۱۳۹۳ بهمن ۲۳, پنجشنبه

شمشیر اسلام ناب محمدی گردن بیگناه دیگری را قطٰع کرد


تصور نمی توان نمود که ملتی بیش از ایرانیان در تاریخ طعم زهر اسلام ناب محمدی را چشیده باشد. از اشغال کشور بزرگ و پیشرفته ایران به دست آدمخواران بیابانگرد اسلام راستین گرفته، تا زجر و ستم بر نسل های متوالی این سرزمین، تجاوز و به هرزگی کشاندن زنان، به بردگی درآوردن جوانان، به بیگاری کشاندن و کشتار بی حد و حصر پیران، غارتگری و چپاول، اشغال مزارع و کشتزار مردم، ودر نهایت باج گیری هرساله از باورمندانی که با جان و توانایی خود کوشیدند تا باورهای دینی خود رانگه دارند.

ظهور اسلام ناب محمدی داعش در ایران


به راستی، برگهای خون آلود تاریخ ما از ۱۴۰۰ سال پیش تا کنون گویای همه گونه زجر و شکنجه ای است که از اسلام ناب محمدی بر تن و روان فردفرد ایرانی پاک سرشت و نکوکار وارد شده است. ما از سه دهه پیش شاهد روند تازه ای از جنایات اسلام ناب محمدی بنام داعش ایرانیم. داعشی که دست کم دونسل کنونی ایران را به خاک و خاکستر نشاند و از هیچ خونریزی، جنایت و دزدی و غارتگری کوتاهی نکرد.
داعش ایران نه تنها درایران از گروههایی بنام آخوند، طلبه، بچه آخوند، بسیجی، پاسدار، و مزدوران وابسته به لشکر امام زمان تشکیل شده است که هرگروه و هرکدام در خونریزی و جنایت تاکنون بایکدیگر مسابقه گذاشته اند، بلکه این جانوران خونخوار و ضد ایرانی اسلام ناب محمدی با زناشویی با همدیگر مانند تار عنکبوت، داعش سراسری کشورمان را ساخته اند.

کنجو گوتو Kenji Goto دومین گزارشگر ژاپنی زیر تیغ جلاد معروف داعش تبعه انگلیس به نام جان John که گردن او زده شد و به زندگی اش پایان بخشید.

رشد و نمو و گسترش داعش

داعش ایران به دلیل نداشتن نیروی مقاوم و مبارزی در برابر خود و همچنین پشتیبانی غلط و نادرست عربستان، قطر، روسیه، و برخی کشورهای باختری مانند علف های هرزه گسترش یافت و چون میکربی در منطقه فراگیر شد و به تندی کشورهای سوریه، عراق، افغانستان، یمن، لبنان، کشورهای عربی را به اشغال کارهای تروریستی و جنایت اسلامی خود درآورد.

معاذالکسیبه خلبان جوان اردنی اسیر بند آدمخواران داعش که می خواستند در برابر آزادی زن بمب گذاری او و دومین گزارشگر در بند را پیش از گردن زدن آزاد کنند.

عملکرد داعش در خاورمیانه


با پخش و اشاعه داعش از ایران به کشورهای مجاور، ما تا کنون شاهد خونخواری و جنایات بیکران اسلام ناب محمدی داعش در منطقه بوده ایم. برای مبارزه و دفع این میکرب های همه گیر و پراکنده، به کمک و نیروی همگانی و جهانی نیاز است. گرچه داعش امروزی که بیشتر بر سوریه و عراق سایه افکنده و داعیه حکومت بر خراسان، و در نهایت جهان را دارد، تاکنون علاوه بر جنایات بیشمار خود در این دو کشور، شماری از روزنامه نگاران و حتی توریست هایی از کشورهای باختری را وحشیانه و در نهایت بربریت اسلامی سر به نیست نموده است.

پدافند و ایستادگی در برابر داعش


شوربختانه مردم ایران در برابر داعش حاکم بر سر زمینمان تا کنون از خود سستی نشان دادند و موجب شدند که هر روز و هر لحظه این میکرب های خطرناک در کشورمان چاقتر و بزرگتر شوند. ولیکن بزرگترین پدافند و خط دفاعی در برابر این گروههای اسلامی در منطقه را مردم عراق و زنان و مردان دلیر و بی باک کرد ایزدی که از نژاد پاک و دست نخورده ماد و آریایی می باشند به وجود آوردند. آنان آنچنان بی باکانه وبا شهامت جنگیدند که جنایتکاران اسلامی را از سرزمین خود بیرون راندند. اینجاست که باید به وجود ایزدی های جانباز و شجاع افتخار نمود و بزرگترین ننگ و بدنامی برای داعش ایران است که سرزمین ما را اشغال کرده و کمترین کمک و همیاری به مردم بیگناه ایزدی که هم خون و هم نژاد ماهستند نکردند.

آخرین جنایت داعش در چند روز گذشته


داعش در چند هفته ای که گذشت دو گزارشگر ژاپونی را در برابر دیدگاه جهانی آماده مرگ نمود. در خواست این گروه آدمخوار مبلغ دویست هزار دلار از دولت ژاپن و آزاد کردن بمب گذاری بنام ساجده الریشاوی Sajida al-Rishawi ااز زندان اردن بوده است که به دلیل تسلیم نشدن دولت ژاپن به درخواست تروریستها، نخست یکی از گروگانها را کشتند و سپس دومین گروگان بنام کنجی گوتو Kenji Goto را با نمایش ویدیوی ۷ دقیقه ای نشان دادند که به وسیله قصاب بزرگ انگلیسی و عضو فعال داعش بنام جان وحشیانه سر بریدند.

ساجده الرشادی Sajida al-Rishawi، زن بمب گذاری که در انفجار بمب در یکی از هتل های اردن نا کام ماند و اکنون در انتظار مرگ به سر می برد . داعش می خواست با آزاد شدن این تروریس پیر از کشتن دومین گروگان ژاپونی و خلبان جوان اردنی خود داری کند.

خلبان اردنی زیر تیغ داعش


هم اکنون یکی از خلبانان اردنی بنام معاذالکاسبه  Mu’adh al-Kasasibah، زیر تیغ جلادان اسلام ناب محمدی قرار دارد و انتظار می رود هرلحظه به زندگی او پایان داده شود. این خلبان جوان و بیگناه گروگان است در برابر زن جنایتکاری بنام ساجده الریشاوی Sajida al-Rishawi بمب گذاری که به دستور القاعده مأمور انفجار خود در یکی از هتل های عمان بود. یکی از سه هتلی که همگی از سوی القاعده به بهانه مرکز دیدارکنندگان اسرائیلی و صهیونیست بوده است، در گذشته بمب گذاری شده و آخرین بمب گذاری آن به وسیله ساجده الریشاوی بود که شکست خورد و نتوانست بمب خود را به موقع به کار اندازد و جنایات بیشتری برای اسلام به ثبت رساند.

از آنچه گذشت:

اسلام ناب محمدی از ۳۶ سال پیش تا کنون، بنام داعش ایران کشورمان را اشغال و جنایات و غارتگری های اسلامی را پیاده کرد. از آنجا که هم میهنان ما کوتاه آمدند و در برابر جنایت گسترده این گروه اسلامی ایستادگی نکردند، در فضای آزاد و بدون هرگونه مانع و مزاحمتی به سرعت گسترش یافته و با کمک چند کشور عربی، روسیه، غفلت و بی توجهی کشورهای غربی این آتش سوزان و شعله های خرمن سوز، به کشورهای همسایه ایران مانند سوریه، عراق، افغانستان، اردن، و مانند آن نیز سرایت کرد و داعش بزرگ و قدرتمندی را در منطقه به وجود آورد. تنها نیروهای مقاوم در برابر این آدمخواران مردمان محلی عراق، و کردهای کوبانی و ایزدی های شجاع و بیباک از خون پاک گروه ماد و آریایی بودند که توانستند این آدمخواران را از سرزمین خود برانند.

