۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه
تقدس پیامبران، امامان و حتی خدا، توهم ساختگی وخرافی
در تمام ادیان بر تقدس پیامبران و امامان و مصون بودن آنان از هر گناه و اشتباهی تاکید شده و به این سبب اجازه هر نوع نقد و حتی سوال در مورد اشتباهات، گناهان و یا حتی جنایت هایی که گاه در تاریخ زندگی پیامبران و امامان و بدست آنان صورت گرفته از خردگرایان سلب شده!.
سوالاتی ازاین قبیل که؛ چگونه افرادی زنباره که کنیز و برده داشتند و سر می بریدند و دست و پا قطع می کردند و به زنان و دختران تجاوز می کردند، می توانند مقدس باشند یا چگونه پیامبران از اشتباه مصون اند که بنابر داستان های تاریخ زندگیشان اشتباهات فاحشی مرتکب شدند که خداوند در مواردی بر آنان خشمگین شده و آنان را سرزنش کرده و یا حتی به مجازاتشان پرداخته است.!
همچون داستان موسی و شبان که حضرت موسی با ترش رویی شبانی را که با خدا راز و نیاز می کرد، سرزنش نمود و خداوند با خشم بر او ظاهر شد و به او هشدار داد که اشتباهی بزرگ مرتکب شده و از او خواست که از آن شبان دلجویی کند.
یا چگونه یونس پیامبر از مردمش دلگیر شد و برخلاف گفته خداوند آنان را ترک کرد که خدواند بخاطر این نافرمانی و گناه بر او خشمگین شد و سبب شد که مسافران کشتی او را به دریا افکنند و ماهی بزرگی او را ببلعد و مدتها در شکم ماهی بزرگ در دل دریا زندانی باشد که البته این افسانه زنده ماندن در شکم ماهی حتی در داستان کودکانه ای چون پینوکیو و پدر ژپتو قابل باور نیست.!
و چگونه خدای مسلمانان حضرت محمد را در آیات اولیه سوره عبس بخاطر روی گردانی از فردی نابینا به نام عبدالله ابن امّ مکتوم مورد سرزنش قرار داده: “عبوس و ترشرو گشت چون آنمرد نابینا به حضورش آمد و تو چه می دانی شاید او مردی پارسا و پاکیزه صفت باشد اما آنکه داراست ای رسول تو به او توجه کنی. اما آنکس که به سوی تو می شتابد و او مرد خدا ترس و با تقوایی است تو از توجه به او خودداری می کنی. (قرآن . سوره عبس . آیه یک تا ده)”
و آیا این اشتباه حضرت محمد و اشتباهاتی از این قبیل در آیات دیگر قرآن که به سرزنش او توسط الله منجر شده، اثباتی بر معصوم نبودن حضرت محمد نیست؟! مثال های بیشتر و چگونه حضرت ابراهیم زن جوان و کودک تازه متولد شده اش را در صحرا بدون هیچ آب و غذا و سرپناهی برای مردن رها کرد و چرا در وهله اول به دلیل نازایی همسرش به بازار برده فروشان رفت و برده ای برای همخوابگی خرید؟!.
آیا نشانه های یک پیامبر اولوالعزم می تواند برده داری و همخوابگی با دختری خردسال باشد؟ و آیا خدایی که پیامبرانی برده فروش و زنباره برگزیده که اشتباهات فاحش مرتکب می شوند و بعضی از آنان برای گسترش دین شان حتی به قتل و خونریزی پرداخته اند، می تواند خدایی برگزیده و قابل احترام و ستایش باشد؟.
و چگونه دینی که برای گرویدن اجباری مردم به آن، پیامبرانش به جنگ و کشتار مردم پرداخته اند می تواند راهگشای عدل و عدالت و صلح برای بشریت باشد؟!. در آخر قسمتی از زندگی حضرت ابراهیم را از کتاب مقدس متذکر می شوم و نتیجه گیری را به خرد خوانندگان این مقاله واگذار می کنم که آیا تقدس پیامبران، امامان، ادیان و حتی خدا حقیقیست و یا برداشت خرافی عوامانه ای است که بوسیله قدرتهای متحجر مذهبی برای استثمار مردم بوسیله مذاهب، با گسترش ترس و وحشت از عواقب انتقادات دینی در جامعه ترویج داده می شود؟!
کتاب مقدس در سفر پیدایش باب ۱۲ آیات ۱۰ تا ۲۰ این داستان را نقل میکند:
« و قحطی در آن زمین شد، و ابرام به مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد، زیرا که قحط در زمین شدت میکرد. و واقع شد که چون نزدیک به ورود مصر شد، به زن خود سارای گفت: «اینک میدانم که تو زن نیکومنظر هستی همانا چون اهل مصر تو را بینند، گویند: “این زوجه اوست.” پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند.
پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم بسبب تو زنده ماند.» و به مجرد ورود ابراهیم به مصر، اهل مصر آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر اسـت. و امرای فرعـون او را دیدنـد، و او را در حضـور فرعون ستودند. پس وی را به خانة فرعـون در آوردنـد.
و بخاطـر وی با ابـرام احسان نمود، و او صاحب میشها و گاوان و حماران و غلامان و کنیـزان و ماده الاغـان و شتـران شد و خداوند فرعـون و اهل خانةه او را بسبب سارای، زوجةه ابرام به بلایایی سخت مبتلا ساخت. و فرعـون ابـرام را خوانـده، گفت: «این چیست که به من کردی؟ چرا مرا خبر ندادی که او زوجه توست؟
چرا گفتی: او خواهر منست، که او را به زنی گرفتم؟ و الان، اینک زوجه تو. او را برداشته، روانه شو!» آنگاه فرعون در خصوص وی، کسان خود را امر فرمود تا او را با زوجه اش و تمام مایملکش روانه نمودند.»
۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سهشنبه
نقض عقلانی الهی بودن قرآن
می گویند قرآن از سوی خدا و کلام اوست.می پرسیم چرا؟می گویند:\"زیرا فردی بی سواد مانند محمد نمی توانسته آیاتی این چنین را از خود بگوید.این آیات ویژگی هایی عجیب دارند و نمی توانند از طرف محمد و حتی از طرف بشر باشند.مانند ویژگی های علمی که تا کنون نقض نشده است.\"
اما آن ها دلیلی برای الهی بودن قرآن ارائه نمی دهند و فقط می گویند:\"قرآن اثری بشری نیست و ما فوق قدرت آن است و بشر نمی توانسته و نمی تواند چنین اثری بیاورد.\"
همواره دلايل مسلمانان فقط براي كساني كه چشم و گوش بسته به اسلام اعتقاد دارند،مقبوليت داشته است ولي كساني كه با ديدي موشكافانه و بدون تعصب به دلايل آن ها نگاه مي كنند،مي توانند به راحتي به غير عقلاني و بچگانه بودن دلايل آن ها پي ببرند.
در اينجا بطور خلاصه دلايل مسلمانان براي الهي بودن قرآن را ذكر مي كنم:
1.قرآن اثري بشري نيست،مافوق حد بشر است،پس الهي است.
2.تا بحال كسي نتوانسته اثري مانند قرآن آورد،پس الهي است.
حال ما در انجا به نقض عقلاني الهي بودن آن مي پردازيم(با رد هر يك از مقدمات قياس هاي فوق):
ما مي گوييم بر فرض که قرآن بشری نباشد،از کجا معلوم که الهی است؟مگر هر چیز که بشری نباشد الهی است؟منطقیون دراين باره می گویند:\" اثبات شئ نفی ما اداء نمی کند.\"به این معنی که حتی اگراثبات شود قرآن اثری ما فوق بشری است(که بعدا ً آن را نقض می کنیم)،باز هم اثبات خدایی بودن آن نمی شود.مگر هر چیز بشری نباشد الهی است؟مثلا ً فرض کنید در جنگل در حال راه رفتن هستید و می بینید بالای درختی نازک که ارتفاع زیادی هم دارد،لانه ای ساخته شده است.شما با عقل خود متوجه می شوید که هیچ انسانی نمی توانسته از این درخت نازک بالا رود و آنجا لانه بسازد و در می یابید که ساخته ی دست بشر نیست.حال آیا می توان گفت چون این لانه ساخته ی دست بشر نیست،پس ساخته ی خداست؟
مساله خیلی ساده است.در جهان فقط انسان و خدا نیستند که وجود دارند بلکه موجودات دیگری نیز وجود دارند.پس اگر چیزی بشری نباشد،دلیلی بر آن نیست که خدایی باشد.حتی در خود تازينامه نیز تصریح شده است که علاوه بر انسان،اجنه،فرشتگان و شیاطین و اينگونه موجودات افسانه اي نیز در جهان هستی وجود دارند.البته امروزه علم در حال بررسی این مساله است که آیا موجودات فضایی که هوش برتری از انسان دارند نیز درکرات دیگر وجود دارند يا خير.اينجانب نمي خواهم تاييد كنم كه اجنه و... در جهان وجود دارند،بلكه اين مطلب را براي كساني گفتم كه به قرآن اعتقاد دارند و حرف قرآن برايشان حجت است.پس واضح است که اگر دیدیم اثری نمی تواند بشری باشد،می توانیم احتمال دهیم که هر کدام از دسته های فوق این اثر را ایجاد کرده اند.
