۱۳۹۳ خرداد ۱۶, جمعه

حجاب اسلامی مصداق بارز عقب ماندگی و جهالت

جایگاه زنان در جامعه اسلامی:


زنان و کودکان در جامعه عقب افتاده ایرانی از پست ترین جایگاه برخوردارند. ایشان از کمترین امنیت اجتماعی برخوردار نبوده و همواره مورد هجمه اجتماع مردسالار قرار گرفته اند. مشکل زن ستیزی در ایران، تنها مربوط به دوره ننگین حکومت سی ساله آخوندی نمی شود. جامعه ایران در امر زن ستیزی قدمتی تاریخی دارد.
زن ستیزی حتی در اشعار بزرگان و سخنوران نامی ایران زمین نیز به چشم می خورد. اما زن ستیزی اسلامی، این قوانین ضد انسانی که در جامعه حکمرانی می کنند و بانوان ایران امروز را درمانده و بی دفاع ساخته اند مربوط به این سه دهه ننگین و جنایت بار حکومت اسلامی است.

بانوان ایرانی با ابراز مخالفت خود با حجاب اسلامی، خواب را از چشمان دیکتاتور و سینه چاکانِ بیمارش، ربوده اند...
در گذشته، هر چند جامعه ایرانی مرد سالار بوده است اما زنان را همواره ستایش کرده و بانوان در جامعه عزت و احترام داشتند. مسئله ستایش بانوان به قدری مهم و حیاتی بوده است که مردمان آن زمان حتی روزی را به بانوان اختصاص داده و آن را اسفندگان نامیدند.
جشن سپندارمذگان یا اسفندگان روز نکوداشت زن ایران کهن بوده است. سپندارمذ یکی از امشاسپندان جاودانی مؤنث است. او را مظهر پاکی و فروتنی، محبت، خلوص و عشق اهورامزدا می‌دانستند و بر این عقیده بودند که سپندارمذ در عالم مادی نگهبانی زمین و زنان نیک را برعهده دارد.
از آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که هر چند جامعه ایران به جز در زمان های کوتاهی، همواره مرد سالار بوده است اما در ایران کهن بانوان جایگاه بسیار والایی در میان مردمان داشته اند و همواره مورد احترام و ستایش قرار می گرفتند. اما امروزه با توجه به قوانین شریعه اسلام که بر هستی و نیستی مردمان ایران زمین حکومت می کنند، زنان جایگاه و مقام ارزشمند خود در میان مردمان را از دست داده و از کمترین حقوق انسانی و شهروندی محروم گشته اند.

بانوان ایرانی با ابراز مخالفت خود با حجاب اسلامی، خواب را از چشمان دیکتاتور و سینه چاکانِ بیمارش، ربوده اند...

- نقشه پلید نظام اسلامی برای زنان:


خواست حکومت اسلامی این است که جامعه، از وجود زنان تُهی شود و هیچ بانوی ایرانی در خیابان ها و دانشگاه ها و ادارات دیده نشود. روحانیون حاکم بر این باورند که چنانچه بتوانند زن را از سطح جامعه حذف کنند، کنترل مردان جامعه با دروغ و خرافات و مهمل بافی که حوزه تخصصی ایشان است، بسیار آسان بوده و دیگر هیچ خطری حکومت ضد انسانی شان را تهدید نمی کند. به نظر شما چنانچه زنان از جامعه ناپدید شوند، چه بلایی بر سر آن اجتماع زن ستیز، خواهد آمد؟
به گمان نگارنده چنانچه بانوان را از سطح جامعه حذف کنند و حضور زنان در اجتماع کم و در نهایت قطع شود، جنبش آزادی خواهی ایرانیان دست کم برای چند دهه، متوقف خواهد شد. زنان و بانوان دلاور ایرانی در طی قرن ها، همواره پرچم دار جنبش های آزادی خواهانه بوده اند.
اگر به ویدیوها و فرتورهای موجود از تظاهرات سال هشتاد و هشت نیک بنگریم، زنان و دختران ایرانی را در خط مقدم صفوف اعتراضی خواهیم یافت. نگارنده خوب به خاطر دارد که در خیابان های تهران و در زمان شلوغی ها، شیر زنان ایرانی خود را چون سپر بلا، بر روی جوانانی می انداختند که نیروهای بسیجی و حزب اللهی مشغول کتک زدن ایشان بودند.

این زنان خودفروخته بردگان سید علی خامنه ای هستند! ایشان کمترین بویی از آزادی و انسانیت و شرافت نبرده اند...

- جامعه بدون زنان چگونه است؟


اگر یک پرنده قادر است که با یک بال پرواز کند و در آسمان ها اوج بگیرد، یک جامعه نیز خواهد توانست که بدون زنانش، پیشرفت کرده و مردمانش را به رفاه و آرامش برساند. یوسیتن گوردر، فیلسوف مشهور نروژی می گوید: جامعه ای که به امر آموزش و پرورش بانوانش نپردازد، همانند انسانی است که فقط از دست راستش استفاده کند!
یک اجتماع تُهی از زنان، یک ملت مریض و روان پریش را تولید خواهد کرد؛ جامعه خالی از زن، مردانی خشمگین و ناراحت و بی فکر را به وجود خواهد آورد و جامعه ای بی فکر که زنان در آن دیده نمی شوند از مردانش، بردگانی در راستای به بار نشاندن خواسته های پلید رهبران جامعه خواهد ساخت.
حس مادرانه از خود گذشتگی و فداکاری، از زنان رهبران ایده آلی می سازد؛ رهبرانی که منافع شخصی را به منافع مردم خود ترجیح نداده و حاضرند برای داشتن جامعه ای آزاد و امن، هر آنچه که در توان دارند را فدا کنند. رهبران حکومت آخوندی نیز به این امر واقفند و می دانند که در صورتی که جامعه اسلامی شان به بانوان ایرانی فرصت خودنمایی را بدهد، بدون شک ژاندارکی از میان دختران آزاده ایران زمین پیدا خواهد شد که دودمان تمامیت خواهانِ مذهبی را به آتش خواهد کشید.

- جنگ حکومت بر علیه زنان چگونه است؟


حال رهبران نظام ضد انسانی راه کارهای زیادی را برای مبارزه با زنان و از میدان به در کردن ایشان مهندسی کرده و به مرحله اجرا در آورده اند. یکی از این راه حل های ضد انسانی، اجبار زنان به پوشیدن چادر ها و پوشش های سیاه و زشت است. نگارنده هر زمان که چادر می بیند و یا به چادر سیاه فکر می کند، به صورت ناخودآگاه به یاد مراسم عزاداری و ختم می افتد.
بدون شک بسیاری از شما نیز اینگونه می اندیشید و دیدن چادرهای سیاه شما را افسرده و پریشان می سازد. حال برای ثانیه ای، خودتان را جای دختر نوجوانی بگذارید که باید زیبایی و جوانی اش را در میان پارچه ای زشت و ماتم زده از دید جامعه اش پنهان کند. آیا دیوانه وار غمگین نمی شوید؟
هدف پلید روحانیون زن ستیز نیز ناپدید شدن زنان از سطح جامعه می باشد. آخوند فریبکار دو راه پیش پای زنان ایرانی گذاشته است که هر دوی آن ها، به سود آخوند و حکومت جنایتکار اسلامی و به زیان بانوان تمام خواهند شد. یک راه اینکه بانوان ایرانی را مجبور می کنند تا چادر به سر کرده و حجاب اسلامی را رعایت نمایند.
چادر و حجاب ننگین اسلامی، زنان را به مرور زمان افسرده و پریشان خواهد ساخت و غمگینی و مشکلات ناشی از حجاب داشتن، موجبات ناکار آمدی و غیر مفید واقع شدن بانوان در جامعه را رقم خواهد زد و سر انجام به دلیل سودمند و با ارزش نبودن، جامعه عذر زنان بینوا را خواهد خواست و بانوان را روانه خانه های شان خواهد نمود.

