۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

و خداوند زمین و آسمان را در ۶ روز آفرید




خداوند تبارک و تعالی سراسیمه از خواب و رؤیایی که درآن فرو رفته بود، از جا پرید و از خود پرسش نمود: یعنی چه؟ کجا هستم؟ تاکی درخواب بودم؟ چرا فضای گرداگرد خود راچنین تارو بی صدا می بینم؟. آنگاه، لحظه هایی دراندیشه فرو رفت و سرانجام دشواری و ناهمآهنگی را دریافت، و به اندیشه ای دیگر پرداخت.
خداوند ازخود پرسید، « یعنی چه؟ چرا تاکنون نظم و ترتیبی به این فضای بی انتها نداده ام؟. چرا برنامه ریزی نکردم؟ چرا اساسنامه و مقرراتی به وجود نیاوردم؟ و..»
سرانجام آن چه را اندیشیده بود به شرح زیر در ۶ گام پیاده کرد:
گام نخست- فرمان داد کره ای به وجود آید، و بالای آن سقفی با پایه هایی از گل و سنگ مانند میخ ( البته خداوندعالم در آن زمان از میخ آگاهی نداشت بلکه ۶ میلیارد سال پس ازآن، میخ به دست بشرساخته شد) بر زمین استوار گردد. این کره را زمین، سقف درخشان را آسمان، و میخ های خاکی و سنگی را کوه، و کوهپایه نامید.
تصویری گنگ و نانفهوم از کهکشان - البته این تصویر از راه دور است، در حالی که امروزه به کمک دوربین های بسیار قوی و عکس و فیلمبرداری به کمک ستلایت ها، تقریباً همه چیز کهکشان ها سوای حفره های تاریک که دارای جاذبه بسیار سنگین است، شناخته شده. امروزه می دانیم  حدود ۲۰۰ میلیارد کهکشان داریم که  و در هر کهکشان حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره است، که هرکدام به مراتب از خورشید کهکشان ما بزرگتر است.
تصویری گنگ و نانفهوم از کهکشان - البته این تصویر از راه دور است، در حالی که امروزه به کمک دوربین های بسیار قوی و عکس و فیلمبرداری به کمک ستلایت ها، تقریباً همه چیز کهکشان ها سوای حفره های تاریک که دارای جاذبه بسیار سنگین است، شناخته شده. امروزه می دانیم حدود ۲۰۰ میلیارد کهکشان داریم که و در هر کهکشان حدود ۲۰۰ میلیارد ستاره است، که هرکدام به مراتب از خورشید کهکشان ما بزرگتر است.
گام دوم- فرمان داد روشنایی پیدا شود. درون آن سقف نیز نقطه های روشنی به وجود آیند تا نورشان برزمین تابیده شود و زمین را روشن سازند. این نقطه های روشن درون سقف را ستاره، و مجموعه آن ها را کهکشان نامگذاری کرد.
گام سوم- در این میان دیده شد که با همه پیش بینی ها، بازهم زمین گاهی در تاریکی فرو می رود. بنابراین، برای جبران آن دستور داد که درزیر سقف و بالای زمین، کره روشنی پیدا شود که چراغی برای زمین باشد. آن گاه خداوند این کره درخشان را خورشید نامید.
سپس به خورشید فرمان داد که به احترام زمین که یک گام جلوتراست، به دور آن به چرخش در آید.
گویا در این مورد خداوند اشتباهی دستور داد، ویا آن که خورشید باغرور و تکبری که داشت، فرمان خدا را نادیده گرفت، و او خود به زمین دستور داد که به دورخودش، و به دور اوبچرخش در آید. این اشتباه الله، و یا نافرمانی و گستاخی خورشید، موجب گردید که شب و روز پدید آید، سایه و روشن به وجود آید، و زمان معنی پیدا کند، و گام، یا بخشی از زمان، نام شب و یا روز به خود گیرد.
روز چهارم- در بیداری بعدی، خدواند متعال براین اندیشه شد که زمین خشک برهوت را جلا و زیبایی بخشد. از این روی، درخود فرو رفت و پس از اندکی فرمان داد تا آب پیدا شود، و سطح زمین را فراگیرد. الله مدینه از آب گیری در عربستان که خود خانه شخصی دارد، و هم چنین بخش بزرگی از آفریقا مانند سودان، اتیوپی، و مانند آن غافل ماند. گویا درآن لحظه تصمیم گیری دچار فراموشی شده بود، ویا اطلاعات جغرافی کمی داشت.(اشتباه نخست الله)
روزپنجم- الله بزرگ آن گاه به این اشتباه پی برد که همه جا را آب فراگرفته، وسطح زمین ناپدید شده است.(آشتباه دوم الله)
از این روی، فرمان داد تا سطح زمین ناهموارشود، و در آن تپه، کوهپایه، و دره هایی به وجود آید، و آب به درون گودی ها رود. گویا الله بزرگ در مورد بنگلادش و پاکستان فراموش کرد، و یا فرمانش تا بدان جا نرسید تا درست بررسی کند، و این مشکل فراگرفتن آب به وجود نیاید. (آشتباه سوم الله)
روزششم- امروز الله کبیرما بسیار خسته و نگران بود، و گهگاه خمیازه می کشید. ولی راه علاجی برای خود نمی یافت. از این روی، به دنبال جایی بود که لخته ای اززمان از خود بی خود شود، درر خود فرو رود، و انرژی از دست رفته رابازیابد.
از آن جا که خورشید تابناک بیشتر انرژی را زایل می کرد، او نیاز به سپری داشت که دربرابرخود و خورشید سوزان حمایل کند، و از سوزش شراره آن در امان باشد. این اندیشه، او را به خلقت درخت، سبزه، و جویبارهدایت کرد. بدین روی، لحظه هایی غنیمت شد تا زیر درختی بزرگ و در کنار جویباری بیاساید، و به نغمه های گذر آب گوش فرادهد، واندیشیدن ها را به آب روان، و به باد وزان سپارد.
روزهفتم- الله گرانقدر و متعال ما، پس از ۶ روز معماری و مهندسی در ساختن زمین، زمان، و کهکشان ها، بسیار خسته و ناتوان بود. بنابراین، پیش از آن که به ضعف وناتوانی دچار شود که کارش به بیمارستان بکشد، به ویژه آن که در آن زمان بیمارستانی در کار نبود، و ناچار می گردید به طب خانگی معروف به طب علفی مراجعه کند، برای جلوگیری از حادثه روزهفتم را به روز تن آسایی وآرام زیستن نام نهاد.
البته الله بزرگ ما، نماینده برحق خود ملا خاگینه ای را فراموش نکرد. بلکه، به امت خود امرفرمود تا در این روز، نمازهای جمعه را برگزار کنند، و به گفتار نغز و سراپا حکمت و دانش ولی وقیح و پیش تازان تازی نژاد دین بر روی منبرها گوش فرادهند، و برای آخرت خود در بانک الله ثواب و اجر ذخیره نمایند، تا از حوریان ۴۰ تا ۸۰ متری، و پسران خوبروی آن جا دور نمانند، و به فیض برسند.

