۱۳۹۶ شهریور ۱۶, پنجشنبه

نابرابری زن و مرد در تازینامه



ادب کردن زن به شیوه الله !


… آنگاه الله بی درنگ سفارشی دارد به مردان الله پرست که اگر از زنانتان در ترس هستید که از شما فرمان نبرند یا اسرار شما را فاش سازند، می توانید سه راهکار را پشت سر هم و بدون قید به اجرا بگزارید؛ یعنی به آنها هشدار دهید و اگر پند گرفتند چه بهتر؛ اما برای گوشمالی دادن آنان پس از آنکه هشدار دادید و پند نگرفتند، از همخوابگی با ایشان دوری کنید و آنان را کتک بزنید !! پس چون تسلیم اراده ی شما شدند، دیگر آنها را سرکوفت نزنید، چرا که الله مدینه البته که قدر قدرت (و قلدر!) و بزرگ است. چنانچه با این دجالگی اسلامی بخواهید بیشتر آشنا شوید، تنها کافی است این آیه را در چند قرآن متفاوت در بخش ترجمه هایش بخوانید؛ حتما می بینید که به جای واژه ی “وَاضْرِبُوهُنّ / کتکشان بزنید”، چیزهای دیگری نوشته اند یا حتی از روی ترجمه ی آن پریده اند؛ مثلا به جایش گفته اند “ترکشان کنید”! و آریایی الله پرستی که عربی نمی داند، به ناچار ترجمه را می خواند و فهم او از اسلام مبین، چیزی بیشتر از تحریف، تفسیر و مغلطه ی دین فروشان در ترجمه نیست.
الله ادعا کرده که زن و مرد را برای آرامش یکدیگر آفریده است؛(البته بهتر است بگوییم الله می گوید که زن را برای آرامش مرد آفریده است!) اما اگر چنین می بود، نرها را بر ماده ها سروری نمی داد و زن ها را تهدید به کتک خوردن قانونی و شرعی از سوی نرهایشان نمی کرد و به مردان مسلمان سفارش نمی نمود این “گل خوش عطر باغ ملکوتی”!! را به باد کتک بگیرند. الله از آنجه این اندازه وقیح است و چنین گزافه هایی می بافد، چون که خود را آفریننده ی ایشان می داند، حال آنکه این داستانی باستانی و از سر بی خردی و بی دانشی انسان بوده است که داستان آفرینش ساخته شده است. پس نه خدایی چنان آفریننده باشد  و می دانیم که آزادی انسان دقیقا بر استواری رای و خرد که خواست آن حقوق برابر زن می اید، بنیاد گذاشته می شود.

آیا مردمی که در محرم برای جنگ خانوادگی اعراب زاری و شیون می کنند ، به حال پدران و مادران زرتشتی خویش هم زاری کرده اند؟

تکریم مرد و زن برای تحقیر ناخودآگاه زن!


در آیه ای دیگر از الله دانا، وی فرموده که زن و مرد که همسر یکدیگر هستند، برای یکدیگر همچون پوشش می باشند؛ در این آیه ای که خواهم آورد، چنان بوی تعفن الله پرستانه ای از شهوترانی و درآمیختن آن با قداست الله پرستی دیده می شود که لازم می آید برای آن توضیحی بنویسم؛ در سوره ی ماده گاو ۱۸۷، الله زن و شوهر را برای یکدیگر همچون رخت می داند:
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ”، یعنی:
در شب هاى روزه داری، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گردیده است، آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید، چرا که الله مى دانست که شما با خودتان ناراستى مى کردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت، پس اکنون با آنان همخوابگى کنید و آنچه را الله براى شما مقرر داشته طلب کنید و بخورید و بیاشامید تا سپیده ی بامداد از سیاهه ی شب بر شما نمودار شود، سپس روزه را تا هنگام شب به پایان رسانید و در حالى که در مساجد معتکف هستید، با زنان خود درنیامیزید که این است‏ حدود احکام الهى؛ پس بدیشان نزدیک نشوید. اینگونه الله نشانه های خود را براى مردم بیان مى کند، باشد که پروا پیشه کنند. (ماده گاو، ۱۸۷)
نخست اینکه در این آیه روی سخن الله مردسالار، همانا به مردان است و نه زنان. حلال کردن آمیزش جنسی با زنان از اینرو در این آیه بدان اذعان شده است که الله معترف است که نر الله پرست حدود وی را رعایت نخواهد کرد؛ یعنی اگر وی از برده ی مومنش می خواست که در شب های رمضان از همخوابگی با زنش دوری کند، او که این را نمی پذیرفت و چون الله پیشتر از این، به این امر آگاه بوده، آن را حلال کرده است و این نهایت خردمندی یک الله داناست!

وقتی قرآن بگوید : زنان را بزنید، چه تفسیری برای زدن هست؟ وقتی قرآن بگوید زنان اسیر را می توانید مالک شوید و با وجود داشتن شوهر می توانید کنیز خود سازید ، چه تفسیری بر این هست؟
نکته ی دیگر آنست که گویا تازیان الله پرست تا پیش از آمدن این آیه ی جلیله، در مساجد در هنگامی که در آنجا معتکف می بوده اند، با زنان خود درمی آمیخته اند و فرایند رابطه و کامجویی جنسی را در مسجد به انجام می رسانده اند؛ و از اینرو الله بر آنان این کار را ممنوع و حرام کرده است؛ یعنی این تعفن حس شهوترانی عربی اسلامی تا بدان پایه است که الله از فراز هفت آسمان پیام می فرستد که ای نر ابوالحشر، من که آنقدر مهربانم! که حرمت همخوابگی در رمضان را برداشتم، تو نیز دست از رابطه ی جنسی در مسجد و در خانه ام بردار !! این نرهای تازی که اسلام پناهند را تصور کنید که اگر این آیه انزال نشده بود، امروزه در شب های اعتکاف خود در مساجد، با همدیگر چه ها که نمی کردند !! یعنی برای الله پرست تفاوتی میان بستر عشق بازی در خانه ی خودش و خانه ی الله وجود ندارد و خب الله از این گستاخی شاید خوشش نیامده.

آیا به راستی لشکر داعش در عراق همان لشکر محمدابن عبدالله در یورش و حمله به مردم بی دفاع آن روزگار و یا یورش سپاه عمر به ایران، قتل عام و غارتگری در تیسفون، تجاوز به زنان و به کنیزی گرفتن و فروش آنان در بازار مدینه نیست؟. آیا  شما خواننده گرامی تفاوتی در این دو می بینید؟!.

چند ویژگی واژه پوشش برای درک قرآن :


الله چرا زنان و شوهرانشان را برای همدیگر رخت تصور می کند ؟ مگر رخت چه ویژگی هایی دارد  ؟ چند پاسخ می آورم:
پوشاننده است، پشتیبان از سرماست، آذین دهنده است؛ البته اینها خیلی هم خوب است، اما تنها این نیست. رخت دو ویژگی مهم دیگر دارد که بسیار در روابط زناشویی ویرانگر و اسفبار است: کهنه می شود، می تواند بیش از یکی باشد !!
هشدار… آیا یک نر الله پرست نمی تواند تا چار زن همزمان و همیشگی بگیرد ؟ پاسخ مثبت است؛ اما یک زن به اصطلاح آزاد، تنها می تواند هم زمان یک شوهر داشته باشد. این یک نابرابری جنسی است؛ نه بدین معنا که اگر زنی ۴ شوهر هم زمان می داشت بهتر بود، بلکه بدین معنا که چرا الله نر صفت به مرد این حق را داده، اما همین حق را از زن دریغ کرده است ؟! از این آیه پیداست که خطابش به نرهاست و می گوید که زنانتان برای شما مانند کالا و رخت و پوشاک هستند، می توانید ۴ گونه ی مختلفش را هم زمان داشته باشید. افزون بر این کنیز بیچاره هم نوش جانتان !! این آیه، آیه ای مردسالارانه است که علیه زنان نازل شده. دیگر نکته اش اینست که اگر زنتان پیر و فرسوده شدند همچون رخت و پوشاک، پس آنها را به دور اندازید و تجدید فراش نمایید و می توانید آنها را به همین آسانی دگرگون کنید؛ با یک نگاه به بحران جنسی ازدواج با کودکان در کشورهای الله زده، این مورد دستگیرتان می شود؛ البته شاید این فرهنگ ایرانی است که تا حدودی چنین روندی را برنمی تابد و کمتر شاهد ازدواج با کودکان بوده و هستیم اما هست! هر چند فرهنگ ایرانی ما هم تا حدود بسیاری زیادی آسیب دیده، اما اگر کم و کاستی جدی در این روابط برخی خانواده های ایرانی نمی بینید، این فرهنگی ایرانی است و نه اسلامی؛ پس نگویید اسلام کِی چنین گزافی زده یا مگر می شود !! می بینید که شده؛ مگر بخواهید قرآن را انکار نمایید!