بانوان ایرانی با ابراز مخالفت خود با حجاب اسلامی، خواب را از چشمان دیکتاتور و سینه چاکانِ بیمارش، ربوده اند...
راه دوم، استفاده از قوانین زن ستیزانه اسلام و دستورات شریعه قرآن است که با شدت و خشونت تمام، با بانوانی که بدان قوانین عمل نمی کنند برخورد خواهد کرد. آخوند ها که استاد عوام فریبی و دروغگویی و شستشوی مغزی دادن مردمان هستند، سعی دارند تا با هوچی گری زنان را از میدان به در کرده و جامعه را وجود ایشان خالی سازند.
اما زمانی که نقشه شماره یک ملایان کار نمی کند و همچون حال، در میان جوانان خریداری ندارد، ایشان از شیوه دوم استفاده کرده و در صورتی که زنان ایرانی حجاب اسلامی را رعایت نکنند با تکیه بر قانون اسلامی، بانوان را از کمترین حقوق شهروندی و انسانی نیز محروم می نمایند.
برای مثال چندی است که کارخانه ها و شرکت ها و ادارجات، زنانی را که حجاب اسلامی نداشته باشند استخدام نمی کنند و یا دانشجویان دختر را، به دلیل رعایت نکردن پوشش اسلامی از دانشگاه اخراج و آینده ایشان را نابود می سازند و همچنین حکومت با ایجاد گشت های ارشاد و امنیت اخلاقی، ضمن آزار و اذیت بانوانی که حجاب اسلامی ندارند به ایشان تجاوز کرده و زنان را برای همیشه از سطح جامعه حذف می نمایند. نکته دیگر این است که حکومت با ایجاد نا امنی و رها کردن سگانی هار در اجتماع و ایجاد آزار و اذیت روحی و جسمی برای زنان، قصد دارد تا بانوان را از اجتماع ترسانده و خانه نشین نماید.
حال وظیفه هر مرد ایرانی است که در این شرایط بغرنج و حساس، به پشتیبانی از حقوق انسانی و شهروندی زنان هم میهنش برخاسته و به پاس قرن ها فداکاری و از خودگذشتگی زنان این مرز و بوم برای آزادی ایران و آزادگی ایران، جنبش عدالت خواهانه ای را شکل داده و به جنگ آخوند و قوانین زن ستیزانه حکومت اسلامی اش رود.
زنان در طول تاریخ خود را قربانی جوامع انسانی کرده اند تا بلکه گشایشی در گره های در هم تنیده مشکلات سرزمین شان صورت گیرد؛ امروز نوبت مردان راستین است که کمر به نابودی حکومت اسلامی و قوانین زن ستیزانه جامعه، ببندند.

۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

خرافات و دین و

 سوره ی جن

این سوره ی جن و آیات عجیب و غریبش که همه ی علم ستاره شناسی و روانشناسی را زیر سوأل برده هم دردسری شده است برای مسلمانان! از یک طرف می خواهند قرآن را یک کلام درست و استوار بدانند و بنامند و از طرفی خرافات اعراب جاهلی نمی گذارد!خرافاتی ناشی از ندانستن دلایل عوارض طبیعی نظیر باد و طوفان شن و شهاب و غیره در ۱۴۰۰ سال پیش! اما امروز دلیل طوفان شن و تنوره کشیدن “افریت” و یا دلیل مشاهده ی شهاب در آسمان بصورت علمی و مستدل بیان شده است و لازم نیست کسی برای این دلایل  به سوره ی مبارک جن! مراجعه کند.تفکر رایگان است دوستان. خرج کردن کمی تفکر هم بد نیست! براستی جن و اعتقاد به نیروهای ماورایی چه دردی را از شما دوا کرده است؟ در این مقاله اما سعی داریم مضراتش را بگوییم.

هزاران سال خرافات ریشه در ندانستن


امروزه علم وقتی موضوعی را نداند و پرسشی برای علم پیش آید، دانشمندان واهمه ای ندارند که بگویند:”نمی دانیم”…. اما آخوندها و پیامبران و امامان که ادعا داشته اند “علم غیب ” دارند هرگز “نمی دانیم ” را نگفته اند و باید دلیل نزول سوره ی جن را هم همین دانست. اینکه جناب محمد سعی داشته است خرافات خود و اعراب را توضیح دهد.
اظهار فضل این علما(!) در شناختن دنیا و همه چیز  چه تعداد احکام خرافی را که در زندگی مردمان برای هزاران سال وارد نکرده است؛ این باصطلاح علما در هر جا نخود هر آشی هستند و در احکام ازدواج و طلاق و ارث و جنگ و برخورد با اسرا و هرچه که خواست علما باشد نظر داده اند و بعنوان مثال احکام قرآن و شریعة اسلام است که بسیاری از مسلمانان همچنان بر این باورند که این احکام بدوی نظیر اعدام و قصاص ویا قطع دست سارق ، دردی را دوا می کند.

(گیرم که توانستید با علم ! ثابت کنید که محمد ماه را به دو نیم کرده است! این کار وی چه تاثیری بر مردم آن ژمان داشت و اصلا گزارش این واقعه را جز خود محمد وهمراهانش ،اقوام دیگر هم داده اند؟)

علم چراغ راه بشر

اما چند سده است که چراغ علم روشن گشته و ما را از دوران سیاهی سیطره ی دین بر تفکر انسان به روشنایی خرد و عقل برده است.علم هرگز مانند دین ادعای کامل بودن را نداشته است، اما این ادعا را داشته است که با تجربه ی انسان همخوانی دارد. این تفاوتی آشکار است چرا که عدم همخوانی تجربیات بشر با احکام بدوی ادیان یک تناقض و ترمز برای شناخت  بشر از حال و آینده اش بود.
یک مثال ساده از این تناقض داستان معروف گالیله است و مثال دیگر تکامل داروین است. حتی امروز که نظریه داروین به اثبات رسیده است(داروین خود هم مذهبی بود و از این نتایج علمی گیج شده بود) و دیگر کسی نمی تواند هماهنگی ایجاد حیات را رد کند. امروز که کسی قادر نیست شباهت ژنتیک انسان با دیگر حیوانات را نادیده بگیرد و دلیل بسیاری از پرسشهای موجود نظیر داشتن انگشت پا و یا سینوس در صورت از طریق تکامل پاسخ داده شده است، در مدارس ایران (و بسیاری کشورها) خبری از کشف داروین نیست . بجای آن می توان داستان آدم وحوا را یافت! داستانی که بدرد کودکستان هم نمی خورد.
(چرا در عمر کوتاهی که داریم بدنبال کشف حقیقت دنیا نباشیم وبجای علم، تقلید از کتابهای دینی را بدون سندیت قبول کنیم؟ آیا خرد و دانش برزگترین نعمت ما نیست؟ چرا کودکان را اجبار کرده ایم؟)

آموزش دین به کودکان ، یک کار ظالمانه است

اگر کودکی سالهای رشد و تشکیل مغزش را با این افکار اجباری دین و القائات درون کتب مقدس بگذراند، آیا شخصیت او مستقل و آزاد خواهد شد؟. براستی آزادگی بشر که از حقوق اولیه اوست در آموزش اجباری دین  به وی آن هم ژمانی که نمی داند این آسمان ریسمانها برای چیست ، کاری نادرست و غیر عادلانه نیست؟.  این که پدر و مادر بزور بخواهند فرزندشان در دین یک کپی از خودشان شود، چیزی جز  خود خواهی و حس مالکیت بر فرزند نیست؟.  آیا حقوق فرزند در اینجا رعایت شده است؟. آیا بهتر نیست که او خود در سنین بالاتر  راه خویش را برگزیند؟.  این که مانند یک سرباز فرزندان خود را مجبور به اطاعت از عقاید خود کنیم،آیا عدالت است؟. آیا انسانی است؟!.

علاقه به ماورا و خرافات در ما

سالها از تاسیس اولین دانشگاه در ایران می گذرد و ایران بیشترین تعداد دانشجو را در منطقه دارد، اما چرا از این همه انسان تحصیل کرده باز درسد بالایی به جن و پری اعتقاد دارند؟.  اگر آفریقا بود می گفتیم اینها عقب مانده اند و تمدنی نداشته اند. اگر ۵۰۰ سال پیش بود می گفتیم که اینها آگاهی نداشته اند ولی در سال ۲۰۱۴  چرا آقایان و خانمهای تحصیل کرده از جن و پری سخن می گویند؟.
گویا که علم ودانش بشری چیزی را در کشور های جهان سوم یافته است که غربیها بدنبالش بوده اند: نیروی ماورا! این ماورا و خرافات به آن جز مصیبت و بد بختی چه داشته است؟.  چه بسیار زنانی که فریب دعانویس و رمال نخورده اند. چه نوامیس که بخاطر این شارلاتان ها آسیب نخورده است.گذشته به کنار …
نگارنده از نسل نوپای ایران و دیگر کشورهای باصطلاح متمدن در شگفت است، زیرا علاقه به ماوراء  از یک سوی دکان گروهی از آقایان شده است که شفا می دهند و ماشین گم شده را پیدا می کنند و از سوی دیگر گروهی که شک در دین کرده اند و دروغهای دین ایشان را بفکر واداشته است، با دست یازیدن به این داستانها و خرافات، و همچنین چاشنی کردن نیمچه اطلاعات علمی خود سعی دارند این خرافات را علمی جلوه دهند . این سعی عبث و بیهوده آنان، تنها برای آن است که شک و تردیدی را که در سینه دارند به آرامشی هرچند موقت و دروغین برسانند!.

