۱۳۹۱ اسفند ۱۷, پنجشنبه

مغلطه‌ احترام به عقایدِ


باید دانست که تعریفِ واضح و روشنی از توهین و تعیینِ دامنه‌ی آن وجود ندارد. برایِ نمونه: زمانی‌ که آقایِ محمد بتِ بت‌ پرستان را شکست، به مقدساتِ بت‌پرستان توهین کرده است، اما مسلمانان از این عملکرد با افتخار یاد می‌کنند. هر چند که شاید بتپرستی مسخره جلوه کند،اما به همان اندازه ممکن است از دیدگاهِ یک بت‌ پرست، کعبه مسلمانان و آرمانِ مقدس شده‌ایی که برایش منظور داشته‌ اند مسخره جلوه کند.
بحث اینجا بر سرِ درستی‌ یا نا درستی‌ اندیشه نیست، بلکه اگر بحثِ احترام به عقاید دیگران پیش میاید، بتِ بت‌ پرست نیز برایش همان قدر ارزشمند است که خانه کعبه مسلمانان! از این روی آقایِ محمد خود یکی‌ از توهین کنندگان به مقدساتِ دیگران است، نه‌ تنها که توهین کرده است بلکه مقدساتِ آنان را در هم شکسته است.
دوم آنکه، بشر از دیرباز تحول و دگرگونی‌اش را مدیونِ برخوردِ با سنت‌ها، آداب و رسوم‌هایِ جاری و حاکم بوده است، اگر این نکوهش گری تا این اندازه روی احساساتِ لطیف و حساسِ مسلمان اثر می گذارد که آن را ” توهین” ارزیابی می‌کنند، چگونه خود باورمند به پیامبری هستند که نه‌ تنها مقدساتِ دیگران را نکوهش می‌کرد بلکه بی‌پروا به آنها می‌تاخت؟!
سوم آنکه: بسیاری از عمل کرد‌هایِ روزمره‌ی آدمیان چه عمد چه غیرِ عمد، توهینِ به مقدساتِ دیگران ارزیابی می شود. نمونه‌ی اول: زمانی‌ که یک مسلمان به فرمانِ قران ( سوره‌ی نحل آیه‌ی ۹۸: ” و اذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجییم ” یعنی‌ ” هنگامی که قرآن خواندی پناه ببر به خداوند از شر شیطان رجیم “) ، پیش از خواندنِ قرآن و نماز می‌گوید: ” اعوذ بالله من الشیطان الرجیم “، به کسی‌ که ” شیطان‌پرست” است توهین کرده است.
شکستن و ویرانی کردن تندیس باشکوه بودا در بامیان افغانستنان توهین بزرگی به همه بوداییان جهان است.

باز هم اینجا بحث پیرامون درستی‌ و یا نا‌درستیِ پرستش، به حق یا نا‌حق بودنِ آن نیست، بلکه بحث رویِ مقدساتِ دیگران است! به همان اندازه که اللهِ الله پرست برایت مقدس است، شیطانِ شیطان پرست نیز برایش مقدس است! اما با این حال توسطِ میلیون‌ها مسلمان هر روز بار‌ها و بار‌ها شیطانِ شیطان پرستان ” رجیم ( = رانده شده ) ” لقب می‌گیرید و از دیدِ آنها این توهینِ به مقدساتشان است.
این تندیس ها خدایان هندی ها ست و نزد آنان گرامی و مقدس است- آیا ما اجازه داریم بدانان توهین کنیم؟. آیا مسلمانان به این خدایان توهین نمی کنند؟. اینجاست که باید به یک مسلمان دو آتشه و خرافاتی گفت که:" برکس مپسند، آنچه ترا نیست پسند".
نمونه‌ی دوم: گاو‌پرستان هستند، آنهایی که برایشان گاو یک موجودِ متبرّک و ارزشمند تلقی‌ می‌شود و حتا فضولاتِ گاو را نیز به عنوانِ نعمت بر سر رو صورتِ خود می‌مالند! هر چقدر این دیدگاه از دیدِ من و شما عقب مانده باشد اما به هر روی آن گاو برایشان مقدس است، اما همه روزه میلیو‌ها گاو کشته می‌شوند تا شکمِ من و شما و بسیاری سیر شود، با این کار به گاو‌پرستان توهین شده است! باز هم اینجا درستی‌ یا نا‌درستی‌ِ موجودِ مقدس شده ملاک نیست بلکه اصل قداستی است که در ذهنِ یک عده به وجود آمده است و با این عملکرد به آن توهین شده است.
نمونه‌هایِ  بسیار از این قسم می‌توان نام برد، از آلتِ تناسلی‌ پرستان گرفته تا الله پرستان، جملگی در یک امر با هم نقطه‌ی اشتراک دارند و آن ایجادِ یک ” اصلِ مقدس شده ” در افکارشان است. از این روی بر این باوریم هیچ اندیشه‌ایی، تفکری، شخصی، گروهی، … در جهانِ هستی‌ وجود ندارد که آنقدر مقدس شده باشد که نتوان آن را به انتقاد کشید.
این خانه کعبه به اصطلاح خانه خدا است. این مسخره ترین و احمقانه ترین واژه ای است که به کار میرود. زیرا برای خدای فرضی، خانه فرضی و دروغین نسبت می دهیم. این ساختمان مکعبی شکل هما بتخانه معروف  و مورد پرستش عرب ها بود. آیا شکستن بت ها و تغییر نام این مکان مقدس عرب ها، توهین و جسارت  بدانان نیست؟.
این دقیقا نقطه‌ی عطفِ تفاوتِ ما شکگریان و بیخدایان با دینداران و خدا‌باورن است، که ما هر روز دیدگاهِ دیروز خودمان را نیز زیرِ نگاهِ ذره‌بینانه‌ی انتقاد قرار می‌دهیم چون هیچ چیزی برایِ ما مطلق نیست و بر مبنایِ همین اصلِ طلایی است که شرایطِ پیشرفت و ترقی‌ به وجود می‌آید اما آنان یک سری احکامِ از پیش تعیین شده ( گاه ضد انسانی‌ ) را به دورِ حاله‌ی قدسات کشیده بی‌ آنکه از پالایشگاهِ خردِ خویش عبور دهند، ارج می‌نهند.
آخر سخن آنکه، اگر اندیشه‌ایی به دنبالِ احترام و ارزش‌گذاریست، میبیاست در گهر دارایِ شاخصه‌هایِ جذب کننده باشد، از این روی احترام به اندیشه ” اکتسابیست” نه “انحصاری”!