فروش زنان به عنوان کنیز در بازارهای جهانی از ابتکارات اسلام و مسلمانان بوده است.
در تازی نامه و سیره ی نبوی، زن ها از جایگاه فروتری نسبت به مردان برخوردار هستند و ارزش سوگند خوردن و شهادت دادن زن نسبت به مرد کمتر است؛ شهادت یک زن با شهادت یک مرد در اسلام تبعیضگر برابر نیست؛ بر اساس نص قرآن برای یک امر، شهادت دو نر کافی است، حال آنکه برای همان مورد باید چار زن شهادت دهند، یعنی یک مرد برابر با دو زن ارزش گزاری شده است؛ در ضمن شهادت زنان از اینروست که نر الله پرستی در کار نباشد وگرنه اصلا به شهادت دادن زنان رجوع نخواهند کرد، یعنی در اسلام شریف هتا ادای سوگند و گواهی دادن با اولویتی نرینه همراه است. تازی نامه در این باره اینگونه تبعیض را برقرار کرده است:
  • “وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى”، یعنی:

دو نفر از مردان خود را شاهد بگیرید و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما هستند برگزینند تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند. (ماده گاو، ۲۸۲)



۱۳۹۶ مرداد ۲۷, جمعه

چرا سرانجام ما به این بدبختی رسید؟


چرا و چگونه به این فلاکت رسیدیم؟!


نخست، پیش از به چالش گرفتن “ما”، باید “بدبختی” را تعریف کنم. بدبختی بنا بر معنای واژه، یعنی بخت و اقبالی که خوب نیست و بد است و البته این تعریفی کلی و گنگ است، چرا که خوب و بد، صفات و اموری نسبی هستند و از اینرو بدبختی نیز نسبی خواهد بود؛ بدین معنا که یک بدبختی می تواند برای برخی بدبختی نباشد و خوشبختی نیز به همین گونه. این را بارها در زندگی روز مره می بینیم. کوری که ۱۰ درصد بینایی کسب کرده احساس خوشبختی می کند ولی بینایی که ۵۰ درصد بیناییش را از دست داده احساس بدبختی دارد.
اما به ناچار باید بدبختی را تعریف نمود. از اینرو، بدبختی را اینگونه تعریف می کنم: ”آغازی که چه نیک پنداشته شود و چه بد، سرانجام به نتیجه ای دلخواه یا مورد قبول یا خرسند کننده نمی رسد و فرد دچار اندیشه و احساسی می شود که آن را نمی پسندد و از برای نداشتن احساس خرسندی و رضایت، خود را در شرایطی می بیند که از آن تعبیر به بدبختی می کند”.
اکنون که بدبختی را چکیده وار تعریف کرده ام و اینگونه می پندارم که کم و بیش با این تعریف همسو هستید، نگاهی به زندگی اجتماعی ایرانیان می اندازیم تا دریابیم که آیا ما ایرانیان در مجموع روابط خود با خودمان، جهان و تاریخ، آیا احساس خوشبختی داریم یا نه. و اگر نه چرا؟

آنچه بعنوان فرهنگ و آموزش بخورد ما دادند چیزی بجز خشونت و بدبختی بر جای نگذاشته است.

ایران و سرانجام بد آن


اینکه ایران کشوری بوده است پیوسته در تلاطم و آشوب و جنگ، امری است که از زمان باستان وجود داشته و تاکنون نیز ادامه دارد. یعنی جنگ و آشوب (از جمله انقلاب و کودتا)، اهریمنی است همزاد تمدن ما و تمدن های همسایه که سایه جنگ را پیوسته بر سر ایران افکنده بوده اند.دوران باستان عجیب نیست اینکه اینکه ما (مثل همه ) همیشه به دنبال ایجاد جنگ یا دفاع از میهن خود بوده ایم، فرایند جنگ و تجاوز به ایران اما در فرهنگ گذشته ما جا افتاده و ما را با خشونتی نهادینه (زیر ظلم و آشنا با خشونت) بار آورده است؛ ما میراث دار تمدنی پر از جنگهای و تجاوزات به ایران نیز هستیم و حتی بدون آنکه الزاماً در روزگار خود و زندگی شخصیمان به آن روی آورده باشیم، یک تاریخ از چنین رفتاری و یک فرهنگ باستانی از جنگهای بی پایان را در کارنامه ی تاریخی میهن خود داریم.
اما آیا می توان پذیرفت آنچه که در درازنای تاریخ پر خشونت بر ما گذشته است، همچنان نیز عنصری تعیین کننده در رفتار زندگی کنونی ما باشد، برای آینده و سرنوشت ما تصمیم بگیرد و نقش تعیین کننده ای در دیگر رویکردهای ما داشته باشد ؟

خشونت دشمن امروزین ماست


آیا خشونت طلبی گذشته و دفع خطر با ابزار خشونت که اوج آن در یک جنگ متبلور می شود، ما را به سرانجام مقصود رسانده است ؟ آیا کشور ما را از تجاوز و تجزیه نجات داده است ؟ آیا نهادهای آزادی خواه، ملی و فرهنگی توانسته اند جوانه زده، رشد کنند و بقا یابند ؟ آن هم  به دور از خشونت در جهنم خون و آتشی که خشونت به پا کرده و می کند؟
آیا ما از جنگ سود برده ایم یا زیان ؟ آیا جنگ با همسایگان و ورود الله پرستان شمشیر به دست که مسیر بهشتشان بر خون های ریخته شده ی ما ایرانیان هموار می شد و سپس جنگ های داخلی در قالب مقاومت های ملی یا محلی، ما را از شر دشمنان غیر بومی، غیر هم زبان و غیر هم کیش، رهانیده است یا نه ؟ اگرنه ؟ شاید چیزی باید تغییر می نمود.
با پاسخی صادقانه و نگاهی به تاریخ، پاسخ همه ی این موارد منفی است. بدین معنی که استفاده و کاربرد خشونت و پرداختن جنگ، چه در قالب یورش و پدافند، ما را شاید و شاید در برهه ای کوتاه از تاریخ خرسند کرده باشد، اما پس از آن و با گذشت چند  سال، ما درمی یابیم که به دستاورد دلخواه و نتیجه ی مطلوب نرسیده ایم. اینکه، بتوانیم در صلح و آرامش، به چیزهایی ارزشمند و ماندگار برسیم که امروزه آنها را به عنوان حقوق بشر، آزادی بیان و چیزهایی از این دست می شناسیم. چیزهایی که هرگز با موشک بدست نخواهد آمد!

آبروی ایران و ایرانی بدست رژیم جمهوری اسلامی رفته، ما چه داریم بجز چند موشک با تکنولوژی شوروی سابق؟
آیا خشونت طلبی و روح کینه ورزی و انتقام نیست که در مقیاسی کوچک تر، خواهان کشتن یک انسان در قالب اعدام به بهانه ی دادگری است ؟ آن هم عدلی که از قرآنی ستبر در اندود خرافات و سنگدلی و شقاوت هزار و چهارصد ساله اش ریشه می گیرد ؟ آیا با این همه اعدام دست کم در یک سده ی گذشته، توانسته ایم ذره ای از تجاوزها، دزدی ها، قاچاق، قتل ها و … بکاهیم ؟ (هرگز!)
اگر به جای خشونت، به راهکارهایی دیگر و جایگزین اندیشیده بودیم و دست کم تنها یک بار آنها را در تاریخ دراز خود آزموده بودیم تا نتیجه ای دیگر را نیز تجربه کرده باشیم، آیا نمی توانستیم امروز به استناد آن تجربیات، سخنی تازه زده و تعبیری داشته باشیم که ما را به جهت برون رفت از بحران کنونی خشونت گرایی و خشونت طلبی، یاری سازد ؟
پس اشکال ما به مانند بسیاری دیگر از تمدن ها، خشونت سنتی و نهادینه، قانونی و توجیه شده ای است که از دیرباز تا اکنون عرف فرهنگ ما از بعد سیاسی، دینی، اقتصادی، اجتماعی و ملی ما شده است!
آیا اکنون باید همچنان همان رویه ای را ادامه داد که سده هاست است ادامه داده ایم و با نداشتن تجربه هایی کارکرد پذیر و ملموس در گذشته، همچنان کژدار و مریض با این معضل، یعنی ابراز و تجویز خشونت در هر گونه و شکل و مقیاسش،  آیا رفتار کنیم ؟ آیا نمی توانیم از تجربیات دیگر تمدنها و بلکه از تجربیات موفق دیگران بهره مند شویم ؟
آیا رویکرد ضد حکومت دینی (سنت الهی)  یعنی سکولاریسم و جدایی دین از نهاد دولت، و بلکه جدایی کامل دیانت خدافروش و آخرت فروش از سیاست، نمی تواند به ما در این راهبرد کمک نماید ؟ اینکه برای جان انسان ها  بر خلاف آیه های قرآنی و حتی دیگر متون خرافه و پوسیده ی دیگر، ارزش زندگی و حقوق انسانی قائل شویم ؟
به این بیندیشیم که اعدام، حتی اگر اعدام متجاوز و قاتلی هم باشد، نه از میزان جرم و جنایت کاسته است و نه خواهد کاست. در واقع، اجرای اعدام، نه از برای کاهش جرم و جنایت، بلکه صرفاً یک خونخواهی احساسی و بازتولید کینه است که سامانه ی نفرت پراکن دین و سنت بنیانگذار و مشوق آنست.