(دعانویس دارای شماره موبایل در شیراز! شیرازیها باید کلاهشون را پایین بگذارند)

ماجرای کشور آذربایجان

ریشه ی مشترک کشور آذربایجان که روزگاری گهواره تمدن ایرانی بود و شعرایی نظیر شروانی و گنجوی از آن دیار آمده اند با ایران ما را بر آن می دارد که بیشتر درباره ی این همسایه ی آشنا اندیشه کنیم. همسایه ای که خود را جزو اروپا می داند و سعی دارد همه ی ریشه های ایرانی خود را بسرعت پاک کند. اخیرا در فضای اینترنت تصاویری پخش شد که دو پرسش عمده را بوجود می آورد:
۱) چگونه دولت و مردم آذربایجان اجازه داده اند که کسی بعنوان جن گیر و با ابزار کبریت (!) این جن زده را درمان کند؟. این روش درمانی کشف کیست؟.
۲) حقوق انسانی فردی که بعنوان انسان جن زده نمایش داده می شود و ممکن است واقعا دچار یک بیماری باشد کجاست؟. و اگر گروهی بقصد سوء استفاده از او و با فریبش این تصاویر را ایجاد کرده باشند،چرا کسی بدنبال نجاتش نبوده است؟.

(در ویدئو ادعا شده است که این دختر جن زده است! اولا تعریف حن زدگی چیست؟ و چه کسی کشف کرده است که ابزار رفع آن قرآن و کبریت است؟)

نمونه مشابه در گذشته که منجر به مرگ یک انسان شد

در دوران سیاه اروپا هزاران زن را به جرم شیطانی بودن(؟) آتش زدند و کشتند. این داستان جن گیری و کشتن انسانهای بی گناه به بهانه ی جن زدگی جه بسیار که به سر هر خانواده ای آمده باشد و کسی را قربانی کرده باشند. سوزاندن انسانهای مثلا جن زده (که مثلا صرع داشتند) بوسیله کلیسا و کشیشان انجام می شد و امروز کلیسا باید بخاطر این اشتباه نابخشودنی  از بشریت عذرخواهی کند.

(این دختر بی گناه یک قربانی این خرافات است که در 24 سالگی همزمان دچار صرع و اسکیزوفرنی بود ولی او را با جن گیری درمان کردند و در گذشت)
آنالیزمیشل دختری آلمانی بود متولد ۱۹۵۲  در خانواده ای بشدت مذهبی و خودش نیز در بین همکلاسیها بعنوان بشدت مذهبی شناخته می شد.او همواره به کلیسا می رفت  اما پس از بلوغ دچار حملات صرع شد.که در ۱۹۷۰ دچار حمله عصبی شدید شد  و در بیمارستان تحت درمان قرار گرفت. البته موازی با این مساله او درس می خواند و در ۱۹۷۳ از کالج فارغ التحصیل شد.او از دوقطبی و دو شخصیتی هم رنج می برد و ادعا داشت که ندایی او را نفرین می کند که برای افراد دارای مشکل دوقطبی چیز عجیبی نیست.
در نهایت اما پدر و مادر مذهبی وی که بر این اعتقاد بودند که بیماری عصبی دختر ناشی از جن زدگی است ، با کسب اجازه از اسقف کاتولیک او را به دو  کشیش باصطلاح متخصص(!) در امور اجنه سپردند. داروهای آنالیز میشل  قطع شد و حالش رو به وخامت گرایید و روز بروز بد تر شد.(بیماری اسکیزوفرنی)
پس از ۶۷ جلسه ی جن گیری که حال دختر ۲۴ ساله را به جنون کامل رسانید او در یک حمله ی عصبی صرع درگذشت. درحالیکه تنها ۳۰ کیلوگرم وزن داشت.

مقصر در گذشت این دختر کیست؟

پدر و مادر مذهبیش که منشاء بیماری را جن می دانستند؟.  خود او که خرافات القا شده از طرف والدین را پذیرفته بود؟.  دوکشیش که مو به مو مراسم مذهبی را پیاده کرده بودند؟. مقصر این قتل کیست؟. حتما اجنّه! البته کلیسا و پدر و مادر این دختر هرگز زیر بار این واقعه نرفتند و بر ادعای خرافیشان پایفشاری کردند.

سخن پایانی با شما

گرامیان.مسلمانید و یا مسیحی و یا هر دین دیگر برای ما محترم است و کاری بدان نیست.ولی کمی اندیشه وخرد را در زندگی بکار بردن رایگان است.تفکر رایگان است و بد نیست گاهی هم از مغز خویش استفاده کنیم. هر چرند و پرندی چون جن زدگی را باور نکنیم و کار را بجایی نرسانیم که منجر به قتل فردی شود. بیهوده وقت و پول خود را برای یک عده مفت خور که دکان زده اند هدر ندهیم. حال این دکان چه به اسم دین باشد و چه بنام عرفان و کرامات. گول این یاوه ها را خوردن و خود را مضحکه کردن ،جز بی آبروی برای فرهنگ و تمدّن ایران چه خواهد داشت؟.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

مُعجزاتِ دروغین دینی


هیچ گاه در طول تاریخ رخدادی که بتوان نام معجزه روی آن نهاد و آن اتفاق را به قدرت الله مدینه، عیسی مسیح، محمد و موسی و…ربط داد، به وقوع نپیوسته است و تمامی رخدادهای تاریخی چون انفجار بزرگ و چگونگی فرگشت و به وجود آمدن انسان و…دلایل علمی و محکمی برای اثبات خود دارند.
بنابراین خلق شدن انسان ها از گل و لجن و وجود بهشت و جهنم و فرشته ها و شیاطین، جملگی مهمل و دروغ و ساخته ذهن پیشوایان و رهبران یک جامعه و دسته ای از مردم به نام روحانیون، برای ترساندن و مطیع و فرمانبردار ساختن سایر مردمان تحت حکمرانی شان بوده است.
در طول تاریخ بیشترین انسان ها در راه خدا و به اسم خدا کشته شده اند، روحانیون، فلاسفه و دانشمندان بسیاری را که با دلایل منطقی و علمی گفتار پر از دروغ و مهمل ایشان را نقد می کردند و به چالش می کشیدند، سر به نیست نمودند و همواره مردم را با این گفتار که: “خداوند خواستار مرگ و نابودی فلانی است” ساکت و خاموش و تو سری خور نگاه داشته اند. حال از شما خوانندگان درخواست می شود تا داستان چند معجزه را که با استناد به متون و کتاب های پایه و نویسندگان مشهور شیعه و مسلمان، به دست امامان شیعه صورت گرفته است، بخوانید و کمی در رابطه با آنان تأمل کنید.

 فرتور فیزیکدان و دانشمند نامی دنیا استفان هاوکینگ را نشان میدهد. ایشان یکی از مشهورترین خداناباوران دنیا هستند و گفته اند که بهشت و جهنم وجود ندارد و این داستان ها تنها برای کسانی است که از تاریکی بعد از مرگ می ترسند. بنجامین دیزرائیلی می گوید: آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد. فرتور فیزیکدان و دانشمند نامی دنیا استفان هاوکینگ را نشان میدهد. ایشان یکی از مشهورترین خداناباوران دنیا هستند و گفته اند که بهشت و جهنم وجود ندارد و این داستان ها تنها برای کسانی است که از تاریکی بعد از مرگ می ترسند. بنجامین دیزرائیلی می گوید: آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد.

مردی مهمان امام علی شد، علی یک قرص نان و کاسه ای که در آن مقداری آب باشد طلبید و برایش حاضر کردند. حضرت آن کاسه را جلو مهمان نهاد و قطعه ای از نان نیز میان کاسه گذاشت و به مهمان فرمود: “بخور” ؛ مهمان نان را بیرون آورد، ناگاه دید که ران بریان شده پرنده ای است، آن را خورد.! بار دیگر آن حضرت قطعه نان خشکی را در میان آن کاسه نهاد و فرمود: “بخور”. مهمان آن را بیرون آورد و دید که حلوا است.! مهمان عرض کرد: “ای مولای من نان خشک در کاسه می نهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوّع می یابم.!” امیرمؤمنان فرمود: “آری این نان خشک در ظاهر است و آن غذای متنوّع در باطن، سوگند به خدا کار ما همین گونه است.” ( فضائل الخمسه، جلد ۳، صفحه ۲۷۱)

۲- معجزه حسین ابن علی:

هنگامى که امام حسین از مدینه طیبه به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون شد و در خدمت آن حضرت جمعیت زیادى بودند؛ مردى از قافله مریض شد و به آن حضرت عرض کرد: به انار خیلى میل دارم. آن جناب فرمود: در این بیابان باغى است از انار و میوه هاى دیگر، برو و هرچه مى خواهى تناول کن. در آن سرزمین قبل از این باغى نبود. اهل قافله رفتند و باغى مشاهده کرده، داخل آن شدند و هر کس از هر میوه اى خواست خورد و چون از باغ بیرون آمدند از نظرها ناپدید شد.
در همان حال آهویى پیدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزدیک آمد)، فرمود او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید آن حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند. آن حضرت دعا کرد و آهو زنده شد، پس به اصحاب فرمود هر کدام به شیر آهو مایل باشید از آن بدوشید؛ همه از آن دوشیدند و آشامیدند و به برکت دعاى حضرت همه را کفایت کرد، بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را مى کشند برو آنها را شیر بده.! (بحار، جلذ ۹۸، صفحه ۱۱۶۳ ، کامل الزیارات ، باب ۲۰۶۷۹)