 

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

سمبل مسلمین جهان

در این جا ویژگی های انسانی مطرح شده، که شناخت آن با شما خواننندگان است:
۱ – انسانی که دوران کودکیش را در کاروان ها گذرانده و چوپانی و پادویی می کرده است.
۲ – تا لحظه ی مرگش در به در بدنبال این بود که کشف کند قلم را باید بر روی کاغذ حرکت دهد و یا کاغذ را بر روی قلم (خوب، بلد نبود بنویسه دیگه بیچاره چه کنه اه، چرا ایراد می گیرید؟!)
۳ – در جوانی با زنی همسن مادربزرگش ازدواج می کند و از آنجا که پیرزن مفلوک سرمایه دار بوده است، به زودی می میرد، و س از مرگ آن خدا نیامرز همه دارایی به شخص مورد نظر که از ابتدا چشمش بدان سرمایه بود، و برای آن نقشه کشیده بود می رسد.
۴ – در طول سفرهایش با کاروان با شاهزاده ی خائن ایرانی که از وطن فرار کرده بود آشنا می شود و طبق صحبت هایی که با هم داشتند،تصمیم می گیرند که مردم بیچاره ی آن صحراها را سر کار بگذارند و به نوعی اسکل کنند و به ریششان بخنند (جوانی است دیگه،دلشان خواسته کمی خوش بگذرانند،اشکالی داره که اونها می خواستند این نمایشنامه فانتزی را راه بیاندازند؟، حالا اگر مردم بالاخونه خود را اجاره دادند، و اون نمایشنامه ها را باور می کنند، به اونها چه؟)
۵ – شاهزاده ی ایرانی طبق دانشی که در ایران آموخته بود شروع کرد به تربیت کردن شخص مورد نظر. گرچه او استعداد زیادی در آموختن نداشت.
۶ – سر انجام آن ها به کمک چند چماقدار و گردن کلفت به نام های علی، ابوذر، عمر و. شماری از برده و نوکرهایی که به اختیار خود در آورده بودند، دینی را که ساخته و پرداخته ی ذهن مخدوش شخص مورد نظر بود با زور شمشیر رسمیت بخشیدند.
۷ – از آن جا که ضریب هوشی او پایین بود،چیزهایی را که مثلاً امروز بلغور می کرد،فردا بباد فراموشی می سپرد. و می فرمود:نگران نباشید،همین الان با الله صحبت کردم و به من گفت که دیروز او نبوده که با من صحبت می کرده،بلکه شیطان رجیم بوده و صحبت های دیروزم را جدی نگیرید.
۸ – مردم بیچاره و خرفت هم حتی لحظه ای به خود نیاندیشند که خوب از کجا مطمئن شویم چیزهایی که الان گفتی مال شیطان نباشد!!!(تعجّبی ندارد،چون اصولاً تازیان آن زمان به ویژه محمد و افرادی که به گرد او آمده بودند، همه عقلشان در پایین تنه ی شان جای گرفته بود.
۹- اگر خیال می کنید که علم و دانش ایشان به همین جا ختم می شود،باید خدمت شما عرض کنم که سخت در اشتباهید،چرا که ایشان تعداد ستارگان آسمان را دوازده عدد تعیین فرمودند،کوه ها را میخ هایی تعبیر کردند که الله با دست خود بر زمین کوبیده تا زمین تکان نخورد،
ایشان در طول تحقیقات وسیع خویش در امور جنسی کشف کردند که اگر در نیمه ی ماه وقتی که ابری جلوی ماه را پوشانده،جماع کنند،بچّه ی حاصل کور خواهد شد، اگر در هنگام جماع حرف بزنید،بچّه ی بی نوایتان لال خواهد شد،خلاصه امواج دریای علم ایشان فقط پایین تنه ی مردمان را در بر می گرفت.
در این جا تصویر علی جد خامنه ای و احمد خاتمی دیده می شود: حال، به شرح این سه می پردازیم: ۱ - علی که به نام «قصاب مدینه» معروف است و از کودکی تا دم مرگ در خدمت محمد ابن عبدالله به آدم کشی پرداخت. ۲- علی خامنه ای ، جنایاتی که در این ۲۰ سال انجام داده، موضوع نوشتن چند کتاب است. ۳- احمد خاتمی- جنایت کاری که با تبلیغات خود به اندازه شمارش پشم سرش موجب قتل و کشتار در زندان ها شده است.
در این جا تصویر علی جد خامنه ای و احمد خاتمی دیده می شود: حال، به شرح این سه می پردازیم: ۱ - علی که به نام «قصاب مدینه» معروف است و از کودکی تا دم مرگ در خدمت محمد ابن عبدالله به آدم کشی پرداخت. ۲- علی خامنه ای ، جنایاتی که در این ۲۰ سال انجام داده، موضوع نوشتن چند کتاب است. ۳- احمد خاتمی- جنایت کاری که با تبلیغات خود به اندازه شمارش پشم سرش موجب قتل و کشتار در زندان ها شده است.
۱۰. مرد ی که ثانیه ای کار نکرده و همواره از کارکرد مردمان بی خرد و البته بدبخت خورده و شکم افراشته کرده، زنان را عروسک هایی می دانست که فقط به درد رختخواب می خورند و بس،در سال های پایانی عمر هم برای اینکه ظلم و ستمش به زنان را تکمیل کرده باشد،دختر بچّه ی شش ساله ای را به عقد خویش در آورده و در ۹ سالگی او، با وی رابطه ی جنسی برقرار کرد.
تصویری که در ذهن شما از این انسان ساخته شده است چیست؟. انسانی که سراسر عمرش را به خونریزی و گردن کشی و دزدی و تجاوز سپری کرده است را چه می نامید؟.
این شخص کسی نیست جز: محمّد رسول الله مدینه و بت مسلمین جهان و دردانه ی ایرانیانی که خرد باخته اند و این عرب سوسمار خور را از جان شیرین خویش و خاک گوهر بار وطن بیشتر دوست دارند.
محمد جد بزرگ سید علی گدا و سید حسن نصرالله بود.!!! از بزرگی و انسانیت این دوجانور می توانید به کرامات محمد پی ببرید. باید مسلمین به داشتن همچین الگوی نامناسبی به عنوان پیامبر و راهنما اگر کمی از خود مایه بگیرند، شرمنده باشند.