موشکهای سپاه همانطور که گفته شد توان و دقت هدف گرفتن کافی را ندارند و یک دایره بزرگ بعنوان هدف انتخاب می شود. این هم بخاطر قدیمی بودن فن آوری آنهاست . پیش از ایران ، صدام حسین هم با ساختن موشکهای العباس و الحسین ، دقیقا همین برنامه را اجرا نموده بود و چند موشک به عربستان و اسرائیل در جنگ خلیج فارس پرتاب کرد که دقت کافی را نداشتند.

علوم انسانی در ایران مهجور ماند


به این بیندیشیم که هیچ انسانی مجرم زاده نمی شود، بلکه این فرهنگ و تمدن و هازمان(جامعه) ماست که از آنها چنین اهریمنانی می سازد و سرانجام از آنها انتقام کشی می کند؛ آن هم هنگامی که دیگر کار از کار گذشته است و نمی توان خسران ریختن خون و یا تجاوز یا هر ویرانی دیگری از سوی بزهکار و مجرم را جبران کرد. نوشدارویی پس از مرگ سهراب… مایه ی تاسف است که ملت ما با آن همه ادعای تمدن چند هزار ساله، در عرصه هایی از کشورهایی دیگر عقب افتاده است که نه پیشینه ی تاریخی بیش دارند و نه حتی کارنامه ای درخشان تر از ما در رویارویی با این مسائل. اما از سده ی هژدهم و به طور مشخص نوزدهم میلادی، این ملت ها دچار تحولات بنیادی در ساختار اندیشه، چارچوب ذهنی و طرح مطالبات خود شدند، فرهیختگی یافتند و به علوم انسانی پرداختند. علمی که در ایران استبداد زده و آشوب زده از خرافه و دستگاه تحمیق حوزه های علمیه ی اسلامی به عنوان بنگاه های شستشوی ذهنی توده های مردم و دین فروشی و ایجاد ترس از جهنم موهوم و طمع به بهشت موهوم، علمی بسیار مهجور ماند و نه بومی رشد کرد و نه بومی دیده شد و نه بومی توانست به عرصه ی کار وارد شود.

 اما از سده ی هژدهم و به طور مشخص نوزدهم میلادی، این ملت ها دچار تحولات بنیادی در ساختار اندیشه، چارچوب ذهنی و طرح مطالبات خود شدند، فرهیختگی یافتند و به علوم انسانی پرداختند. علمی که در ایران استبداد زده و آشوب زده از خرافه و دستگاه تحمیق حوزه های علمیه ی اسلامی به عنوان بنگاه های شستشوی ذهنی توده های مردم و دین فروشی و ایجاد ترس از جهنم موهوم و طمع به بهشت موهوم، علمی بسیار مهجور ماند

تماشای اعدام، نشان از فرهنگی تاریک


اینکه هنوز تنبیه بدنی در مدرسه های ایران رواج دارد و اینکه مردم با فرهنگ اما الله زده، بدبختی خود را بامدادان با خود به دوش می کشند و صف می بندند تا اعدام یک انسان دیگر را با شادی و ذوق و لذت تماشا کنند، نشان دهنده ی ژرفای فاجعه ی موجود در فرهنگ ماست و اینکه ما راه بسیاری در بهبود این وضعیت در پیش داریم.

اینکه هنوز تنبیه بدنی در مدرسه های ایران رواج دارد و اینکه مردم با فرهنگ اما الله زده، بدبختی خود را بامدادان با خود به دوش می کشند و صف می بندند تا اعدام یک انسان دیگر را با شادی و ذوق و لذت تماشا کنند، نشان دهنده ی ژرفای فاجعه ی موجود در فرهنگ ماست و اینکه ما راه بسیاری در بهبود این وضعیت در پیش داریم.
اما میانبری نیز وجود دارد. میانبری به نام سرنگونی باورها و سرنگونی این دستگاه دین فروش و واژگونی تمامیت ولایت فقیه و از ریشه برکندن همه ی خمینی هایی که هم خونمان را ریخته اند و هم تاریخمان را مصادره کرده اند و زهر دین اسلام را پیوسته در شریان های خسته از جور ایرانیمان تزریق ها کرده اند و به ما خورانده اند همه دروغ ها و یاوه هایشان را. اینکه ما نخست باید سر مار را بزنیم…
روزگار مردم آن هنگام درست می شود که از نهادهایی همچون آموزش و رسانه ها تا حکومت ملی و فراگیر، نسلی را بپرورانند که بدانند خشونت خشونت را نفی نمی کند و باور کنیم که نمی توان خون را با خون شست.

۱۳۹۶ مرداد ۱۸, چهارشنبه

تحریف و تغییر در قرآن



اینکه محمد شارلاتان بوده و اصلا  ادیان دکان پیامبران و پیروانش بوده اند موضوع بحث ما نیست. موضوع بحث این است که بر اساس همان تاریخ اسلامی که از بزرگان دین اسلام باقی مانده است و بر اساس روایات مکرر و متعدد ، متن قرآن بارها دچار تغییر شده است و ادعای تغغر نیافتن قرآن لافی از روی ندانستن تاریخ اسلام است.

چگونگی ایجاد کتاب قرآن


در زمان محمد سواد و کتابت مرتبه ای نداشت و میان اعراب گروه اندکی توان خواندان و نوشتن داشتند. همچنین خظی که اعراب استفاده می نمودند نمونه ای از  خط سریانی است که نقطه نداشته و بسیاری از حروف و صدا در آن مانند بوده و در خوانش گمانه زنی بار می آورده اند. خط سریانی را ایرانیان ساسانی و اشکانی هم با تغییراتی استفاده نموده اند. گمان می رود که متون تورات و انجیل در آغاز به همین خط نوشته شده بوده است.
همانطور که گفتیم خط سریانی مشکلات بسیاری را در خوانش به بار می آورد. شاید یک دلیل تاکید اعراب تا به امروز بر حفظ قرآن و داشتن مسابقه و جایزه برای حفظ قرآن در حافظه افراد همین ضعف خط سریانی بوده باشد.

شیعیان تا قرنها اعتقاد داشته اند که قرآن نسخه عثمان ، درست نیست و متن درست آن نسخه علی بوده است.
هیچ نظم و ترتیب کلی در متون قرآن وجود ندارد . هرکس با مطالعه این کتاب متوجه پراکندگی موضوعات ، تکرار خسته کننده برخی آیات و همچنین تفاوت حالات نویسنده آن خواهد شد. همچنین است وجود اصطلاحات و کلماتی که اعراب از آن استفاده نمی کردند مانند «حور اللعین » که در زبان آرامی به معنی انگور درخشان کاربرد فراوان داشته است و محمد به اشتباه و شاید از روی تمایلات شخصی اش آن را بعنوان دختران زیباروی بهشتی تعبیر نموده است. در واقع متن قرآن زمزمه ای است از سروده هایی که پیش از محمد بوده اند و با وجودی که تاریخ جمع آوری کل قرآن را به زمان عثمان نسبت می دهند، آخرین مطالعات تاریخ نگاری نشان می دهد که همزمان با محمد قرآن و یا قرآنهایی وجود داشته است. قرآن نسخه صنعا بصورت کامل و همزمان یا پیش از محمد وجود داشته است.