۳- معجزه امام نقی:


یکی از نگهبانان متوکل می گوید: مرد شعبده بازی را از هند آورده بودند که کارهای خارق‌العاده انجام می داد. متوکل که دوست داشت امام هادی را خجالت زده کند، به شعبده باز گفت: اگر علی بن محمد را سرافکنده کنی هزار دینار خالص به تو می‌دهم. شعبده باز گفت: دستور بده نان های سبک و نازکی بپزند و در سفره بگذارند و مرا کنار او جای بده. سفره گسترده شد و شعبده‌باز کنار پشتی ‌ای که عکس شیری بر آن نقش بسته بود نشست. هنگام غذا امام نقی دست برد که نانی بردارد اما با شعبده آن شخص، نان از زمین به هوا بلند شد. بار دیگر امام خواست نان دیگری بردارد که آن نان هم از سفره بلند شد و همه حضار در مجلس خندیدند.
در این هنگام امام نقی دست خویش را به پشتی زد و به نقش شیر روی پشتی فرمود: “این مرد را بگیر” و در همان لحظه نقش شیر به صورت شیر درنده ای زنده شد و بیرون پرید و آن مرد را بلعید؛ آنگاه باز سر جای خودش قرار گرفت و مثل سابق به صورت نقشی درآمد. همگان متحیر شدند و امام نقی برخاست تا از مجلس خارج شود؛ متوکل گفت: درخواست می کنم بنشینید و این مرد را دوباره برگردانید. امام فرمود: سوگند به خدا دیگر او را نمی‌بینی، آیا می‌خواستی دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟ و از مجلس متوکل خارج شد و از آن مرد شعبده باز دیگر اثری دیده نشد.

کمی فکر کن؛ تو بواسطه فرگشت روی دو پا نایستاده ای تا برای تخیلاتی واهی بر خاک خزیدن کنی.
حال خواننده گرامی، آیا داستان هایی که خواندید با عقل و منطق کم ترین سنخیتی دارد؟  آیا امکان دارد که شخصی آهوی مرده ای را زنده کند و یا در میان بیابان ها و صحرها های سوزان حجاز، در یک چشم بر هم زدن، باغی پر از میوه های خوش آب و رنگ به وجود آورد؟
آیا امکان دارد که نان خشکی را بردارید و همین که می خواهید نان را داخل دهان تان بگذارید، نان خشک به مرغ بریان تبدیل شود؟ آیا ممکن است که نقش حیوانی که برای مثال روی تابلویی در خانه شماست، ناگهان زنده شده، از قاب تابلو بیرون آید و به شما حمله کند؟
بی شک تمامی رخدادهای ذکر شده و دیگر مهمل بافی های موجود در دیگر ادیان، همچون باز شدن دریا و تبدیل شدن عصای موسی به اژدها و زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح و نصف کردن ماه به دست محمد ابن عبدالله و… جملگی دروغ و غیر واقعی هستند و توسط روحانیون شیاد و شارلاتان، برای تحمیق و خردزدایی مردمان و سواری گرفتن از ایشان ساخته شده اند و همانطور که می دانید، سواری گرفتن ایشان از مردمان ساده لوح و زودباور و خردباخته، همچنان هم ادامه دارد.
در روزگاری که ما در آن زندگی می کنیم و انسان ها با استفاده از علم و دانش و آگاهی شان، در سیاره های دیگر منظومه شمسی، در حال جستجو برای یافتن زندگی در آن سرزمین های ناشناخته هستند و انسان توانایی پرواز کردن، ایجاد زلزله، ایجاد سیل و باران و دیگر بلاهای طبیعی را دارد و تمام زندگی های ما، وابسته به علم و تکنولوژی است که دستاورد تلاش دانشمندان و پژوهشگران می باشد، باور به خرافات و وقایع غیر واقعی که خلاف عقل و منطق انسان است، عملی بسیار سخیف و خنده آور است!
روحانیون نه تنها در هیچ کجای دنیا کمترین خدمتی به بشریت نکرده اند و دین و کتاب های آسمانی شان، کوچکترین کمکی به دانشمندان و پژوهشگران در راستای پیشرفت های علمی و فراهم آوردن آسایش، رفاه و امنیت بیشتر برای میلیارد ها انسان، ننموده اند، بلکه همیشه سد راه مدنیت، خلاقیت، و پیشرفت بشر بوده اند. آنها نه تنها روی هر خرد و اندیشه ای خط بطلان کشیدند، بلکه با از بین بردن و نابود کردن اندیشمندان و ابداع گران، صدها سال پیشرفت علم و دانش و ترقی انسانها را راکد و متوقف ساختند.
کتاب های شیعه و اسلامی پر است از این دسته از خرافات و وقایع غیر واقعی که آخوند با دروغ هایش به آن ها شاخ و برگ داده و توانسته خِرد گرایی و اندیشیدن منطقی را از چهارچوب زندگی های مردمان ایران زمین بیرون کرده و بر گُرده ایشان سوار شود. شاید مسخره ترین این خرافات مسأله ۱۲ امام، و به ویژه بودن موجودی به نام امام زمان در ته چاه است.
حال با توجه به سخنان گفته شده، وظیفه جوانان خردمند، روشنفکر و پرسشگر ایرانی است که نیرنگ ها و دروغ های آخوند را بَرمَلا ساخته و چهره زشت و نکبت بار واقعی آخوند، بسیجی و پاسدار ها را که یکی با کلام و دیگری به زور چماق در تلاش است تا جهل و خرافات را در این مملکت زنده نگهدارد تا خود و اربابان عمامه به سرشان هر چه بیشتر بدزدند و غارت کنند، به مردمان در بند ایران زمین نشان دهند.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

هَمجسنگرایی بیماری نیست


- ادیان الهی، حقوق انسان های زمینی را پایمال می کنند:


اگر نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های دنیا بیاندازیم و دلایل کشتار میلیون ها میلون نَفر زن، مرد، کودک، جوان و پیر را بررسی کنیم، در خواهیم یافت که در طولِ تاریخ به نام و در راهِ هیچ کسی به اندازه نام و راهِ خدای موهومِ ادیان، انسان ها به خاک و خون کشیده نشده و از بین نرفته اند. قبرستان های سراسرِ دنیا پُر است از جسم های بی جانی که در راهِ خدای شان می جنگیده اند و فرجامی تلخ داشته اند.

نفرین بر تمامی مذاهب؛ چرا که آنان عشق را سرکوب کرده و مرگ را ستایش می کنند!  _ سیروس پارسا
به راستی این باورمندانِ متعصب برای اثباتِ برتری خدایِ خویش و حقانیت مسلک شان، دست به چه جنابت هایی که نزده اند؟ چه تَن های بیشماری که بی سر نشدند؟ چه کودکانِ بیشماری که سرپرستان خود را از دست ندادند و چه زنان و دخترانی که به چنگالِ مبلغین مذهبی گرفتار نشده و مورد آزار و اذیت آن انسان های برگزیده خداوند، قرار نگرفتند؟ و تمامی این جنایات با نامِ خدا شکل گرفته و دینداران از آن ها با افتخار به عنوان “کشتارهای مقدس” نام می برند.
چون نیک بنگریم در می یابیم که تمامی ادیانِ آسمانی در یک نقطه با هم مشترک اند و آن داشتنِ خدایی خشونت طلب، شهوت پرست و پول دوست است که همواره پیروانش را به کشتار دگر اندیشان، آزار و اذیت زنان و دختران و غارت و چپاول ضعیفان تشویق می نماید. چرا ادیان آسمانی و پیروان راستین شان اینگونه با انسانیت سرِ دشمنی دارند؟
حقوق ابتدایی انسان ها در کتاب های ادیان ابراهیمی پایمال شده و اصولن وجود انسان ارزش و حرمتی برای خدای قهار و لوسِ مذاهب ندارد؛ دین به خود اجازه دخالت در کوچکترین مسائل خصوصی زندگی یک فرد را داده و وی را از حق آزادی بیان، آزادی اندیشه و زیستن در دنیایی بنیان نهاده شده بر برابری جنسیت ها، نژاد ها، ملیت ها و… محروم می سازد. مذهب جز خشم و نفرت و حس کینه و انتقام جویی ارمغانی برای جوامع انسانی ندارد و برای حفظ ارزش های انسانی بایستی که به زباله دان تاریخ انداخته شود.