۱۳۹۱ اسفند ۶, یکشنبه

پذیرفتن اسلام یعنی؛ قبول بردگی




دخالت دین اسلام در سیاست کاری بس نسنجیده و بی خردانه است. زیرا سیاست با مسائل و مشکلات روز سر وکار دارد و هرآن باید با تجربه و اندیشه تازه تری به برنامه های در پیش نگاه کند، در حالی که دین اسلام یک قالب بسته و تغییر ناپذیری است که تنها به دست آوردها و دانش ۱۴۰۰ سال پیش سر و کار دارد. بی تردید، مقایسه جهان ۱۴ سده پیش با سده ۲۱ هم خونی و هم آهنگی ندارد، و تفاوت میان آن دو بسیار زیاد است.
در این ویدیو کودکی ۱۳ ساله به نام حمزه علی الخطیب Hamza Ali al-Khateeb در تظاهرات ضد رژیم در سوریه دستگیر، پس از شکنجه دادن و متلاشی کردن بدنش، الت تناسلی او را نیز قطٰع کرد، و پیکر آش و لاش شده او را به بستگانش تحویل می دهند.
دخالت دین اسلام در روش ها و نحوه زندگی مردم نیز بسیار دور از منطق و در حقیقت بی خردانه است. زیرا دین اسلام که هم حزب سیاسی است، و هم می خواهد روانشناس، معلم اخلاق، پزشک، کارکشته و کاردان اجتماعی، و قاضی قانون دان و دادگر باشد. بازهم با اندیشه بسته و محدود ۱۴ سده پیش، کمترین راه و روش زندگی امروزه را درک نمی کند، و فاقد هرگونه دانش و درک جامعه کنونی است.. بنابر این، به سادگی می توان گفت که دین اسلام تحمیلی بی خردانه بر جامعه اندیشه پرداز و خردمند قرن کنونی است.
دین چه وظیفه دارد، و چه نیازی هست که ما دیندار باشیم؟.
دین در حقیقت از برای آنست که پیام آور و آموزنده محبت، صلح، دوستی، گذشت، فداکاری، مواسات، و کرامت انسانی باشد و انسان ها را از جنگ طلبی، طمع و اشتهای کاذب، زیاده خواهی، حرص و آز، و تجاوز و خون ریزی و خون خواهی باز داشته، و به خدای مهربان و بخشاینده (نه الله مغرور، متکبر، کشتارگر، کینه توز، و انتقام جوی مدینه) رهنمود سازد. تا جایی که ما انسان و به حق خود خشنود و راضی باشیم، از خردمان بهره بگیریم، به خدای خود رسیدیم، و دیگر نیازی به اساطیر و افسانه های ماوراء طبیعت نداریم.
دین انسان را با راستی ها و درستی ها آشنا می کند، و به انسان نیکی ها را می آموزد، نه خرافات، تخیلات، سخنان کودکانه و دور از هرخرد و اندیشه ای. شاید بهترین ارمغانی که یک دین می تواند برای بشر بیاورد، گفتار زیبا و پر ارزش پندار، کردار، و گفتار نیک زردشت پیامبر راستین، و معلم بزرگ ایرانیان باشد.
سمت راست، حمزه علی الخطیب نوجوان ۱۳ سیزده ساله ای که به دست مزدوران رژیم سوریه با شکنجه و ضرب و شتم آش و لاش شده، سمت راست کتیا کورن دختر ۱۹ ساله یوکراینی است که به دلیل شرکت در نمایش ملکه زیبایی سنگسار شد.
سمت راست، حمزه علی الخطیب نوجوان ۱۳ سیزده ساله ای که به دست مزدوران رژیم سوریه با شکنجه و ضرب و شتم آش و لاش شده، سمت راست کتیا کورن دختر ۱۹ ساله یوکراینی است که به دلیل شرکت در نمایش ملکه زیبایی سنگسار شد.
مقایسه دین های رایج جهانی و دین اسلام:
اگر به بودا، زردشت، و مسیح نگاه کنیم، صفات نیکو و پسندیده یک دین خوب را در آنان می بینیم. در این چند دین، صلح و دوستی، انسانیت، برابری، به خوبی دیده می شود.
ما از دین های دیگر رایج در ایران بحثی به میان نمی آوریم، زیرا تا کنون از آنان ضربه ای نخورده ایم. از این روی، جای گله و شکایتی از آنان نمی ماند. در جایی که؛ اسلام یک روش و یک حزب سیاسی زیاده خواه و سلطه گر است که در همه جا و برگردن همه، افسار و زنجیر بردگی و عبودیت می اندازد.
به خاک افتادن، سجده کردن، گور مردگان را پرستیدن و بوسیدن، و در برابر آن ها تعظیم و کرنش کردن، نشانه تحقیر، و به خاک نشاندن، انسان ها است که می تواند تنها خواسته فرومایگان و افراد عقده ای و مالیخولیایی، و یا الله ساخته و پرداخته آنان باشد. در این مرام سیاسی، آنچه هست، خشم، کینه توزی، غضب، قساوت، بی عدالتی، تجاوز، و بی رحمی است.
از اسلام در کشورهای دیگر چه خبر؟.
اسلام که ۱۶۰۰ میلیون مردم جهان را در دام و طلسم خود اسیر کرده، و آنان را به خشونت، جنگ، جهاد، کشت و کشتار، خودکشی و جمع کشی، و عقب ماندگی از جامعه جهانی واداشته است، هم اکنون در فرانسه، ایتالیا، انگلیس، آمریکا، کانادا، و دیگر کشورها با جنگ و خونریزی، خشونت و دیکتاتوری، به دنبال سلطه گری جهانی و به سرعت در حال پیشروی است. تا آن جا که جهانیان را به این ‍ حزب پر از خشونت و دیکتاتوری، دعوت (ناچار) می کند.
مهمترین بخش بی عدالتی، و ظلم و ستمگری اسلام در چیست؟.
ارزش والای انسان ها در این حزب سیاسی، میزان نوکری و عبودیت آنان است. هرچقدر کورکورانه دستورات آن اجراء و اطاعت شود، میزان ایمان و برتری افراد بریکدیگر بیشتر خواهد بود. اسلام، این حزب سیاسی، نخست انسان ها را از دو دید؛ « مرد »، موجود بسیار والا و ارزنده، و « زن »، موجودی کم ارزش و وابسته رده بندی می کند. آنگاه، مرد را به چند گروه؛ مؤمن، مولا، سید، معتقد، یا بی ایمان، کافر، و موالی، و برده، و زن را سیده، خاتون، بی بی، ضعیفه، و کنیز، و بازهم هر گروه را به سه بخش « خودی »، و« غیر خودی»، و «بی خودی)، دسته بندی می نماید.
از همین جا پیداست که در این حزب سیاسی، سراسر ظلم و ستم و نا برابری است. این خصوصیات و ویژگی ها هنگامی به وجود می آید که منطق و دلیلی نباشد. اسلام هم دقیقاً یک حزب دیکتاتوری سیاسی است که از منطق و خردگرایی به دور است.
اسلام چه گونه رشد کرد، و به چه روش جهانی شد؟.
۱۴۰۰ سال پیش اگر پیامبر اسلام گفته بود که قرآن را بخوانید و چنانچه از نوشته های آن خشنود بودید اسلام بیاورید، یک نفر هم به اسلام گروش پیدا نمی کرد. حقیقت اینست که قرآن کتابی است خشونت بار، جنگ طلب، و کشتارگر، بدون هیچ منطق و اندیشه ای. پیامبر اسلام در مدت ۱۰ سال در مکه با همه تلاش های خود توانست تنها ۶۰ نفر، آن هم از بستگان، نزدیکان، و دوستان خود را کم و بیش با خود همراه و هم عقیده سازد.
یکی از نزدیک ترین بستگان پیامبر ابوطالب عموی او بود که کارهای پیامبر را مسخره می گرفت، و تسلیم جاه طلبی او نشد، و به آیین و روش نیکان خود از جهان رفت. دعوت پیامبر به اسلام، در مدینه با کشت و کشتار، تجاوز، غارتگری، و چپاول اموال مردم همراه بود، در نتیجه دزدان بیابان گرد را به گرد خود آورد.
دعوت در اسلام به معنای آنست که همه مردم جهان ناچارند به دستورات خشن و بی منطق اسلام تن در دهند. زنان همه باید خود را درگونی حجاب فرو برند، و مردان نوکری و بندگی بدون هرگونه پرسش و کنجکاوی پذیرا شوند. از این جا می توان گفت، « دعوت »؛ یعنی اجبار، والزام در پذیرفتن اسلام، و اسلام یعنی تسلیم محض.
پیامد کارهای اسلام گرایان در طول تاریخدنباله روها و معتقدان خرد باخته به اسلام نیز همان راه و روش کشتارگری پیش گرفتند که پیامبر و جانشینانش داشتند. سلطان محمود غزنوی که یک مسلمان بود، ۱۷بار به عنوان جهاد به هندوستان لشکر کشید و مردم بیگناه آن سامان را به خاک و خون کشاند. تیمور لنگ هم در راه اسلام کشتارهای زیادی کرد، و بسیاری از مردم را از پای درآورد. اسلام گرایی خاندان صفوی نیز موجب کشتار هزاران انسان بیگناه، پا گرفتن و رسمی شدن مذهب شیعه، و هجوم سیل آسای آخوندها به ایران شد.
سه نفر از خردباختگان و ذوب شدگان اسلام که بلای جان مردم و این کشور بوده اند. فتحلی شاه قاجار که کشور را به باد داد، تیمور گورکانی (لنگ) که به کشتار مردم بیگناه پرداخت، و سلطان محمود غزنوی که مردم هندوستان را ۱۷ بار قتل ٰعام کرد.
سه نفر از خردباختگان و ذوب شدگان اسلام که بلای جان مردم و این کشور بوده اند. فتحلی شاه قاجار که کشور را به باد داد، تیمور گورکانی (لنگ) که به کشتار مردم بیگناه پرداخت، و سلطان محمود غزنوی که مردم هندوستان را ۱۷ بار قتل ٰعام کرد.
فروپاشی و از دست رفتن بخشی از کشور به دلیل دخالت آخوندها و تعصب شاهان
تعصبات مذهبی شاه سلطان حسین موجب گردید که به جای جنگ با محمود افغان و نجات کشور از دست متجاوزین، به استخاره و آخوند پناه برد، استقلال و یک پارچگی کشور را از دست بدهد، خود، خانواده، و گروه زیادی از مردم، به ویژه مردم اصفهان با بی رحمی و خونخواری از پای در آیند.
همچنین، تعصبات بی منطق و بی خردانه فتحعلی شاه قاجار موجب گردید که ایران، بی دلیل و به طور ناخواسته به جنگ با روسیه کشیده شود، و با دو عهد نامه ترکمانچای و گلستان، نزدیک به ۳۵٪ از بهترین بخش های پیشرفته و بارور کشورمان شامل شهرهای بزرگی چون شکی، شیروان، گنجه، نخجوان، تفلیس، بادکوبه از ایران جداشود.
جنایات اسلام در عصر جدید
جنایات ۳ دهه پیش تا کنون، با سخنرانی و سمپاشی علی شریعتی آغاز گردید. این خردباخته متعصب مذهبی، اسلام را که کم رنگ تر، و رفته رفته به باد فراموشی سپرده می شد، بزک نموده و مانند عروسکی دلربا، جوانان نا آگاه را به سوی خود کشاند. این کار، زمینه را پس از انقلاب مردمی ۱۳۵۷، برای توجه و پشتیبانی مردم از خمینی که نزد ایرانیان نا شناخته مانده بود، فراهم کرد و انقلاب کشتارگر اسلامی بر کشور حکمفرما شد.
از ۳۲ سال پیش تا کنون شمار جنایت و آدم کشی، و غارت و چپاول گری خمینی و جانشینش بر همگان روشن است، و نیازی به تکرار آن نیست