کردهای کوبانی شجاع و بیباک از نژاد پاک ماد و آریا که توانستند با دست خالی و امکانات محدود خود شجاعانه در برابر ادمخواران و لشکر اسلام داعش ایستادگی کنند و این آدمخواران را از سرزمین خود برانند. ملت بزرگ ایران این انسان های فرهیخته و آزاده  را ستایش نموده و از رفتار ننگین داعش ایران که نخواست از این سلحشوران و دلاوران همراهی کند بیزار و متنفر است. درود بر ایزدی های دلاور، و مرگ بر آخوند.
نکته پایانی                                                                                                         

سپاه بزرگ اسلام ناب محمدی بنام داعش که از ایران سرچشمه گرفته، هم اکنون هر روز و هرشب قربانی جدیدی را به زیر تیغ اسلام می برد. آخرین قربانیان ای آدمخوران دو گزارشگر ژاپونی اند که یکی پس از دیگری زیر تیغ جلاد بزرگ داعش بنام جان از اتباع انگلیس زندگی خود را به طرزی وحشیانه از دست دادند. گروه آدمخوار داعش نجات گزارشگر ژاپونی را در شرایطی می پذیرفت که زن بمبگذاری بنام ساجده الریشاوی Sajida al-Rishawi از زندان اردن آزاد شده و دولت ژاپن نیز دویست هزار دلار بپردازد. از آنجا که دولت ژاپن زیر بار تروریست ها نرفت، به زندگی این دو گزارشگر نیز پایان داده شد و برگی دیگر بر افتخارات جنایات بار اسلام افزوده گشت.

۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

سکوت ملت ایران در برابر جنایات رژیم


همیشه گفته اند که ملت ها لیاقت همان حکومتی دارند که بر آنان فرمانروایی می کنند. گویا این حقیقت دارد و شوربختانه ملت ما همواره ظالم پرور ظلم پذیر، و مظلوم آزار بوده است. ملت ما از گذشته تا کنون به دیکتاتوری خو گرفته، و آن را پذیرا شده است. درست مانند دانش آموزان مدارس که از رفتار ملایم و دموکراسی یک آموزگار و دبیر، طغیان گر شده، و کلاس را روی سر می گذارند در حالی که در برابر یک آموزشگر محکم و سختگیر نفس ها را در سینه حبس نموده و کمترین جنبش و هیاهویی از خود نشان نمی دهند.

زمانی که آخوند فرومایه و دزد و غارتگر دست به تارج مملکت می زند، و زن ستیزی و زنبارگی را جزء سیاست های خود قرار می دهد، و صیغه یا فحشای اسلامی را در همه جاشایع و رواج می دهد، زن محروم و بیگناه جامعه در بند فقر و درماندگی گرفتار شده و برای نجات خود و احتمالن فرزندانشان چاره ای جز پناه بردن به فحشاء و روسپیگری کاری نمی توانند بکنند. آیا جوانان غیرتمند و قدرتمند کشورمان این مصیبت های ملی را می بینند و بازهم ساکت می مانند؟!.

انتقاد ما از پیشینیان


ما همواره از پیشینیان و نیاکان خود گله می کنیم و ایراد می گیریم که در برابر بیگانگان و متجاوزین به سرزمینمان مانند یورش تازیان، هجوم قوم مغول، تیمور گورکانی، نفوذ و سمپاشی آخوند بر فتحعلیشاه خردباخته و خرافاتی، و یورش آخوند در سال ۱۳۵۷ و مانند آن ایستادگی نکردند و مملکت را در دورانی گوناگون به دست دشمنانمان سپرده و آن را به ویرانی وچند پارگی کشاندند.
گرچه تا اندازه ای این گله و انتقادها وارد است ولی با توجه به این که در زمان های گذشته امکان تماس و ارتباط مردم در سراسر ایران بزرگ بسیار کم بود سطح آگاهی عمومی مردم ایران از مسائل سیاسی و موقعیت جهانی بسیار ناچیز، و در نتیجه به وجود آمدن اتحاد و همبستگی در میان مردم کمتر اتقاق می افتاد. زیرا در آن شرایط محدود، بدون رسانه عمومی و جدایی مردم ازیکدیگر، تنها تکیه نیاکان ما بر قدرت و تسلط یک حاکم و فرمانده مستبد و زورگو بود که مردم را مانند گله گوسفند به راه و برنامه های خواسته خود روانه کند.

دربالا گنبد امام رضای تازی است که سالیان درازی خود و دیگر تفاله های متجاوز به ایران به غارت و چپاول مملکت ما پرداختند و هنوز هم پس از ۱۴ سده هرساله میلیون ها دلار از بیت المال و جیب فقیران این کشور صرف قبرستان های این دشمنان به ایران و ایرانی می شود و یا در توبره  و جیب گشاد آخوندهای فرومایه ریخته می شود.

بیگانگانی که بر م حکومت کردند


سلطان محمود غزنوی بیگانه خردباخته ای بود که  از نیرو و سرمایه کشور ما مایه گذاشت، به هندوستان لشکر کشید و به قتل عام مردم پرداخت تا مذهب تسنن را در آن دیار رواج دهد.  شاه اسماعیل صفوی خرافاتی و خردباخته و جانشینانش با کشتار بی حد و حصر مردم در سراسر ایران بزرگ تلاش کردند تا مردم را از مذهب تشیع برکنار داشته و شیعه گری را در همه جا جایگزین نمایند. در جایی که شاه عباس بزرگ با آن که بیگانه ای بیش نبود ولیکن با درایت و اندیشمندی تمامیت ارضی ایران را حفظ نمود و ایران را در دوران خود به قدرت و شوکت رسانید. نادرشاه هم با وجود بیگانه بود بزرگترین خدمات را به این مرز و بوم نمود.

نتیجه بی تفاوتی و سکوت ما و بی حالی و بی توجهی جوانانمان، بیش از ۳۰٪ این جوانان خیابانی به بیماری ایدز HIV دچار شده و با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

چه کسانی در این زمان قابل انتقادند؟


مسئولیت جامعه امروز و فردای ایران بر عهده جوانان است. زیرا از افراد سالمند و بازنشسته که دارای نیروی تن و روان اندکند نمی توان انتظار مبارزه و روبرویی با رژیم آدمخوار اسلامی را داشت. آنان می توانند تا اندازه ای راهنمای فکری جوانان باشند ولی این جوانانند که می توانند و باید سرنوشت کشور رادر دست خود گیرند.
امروزه با وجود اینترنت، تلویزیون و رادیو های بین المللی، فاکس، تلگراف، تلفن، رفت و آمدها میان کشورهای گوناگون جهان، بیشتر جوانان در هرگوشه ایران در جریان وضع سیاسی ایران و کشورهای دیگر قرار می گیرند و می توانند آگاهانه رژیم غیر انسانی اسلامی را از اسب قدرت به زیر کشیده و ما بیش از این شاهد جنایات گسترده رژیم و فروپاشی میهنمان نباشیم.

یکی از سه تن از کارگران معدن طلا در آق دره آذربایجان غربی که به دلیل اخراج از کار و فقر و درماندگی دست به  خود کشی زدند. آیا جوانان غیور و برومند ما که مالک اصلی این آب و خاکند و وظیفه آنان دفاع از منافع ملی و مردمی و مبارزه با دشمنان است خود را در برابر اینگونه نارسایی و خودکشی ها مسئول نمی دانند؟.

جوانان ما چه کار می کنند؟


شوربختانه، جوانان ما مسئولیت ملی و میهنی خود را فراموش کرده و تا کنون سوای ایراد گیری و انتقاد از دیگران و یا طفره رفتن، به کارها و سرگرمی های بیهوده پرداخته و یا آن که عمر با ارزش خود را در اعتیاد های گوناگون تلف می کنند. بدیهی است این جوانان قدرتمند ما اگر اندکی از فکر و اندیشه خود را برای مبارزه با این رژیم غیر مردمی صرف می کردند ما نمی بایست تا کنون اسیر این دیوان هرجایی باشیم و کشورمان این چنین راه فروپاشی و زوال را طی نماید.

در دورره گزینش روحانی یک آخوند جنایتکار به جای آخوندی دیگر، گروه بیشماری از جوانان سرنوشت ساز کشور ساکت ماندند و راه را برای ادامه جنایتکاری و سلطه آخوند بازگذاشتند و گروهی از جوانان دیگر مانند افراد در این تصویر راه مستقیم خیانت را پیش گرفتند و در درون و بیرون کشور بلند گوی دولت ضد ایرانی شدند و راه را برای به قدرت  رسیدن آخوندی دیگر باز کردند. آیا اینگونه سهل انگاری و یا همراه بودن با رژیم کشتارگر خیانت به کشور و ملت ایران نیست؟!.
بنابراین، ایراد گیری جوانان از پدران خود که در سال ۱۳۵۷ و  و همچنین ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ موجب روی کار آمدن آخوندها بر سر قدرت شدند گرچه منطقی است ولیکن چیزی از بار مسئولیت خودشان را نمی کاهد و همه گونه انتقاد بر آنان است که شماها از ۳۶ سال پیش و استیلای ملخ های آدمخوار رژیم اسلامی چه گامی را بر داشته اید؟!. چگونه با این گرگهای درنده مبارزه کرده اید؟، چند آخوند تبهکار را از منبر پایین کشیدید و زندگی را بر آنان سیاه ساختید؟!.