- همجنسگرایی بیماری و انحراف اخلاقی نیست:


بنا بر تحقیق های علمی مختلف که توسط محققان و دانشمندان صورت گرفته است همجنس گرایی نه بیماری است و نه یک اختلال و انحراف جنسی؛ همجنس گرایی تنها صورتی از دوست داشتن و عشق ورزیدن است که در آن دو همجنس نسبت به یکدیگر ابراز علاقه می کنند!
زیگموند فروید بر این باور بود که تمامی انسان ها دو جنسگرا هستند؛ یعنی هم به جنس موافق و هم به جنس مخالف شان علاقه مندند اما این تابو ها و قوانین جوامع هستند که انسان ها را از دو جنسگرایی منع کرده و سبب می شوند که بیشتر آدمیان نسبت به جنس مخالف شان بر انگیخته شده و به آنان ابراز علاقه کنند.
همجنسگرایی یک حق است که با آدمی زاده می شود و همچون حق آزادی، حق آزادی بیان و اندیشه، حق زندگی کردن و نفس کشیدن، در ضمیر هر انسانی وجود دارد و قابل ستاندن و پایمال کردن نیست؛ اطلاعات پزشکی و تحقیقات علمی موجود ثابت می کنند که حس تمایل داشتن به جنس موافق و یا مخالف همانند چگونگی دختر یا پسر بودن نوزاد، به وسیله ژن ها و کروموزوم ها شکل می گیرد و شخص همجنسگرا عملن گزینه علاقه داشتن به برقراری رابطه با جنس موافق خود را انتخاب نکرده بلکه می توان گفت این ژن را به ارث برده است.!

- دخالت در روابط خصوصی انسان ها، بسیار زشت و غیر اخلاقی است:


با توجه به این حقیقت ثابت شده که همجسنگرایی نه اختلال و انحراف اخلاقی و نه بیماری است، نخست نتیجه می گیریم که دشمنی تمامی ادیان آسمانی با دگر باشان، عملن از بی خردی و نا آگاهی نگارنده آن کتاب ها سرچشمه میگیرد که همجسنگرایی را نوعی نفرین و لعنت الهی می دانسته و بر این باور بوده که یک فرد همجنسگرا، توسط خدای موهومش مورد لعن قرار گرفته و آن بینوا موجود نفرت انگیزی است، حال آنکه فرد دگر باش کمترین نقشی در انتخاب شکل روابط جنسی اش نداشته است.! اگر همجنسگرایان را متفاوت از سایر انسان ها و پَست تر از دیگران پَنداریم، اولین بَندِ اعلامیه جهانی حقوق بشر که تأکید می کند تمامی انسان ها با هم بَرابرند را نقض کرده ایم!

اگر تصویر سمت چپ بیش از تصویر سمت راست شما را شوکه می کند، شما باید دیدگاه تان درباره بی اخلاقی را مورد تجدید نظر قرار دهید.
نکته دومی که متوجه می شویم این است که تا کنون چه تعداد انسان بیگناه به جرم عاشقی و دلدادگی به همجنس های خود، توسط روحانیون، مردم دیندار و حکومت های خرد گریز و مذهبی کشته شده و مورد اذیت و آزار جسمی، جنسی و روانی قرار گرفته اند؛ به راستی همجنسگرایان یکی از بی دفاع ترین قشر مردم در طی سال ها و هزاره های گذشته بوده اند و همواره به آنان به لطف و برکت وجود ادیان ابراهیمی و خدای خونخوار شان، ظلم شده است.
نکته سوم و پایانی این است که چون نیک بنگریم دخالت و سرکشی در امور خصوصی زندگی مردمان عملی بسیار زشت و وقیح و غیر انسانی است؛ روابط شخصی یک فرد فقط و تنها فقط! به خود فرد ارتباط دارد و هرگونه سرکشی و دخالت و نظارت داشتن بر زندگی خصوصی دیگران، نقض آشکار ماده هشتم اعلامیه جهانی حقوق بشر است که می گوید هر کسی حق دارد تا یک زندگی خصوصی و خانوادگی به دور از نظارت و کنترل و دخالت دیگران داشته باشد و همگان باید بدین حق، احترام بگذارند.

۱۳۹۳ فروردین ۲۱, پنجشنبه

نسل کشی یهودیان بدست محمد پیامبر


ماجرای قتل عام بنی قریظه


پس ار عقب نشینی  کفار در جنگ خندق (احزاب)در همان روز پراکنده شدن دشمنان، محمد به جنگ بنی قریظه رفت . علت جنگ ، پیمان شکنی بنی قریظه و خیانت آنان به مسلمانان از طریق همکاری با گروههای شرکت کننده (احزاب ) در جنگ خندق بود. مسلمانان قلعه بنی قریظه را محاصره کردند. حدود ۱۵ تا ۲۵ روز محاصره بودند. بنی قریظه خود پیشنهاد دادند که با همان شرایط بنی نضیر تسلیم شوند. بنی نضیر از اموال و دارایی خود چشم پوشیده و مدینه را ترک کرده بودند. ولی محمد  جز این که به حکم او گردن نهند، هر پیشنهادی را رد کرد (واقدی ، ج ۲، ص ۵۰۱).
باتوافق ، محمد حکمیت را به  یکی از انصارش سَعدبن مُعاذ، رئیس قبیلة بنی عبد اَشْهَل از اشراف اوس ، واگذار نمود. بنی قریظه نیز حکمیت سعدبن معاذ را پذیرفتند، زیرا وی قبل از اسلام متحد ایشان بود. سعد حکم به قتل مردان قبیله ، اسارت زنان و کودکان و ضبط اموالشان داد! محمد سوگند یاد کرد که این حکم مطابق خواست الله است ! آیات ۵۶ تا ۵۸ سورة انفال و ۲۶ و ۲۷ سورة احزاب راجع به جنگ بنی قریظه است (طبری ، سلسلة اول ، ص ۱۴۹۳؛ ابن هشام ، ج ۳، ص ۲۶۵ ـ ۲۶۶؛ ابن سعد، ج ۲، ص ۷۵).
مردان بنی قریظه و پسران بالغشان ، که تعداد آنان بین ششصد تا هشتصد نفر گزارش شده است ، در یک روز گردن زده شدند .پس از آن پیامبر زنان و کودکان را میان مسلمانان تقسیم کرد و گروهی از اسیران را بسوی نجد فرستاد و بجای آن اسب و اسلحه خرید! این گردن زدن ۶۰۰ تا ۸۰۰ نفر،  طبق روایات بدست علی و زبیر بوده است.

چند نکته


۱) بنی قریظه پیمان شکن بودند و شکی در دشمنی  ایشان و محمد نیست اما باید پرسید محمد اینجا یک پیامبر است و یا یک حاکم خشن و کشتارگر چون چنگیز ؟ اگر پیامبر خداست چگونه راضی می شود “همه” ، تاکید می کنم، “همهء” مردان بالغ یک قوم کشته شوند؟ شکی نیست که این پیمان شکنی کار گروه کوچک رهبران قبیله بوده است و افراد عادی چوپان و کشاورز نه توان فتنه را داشته اند و نه هدفی بجز زندگی ساده. برای نمونه فرض کنید که تمام مردان آلمانی در پایان جنگ دوم بدست متفقین اعدام شوند!
۲) بدعت کشتار مردان و اسیری زنان و کودکان تا سده ها بعد از محمد باقی ماند، نمونه این کار دهها بار پس از محمد پیش آمد معروفترین آن قتل عام و به اسارت گرفتن ایل و قبیله حسین بن علی نوه محمد بود که اعراب با تکفیر وی خون او و قبیله اش را مباح دانستند و پس از کشتار زنان و دخترانش را به اسارت بردند.در دوره های پسین هم تا قاجاریه رسم بود که تمام مردان یک خانواده را می کشتند و زنان و کودکان را به بردگی می بردند.(احتمالا خود آغا محمد قاجار اینچنین اسیری بوده است)
۳) ملاک اعدام پسران نوجوان آن بود که اگر موی زهار داشتند ( موی اطراف آلت) اعدام می شدند. براستی این چه ملاکی برای اعدام است؟ اوج بدویت و بی تمدنی را می توان در این نوع کشتار دید.

(این کاریکاتور طنزی تلخ دارد.. آن که تازه بالغان بنی نضیر هم اگر موی بر زهار داشتند، اعدام گردیدند.)
۴) این جنایت وحشیانه اگرچه برای انسان امروز بسیار عجیب است، اما در گذشته برای عرب بدوی عادی بوده است و به همین دلیل مورخین متقدم بی هیچ باکی  آن را گفته اند و قرآن هم بصورت گذرا بدان اشاره می کند.  (آیه ۲۶ سوره احزاب)
۵) این واقعه مبنای فقهی گروهی از فقهای بزرگ نظیر شافعی است و نشان می دهد که آنها این حکم محمد را در اعدام دسته جمعی همه مردان بالغ اسیر شده قبول دارند.خمینی رهبر انقلاب ایران هم این شیوه مجازات را تایید کرده است:
“هر کسی که بر مسلمانان و یا در حالت کلی بر جامعه حکومت می‌کند، باید همیشه منافع عمومی را در نظر بگیرد و منافع و احساسات شخصی را کنار بگذارد. به همین دلیل اسلام آماده است از فرد به خاطر منافع جمع بگذرد و گروه‌های بیشماری را که منشأ فساد و ضرر برای جامعه بودند ریشه کن نموده است. از آنجا که یهودیان بنی قریظه گروه مشکل آفرینی بودند و در جامعه اسلامی فساد می‌کردند و به تخریب اسلام و حکومت اسلامی می‌پرداختند، رسول اکرم (که صلوات خدا بر او باد) آنها را حذف نمود.”
۶) افرادی ممکن است امروز از روی علاقه واهی که به اسلام دارند و آن که پیامبرشان را چنین خونخوار نمی دانند ، این واقعه ی مستند را رد کنند اما متن قرآن و روایات متعدد از این واقعه برجاست.