 

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

بانوان ایرانی غرق در خرافاتِ


با بررسی سطح جامعه و مشاهده آنچه که در آن می گذرد به آسانی می توان بدین مسئله پی برد که بانوان ایرانی نسبت به مردان، بیشتر به خرافات و باورهای مذهبی ایمان داشته و درباره اعتقادات شان بسیار متعصب می باشند و حتی حاضر به گفتگو نیستند و تاب شنیدن دیدگاه های مخالف اسلام را ندارند. آنان کمترین آگاهی درباره ماهیت راستین اسلام و قوانین ضد انسانی آن و همچنین زن ستیزی نهادینه شده در این آیین ارتجاعی ندارند و بر این باورند که زنان طبق گفته الله، ناقص الخلقه بوده و از لحاظ درک و شعور و هوش از مردان پایین تر می باشند. بسیاری از زنان ایران زمین که روزی ستارگان درخشان علم و ادب و دانش و هنر و فرهنگ بوده اند، امروزه به بردگان بی چون و چرای الله مدینه در آمده و هیچ اختیاری از خود ندارند. آن دسته از بانوان ایرانی خردباخته طرفداران پر و پا قُرص خرافات هستند و به فال گیری و جِن گیری و دعا نویسی علاقه خاصی نشان می دهند. ایشان همچنین رابطه های تنگاتنگی با آخوند برقرار کرده و مدام با آخوندهای بی سوادِ مفت خور در رابطه با پرسش های دینی شان گفتگو می کنند و اجازه می دهند که آخوند، ذهن آن ها را شستشو داده و مغزشان را با دروغ و مزخرفات بی پایه و اساس پُر کند.
فرتور بانوان خردباخته و غرق در خرافات ایرانی را نشان می دهد که ۱۲۰۰ سال است که در سالگرد مرگ گدای سامره یا همان امام رضا، عزاداری کرده و گریه و زاری می نمایند. ایشان سمبل عقب افتادگی زنان ایرانی و عدم پیشرفت جوامع مسلمان می باشند. مگر امکان دارد که پندار یک انسان متمدن در ۱۲۰۰ سال پیش گیر کرده و هیچگونه پیشرفتی نداشته باشد؟ چنانچه از زن ستیزی اسلام و قوانین ارتجاعی دین بیابان گردان با بانوان خردباخته مسلمان سخن بگویید، آن ها خواهند گفت که به عدالت و هوش و توانایی الله مدینه باور داشته و اگر مشکلی در اسلام است، از مسلمانان است و هیچ عیبی در ذات اسلام نیست. ایشان همچنین ادعا خواهند کرد که انسان زمینی توانایی فهمیدن آیات قرآن و سخنان الله را ندارد و هر کس به اندازه فهم و درکش از تازینامه برداشت می کند. این دسته از بانوان خردباخته به یک مُشت مغلطه نخ نما چنگ زده و کمترین آگاهی درباره آنچه که بر زبان می آورند، ندارند. چون نیک بنگریم بسیاری از مادران ایرانی خرافات و آموزه های غلط دینی را با زور به خورد کودکان خُردسال خویش می دهند و کودکان ساده و بی آلایش را به مردان و زنانی خردباخته و متعصب در آینده تبدیل می کنند که جایگاه شان در صفوف امت حزب الله و بسیجیان و مزدوران ضد مردمی سید علی خامنه ای است. به راستی باید به حال این فرشتگان که اینگونه غرق در جهل و خرافات بوده و در چنگال خون آلود اسلام به بند کشیده شده اند، زار زار گریست و به فکر راه درمانی، برای نابودی این سرطان عقب ماندگی اسلامی بود. بسیاری از بانوان ایرانی نه تنها به آسانی و از صمیم قلب و با عشق به انجام فرایض موهوم دینی اسلام تن می دهند، بلکه به قول معروف پیاز داغ آن را نیز زیادتر نموده و موجب بسط خرافات و جهل در جامعه شده و به دروغ ها و اعمال و فرایض پلشت اسلامی دامن زده و به گسترده شدن مهملات اسلامی در جامعه کمک می کنند. حال پرسش این جاست که با در نظر گرفتن این همه ظلم و جنایتی که در این هزار و چهارصد سال و مخصوصن در سه دهه ننگین گذشته، بر پایه قوانین اسلامی در حق زنان روا داشته شده است، چرا باز هم برخی از بانوان ایرانی در حال محافظت از بیضه ی مبارک اسلام می باشند؟ آیا به راستی این دیوانگی و خرد باختگی نیست که شخصی در مقابل کتابی که تمام دستوراتش بر علیه حقوق انسانی وی می باشد، کمر خم کرده و سر تعظیم فرود آورد؟ آیا در هیچ آیین و مسلکی به اندازه اسلام قوانین زن ستیزانه یافت می شود؟ آیا در هیچ دین دیگری به جز اسلام زنان چنین جایگاه پست و بی ارزشی دارند؟ راه مقابله با این خردباختگی و درمان این بیماری عقب ماندگی برخی از زنان جامعه مان چیست؟ نگارنده در زیر به چند راه حل اشاره می نماید، چنانچه شما پندارهای دیگری نیز دارید، لطفن با دست اندرکاران فضول محله در میان بگذارید: - زمانی که در جمع خانواده و دوستان و آشنایان خود قرار داریم، با زنان در مورد قوانین ضد زن در ” تازی نامه ” به بحث و گفتگو بنشینیم و با دلایل مستند و منطقی به آنان ثابت کنیم که دین اسلام، زنان را بسیار پست و ناچیز می داند و از آن ها بپرسیم که آیا به راستی تمام لیاقت و شایستگی زنان و آنچه که ایشان از زندگی می خواهند، چهارچوب محدودی است که الله مدینه برای شان ترسیم کرده است؟ - با زنان و دختران اطراف خود از فرهنگ غنی ایران زمین و همچنین داستان ها و روایاتی که در مورد ارزش و مقام والای زن در تاریخ این سرزمین وجود دارد سخن به میان آوریم و آنان را با سخن های منطقی وادار کنیم تا در ذهن خود مقایسه ای بسیار ساده میان اسلام ناب محمدی و فرهنگ اصیل و غنی این آب و خاک، انجام دهند و متوجه شوند که اسلام مقام والا، ارزش معنوی و جایگاه گرانقدر زنان را در جامعه ایرانی را ویران کرده و آن را به لجن کشیده و مسلمانان راستین با تکیه بر قوانین الله مدینه، زنان را فقط شایسته نوکری در آشپزخانه و خدمت در رختخواب می دانند. - بانوان آشنا و زنان دوست و فامیل را با مقام ارزشمند اجتماعی زن و نقش تاثیر گذارش در تمامی عرصه ها، در جوامع آزاد و دموکراتیک آشنا کنیم و به آنان بفهمانیم که این اسلام است که دست و پای آنان را بسته و ایشان را آنچنان خوار و ذلیل کرده و فرصت پیشرفت و درخشیدن را از آنان دریغ نموده است. - باید به زنان ایرانی آموخت که این دین جنایت پیشه ی اسلام است که به مردان اینچنین میدان داده تا با زنان شان همانند برده های جنسی برخورد کرده و آنان را محدود به آشپزخانه و رختخواب نمایند. زنان باید بدانند که قوانین چندش آور صیغه و همچنین اجازه کتک زدن زنان توسط شوهران شان در مواقع لزوم و همچنین تمامی قوانین زن ستیزانه دیگر اسلامی به دست پیامبر اسلام و الله موهموش ساخته و پرداخته شده اند و اسلام کمترین ارزشی برای زنان قائل نیست. - زنان باید درک کنند که در جامعه ی سکولار، تمامی حقوق انسانی آنان رعایت شده و به تمامی باور ها و اعتقاداتشان به شرطی که سلامت فکری جامعه را به خطر نیاندازند و مذهب شان را در چهارچوب خانه های شان نگاه دارند، احترام گذاشته خواهد شد. زنان باید به این امر که جامعه دیکتاتوری مرد سالار امروز ایران زمین از دل قوانین ارتجاعی اسلام بیرون آمده است، پی برده و بیشتر مطالعه کرده و با حقوق انسانی سلب نشدنی شان آشنا شوند و برای احقاق حقوق پایمال شده ی شان، قد علم کنند. پ.ن: این مقاله در راستای دفاع از حقوق زنان و مشکلات موجود در راه ستاندن حقوق ایشان نگاشته شده است؛ مطالبی که در رابطه با خرافات و باورهای غلط دینی و ماهیت اسلام راستین نوشته شده است در رابطه با مردان جامعه ایرانی نیز صدق کرده و در مقاله، فقط به دلیل حفظ چهارچوب نگاشته، نامی از مردان در کنار زنان برده نشده است.

