و صدای عدالت خواهی ایرانیان دردمند به مردم دنیا را در اختیار داشت، اما شور بختانه خود را در چادر و چاقچور پوشاند و گفت من مسلمانم و از زندان های عراق و گوانتانامو سخن راند و زندانیان سیاسی – عقیدتی ایران را به طور کلی از یاد برد.
ایشان هم گمان می کردند که با سیاست قدم به قدم، همراه دوستان اصلاح طلب و مماشات گرشان در ایران و خارج از کشور، می تواند کاری انجام دهد، اما امروز این خانم در اروپا و آمریکا همواره از سوراخی به سوراخ دیگر فرار کرده و مخفی می شود. فلسفه های اشتباه اصلاحات و تغییر قدم به قدم، همه این ها از جهالت در شناخت ذهنیت های فاشیستی و جهالت در شناخت آخوند، سرچشمه میگیرند. مگر بر سر موضوع جنایت علیه بشریت و جان و شرافت مردم می توان معامله و مماشات کرد و با آخوند سر یک میز نشست و مذاکره کرد بلکه وی به مردم رحم کند و یک خرده عقب بنشیند؟.

در این ویدیو، بهرام مشیری در رابطه با اصلاح طلبان سخنان به جا و منطقی را بر زبان رانده و این روش نادرست مبارزه را نکوهش می کند.

باج دادن به گردن کلفتان همواره در سراسر تاریخ امری نکوهیده بوده است، اصلاح طلبان گمان می کنند با معامله و مماشات و باج دادن به متجاوز و چاقوکش می توانند مملکت را سر و سامان بدهند. انسان شرافتمند و آزادی خواه و یک سیاست مدار لایق، یک سری پرنسیپ ها و اخلاق انسانی و خواسته های انسان دوستانه دارد که سر آن ها می ایستد و برای رسیدن به آن ها مبارزه می کند.
حال یا موفق می شود و یا نمی شود، اما این اندیشه های اوست که به دیگران منتقل شده و نسل های آینده به آن مبارزه برای رسیدن به آزادی ادامه خواهند داد. آقای اصلاح طلب ذات پلید و ارتجاعی آخوند با هیچ تغیر و اصلاحات قدم به قدمی، نرم و انسانی نخواهد شد؛ روش مبارزه سیاسی شما از بنیان نادرست است.




۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

بدآموزیهای قرآن




بیشتر مردم نمی‌دانند که قرآن دارای بدآموزیهای بسیاری است، زیرا قرآن را یا نخوانده اند،‌ یا به زبان مادری نخوانده اند، یا اینکه قرآن را به زبانی که میفهمند خوانده اند اما ایمانشان آنان را کور کرده بود. قرآن را مانند کتابهای دیگر نخوانده بودند چون محیط زندگیشان احتمالا به آنها آموخته بود که قرآن را نخوانده باید پذیرفت. بیشتر آدمهای به دلیل اینکه انسانیت دارند وقتی از این بدآموزیها را برای نخستین بار میشوند تازه میفهمند که چقدر تصورشان از اسلام با آنچه قرآن می‌آموزد متفاوت است.
اما اسلامگرایان حرفه ای، آنان که میدانند چه میگویند از این آیات و معنایشان بسیار آگاهند، و منتظر فرصت هستند تا این آیات را در زمان مناسب از آستین خود در آورده و آنها را عملی کنند، یا از طریق خشونت و جهاد،‌ یا با قانونگذاری و اسلامی کردن همه آدم و عالم. از اینروست که آگاهی با این آموزه ها حتی برای ناباوران به اسلام نیز مفید هست زیرا به شناخت دقیقتر ریشه های رفتارهای اسلامگرایان می‌انجامد.
حقیقت این است که این آیات تنها در قرآن پنهان نشده اند، بلکه گاهی در دنیای واقعی نیز در شکل باورها، رفتارها،‌ و حتی قوانین حکومتی از جانب اسلامگرایان و مسلمانان دیده میشوند. با مطالعه این آیات میتوانید ارتباط میان فجایعی که بطور روزمره از اسلامگرایی و اسلام میبینید و آموزه های قرآن را بیشتر درک کنید.
  • آیات جنایی، مشتی از ددمنشانه ترین سخنانی که تابحال در جایی خوانده اید را در این بخش از آیات از قرآن بخوانید. از فجیع ترین دستور العمل ها برای سر بریدن،‌ دست و پا قطع کردن، به دار کشیدن، اسیر و شکنجه کردن، تجاوز به زنان دشمن و به بردگی گرفتن آنها در زمان جنگ گرفته تا پنهانی کینه توزی کردن و خلاصه تمام آنچه به روشنی نشان میدهد قرآن بسیار اسلام دِگَرستیزانه است. این آیات همچنین نشان میدهند که اسلام به نوعی دینی نظامیست، زیرا قرآن بسیار در مورد جنگیدن،‌ کشتن، و دشمنی سخن میگوید و از مسلمانان انتظار دارد که همانند سربازانی مطیع باشند. سربازانی به فرماندگی الله که در زیر پا گذاشتن انسانیت و اخلاق گاهی از وحشی ترین قبایل تاریخی در گوشه هایی از دنیا دستکمی ندارد. در این بخش همچنین جهت آشنایی بیشتر با این آموزه ها اسنادی از پیاده شدن آنها نیز شناسانده میشوند (جنایات اسلامگرایان) تا روشن گردد مشکل فقط جنبه نظری و تئوری ندارد بلکه مشکلیست عملی و جدی.
  • آیات زن ستیزی، این آیات اسنادی هستند که به روشنی برتری مرد بر زن در اسلام را چه در نگر حقوق و چه حتی از نظر حیثیت و وجود اثبات میکنند. قرآن بدون شک کتابیست زن ستیزانه زیرا زن را موجودی درجه دوم و ساخته شده برای مرد برای تماس جنسی و تولید مثل میداند، او را قابل تصرف میداند،‌ او را خانه نشین و در حجاب و مطیع و فرمانبدار شوهرش میخواهد، از زن میخواهد که زیبا نباشد، یعنی زن نباشد. تجاوز و کتک زدن را در جاهایی اجازه میدهد. در این بخش همچنین آیات متعددی از قرآن پر رنگ شده اند که نشان میدهند قرآن امتیازات ویژه متعددی برای دسترسی به میزان نامحدودی از زنان به شیوه ها و گونه های مختلف به محمد میدهد. از جمله اینکه بیش از مردان دیگر زن داشته باشد، و میان زنانش نیز اگر نخواست عادلانه و برابر رفتار نکند. این آیات نشان میدهد که پیامبری اسلام در میل جنسی بسیار زیاده خواه بوده است و بخش بسیاری از قرآن را به مسائلی اختصاص داده است که تنها به آلت تناسلی خودش مربوط بوده است.
  • آیات برده داری، برده داری چیزیست که هیچیک از ما آنرا به چشم ندیده ایم چون انسانها در چند نسل گذشته به شدت با آن در ستیز بودند و آنرا شکست دادند. امروز گاهی حمل و نقل انسانها برده داری مدرن خوانده میشود اما قرآن همان برده داری را تایید و در اسلام قانونی میکند که بدون شک غیر عادلانه و غیر انسانیست. قرآن انسانها را به دو دسته آزاد و برده تبدیل میکند،‌ و روشن میسازد که انسان آزاد برتر از برده است. یک مسلمان میتواند برده داشته باشد، این برده ها با روشهای مختلف از جمله خرید و فروش و یا اسیر کردن در جنگ بدست می آیند. یک مسلمان همچنین میتواند به هر تعدادی زنان برده داشته باشد و با آنها تماس جنسی برقرار کند، آری تجاوز به برده در اسلام آزاد است،‌ و اسلامگرایان نیز از این حق خود گاهی با اسرا همچنان استفاده کرده اند. انسان برای اینکه بتواند به خدایی که برده داری را پذیرفته است اعتقاد داشته باشد یا باید اخلاق را کنار بگذارد یا عقل را،‌ و یا هردو را.
  • آیات بی عدالتی و فساد الهی،‌ درک آدمها معمولا در طول تاریخ و عرض جغرافیا از خدا و تخیلاتشان در مورد رفتارهای او در بسیاری از موارد به محتویات شخصیت خود آن آدمها ارتباط دارد. آدمهای مهربان خدایی مهربان، آدمهای تندخو خدایی تندخو،‌ آدمهای دانا خدایی دانا،‌ و آدمهایی ابله خدایی ابله را در گفته هایشان توصیف میکنند. در این بخش می آموزید که قرآن چگونه خدا را توصیف میکند. خدایی که گمراه میکند، میکشد،‌ شکنجه میکند، مکر و حیله میکند. محمد یا هرآنکه این توصیافت از خدا را آورده شخصی است که آشکارا سادیست بوده است و از توضیح و تشریح  شیوه های شکنجه آدمها با جزئیاتی دلخراش لذت میبرده است.
جمع بسیاری از اسلامگرایان را تلاش بر آن است که هر طور شده این آیات را با آسمان و ریسمان کردن هرطور شده به نوعی معنی کنند که معنی خوبی داشته باشد، بلکه بتوانند هرطور شده این زشتیهای بزرگ در قرآن را بپوشانند.