۱۳۹۱ بهمن ۱۹, پنجشنبه

مَذهب و اَخلاقِ شرافتمندانه؛ دو پادشاه که دَر یک اِقلیم نَگنجَند


به راستی اَخلاقِ مذهبی چیست؟ این کرداری که مذاهب بَرای خشنود ساختنِ خدایِ خیالی شان از آن دَم می زنند و آن را “اَخلاقیاتِ مطلق” می نامند، چه چیزهایی را شامل می شَود؟ آیا ابتدایی ترین حقوقِ انسانی کَمترین جایگاهی میانِ این دَستوراتِ اَخلاقیِ الهی دارند؟ آیا بَشر بدونِ سبک – سنگین کردن شرایط امروز و بدونِ داشتن نگاهی زَمینی، منطقی،علمی و انسانی به دُنیایی که در آن زندگی می کنیم، هرگز توانایی ساختنِ جهانی با این سطح امنیت و آرامش را به کمکِ اخلاقیاتِ دینی، داشت؟
چون نیک بنگریم درخواهیم یافت اَخلاقی که مذاهب از آن به عنوانِ تَنها راهِ سعادت و رسیدن به ملکوتِ خداوند و مأوا گزیدن در بهشت نام می برند، بسیار ناقص، پُر از خشم، نفرت و جنایت و همچنین ناقض بسیاری از موادِ اعلامیه جهانی حقوق بشرند؛ در هیچ یک از ادیانِ ابراهیمی حقوقی بَرای کودکان و زَنان در نَظر گرفته نشده است.

فرتور زنده یاد کریستوفر هیچنز را به عنوان یک خداناباور مبارز، با یک فرد مسلمان فاناتیک و یک زن خردباخته مسیحی مقایسه می کند!
فرتور زنده یاد کریستوفر هیچنز را به عنوان یک خداناباور مبارز، با یک فرد مسلمان فاناتیک و یک زن خردباخته مسیحی مقایسه می کند!

با تکیه بَر روایاتِ کتاب هایِ ادیانِ ابراهیمی، اِبراهیم خود نخستین فَردی است که به عَملِ ننگینِ “قربانی انسان” جلوه ای مقدس بخشید و حاضر شُد تا فَرزندِ بینوایِ خود را دَر راهِ اثباتِ عشق و وفاداری اَش به خدا، بکشد و به زندگی اش پایان بخشد؛ این کردارِ شَرم آور که حتی از پَست ترین جانوران در دلِ عمیق ترین و سیاه ترین جنگل ها نیز سَر نمی زند، یکی از اصولِ اخلاقی است که مذاهب به کودکان آموزش می دهند.
روحانیون با گفتن این قصه هایِ پلید، ذهنِ پاک و بی آلایش کودکان را اینگونه تربیت می کنند که ایشان باید همیشه از تَمامی هستی شان دَر راهِ خدا چشم پوشی کرده و بَرای اثباتِ عشق شان به خدا، از انجام هیچ جنایتی، فرو گذار نباشند. یکی دیگر از نمونه هایِ اخلاق مذهبی، تَزریقِ نفرت از دگر اندیشان، توسط مبلغین مذهبی به رگ هایِ فسرده یِ آنانی است که گرفتارِ طلسم ادیان شده اند.
هَر آیین و مَسلکی که از خدایِ خیالی نشسته در آسمان ها نشأت می گیرد، باورمندان به دیگر مذاهب را گمراهانی کور و نادان می خواند که توانایی دَرک حقیقت را نداشته اند و به خدایی اشتباهی ایمان آورده اند؛ جالب اینجاست که پیروانِ هَر مَذهبی نیز بَر این نکته که “خدایِ آنان، خدایِ واقعی است” پا فشاری کرده و هر گروه ادعایِ حقانیت و درست بودن می نماید.
حال سنگِ محکِ پیروانِ مذاهب گوناگون بَرای تَمیز دادنِ خدایِ واقعی و خدایِ اشتباهی چیست، خودشان نیز نمی دانند و بیشتر درگیر بازی با کلمات، مغالطه و سفسطه می باشند و اصولن هیچ بحث منطقی و علمی با مذهبیون به نتیجه نمی رسد؛ به هَر روی دین به پیروانِ خود می آموزد که همواره حَق با ایشان است چرا که خدای آنان واقعی است و سایر باورمندان، جملگی گمراه و در تاریکی اَند و بایستی که بَرای نجات شان که همانا یافتن خدایی واقعی (خدایِ مذهبِ یاد شده) است، دُعا شود.

یکی از اصول اخلاقی که مذهب به پیروان خاصش که همانا روحانیون باشد آموخته، تجاوز جنسی به کودکان است که کشیش های مسیحی در این امر اخلاقی! خطیر به شدت موفق می باشند.
یکی از اصول اخلاقی که مذهب به پیروان خاصش که همانا روحانیون باشد آموخته، تجاوز جنسی به کودکان است که کشیش های مسیحی در این امر اخلاقی! خطیر به شدت موفق می باشند.

یک نمونه دیگر از اخلاقیاتِ مذهبی، بی ارزشی مقام والایِ زن در تمامی این ادیان است؛ بانوان در کتاب های مذهبی از جمله تورات، انجیل و قرآن، به عنوانِ برده های جنسی که هیچ کاری به غیر از پرستشِ خدا، اطاعت از هَمسر در هَر زمینه ای نباید اَنجام دَهند، یاد شده اند. زَن در ادیانِ ابراهیمی از کمترین حقوق انسانی برخوردار نیست و جایگاهِ پَست و بی مقداری در جامعه مَذهبی دارد.
پَس از رنسانس، زَنان در اروپا پیشرفت کرده و دَر تمامی زَمینه ها، دوشادوش مردان و حتی بهتر از آنان، فعالیت نمودند؛ تا پیش از رنسانس و دَر زمان حکومت بی چون و چرایِ مسیحیت، زَنان آزادی خواهی همچون ژاندارک توسط کلیسا به جُرم “کفر گویی” زنده زنده سوزانده شدند؛ به راستی جنایاتیِ که دین و مذهبیون در طول تاریخ، در حق جامعه انسانی انجام داده اند، فراموش نشدنی و نا بخشودنی است.
یکی دیگر از دستورات خدایِ ادیان در راستایِ آموزش و ترویجِ “اخلاقیاتِ مطلق مذهبی”، تشویق مردمان به برده داری و خرید و فروش انسان هاست؛ به راستی که این اخلاقیات مطلق مَذهبی را بایستی یکجا جَمع کرد و به قول زنده یاد هدایت، با یک تیپا به درون خلا پرتشان نمود!
خدایی که ادعا می کند تمامی انسان ها را یک به یک خَلق می کند و برایِ هر کدام شان برنامه ای خاص دارد و همه شان را همچون فرزندانش عاشقانه دوست دارد، به گروهی از فرزندانش اجازه می دهد تا عده ای دیگر از بچه هایش را به زور اسیر، داشته های شان را غارت، زنان شان را صاحب شده و آن آزاد مردان و زنان را به عنوانِ برده خرید و فروش کنند.
به راستی آیا انسان از کمترین ارزش و جایگاه و کرامتی در ادیانِ ابراهیمی برخوردار است؟ کدام اصول اخلاقی به ما اجازه می دَهد تا هَم نوعانِ خود را به زور غُل و زنجیر کنیم و کتک شان بزنیم و دارایی شان را بدزدیم و به عنوان نوکر از آنان استفاده نماییم؟ آیا به جز مذهب و خدای بی رَحمِ ادیان، سَر منشأ دیگری برای درست و مقدس شمرده شدنِ برده داری وجود دارد؟
استیون واینبرگ برنده جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۹ می گوید: “با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است.” به راستی نیز چنین است و تَنها مذهب است که می تواند اَعمالی ننگین و جنایت بار را مقدس و روحانی و زیبا معرفی کرده و دیگران را تشویق به انجام آن کردارها کند.

- بَرای با اَخلاق بودن به دین کَمترین نیازی نیست:

انسان موجودی باهوش و دارای قدرت اختیار است؛ این جمله بدین معناست که انسان توانایی تشخیص بَد را از خوب داشته و کنترل کامل اعمال خویش را به دست دارد؛ بنابراین چنانچه فردی اقدام به انجام کاری نیک و یا کاری بد می کند، آن کردار حاصل تفکر خود فرد می باشد ولی در بین افراد مذهبی، اعمال نتیجه سال ها آموزه های دینی می باشند و ماور الطبیعه در چگونگی کردار آن دسته از مردم، تأثیرگذار است.
از آنجایی که آموزه های دوران کودکی، در رشد نمودن و شکل گرفتن و ساخته شدن شخصیت و ماهیت یک انسان تأثیر به سزایی دارند؛ افرادی که مذهبی ترند و باورهای مذهبی سخت تر، خشک تر و قوی تری دارند، به استناد تاریخ، مرتکب اشتباهات و جنایات بیشتری شده و نه تنها به اصول اخلاقی پایبنده نبوده و نیستند، بلکه با تبصره های دینی، موازین اخلاقی را زیر پا گذاشته و دست به اعمالی نا بخشودنی می زنند.