۱۳۹۱ مهر ۳, دوشنبه

یک ایرادِ منطقی علمی می تواند وجودِ خدایِ ادیان را رَد کند

شاید باید در ابتدا یک آشنایی مختصر از منطق و رابطه گزاره های منطقی نیاز باشد. تا جایی که می دانم حداقل همه دانش آموزان دبیرستان ایران در رشته ریاضی و انسانی رابطه های گزاره منطقی را خوانده اند؛ می دانند جملات شرطی و دو شرطی چیست اما برای کسانی که آنرا نداشته اند یک دوره کوتاه می کنیم: ترکیب دوشرطی یک عملگر منطقی است که دو گزاره را به هم وصل می‌کند تا نشان دهد p اگر و تنها اگر q، که p فرض یا فرضیه است و q حکم یا نتیجه می‌باشد و البته بر عکس چون دوشرطی است q می تواند فرض ما باشد و p حکم و نتیجه ما: p ↔ q گزاره دوشرطی است. درستی این رابطه وقتی است که هر دو p و q درست یا غلط باشند. اگر یکی از آنها درست و یکی غلط باشد رابطه دو شرطی کاذب است. نمونه گزاره ی دوشرطی درست: جسم آینه ای به جسمی می گویند که اگر و تنها اگر تصویر شیئی مقابل خود را نشان دهد. دو شرط آن این است: اگر جسمی آینه ای باشد تصویر شیئی مقابل خود را نشان می دهد و شرط برعکس آنهم این است که اگر جسمی تصویر شیئی مقابل خود را نشان داد آن جسم یک جسم آینه ای است. این گزاره تنها وقتی درست است که دو طرف شرط یا هر دو درست باشند یا هر دو نادرست. در نمونه آینه هر دو درست را بالا گفتیم پس به هر دو نادرست می پردازیم: جسمی آینه ای نیست اگر و تنها اگر آن جسم تصویر شیئی مقابل خود را نشان ندهد. برای روشن شدن بیشتر گزاره های غلط را هم می گوییم، حالت اول: جسمی آینه ای نیست اگر و تنها اگر آن جسم تصویر شیئی مقابل خود را نشان دهد. حالت دوم: جسمی آینه ای است اگر و تنها اگر آن جسم تصویر شیئی مقابل خود را نشان ندهد. دیدیم در هر دو حالت جمله بی معنی و گزاره ی دو شرطی غلط می شود، حال بیاییم این گزاره را در عمل ببینیم: یک تعریف کلی از خدای دانای مطلق است که یک رابطه ی درست دو شرطی است، از اینجا آغاز می شود: خدا باید دانای مطلق باشد چون باید بر همه چیز محیط باشد، نتیجه دانایی مطلق خدا این است که او بر تک تک اتفاقات این جهان باید آگاهی کامل داشته باشد. این تعریف دقیق و کلاسیک خداست. که خود یک رابطه ی دو شرطی می سازد: “خدا دانای مطلق است اگر و تنها اگر او همه چیز را بداند.” ( p ↔ q) این گزاره بالا منطقی است و یک گزاره ی درست است، پس با این گزاره ی درست یک سنگ محک داریم برای بررسی خدای ادیان؛ اگر با این محک هماهنگ بودند می توان گفت که خدای آنها خدای دانای مطلق است اگر نه که می دانیم خدای دانای مطلق نیست. همین پیوند را می توان درباره ی توانایی مطلق خدا و عدالت مطلق خدا که دو تعریف دیگر از اوست استفاده کرد که دقیقن “برهان شر” از بخش مطلق بودن عدالت ثابت می کند که خدای ادیان نمی تواند در این جهان وجود داشته باشد. در بررسی هر یک از خدایان اگر تنها به یک نکته نقض از رابطه ی دو شرطی بالا برسیم آن خدا باطل است.(البته برای عدم گرفتاری در مغلطه “مصادره به مطلوب” باید همه ی حالت ها را در نظر بگیریم که مطمئن شویم که این کار را در آخر خواهیم کرد) حال خدای ادیان ابراهیمی را در نظر می گیریم: این خدا بخاطر دانایی مطلق خود باید از همه فرآیند پیدایش با خبر باشد، چون خودش آفریده پس باید بداند چگونه و با چه ترتیبی آفریده است. اما در تک تک کتاب های مقدس ادیان ابراهیمی (تورات فصل نخست: پیدایش – انجیل بخش عهد عتیق بخش نخست: پیدایش و قران در سوره های متعدد اما مشخص ترین آن فصلت آیه های ۹ تا ۱۲) آمده که خدای ادیان ابراهیمی نخست زمین را آفریده سپس ستارگان را. حال ما می دانیم که نخست اینکه اصلا چنین زمان بندی و مرحله بندی نبوده و