حال به این مساله می رسیم که آیا اصلا ً قرآن اثری ما فوق بشری است يا خير؟
طرفداران ما فوق بشر بودن قرآن می گویند:\"از آنجا که آیاتی در قرآن وجود دارد که فراتر از علم زمان نزول بوده است،پس نمی تواند بشری باشد.این آیات امروزه پس از 1400 سال توسط علم کشف شده اند.\"
اما آن ها گویا به این نکته توجه ندارند که اگر آیات مثلا ًعلمی قرآن بشری نبود،علم بشر امروز نمی توانست به آن ها دست یابد.پس همانطور که آن ها می گویند امروزه علم بشر به آن ها دست یافته،در نتیجه چيزي بشری است که انسان توانسته به آن ها دست یابد و ما فوق حد بشر نیست.البته امروزه نه تنها بشر به آیات مثلا ًعلمی قرآن پی برده است،حتی بيشترآن ها را نیز نقص کرده است(جاهايي كه قرآن ادعاهاي علمي كرده است.).پس بهتر است آن ها بگویند قرآن فراتر از زمان خود بوده است، نه اینکه ادعا کنند کلا ً بشری نیست.
اما اکنون این مساله را بررسی می کنیم که آیا قرآن ما فوق فهم مردم آن زمان بوده است یا خیر.مشخصا ً بیش از 95 درصد آیات قرآن در حد فهم اعراب جاهل است.(آن دسته هم كه قابل فهمشان نبوده است بخاطر بي سر و ته بودن آن آيات است!!)چراكه نشانه های دوران عرب جاهلی در قرآن بسیار است و به گفته ی خود علمای اسلام، اسلام بر آن ها مهر تایید زده است.مانند سنگسار یا نجنگیدن در ماههای حرام و ... که از رسوم عرب جاهلی بودند و در قرآن ازاین نمونه ها فراوانند.در قرآن به غیر از آیات انگشت شمارمثلا ًعلمی،باقی همه در حد فهم مردم زمان محمد بوده است.
پس مطلب به اينجا رسيد كه طرفداران قرآن می گویند:\"بعضی از آیات فراتر از حد زمان نزول است.پس الهی است.\"
اگر فرض محال هم كنيم كه قرآن فراتر از حد زمان خويش باشد،حال مساله این است که مگر هر چیز که فراتر از حد زمان خود باشد،خدایی است؟مگر نه اینکه دانشمندانی در طول تاریخ وجود داشته و دارند که آثارشان فراتر از حد زمان خودشان می باشد؟مثلا ً برادران رایت هواپیما را اختراع کردند که اختراعي فراتر از حد دانش زمان خودشان بود،ولی آن ها خوشبختانه ادعا نکردند که ابتکارشان الهی است.(كه اگر اين ادعا را ميكردند احتمالا ً امثال كساني كه مريد محمد هستند ميگفتند برادران رايت پيامبر كه هيچ، بلكه خدا هستند.البته اختراع هواپيما ابتكاري است كه حتي قابل مقايسه با قرآن هم نيست و من ازاينكه اختراع هواپيما را در مقايسه با ساخت قرآن آوردم از برادران فقيد رايت و بازماندگانشان عذر خواهي مي كنم. ) پس به اينجا رسيديم كه اگر قرار بود هر کسي فراتر از زمان خود است،ادعا کند پیامبر است،امروزه تعداد پیامبران سر به اعداد نجومی می گذاشت،چرا که هر مبتکری ادعا می کرد که فرستاده ی خدا است و ...
مطلب دیگر که طرفداران قرآن به آن استناد می کنند این است که تا بحال کسی نتوانسته اثری مانند قرآن بیاورد.این حرف یکی از سست ترین اظهارات آن ها است.(البته باقی هم قوام چندانی نداشتند.)كه درادامه به رد اين ادعا مي پردازيم.
مساله اینجاست که:
اولا ً مگر قرار است هرکس هر چه گفت مردم بتوانند مانند آن را بیاورند و اگر نتوانستند،آن حرف الهی است؟اگر قرار بود هرکس هرچه به ذهنش می رسد بگوید و دیگران را به مبارزه طلبد،امروز در جهان بطور فراوان مطالب بی ربطی پیدا می شد که گویندگانش ادعا می کردند چون دیگران نتوانستند سخنی مانند سخن ما بیاورند،پس سخن ما الهی است.