بهتر است جوانان به خواب رفته و اسیر قلیان و دود، داروهای خواب آور، مشروبات تقلبی، و مانند آن اندکی به خود آمده و با خرافات و تازی پرستی امت خواب آلود و خردباخته به مبارزه پردازند تا ما از خیانت تازی پرستی بیرون آییم و در پی  قهرمانان ملی و مردمی خود باشیم.

آیا جوانان ما تاکنون با این رژیم مبارزه کرده اند؟!.


آنچنان که همه می دانند این رژیم روز و شب مردم بیگناه و جوانان فعال ما را به شکنجه و دار می کشد، دکتر بختیار، فریدون فرخ زاد، و ستار بهشتی ما را با ساطور و دشنه و یا ضربه های گوناگون به خاک می کشاند. ریحانه جباری دختر بیگناه که مورد تجاوز یک دیو صفت اطلاعاتی قرار می گیرد به خواسته و توصیه آن وزارت خانه آخوندی با طرزی وحشیانه حلق آویز می شود و صدها نمونه دیگر…. آیا شماها سوای وقت تلف کردن و خود را سرگرم همه نوع اعتیاد، هنر دیگری از خود نشان دادید که حتی برای نمونه یک آخوند را به چوب دار بسته، و به خاک بکشانید تا رژیم به خود آید و اندکی از خونریزی و خودکامی خود بکاهد؟!.

اینها کارگران زحمتکش و محروم معدن طلای آق دره در آذربایجان غربی اند که به دلیل اخراج ۳۵۰ تن از همکارانشان به اعتراض بلند شدند. ولی شوربختانه رژیم آدمخوار وضد ایران و ایرانی به فریاد کسی توجهی ندارند.

اعتیاد جوانان:

۱- اعتیاد به مواد مخدر


آمار رسمی سال ۸۸ نشان می دهد که سن شروع اعتیاد، ۱۵ تا ۱۷سالگی بوده، و از آن سال تاکنون روزانه دست کم ۳۰۰ نوجوان وارد چرخه اعتیاد شدند.همچنین ۴۹ درصد از دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد پیدا کرده و افراد به صورت جمعی و از روش‌های آسان‌تری برای استفاده از موادمخدر استفاده می‌کنند. هادی معتمدی در همایش مددکاری اجتماعی در حوزه کودکان، با اشاره به اینکه در سال‌های اخیر با دغدغه جدیدی به عنوان اعتیاد نوجوانان مواجه شده‌ایم، اظهار کرد: «درحوزه کاریمان بارها با کودکان هفت‌ و پنج ساله معتاد و حتی کودکانی که معتاد به دنیا آمده‌اند، روبه‌رو شده‌ایم..».

قرص های مسکن و داروهای ترک اعتیاد بزرگترین مواد مسموم کننده و اعتیاد آوری است که مصرف کننده را در دامی خطرناک و کشنده اسیر و بی اراده می سازد.

۲- اعتیاد به داروها


اعتیاد به داروهای مسکن و خواب‌آور خیلی جدی است. چندی پیش مرکز ملی مطالعات و درمان اعتیاد از افزایش اعتیاد به داروهای مسکن در جامعه و افزایش این نوع اعتیاد در بین اقشار مختلف جامعه ابراز نگرانی کرد. دکتر محسن وزیریان، رئیس اداره پیشگیری و درمان سوء مصرف مواد وزارت بهداشت: “در حال حاضر به‌دلیل نبود آموزش‌های لازم در کشور، اقشار مختلف جامعه از این موضوع بی اطلاع اند واین نوع اعتیاد را جدی نمی گیرند.
به گفته دکتر وزیریان، داروهای مسکن معمولی، داروهای خواب‌آور (گروه بنزود یا زپین‌ها مثل دیازپام، لورازپام و…) و همچنین مسکن هایی که در ترکیب آنها مواد مخدر وجود دارد مانند استامینوفن کدئین و اکسپکتورانت کدئین از جمله داروهایی هستند که در صورت مصرف خودسرانه و طولانی مدت منجر به اعتیاد افراد می شوند.
به گفته پژوهشگران مصرف داروهای مسکن و خواب‌آور دارای آثار و عوارض مخربی است که معمولا تا چند ساعت باقی می ماند. داروهای مسکن و خواب‌آور باعث تغییرات رفتاری یا روانی همچون سرخوشی مختصر، رفتار نامناسب .، پرخاشگری، اختلالات درکی، اختلال قضاوت، گیجی، رخوت، خواب آلودگی، شل شدن عضلات، بهم خوردن تعادل و اختلال عملکرد شغلی و اجتماعی می شوند.
همچنین مصرف طولانی داروهای مسکن و خواب‌آور عوارضی شامل افسردگی، سردرد، ناراحتی گوارشی، آسیب کبدی و اختلال حافظه درپی دارد. همچنین بر اساس تحقیقات به عمل آمده زنانی که به طور مداوم از داروی مسکن استامینوفن، بروفن و از این قبیل استفاده می‌کنند، دو برابر افراد معمولی در خطر ابتلا به فشار خون بالا هستند.

۳- اعتیاد به قلیان و مشروبات تقلبی


کشیدن قلیان و اعتیاد به مشروبات که عمومن تقلبی و مسموم کننده است، موجب می شود که جوانان مملکتمان دچار بیماری های مختلف جسمی و روانی شده، خرد و اندیشیدن خود را از دست می دهد. اینها برنامه ریزی رژیم ضد انسانی است که بر کشورمان حکومت می کند.

اینست عقل، هوش و خرد نسل جوان امروز کشورمان. بی خبری، بی حالی، افسردگی، در خود فرورفتن و بی تفاوت بودن نسبت به مشکلات مردم و فروپاشی کشور، از خواسته ها و سیاست آخوند جنایتکار است که جوانان ما به ندای این شارلاتان های اجتماع پاسخ مثبت داده اند.

از آنچه گذشت:


جوانان ما از سه دهه پیش تا کنون، همواره اعتراض و انتقاد از پدران و مادران خود دارند که چرا با اندیشیدن نادرست و بی خردی خود موجب استیلای رژیم آدمخوار اسلامی بر مردم شدند و کشور را به ویرانی و عقب ماندگی کشاندند؟. گرچه اینگونه انتقادها و خرده گیری بر نیاکان ما هم که تلاش بیشتری نکردند تا از یورش تازیان، حمله سپاه جرار مغول و تیمور گورکانی، شکست افتضاح آمیز شاه سلطان حسین در برابر محمود افغان، نفوذ آخوندها بر فتحعلیشاه خردباخته و خرافاتی وارد است که در نتیجه در هر دوره شکست و ویرانی و تجزیه بخشی از خاکمان را سبب گردیدند.
ولی آیا در این دوران فطرت آخوندی، در دورانی که گروه بیشماری از فرزندان میهن مانند شاهپور بختیار، فریدون فرخ زاد، ستار بهشتی، و صدها هم میهن دیگر از سوی رژیم سلاخی شدند و در زندان ها به دختران و زنان کشورمان تجاوز نمودند و آنان را به دار آویختند، بر سر و چهره بانوان کشورمان در اصفهان و چند شهر دیگر اسید پاشیدند، و یابا چاقو و ساطور به جان زنان هم میهنمان در شهر آخوند زده جهرم افتاده، و آنان را مجروح و لت و پار ساختند، جوانان ایرانی چه کردند؟، و چه واکنشی نشان دادند؟!.
آیا جوانانی که بیش از ۶۷٪ نیروی فعال کشور را شامل می شوند و آینده و حال سرزمینمان بدانان تعلق دارد توانسته اند گامی استوار و سازنده در رویارویی و سرکوبی رژیم برداشته و رژیم خودکامه و یکه تاز بر سر جای خود نشانند؟!.