یکی دیگر از دروس اخلاقی که مذاهب به مردمان آموزش داده اند، حمایت بی چون و چرای شان از عمل ننگین برده داری است؛ خدای ادیان ابراهیمی علاقه خاصی به تماشای اسیر شدن برخی از فرزندانش به دست گروهی دیگر دارد.
یکی دیگر از دروس اخلاقی که مذاهب به مردمان آموزش داده اند، حمایت بی چون و چرای شان از عمل ننگین برده داری است؛ خدای ادیان ابراهیمی علاقه خاصی به تماشای اسیر شدن برخی از فرزندانش به دست گروهی دیگر دارد.

دلیل رخ دادن این تراژدی دینی این است که “دین” قدرت اندیشیدن، سبک – سنگین و آنالیز نمودن مسائل و منطقی تصمیم گرفتن و برخورد کردن را از پیروانش گرفته و به آنان از کودکی می آموزد تا هر زمان که در شرایط پیچیده ای قرار دارند، به جای فکر کردن و همچون انسانی زمینی رفتار نمودن، دست به دامان آسمان ها و ماور الطبیعه شده و به دستورات کتاب های چند هزار ساله دینی رجوع کرده و دعا کنند.!
این در حالی است که انسان های خدا ناباور، شکاکین و افرادی که از عقل و منطق شان بیشتر از ایمان شان بهره می برند؛ طبق آمار و با استناد به مطالعات و پژوهش های صورت گرفته، نه تنها شهروندان قانون مدار و با اخلاق بهتری می باشند، بلکه کمترین میزان جرایم و اعمالی از قبیل قتل، ترور و جنایت های خونبار و یا رخدادی چون بارداری در زمان نوجوانی، در جامعه خدا ناباور ها و شکاکین، وجود دارد.

فرتور سخنی از پدر روحانی مشهور  جِری فارول است که می گوید: " مسیحیان راستین بردگان و سربازها را دوست دارند، هیچ سوالی نپرسید..." به راستی این نمونه بارزی از اخلاقی است که ادیان ابراهیمی از آن دم می زنند.
فرتور سخنی از پدر روحانی مشهور جِری فارول است که می گوید:
” مسیحیان راستین بردگان و سربازها را دوست دارند، هیچ سوالی نپرسید…”
به راستی این نمونه بارزی از اخلاقی است که ادیان ابراهیمی از آن دم می زنند.

مطالعات علمی و آمارهای موجود ثابت می کنند که در جوامع مذهبی و در میان انسان های دیندار، همواره انواع و اقسام جرایم رخ می دهند و قتل، فحشا، قاچاق و استفاده از مواد مخدر، ترور و کشتن انسان های بیگناه، و بارداری های ناخواسته نوجوانان رو به رشد می باشند و این آمار و اطلاعات، خود ثابت می نمایند که انسان برای با اخلاق بودن به دین نیازی ندارد.
برای شهروند با اخلاق و انسانی خوب بودن، آدمی به عقلی سالم، شعور و فهمی که توسط دین به بازی گرفته نشده باشد و منطق نیازمند است تا هر مسئله ای را در ذهنش مورد بررسی و کنکاش قرار داده و در مورد نیک بودن و یا بَد بودن آن، تصمیمی درست بگیرد، باورهای مذهبی همواره منطق انسان را به اشتباه انداخته و اجازه تصمیم گیری درست را به آدمی نمی دهند.
کشیش ها دیندار ترین مسیحیان می باشند و هر ساله چند ده نفر از آنان به جُرم آزار جنسی کودکان بازداشت و محکامه می شوند؛ این در حالی است که یک انسان با شعور و فهمیده، کودک آزاری به هر شکلی را از پست ترین و زشت ترین اعمال می داند و هیچگاه به آزار جسمی، روحی و یا جنسی کودکان نمی پردازد.
باید از خودمان بپرسیم که چگونه است بهترین و عابد ترین و دیندارترین افراد در هر آیینی، به موجوداتی نفرت انگیز تبدیل شده و مورد نفرت جامعه قرار می گیرند؟ اگر افراد دیندار با اخلاق بوده و با مردمان به درستی و انسانیت رفتار می کنند، چرا از کمترین پایگاه مردمی برخوردار نبوده و یا اینکه همواره در جامعه خیل عظیمی از مردم، دشمن آنان بوده و آرزوی مرگ شان را دارند؟ برای انسان بودن و انسانی رفتار کردن، به دین و آیین خاصی داشتن، نیازی نیست.
سخن را با جمله ای از آلبرت انیشتین به پایان می بَریم: ” اَخلاقیات بر پایه هَمدلی، آموزش و نیز هَنجارهایِ اجتماعی شِکل می گیرند؛ تَنها یک انسانِ بَدبخت ممکن است به خاطرِ تَرس از مُجازات و یا به امیدِ پاداش پَس از مرگ به دنبالِ پایبندی به اصولِ اخلاقی باشد.”

 

۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

توهین هایِ قرآن به انسان



این نوشتار از دو بخش تشکیل شده است، بخشِ نخست به چند آیه‌ی توهین‌آمیزِ قرآنی می‌پردازد تا گوشه‌ای از “ادب” و “احترامِ ” الله را به نمایش کشد و پرسش‌های جزئی را زیرِ برخی‌ از آیات بیان می‌کند، و در بخش دوم چند پرسشِ کلی‌ را از الله و حامیان‌اش بیان می‌کند.

*بخشِ نخست: آیاتِ توهین‌آمیزِ قرآنی

تشبیه انسان به حیوان کر و لال

- سوره بقره آیه‌ی ۱۷۱:
وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً ۚ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ﴿١٧١﴾
یعنی‌:
و مَثَل کافران چون مَثَل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى نمى‌شنود بانگ مى‌زند [آرى،] کرند، لالند، کورند [و] درنمى‌یابند. (۱۷۱)
اینها فرشتگان الله در روز قیامتند. فراموش نکنید که شیطان نیز یکی از فرشتگان الله بوده است.
اینها فرشتگان الله در روز قیامتند. فراموش نکنید که شیطان نیز یکی از فرشتگان الله بوده است.

تشبیه و همانند انسان به چهارپایان

- سوره‌ی الفرقان آیه‌ی ۴۴:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَ‌هُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا ﴿۴۴﴾
یعنی‌:
آیا گمان می‏بری اکثر آنها می‏شنوند یا می‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر!
اللهِ گرامی‌، کا فران را ( کافر به چه معناست؟) به حیوان تشبیه کرده است که کر و کور و لال گمراه هستند.آیا از نگاهِ مسلمان تشبیهِ انسان به حیوان توهین نیست؟
آن انسانی‌ که تنها بر مبنایِ اندیشه و خرد، در گفته‌ها شک ورزد و آن را از پالایشگاهِ خردِ خویش عبور دهد و و براین شود که کافر شود اما سخنانِ موهوم را نپذیرد، بیشتر لایقِ تشبیه شدنِ به حیوانات است یا آن انسان که شهوترانی‌اش آنچنان بر نفس‌اش چیره میگردد که هتا (= حتّی) از زنِ پسر خوانده‌یِ خویش نیز نمی‌گذرد (سوره الاحزاب آیه‌ی ۳۷)؟ به راستی‌ کدام یک شایسته‌یِ چنین تشبیهی هستند؟

همانند انسان به گورخر

- سوره‌ی المدثر، آیه‌ ۴۹، ۵۰ و ۵۱:
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ ﴿۴۹﴾ کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ﴿۵۰﴾ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ ﴿۵۱﴾
یعنی‌:
چرا آنها اینهمه از تذکر گریزانند؟ گویی گور‌خرانی وحشی‌اند ( رم کرده‌اند). که از مقابل شیرى فرار کرده ‏اند.
اللهِ گرامی‌ بارِ دگر ادب را به نقطه‌یِ اوجِ خود می‌رساند، جوگیر شده و خود را چو شیری می‌پندارد و مخالفین‌ش را چو گورخرانی وحشی! الله با تشبیهِ مخالفینش به “گورخرِ وحشی” ضعفِ خود را در گستره‌ استدال و منطق، پایور (=اثبات) کرده است. چرا که هیچ انسانی‌ هرگز سخنی را که اینگونه توهین‌آمیز بیان شود نخواهد پذیرفت و خودکار سر ناسازگاری خواهد زد هتا اگر آن سخن “حق” باشد.