۱۳۹۷ فروردین ۳۱, جمعه

خیزش بزرگ بختیاری ها، و سکوت همیشگی و بی تفاوتی دیگر افراد میهن




تفرقه ملت، پیروزی رژیم

رژیم اسلامی، سوار بر اسب تفرقه و پراکندگی ملت همچنان شتابان می تازد و کسی را یارای رسیدن به او نیست. “تفرقه بیانداز و حکومت کن”، شعار ۳۵ سال گذشته این رژیم ضد ایرانی بوده و هست. تا زمانی که رژیم مزدوران و نوکر صفتانی چون بسیجی، آخوندهای فرومایه و چاپلوس، حقوق بگیران در درون و بیرون کشور، زنان خردباخته و به طور کلی گروهی بنام امت اسلامی در زیر پر و بال خود دارد، بی پروا و با گستاخی به تاریخ، فرهنگ، آداب، رسوم، و اقوام پیکر میهنمان، تازی وار یورش برده و همه چیز و همه کس را می سوزاند و خاکستر می کند.
توهین به بختیاری ها
سریال ضد انسانی و ضد ایرانی ضرغامی در تلویزیون ایران، نه تنها توهین و جسارت بزرگ به فرهنگ و تاریخ ایران است، بلکه به طور شاخص و شناخته شده توهین مستقیم به هم میهنان شجاع و برازنده بختیاری است. تاریخ ایران گویای این حقیقت است که بختیاری ها همیشه پاسدار و نگهبان یک پارچگی و آزادی و دموکراسی سرزمینمان بوده اند. انقلاب مشروطیت که خط بطلانی بر دیکتاتوری و خودکامگی شاهان افسار گسیخته بود، به همت والای گروه زیادی از هم میهنان جانباز و فداکار از جمله سردار اسعد بختیاری، سردار مریم بختیاری به پیروزی رسید.
ایستادگی و مبارزه بختیاری ها، این قوم فداکار ایرانی در برابر استثمار چند سده انگلیس و روس، تازگی ندارد، بلکه زینت بخش تاریخ کشورمان است. از این روی، برنامه تفرقه برانگیز و ضد ایرانی صدا و سیما به سرپرستی ضرغامی مزدور خامنه ای، و نامیدن این که “همه میدونن بختیاریها از کاسه لیسی انگلیسی ها بختیاری شدن”، به راستی نهایت وقاحت و بیشرمی ضرغامی و دیگر مزدوران رژیم در این قارقارک ضد ملی “صدا و سیما” است.
سردار علیقلی خان اسعد بختیاری قهرمان مشروطیت ایران . نامش گرامی و همیشه به یاد باد.
بی تفاوتی ما، شکست ما است
از هفته گذشته تا کنون راهپیمایی و اعتراض های همه جانبه از سوی بختیاری ها در بسیاری از شهرهای ایران بر پا شد و خون تازه ای در رگهای مردم مأیوس و خاکستر نشین ایران دمید. تا آن جا که شماری از گروههای دیگر ایرانی از ترک، عرب، بلوچ، فارس نیز همراهی و پشتیبانی خود را به روش های گوناگون نشان دادند. ولی بدبختانه بختیاری ها هم در این ماجرای ملی و میهنی تنها ماندند. زیرا تفرقه افکنی و ضدیت ۳۵ سال گذشته رژیم، مردم را از هر گروه و هرقوم از همدیگر جدا و بی تفاوت ساخته است.
در هفته گذشته تا کنون شاهد تظاهرات و اعتراض های گسترده بختیاری های دلاور در شهرهای گوناگون ایران بوده ایم. تظاهراتی که همراهی و پشتیبانی دیگر مردم ایران را ایجاب می کرد ولی مردم کوتاهی نمودند.
در سال های گذشته نیز شاهد این بی تفاوتی و تکروی گروهی ایرانیان بوده ایم. هنگامی که تبریز و ارومیه به پا خاست، دیگر مردم ایران حرکتی از خود نشان ندادند. یا قیام مردم اصفهان بی سرانجام و ناپایان ماند. اعتراض دانشجویان دانشگاه شیراز به جایی نرسید. به پا خواستن مردم کردستان در اعتراض به اعدام ها و کینه توزی رژیم با کردها نیز نتیجه ای نداد. سرچشمه این ناکامی ها، شکست ملی و مردمی، و پیروزی آخوندهای جنایتکار، همگی ناشی از تفرقه و بی تفاوتی و دور نگاه داشتن خود از مشکلات و خیزش بخش های گوناگون کشور است.
این ویدیو تظاهرات و اعتراض مردم را در جلو فرمانداری نشان می دهد.