در این جا به عنوان نمونه ثروت های دزدیده شده سه تن از جنایت کاران رژیم را نشان می دهد. باید توجه داشت که تک تک افراد این رژیم اعم از آخوند، پاسدار، بسیجی، نمایندگان مجلس آخوندها و سازمان های زیر فرمان خامنه ای و فرزند ابر جنایتکارش مجتبی، هرکدام دزدی های کلانی کرده اند که لیست همه آنها موجود است. آیا جوانان ما اندکی غیرت و تعصب ملی دارند که رژیم دزد و غارتگر را از دستبرد بیشتر به سرمایه ملی بازدارند؟.

نکته پایانی:


به جای آن که جوانان غیور و نیرومند وکشورمان که مالک اصلی این سرزمینند دمار از روزگار آخوند فرومایه درآورده روز روشن را بر آنان شب تار کنند و آنچنان وحشت و ترس در وجودشان به وجود آورند که از ترس و وحشت خود و خانواده هایشان در گوشه و کنار پنهان و خود را زنده به گور سازند، با کمال سستی، بی ارادگی، این مسئولیت خطیر ملی و میهنی را فراموش کرده و خود را اسیر ودر بند اعتیاد به مواد مخدر، داروهای گوناگون مسکن و خواب آور، اعتیاد به نوشابه های مسموم کننده، کشیدن قلیان و مانند آن نموده، بی خبری، خواب رفتگی، بی عقلی، سستی، ناتوانی و دهها بیماری های گوناگون را برای خود به یغما آورده اند.
بی گمان همانگونه که ما از گذشتگان خود انتقاد داریم، در آینده و در شرح تاریخ کنونی، انتقاد و ایرادهای گوناگونی بر این جوانان به خواب رفته و بی تفاوت امروزی وارد خواهد شد.

د

۱۳۹۳ دی ۱۸, پنجشنبه

حاکمان ایران دشمنان کشورمان



ایران تنها کشوری در جهان است که مردم آن ناآگاهانه دشمنان به فرهنگ، تاریخ، و هستی خود را ستایش می کنند و در غم درگذشت آنان از سده ها پیش تاکنون همواره زانوی غم به بغل گرفته، در ماتم می نشینند و اشک می ریزند. در این رفتار و عملکرد بی خردانه با کمال بی توجهی همواره آب به آسیابان دشمن می ریزند و منافع ملی و مردمی خود را از دست داده، روز به روز و لحظه به لحظه از تاریخ و هم گامی با کشورهای دیگر جهان از پیشرفت به جای می میمانند.
اینگونه نا اندیشی و خرافه گرایی موجب گردیده که از ۱۴ سده پیش به جای ارج نهادن به قهرمانان واقعی و میهنی و دل بستن به حکومت های مردمی و دلسوز، کشور، در اختیار دشمنان و ستیزه جویان قرار گیرد. قهرمانان ملی و انسانی که جان خود را در راه ایران فداساختند فراموش شده به جای آنان گدایان عرب مانند حسن، حسین، علی و دیگر کسانی که موجب تجاوز، کشتار و غارتگری کشورمان بوده اند و با فرهنگ و تاریخ ما سر جنگ داشته اند مورد ستایش و احترام قرار گیرند.

ببینید ما چه ملت خردباخته و مسخ شده ای هستیم!. ما فردوسی بزرگ، خداوند ادب و فرهنگ پارسی، نجات دهنده زبان، فرهنگ، تاریخ و آیینمان را فراموش کرده ایم و به جای آن یک تازی جنایتکار، یک جلاد نامی با کشتار همه زندگی اش را مظهر راستی و درستی می دانیم و برایش جشن می گیریم. در فردای آزاد میهنمان از این دیوانگی و بی خردی ها دیده نخواهد شد. همانگونه که زبانمان را فردوسی از زبان الکن تازیان نجات داد، ما نیز وظیفه داریم فرهنگ و روزشمارمان را از لوث این بیگانگان پاک نگاه داریم.

دشمنان کشورمان را بهتر بشناسیم:


‎دورانی که ایران مرکز تاخت و تاز تازیان بود و آنان بر جان، مال، و ناموس مردم تسلط داشتند از سوی جنایتکاران عرب مانند عمر، علی، حسن و حسین مورد ظلم و ستم بیشمار قرار گرفتند و چه خون ها که به وسیله فرستادگان این داعش های عرب در ایران ریخته نشد‫.‬ در این جا به عنوان نمونه به یادآوری چند نمونه آن می پردازیم‫:

۱- روابط علی ابن ابیطالب با ایرانیان


علی ابن ابیطالب همان نقشی برای محمدابن عبدالله داشت که خلخالی برای خمینی داشت. هردو 
جلاد و کشتارگر به فرمان ولی خود بودند. از زمانی که عمر دستور حمله را به ایران داد، علی ابن ابیطالب که نقشی سازنده در دستگاه او داشت در فرستادن نیروهای سرکوب کننده و کشتارگر چه درزمان عمر و چه در دوران حکومت پنجساله خود نهایت تلاش و کوشش داشت که در این جا به نگارش چند مورد آن پرداخته می شود:

کوروش بزرگ، نخستین پیامبر صلح و آزادی و دموکراسی جهان، و محمد ابن عبدالله، زنباره ای که با یورش به قافله ها، و تصرف اراضی مردم، به غارت اموالشان می پرداخت، و زنانشان را به حرمسرای خود اضافه می کرد.

کشتار مردم فارس و کرمان


۱- در سال ۳۹ هجری مردم فارس و کرمان نیز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر علی ابن ابیطالب را از شهر خود بیرون راندند. علی مجددا زیاد بن ابیه را به آنجا گسیل داشت و لشکریان وی از هیچ جنایتی فروگذاری نکردند. (تاریخ طبری، جلد ۶، صفحه ۲۶۵۷ و یا فارسنامه، ص ۱۳۶ )

 کشتار مردم خراسان و شهرری


‬۱- مردم خراسان نیز در زمان علی ابن ابیطالب برای چندین بار قیام کردند و چون چیزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دین اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند . علی ابن ابیطالب جعده بن هبیره را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نیشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاریخ طبری، جلد ۶، ص ۲۵۸۶ و فتوح البلدان ص ۲۹۲).
‎ ۲- ‬در زمان علی ابن ابیطالب مردم شهر ری نیز سر به طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. علی ابن ابیطالب، ابوموسی را با لشکری زیاد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستین برگرداند. ابوموسی پیش از این طغیان نیز، یکبار دیگر بدستور علی ابن ابیطالب به جنگ مردم شهر ری گسیل شده بود (فتوح البلدان ص ۱۵۰ ).
به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پایان سال ۳۸ و آغاز سال ۳۹ بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشید و پیروز شد‫…………..‬

در این فرتور ذوچهره دیده میشود: الف- بابک خرم دین ابرمرد تاریخمان که به دست دژخیمان اسلام به بدترین وضعی قطعه قطعه شد. ب- حسین تازی که دشمن شماره یک ایران و ایرانی بود و بی خردانه زن، فرزند شیر خوار خود را تنها برای جاه طلبی و گرفتن خلافت از دست پسر عموی خود به میدان جنگ برد. حال، ملت فراموش کار و تازی زده ایران  چه برداشتی از این دو دارند؟. آنان سردار بزرگ و جانباز میهن را فراموش کرده و حتی نام او را برزبان نمی آورند، ولیکن برای حسین ابن علی دشمن شماره یک ایران و ایرانیان چه بی خردی ها که از خود نشان نمی دهند؟!.

رفتار حسن و حسین با ایرانیان


حسن و حسین فرزندان علی ابن ابیطالب نیز با آن که سود بسیاری از کشور اشغال شده ایران می بردند، همواره رفتار خصمانه با ایرانیان داشتند. در این جا دونمونه از آن به نگارش در می آید:
۱- یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد می کرد. “سعید ابن عاص” همراه با عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین )، شهر را محاصره کردند و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” حتی یک فرد آنشهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرار داد سعید مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. (تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی ۲۱۱۶)
۲- در زمان عثمان، اعراب برای فتح تبرستان تلاش بسیار کردند. بدستور عثمان “سعید ابن عاص ، همراه با حسن و حسین ( فرزندان حضرت علی) بسوی تبرستان روانه شدند و به کشتار مردم آن سامان پرداختند. «فتوح البلدان»، نوشته ابن فقیه صفحه ۱۵۲)

از صلح امام حسن چه می دانیم؟-


این هم یک شارلاتی و کلاهبرداری آخوندها است. زیرا حسن ابن علی فردی عیاش، زنباز، هوسران و مال اندیش بود. او نه اهل جنگ بود، و نه هرگونه مبارزه ای. بنا به گفته ای امام حسن « خواجه حرم» بود، و عمری را به زنبازگی در میان زنان بیشمار عقدی و صیغه ای گذراند.
این فرد خوش گذران، به آسانی در برابر معاویه سر تسلیم فرود آورد. پاداش این جان نثاری، و سکوت در برابر جنایت های بنی امیه، دریافت هزار هزار ( یک میلیون) درهم پول نقد، و خراج سالانه داراب از شهرهای فارس از دست معاویه بود.
حال، که اندکی با چهره ضد ایرانی حسن مجتبی و حسین ابن علی  آشنا شدید، اکنون بیش از چهار سده است که آخوند شیعه این دشمنان سرزمینمان را به عنوان قهرمان ملی و حتی بالاتر و برتر از انسان ، به عنوان امام به امت خردباخته و ناآگاه ایران فرو کرده است.