شکنجه گری فساد جنسی  و برده داری محمد


محمد از شکنجه اسیران باکی نداشت و نیز که در پایان هر غزوه ای زنان اسیر شده را بین خود و مسلمین چون مال و املاک تقسیم کند.یه نمونه ای از آن توجه فرمایید:
در پایان جنگ خیبر و فتح قلعه های یهودیان باقیمانده بنی نضیر و دیگر یهودیان کشته شدند شخصی بنام کنانه بن ربیع را اسیر کردند که گویا گنجهای پنهان شده بنی نضیر نزد وی بود. او را اسیر نزد پیامبر بردند و پیامبر از محل گنج پزسید و کنانه انکار کرد. پس یهودی دیگری را آوردند و او گفت :امروز کنانه را دیدم که برفلان خرابه می گذشت.پیامبر گفت : اگر گنج نزد تو بود آیا تو را بکشم؟ و کنانه گفت بکش!پیغمبر بگفت تا خرابه را بکندند و قسمتی از گنج را آنجا یافتند، پیغمبر از باقیمانده‌ی آن پرسید و کنانه از تسلیم آن دریغ کرد، پیغمبر او را به زبیر بن عوام سپرد و گفت: “عذابش(شکنجه‌اش) کن تا آنچه را پیش اوست بگیری” و زبیر چنان با مشت به سینه‌ی او کوفت که نزدیک بودجان بدهد. آنگاه پیغمبر او را به محمد بن مسلمه داد که به انتقام برادر خود محمد بن مسلمه گردنش را بزند…..( تاریخ طبری صفحه۱۱۴۵)
همسر کنانه بن ربیع (توضیح بالا)  زنی زیبا بوده است که وی را اسیر می کنند و بلال او را از روی اجساد پدر و همسرش کنانه رد می کند تا به پیامبر برسد. دختر عم او فریاد و شیون بسیار می نموده است و پیامبر می گوید: ” این شیطان را از پیش من ببرید” دقت کنید که پیامبر بعد از دیدن تن نیمه عریان صفیه از گفته خود بر می گردد  و دستور می دهد زن نگون بخت را پشت سر او جای دهند ومحمد ردای خود را بر تن وی گذاشت و مسلمین متوجه شدند که پیامبر صفیه را بهر خود برداشته است. صفیه بلافاصله به گروه زنان بی شمار محمد پیوست.مسلمانان در توجیه این ازدواج سریع افسانه هایی آورده اند که صفیه ژمان اسارت در عادت ماهیانه بوده و با دیدن پیامبر دوره اش به اتمام رسیده، پس پیامبر عده را نگه داشته اند!

(بلال زنی را از روی جسد شوهر و پدرش گذرانید و به محمد رسانید و محمد همان شب با او ازدواج(؟!) کرد)

انقلاب اسلامی و جنایاتش تقلیدی از محمد


بارها شنیده ایم که در اوایل انقلاب خلخالی کسی را منافق و طاغوت خواند که اعدامش کردند و اموالش را مصادره نمودند و زنش را به عقد این وآن درآوردند.بارها شنیده ایم که به دختران در زندان تجاوز کردند. بارها شنیده ایم که تنها برای تصاحب اموال کسی به او بهتانی بسته اند و آواره اش نمودند. هزاران ایرانی اول انقلاب از ترس جانشان از ایران فرار کردند.
حقیقت تلخ آن است که امثال خمینی و خلخانی در ایران و طالبان در افغانستان متن قرآن را اجرا کرده اند و این کتاب نجس ونحس ، راه را برای حمله به دگر اندیشان باز کرده  است و اجازه هر کثافت کاری را در حق “دیگران” که از “مؤمنان” نیستند داده است. اندیشی که پیش می آید آن که “براستی این گونه است که همه جهان اسلام پر است از کشتار، هر طرف دیگری را به کفر متهم می کند و خود را محق می داند هر بلایی خواست بر طرف دیگر آورد!”
در جنگ ایران و عراق هر دوطرف دیگری را کافر می نامیدند. در جنگ سوریه هم که امروز شاهدیم هر دو طرف یکدیگر را کافر می نامند و خون و مال و ناموس دیگری را حلال خود می دانند. عجب دین پست و بی خیری است این اسلام شوم!

خمینی از چوبه های دار و از درو کردن مخالفان می گوید، از علی و گردن زدنش می گوید


۱۳۹۳ فروردین ۴, دوشنبه

معجزات شگرف انگیز و علمی قرآن !


خواندن قرآن واجب است


(تقدس قرآن یک مشکل و مانع در تفکر و پرسش از آن)
از خوانندگان گرامی درخواست می شود که قرآن را بخوانید.عربی را می دانید چه بهتر،اما اگر عربی نمی دانید،ترجمه را بخوانید تا به فوران علم و دانش قرآن پی ببرید! من با خواندن قرآن نه در آن علمی دیدم و نه خردی. آنچه خواندم چیزی به دانشم  افزوده نشد. و تنها مرا به تفکر انداخت که جهان بینی و دانش یک عرب در ۱۴۰۰ سال پیش چه بوده است.این تنها نمونه هایی از اشتباهات فاحش قرآن است. ممکن است گروهی با تفسیر به رأی سعی کنند این ادعاهای عجیب قرآن را توجیه کنند، اما یک انسان خردمند و پاسدار دانش هرگز درنگ نمی کند که قرآن یک نوشتار ی است حاصل نادانیهای عرب آن روز.

نزول آهن از آسمان


در گذشته با سقوط شهاب سنگها به زمین ، فلزی بودن آنها برخی را به این گمان نادرست کشانید که آهن از آسمان نازل شده است : به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است (الحدید ۲۵).  این آیه آهن را از چیزهایی می داند که خداوند به زمین نازل کرده است!
اما امروز می دانیم که هسته زمین از آهن تشکیل شده است و خورشید یک ستاره فلزی (نوع ۲)است. خورشید در ابتدا یک ستاره فقط هیدروژنی بود که به مرور طی چند میلیارد سال فشرده و خاموش شد و  به سوپر نوا بدل گشته که در اثر فشردگی اتمهای هیدروژن و واکنش هسته ای  فلزات سنگین از جمله آهن بوجود آمده اند. موقعیت لایه انرژی آهن نسبت به دیگر فلزات باعث شده است که احتمال قرار گرفتن پروتونها و نوترونها بشکل و شماره آهن راحت باشد و آهن را به یکی از فراوان ترین فلزات بدل ساخت و آهن در تمام منظومه خورشیدی پراکنده است. می توان با طیف نگاری براحتی طیف آهن در سیارات و خورشید مشاهده کرد.

ستاره، چراغ راهنما!


همه می دانیم که ستارگان و کهکشانها در واقع منظومه های بزرگ از ماده و انرژیند که منظومه خورشیدی در برابر آن هیچ است و خورشید ستاره کوچک و بی مقداری بیش نیست. اما قرآن ستاره ها را بی مقدار می شمارد و آنها را در حد چراغ راهنمای کاروانها پایین می آورد: اوست کسى که ستارگان را براى شما قرار داده تا به وسیله آنها در تاریکیهاى خشکى و دریا راه یابید به یقین ما دلایل [خود] را براى گروهى که میدانند به روشنى بیان کرده‏ ایم (انعام ۹۷) . گوینده این سخن هرگز تصور نمی کرده که روزی بشر به دانش شناخت ستارگان برسد و به همین دلیل  پیدایش ستارگان را “قرار دادن برای راهنمایی انسان می داند!!!”

چسبیده (!) بودن زمین و آسمان در ابتدا و جدا (!) کردن آنها


(انبیاء/۳۰) آیا کفار ندیدند(نمیدانند) که آسمان و زمین (در ابتدا) به هم چسبیده بودند, پس ما آنها را از هم جدا کردیم .
این سخن کاملا خنده دار است. گوینده نمی دانسته که زمین یک سیاره بی مقدار درون آسمان است و فرض کرده که خدا زمین و آسمان را که بهم چسبیده بودند از هم جدا کرده، در حالیکه عمر زمین بسیار کوتاهتر از ستارگان است و چگونه آسمان به زمینی که هنوز بوجود نیامده است و شنی در دریای آسمان است چسبیده بوده؟ و جدا شدن آسمان از زمین چه صیغه ای است؟ گوینده قرآن زمین را یک صفحه فرض کرده که به آسمان چسبیده بوده و خدا آنها را جدا کرد !