پیدایش جهان یک چیز پیوسته بوده و هم اینکه می دانیم ستارگان حداقل قبل از زمین و گیاهان روی زمین بوجود آمده اند. این نشان می دهد که q ما رد و نقض شده است. پس نشان می دهد که خدای این ادیان نمی دانسته که ترتیب و چگونگی پیدایش چگونه است. q ~ آنگاه P ~ را نتیجه می دهد و برعکس؛ پس گزاره درست این است: خدایی که دانای مطلق نیست نمی داند که تک تک اتفاقات جهان چگونه صورت گرفته است ( p ↔ ~ q ~ ). حال برای پرهیز از هرگونه ماله کشی و البته ارتکاب مغلطه“مصادره به مطلوب” همه ی حالت های امکان این اشتباه را در نظر می گیریم: ۱- خدای گوینده ی آن سخن دانا نیست. ۲- این کتاب ها متعلق به خدای دانایی نیست (یعنی گوینده ی آن توهم یا دروغ به خدای دانا بسته) اینجا دو حالت می شود که آیا دروغ گفته یا توهم بوده که هر دوی این حالت ها هم بررسی می شود. ۳- این کتاب ها متعلق به خدای دانا هست، اما آن خدای دانا کتابش تحریف شده. حال به بررسی دو حالت دوم و سوم که ماله کشان و مغلطه کاران از آن بهره می برند، می پردازیم: حالت دوم با اینکه با حالت نخست متفاوت است اما از آنجا که تک تک ادیان ابراهیمی این مشکل را داشته اند (و البته در یک بررسی کلی تر ادیان غیر ابراهیمی هم همین مشکل را دارند)، نتیجه اش این است آنچه پیامبران به نام خدا گفته اند توهم آنها یا دروغ بوده؛ اگر خدایی هم موجود باشد تا کنون کتاب و پیامبری نفرستاده است. اما حالت سوم: این مساله چون در همه ی کتاب های مقدس در زمان های مختلف تکرار شده است و همه ی الهیون در طول تاریخ پیش از علم (پیش از فهمیدن این سوتی علمی و حتی پس از فهمیدن آن) به آن استناد کرده اند، احتمال تحریف حداقل این بخش را غیر ممکن می کند(ممکن است در بخش های دیگری تحریف شده باشد). اینجا یک دو راهی جلوی راه الهیون است و آن اینکه اگر بپذیرند کتاب خدا تحریف شده پس نمی توانند هیچ دستور و قانونی الهی از آن بیرون بکشند و حتی خود ناقض متن آن است که گفته خدای آنها این کتاب را از تحریف پاسداری کرده و دچار یک پارادوکس مهلک می شوند. اگر بگویند متن اصل است و تحریف نشده پس این حالت را از سه حالت کلی معادله ی بالا خارج کرده اند و در آن صورت تنها حالت باقی مانده این است که “خدای گوینده ی آن سخن دانا نیست” پس نمی تواند خدا باشد. تنها یک مساله بررسی اضافه می کنیم آن هم اینکه آیا این پیامبران دروغ گو بوده اند یا خیر؟ اگر از دید روانشناختی نگاه کنیم و بررسی میزان باور خود آنها به کلام خود نشان می دهد که آنها نمی توانسته اند انسان های دروغ گو و شیادی باشند، تنها مشکل آنها این بوده است که به دانش اندک زمان خود و این توهم که فرستاده ی خدایی هستند یقین داشته اند. پس برچسب زدن اینکه آنها انسان های شیاد یا دروغ گویی بوده اند یعنی آنکه آنها می دانسته اند که خدایی نیست اما به دروغ گفته اند که خدایی هست که این درست نیست، چون به سادگی دانش آن زمان به این حد امروزی نبوده که از این امر آگاهی داشته باشند. گذشته از آنانی که توهم و ایمان کور آنقدر چشمشان را بسته که حقایق علمی را نمی بینند، اما اینکه در عصر دانش امروزی کسانی پیدا شوند و با آگاهی از همه ی این علم همچنان سخن آنان را تکرار کنند این افراد شیاد و دروغ گو هستند. نتیجه اینکه: بنا به دستاوردهای علم و دانش خدای ادیان وجود خارجی نداشته و تنها توهم افرادی بوده که خود را فرستاده ی او می دانسته اند و بستن نسبت دروغ گو به این افراد هم از خردورزی به دور است. چون آنها نمی دانسته اند دچار توهم هستند.

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

ادیانِ موهومِ آسمانی و نقشِ پُر رنگ شان در ویرانی زندگی !