دوما ً نه تنها آثاری مانند قرآن وجود دارد،بلکه مي توان گفت كه حتي داستان شنگول و منگول اثري فراتر از قرآن است و يا اگر بگوييم 99 درصد آثار مكتوب كه از ابتداي تاريخ بوجود آمده،فراتر از قرآن است،چيزي به گزافه نگفته ايم.حتي كتبي كه در شرح قرآن و اسلام نوشته شده است از قرآن بسي فراتر مي باشند.يا مثلا ً کتابی به نام نهج البلاغه همانند قرآن می باشد(در زبان،سعي در آوردن صناعات ادبي،بي محتوا بودن و...) و گویی علی بن ابی طالب ناخواسته به مبارزه طلبی قرآن پاسخ داده است.پس باید این نکته را ذکر کرد که قرآن چیز خاصی ندارد که کسی نتواند مانند آن را بیاورد و من فكر ميكنم هركس سواد خواندن و نوشتن داشته باشد ميتواند با يك قلم و كاغذ اثري به مراتب بهتر از قرآن بوجود آورد.
دلایلی که آوردیم دلايل صرف عقلاني است كه نشانگر بشری بودن قرآن است و شما با تفكر در مطالب فوق مي توانيد بدون بررسي جزئي آيات قرآن،به غيرعقلاني بودن و حتي مضحك بودن ادعاي الهي بودن آن پي ببريد.
۱۳۹۱ مرداد ۵, پنجشنبه
ماه رمضان، ماه کلاهبرداری و دکانداری آخوند، و خردباختگی بیشتر امت اسلامی
تن آدمی بر پایه نیاز پی در پی به نوشیدن آب و خوردن اندک خوراک در هنگام گوناگون شبانه روز پرورش یافته است. هرگونه جا به جایی و تغییری در این روش، موجب بیماری های گوناگون و آسیب دراز مدت در تن خواهد بود. این رابیشتر پزشکان سوای جیره خواران، و وابستگان به دکان داران دینی بدان سفارش و توصیه می کنند. در این باره همکار گرانمایه ما سیروس پارسا، مقاله ای ارزشمند بر اساس زیان های روزه داری نوشته است که خواندن آن می تواند راهنمای گرانبهایی برای هم میهنان گرامی باشد.
نوشتار امروز ما در مورد زیان های روزه گرفتن نیست، بلکه در باره کلاهبرداری و شارلاتان بازی آخوندها بنام دکان داران دین، در این یکماه رمضان است. هرچند که بتوان بیشتر خرد و آگاهی را از ملتی گرفت، آن ملت به سوی خرافات و گمراهی نزدیک تر می شود و آسان تر می توان او را گمراه نمود و از او سواری گرفت. این راهی است که دکان داران هر دین در سراسر تاریخ پیموده، و ملت ها را به بیگاری و سرسپردگی کشانده اند.
آخوندها در این یک ماه، به آسانی بر جان و مال، و ناموس مردم تسلط می یابند و با وعده بهشت دادن، جیب آنان را خالی، و مغزشان را انباشته از خرافات و مسائل پوچ و مسخره می سازند. تشویق به رفتن زیارت، خواندن دعاهای گوناگون، و دادن صدقه و روزه گرفتن، برگزاری مجالس روضه خوانی، و تشویق به دادن زکات در پایان این ماه که نوید بخشوده شدن گناهان، و رفتن به بهشت را به دنبال دارد، از کلاهبرداری های آخوند است. به گفته ای، ماه رمضان و محرم و صفر، ماههای عسل، و عروسی این مفتخوران و سرباران جامعه است. هر آخوندی به راحتی در آمد یکسال خود را در این ۲-۳ ماه به دست می آورد.
.
نکته دیگر، سورچرانی آخوند در این ماهها است. آخوند با تلقین به این که دادن خوراک های نذری در پیشگاه الله مدینه تا چه اندازه ارزشمند است، دکان سورچرانی برای خود، و به گرد هم آمدن و جمع شدن مردم به دور دیگ های آش و برنج را موجب می شود. اینجاست که هرگونه تبلیغ و یا تأیید روضه گرفتن، و دیگر مراسم دینی، مردم عادی و بی مطالعه را به سمت دکانداران دینی گرایش می دهد، و بر عمر نکبت بار حکومت اسلامی می افزاید.
هم اکنون پیش از آغاز ماه رمضان، رژیم خرافه گر و سودجوی اسلامی، ۶۰۰۰ آخوند تربیت شده و دوره دیده را به شهرستان ها و بخش های ایران گسیل داشته تا در این ماه بتوانند هرچه بیشتر به شستشوی مغزی مردم ناآگاه بپردازند.