جلوگیری از افتادن آسمان وسیله خدا و ریشه یونانی آن


گوینده قرآن ، آسمان را سقف فرض کرده است و خدا را بعنوان قدرتی معرفی نموده که از سرنگونی آن جلوگیری می کند!
(حج/۶۵ ). آیا ندیدی که الله آنچه در زمین است مسخر شما کرد؟، و کشتیها به فرمان او بر دریا حرکت می‏کنند و آسمان را نگه می‏دارد تا بر زمین، فرو نیفتند مگر به اذن او الله نسبت به مردم رحیم و مهربان است.
همچنین این آیه وقوع پدیده ای چون باد برای کشتیها را از خدا می داند. این آیه به افسانه های یونان باستان اشاره دارد و سعی دارد همه وظایف الاهه های یونانی را به یک خدا بسپارد، خدای دریا و خدای هرکول در این آیه وظیفه شان بیان شد که بدست الله است!

(این افسانه کودکانه یونان که خدا آسمان را نگه داشته است در سوره حج آمده است)

انکار حرکت وضعی زمین در سوره یس


در این سوره یس که براستی اگر در گوش خر بخوانیش از خنده می ترکد ، اما گروهی نمی خواهند آن را درست بخوانند آمده است :
و نشانه‏اى [دیگر] براى آنها شب است که روز را [مانند پوست] از آن برمیکنیم و بناگاه آنان در تاریکى فرو مى‏روند (۳۷)و خورشید به [سوى] قرارگاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است (۳۸)و براى ماه منزلهایى معین کرده‏ایم تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد.(۳۹)نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر کدام در سپهرى شناورند (۴۰)
الله در این آیه نمی داند که همواره نیمی از زمین روز است و نیمی از آن شب و روز و شب را به بصورت کنده شدن پوسته دانسته است! الله حرکت ظاهری ماه و خورشید را از یک نوع دانسته است و بسیار کودکانه پرسیده است: آیا نمی بینید که به هم نمی رسند؟!! در حالیکه در پیدایش روز و شب این زمین است که حرکت وضعی دارد و خورشید کجا و ماه کجا ! شاید در کودکستان کودکی بپرسد چرا در حرکت خورشید و ماه این دو بهم نمی رسند منطقی باشد!

دنیاهای مختلف!


نخست این پیشگفتار را بگویم که در یونان باستان گمان بوده است که دنیایی هم  زیر زمین وجود است و اعراب بدان ثری می گفتند. این تفکر خرافی در قرآن هم آمده است :
لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى
آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در بین آنهاست و زیر ثری است از آن اوست.
گوینده سعی داشته بگوید :” آنچه در همه دنیاست از آن خداست” ولی بدلیل اعتقادش به عالمهای مختلف ناشی از نجوم و خرافات یونانی از عالم ثری سخن گفته است در حالیکه امروز می دانیم که: زمین گرد است و هر چه زیر زمین است باز هم درون زمین محسوب می شود، پس  نیازی به ساختن دنیای ساختگی ثری نبود. این اشتباه فاحش مترجمان و مفسران را برآن داشته است که ثری را به ” زیر زمین ” ترجمه کنند که بسیار عجیب می نماید چرا که هر آنچه زیر زمین هست درون آن هم هست و تازه هر آنچه در زمین است ، در آسمان هم هست و نجوم امروز ثابت کرده است که زمین ذره ای از آسمان است.

سوره جن اوج خرافات محمد


در سوره جن محمد از دست در رفته! و تا توانسته علوم مختلف را بسخره گرفته است. از نجوم تا حتی روانشناسی.اما چون این سوره مملو از خرافات است تنها گوشه کوچکی را بعنوان نمونه می آوریم و مابقی را به شما خوانندگان خردمند می سپاریم.
و در [آسمان] براى شنیدن به کمین می نشستیم .اکنون هر که بخواهد به گوش بایستد تیر شهابى در کمین خود مییابد (۹جن)
در این آیه و آیات قبل اجنه سخن می گویند که به آسمان رسیده اند و هر کس از آنها بخواهد در آسمان فال گوش خدا بایستد، بوسیله شهاب سنگ فراری داده می شود. این داستان سوره جن بسیار مفصل است و به همه هموندان پیشنهاد دارم که ترجمه سوره را بخوانید و بحال مسلمانان و خرافه پیامبرشان بخندید. امروز که منشأ شهاب سنگها مشخص شده است این آیه خنده دار می نماید ولی در گذشته اعراب و یونانیان  منشأ شهاب سنگ را تیرهای خدا و زئوس بسوی شیاطین می دانستند.

(این بزرگترین قرآن جهان است. براستی در تکنولوژی مسلمانان برترند و چه کاری شایسته تر از این ؟!!!)

منشا باران و تگرگ. برف نداریم!


وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا (عم/۱۴)  و از معصرات آبی گوارا نازل کردیم.
در این آیه منشا باران معصرات معرفی شده. رشه معصرات و عصیر یکی است و به معنای منبع غلیظ و فشرده است، اما می دانیم که باران از رقیق شدن عصیر ساخته نشده است.
ففَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ (قمر۱۱)پس درهای آسمان را برای (ریزش) آبی بصورت نهر باز کردیم!
یا ندانسته ‏اى که خدا ابر را به آرامى میراند سپس میان آن پیوند مى‏دهد آنگاه آن را متراکم مى‏سازد پس دانه‏ هاى باران را مى‏بینى که از خلال آن بیرون مى‏آید و از آسمان از کوههایى که در آنجاست تگرگى فرو مى‏ریزد و هر که را بخواهد بدان گزند میرساند و آن را از هر که بخواهد باز میدارد نزدیک است روشنى برقش چشمها را ببرد (۴۳ نور)
در این آیه خداوند در حال ساختن باران و تگرگ است و جالب است که ریشه آب باران و تگرگ را یکی ندانسته است و برای تگرگ به کوههایی (؟!) در آسمان اشاره دارد که یخ دارند!!!

ماله کشی مترجمان و تفسیر ها


اکثر مفسرین سالها عمر خود را حرام کردند تا این جملات کودکانه قرآن را هر طور شده توجیه کنند . براحتی کوهها را به ابر تغییر داده اند تا منشا باران و تگرگ باز ابر شود. اما اینها خواب و رویاست. مگر متن را تغییر دهند تا از این کشاکش منطقی و اشتباهات بزرگ نجات یابند!
موارد بسیار دیگری مانند “بوجود آمدن یکباره موجودات زنده” ، “پروردگار دانستن خدا فقط از دو مشرق(مشرق تابستانه و زمستانه) تادو مغرب (مغرب تابستانه و زمستانه) ” بسیار ابتدایی است و مثلا آشکار است که خارج از زمین ،مشرق و مغرب معنا ندارد و شرق و غرب برای کل هستی بی معناست.
“این که آسمانها داریم بی معناست”. این که “زمین را همچون سفره و بساط گسترانیده و کوهها را آفریده که چون میخ زمین را نگه دارند”(که باد نبردش!) نشان از نشناختن دنیاست.قرآن نهایت دنیا را جهان یونانی دانسته که زمین مرکز جهان است.

(چگونگی پیدایش قرآن)

گفتار پایانی


دوستان…امروز دولتی در ایران است  که خود را اسلامی  و قرآنی می داند.. بخشهای بزرگی از احکام قاضی ها در ایران بر اساس قرآن من در آوردی است. ما بر اساس قرآن می خواهیم دنیا را بهتر بشناسیم ، غافل از آن که نویسنده قرآن حتی از منشا بارش تگرگ آگاه نبوده است و آنرا از کوههای یخ آسمان دانسته! بر ماست که بیدار شویم و اجازه ندهیم قوانین سرنوشت ساز جامعه ایران بر اساس این کتاب شوم باشد.