واکنش نمایندگان خامنه ای

همین اعتراض های بختیاری ها در شهرهای گوناگون موجب گردید که رژیم در تنگنا قرار گیرد. تا آنجا که نمایندگان خودفروخته خامنه ای در مجلس نیز به ناچار، و شاید هم برای گمراه کردن اذهان عمومی، نکته هایی در پشتیبانی و حمایت بختیاری ها، و انتقاد از بنگاه زهرپاشی صدا و سیما ابراز داشتند. ولی می بینیم که عزت الله ضرغامی نوکر خود فروخته و هرجایی رژیم، با وقاحت، این برنامه ها یعنی زیر پاگذاشتن تاریخ و فرهنگ و ملیت ایرانی را تنها برای مشروعیت بخشیدن و جعل سازی در تاریخ اسلامی در ایران می داند.
این ویدیو بخشی از گفتگوی توهین آمیز به بختیاری ها را نشان می دهد.
تکیه عزت الله ضرغامی در پاسخ به اعتراض بختیاری ها، تنها اشاره به مردم متدین کشور اسلامی است.
سوم اسفند روز تظاهرات و رایپیمایی بختیاری ها در سرتا سر کشور است. امیدواریم دیگر مردم نیز در این همایش ملی و مردمی شرکت جویند و خواهران و برادرا ن بختیاری را پشتیبانی نمایند.
گویا مردم ایران از بی اسلامی شب و روز در رنج و عذابند. آنهم به بهای از میان بردن و پایمال کردن تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله کشورمان. این فرد با گستاخی، نام جنایکتار نواب صفوی از فرقه آدم کش های فدائیان اسلام و وابسته به اخوان المسلمین ضد مردمی مصر را بعنوان “شهید نواب صفوی” از قهرمانان دور گذشته نام برده است. تا زمانی که ملت ما اینگونه گستاخی ها و مزخرف گویی ها را بشنوند و از خود واکنشی نشان ندهند، رژیم از ما همچنان سواری خواهد گرفت و سرنوشت کشور را به دست خواهد داشت.


راهپیمایی سوم اسفند


بختیاری های دلاور و تاریخ ساز بر آنند که شنبه سوم اسفندماه ۱۳۹۲ در شهرهای گوناگون ایران به طور گسترده و همه جانبه به اعتراض و بر خاسته و فریاد ناخشنودی خود از رفتار ضد میهنی و مردمی بنگاه زهرپاشی صدا و سیمای رژیم ابراز نمایند. این دیگر وظیفه تک تک ما مردم ایران است که در این جنبش ملی و همگانی شرکت جوییم و پشتیبانی خود را از بختیاری های میهن دوست نشان دهیم.
حمایت و پشتیبانی از بختیاری ها وظیفه ملی و مردمی هر درد ایرانی است. غفلت از این همراهی، همچنان ما را در زیر سلطه و خودکامگی آخوند جنایت کار نگاه خواهد داشت.
حمایت و پشتیبانی از بختیاری ها وظیفه ملی و مردمی هر درد ایرانی است. غفلت از این همراهی، همچنان ما را در زیر سلطه و خودکامگی آخوند جنایت کار نگاه خواهد داشت.