هرآخوندی می تواند در جایی و منطقه ای از میهنمان میخ استواری و قدرت زورگویانه رژیم را بر زمین بکوبد، و ملت ما را در سال های بیشتری به بردگی و بندگی آخوند در آورد. زیرا می دانیم که بنا به یادواره پارسی،« یک بز گر، گله را گر می کند». در این جا نه الله مدینه، ونه خدای متعال رلی دارند، بلکه آخوند است که در جلد و پوشش الله، و به نام الله مردم را به دنبال خود به لب آب می برد، و تشنه باز می گرداند.
روزه گرفتن در اسلام از چه زمانی آغاز شد؟-
روزه گرفتن نیز مانند دیگر دستورات اسلامی، بیشتر از دین یهود گرفته شده است. اگر بخواهیم دستورات قرآن را دلیل و شاهد بگیریم، هیچگونه سندیت ندارد. زیرا این دستورات ضد و نقیض، آنهم کشت و کشتار، و یا داستان های مسخره و بچه گانه، که با هیچ خرد و اندیشه ای سازگار نیست، تنها می تواند تراوش مغزی یک دیوانه آدم کش و ضد بشر، و یا یک سودجوی فرصت طلبی باشد که از حماقت و ساده اندیشی جامعه بهره برداری می کند. در این باره، حتی سروش مسلمان دگم و خرافاتی نیز قرآن را پدیده تراوشات فکری محمد می داند.
بنابراین، روزه گرفتن می تواند یکی از ابداعات و اخراعات محمد برای تحمیر و خرافه گرایی بیشتر جامعه باشد. آنچنان که گفته شده، در جریان سال زمان طولانی که جنگی در پیش نبود، و قافله و قوم و گروهی مورد تاخت و تاز و یورش لشکر اسلام قرار نمی گرفتند، مزدوران و متجاوزین گرداگرد محمد بیکار می ماندند، و روزانه به آذوقه و خوراک زیادی نیاز داشتند که با نبودن دستبردها، فراهم کردن آن کار آسانی نبود. از این روی، محمد به این ابتکار و شیرین کاری دست زد و روزه گرفتن را به نام الله مدینه متداول و مرسوم ساخت تا سپاهیان بی کار و تن پرور، نیاز کمتری به خورد و خوراک در طی روز داشته باشند.
به هر روی، هدف ما چالش و مبارزه با دین نیست. همانگونه که بارها گفته ایم، هدف روشنگری است. در جایی که رژیم اسلامی از بام تا شام، با صرف میلیون ها دلار درآمد ملی و بیت المال، به تبلیغات و خرافات گرایی می پردازد، و ملت هوشمند را به امتی عبد و بیچاره و ذلیل و دنباله رو خود در می آورد،
در این جا، نگارنده و همکارانم وظیفه ملی و مردمی خود می دانیم تا در برابر این تبلیغات زهر آگین و خانمان برافکن، به اندازه قدرت و توانایی خود، به افشاگری و رویارویی با رژیم ضد مردمی اسلامی بپردازیم. زیرا نگارنده بر این باور است که دین و انجام دستورات آن تنها مسائل شخصی و خصوصی مردم است.
همانگونه که در کشور ما در باره دستورات باورهای ترسایی، یهودی، زردشتی، تسنن، هفت امامی، و بهایی تبلیغ نمی شود و آنها بلند گو بر نمی دارند و یا پشت تریبون رادیو و یا فرستنده تلویزیون دین فروشی نمی کنند، باید از هرگونه تبلیغ و تظاهری در باره مذهب شیعه نیز در بیرون از خانه ها، و به ویژه در رسانه های کشوری خود داری شود.
۱۳۹۱ تیر ۲۰, سهشنبه
آیا خدایی هست، اگر هست کجاست، و چرا ما به او نیاز داریم؟
این پرسشی است که بسیاری از مردم پیوسته از یکدیگر می کنند و پاسخ هایی که دریافت می نمایند بیشتر خرافات و بدون هرگونه پایه علمی است. خوانندگان ما نیز گهگاه با فرستادن ای مئیلی می خواهند از دیدگاه و برداشت ما آگاهی یابند. از آن جا که باورمند بودن به یک قدرت غیبی مافوق بشر بیشتر جنبه خرافات و افسانه دارد تا به حقیقت، پذیرفتن آن از دریچه خرد و دانش به کلی به دور و مردود بوده، و به دوران جهالت و نادانی انسان بر روی زمین باز می گردد.