دوستان و قهرمانان ایران


در سراسر تاریخ کشورمان دلاوران و قهرمانان بیشماری داشته ایم که با تازیان و دیگر دشمنان ایران همواره در نبرد بوده اند و بسیاری از آنان جان خود را در راه پدافندی و دفاع مام میهن از دست دادند. ولی ملت شکر ناگذار و بی تفاوت ما آنان را به  باد فراموشی سپرده و حتی در دشمنی و کینه توزی با آنان کوتاهی نکرده است. چند نمونه از صدها دلاورانی که مردم ایران با آنان آشنایی ندارند از اینگونه اند: آریوبرزن و خواهر جانبازش یوتاب، رستم فرخ زاد، بابک خرم دین، یعقوب لیث، ستارخان، و باقرخان. سردار اسعد بختیاری، دکتر شاهپور بختیار، فریدون فرخ زاد، فروغ فرخ زاد، و بسیاری دیگر.

نمونه هایی از نمک نشناسی و رفتار ضد ایرانی هم میهنانمان:


۱- آیا مردم سلحشور و با فرهنگ خراسان خجالت نمی کشند و از خود شرم ندارند که استان همیشه به یاد و زرخیز  با فرهنگ خراسان که مهد آزادگان و دلاوران بوده است، به نام یک عرب پا برهنه به عنوان “استان رضوی’، نام گذاری شود و در آمد املاک، زمین، کشاورزی، و باغداری این سرزمین همیشه ایرانی، به نام یک عرب، و به کام آخوندهای تازی مسلک مفتخور فرو می رود؟.
۲-  مردم تهران چه طور؟، آیا سر بلند و مفتخرند که نام خیانت کارانی چون، علی شریعتی، آیت الله کاشانی، شیخ فضل الله، آیت الله مطهری، نواب صفوی، و مانند آن زینت بخش بزرگراهها، و خیابان ها شده است؟.
۳ جاده دوم شمیران در دوران گذشته ساخته شده، و به نام پهلوی نامگذاری کرده اند. آیا این سرشکستگی و خواری برای هر ایرانی نیست که به نام موهوم و خرافاتی ولی عصر که کلاهبرداری دیگر آخوند است، نام گذاری شده باشد؟.

برای ساختن این گور یک آخوند که به عنوان امام زاده و مرکز پول سازی آخوند در شهر کوچک ورزقان در مدت  ۹ماه با اعتباری بالغ بر ۹۰۰ میلیون ریال از جیب مردم دربند ایران به غارت رفته است. باید این را افزود که در ورزقان ۵۰ امام زاده (گور آخوندها) وجود دارد، در جایی که یک بیمارستان در آن جا نیست!.

رفتار کشورهای دیگر با دشمنانشان


بی گمان همان گونه که گفته شد، کشوری سوای ایران را در جهان نمی توان یافت که دوستان خود را دشمن، و دشمنان خود را دوست به شمار آورد. به عنوان نمونه تنها به چند مورد آنها اشاره می شود:
۱- در لشکر کشی خشایار شاه ۴۸۰ سال پیش از زایش مسیح به یونان، بخشی از آتن به آتش کشیده شد. گرچه این کار بسیار ناپسند و زشت به شمار می رود، ولی با توجه که در گذشته جنگ میان کشورهای گوناگون بیشتر حالت قهرمانی داشت تا جنایت و تجاوز، نباید پس از  گذشت ۲۵۰۰ سال، موجب کدورت و کینه توزی یونانی ها علیه مردم ایران باشد.
ولی، حقیقت چیز دیگری است. هم اکنون پس از گذشت آن دوران دراز، بازهم با هر یونانی که وارد گفتگو شوید، با تردید و بدبینی و حتی دشمنی با ما ایرانیان برخورد می کند. رفتار دولت و مردم یونان با پناهندگان خود را در چند سال گذشته دیدیم. تا آن جا که شماری از هم میهنان درمانده امان به ناچار دهان خود را دوختند.
۲- مردم اسرائیل و به طور کلی فرد فرد یهودیان جهان هرگز با هیتلر و افراد طرفدار او از در آشتی در نمی آیند و حتی با نسل کنونی آلمان نیز چندان دلخوشی ندارند. اما ملت گمراه ایران نه تنها کشتار بی رحمانه بسیاری از ایرانیان در درون و برون کشور را در این سه دهه گذشته به بازی گرفته اند، بلکه برای شماری از جنایتکاران و قاتلین فرزندان ایران مانند شاهپور بختیار، جشن گرفته و به پیشباز آنان به فرودگاه می روند.

ملت ناپخته و نادان ایران، از یک سوی موجب سرنگونی و فرار فرزند دلاور ایران شاهپور بختیار شدند و پس از کشار بیزحمانه و سبعانه او، به پیشواز قاتل جنایتکارش علی وکیلی راد به فرودگاه رنفتند و به گردنش حلقه گل آویختند. زهی نادانی و ناشپاسی.

از آنچه گذشت:


نیاکان ما ۶۵۶ سال باسیاست کوتاه آمدن خود، نوکروزیردست بودن تازیان را پذیرفته، دار و ندار و حتی ناموس خود را به ناچاربه تازیان تقدیم کردند.  مردم ماهم دراندیشه اند درشرایط کنونی، همان گونه که نیاکان ما با تلاش خود خاندان اموی را برکنارو خانواده  بنی عباس را جایگزین آن نمودند، یعنی عربی را به جای عرب دیگربرما سوار نمودند، با کوتاه آمدن و همکاری با دشمن  به جابجاکردن یک آخوند با آخوند دیگربپردازند. نمونه زنده آنان رأی دادن به آخوند روحانی آخوند جایتکار دیگر بود.
بنابراین، در شرایط کنونی و تسلیم پذیری امت ناآگاه ایران در برابر تازی زادگان، دیگرازکورش، داریوش، شاهپورذوالاکتاف، خسروپریز، یعقوب لیث، شا عباس بزرگ و ایران دوست، شاه آزادی خواه وعدالت گسترکریم خان زند، وشاه دلیربی باک ومیهن پرست نادر، خبری نیست.

نکته پایانی:


بی تردید از میان خائنان و دشمنان کشورمان، خامنه ای از منفورترین و یکی ازجنایت کارترین فردی است که نامش به زشتی و نفرین در تاریخ کشورمان به ثبت خواهد رسید.
این دیگر بر ملت فرهنگ فروخته و کشتی به گل نشسته ایران است که با این رژیم ضد انسانی، ضد ایرانی، خونخوار و کشتار گر به روش های گوناگون به مباره پردازند. راههای مبارزه بسیار زیاد است. می توان چند نمونه آن را برای باردیگر در اینجا یادآور شد.
از این روی، هم میهنان باشرف و گرانمایه ما باید دست کم روشهای زیر را دنبال کنند:
۱- مبارزه منفی- از شرکت در هر مجلس که آخوند و یا طرفدار آخوند در آن است باید خود داری کرد. از شرکت بستگان و دوستان خود نیز باید جلوگیری نموده، و چنانچه نپذیرفتند، از بودن و هرگونه ارتباطی با آنان خود داری کنیم.
۲- از خریدن و خواندن روزنامه ها، و گوش فرادادن به رادیو، و نگاه کردن برنامه های تلویزیون خود داری کنیم.
۳- هرکجا می توانیم، به هرشکل و به هر روش به رژیم و درآمدهای آنان زیان و صدمه وارد سازیم.
۴- اگر می توانیم، فرزندان و وا بستگان به رژیم را گروگان گیریم.