۱۳۹۷ فروردین ۲۲, چهارشنبه

زن، انسانی والامقام و بزرگوار، اسیر و گرفتار در چنگال آخوند و اسلام




همان گونه که می دانید در دوران پیش از اسلام، در کنار دو کشور پهناور و پیشرفته ایران و روم، مردمانی که چندان با شهری گری و مدنیت آشنایی نداشتند، درسرزمین عربستان بیشتر به زندگی چادرنشینی و بیابان گردی می پرداختند.

زن، انسانی والامقام و بزرگوار، اسیر و گرفتار در چنگال آخوند و اسلام
آن چه از نوشته های تاریخ نگاران و شرق شناسان بزرگی مانند مارتین هارتمن در جهان اسلام و عبدالله عفیفی در مرآت العربیه بر می آید، همان مردم چادرنشین، ازآزادی نسبی برخوردار بودند که به مراتب بالاتر و بهتراز آزادی و قوانینی بود که اسلام برایشان به ارمغان آورد. و آن چه در باره زنده به گور کردن نوزادان دختر در شماری از کتاب ها نوشته شده عمومیت نداشته و منحصر به گروه کمی از قبیله های چادرنشین بوده است.
درزیر به ذکر چندنمونه از آزادی در میان چادرنشینان پیش از اسلام عربستان می پردازیم:
* در عربستان به ندرت زنان چادر می پوشیدند.
* زنان درعربستان باداشتن شغل و مالکیت شخصی، ازشأن و منزلت ویژه ای برخوردار بودند و می توانستند همسر دل خواهشان را با میل خودبدون دخالت بستگان برگزینند.
* در کتاب های تاریخ می خوانیم که زنوبیا ملکه پالمیرا از شهرهای سوریه بود.
* درآن زمان، زنان می توانستند شهادت دهند، و باآزادی به شغل های خواسته خود حتی قضاوت ویا پیشه های دیگری دست یابند. چنان که خدیجه بازرگانی بود مستقل و آزاد، که بعدها به خواست خود به همسری محمدابن عبدالله در آمد.
واما اسلام چه کرد؟ اسلام قضاوت، وکالت، و شهادت دادن را از زن گرفت، و در دریافت ارث، او را نیمی از مرد به شمار آورد.
در اسلام، زن موجودی است بی اختیار، و تنها کارش روزها در آشپزخانه، و شبها در اتاق خواب است. تمام کارهای اجتماعی، تصمیم گیری وحتی اختیارات فردی از زنان گرفته شده، و به مردان تفویض شده است.
آیات گوناگونی که محمدابن عبدالله برای کامیابی و بهره برداری بیشتر از زنان گرداگرد خود، و یا بیوه های شوهر از دست داده در میدان های جنگ، بر خردباختگان و نا آگاهان عرضه می داشت و بعدها با اختراع احادیث و نقل قول هایی از سوی ملاها، نتیجه این شد که رفته رفته قدرت اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی از زنان گرفته شده، و آنان از بودن درجامعه و داشتن شرکت فعال در همه کارها، به پشت خانه، به درون پستو، آشپزخانه، و اتاق خواب انتقال یابند. جزئیات این آیات در فصل نهم کتاب بازشناسی قرآن به وسیله دکتر روشنگر جمع آوری شده است.
دین اسلام، مرد را بازن در آفرینش برابر و مساوی نمی داند. چنان که آیات ۳-۱۲-۱۵-۱۶-۳۱-۳۲-۳۸-۴۳ از سوره نسا و شماری از احادیث و روایات اسلامی بنا به نوشته دکتر رضا آیرملو در برگ های ۶۳-۴۶ از کتاب «زن در گرداب شریعت» بیان گر این موضوع است. آن جا که در آیه ۳۱ گفته می شود: «زنان به تصاحب شدن وامر ونهی قرار گرفتن مردان نیازمندند» ویا: درآیه ۳۲ نوشته شده، «مردان باید بر زنان مسلط باشند، چراکه خداوند بعضی را بر بعضی دیگربرتری بخشیده است».