به ویژه آن که سرو کارمان با گروه انبوهی بی مطالعه، بی اندیش، و باورمند به اینگونه خرافات، قصه و داستان ها و یا دکان داران دین است که بیان حقیقت منطقی و علمی را دشوارتر می سازد. از این روی، در این جا تنها به نگارش برداشت و تجربیات خود آنهم به زبانی بسیار ساده، بسنده می کنیم تا به هم میهنانی که پرسش نموده اند، پاسخی داده باشیم، و داوری در باره درستی و یا نادرستی آن را به شما واگذار می نماییم:
۱- چرا آدمی به خدا و دین می اندیشد؟-
واژه خدا و معادل آن در هرزبان دیگر، از آغاز دوران زندگی غار نشینی در اندیشه انسان تجلی کرد. دلیل آن هم ناتوانی بشر در برابر پیش آمدهای طبیعی چون تاریکی، سرما، گرما، ابر، باران، رعد و برق، و برخوردهای طبیعی دیگر، ایستادگی و دفاع از خود در برابر جانوران، بیماری های گوناگون، یورش انسان های توانا و زورمند، و نمونه های دیگر است. بشر نخستین از دانش و تکنیک بهره ای نداشته، و همیشه در برابر این همه پیش آمدها در جستجوی نیروی برتر و بالاتر ویا به گفته دیگر نیروی ماوراء طبیعت بوده است. این نیروی ناشناخته که همواره به انسان ها امید داده است، به زبان پارسی خدا به معنای خودآ و خود آفریده شده نامیده اند.
۲- آیا چنین خدایی یک قدرت روحی بوده، و یا می توانسته حتا یک جاندار باشد؟-
بدیهی است یک جاندار نیرومند، و یا جاندار مفید هم می توانسته به عنوان یک نیروی برتر، و یا خدا مورد پرستش و ستایش انسان ها باشد. تا آنجا که گروهی از مردم هندوستان و خاوردور، به گاو به دلیل قدرت و مفید بودن آن برای خدمت به بشر، و یا حتی مار را می پرستند. گاهی نیز یک بت، یک تندیس و جسم بی جان را نماینده و مظهر خدای خود دانسته و آن را ستایش می کردند. چنان که در یونان کهن و رم باستان، تندیس هایی ساخته بودند که هرکدام مظهر و نماینده یک خدا بود؛ مانند خدای عشق، خدای جنگ، خدای خشم، و مانند آن.
در عربستان نیز خانه کعبه کنونی پر از بت هایی بود که هریک از آنان مورد پرستش گروه ویژه ای از مردم قرار می گرفت. از این نمونه خدایان در جهان کنونی میان مردم عادی کمتر دیده می شود. ولی هنوز هم می توان در میان قبیله های جنگلی و جاهای دور افتاده و دور از تمدن کنونی بدانها دسترسی یافت. ناگفته نماند بوسیدن امامزاده ها که دهها سده پیش غریب ناتوان و دربدری و یا تازی متجاوزگری در آن به خاک سپرده شده اند، مانند امام رضا، شاه چراغ، و مانند آن ها و درخواست معجزه و کرامات از این گدایان تازی نیز نمونه هایی از بت پرستی زمان کنونی است. خانه کعبه نیز که پیش از اسلام، کانون بت ها و نماینده خدایان گوناگون بوده، هم اکنون مظهر و بتی است برای خدای عرب که به نام «الله» نامیده می شود. بنابراین، بوسیدن و چرخش به دور این بت و یا کعبه بی جان و بی محتوا نیز نمونه ای از بت پرستی دنیای مدرن امروزی است.
بدبختانه رژیم ننگین اسلامی با پخش ثروت ملی و حق پابرهنه های ایران، در صفحات ویکپیدیا و جاهای تبلیغاتی دیگر، چنان این گدایان عرب مانند رضا، معصومه، شاه چراغ مقام و منزلت داده که امت فرو مانده و کشتی به گل نشسته ایران، همه روزه، بیشتر و بیشتر در این خرافات زهرآگین و ضد بشری فرو می رود.
۳- پرسش دیگر این است که این خدای فرضی و نا آگاه از وجود او، کجاست، و چرا با بشر درمانده خود در تماس نیست؟.
پیروان آیین ابراهیمی مانند یهود، مسیحی، و مسلمان، پروردگار خود را در آسمان جستجو می کنند و همیشه دستهایشان به سوی آسمان بلند است. آیین اسلام، آسمان را هفت طبقه می داند و برای هر طبقه برنامه و ویژگی هایی بر شمرده است. حال، چرا بشر پروردگار خود را در آسمان می داند؟. علت را باید از آن جا دانست که در گذشته کهکشان ها و کرات دیگر برای بشر ناشناخته بود. باران، تگرگ، و برف از آسمان می آمد، بدون آن که گذشتگان ما دلیلی برای آن بدانند. اینها را از کرامات و الطاف خداوند می دانستند. دعای باران در اسلام به همین دلیل است.