خطاب انسان به زنازاده

- سوره القلم، آیه‌ی ۱۱، ۱۲ و ۱۳:
هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ ﴿۱۱﴾ مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ﴿۱۲﴾ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ ﴿۱۳﴾
یعنی‌:
[که] عیبجوست و براى خبرچینى گام برمى‏دارد, مانع خیر متجاوز گناه پیشه, گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است.
اللهِ گرامی‌، دیگری را ” زنازاده” می‌نامد؛ هر چند که از دیدگاهِ شک گرایان و بی‌خدایان، زنا‌زادگی بی‌معنا و بی‌مفهوم است، چراکه به باورِ ما پیوندِ مرد و زن، از همان لحظه‌یِ نخستین که به هم عشق می‌ورزند ارزشمند است و اگر فرزندی حاصل گردد، مسئولِ انگیزه‌ آمیزشِ پدر و مادر‌ش نیست چرا که هیچ نقشی‌ در این راستا بردوش نداشته است.
از دگر سو، خطبه‌ عقدِ اسلامی، در ذات بزرگترین توهین را به زن و مردی که مایل به زندگیِ مشترک هستند، می‌کند. (نگاه شود به نوشتارِ: نکاح در خطبه‌یِ عقدِ اسلامی به چه معناست؟) با این حال از آنجا که واژه‌ “زنازاده” برایِ مسلمان یک نوع توهین است، این نمونه را آوردیم تا ادبِ الله از زاویه‌ نگرشِ مسلمانان ارزیابی شود.
آیا بهتر نیست  این آخوند پاک و منزه اسلامی و اهل بهشت را دوست بداریم، تا انسان های کافر چهارپای دیگر؟!.
آیا بهتر نیست این آخوند پاک و منزه اسلامی و اهل بهشت را دوست بداریم، تا انسان های کافر چهارپای دیگر؟!.

همانند دیگر انسان به چهارپایان

- سوره محمد، آیه ۱۲:
إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ﴿۱۲﴾
یعنی‌: خداوند کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائی از بهشت می‏کند که نهرها از زیر درختانش ‍ جاری است، در حالی که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می‏گیرند و همچون چهارپایان می‏خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست.

توهین به انسان

- سوره الانبیأ، آیه‌ی ۶۷:
أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴿۶۷﴾
یعنی‌:
تًف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى‏پرستید مگر نمى‏اندیشید.
این چهره زیبای خمینی بنا به برداشت و تعریف قرآن است.
این چهره زیبای خمینی بنا به برداشت و تعریف قرآن است.

همانند بشر به بوزینه

- سوره بقره، آیه‌ی ۶۵:
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَواْ مِنکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ﴿۶۵﴾
یعنی‌:
بطور قطع حال کسانی را از شما که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند دانستید، ما به آنها گفتیم بصورت بوزینه ‏های طرد شده‏ای در آئید.

همانند انسان به سگ هار

- سوره الاعراف، آیه‌ی ۱۷۶:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث ذَّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۱۷۶﴾
یعنی‌:
و اگر می‏خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می‏بردیم ولی او به پستی گرائید و از هوای نفس خویش پیروی کرد او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را برون خواهد کرد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می‏کند این مثل جمعیتی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستانها را (برای آنها) بازگو کن شاید بیندیشند.

* بخشِ دوم: پرسش‌هایِ پیش آمده

۱- اگر فرض را بر‌این گذاریم که الله خالقِ جهانِ هستی‌هست و جایگاهِ بسیار والایی دارد، آیا این نوع ادبیات در شأن و منزلتِ چنین جایگاهیست؟ خواننده‌ گرامی‌ تصور کند اگر این سخنان از سویِ نویسنده برایِ توجیهِ افکار‌ش بیان شده بود، به راستی‌ چه قضاوتی پیرامونِ نویسنده می‌کرد؟
۲- فرض را بر‌این گذاریم که الله و سخنان‌اش بر حق است، آیا اللهِ دانا نمی‌داند که اگر مخالف را به خوک و سگ و خر و شتر و میمون و بوزینه چندین جًک و جانور و چهارپایِ دیگر تشبیه کند، هتا اگر سخنِ حق را بگوید بجای جذب کردن مطمئناً جداییِ و دوریِ بیشتر به وجود خواهد آورد؟. هدفِ الله از آوردنِ دین‌اش جذب است یا دوری و نفاق و کینه‌ورزی؟.
این فرتور روش پیاده شدن اسلام را در جهان نشان می دهد. دینی که با کشتار و توهین و حق کشی همیشه همراه بوده است.
این فرتور روش پیاده شدن اسلام را در جهان نشان می دهد. دینی که با کشتار و توهین و حق کشی همیشه همراه بوده است.
۳- باورمندانِ به الله که همواره لبِ تیغِ انتقادشان به سویِ نکوهشگران ” احترام به عقایدِ دیگران” است، ارزیابیشان پیرامونِ این نوع ادبیات چیست؟. آیا اگر نکوهشگری (=منتقدی)، پیامبرشان را از نگرِ شهوترانی به چهارپایان تشبیه کند، خشمگین نمی‌شوند؟. اگر پاسخ خیر است که هیچ! اما اگر پاسخ بلی است، چگونه باورمندِ به الله‌ای هستند که از این نوع ادبیات برای تحقیرِ مخالف‌اش بهره می‌جوید‌؟.

نکته پایانی

از نگرِ روانشناسی‌ اگر توهین شونده، توهینی را به خود گیرد، توهین کننده به مقصود رسیده است، اما اگر سخنِ توهین آمیز را ” نادیده” گیرد، توهین کننده می‌ماند و توهین‌اش. از این روی اللهِ گرامی‌ بداند که ما توهین‌های او را بر حسبِ ضعفِ او در گستره‌یِ بیان استدلال‌ها‌یش می‌گذاریم و بس. پایانِ سخن اینکه، از اللهِ قادرِ مطلقِ دانا بسیار بیش از اینها انتظار می‌رفت.

 

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

امام زمان درون چاه، زاییده ترفند مالیخولیایی آخوند



ملت ها بازیچه سوداگران دین

مطالعات علمی نشان می دهد که بشر بیش از ۵۰۰ هزار سال است که بر روی زمین پیداشده است. ولی دکانداران دین تاریخ آن را به ۵-۶ هزار سال می رسانند. زیرا در این دوران طولانی، پیامبر و نشانه ای از کسی که به اصطلاح مردم را به سمت آفرینش و جهانی دیگر راهنمایی کند وجود نداشته است. کهن ترین دین و باورهایی که دیده شده، هندو یا برهمایی است که بر می گردد به ۵۵۰۰ تا ۲۶۰۰ سال پیش از زایش مسیح و آن هم با خدای یگانه و آسمانی ارتباطی ندارد.

دین های باورمند به خدای یگانه

شاید زردشت آموزگار بزرگ بشریت نخستین انسانی باشد که مردم را از زشتی ها و پلیدی ها دور داشته، و به اهورامزدا، خدای یگانه مهربان و نیک اندیش حواله داده است. آنچنان که گفته شده، زردشت ششم فروردین ۱۷۶۸ پیش ا‍ز زایش مسیح، یعنی۳۷۸۱ سال پیش، در بلخ چشم به جهان گشود. در میان انسان های دیگری که مردم را به خدای یگانه ولی با برداشت های گوناگون به مردم شناسانده اند، ادیان ابراهیمی هستند.

زایش موسی را به ۱۳۰۰ سال پیش ازمسیح، و یا ۳۳۰۰ سال تا کنون گزارش می دهند. با‌ آن که موسی مردم را به خدای یگانه آسمانی به نام یحوه راهنمایی کرد، ولی رسالت و پیامبری او گروهی و مربوط به قوم یهود بود و به دیگر مردم گوشه و کنار جهان کاری نداشت. گرچه پیامبری حضرت عیسی و محمدابن عبدالله جهانی بود و همگان را به خدای آسمانها گرایش می داد، ولی این رسالت ها تنها کمی بیش از ۲۰۰۰ و نزدیک به ۱۴ سده پیش بود

دوران تاریک بی خدایی

از ۵۰۰ هزار سال پیدایش و زندگی انسان ها بر روی زمین، تا ۳۷۸۱ سال پیش که زردشت مردم را به سوی خدای یگانه راهنمایی کرد را می توان دوران تاریکی، گمراهی، بی دینی، و بی خدایی بشر دانست. معلوم نیست در این قرن ها، سده ها، و سال ها دشواری، سختی، و نا به سامانی انسان ها، این خدای عادل متعال کجا بوده، و چه کار می کرده؟!. حالا هم که ۳۷۸۱ سال است خود رادورادور و با عنوان و هدف های گوناگون پیامبرانی برای بشر فرستاده است، چه چیزی، و چه شرایطی از دشواری، زجرها، و شکنجه های انسان های درمانده و بیچاره را حل کرده و چه گلی به سر آفریده خود زده است؟!.