اولین کاتب قرآن گاهی برای زیبا شدن متن با اجازه محمد در قرآن تغییراتی می داد. روزی او به محمد گفت : مگر اینها وحی خدا نیست پس چرا آنها را تغییر می دهیم؟

قرآن صنعا و نکات آن


بیش از ۳۰ سال قرآن صنعا در زیر مطالعات باستان شناسان بود و در سال ۲۰۱۲ اندکی از این پژوهشها منتشر شد .قرآن صنعا برگه هایی است که دو بار نگاشته شده اند. یعنی بار اول قرآنی نگاشته شده بوده است ولی بعدها برای بار دوم بدلیل گرانی کاغذ ، آن قرآن را در آب شسته اند و دوباره بر آن قرآن کتابت شده است. چیزی که مورد توجه دانشمندان درباره این قرآن بوده است، نه متن ظاهری که متن پنهان قرآن پیشین بر این کاغذهاست که تاریخ نگارش آن یا همزمان با محمد و یا پیش از او بوده است!
آزمایشها بر روی متن آن قرآن نشان داده است که متن با آنچه مسلمانان ادعا دارند اختلافاتی دارد. دانشگاه بیرمنگام در آغاز به تفاوت کلی اشاره نمود که بعد به دلایل نا معلوم (یا شاید معلوم برای ما!) اعلام شد که اختلافات قرآن صنعا با قرآن امروزین اندک است!
نمونه ای از تفاوت قرآن صنعا با قرآن امروزین ( تفاوتها تیره تر شده اند )
علائم خوانا در متن زیرین مصحف صنعاءبازسازی و نقطه گذاری متن زیرینقرائت مشهورِ حفص از عاصم
(و) ا/ /ل[ٮا] ال[ٮو] ر ٮـ (ه) {} ٯٮـ(ها) //(و) ر (و) [ه] (د) [ی]و انزلنا التورٮٰه فیها نور و هدیاِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدیً وَ نُورٌ
[ڡٮحـ]کم [ٮـ] (ها ا) لا (ٮـ)ٮٮا (ا) لد[ٮں] ا/ /افـیحکم بها الانبیا الذین اسلموایَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا
و الد[ٮـ](ں) هد (وا) ٮحکـ[م]و (ں) ٮـ[م]ا اٮرل الل (ه) ڡٮـه/ /والذین هٰدوا یحکمون بما انزل الله فیهالِلَّذینَ هادُوا
{} ٮحکـ[م] ٮها (ا) ل (ر) / /و ﮞ و ا لا// [ٮـم]ا ا سٮـحڡـط (و) ا م[ﮟ] ک[ٮٮ] {} لل (ه) / / کا ٮو (ا عل)//(ﻪ) سهد او یحکم بها الربٰنیون و الاحبٰر بما استحفظوا من کتٰب الله و کانوا علیه شهداوَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ
ٯلا ٮحسو هم و (ا ح)[سو] / / {} و لا ٮـ (س)ٮـ// [و ا] ٮا ٮٮٮی ٮـمٮـ (ا) ٯلٮلافلا تخشوهم و اخشون و لا تشتروا بایٰتی ثمنا قلیلافَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لاتَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً
و مں لم ٮحکم [ٮـم]/ / اٮر (ل) ا ل (ل) ه (ڡـ) ا و لٮک هم ا لک(ڡـ)[ر] و ﮞو من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکٰفرونوَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ
و) / /ٮٮٮا (ع) لی ٮـ(ٮـ) ی اسر ٮل ٯٮهاو کتبنا علی بنی اسرئل فیهاوَ کَتَبْنا عَلَیْـهِمْ فیها
بنابر این آشکار است که قرآن نه تنها دچار تغییرات شده است، بلکه احتمال سوء استفاده و اعمال سلیقه در این کتاب بسیار شدنی است.

استفاده از برخی اصلاحات آرامی که برای اعراب نا آشنا بوده است مانند حورالعین (به معنای انگور که محمد و اعراب تعبیر زنان بهشتی کرده اند) می تواند دلیلی بر وجود متنی از قرآن پیش از محمد باشد.


نمونه هایی از روایات خود مسلمانان درباره تحریف قرآن :


عایشه معتقد بود که آیاتی از قرآن را حذف نموده اند . روایات مختلفی از عایشه گفته شده است که او درباره حذف برخی آیات سخن می گوید .
۱ . آیه سنگسار و شیر دادن به افراد بزرگسال : عایشه گفته است که نسخه ای از آیات مربوط به سنگسار و شیر دادن به بزرگسالان برای برادر شدن در زیر تخت محمد بوده است و حیوانی آنرا خورده است.
۲٫ سانسور سوره احزاب ؛ سوره احزاب که به گفته برخی از اصحاب باندازه سوره بقره بوده است اسقاط (سانسور) شده است. یکی از دلایل اسقاط این سوره ماجراهای عشقی محمد و عروسش بوده است که به ازدواج او با همسر زید (پسر خوانده محمد) انجامید.
۳٫ آیه‏ اى به نام آیه جهاد: «جاهدوا کما تجاهدون اوّل مرّة» و اکنون در قرآن نیست و ساقط شده است؛
۴٫ سوره ‏اى شبیه به سوره ‏هاى مسبّحات بوده (یسبّح للّه) و فراموش گردیده و فقط یک آیه از آن به یاد مانده است: «یا ایّها الّذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون»؛
۵٫ دو سوره به نام‏ هاى خلع و حفد در قرآن بوده است که فعلا در قرآن موجود بین مسلمین نیست؛
اینها تنها ادعاهای عایشه است. عایشه همراه پیامبر و از کسانی بود که بارها در حذف قسمتهایی از قرآن تاکید داشت.
عمر بن الخطاب در نماز،سوره حمد را اینگونه می خوانده:
صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم، و غیر الضالین!!
این مطلب رو ابو داوود سجستانی متوفای۳۱۶ در کتاب المصاحف ج۱ص۲۸۴ مصحف عمربن الخطاب آورده است و گفته:ابن کثیر گفته:هذا اسناد صحیح.
حذیفه می گوید : عمربن الخطاب به من گفت:
کم تعدون سورة الأحزاب؟ قلت ثنتین أو ثلاثا و سبعین، قال إن کانت لتقارب سورة البقرة.
سوره احزاب که در قرآن است چند آیه دارد؟ گفتم ۷۲ یا ۷۳ آیه دارد؛ جناب عمر گفت که سوره احزاب در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اندازه سوره بقره آیه داشت. درالمنثور، ج۵، صی۱۸۰

عبدالله بن ابی سرح


عبدالله بن ابی سرح فردی آگاه و با سواد بود که استعداد شعر هم داشت. او اولین کاتب وحی و اولین مرتد در اسلام است. همچنین نام او در فهرست کسانی است که محمد نبخشید و دستور ترور وی را پس از فتح مکه داده بود. اما چرا محمد از این شخص کینه ای سخت داشته است که بدنبال ترور وی بوده است؟(البته عمر جلوی کشته شدن او را گرفت)
ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺭﺍﻣﯿﺎﺭ، کتاب ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻗﺮﺁﻥ : …. ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮐﺎﺗﺐ ﻭﺣﯽ ﺑﻮﺩ! ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪﺑﻦ ﺳﻌﺪﻩ ﺑﻦ ﺍﺑﯽ ﺍﻟﺴَّﺮﺡ ﺍﺳﺖ . ﺧﻄﯽﺧﻮﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﺘﺎﺑﺘﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﻪ ﻣﮑﻪﮔﺮﯾﺨﺖ. ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﯿﺪ ﮐﻪﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ‏« ﺳﻤﯿﻊٌ ﺑﺼﯿﺮ ‏» ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻪ ‏«ﺳﻤﯿﻊٌ ﻋﻠﯿﻢ ‏» ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ« ﺧﺒﯿﺮ‏» ﻣﯿﻨﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ‏«ﺑﺼﯿﺮ ‏».ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﯾﻪ ‏( ۱۰۶:۱۶ ‏) ﻭ ﯾﺎ( ۹۳:۶ ‏) ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ ‏( ﺳﯿﺮﻩ ﺍﺑﻦ ﺣﺰﻡ ۲۳۲ ‏) ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺶ ﻧﻔﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﮑﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻣﺮﺑﻪ ﮐﺸﺘﻨﺸﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ . ‏(ﻃﺒﺮﯼ ۱۶۳۹:۱ ‏)
اگر شما هم مانند ما قرآن را خوانده اید حتما متنهای تغییر یافته بدست او را نیز خوانده اید. عبدالله ابی سرح به محمد اعتراض کرد که مگر اینها متن وحی خداوند نیست؟ محمد پاسخ داد : آری اینها وحی خداست. عبدالله گفت : اگر وحی خداست چرا اجازه ویرایش به من داده ای؟  عبدالله پس از این ماجرا محمد را ترک کرد و بعنوان اولین مرتد مشهور گشت.