اگر نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های دنیا بیاندازیم و دلایل کشتار میلیون ها میلون نَفر زن، مرد، کودک، جوان و پیر را بررسی کنیم، در خواهیم یافت که در طولِ تاریخ به نام و در راهِ هیچ کسی به اندازه نام و راهِ خدای موهومِ ادیان، انسان ها به خاک و خون کشیده نشده و از بین نرفته اند. قبرستان های سراسرِ دنیا پُر است از جسم های بی جانی که در راهِ خدای شان می جنگیده اند و فرجامی تلخ داشته اند. به راستی این باورمندانِ متعصب برای اثباتِ برتری خدایِ خویش و حقانیت مسلک شان، دست به چه جنابت هایی که نزده اند؟ چه تَن های بیشماری که بی سر نشدند؟ چه کودکانِ بیشماری که سرپرستان خود را از دست ندادند و چه زنان و دخترانی که به چنگالِ مبلغین مذهبی گرفتار نشده و مورد آزار و اذیت آن انسان های برگزیده خداوند، قرار نگرفتند؟ و تمامی این جنایات با نامِ خدا شکل گرفته و دینداران از آن ها با افتخار به عنوان “کشتارهای مقدس” نام می برند. به راستی در زمانه ای که دانشمندان و پژوهشگران بر روی کراتِ دیگر کهکشان در حالِ تحقیق و جستجو برای زندگی هستند و انسان ها با تکیه بر دانش و علم شان موفق به کشف و اختراع چیزهایی شده اند که زندگی آدمی را راحت تر نموده و دیگر شخصی برای خلاصی از شر یک بیماری، احتیاج به دعا کردن ندارد؛ بسیار به دور از خرد است که تمامی این دستاوردهای زمینی را به قدرتی مافوق و آسمانی ربط دهیم. چون نیک بنگریم در می یابیم که تمامی ادیانِ آسمانی در یک نقطه با هم مشترک اند و آن داشتنِ خدایی خشونت طلب، شهوت پرست و پول دوست است که همواره پیروانش را به کشتار دگر اندیشان، آزار و اذیت زنان و دختران و غارت و چپاول ضعیفان تشویق می نماید. چرا ادیان آسمانی و پیروان راستین شان اینگونه با انسانیت سرِ دشمنی دارند؟ انسانِ زمینی که در دنیایی زندگی می کند که به دستِ شاگردانِ مکبتِ ادیان الهی و دست پرورگان کلاس های آموزش دینی به یک توپِ کثافت زده و پُر از قحطی و جنگ و ستم و شکنجه تبدیل گشته که هِی از روی ناچاری به دور خود می گردد، به یک کتابِ موهوم که هزاران سال پیش نوشته شده و طبعن تاریخ مصرفش قرن هاست به پایان رسیده، برای با اخلاق بودن و انسان وار زندگی کردن، نیاز ندارد. به راستی دستاوردِ ادیان آسمانی و مبلغان اَبلهِ دینی در سراسر تاریخ برای انسانیت چه بوده است؟ آیا خدایِ خونخوارِ ادیان به غیر از جنگ و فلاکت و درماندگی، برکات الهی دیگری را نیز برای مردمان بینوای ساکنِ زمین، به ارمغان آورده است؟ چون نیک بنگریم ادیانِ موهوم الهی هیچگاه و در هیچ نقطه از تاریخ، نه تنها مایه سعادت بشریت نبوده اند بلکه در واقع آنان زمینه سازِ گمراهی و به ضلالت کشانده شدن تمامی جوامعی بوده و می باشند که به ادیان بها داده و به یابویِ رَم کرده و کورِ دینداری، میدانی برای جولان دادن تقدیم نموده اند. فرگشت یا تکامل نظریه ای است علمی که با تکیه بر اسناد متعبر، با قدرت هر چه تمامتر وجودِ خدایی که زمین را در شش روز آفریده را رَد می کند. دینداران با علم و دانشی که خدایان موهوم شان را به زیر سوال می برد، مشکلاتی عمیق و ریشه ای دارند. دیندارانی که انسان های شکاک و یا خدا ناباور را بی اخلاق و بی بند و بار خوانده و ایشان را مورد لعن و نفرین قرار می دهند، باید بدانند که دینداری و با اخلاق بودن، دو صفت کاملن مستقل از یکدیگرند و حتی در بیشتر اوقات، دو رویِ مختلف یک سکه اند. انسان های خدا ناباور، شکاکین و افرادی که از عقل و منطق شان بیشتر از ایمان شان بهره می برند؛ طبق آمار و با استناد به مطالعات و پژوهش های صورت گرفته، نه تنها شهروندان قانون مدار و با اخلاق بهتری می باشند، بلکه کمترین میزان جرایم و اعمالی از قبیل قتل، ترور و جنایت های خونبار و یا رخدادی چون بارداری در زمان نوجوانی، در جامعه خدا ناباور ها و شکاکین، وجود دارد. مطالعات علمی و آمارهای موجود ثابت می کنند که در جوامع مذهبی و در میان انسان های دیندار، همواره انواع و اقسام جرایم رخ می دهند و قتل، فحشا، قاچاق و استفاده از مواد مخدر، ترور و کشتن انسان های بیگناه، و بارداری های ناخواسته نوجوانان رو به رشد می باشند و این آمار و اطلاعات، خود ثابت می نمایند که انسان برای با اخلاق بودن به دین نیازی ندارد. برای شهروند با اخلاق و انسانی خوب بودن، آدمی به عقلی سالم، شعور و فهمی که توسط دین به بازی گرفته نشده باشد و منطق نیازمند است تا هر مسئله ای را در ذهنش مورد بررسی و کنکاش قرار داده و در مورد نیک بودن و یا بَد بودن آن، تصمیمی درست بگیرد، باورهای مذهبی همواره منطق انسان را به اشتباه انداخته و اجازه تصمیم گیری درست را به آدمی نمی دهند.