همچنین، بشر رعد و برق را در آسمان می دید، و آنها را نخست از غرش و خشم پروردگار، و سپس از اعتراض و نا خشنودی او می دانست. گرفتگی ماه، و خورشید، زمین لرزه، طغیان دریا، گردباد، سیل و پیش آمدهای بد طبیعی دیگر را به خشم و غضب پروردگار نسبت می داد. همانگونه که از پیش رفت، اسلام برای هرکدام از این پیش آمدها، نماز و دعایی ساخته و خواندن آن ها را سفارش نموده، و برای اجرای هرکدام پاداش های نسیه ای دنیای خیالی دیگر وعده داده است.
تا آن جا که دانش کنونی پی برده، در فضای گرداگرد کره زمین میلیون ها کهکشان، و هر کهکشان از میلیون ها ستاره، و هر ستاره صدها برابر خورشید و با دمایی بسیار بالا و به فاصله هزاران سال نوری با نیروی ناشناخته کشش جرمی ( گراویتی) جدا و دور از یکدیگر قرار دارند. البته عقل و خرد آخوند، و یا شارلاتانی و دکانداری او به او اجازه نمی دهد که این واقعیت های علمی و دانش بی پایان که تا یک سده پیش برای بشر ناشناخته بود، بپذیرد، و در برابر این همه دریای دانش و علم سر تعظیم فرود آورده، و دهان آلوده خود را ببندد و رجز خوانی نکند. ولی این بر جوانان ایران است که از حقیقت و واقعیت علمی در مورد این خرافات پرده دری کنند، و شاخ غول دین کشتارگر را بشکنند، و آن را خلع سلاح کنند.
۴- خدا انسان را آفرید، و یا انسان خدا را؟-
تا آن جا که تاریخ نشان داده، همواره انسان از دوران غارنشینی با همه دشواری ها اعم از پیش آمدهای طبیعی، بیماری، گرسنگی، برخورد با دشمنان و متجاوزی، برخورد با جانوران درنده، و دهها مصیبت دیگر روبرو بوده، و در نهایت ذلت و بدبختی از بام تا شام روزگار خود را سپری کرده است. هم اکنون نیز سالانه بیش از ۶ میلیون کودکان و مردم آفریقا از گرسنگی و بیماری جان می دهند، و در بسیاری از دهات و نقاط دور افتاده حتی کشور خودمان، برای زندگی مرگبار مردم فریاد رسی نیست.
پس این خدای مهربان، دادگر، و دانا کجا بوده، و کجا هست که تا کنون کمترین کمکی به این نسل های بربادرفته و فنا شده و از زجر و شکنجه تن و روان بشر نا آگاه مانده است؟. اینجاست که بشر برای تسلی دردها و سرگرم کردن خود، همانگونه که کودکی با یک عروسک پارچه ای خود را سرگرم می کند، برای خود بت و بت هایی مانند آنچه گفته شد، ساخت و اندکی از نظر روانی به خود آرامش بخشید.
زمانی بعد، انسان هایی پیدا شدند که با خرد و اندیشه پاک خود بر روی زخم های روانی مردم مرحم گذاشتند. ما آنها را پیامبر نامیدیم مانند زردشت، مسیح، و بودا. آن گاه برای آن که این پیامبران خود ساخته را بسیار نیرومند و لایزال بدانیم، آنان را نمایندگانی از نیروی بالاتر و قدرتی ما فوق طبیعت دانستیم که خدا و یا پروردگار نام گرفت. پس می بینید که ما، انسان های پرکنده و نیازمند، نخست پیامبرانی به وجود آوردیم و سپس برای او خدایی ساختیم.
۵- چه کسانی بیشتر در جستجوی خدا بوده، و به او پناه می برند؟-
همه بیچارگان، درماندگان، بیماران، بردگان، استثمار شدگان، مانند بسیاری از زنان، خردباختگان، ناآگاهان و افراد بی مطالعه و کم دانش، تنها از روی نیاز و دشواری های زندگی، و یا ظلم و ستمی که بر آنان روا شده، در جستجوی امداد غیبی و یا نیرویی برتر از نیروی آدمی اند که همان خدا نام دارد. بدیهی است، عده ای شارلاتان، فرصت طلب، سودجوی، و یا کسانی که در مکتب های خرافاتی پرورش یافته اند نیز ظاهراً و یا قلبن به دنبال خدای مجهولند.