۱۳۹۶ تیر ۲۵, یکشنبه

شاهزاده رضا پهلوی اکنون سمبل دموکراسی، میهن پرستی و تنها مبارز نجات کشورمان است




در بسیاری از دوره های  تاریخ گذشته زمانی که کشورمان دوران رکود، واماندگی، ورشکستگی را میگذراند، و یا درحال فروپاشی بود ناگهان نجات بخشی پیدا می شد و کشور را از ورطه سقوط نجات می داد. به عنوان نمونه، دوران پس از سقوط ایران براثر بی لیاقتی شاه سلطان صفوی و افتادن آن به دست محمود افغان راهزن و جنایتکار وآنگاه نجات کشور به وسیله ابر مرد خراسان نادرشاه افشار، از اینگونه است. همچنین رضاشاه بزرگ را می توان به عنوان قهرمان تاریخ کنونی ایران دانست که توانست مملکت فروپاشی شده و ورشکسته دوران خفت بار و ننگین قاجار را نجات بخشید و موجب آبادی و سربلندی آن شود.

شاهزاده رضا پهلوی تنها فردی که باعشق و علاقه وافری می تواند به کمک ما ملت ایران کشورمان را از دست دژخیمان جهنمی نجات دهد.

دوران فطرت تاریخ ایران


شوربختانه در تاریخ گذشته ایران دوران تلخی و نا امید کننده ای  رقم خورده که به دلیل ضعف و سستی شاهان آن، کشورمان دچار شکست و فروپاشی شده است. شکست ایران در زمان یزدگرد سوم شاه نالایق موجب شد که کشور پهناور، آباد، پیشرفته ما به دست تازیان بیابانگرد افتد و ما تاکنون بیش از ۱۴سده از قافله تمدن و ترقی انسانی در جهان عقب مانده ایم.
سستی، نادانی و اشتباه خاندان خوارزمشاه کشور را به دست چنگیزخان، غارتگر آدم کش و بیابانگرد داد وبرای سالیانی دراز به سلطنت و فرمانروائی ایرانیان خاتمه بخشید. دوران زجر آور و خفت بخش سلطنت  فتحلیشاه کشور با سعایت و کوشش انگیس و روس این دوکشور غارتگر بین المللی بار دیگر ایران پاره پاره شد و هنوز هم اثرات آن بر روح و جسم هر ایرانی وطن پرست دیده می شود.

افتادن کشور به دست آخوندهای لاشخور ضد ایرانی:


شوربختانه بر اثر کوتاهی، بی توجهی، و سستی محمد رضا شاه پهلوی کشور را به دست  خمینی جنایتکارا، یعنی بازمانده و تفاله تازی ها داد. این دوره هم که ما میبینیم و از آن رنج می بریم دوره فطرت و شکست کشورمان است. ما به  خوبی دیدیم که با سیاست های ضد انسانی و ضد ایرانی خمینی جنایتکار، با دشنام دادن و تحریک صدام، جنگ ایران و عراق را به وجود آورد که نزدیک به یک میلیون از جوانان برومندمان را به خاک و خون کشاند و از نظرمادی و اقتصادی نیز کشورمان را ورشکسته کرد.
خامنه ای جنایتکار ضد ایران و ایرانی دیگر است که به دنبال خیانت های خمینی به غارتگری و جنایات بیشماری در کشورمان ادامه داده و روح چنگیز و تیمور، و هیتلر را سرفراز و سرزنده ساخته تا آنجا که بار دیگر کشورمان مانند دوران فتحلیشاه در حال فروپاشی است.

آقای محمد رضا حمزه پور مشار ایرانی کاخ سپید در مورد براندازی رژیم ایران گفتگو می کند.

راه نجات کشورهای در حال فروپاشی چیست؟


ایران هم اکنون کشوری در حال تجزیه و فروپاشی است. بیگمان در آینده نزدیکی به چند پاره و بخش تقسیم خواهد شد. چیزی که خواسته و آرزوی بدخواهان، فرصت طلبان، دشمنان ایران و نقشه از پیش خواسته کشورهای استثمارگر است. تنها راه نجات و سربلندی  و بازگرداندن آن به دوران پرشکوه و عظمت گذشته، اتحاد ملی و مردمی و برپاخیزی ملت علیه رژیم ضد انسان و ضد ایرانی تازی زاده آخوندها است. حال، چنانچه بازهم ملت ایران سستی و سهل انگاری کند و به پا نخیزد و همه چیز را به تقدیر و قسمت گذارد باید انتظار روزهای سیاه و شومی برای تاریخ کشورمان داشت.

شاهزاده رضا پهلوی و مادر گرامی اشان که عمری را در غم اسارت مردم ایران و نابودی کشورمان به سر می برند.

مبارزه به صورت اعتصاب منفی:


اگر ملتی جرأت و شهامت بپاخیزی و مبارزه علنی با رژیم اشغالگر و رژیم ضد ایرانی نداشته باشد، ساده ترین و بهترین راه اعتصاب منفی است. – همان گونه که ما وقتی از کسی دل خوریم و از او خوشمان نمی آید با او رفت و آمد نمی کنیم، وظیفه ما است که در هیچ محفل آخوند و آخوند نژاد مانند مسجد، حسینیه، آمام زاده، دعای کمیل، نمازجمعه و نظایر آن ها شرکت نکنیم.
شرکت ما در محفل آخوند موجب تقویت و پشتیبانی آنها شده و به حساب طرفداری و حمایت آنان به شمار خواهد آمد.کما آن که شرکت بیحساب و نسنجیده مردم در رأی دادن برای انتخاب ریاست جمهوری آنهم رأی دادن به کسانی که هیچکدام  کاندیدای مردم نبوده اند، در حقیقت تأیید و حمایت رژیم ولایت فقیه و آخوندی چون خامنه ای جنایتکار و غارتگر ملی خواهد بود.
هم چنین وظیفه تک تک ما آنست که با توصیه و توجیه به دیگران، به ویژه پدران، مادران، پدربزرگ ها، و مادربزرگ ها؛ از رفتن آنان به این گونه مجلس های آخوندی که همواره به شستشوی مغزی می پردازند، جلوگیری نمائیم.

آیا هنوز هم در انتظاریک نجات بخشیم؟


همانگونه که دیدیم در گذشته هنگام فطرت و خطر فروپاشی کشور ناگهان نجات بخشی چون نادر شاه افشار، یعقوب لیث، ستارخان و باقر خان، و رضاشاه بزرگ از راه رسیدند و از اضمحلال و فروپاشی کشور جلوگیری نمودند. ولیکن  شوربختانه در دوران کنونی چنین قهرمان ملی و بزن بهادری که بتواند از پس حیله و نیرنگ آخوند برآمده و این تفاله های ضد ایرانی را به جهنم فرستد سراغ نداریم.

سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در مورد حمایت سیاستمداران کشورهای غرب برای سرنگونگی رژیم و آزاد کردن ایران

شاهزاده رضاپهلوی تنها نجات بخش ایران


در میان مبارزان و علاقمندان راه آزادی و نجات ملی بیگمان  از شاهزاده پهلوی کسی را  برازنده تر، عاقل تر، مطلع تر، باسوادتر،و  سنجیده تر، سراغ نداریم. شاهزاده رضا پهلوی دیگر آن جوان ۱۴-۱۵ ساله نیست که در دربار پهلوی در میان متملقان و چاپلوسان با ناز کرشمه بزرگ شده باشد. این مرد، از همان کودکی ودر سن ۱۴ سالگی آواره و سرگردان کشورهای غریب و بیگانه شده و استثمارگری و سوء استفاده کشورهای بیگانه را به خوبی دیده و با همه پوست و خون خود آنها را لمس کرده است.
غریبی، از دست دادن پدری مهربان، پراکنده و دور شدن متملقان و چاپلوسان، مطالعه مستمر و تکاپو و جستجو در تاریخ ایران و جهان، بررسی با دقت و کامل  در تاریخ گذشته به ویژه بررسی علت شکست ایران در جنگهای گذشته  و غارتگری کشورمان، از جمله کوتاهی پدرشان در حفظ کشور و به سادگی از کنار آخوند رد شدن، و آنکه پدر ایشان بر خلاف رضا شاه بزرگ دشمن اصلی ایران یعنی آخوندها را فراموش کرد و به دست و پای گروههای چپ پیچید که آنان سوای توده ایها بی خطر و یا بسیار کم خطر برای کشورمان بودند.