خدای نا آگاه از جغرافیای کره زمین

این خدای بلند مرتبه عادل مهربان پس از قرن ها سکوت و بشر را در گل و لای زندگی تنها گذاشتن، ناگهان سه پیامبر پشت سر هم آن هم در بخش کوچکی از خاورمیانه صادر کرد. گویا این الله تبارک و تعالی، از استرالیا، آمریکای جنوبی، آفریقا، کانادا، و دیگر گوشه و کنار جهان آگاهی و دانشی نداشته و یا انسان های این سرزمین ها بی ارزش بودند.
پرستشگاه اسوامینایاران آکشاردهام در دهلی بزرگترین معبد هندو در جهان
پرستشگاه اسوامینایاران آکشاردهام در دهلی بزرگترین معبد هندو در جهان

تفاوت میان پیامبران ابراهیمی

با آن که موسی، عیسی، و محمد پیامبران ادیان ابراهیمی، مردم را به راه خدای آسمانی دعوت کرده اند، ولی شگفتی آن که تفاوت های شایانی میان آنان به چشم می خورد. موسی را می توان کم و بیش فرعون زاده ای دانست که در آرامش و آسایش و بدون رنج و نگرانی و داشتن هرگونه عقده روانی بزرگ می شود، و هنگامی که به اصل و ریشه خود پی می برد، به نجات آنان بر می خیزد که بسیار کار و عمل انسانی و در خور ستایش است.
عیسی نیز در شرایط و میان مردمانی آرام رشد می یابد و چون رنج و ستم مردم را می بیند به ارشاد و راهنمایی آنان می پردازد. ولی محمد ابن عبدالله در شرایطی سخت و ناگوار و سرشار از ناراحتی و نگرانی سرتا پا پراز کمبود و عقده های روانی پرورش می یابد و سرانجام راهی را که بر می گزیند چپاول و غارتگری کاروان ها، تجاوز به زنان، و کشتار بی رحمانه مخالفین بود.

در این ویدیو در تلویزیون صدای آمریکا هادی خرسندی چکامه ای در مورد چاه جمکران می خواند و در مورد احمدی نژاد و امام زمان نیز گفتگو می شود.

اختراع پیامبران و امامانی

کی از ابتکارات دین یهود و اسلام اختراع و اکتشاف پیامبرانی بود که وجود خارجی نداشتند. دین یهود گویا شماری از بزرگان و شاهان قوم اسراییل مانند ابراهیم، یعقوب، یونس، و هارون را به عنوان پیامبران به مردم خود شناسانده است. محمدابن عبدالله که از آنها موذی تر و زرنگتر بود، شمار پیامبران را به ۱۲۴ هزار رساند و برای آن که مخالفتی از سوی قوم یهود دیده نشود، پیامبران نام برده شده آنان را نیز در فهرست این پیامبران مجازی و گمنام خود جای داد.

امام و امامزاده، اختراع آخوند

آخوندهای شیعه با دریافت زیرکی و ترفندهای محمد ابن عبدالله، برای ملت بخت برگشته و خردباخته ای چون ایران، از میان گدایان و مفتخوران تازی، امامانی را تراشیدند و به حلق مردم فرو کردند. از آن جا که اجاق امام حسن عسکری کور بود و پسری به وجود نیاورد، آخوندها برای آن که دیگر به این مشکلات نازایی و پسر نداشتن امامان برخوردی نداشته باشند، فرزند نداشته امام حسن عسکری را ظاهراً در چاهی در سامره نهان کردند، و با فرستادن خردباختگان به لب چاه، همانگونه که کودکان راسر گرم اسباب بازی می کنند، و یا با وعده سر آنان را شیره می مالند، امت ناآگاه و نادان ایران را به دنبال نخود سیاه فرستادند.
این ساختمان با شکوه و پر عظمت مسجد جمکران است که با خون پابرهنگان و درمانده های اجتماع و بر روی مغز خردباخته و توخالی امت نادان و نا آگاه ایران ساخته شده است. این  ساختمان و صدها نظیر آن ضرابخانه و دکان زرگری آخوند است. زیرا آخوند به خر سواری عادت کرده، و ما هم به خر سواری دادن خو گرفته ایم!
این ساختمان با شکوه و پر عظمت مسجد جمکران است که با خون پابرهنگان و درمانده های اجتماع و بر روی مغز خردباخته و توخالی امت نادان و نا آگاه ایران ساخته شده است. این ساختمان و صدها نظیر آن ضرابخانه و دکان زرگری آخوند است. زیرا آخوند به خر سواری عادت کرده، و ما هم به خر سواری دادن خو گرفته ایم!

امام زمان و چاه چمکران

رژیم کلاهبردار اسلامی ایران، به زودی دریافت که وجود امام زمان در چاه سامره چندان به سود آنان نیست. بنا براین، به دستور روضه خوان مشهدی، به تندی و به سرعت برق و باد، امام زمان کزایی را به درون چاه چمکران قم انتقال دادند. از آن زمان تا کنون، سیل بی خردان و بخت بت گشته های ایران به لب چاه می روند و مشکلات زندگی خود را بر روی کاغذی نوشته به درون چاه می اندازند.

رفع مشکلات مردم به وسیله امام زمان

نامه های ریخته شده به درون چاه را ستاد امام زمان مستقر در محل بر رسی می کند و پاسخ هایی نیز در مانند استخاره و فال حافظ و سر کتاب باز کردن، گهگاهی به نویسنده می دهند. چنانچه ملکی و مالی از دست بینوایی در رفته است، ستاد امام زمان آن ملک را بی درنگ به تصرف خود در می آورند و مبلغ ناچیزی نیز به عنوان هدیه و تبرک به شکایت کننده می پردازند.
برای آن که در کنار چاه زنان و مردان با هم قاطی و مخلوط نشوند، گویا به روش ذبح اسلامی حلقه چاه را به دو بخش زنانه و مردانه از هم جدا نمودند. این ها همه از کرامات آخوند است که شیطان را درس می دهد تا چه رسد به انسان.


 

۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

روحانیون؛ اَنگَل هایِ جَوامع انسانی و مانعِ پیشرفت فکری مَردمان



روحانی انسانی است تَنبل، تَن پَرور و البته بی دانش که کتابی در دست دارد، آن را مقدس خوانده و بر این باور است که تمامی علم و دانش و معرفت و درس های مورد نیاز زندگیِ انسان، به صورت یکجا در آن کتاب وجود دارد و آدمی هیچ نیازی به خواندن دیگر کتاب ها و کسب دیگر دانش ها ندارد.
روحانی از نَمَدِ دین برای خود کلاهی گَرم و نَرم می دوزد و از راه بهشت فروشی و روضه خوانی و تشویق مردم به قبولِ شرایطِ سختِ زندگانی شان در این دنیایِ فانی و وعده کاخ و زندگانی های آنچنانی به ایشان دادن در جهانی موهوم و خیالی، خود در رفاه و آسودگی کامل به سَر می برد و از دسترنجِ مردمان خورده و پَروار گشته ولی به تبلیغِ مزایایِ ساده زیستی و فقر و نداری در جامعه می پردازد و ملتی را به گمراهی و نادانی می کشاند.


فرتور پاپ ثروتمند را در واتیکان نشان می دهد. دین و روحانیت از ابتدای پیدایش شان برای به بند کشیدن انسان های آزاد و خالی کردن جیب مردمان و به دست گیری قدرت، در تلاش بوده اند.
فرتور پاپ ثروتمند را در واتیکان نشان می دهد. دین و روحانیت از ابتدای پیدایش شان برای به بند کشیدن انسان های آزاد و خالی کردن جیب مردمان و به دست گیری قدرت، در تلاش بوده اند.


روحانی به شستشویِ مغزی مردمان پرداخته و مهملات و چرندیات کتابِ زمینی و پُر از اشتباهش را به نامِ کلامِ خدایی آسمانی و بی نقص در اذهانِ عمومی فرو می کند و جامعه را دعوت به قبولِ بی چون و چرایِ کلمه به کلمه جملاتِ نگاشته شده در آن کتاب های تاریخ مصرف گذشته می نماید و هر ذهنِ روشنی که با وی مخالف باشد را کافَر و بی دین خوانده و وی را لعن می کند.
روحانی شخصی است که خود را عالمِ دهر و دانا به تمامی امور می داند و به تمامی مردمان به چشمِ حقارت نگاه کرده و خود را در جایگاهِ استاد، راهنما و همه چیزدان قرار داده و با خود بزرگ بینی وصف ناشدنی، هر صدای مخالف و معترضی را تکفیر کرده و شخص منتقد را ابله و کوته نظر و بی سواد می خواند.
روحانی در یک جمله فردی است دروغگو، شیاد، نیرنگ باز و بی سواد که استادِ بازی با کلمات می باشد و همواره دست به دامن انواع و اقسام مغلطه هاست و هیچگاه توانایی حضور در یک گفتگوی علمی، منطقی و مستند را نداشته و ندارد و همواره با توسل به چرب زبانی و زدن به صحرایِ کربلا، از دادن یک پاسخِ عقلانی فرار می کند.