۱۳۹۲ اسفند ۱۸, یکشنبه

اسناد انکار ناپذیر نسل کشی یهودیان بدست محمد


یهودیان پس از اسلام


اقوام عرب و اقوام یهودی ریشه مشترک دارند و زبان هر دو گروه هم از گروه زبانهای سامی-آرامی است. این دو قوم اگر چه سده ها با هم زندگی کردند ، اما پس از ظهور اسلام ناگهان یهودیان خاورمیانه و عراق و فلسطین کم شدند.نه این که زاد و ولد نداشتند بلکه مسلمانان به پیروی از قرآن سعی در مؤمن کردن ایشان داشتند و طبق تواریخ اسلام بسیاری از اقوام یهودی قلع و قمح شدند،چونان که پیامبر اسلام یهودیان را نفرین کرد که “شما قوم گوساله پرستید” و پس از آن مسلمانان هر جا یهودی می دیدند به پیروی سخن پیامبر ایشان را تحقیر کردندو مردان را کشتند و زنان را به برده جنسی بدل ساختند. در این نوشتار کوتاه بر آن شدیم که با آشکار کردن مدارک معتبر اسلامی گوشه کوچکی از این جنایات محمد را نشان دهیم.
قال الرسول: أما والذی نفس محمد بیده لقد جئتکم بالذبح . پیامبر خدا: سوگند به کسی که جانم بدست اوست،بشما نرسیده ام مگر با بریدن سر{ها}.(بحار الانوار جلد ۱۶ صفحه‌ی ۱۱۶)
خیر الناس للناس تأتون بهم فی السلاسل فی أعناقهم حتى یدخلوا فی الإسلام (صحیح بخاری/جلد۴/ص۱۶۶۰) بهترین مردم برای مردم کسی است که با زنجیرهائی نزد آنان برود و بر گردنشان بیندازد تا اینکه وارد اسلام شوند.
(فریبکاری علی و محمد در اسلام ، فریب بسیجیان محمد در ترور یک شاعر و رقیب محمد در پیامبری)

غارت بنی نضیر (شرح در تاریخ طبری صفحه‌ی ۱۰۵۴)


مهاجرانی که همراه محمد از مکه آمده بودند بی خانه و کاشانه بودند و در منزل انصار(یاران محمد که اهل مدینه باشند) ساکن شده بودند. این فقر و تنگدستی فشار بزرگی بر مسلمانان بود تا این که محمد از طریق الله آگاه شد که بنی نضیر قصد جانش را کرده اند ماجرا از آنجا بود که محمد با قوم ابوعامر دعوایی بر سر پرداخت دیه داشت و سراغ بنی نضیر رفت تا کمکش کنند و ایشان هم گفتند : بله یا محمد! کمکت می کنیم. طبری می گوید : محمد وسیله جبرئیل آگاه شد که کسی قرار است از بالا سنگی بر وی اندازد تا او بمیرد.
نکته آن که آنها هرگز سنگی را برای کسی نیانداختند و این اتهام ساختگی هرگز ثابت نشد.آن گاه محمد به مدینه شد و مسلمانان برای جنگ با بنی نضیر آماده شدند. پس از آن پیغمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه‌ها حصاری شدند و پیغمبر بگفت تا نخلهایشان را قطع کنند و یهودیان بانگ زدند که ای محمد! تو از تباهکاری منع می‌کردی و از تباهکاران عیب می‌گرفتی، پس بریدن و سوزانیدن نخلها برای چیست؟. واضح است که محمد پس از صحبت با بنی نضیر از ضعف آنها آگاه شده است و دانسته که می تواند با انداختن ترس در دل آنها، ایشان را از مدینه فراری دهد و با آسیب زدن به نخلهای آنها به این هدف رسید و توانست بنی نضیر را فراری دهد…
پیغمبر نضیریان را پانزده روز محاصره کرد و به سختی افتادند و تسلیم شدند و پیغمبر مقرر داشت که جانهایشان محفوظ بماند و سرزمین خود را ترک کنند و سوی اذرعات شام روند و به هر سه نفرشان یک شتر و یک مشک داد. پرسش ساده : این چه جنگی است؟. چون محمد حدس می زد که بنی نضیر قصد جانش را کردند همه مال و اموال ایشان را درو کرد؟ این غیر راهزنی است؟. زن و مرد و کودک چه گناه کردند که بخاطر امیال محمد، آواره بیابان شدند؟. وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (حشر/۶) و آنچه را الله از آنان به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید [شما براى تصاحب آن] اسب یا شترى بر آن نتاختید ولى الله فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره مى‏گرداند و خدا بر هر کارى تواناست.
در این آیه خجالت بار الله به راهزنان فخر می فروشد که: دیدید ! بدون تاختن و راهزنی صاحب غنائم شدید! واقعا خدایی که دزدی بیاموزد دیگر چه خداییست!؟. پرسش دیگر آن که فرضا هم کسانی از این قبیله قصد جان مبارک رسول را داشته اند، چرا الله همه قوم را تنبیه کرد و آواره شان نمود؟ درگفتار آینده سرنوشت غم انگیز باقیمانده یهودیان بنی نضیر را بازگو خواهیم کرد.

(آغاز گردنه گیری و دزدیهای محمد در مدینه و نسل کشی یهودیان که آموزشی به همه آخوندهاست که چگونه موفق شوند!)

غارت بنی قینقاع

ایشان هم از یهودیان مدینه و اهل بازار و در صنعت زرگری بودند،آن هم ژمانیکه مسلمین بیکاره بودند و نان شب هم نداشتند .اگر مسلمان می شدند ثروت ایشان بکار محمد می آمد اما شرح داستان ایشان در تاریخ طبری است که خلاصه می کنم.
قصه‌ ی بنی‌قینقاع چنان بود که پیغمبر آنها را در بازارشان گرد آورد و گفت: ای گروه یهود، از خدا بترسید که شما را نیز بلیه‌ای چون قریشیان دهد(تهدید به جنگ چون بدر)، بیائید مسلمان شوید؛ شما می‌دانید که من پیغمبر مرسلم و این را در کتاب خویش و پیمان خدا می‌بینید. یهودیان بنی‌قینقاع گفتند: ای محمد، پنداری که ما نیز قوم تو هستیم، مغرور مشو که با کسانی رو به رو شدی که جنگ نمی‌دانستند و فرصتی به دست آوردی، به خدا اگر با ما جنگ کنی، خواهی دید که چگونه کسانیم.
{البته در این که بازاریان چنین سخنی گفته باشند شک است و این قوم هم هرگز شمشیر بر محمد نکشیدند و این محمد بود که بدانها تاخت و جنگ نکردند}

(شرم بر مسلمان با این همه خونی که محمد ریخت)
دلیل من در آوردی آغاز جنگ که در سیره ابن هشام آمده است ، آن بود که در یک دعوا بر سر تمسخر زنی مسلمان ،مردی مسلمان یک یهودی را کشت و یهودیان هم ریختند و او را کشتند و این شد بهانه جنگ. این اتفاقها در هر جامعه ای ممکن است رخ دهد و دلیل نمی شود که پیامبر خدا که مهربان! هستند کل آن قوم را به جنگ بطلبد و اموال ایشان را غارت کند. حتی محمد قصد داشت همه را اعدام کند که مسلمانی با التماس از قتل عام یهودیان جلوگیری کرد :
ابن اسحاق می‌گوید: وقتی یهودیان به حکم پیغمبر خدا تسلیم شدند، “عبدالله بن ابی” پیش آمد و گفت ای محمد! با وابستگان من نیکی کن؛ این سخن از آن جهت گفت که یهودیان بنی‌قینقاع هم‌پیمان خزرجیان بودن پیغمبر پاسخ نداد و باز عبدالله گفت ای محمد! با وابستگان من نیکی کن و پیغمبر روی از او بگردانید.گوید: و عبدالله دست در گریبان پیغمبر کرد که فرمود: مرا رها کن و خشمگین شد، چنانکه چهره‌ی وی تیره گردید، و باز گفت مرا رها کن.عبدالله گفت به خدا رهایت نکنم تا به وابستگان من نیکی کنی، می‌خواهی چهارصد بی‌زره و سیصد زره‌پوش را که در مقابل سیاه و سرخ مرا حفظ کرده‌اند، در یک روز بکشی! که من از حوادث در امان نیستم و از آینده بیم دارم.
واقدی می نویسد، پیغمبر فرمود: آنها را رها کنید که خدا لعنتشان کند و او را نیز با آنها لعنت کند.پس یهودیان را رها کردند و بفرمود تا از دیار خویش بروند و خدا اموالشان را غنیمت مسلمانان کرد، زمین نداشتند که کارشان زرگری بود و پیغمبر سلاح بسیار با لوازم زرگری از آنها گرفت و عباده بن صامت آنها را با زن و فرزند از مدینه ببرد تا به ذباب رسانید و می‌گفت: هر چه دورتر بهتر در این جنگ نخستین بار بود که پیغمبر اسلام خمس گرفت و خمس غنایم را برگرفت و چهار خمس دیگر را به یاران خود داد.

(به چه جرمی می کشی؟ تو پیامبر خدایی؟ آدم کش؟)

سخنی با شما


این پیامبر است یا راهزن؟. براستی اسلام آخوندی مهر و محبت درست است یا اسلامی که در تاریخ طبری آمده؟. خون چند انسان بدست محمد ریخته شده است؟. چند زن پاک و محترم غیر مسلمان بدست محمد اسیر شدند و به کنیزی و فاحشگی مجبور شدند؟
شرم بر کسی که به خود بگوید مسلمان. با خواندن تاریخ اسلام ، هیچ انسان منصف و بی تعصبی محمد را پیامبر نمی بیند. بلکه اورا یک جانی می یابد.چرا بخاطر یک گمان و یا یک نزاع ساده همه یک قوم را آواره کردند و مال ایشان را غارت نمودند؟.
اگر پادر میانی یک مسلمان مدینه نبود همه قوم را محمد کشته بود!. شرم بر مسلمانان با این پیغمبر خدایشان.