ویژکی های دیگر شاهزاده:


آری شاهزاده رضا پهلوی اکنون مرد پخته، سنجیده و با سواد و متفکری است که با جهان امروز و متفکران و سیاستمداران کشورهای پیشرفته و طراز اول جهان همواره درحال گفتگو و نشان دادن چهره کریه و زشت ضد مردمی آخوند به جهانیان است. تجربه و آموخته های این فرد به امید نجات ایران از دست این حشره ها بسیار زیاد و به جرأت می توان گفت بی نظیر است.
اما شوربختانه شاهزاده قدرت اجرائی و مبارزه با این هیولاهای اشغالگر کشورمان را ندارد. در صورتی که ملت ایران از خواب سنگین کنونی بیدار شده، سستی و ضعف را به کنار گذارد و از این شاهزاده علاقمند و بسیار دلسوز حمایت و پشتیبانی نماید طلسم شکسته خواهد شد و رژیم مافیای آخوندی به جهنم خواهد رفت.

ویژگی های انسانی شاهزاده رضا پهلوی:


شاهزاده پهلوی بر اصولی معتقد و بدانها باور دارد که بالاترین خصوصیات انسانی است.  نخستین باور انسانی شاهزاده تساوی میان زن و مرد و شرکت آنان در همه کارهای اجرائی و قانونی کشور است. این یک صفت و ویژگی انسانی است که کمتر در افرادکشورهای جهان دیده می شود.
دیگر از ویژگی های شاهزاده تساوی و برابر دانستن  تمام مردم کشور از هرفرقه و گروه، با هر ایمان، و اعتقاد، و باور دینی است.
زمانی که در ایران معتقدان دین بهائی، زردشتی، کلیمی، مسیحی، و حتی ناباوران بتوانند در صلح و صفا زندگی کنند و در همه موارد آنان  سهم و شرکت مساوی بایکدیگر در اداره و برخورداری از امتیازات کشور داشته باشند،اینها همگی نهایت آزادی و آزاد منشی انسان ها در یک جامعه است.
آری شاهزاده پهلوی به اینگونه ویژگی ها شدیداً معتقد و باورمند است. ما به خوبی می دانیم که شاهزاده همه عمر خود را در راه برآورده شدن اهداف ملی ما گذرانده و مورد احترام و ستایش همه محافل سیاسی  کشورهای پیشرفته جهان است.
بنابراین، باید اذعان نمود که هم اکنون شاهزاده پهلوی تنها امید و چراغ راه نجات ایران است. او نیاز به پشتیبانی و حمایت ملت ایران دارد. اگر بتوانیم از ایشان پشتیبانی کنیم، نادری دیگر در صحنه ساست کشورمان به وجود می آید و تفاله های آخوند به درک خواهند رفت.

نکته بسیار مهم:


اکنون با تلاش پیگیر عربستان و اسرائیل که دشمن رژیم اسلامی اند گویا آمریکا می خواهد بابرداشتن رژیم ایران، مجاهدین  خلق را در ایران بر روی کار آورد. برنامه ای که گمان نمی کنم مورد خواست و رضایت اکثریت مردم ایران باشد. از این روی، نگارنده از هم میهنان ارجمند و گرانمایه درخواست دارد تا از شاهزاده رضا پهلوی پشتیبانی و حمایت فرمایند که تصور نمی کنم در حال حاضر مبارز و نجات دهنده میهن پرست و دلسوزی بهتر از ایشان داشته باشیم.

از آنچه گذشت:


در بسیاری از دوره های  تاریخ گذشته زمانی که کشورمان دوران رکود، واماندگی، ورشکستگی را میگذراند، و یا درحال فروپاشی بود، ناگهان نجات بخشی پیدا می شد و کشور را از ورطه سقوط نجات می داد. ظهور نادرشاه و رضاشاه بزرگ از این نمونه اند.
دوران فطرت و شکست ایران هم به دلیل ضعف پادشاهان  در تاریخ کشورمان رقم خورده که می توان به عنوان نمونه از ضعف و ناتوانی یزدگرد سوم و فروپاشی کشورمان به دست تازیان، یا سقوط ایران براثر بی لیاقتی شاه سلطان صفوی و افتادن آن به دست محمود افغان راهزن و جنایتکار، و سستی  و سیاست غلط محمد رضا شاه در نشناختن آخوند، باردیگر کشورمان را به دست تفاله های تازیان داد.

نکته پایانی:


بیگمان شاهزاده رضاپهلوی مرد پخته، سرد و گرم چشیده، و اهل مطالعه و منطقی  است که مورد قبول و ستایش  بیشتر سیاستمداران بزرگ جهان قرار دارد. شاهزاده، دیگرآن کودکی نیست که  در دربار پهلوی در پر قو و میان مزدوران و چاپلوسان بزرگ شده باشد. شاهزاده از سن کودکی ۱۴ سالگی آواره کشورهای بیگانه شده، و تاکنون با زجر و سختی دور از میهن بودن، زخم زبان و بد جنسی بد خواهان و چشم تنگان، از دست دادن پدر، خواهر، و برادر مهربان، و با مطالعه مستمر و فرورفتن و مطالعه در شکست و پیروزی کشورمان در گذشته اکنون می تواند با همکاری و همراهی ما ملت ایران، نجات بخش کشورمان باشد.



۱۳۹۶ تیر ۲۱, چهارشنبه

پس از پایان حکومت داعش، نوبت به داعش ایران می رسد



شکست داعش در سوریه و عراق


شکست داعش در سوریه و عراق نشان داد که اگر جامعه جهانی اراده نمایند و اگر افکار عمومی اجازه دهند، حذف یک نیروی مخرب و تروریستی ممکن است. هر چند که داعش از این پس به گروهی مخفی و زیر زمینی بدل خواهد شد و احتمالاً به عملیات کور و بی هدف خود در سطح جهان ادامه خواهد داد، اما حکومت داعش به پایان رسیده است و جامعه جهانی از این پس مراقب است که چنین تجربه ای تکرار نگردد.
نیروهای داعش تا آخرین نفر می جنگند و احتمال می رود که گروهی هم خود را بعنوان غیر نظامی در میان مردم سوریه و عراق جا زده باشند ، اما به هر روی کار داعش بعنوان یک حکومت را پایان یافته باید دانست.

پس از سقوط داعش ، این رژیم ولایت فقیه است که مورد توجه خواهد بود

ایران و نوکری روسیه


ایران و کره شمالی دو کشوری هستند که با ایجاد تنش در منطقه خود و با داشتن پروژه های موشک سازی و هسته ای همواره امنیت جهانی و منطقه ای را به چالش گرفته اند.
بسیاری از مشکلات دنیای امروز بخصوص مشکلات خاورمیانه از دخالتهای رژیم جمهوری اسلامی حاصل شده است. از آغاز این رژیم با تنش میان آن و کشورهای عربی روبرو شدیم و ایران همواره سعی داشته است که ایدئولژی شیعی و جنگ طلبانه خود را به کرسی بنشاند.
امریکا ستیزی هم از شعارهای همیشگی این رژیم بوده است. همچنین است اسرائیل ستیزی. این در حالیست که امریکا و اسرائیل تا پیش از انقلاب اسلامی ایران ، در عرصه های اقتصاد، صنعت و کشاورزی ایران حضوری شایان داشته اند و اگر مردم ایران به روزگار پهلوی و اقتصاد پر بارش افسوس می خورند، این خدمات در اثر روابط اقتصادی ایران با غرب و بخصوص امریکا و اسرائیل ایجاد شده بود. اگر ایران ارتش مجهز داشت و اگر توانست با وجود اعدام فرماندهان و خلبانان ارتش در برابر صدام دوام بیاورد ، اینها از همان کمکها و تجهیزات امریکا به ایران دوران پهلوی بود . مستشاران امریکایی و اسرائیلی بسیاری در کشاورزی، صنعت و ارتش آن زمان ایران فعال بوده اند و حتی پس از ۴ دهه ، می توان آثار آن خدمات را هنوز هم مشاهده نمود.