در حدیثی از پیامبر اسلام در صفحه ۶۲ زن در گرداب شریعت نوشته شده: «با زنان باملایمت رفتار کنید، آنان از دنده ی کج خلق شده اند، اگر بخواهید راست کنید، می شکند.». در این جا اشاره به آن است که خداوند پس از آفرینش مرد، به اندیشه در آمد که زن را از شانه چپ او بیافریند. گویا الله مدینه نتوانست از پیش آفرینش زن را هم زمان با آفرینش مرد، برنامه ریزی کند.
حدیث۸۲۴ در صفحه ۳۴۷ نهج البلاغه می گوید: «زن از دنده ای آفریده شده، که راستی پذیر نیست.»
بدبختانه در جریان ۱۴۰۰ سال تاریخ اشغال کشورمان از سوی تازیان، هر آن گاه که فرصتی دست می داد و موقعیتی پیش می آمد که نیاکان ما از خرد واندیشه خود کمک بگیرند و شیخ و آخوند را از دخالت در سیاست و زندگی مردم برکنار کنند، ناگهان شاهی ویا فرمانروایی کوردل و ناآگاه، ویا فرصت طلب باشتاب به فریاد و کمک شیخ به میدان می آمد، و نه تنها از خرافات مردم اندکی کاسته نمی شد، بلکه مردم زجر کشیده و مصیبت دیده، بیشتر و بیشتر درمنجلاب خرافات و بی خردی فرو می رفتند.
رضا شاه بزرگ باجسارت و توانایی زیادی توانست که دست آخوندهای کلاه بردارمفت خور را از بعضی وزارت خانه ها مانند فرهنگ، دارایی، و دادگستری کوتاه کند. دوران پایانی سلطنت رضاشاه می رفت که مذهب و دین به درون خانه ها بازگردد، و مردم از شر آخوند در کوچه و بازار در امان بمانند.
ولی بدبختانه رضاشاه از تجربه آتاترک به خوبی بهره نگرفت که ریشه سرطانی این زباله ها را در اجتماع بخشکاند، و آنان را از دخالت در کارهای مملکت بازدارد.
نتیجه این کوتاهی و اشتباه آن شد که این غده های سرطانی دوباره رشد کنند. به ویژه آن که دوران محمد رضاشاه به دلیل ضعف و سستی وی در برابر ملاها، و کارهای خرافاتی او، آخوندها فرصت و موقعیت بسیار مناسبی برای رشد و تجدید حیات خود پیدا نمودند.
بزرگترین بهانه و دستاویزی که خمینی به کار برد وخود را در برابر شاه قرار داد، دادن حق رای به زنان، و اصلاحات ارضی بود. بدبختانه بانوان گرامی و دختران جوان، و هم چنین کشاورزان به علت مخالفت خمینی که آخوندهای دیگر رانمایندگی می کرد و در حقیقت به زن ستیزی و مظلوم آزاری این گروه مفت خور و سربار جامعه را نشان می داد، پی نبردند، و در سال ۱۳۵۷گوسفند بار به صف ایستادند، به این سودجویان رای دادند، و آنان را بر شانه و دوش ما سوارکردند.
البته، تصمیم گیری توزیع زمین و رای دادن بانوان که بنا به سفارش پرزیدنت کندی انجام شد، کاملاً ناشیانه، بدون برنامه ریزی و مقدمات پیشین انجام گرفت، و بسیار خام و نپخته بود. زیرا بدون آماده کردن بانوان، و راهنمایی و کمک های مادی و معنوی به کشاورزان، این برنامه ها مانند دیگر کارهای مملکت، بدون آگاهی مردم، و یک شبه به فرمان همایونی انجام گرفت.
در دورانی که ساواک اجازه پخش و انتشار یک رساله و یاتوضیح المسائل و یا حتی چاپ یک شعر ساده را به کسی نمی داد، آیت الله مطهری یک تازی زاده ضد آئین و فرهنگ ایرانی، برنامه نویس وزارت آموزش و پرورش بود ویا دکترعلی شریعتی می توانست هفته ها، و ماههابه آسانی به شستشوی مغزی جوانان بپردازد، و با همکاری و بذل و بخشش بازاری های کیسه دوز و آخوندپرور، آرزوی یک سده آخوندهای جنایت کار مانند شیخ فضل الله که مرشد و پیشوای خمینی به شمار می رفت، برای به قدرت رسیدن آنان عملی کند.