آیا روحانیت شُغل است؟

کارل مارکس درباره روحانیون می گوید: “تا زمانی که جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانیون پیدا نکند، این گروه مفت خور، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود!” آیا به راستی چنین نیست؟ یک روحانی چه حرفه ای بَلَد است و از چه راهی نان می خورد؟ آیا بدون حضور روحانیون در جامعه، نبودشان احساس شده، کارِ مملکت خوابیده و چرخه اقتصادی از بین می رود؟
نویسنده، پژوهشگر و روشنفکر بزرگ تاریخ معاصر ایرن زمین، زنده یاد احمد کسروی درباره روحانیت می نویسد:
“آخوندها دسته ای هستند در این کشور که مفت می خورند و تنها کاری که از دست شان بر می آید ایستادگی در برابر پیشرفت است؛ آن ها نه بافنده اند، نه ریسنده اند، نه سازنده اند، نه کارنده اند، نه دوزنده اند و نه می خرند و نه می فروشند. در یک جمله هیچ کاره اند.”
روحانی حرفه ای به غیر از دروغگویی، شیادی، فریب دادن مردمان و گدایی بلد نیست؛ این جماعتِ مُفت خور و مرده پرست و خرافاتی با افکار پوسیده شان، هر سال مردگان هزاران سال پیش را از قبر بیرون کشیده و برای در آوردنِ اشک مردم دوباره ایشان را کشته و روانه گورستان می کنند.


فرتور چهره های زشت چندین رأس آخوند را نشان می دهد. به راستی آیا کمترین شباهتی میان این جاندارانِ بی سواد و بی مصرف با انسان ها وجود دارد؟ ریخت و قیافه زشت شان چهره کشور را غم آلود و نکبت بار کرده و اعمال شان ویران کننده فرهنگ و تمدن و علم و هنر است. به راستی چرا مردمان ما نشسته اند و سکوت پیشه کرده اند؟
فرتور چهره های زشت چندین رأس آخوند را نشان می دهد. به راستی آیا کمترین شباهتی میان این جاندارانِ بی سواد و بی مصرف با انسان ها وجود دارد؟ ریخت و قیافه زشت شان چهره کشور را غم آلود و نکبت بار کرده و اعمال شان ویران کننده فرهنگ و تمدن و علم و هنر است. به راستی چرا مردمان ما نشسته اند و سکوت پیشه کرده اند؟


این طایفه بی هنر و بی علم جلوی هر گونه پیشرفت و ترقی ایستاده و مانع رسیدن مردمان به جوامعی دموکرات و سکولار و متمدن هستند و نان شان را از راهِ در جهل، خرافات و عقب ماندگی نگاه داشتن مردم در می آورند، به راستی جماعتی بی ذوق و بی مصرف تر از روحانیون، در تمامِ تاریخ به چشم نمی خورد.
روحانیون با استفاده از سرمایه های ملی یک کشور و دستبرد زدن به بیت المال و چاپیدن مردمان و خالی کردن جیب ملت، برای مردمان جهل و نادانی و خرافات به ارمغان می آورند و ویران کردن پایه های اخلاقی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و علمی یک مُلک، از جمله خدمات برجسته آنان به جامعه ای است که در آنان به دین فروشی مشغولند.

 

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

تحلیلی بر اقیانوس علم و دانش امام جعفر صادق


برای اینکه بتوانیم تعبیر درستی از واژه ی دانشمند داشته باشیم، نخست به یک تعریف منطقی از این کلمه، نیازمندیم. اصولا انسان دانشمند و فرزانه کیست؟ معیار ها برای عالم خواندن یک شخص چیستند؟. ما کسی را عالم می نامیم، که در طول مدّت زندگیش، در راه کسب علم و دانش کوشیده باشد و به مدارج بالای علمی رسیده باشد، حال نشان چنین شخصی که عمرش را وقف یادگیری و دانش اندوزی کرده باشد چیست؟.
۱- این شخص در طول زندگیش کتاب هایی می نویسد که آن کتب، فواید علمی و در نهایت پیشرفت برای جامعه ی بشری به همراه دارند و برای مدتی از دانسته های آن فرزانه در جوامع علمی و مدارس بهره برداری می شود. مثلا ارسطو و افلاطون که صد ها سال پیش از پیدایش اسلام میزیسته اند، هم اکنون نیز از آن ها کتاب های بسیاری به جا مانده است که اوج افکار آن ها را هر چند که بیشتر آن ها منسوخ شده اند را نشان می دهند.
حال اگر کتابی و یا نوشته ای از کسی باقی نمانده باشد، به سختی می توان به میزان علم و دانش وی، پی برد. آیا از این امام شیعه و مظهر علم اسلام، کتابی به جا مانده است که ما آن را بخوانیم و از حقایق علمی بیان شده ی در آن لذّت ببریم؟.
۲- شخص متفکر و دانشمند، از خود نظریه ها و تئوری هایی بر جای می گذارد. یک دانشمند وقتی عالم و دانشمند است که نظریه ها و فرضیه های دیگر دانشمندان را درک کرده، و نظریه ی جدیدی را تولید، و یا بخشی علمی بر آن افزوده باشد.
متفکری را می توان فیلسوف نامید که ابتکاری در فلسفه داشته،و نه تنها صاحب نظر و متفکر درآن فلسفه بوده باشد، بلکه مکتب تازه ای از فلسفه از خود ارائه دهد که مورد استقبال و خواست دانش پژوهان و خردمندان مکتب علم و ادب قرار گیرد. و الا کسی که با فلسفه ی دیگران تنها آشنایی کمی داشته باشد را نمی توان فیلسوف نامید.
مثلا از فیثاغورس امروز نظریه ای باقی مانده است، از نیوتن نیز همینطور، ایا تئوری از امام صادق وجود دارد که جامعه ی علمی دنیا، آن را با نام مثلا تئوری امام صادق بشناسد؟. آیا امام صادق در هیچ زمینه ی علمی پیشگام بوده است که جهانی را تحت الشعاع آن افکار و سخنان قرار داده باشد؟.
باید گفت که پاسخ به این پرسش ها منفی است و باعث شرمندگی و خجالت است که ما در کشور اسلامی مان، با آن تاریخ و تمدن کهن و گهر بار، به فردی تکیه می کنیم به نام امام صادق که کوچکترین سر رشته ای از علم نداشته، و در هیچ دانشگاه و مدرسه و دبیرستان و مراکز و مجامع علمی شرکت نداشته باشد.

این آقای جعفر صادق شانس نیاوردند مانند پدران خود در منطقه خرافاتی شیعه نشین مانند عراق زهمت کم کنند و به دنیای فانی شتابند تا امت خردباخته شیعه برایش از پول پابرهنه ها و یتیمان  ایران آرامگاهی درست کنند. مردم عربستان هم که قدر این دانشمند زمین به آسمان که در هیچ کجای کهکشان ها مانند ایشان نیست ندانستند،  و پارتی بازی هم نکردند، که در جای بهتری به خاک سپارند، بنابراین،   او را نیز مانند دیگران، در قبرستان بقیع به خاک سپردند.
این آقای جعفر صادق شانس نیاوردند مانند پدران خود در منطقه خرافاتی شیعه نشین مانند عراق زهمت کم کنند و به دنیای فانی شتابند تا امت خردباخته شیعه برایش از پول پابرهنه ها و یتیمان ایران آرامگاهی درست کنند. مردم عربستان هم که قدر این دانشمند زمین به آسمان که در هیچ کجای کهکشان ها مانند ایشان نیست ندانستند، و پارتی بازی هم نکردند، که در جای بهتری به خاک سپارند، بنابراین، او را نیز مانند دیگران، در قبرستان بقیع به خاک سپردند.

جامعه ی علمی جهان به امام صادق حتّی به اندازه ی متفکران جامعه ی اسلامی همچون ابن خلدون و غزالی نیز اهمیت نمی دهد.
شخصی همچون امام صادق را که نه کتابی از خود دارد و نه حتی تئوری و فرضیه ای از او به جا مانده است را، به راستی چگونه می توان علامه ی دهر و دانای تمامی علوم و فنون دانست؟.
گویا جابربن حیان کوفی صوفی یکی از این شاگردان امام صادق بوده است. مسلمانان به دروغ وی را شیمی دان خطاب میکنند درحالی که وی کیمیاگر بوده است و نام معروف ترین کتاب وی کتاب الکیمیا است. کیمیا گری پیش از پیدایش علم شیمی به صورت یک شاخه ی خرافی وجود داشت. کیمیا گران در تلاش بودند تا بتوانند هر چیزی را که می خواهند به طلا تبدیل کنند.
حال پرسش اینجاست که چرا امام صادق به شاگردش شیمی یاد نداده بود؟ آیا ایشان نیز به دنبال کیمیا گری، این رشته ی خرافاتی و سراسر جهل بودند؟. کیمیاگری با بوجود آمدن شیمی و پیشرفت و توسعه آن کم کم منسوخ شد. احتمالا جابر ابن حیان نیز درس فقه و احکام بول و حیض و تیمم را خدمت امام صادق یاد گرفته است و نه هیچ چیز دیگر را.
از این رو است که در مجامع علمی و دانشنامه های جهانی ابداً اسمی از امام صادق بعنوان یک فرد دانشمند و حتی فیلسوف نام برده نشده است.
نام جابربن حیان در بسیاری از دانشنامه ها آمده است، اما خبری از نام امام صادق نیست، زیرا ایشان در حد و اندازه یک دانشمند و یا حتی اندیشمند نیستند.
شایسته است برای درک بهتر میزان دانش امام صادق، به بررسی چند نظرات ایشان در احادیثی که علامه مجلسی در حلیه المتقین نوشته است بپردازیم.