ندی پیش بود که یک گزارش به زبان روسی درباره دانشگاه پاتریس لومومبا جنجال آفرین شد . در این گزارش ، دانشگاه پاتریس لومومبا بعنوان مهد پرورش رهبران مختلف جهان معرفی گشت که نام علی خامنه ای و محمود عباس هم در این لیست شوم بود. این جنجال البته باسکوت جهان غرب چندان پایدار نماند و به بیراهه کشیده شد. اما هیچ کس نتوانست حضور خامنه ای در دهه چهل بعنوان دانشجوی این دانشگاه را نفی نماید و مطابق اسناد، در بهبوهه ی جنگ سرد این آخوند یک لا قبا بدنبال یافتن همراهانی و ساختن آینده ای برای خود با پذیرش نوکری روسیه بوده است
با این وجود ، به نظر می رسد که با نفوذ عوامل چپ گرا در رژیم جمهوری اسلامی و بخصوص پس از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ ، رژیم جمهوری اسلامی به روسیه متمایل گشته و خود را در صف دشمنان امریکا قرار داده است. این دشمنی با امریکا از آغاز دلیل روشن و مبرهنی نداشته است. اختلافات میان دولت کارتر و خمینی آن چنان نبود که ایران پس از ۴ دهه تحریم و امریکا ستیزی به حقارت و فلاکت امروز برسد. در واقع دخالت روسیه در امور سیاسی ایران تنها دلیل قابل استخراج از سیاستهای ایران در ۴ دهه گذشته است. طبیعی هم هست که این دخالتها بر اساس برد روسیه و باخت ایران تنظیم شده باشد؛ یا بهتر بگوییم خیانتی که جمهوری اسلامی بنام امریکا ستیزی به ایران نموده است باختی بزرگ برای ایران ومنافع ملی ایران بوده است در حالیکه به سود روسیه بوده است و این کشور بیشترین سود مالی و استراتژیک را از همراهی ایران با خود برده است.
روسیه که در زمان شاه حتی خواب آن را هم نمی دید که بتواند ایران را به حیاط خلوت خود بدل سازد ، امروز براحتی میلیاردها دلار را از ایران به یغما می برد و  فرودگاههای نظامی ایران را هم در اختیار دارد.
هیچ کس در دهه پنجاه نپرسید کسانی که بعنوان فدائیان خلق مسلح شده بودند (جنبش سیاهکل)  و کلاشینکوف روسی در دست داشتند، کسانی که تیپهای چگووارا می زدند و عکس او را در خانه ها داشتند،  اینها از کجا حمایت می شدند. هیچ کس متوجه وارد کردن اسلحه از مرز آذربایجان به ایران نبود. این در حالیست که اسناد آن زمان حکایت از دسگیری عوامل قاچاق اسلحه از آذربایجان به ایران دارند.

در حالیکه ترکیه ، روسیه و امریکا نقشی مستقیم در مذاکرات سوریه داشته اند ،روز بروز از نقش ایران در این مذاکرات کاسته شده است

اما شرایط امروز جهان چیز دیگری است.


پس از پایان جنگ سرد ، حکومتهای وابسته به شوروی یکی یکی سقوط کرده اند ، این کشورهای استکبار ستیز در فقر و فساد و فلاکت افتاده بودند و یا خود کنار رفتند و یا مردم آنها را کنار زدند. اما با این حال هنوز هم چند حکومت استکبار ستیز نظیر ایران ، کره شمالی و ونزوئلا (باظهور چاوز) و زیمباووه باقی هستند. ایران و ونزوئلا با وجود داشتن منابع نفتی سرشار در فقر و فساد می سوزند و مردم این کشورها زیر پرچم استکبار ستیزی نابود شده اند.
شرایط امروز جهان بسیار دگرباش از دوران جنگ سرد است . حتی روسیه بعنوان یکی از بزرگترین شرکای تجاری امریکا شده است و عملاً دوست همان اسکتبار جهانی هست. اما این چند حکومت باقیمانده مانند ایران ، هنوز بر طبل حماقت خود می کوبند و بجای منافع ملی و زندگی مردم ، آلت دست روسیه شده اند تا در چانه زنی ها روسیه هم دستش خالی نباشد!

تظاهرات چند میلیونی سال گذشته در تهران می توانست هر رژیم مسلحی را سرنگون کند. ولی پیشروان ما که به دنبال سازش بارژیم بودند، و نه بر اندازی آن، مردم را به خانه هایشان فرستادند. مردم دلسرد شدند، و رژیم از حالت دفاع از خود به صورت تهاجمی در آمد، و به سرکوبی مردم پرداخت.
با همه این اوصاف پس از سقوط داعش ، نگاههای جهانی بسوی داعش ایران متمرکز خواهد شد. ایران حکومتی دیکتاتوری، مذهبی و غیر سکولار دارد، این باعث می شود که چه از نظر حقوق بشر و چه از نظر امنیت جهانی نگرانی از حکومت اسلامی ایران همواره وجود داشته باشد. منافع در دیپلماسی حرف اول را می زند و بعید نیست که روسیه بخاطر منافعی که در غرب و امریکا دارد دست از حمایت از ایران بردارد و فشارها برای پایان نظام ولایت فقیه بیش از پیش گردد. فشارهایی که چند سال پیش بر  بشار اسد وارد می شد و او هم بالاخره مجبور شده است مخالفان خود را به رسمیت بشناسد و در کنفرانس برلین نماینده اسد در کنار مخالفان پای یک میز مذاکره بنشیند.


۱۳۹۶ خرداد ۲۹, دوشنبه

ولتر ، روشنفکری که تا پای جان مقابل دین ایستاد


زندگی ولتر الگوی آزادگی


۳۰ ماه مه، سالروز مرگ فرانسوا ماری آروئه مشهور به ولتر است. این اندیشمند فرانسوی با زندگی پر فراز و نشیبش یک الگوی همواره ستودنی و بزرگ برای همه ماست. در قرن هیجدهم زمانی که اروپا دستخوش تغییرات سیاسی و علمی شگرف بود ، ولتر همه تلاش خود را برای حذف دین از سیاست برای پایه گذاری یک فرهنگ غیر دینی و سیاست سکولار انجام داد.
وی در هفت سالگی مادر خود را از دست داد و در یک خانواده مذهبی بزرگ شد. او در مدرسه لوئی کبیر توسط عیسویان آموزش دید و در آنجا زبان لاتین و یونانی فرا گرفت، و بعدها در طول زندگی نیز ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی بطور سلیس و روان یادگرفت. فرانسوا که از دوران کودکی، روح عصیان گری در نهادش نمایان بود، بر خلاف میل پدر، که میل داشت حقوق دان شود، نویسندگی را پیش گرفت. به انجمنی به نام تمپل پیوست و سپس به شاگردی یکی از قضات دادگستری فرانسه درآمد. در سال ۱۷۱۸ اولین تراژدی خود را منتشر ساخت و پس از چندی جایزه آکادمی فرانسه به وی تعلق گرفت.
او تنها ۲۱ سال داشت که اشعاری ضد فلییپ دوم که از اشراف قدرتمند فرانسه بود ، سرود و بخاطر این اشعار به زندان باستیل افتاد. همین زندانی شدن بخاطر ابراز عقیده تأثیری بزرگ بر تمامی زندگی ولتر گذاشت. او از اولین کسانی است که به ندای مخالف خود آری گفت و از آزادی اندیشه و عقیده با هر قیمتی دفاع می کرد. جمله زیبایی از ولتر بجا مانده است که می گوید :
« من با عقیده شما مخالفم ، اما حاضرم جانم را فدا کنم تا در ابراز این عقیده آزاد باشید.»

ولتر را در لحظه مرگ بسیار زجر دادند و از دادن آب بوی خود داری می کردند، اما او هرگز از عقایدش کوتاه نیامد.
با وجودیکه او بشدت زیر تعلیمات مذهبی بزرگ شده بود ولی آگاهی او به زبان لاتین باعث شد که متون دینی بسیاری را زیر و رو نماید. علاقه او به جمع آوری کتاب و مطالعات به حدی بوده است که عمده متون لاتین ، اسپانیایی و ایتالیایی زمان خود را مطالعه نموده بود ، این آگاهی بی نظیر ولتر باعث شد که روحانیون و کشیشان در برابر منطق و عقلانیت او توان مقابله را نداشته باشند و از این روی به او لقب مرتد و دیوانه را دادند تا از بزرگی این انسان آزاد اندیش بکاهند.
ولتر پس از فرار از زندان با نام تازه اش شروع به فعالیت نمود. اشعار آتشین وی بر سر زبانها بود و نمایشنامه های انتقادیش باعث به هیجان آمدن مردم می شد.
در همین زمان، آدریان لوکورور – هنرپیشه معروف تئاتر – در بستر مرگ آرمید. به سنت مسیحیان، کشیشی را به بالین وی آوردند، اما کشیش برخلاف آئین عیسی مسیح با این‌ که خود را نماینده خدای رحمان و رحیم تصور می‌کرد، نه‌تنها از این بانوی هنرمند دلجویی نکرد، بلکه با غرور خشونت‌آمیزی، هنرپیشگی را حرفه‌ای ننگین شمرد و از او استغفار خواست. وقتی با افکار او مواجه شد، با خشم او را ترک کرد و به تحریک کلیسا، پلیس از دفن او خودداری کرد و جسدش را با آهک و زباله سوزاندند و بر گرمی بازار کلیسا افزودند.
ولتر که خود شاهد این رویداد بود، چون یک‌ پاره آتش شد. بر حکومت و کلیسا این دو متحد قدیمی حمله‌ور شد و خطاب به مردم گفت: «کسی که می‌گوید: با من هم‌عقیده شو وگرنه خدا تو را لعن خواهد کرد، به کسی می‌ماند که به من می‌گوید: با من هم‌عقیده شو وگرنه تو را خواهم کشت.» حاکمان فرانسه که نتوانستند گفتار نیش‌دار ولتر را تحمل کنند، او را برای بار دوم زندانی کردند و سپس از خاک فرانسه بیرون راندند. ولتر در سال ۱۷۲۶م  به انگلیس تبعید شد.
ولتر در انگلیس به نمایشنامه نویسی ادامه داد ، او چندین نمایشنامه موفق را روی پرده برد که بیشتر نگاه سیاسی و مذهبی داشتند. همچنین او آثار شکسپیر را نقد نمود و از جنبه های سیاسی آنها را بی ارزش می دانست.
چیزی که در انگلیس ولتر را بسیار هیجان زده نمود و تحت تأثیر خود گذاشت ، قدرت محدود پادشاه در انگلیس و وجود پارلمان قوی و استقلال قوا از یکدیگر بود. انگلیس یکی از تنها کشورهایی است که حتی تا به امروز قانون اساسی ندارد ، اما اسناد و قوانین در طول ۸۰۰ سال گذشته بارها تصحیح شده اند تا این کشور به بهترین صورت اداره شود.