۱۳۹۳ دی ۳, چهارشنبه

رفتار رژیم اسلامی با دگر اندیشان


دشمنی و کینه توزی رژیم ضد انسانی ولایت فقیه با دگر اندیشان بر کسی پوشیده و پنهان نیست. هنگامی که اسلام و قرآن می گوید هرآنکس از دین اسلام بیرون رود کافر بوده خونش حلال و کشتنش واجب است، دیگر امنیت جانی، مالی، و ناموسی برای هیچ فردی سوای طرفداران و مریدان اسلام ناب محمدی به پیشوایی علی خامنه ای به جای نمی ماند.
اینجاست که رژیم ولایت فقیه به رهبری خمینی از روز نخست کمر قتل و اذیت و آزار دگراندیشان از هرگروه و هرفرقه بنیان نهاد و جانشین بر حق او علی خامنه ای نیز در این چند سده با گسترش و ساختن زندانهای بیشمار دیگر در سراسر کشور به دستگیری و شکنجه آنان پرداخت و با برپاکردن طناب های دار در زندان های گوناگون به اعدام دگر اندیشان پرداخت.

چه گروههایی بیشتر مورد ظلم و ستم بوده اند؟:


گرچه رفتار غیر انسانی رژیم با همه دگر اندیشان بوده، ولیکن می توان گفت بزرگترین ظلم و ستم و حتی جنایت رژیم غیر انسانی ولایت فقیه متوجه و به سوی هم میهنان بهایی و یهودیان بوده است. دو گروه هم میهنی که همواره سپر بلا، اتهام های دروغین و بی روا، و در نهایت گرفتار رفتار خصمانه و ددمنشانه رژیم شده و به آنان همه گونه آسیب و زیانی وارد شده است.

۱- رفتار غیر انسانی با پیروان بهایی


نه تنها رفتار رژیم، بلکه هر فرد خردباخته و خرافاتی امت اسلامی با هم میهنان بهایی همواره زشت، غیر انسانی، ضد ملی و مردمی بوده است. سابقه بهایی آزاری و عملکرد جنایت بارانه آخوندهای شیعه و پیروان آنان با هم میهنان بهایی، موضوع امروز و دیروز نبوده، بلکه به سالیانی دراز و نزدیک به دو سده پیش باز می گردد. به عنوان نمونه کشتار وحشیانه و قتل عام پیروان بهایی به دلیل سم پاشی و رجز خوانی آخوند فلسفی بود.

شماری از هم میهنان محترم بهایی که تنها به جرم بهایی بودن، یعنی انکار امام زمان ساختگی آخوند فریبکار، به بیست سال زندان محکوم و در سیاه چال های ولی وقیح به بند کشیده شدند.

جنایاتی که آخوند فلسفی به بار آورد


در رمضان سال ۱۳۳۲، فلسفی جنایتکار به مدت دو هفته در مسجد شاه تهران، هرشب برای کشتن و نابودی بهایی ها به یک مشت انسان نماهای خردباخته، درس امر به معروف می داد. فلسفی پیروان بهایی را دشمن خدا و دین، دشمن خاک و مردم ایران بر شمرد، و کشتنشان را ثواب ذخیره روز آخرت نامید.
خوب، تصور می فرمایید نتیجه این زهرپاشی و دشمنی چه شد؟: نتیجه جنایتی بزرگ در ابعادی گسترده در سرتاسر ایران بود. زیرا از فردای آن روز مسلمانان مکتب آخوند که هرشب به مسجد می رفتند، و یا به وعظ و گفتار او به رادیو گوش فرا می دادند، در سراسر ایران، در گروههای ده، صد، و چند هزار نفری شبانه به خانه ، مسکن و ماوای بهاییان یورش بردند. با تیر وتبر، ساطور، چاقو و شمشیر، سنگ، و چوب به جان بهائی ها و حتی زنان و فرزندان آنان افتادند.

حجت الاسلام فلسفی آخوند جنایت کاری که باسخنرانی خود در سال ۱۳۳۲ در مسجد شاه موجب کشتار و خانمانسوزی چند هزار هم میهن بهایی شد.

کارنامه سیاه رژیم اسلامی


گردانندگان رژیم اسلامی که از آخوند و شبه آخوند تشکیل شده اند، از دیر باز تاکنون به همراه پیروان خرافاتی اشان، روز و شب در پی آن بوده اندکه در گوشه وکنار  کشور با هم میهنان بهایی مانند جانیان رفتار کنند.
از جمله ستم و آزار، همه گونه حمله و یورش بدانان در کوچه و خیابان، ویران و خراب کردن گورستان و قبرهای خانوادگی آنان، شبیخون زدن و حمله به خانه آنان، غارت اموال، بستن کسب و کار، جلوگیری از تحصیل فرزندان آنان، و سرانجام دستگیری، زندانی نمودن، شکنجه، تجاوز، و اعدام آنان بوده است. بنابراین، کارنامه رژیم اسلامی سیاه و آلوده به خون پیروان بهایی، یعنی فرزندان خوب ایران و دیگر دگراندیشان است.

در خواست جامعه بهایی از آخوند روحانی


جامعۀ بهائیان ایران با انتشار بیانیه ای از روحانی خواست که تخریب گورستان بهائیان در شهر شیراز را سریعاً متوقف کند. این جامعۀ در بیانیه خود افزوده است که در ده سال گذشته دست کم چهل گورستان بهائیان ایران به سرنوشتی مشابه دچار شده و همانند گورستان شیراز مقامات پس از نبش قبور باقی ماندۀ اجساد گورها را از خاک خارج و به محل ها نامعلوم منتقل کرده اند. هم میهنان ما نه تنها در زنده بودن و زندگی از شر آخوند ضد انسان و ضد ایرانی در امان نیستند، بلکه پس از مرگ نیز آرامش ندارند.

تاکنون به دلیل سمپاشی و ضدیت آخوندها بر سر منبر با هم میهنان بهایی  امت بی خرد با حرکت ضد انسانی و ضد ملی خود به قبرستان های سراسر کشور حمله کرده و آنان را ویران و تخریب نمودند.

گفتار آخوند محمد موسوی بجنوردی


این آخوند به اصطلاح اصلاح طلب و عضو” مجمع روحانیون مبارز”، عضو شورای عالی قضایی جمهوری اسلامی در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ و پدر همسر حسن خمینی نوه آیت الله خمینی در مصاحبه با خبر گزاری پارس با وقاحت و بیشرمی گفته است که:” …. آن کسی که با اسلام مخالف است، موضوعاً خارج است. بهایی ضد اسلام است… هیچوقت ما نمی گوییم بهایی حق تحصیل آزاد دارد، اصولن حق شهروندی هم ندارد”.
هم میهنان خردمند و با وجدان ما به خوبی می دانند که اگر کسی حق شهروندی نداشته باشد، همانا آخوند است. آخوندهای ایران عموماً افرادی جنایتکار، ضد ایرانی و ضد انسان و بیگانه پرستند که کمترین دلبستگی و علاقه به سرنوشت مردم و پیشرفت کشورمان نداشته، و همواره دنباله رو و وابسته به تازیان متجاوزی اند که کشور ما را غارت کرده و از مسیر پیشرفت و تمدن به بیراهه کشاندند.

محمد نوریزاد مسلمانی که از مفاخر انسانی بزرگی برخوردار است. این فرد با کمال  شجاعت و با قلبی اکنده  از محبت و دوستی بر پای کودک بهایی که خانواده اش اسیر بند دیوان و جنایتکاران رژیمند بوسه زد. این حرکت مالامال از عشق و دوستی مورد خروش و طغیان عده ای از خردباختگان مذهبی و ذوب شدگان در مکتب ضد انسانی  ولایت فقیه قرار گرفت.
ایرانیان فرهیخته و خردمند به خوبی می دانند که هم میهنان بهایی ما افرادی صادق، درستکار، میهن پرست و زحمتکشند. آنان ‫ در سرزمین ایران یعنی سرزمین مادری خودشان زندگی کردند به جنگ رفتند,مدرسه ودانشگاه رفتند تشکیل خانواده دادند , در امور سازندگی و پیشرفت کشور کوشیدند ولی همیشه سپر بلای روضه خوان ها و پیروان بی خرد آنان قرار گرفتند. هم اکنون نیز این آخوند پیزری مفتخور و سربار جامعه فتوا می دهد که آنان نجسند و حق شهروندی و تحصیل و کار و پیشه ندارند.
این فرتور آخوند مفتخور و فرومایه محمد موسوی بجنوردی با دامادش حسن خمینی سربار دیگر ملت در بند ایران است. این مردک که نزدیک به گور است و با فرهنگ و تاریخ ما دشمنی و کینه توزی دارد برای هم میهنان بهایی حق تحصیل و شهروندی و به گفته دیگر حق انسانیت قائل نیست. به راستی می توان گفت که نفرین و لعنت بر آخوند باد.