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

تقدس پیامبران، امامان و حتی خدا، توهم ساختگی وخرافی

در تمام ادیان بر تقدس پیامبران و امامان و مصون بودن آنان از هر گناه و اشتباهی تاکید شده و به این سبب اجازه هر نوع نقد و حتی سوال در مورد اشتباهات، گناهان و یا حتی جنایت هایی که گاه در تاریخ زندگی پیامبران و امامان و بدست آنان صورت گرفته از خردگرایان سلب شده!. سوالاتی ازاین قبیل که؛ چگونه افرادی زنباره که کنیز و برده داشتند و سر می بریدند و دست و پا قطع می کردند و به زنان و دختران تجاوز می کردند، می توانند مقدس باشند یا چگونه پیامبران از اشتباه مصون اند که بنابر داستان های تاریخ زندگیشان اشتباهات فاحشی مرتکب شدند که خداوند در مواردی بر آنان خشمگین شده و آنان را سرزنش کرده و یا حتی به مجازاتشان پرداخته است.! همچون داستان موسی و شبان که حضرت موسی با ترش رویی شبانی را که با خدا راز و نیاز می کرد، سرزنش نمود و خداوند با خشم بر او ظاهر شد و به او هشدار داد که اشتباهی بزرگ مرتکب شده و از او خواست که از آن شبان دلجویی کند. یا چگونه یونس پیامبر از مردمش دلگیر شد و برخلاف گفته خداوند آنان را ترک کرد که خدواند بخاطر این نافرمانی و گناه بر او خشمگین شد و سبب شد که مسافران کشتی او را به دریا افکنند و ماهی بزرگی او را ببلعد و مدتها در شکم ماهی بزرگ در دل دریا زندانی باشد که البته این افسانه زنده ماندن در شکم ماهی حتی در داستان کودکانه ای چون پینوکیو و پدر ژپتو قابل باور نیست.! و چگونه خدای مسلمانان حضرت محمد را در آیات اولیه سوره عبس بخاطر روی گردانی از فردی نابینا به نام عبدالله ابن امّ مکتوم مورد سرزنش قرار داده: “عبوس و ترشرو گشت چون آنمرد نابینا به حضورش آمد و تو چه می دانی شاید او مردی پارسا و پاکیزه صفت باشد اما آنکه داراست ای رسول تو به او توجه کنی. اما آنکس که به سوی تو می شتابد و او مرد خدا ترس و با تقوایی است تو از توجه به او خودداری می کنی. (قرآن . سوره عبس . آیه یک تا ده)” و آیا این اشتباه حضرت محمد و اشتباهاتی از این قبیل در آیات دیگر قرآن که به سرزنش او توسط الله منجر شده، اثباتی بر معصوم نبودن حضرت محمد نیست؟! مثال های بیشتر و چگونه حضرت ابراهیم زن جوان و کودک تازه متولد شده اش را در صحرا بدون هیچ آب و غذا و سرپناهی برای مردن رها کرد و چرا در وهله اول به دلیل نازایی همسرش به بازار برده فروشان رفت و برده ای برای همخوابگی خرید؟!. آیا نشانه های یک پیامبر اولوالعزم می تواند برده داری و همخوابگی با دختری خردسال باشد؟ و آیا خدایی که پیامبرانی برده فروش و زنباره برگزیده که اشتباهات فاحش مرتکب می شوند و بعضی از آنان برای گسترش دین شان حتی به قتل و خونریزی پرداخته اند، می تواند خدایی برگزیده و قابل احترام و ستایش باشد؟. و چگونه دینی که برای گرویدن اجباری مردم به آن، پیامبرانش به جنگ و کشتار مردم پرداخته اند می تواند راهگشای عدل و عدالت و صلح برای بشریت باشد؟!. در آخر قسمتی از زندگی حضرت ابراهیم را از کتاب مقدس متذکر می شوم و نتیجه گیری را به خرد خوانندگان این مقاله واگذار می کنم که آیا تقدس پیامبران، امامان، ادیان و حتی خدا حقیقیست و یا برداشت خرافی عوامانه ای است که بوسیله قدرتهای متحجر مذهبی برای استثمار مردم بوسیله مذاهب، با گسترش ترس و وحشت از عواقب انتقادات دینی در جامعه ترویج داده می شود؟! کتاب مقدس در سفر پیدایش باب ۱۲ آیات ۱۰ تا ۲۰ این داستان را نقل میکند: « و قحطی‌ در آن‌ زمین‌ شد، و ابرام‌ به‌ مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد، زیرا که‌ قحط‌ در زمین‌ شدت‌ می‌کرد. و واقع‌ شد که‌ چون‌ نزدیک‌ به‌ ورود مصر شد، به‌ زن‌ خود سارای‌ گفت‌: «اینک‌ می‌دانم‌ که‌ تو زن‌ نیکومنظر هستی همانا چون‌ اهل‌ مصر تو را بینند، گویند: “این‌ زوجه اوست‌.” پس‌ مرا بکشند و تو را زنده‌ نگاه‌ دارند. پس‌ بگو که‌ تو خواهر من‌ هستی‌ تا به‌ خاطر تو برای‌ من‌ خیریت‌ شود و جانم‌ بسبب‌ تو زنده‌ ماند.» و به‌ مجرد ورود ابراهیم‌ به‌ مصر، اهل‌ مصر آن‌ زن‌ را دیدند که‌ بسیار خوش‌ منظر اسـت‌. و امرای‌ فرعـون‌ او را دیدنـد، و او را در حضـور فرعون‌ ستودند. پس‌ وی‌ را به‌ خانة فرعـون‌ در آوردنـد. و بخاطـر وی‌ با ابـرام‌ احسان‌ نمود، و او صاحب‌ میشها و گاوان‌ و حماران‌ و غلامان‌ و کنیـزان‌ و ماده‌ الاغـان‌ و شتـران‌ شد و خداوند فرعـون‌ و اهل‌ خانةه او را بسبب‌ سارای، زوجةه ابرام‌ به‌ بلایایی سخت‌ مبتلا ساخت‌. و فرعـون‌ ابـرام‌ را خوانـده‌، گفت‌: «این‌ چیست‌ که‌ به‌ من‌ کردی؟ چرا مرا خبر ندادی‌ که‌ او زوجه توست‌؟ چرا گفتی‌: او خواهر منست‌، که‌ او را به‌ زنی‌ گرفتم‌؟ و الان‌، اینک‌ زوجه تو. او را برداشته‌، روانه‌ شو!» آنگاه‌ فرعون‌ در خصوص‌ وی، کسان‌ خود را امر فرمود تا او را با زوجه‌ اش‌ و تمام‌ مایملکش‌ روانه‌ نمودند.»

۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

نقض عقلانی الهی بودن قرآن

می گویند قرآن از سوی خدا و کلام اوست.می پرسیم چرا؟می گویند:\"زیرا فردی بی سواد مانند محمد نمی توانسته آیاتی این چنین را از خود بگوید.این آیات ویژگی هایی عجیب دارند و نمی توانند از طرف محمد و حتی از طرف بشر باشند.مانند ویژگی های علمی که تا کنون نقض نشده است.\" اما آن ها دلیلی برای الهی بودن قرآن ارائه نمی دهند و فقط می گویند:\"قرآن اثری بشری نیست و ما فوق قدرت آن است و بشر نمی توانسته و نمی تواند چنین اثری بیاورد.\" همواره دلايل مسلمانان فقط براي كساني كه چشم و گوش بسته به اسلام اعتقاد دارند،مقبوليت داشته است ولي كساني كه با ديدي موشكافانه و بدون تعصب به دلايل آن ها نگاه مي كنند،مي توانند به راحتي به غير عقلاني و بچگانه بودن دلايل آن ها پي ببرند. در اينجا بطور خلاصه دلايل مسلمانان براي الهي بودن قرآن را ذكر مي كنم: 1.قرآن اثري بشري نيست،مافوق حد بشر است،پس الهي است. 2.تا بحال كسي نتوانسته اثري مانند قرآن آورد،پس الهي است. حال ما در انجا به نقض عقلاني الهي بودن آن مي پردازيم(با رد هر يك از مقدمات قياس هاي فوق): ما مي گوييم بر فرض که قرآن بشری نباشد،از کجا معلوم که الهی است؟مگر هر چیز که بشری نباشد الهی است؟منطقیون دراين باره می گویند:\" اثبات شئ نفی ما اداء نمی کند.\"به این معنی که حتی اگراثبات شود قرآن اثری ما فوق بشری است(که بعدا ً آن را نقض می کنیم)،باز هم اثبات خدایی بودن آن نمی شود.مگر هر چیز بشری نباشد الهی است؟مثلا ً فرض کنید در جنگل در حال راه رفتن هستید و می بینید بالای درختی نازک که ارتفاع زیادی هم دارد،لانه ای ساخته شده است.شما با عقل خود متوجه می شوید که هیچ انسانی نمی توانسته از این درخت نازک بالا رود و آنجا لانه بسازد و در می یابید که ساخته ی دست بشر نیست.حال آیا می توان گفت چون این لانه ساخته ی دست بشر نیست،پس ساخته ی خداست؟ مساله خیلی ساده است.در جهان فقط انسان و خدا نیستند که وجود دارند بلکه موجودات دیگری نیز وجود دارند.پس اگر چیزی بشری نباشد،دلیلی بر آن نیست که خدایی باشد.حتی در خود تازينامه نیز تصریح شده است که علاوه بر انسان،اجنه،فرشتگان و شیاطین و اينگونه موجودات افسانه اي نیز در جهان هستی وجود دارند.البته امروزه علم در حال بررسی این مساله است که آیا موجودات فضایی که هوش برتری از انسان دارند نیز درکرات دیگر وجود دارند يا خير.اينجانب نمي خواهم تاييد كنم كه اجنه و... در جهان وجود دارند،بلكه اين مطلب را براي كساني گفتم كه به قرآن اعتقاد دارند و حرف قرآن برايشان حجت است.پس واضح است که اگر دیدیم اثری نمی تواند بشری باشد،می توانیم احتمال دهیم که هر کدام از دسته های فوق این اثر را ایجاد کرده اند. حال به این مساله می رسیم که آیا اصلا ً قرآن اثری ما فوق بشری است يا خير؟ طرفداران ما فوق بشر بودن قرآن می گویند:\"از آنجا که آیاتی در قرآن وجود دارد که فراتر از علم زمان نزول بوده است،پس نمی تواند بشری باشد.این آیات امروزه پس از 1400 سال توسط علم کشف شده اند.\" اما آن ها گویا به این نکته توجه ندارند که اگر آیات مثلا ًعلمی قرآن بشری نبود،علم بشر امروز نمی توانست به آن ها دست یابد.پس همانطور که آن ها می گویند امروزه علم بشر به آن ها دست یافته،در نتیجه چيزي بشری است که انسان توانسته به آن ها دست یابد و ما فوق حد بشر نیست.البته امروزه نه تنها بشر به آیات مثلا ًعلمی قرآن پی برده است،حتی بيشترآن ها را نیز نقص کرده است(جاهايي كه قرآن ادعاهاي علمي كرده است.).پس بهتر است آن ها بگویند قرآن فراتر از زمان خود بوده است، نه اینکه ادعا کنند کلا ً بشری نیست. اما اکنون این مساله را بررسی می کنیم که آیا قرآن ما فوق فهم مردم آن زمان بوده است یا خیر.مشخصا ً بیش از 95 درصد آیات قرآن در حد فهم اعراب جاهل است.(آن دسته هم كه قابل فهمشان نبوده است بخاطر بي سر و ته بودن آن آيات است!!)چراكه نشانه های دوران عرب جاهلی در قرآن بسیار است و به گفته ی خود علمای اسلام، اسلام بر آن ها مهر تایید زده است.مانند سنگسار یا نجنگیدن در ماههای حرام و ... که از رسوم عرب جاهلی بودند و در قرآن ازاین نمونه ها فراوانند.در قرآن به غیر از آیات انگشت شمارمثلا ًعلمی،باقی همه در حد فهم مردم زمان محمد بوده است. پس مطلب به اينجا رسيد كه طرفداران قرآن می گویند:\"بعضی از آیات فراتر از حد زمان نزول است.پس الهی است.\" اگر فرض محال هم كنيم كه قرآن فراتر از حد زمان خويش باشد،حال مساله این است که مگر هر چیز که فراتر از حد زمان خود باشد،خدایی است؟مگر نه اینکه دانشمندانی در طول تاریخ وجود داشته و دارند که آثارشان فراتر از حد زمان خودشان می باشد؟مثلا ً برادران رایت هواپیما را اختراع کردند که اختراعي فراتر از حد دانش زمان خودشان بود،ولی آن ها خوشبختانه ادعا نکردند که ابتکارشان الهی است.(كه اگر اين ادعا را ميكردند احتمالا ً امثال كساني كه مريد محمد هستند ميگفتند برادران رايت پيامبر كه هيچ، بلكه خدا هستند.البته اختراع هواپيما ابتكاري است كه حتي قابل مقايسه با قرآن هم نيست و من ازاينكه اختراع هواپيما را در مقايسه با ساخت قرآن آوردم از برادران فقيد رايت و بازماندگانشان عذر خواهي مي كنم. ) پس به اينجا رسيديم كه اگر قرار بود هر کسي فراتر از زمان خود است،ادعا کند پیامبر است،امروزه تعداد پیامبران سر به اعداد نجومی می گذاشت،چرا که هر مبتکری ادعا می کرد که فرستاده ی خدا است و ... مطلب دیگر که طرفداران قرآن به آن استناد می کنند این است که تا بحال کسی نتوانسته اثری مانند قرآن بیاورد.این حرف یکی از سست ترین اظهارات آن ها است.(البته باقی هم قوام چندانی نداشتند.)كه درادامه به رد اين ادعا مي پردازيم. مساله اینجاست که: اولا ً مگر قرار است هرکس هر چه گفت مردم بتوانند مانند آن را بیاورند و اگر نتوانستند،آن حرف الهی است؟اگر قرار بود هرکس هرچه به ذهنش می رسد بگوید و دیگران را به مبارزه طلبد،امروز در جهان بطور فراوان مطالب بی ربطی پیدا می شد که گویندگانش ادعا می کردند چون دیگران نتوانستند سخنی مانند سخن ما بیاورند،پس سخن ما الهی است. دوما ً نه تنها آثاری مانند قرآن وجود دارد،بلکه مي توان گفت كه حتي داستان شنگول و منگول اثري فراتر از قرآن است و يا اگر بگوييم 99 درصد آثار مكتوب كه از ابتداي تاريخ بوجود آمده،فراتر از قرآن است،چيزي به گزافه نگفته ايم.حتي كتبي كه در شرح قرآن و اسلام نوشته شده است از قرآن بسي فراتر مي باشند.يا مثلا ً کتابی به نام نهج البلاغه همانند قرآن می باشد(در زبان،سعي در آوردن صناعات ادبي،بي محتوا بودن و...) و گویی علی بن ابی طالب ناخواسته به مبارزه طلبی قرآن پاسخ داده است.پس باید این نکته را ذکر کرد که قرآن چیز خاصی ندارد که کسی نتواند مانند آن را بیاورد و من فكر ميكنم هركس سواد خواندن و نوشتن داشته باشد ميتواند با يك قلم و كاغذ اثري به مراتب بهتر از قرآن بوجود آورد. دلایلی که آوردیم دلايل صرف عقلاني است كه نشانگر بشری بودن قرآن است و شما با تفكر در مطالب فوق مي توانيد بدون بررسي جزئي آيات قرآن،به غيرعقلاني بودن و حتي مضحك بودن ادعاي الهي بودن آن پي ببريد.