حال و روز ما را ولتر در دویست سال پیش بخوبی می دانسته است.

مگنا کارتا چیست؟


مگنا کارتا (منشور بزرگ) که به زبان لاتین در بیش از ۸۰۰ سال پیش تنظیم گشته است ، یکی از اولین دستاوردهای بشری درباره تساوی انسانها و حاکمیت قانون است. پادشاه معروف انگلستان «جان» پس از مرگ برادر به پادشاهی رسید. (همان جان معروف رمان رابین هود). او خود را قدرت بی رقیب انگلیس می دانست و شروع کرد به افزایش مالیاتها تا حدی که کمر مردم شکست و همگی اقشار جامعه بر علیه جان ظالم شورش کردند. این شورش با پیروزی اشراف مخالف جان و مردم همراه شد و اشراف جان را مجبور نمودند که مفاد این قانون را بپذیرد.
قانون مگنا کارتا بارها در انگلیس بازبینی شده است اما تا به امروز همچنان یکی از مهمترین قوانین این کشور است. اهمیت منشور بزرگ انگلیس برای جهانیان هم بسیار زیاد است چرا که اعلامیه حقوق بشر و قانون اساسی بسیاری از کشورها همانند امریکا از این منشور بهره برده اند.
هر چند که در این قانون هنوز میان رعایا و اشراف فاصله بوده است و سده ها بعد انسان آزاد انگلیسی به معنای امروزین مورد پذیرش قرار گرفت ، اما همان تغییر درباره توانایی اشراف در به محاکمه رساندن پادشاه و پاسخگویی پادشاه در برابر قانون ، یک تغییر شگرف در تاریخ انگلیس بوده است.پ
در منشور  مگنا کارتا  آمده است: «حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم، آن را در برابر هیچ اراده‌ای انکار نمی‌کنیم و اجرای آن را به تأخیر نمی‌اندازیم.»
همین قانون باعث شد که انگلیس آرام آرام رو به پیشرفت و تثبیت سیاسی برود و حتی ایجاد جمهوری بوسیله کرامول از طریق مفاد این قانون بدست آمد و بازگشت ثبات نیز پس از مرگ کرامول دوباره بر اساس اعتقاد اشراف به این قانون بوده است.
طبیعی است که ولتر بشدت از تفاوت سیاسی انگلیس در آن زمان متعجب شده است و بخوبی پی برده است که  استفاده از قانون مگنا کارتا که هیچ کسی را فراتر از قانون نمی پذیرد ، چه اندازه در تثبیت و موفقیت سیاسی انگلیس تأثیر گذار بوده است.

در منشور مگنا کارتا آمده است: «حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم، آن را در برابر هیچ اراده‌ای انکار نمی‌کنیم و اجرای آن را به تأخیر نمی‌اندازیم.»

بازگشت به فرانسه


ولتر به فرانسه بازگشت. با این وجود او را از حق آموزش دادن و ابراز عقایدش محروم ساختند. بارها کتابهایش را آتش زدند و او را آزار و اذیت دادند. او مورد توجه پادشاه پروس (ایالتی بزرگ در شمال آلمان و لهستان که از جنگ جهانی دیگر وجود ندارد) قرار گرفت. اما روحیه ولتر با اشرافی گری پادشاه پروس سازگار نبود و به ژنو گریخت. او در دهکده ای خانه ای بزرگ خرید و آنجا را به کارگاه ساخت ساعت بدل ساخت. پناهندگان و تبعیدیهای بسیاری را پناه داد و به آنها برای بازگشت به زندگی چگونگی ساختن ساعت را آموخت. ولتر بیست سال در این دهکده باقی ماند و در کنار ساخت ساعت و پناه دادن بی پناهان ، کارهای ادبی و فلسفی خویش را نیز ادامه داد.

«پیدا کردن حاکم ظالم و سلطه گر ساده است : ببینید از چه کسی نمی توان انتقاد نمود»

فرار دوباره و ارتداد


او دوباره پس از سوخته شدن یکی از کتابهایش بدست حکومت و کلیسا مجبور به فرار شد و این بار با وقوع وحشتناک زلزله لیسبون پرتغال ، بشدت از ایمان به خدا بازگشت. او هرگز نمی توانست این همه رنج ، شکنجه و درد مردم را با خدای مهربان ادیان در یک جای قرار دهد.
او مشاهده می کرد که اختلافات مذهبی میان مسیحیان پروتستان و کاتولیک چگونه باعث کشتارهای هولناک و قتل عام دگر اندیشان شده است. ولتر تا آخر عمر در برابر کلیسا و روحانیون ایستاد تا آنها نتوانند با ابزار سیاست به تفتیش عقاید افراد و بهره بری سیاسی از آن دست بزنند. جملات نیشدار ولتر در رمانهایش هنوز که هنوز است در گوش مردم زمزمه می شود. جملاتی که همواره مذهبیون و روحانیون را آزار داده است. چرا که پاسخی برای آن ندارند.
ولتر را در زمان بیماری و بستر مرگ بسیار شکنجه دادند تا از عقایدش بازگردد، دو پرستار بر بالینش بودند تا نتواند آب بنوشد و کشیش او را مجبور می کرد تا به مسیح ایمان بیاورد، اما او نپذیرفت و گریبان کشیش را گرفت و گفت : بگذارید در این دم آخر آسوده بمیرم!
خاکسپاری او پنهانی انجام شد ولی بعدها باقیمانده جسدش را با احترام به خاک سپردند.

«گل را می‌توان زیر پا له کرد ولی بوی عطر آن را نمی‌توان در فضا کشت»

چند گفتار از ولتر :


در پایان این گفتار ، چند جمله از ولتر را به شما تقدیم می نماییم:

« من با عقیده شما مخالفم ، اما حاضرم جانم را فدا کنم تا در ابراز این عقیده آزاد باشید.»
«کسی که می‌گوید: با من هم‌عقیده شو وگرنه خدا تو را لعن خواهد کرد، به کسی می‌ماند که به من می‌گوید: با من هم‌عقیده شو وگرنه تو را خواهم کشت.»
«قلم روزنامه‌نگار مانند تیشه‌ای است که نمی‌شود آن را شکست؛ این تیشه بدان منظور ساخته شده‌است که دنیای قدیم را ویران کند و دنیای تازه‌ای به وجود آورد.»
«اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی.»
«آخرین درجه فساد، به کار بردن قوانین برای ظلم است.»
«حیوانات این امتیاز را بر انسان دارند: آخوند ندارند که ارشادشان کند.»
«از خرافات فکری بشر یکی هم این است که بکارت جزو فضائل است.»
«برای آن که بتوان خوب نوشت، باید در یک کشور آزاد زندگی کرد.»
«نخستین پیامبر، نخستین شیادی بود که به نخستین ابله برخورد کرد.»
«یک قلب پاک از تمام معابد و مساجد زیبای جهان زیباتر است.»
«گل را می‌توان زیر پا له کرد ولی بوی عطر آن را نمی‌توان در فضا کشت»
«پیدا کردن حاکم ظالم و سلطه گر ساده است : ببینید از چه کسی نمی توان انتقاد نمود»