۲- رفتار با یهودیان


هم میهنان یهودی نیز همواره مورد ستم و ظلم آخوند و آخوند مرام قرار گرفته اند. زندان ها و شکنجه گاههای رژیم اسلامی پر است از این گروه بی آزار و فعال جامعه ایرانی. خدمات هم میهنان یهودی در رشته های گوناگون در سراس تاریخ چند هزار سال گذشته بسیار گوناگون و قابل ستایش بوده، که نگارش آنها دور از گنجایش این مقاله است. بدیهی است دیگر دگر اندیشان مانند هم میهنان زردشتی، دراویش، و حتی پیروان اهل تسنن نیز از ضرب و شتم و ستم و آزار این رژیم ضد انسانی بر کنار نبوده اند.

۳- رفتار با آیت الله کاظمینی بروجردی


با آن که آیت الله کاظمینی بروجردی شیعه ۱۲ امامی بوده و باورهای وی با افراد رژیم یکسان است، ولی به دلیل آن که برخلاف رژیم ضد انسانی و ضد ایرانی ولایت فقیه یک روحانی بسیار محترم و میهن دوست بوده و خواهان جدایی دین از سیاست و سکولاریسم می باشد،  این فرد ایرانی محترم سالیانی می گذرد که در بند دیوان و مزدوران زژیم جنایتکار ولایت فقیه اسیر، و زیر شکنجه و همه گونه اذیت و آزار جسمی و روانی می باشد. گناه این روحانی محترم نیز خلع سلاح  کردن رژیم از قدرت و زورگویی کنونی و از میان رفتن ظلم و ستم بی حد و حصر و جلوگیری از غارتگری و وطن فروشی آن است.

آقای کاظمینی بروجردی، یک روحانی سکولار است که به دلیل مخالفتش با دیکتاتوری مذهبی و ولایت فقیه و حکومت دینی، محکوم به 11 سال زندان شده است.  _ سیروس پارسا

سکولاریسم چیست؟


سکولاریسم  مورد خواست آیت الله کاظمینی بروجردی و هر فرد میهن پرست خردمند ایرانی یک اصل است که دو خواسته و هدف پایه را در بَر می گیرد؛ نخستین برنامه جدایی روشنِ دین و نهاد هایِ مذهبی از حکومت است و دیگری برابری تمامی مردم با هر باورِ دینی، در پیشگاهِ قانون است؛ این بدان معناست که در یک جامعه سکولار، یک فردِ مسلمان با یک فردِ مسیحی، یهودی و یا خدا ناباور در نزدِ قانون برابر بوده و از حقوق یکسانی برخوردار است و هیچ فرقی میان ایشان نیست.

نکته پایانی:


آخوند و آخوند مرام همواره تا کنون با دگراندیشان رفتاری خصمانه و جنایت بار داشته است. زندان ها و سلاخ خانه های رژیم پر از دگر اندیشان به ویژه هم میهنان بهایی، کلیمی، حتی دراویش، پیروان اهل تسنن، و شیعیان مخالف رژیم بوده، و چوبه های دار برپا است.
نفرت و کینه توزی آخوند از دگراندیشان بیشتر به این دلیل بوده که آنان با امام زمان ساخته و پرداخته آخوند که همانا دکان رزق و روزی آنان و راه تحمیر امت نادان و ناآگاه است انکار نمودند و بر روی آن خط کشیدند. بدیهی است آخوند مفتخور و سربار جامعه نمی تواند و نخواهد توانست بسته شدن دکان مکر و حیله و رزق و روزی خود را تحمل کند و ناچار است اکنون که به قدرت رسیده هرچه می تواند با دگراندیشان به دشمنی و ضدیت پردازد.


۱۳۹۳ آذر ۱۸, سه‌شنبه

مهملات علوم دینی


مصباح یزدی:تحقیق درباره کره مریخ امر بیهوده‌ای است!


آقای مصباح یزدی (که از متهمان قتلهای مرموز زنجیره ای دهه هفتاد است) بعنوان یک معلّم و مدرس سخنانی را بر زبان راند که نگارنده را از هوش و دانش ایشان نا امید ساخت. در این نوشته گذری داریم به سخنان آیةالله مصباح یزدی درباره بی تأثیر بودن تحقیقات علمی درباره مریخ! والبتّه تأثیر شگرف علوم دینی در زندگی مردم! در پایان هم نتیجه گیری ایشان که پس باید به پژوهش در علوم دینی پرداخت.
آیة الله مصباح یزدی با اشاره به این که فطرت انسان به دنبال کشف حقیقت و در پی منفعت بیشتر است، گفت: بنابراین در تحصیل علم نیز به حکم عقل، باید به دنبال علوم دینی برویم چراکه شناخت خدا، پیامبران، معاد و اهداف خلقت بشر مسلما مفیدتر از شناخت محسوسات و علوم طبیعی است. در این گفتار سعی داریم نشان دهیم که سخنان ایشان مهملی بیش نیست و پایه منطقی و فلسفی ندارد و عامیانه است و فریبکارانه.

آقای مصباح تحقیق درباره مریخ را مفید نمی داند ولی علوم دینی نظیر فواید نوشیدن ادرار شتر را مفید می داند و راه سعادت انسان می داند!

علم چیست و عالم کیست؟


براستی در آغاز علم را بشناسیم، عالم را تعریف کنیم و آنگاه به سخنان خود درباره علم و علما بیاندیشیم . شناخت ،علم وآگاهی چیست؟ چرا علم به موضوعی همان آگاهی از آن است؟ آیا بدون اشراف و آگاهی از چیزی می توان ادعای داشتن علم بدان کرد؟  علوم حقیقی قسمتی از دانش بشری است. دانش بشری شامل علم، هنر و ریاضیات و فلسفه می شود. علتی که ریاضیات و فلسفه از دانش بشری هستند ولی علم محسوب نمی شوند این است که در بسیاری از موارد ملموس و تجربی نیستند و هرگز نمی توان آگاهی و شناخت نسبت به آنها را تأیید و یا تکذیب کرد. گروهی از دوستان با نشریه نیچر آشنا هستند. روزگاری  آرزوی هر دانشجوی ایرانی نوشتن مقاله ای در این مجله علمی بود و  «زرنگی» مفهومی غبر از تجاوز به حقوق دیگران  می داد! در این مجله  خبری از مقالات فلسفی و دینی نیست. خبری از علوم انسانی هم نیست ، علت این  است که قسمت بزرگی از دانش بشری علمی نیست؛ در واقع بیشتر دانش ریاضی صوری است و فقط «حساب» علم است.

علوم دینی مهملی بیش نیست !


علم رجال، علم فقه و اصول ، تفسیر و مانند اینها علم نیستند. علتی که ۱۴۰۰ سال است که این مثلاً علما بر یک موضوع ساده مانند جانشینی علی ابن ابی طالب نه توافق منطقی و نه تاریخی و نه توافق تفسیری و روایی، هیچکدام را پیدا نکرده اند همین است و اگر ۱۴۰۰۰ سال هم بگذرد توافق حاصل نمی شود! این خاصیت شبه علم است. شبه علم چیزی فریبنده است که ممکن است به دانشی مفید به نظر بیاید ولی شناخت تجربی (مانند فیزیک) و یا صوری (مانند ریاضی) در آن نیست.

اگر فیزیکدانان غربی مانند کپلر و گالیله تا به امروز کشف نکرده بودند که هستی و جهان پیرامون ما به چه شکل است، مطابق قرآن دیدگاه ما درباره جهان مشابه این عکس است. دقت بفرمایید که علماء دین این تصویر قرآنی را در 200 سال گذشته با تفسیر به رأی تصحیح کرده اند.
تمامی فیزیکدانان جهان در اصول فیزیک با هم موافقند و اختلاف بین علمای فیزیک تنها در ناشناخته ها و تئوریهای اثبات نشده است، اما هیچ دو ملّایی یافت نمی شود که درباره دین تفسیر و توافق نظر کاملاً مشابه داشته باشند؛چرا؟ چون علوم دینی   مهملات است و بر پایه داده ها و شناخت بشری بنیان نهاده نشده اند.