محمد باقر مجلسی علامه بزرگ و دانشمندی که نظیر او در زمین پیدا نمی شود  ولی احتمالاً در کره ماه مانند پشکل ریخته است. این عالم بی همتا که از نوشته های عالم عالمان جهان جعفر صادق درس فرا گرفته است، کلیه لاطائلات و مزفرف گویی خود را در کتاب حلیت المتقین تقدین خردباختگان امت شیعه مخصوصاً گشنیز خانم ها می کند. این آثار بی همتا را بخوانید تا در علام هپروت پرواز کنید.
محمد باقر مجلسی علامه بزرگ و دانشمندی که نظیر او در زمین پیدا نمی شود ولی احتمالاً در کره ماه مانند پشکل ریخته است. این عالم بی همتا که از نوشته های عالم عالمان جهان جعفر صادق درس فرا گرفته است، کلیه لاطائلات و مزفرف گویی خود را در کتاب حلیت المتقین تقدین خردباختگان امت شیعه مخصوصاً گشنیز خانم ها می کند. این آثار بی همتا را بخوانید تا در علام هپروت پرواز کنید.
حلیه المتقین باب دوازدهم صفحه ۳۲۸در حدیث معتبر از حضرت صادق منقول است که مخورید هدهد را و دست اطفال مدهید که بازی کنند که تسبیح خدا میگوید، تسبیحش این است که لعن الله مبغضی آل محمد علیهم السلام، یعنی خدا لعنت کند دشمنان آل محمد را. این حدیث به عالم بشریت هشدار میدهد که مبادا هدهد را بخورند، زیرا این حیوان دائم در حال لعنت فرستادن بر دشمنان اهل بیت (صهیونیست ها و کمونیست ها و لیبرالها و خداناباوران و اهل تسنن و حقوق بشریها و…) است و البته این گفته با یافته های علمی نیز کاملا همخوان است.
جانورشناسان معتقدند هدهد همواره صدایی از جنس قد قد و متمایل به قارقار تولید میکند که ترجمه همان عباراتی است که امام صادق این جانورشناس بزرگ اعلام کرده اند.
حلیه المتقین باب نهم صفحه ۲۳۰از حضرت صادق منقول است که هرگاه از عقرب ترسی، نظر کن در شب به ستاره ها که نزدیک ستاره دویم بنات النعش است، و سه مرتبه بگو: اللهم یا رب اسلم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، و سلمنا من شر کل ذی شر. راوی گفت تاحال یک شب نخواندم، عقرب در آن شب مرا گزید.
البته این توصیه مربوط به عقرب های عربستان است که با زبان عربی آشنا هستند، و در مورد سایر عقرب ها کارساز نیست.
تحیقات علمی نشان میدهند که عقربها در مرتبه اولی که این ذکر خوانده میشود از حرکت باز می ایستند و در مرتبه دوم چنگهای خود را به سبک قنوت بالا میبرند و در مرتبه سوم میگویند الهی آمین. این ها همه نشانه هایی است برای کسانی که عناد و دشمنی ندارند و همه دانشمندان دنیا از سنی و لامذهب گرفته تا لیبرال و انسانگرا از میزان خرد و دانشی که در اینگونه احادیث است انگشت تحیر به دهان میگیرند.
معلوم نبود اگر امام صادق بشریت را از این خطر و نحوه رهایی از آن آگاه نمیکردند تابحال چند میلیون نفر از نیش عقبر جانشان را از دست میدادند.
حلیه المتقین باب نهم صفحه ۲۲۵در حدیث دیگر از امام صادق منقول است که هرکه را ورمی یا جراحتی به هم رسد کاردی را بگیرد و بر آن موضع بمالد و بگوید: بسم الله ارقیک من الحدو الحدید، و من اثر المعود و الحجر المبلود من العرق الفاتر، و من لوازم الاجر من الطعام و عقره و من الشراب و برده، امضی الیک باذن الله الی اجل مسمی فی الارض و الانعام، بسم الله فتحت، و بسم الله ختمت، پس آن کارد را در زمین فرو برود.
این حدیث نیز از دانش سرشار امام صادق در پزشکی خبر میدهد که ایشان تا چه حد به مسائل پزشکی آشنا بوده اند، البته این قضیه فرو کردن کارد در زمین هنوز بر بشر نادان، پوشیده است، ولی حتماً حکمتی در کار است. البته آشکار است که امام بیشتر به دعانویسی که شغل شریف رمالها و مهره اندازها است علاقه داشته اند.
حلیه المتقین باب پنجم صفحه ۱۳۵منقول است که شانه نمودن فقر را برطرف میکند، دردها را میبرد. بنده شخصا از درک محتوای چنین حدیثی عاجز و درمانده ام ولی امیدوارم که در آینده ای نه چندان دور، جامعه ی علمی دنیا، تحلیلی بر این احایث اقتصادی-پزشکی-اجتماعی بنویسند و ما را نیز از گمراهی و ضلالت نجات دهند. چون همه گفته های امام صادق کاملا درست است شایسته است که انسان احتیاط کرده، و قبول کند که شانه کردن واقعا هم در عرصه اقتصاد بسیار سودمند است هم در از بین بردن دردها.
حلیه المتقین باب چهارم صفحه ۱۱۷حضرت صادق دیدند که مادر اسحق فرزند خود را شیر میدهد، فرمود که ای مادر اسحق! از یک پستان شیر مده، از هردو پستان شیر بده که یکی به عوض طعام است و یکی به عوض آب و فرمود که هرچه کمتر از بیست و یک ماه شیر میدهد به فرزند، ظلم است به طفل. البته ناگفته نماند که حضرت امام صادق نیز، همانند پیامبر اسلام، علاقه ی خاصی به زنان داشته اند و از قانون تعدد زوجات نیز پیروی می کردند.
از این روایت اینگونه بر میاید که ایشان قصد داشتند تا با گول زدن مادر اسحق، پستان ایشان را در هنگام عوض کردن پستان ها برای شیر دادن به بچه ببینند که خوب چنین عمل سخیفی اصلا از خاندان عصمت و طهارت به دور نیست، و الا که چه کسی باور می کند محتویات پستان ها با یکدیگر فرق می کنند؟.
حلیه المتقین باب چهارم صفحه ۹۳حضرت صادق فرمود که جماع مکن در اول ماه و میان ماه و آخر ماه که این باعث این میشود که فرزند سقط شود، و نزدیک است که اگر فرزندی به هم رسد دیوانه باشد یا صرع داشته باشد. نمی بینی کسی را که صرع میگیرد اکثر آن است که یا در اول ماه یا در آخر ماه میباشد؟.
حلیه المتقین باب سوم صفحه ۶۱در حدیث صحیح از حضرت صادق منقول است که نیم خورده مومن شفای هفتاد درد است.
حلیه المتقین باب سوم صفحه ۵۴از حضرت صادق منقول است که چون بعد از طعام دست بشویی؛ به آن تری که در دست هست دیده های خود را مسح کن که این امان است از درد چشم.
حلیه المتقین باب دوم صفحه ۳۷به سند موثق از حضرت صادق منقول است که سرمه کشیدن دهان را شیرین میکند.
حلیه المتقین اول دوم صفحه ۱۸در حدیث حسن از حضرت صادق منقول است که هرکه عمامه بپیچد بر سر و تحت الحنک نبندد؛ به او دردی برسد که دوا نداشته باشد؛ پس ملامت نکند مگر خودرا.
هدف نگارنده از نوشتن این متن، صرفا ترور شخصیتی امام صادق نبوده است، بلکه شناساندن هویت حقیقی ایشان به مسلمانان و به خصوص شیعیان و همچنین تابو شکنی و نشان دادن خرافات بی حد و حصر موجود در اسلام و ضرورت دوری از این دین سراسر جاهلانه که با شاخ و برگ خرافات و روایات دروغین، سایه ی شومش را بر آسمان ایران زمین گسترانیده است، آرمان اینجانب بوده است.
انسان عاقل و خردمند، احتیاج به هیچ پیشوا و رهبر و دینی ندارد که بخواهد باید ها و نباید های زندگی را برایش مشق کنند، بلکه خود با استفاده از قوه ی استدلال و تفکر، راه دست زندگی را بر می گزیند.
پاکی و درستی و راستگویی و شرف یک انسان، کوچکترین ارتباطی با دین و مسلک ندارد و بلکه این خود انسان است که راه زندگی را بر اساس آموخته ها و تجارب انتخاب می کند. درست نیست که دوستان مسلمان هر خوبی و درستکاری را به اسلام، و هر پلیدی و زشتی را به دیگر ادیان و جماعت بی دین پیوند می زنند.
امیدوارم که با نوشتن این حقایق قدمی در راه خرافه زدایی و آزادی فکری هم میهنانم برداشته باشیم.