پس اگر توافقی بین این علمای دین غیر ممکن است،چه امیدی به کاربرد آن در زندگیست؟


براستی کاربرد علم حدیث و رجال  در کجای زندگی ماست؟ وقتی تفسیر ها و احادیث بین خود ملایان شیعه و سنّی دارای اختلاف فاحش است، ژمانیکه در یک کلاس ساده اصول فقه توافقی میان آرا و نظریات این باصطلاح علما یافت نمی شود، انسان را چه امیدی به کاربرد آن است؟ احادیث پر است از دروغهای شاخدار که نیازی به دمی اندیشه در آنها نیست! اخلاق دینی و علم اخلاق دینی بر اساس فرهنگ اعراب بدوی است. بنابر این حدکثر چیزی که می توان از اخلاق دینی اسلام بدست آورد، فرهنگ اعراب ۱۴۰۰  سال پیش است و نه بیشتر! اعتقاد به قضا و قدر، عدم تفکر درباره منشأ اصلی پدیده های جهان و ارتباط با اجنّه تنها گوشه ای از افکار و فرهنگ اعراب بدوی است. بنابر این در اخلاق و قضای اسلامی باید ارتباط با اجنّه را بعنوان یک ارتباط صحیح و ممکن پذیرفت! براستی چگونه باید در دادگاه پای حرف مرد مؤمنی نشست که جرم خود را به اجنّه ربط می دهد؟ مطابق اسلام اجنّه مانند  انسان ساکن زمین هستند!

کاربرد علوم ماورایی و مهملات تنها در همان علوم ماورایی و مهمل است


در واقع سالها مباحثه عقلاء (!) و علماء (!) به «هیچ» می رسد! چون دستگاه و سامانه منطق علوم دینی ماورایی است،  هرگز نمی توان ارتباط کوچکی با زندگی روزانه و کاربردی برای آنها یافت. بعنوان مثال اعتقاد خدا یک موضوع شخصی ماورایی است ولی هرگز نمی توان در دادگاه بدان استناد کرد! چون قاضی باید بر اساس داده ها و حقایق روشن حکم نماید. خداپرست بودن یک شاهد نمی تواند دلیل راستگویی و یا دروغگویی وی باشد.
بنابراین آنچه که سالها عمر علمای دینی را بخود مشغول می کند امور ماورایی و فاقد استنادپذیری است. اینکه کسی درباره فواید وارد شدن با پای چپ به مستراح مقاله ای بنویسد ، مهملی بیش نیست! هرچند که می تواند به ملائکه راست و چپ استناد کند تا ثبوت سودمندی این حدیث را باور کنیم! اما ملائکه چپ و راست که خود کاربردی در زندگی ندارد و مهملی بیش نیست! در واقع ما برای اثبات مهملی می توانیم به مهمل دیگری استناد نماییم ولی مشکلی حل نمی شود چون مهملات قابل استناد نیستند!

 آنچه که سالها عمر علمای دینی را بخود مشغول می کند امور ماورایی و فاقد استنادپذیری است. اینکه کسی درباره فواید وارد شدن با پای راست به مستراح مقاله ای بنویسد ، مهملی بیش نیست! هرچند که می تواند به ملائکه راست و چپ استناد کند تا ثبوت سودمندی این حدیث را باور کنیم! اما ملائکه چپ و راست که خود کاربردی در زندگی ندارد و مهملی بیش نیست! در واقع ما برای اثبات مهملی می توانیم به مهمل دیگری استناد نماییم ولی مشکلی حل نمی شود چون مهملات قابل استناد نیستند!
استناد به دین در مسایل اخلاقی یکی از مشکلات بزرگ جامعه امروزی  است. اخلاق بشری بر اساس توافق انسانها بر اصل احترام به حقوق فردی و اولی ایشان تنظیم شده است. اما اخلاق دینی اصولا بر اساس احترام به دین تنظیم می شود و نه احترام به انسان.

مسأله حجاب مثالی ساده برای مهمل بودن اخلاق دینی


افرادی مانند مرتضی مطهری سالها سعی در اثبات کاربردی بودن مهملات دینی داشته و دارند! بعنوان مثال حجاب در اخلاق بشری جایی ندارد. در واقع انتخاب لباس هر انسانی به عهده خود اوست و از اصول فردی است.پوشاندان موها برای بانوان هیچ دلیل علمی و یا اخلاقی ندارد. با این وجود آقای مطهری در کتاب «مسأله حجاب» سعی بسیار نموده اند که حجاب را یک امر اخلاقی جلوه دهند که به پایداری نظام خانواده می انجامد! براستی این همه زن و مرد که در دادگاه خانواده در صف طلاقند بخاطر مشکل حجاب کارشان به طلاق رسیده است؟ البته که نه! مهملات آقای مطهری برای همفکرانش هم قابل قبول نیست ، چه برسد به جامعه شناسان و واضعان قوانین بشری.

حقوق بشر اسلامی خود مهملی بیش نیست. چون در قرآن بین زن و مرد ، بین قریش و غیر قریش، بین عرب و غیر عرب و خلاصه بین انسان با انسان دیگر تفاوت لحاظ شده است. حقوق بشر اسلامی مهملی نیست، چون در اسلام حکم یک دزدی بریدن دست مجرم است و احکام وحشیانه ای مانند سنگسار و یا قطع ضربدری دست و پا هم عین اخلاق است.
حقوق بشر اسلامی خود مهملی بیش نیست. چون در قرآن بین زن و مرد ، بین قریش و غیر قریش، بین عرب و غیر عرب و خلاصه بین انسان با انسان دیگر تفاوت لحاظ شده است. حقوق بشر اسلامی مهملی بیش نیست، چون در اسلام حکم یک دزدی بریدن دست مجرم است و احکام وحشیانه ای مانند سنگسار و یا قطع ضربدری دست و پا هم عین اخلاق است.

آیا تحقیق درباره مریخ کاربردی ندارد؟


آقای مصباح فرموده اند که “مگر تحقیق درباره ی مریخ در زندگی ما چقدر تأثیر دارد؟” . در پاسخ به ایشان باید چند نکته عرض کنیم:
یکم اینکه بررسی مریخ بخاطر شباهت به زمین و اینکه به نوعی آینده زمین را نشان می دهد بسیار مفید است. در واقع با بررسی آنچه بر گذشته مریخ گذشته است می توان آینده کره زمین را حدس زد.
دوم اینکه : آقای مصباح! کدام تحقیق شما و امثال شما در زندگی مردم  اثر مثبتی داشته است؟ براستی توضیح المسائل هم شد کتاب؟ علم رجال هم شد علم؟
سوم اینکه: هرگز برای علم طبیعی و تجربی نمی توان محدودیتی در شناخت طبیعت گذاشت. علوم تجربی به شناخت انسان درباره جهان پیرامونش کمک می کند. سعادت بشر امروزی از علوم طبیعی حاصل شده است. این سعادت بشر امروزین حاصل آگاهی او از جهان پیرامونش است.

سخن پایانی


سده ها آن علوم دینی چه سعادت و پیشرفتی را به زندگی انسان داده است؟ آن علوم دینی فایده ای هم برای رشد انسانیت و حقوق بشر داشته است؟ یا اینکه تنها به اختلاف و درگیری و کشتار انجامیده است؟ کدام قسمت تاریخ را می توان نام برد که دین از کشتار و جنگ جلوگیری کرده است؟ کدام قسمت دین است که درباره اش اختلاف نظر نیست؟ این خاصیت مهمل بودن دین و اختلاف در همه قسمتهای آن به ایجاد اختلاف بین انسانها و درگیریهای پایان ناپذیر انجامیده و هیچ امیدی هم نیست که بتوان از آن باصطلاح علوم دینی راهی مشخص و آشکار بدست آورد، چرا که بر پایه تصورات واهی و مهملات بنا شده است. همه ی دینداران خود را و دین خود را برحق می دانند، اما قدرت اثبات این حقانیت را ندارند. چرا؟ براستی چرا هیچ دینداری توان اثبات دینش را  به دیگران ندارد؟ چرا هیچ دینداری نمی تواند بجز ندای درون؛ ندای قلبی و امثال اینها دلیلی برای درستی دین خود بیاورد؟ چون منطق و خردی در دین نیست و هیچ دادگاهی به سخنان دینی افراد برای دادن حکم توجه نمی کند!