۶- بشر از خدای ناشناخته خود چه انتظاری دارد؟-
بنا به آنچه گذشت، انسان، برای خود بت و یا خدایی آفرید، و آنگاه برآوردن و انجام نایافته ها، ناکامی های خود را از او خواست. همچنین انتظار دارد که این خدای ناشناخته، دادگر، مهربان، با گذشت، و برای او سرچشمه پیشرفت، و خیر و برکت بوده، و او را که اندیشیدین و خردورزی بازمانده است، به آرزوهایش که بسیاری از آنها نیز بی اساس، وشاید هم از روی کینه توزی، دشمنی و گرفتن انتقام از دیگران بوده باشد، برساند. ولی آیا اسلام چنین است، ما با خدای مهربان، دادگر، و باگذشت روبروییم، و یا یک دیوانه کشتارگر انتقام جوی؟!…
نکته پایانی : به کوتاه می توان گفت که در سده های گذشته گروه گروه از مردم ایران به بیماری های گوناگون دچار می شدند که به دلیل ناآگاهی از نوع بیماری، و نبودن دارو و درمان،تنها راه غلط و بی خردانه درمان خود را پناه بردن و توسل به گور مرده های تازی می دانستند، و در نتیجه از کودکی تا جوانی می مردند. دو نفر از کارشناسان پزشکی کشورمان تلفات بیشمار این بیماران را به دلیل بی سواد، نادانی، و تنها پناه بردن به امامزاده ها در یک مقاله جامع و کلی به چاپ رسانده اند.
نمونه گویای این حقیقت، گزارشی بود که استاندار وقت در زمان شاه از شیوع و پخش بیماری های واگیری چون جذام در میان زیارت کنندگان گور امام رضا در مشهد بر اثر بوسیدن ضریح تهیه نموده، و ازدربار ایران درخواست کرده بود که به او اجازه دهند تا از ورود دیدار کنندگان، به درون حرم جلوگیری شود. ولیکن شاه زبون و ناتوان در برابر آخوند، این تصمیم را مخالفت آخوندها با رژیم دانسته و از خود هیچ شجاعت برخوردی با آن نشان نداد.
۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه
حسین بن علی، قاتلی که از بی خردی مردم فرهنگ باخته، اسطوره شد
ملّتی که فرهنگ و تاریخ خود را از یاد ببرد و از قاتلان و دزدان سرزمینش، قهرمان و اسطوره بسازد و در سالرزو کشته شدن یکی از کسانی که دستش تا به زیر گردن، به خون اجدادشان آلوده است، بر سر و صورت بزند و گل بر سر خود بمالد و عزاداری کند، به راستی که شایسته ی حکومت دیکتاتوری و خونخواری صد ها بار بد تر از رژیم کنونی است.
بارها گفته ایم، باز هم اعلام می کنیم تا زمانی که ایرانی، هویت از دست رفته اش را پس نگیرد، و به اصل خویش باز نگردد، آخوند بر ما سوار خواهد بود.
چرا که حربه و روش آخوند استفاده از خرافات و تقدسات دروغین اسلام است و چه کسی می تواند در مهمل بافی به جنگ آخوند برود؟. آن ها سالیان درازی درس فقه می خوانند تا تقدس زایی کنند. آن ها پول می گیرند تا مزخرف ببافند و وظیفه ی ملّی ما روشنگری و بر ملا کردن دروغ های این جماعت مفت خور و تن پرور است.
هر ساله به مدّت ده روز بیشتر ایرانیان، برای کسی که سرزمین مادری اشان را غارت کرده و گردن پدرانشان را زده و نوامیس شان را به زور شمشیر با خود برده و به کنیزی و روسپیگری وادار نموده است، عزاداری می کنند و سینه و زنجیر و قمه می زنند که فرمانده ی لشگر خونخوار اسلام که بسیاری از مردمان بی گناه ایرانی را از دم تیغ گذرانده است، در آن روزها توسط فامیل خود، یزید، بر سر تصاحب قدرت، به قتل رسیده است.
به راستی ما چه ملّت فرهنگ باخته و جهل زده ای هستیم؟!. در کجای دنیا کسی برای قاتلین اجداد و ویران کنندگان سرزمینش عزاداری می کند که ما همچین عمل بیهوده و شرم آوری را انجام می دهیم؟.
آیا مردمان هند، روز درگذشت نادر شاه افشار را روز عزای ملّی اعلام می کنند که ما روز کشته شدن حسین ابن علی را روز گریه و زاری و ماتم کرده ایم؟. آیا یهودیان جهان روز خودکشی هیتلر را به سوگواری می نشینند که ما باید برای حسین، یا علی عزاداری کنیم؟!.
ما باید در چنین روزهایی جشن بگیریم و پایکوبی کنیم که قاتل ایرانیان، تاوان قتل مردمان بی گناه ایران را پس داده و کشته شده است.
حال توجه شما خوانندگان گرامی را، به یک رخداد تاریخی و جنایت فراموش نشدنی علیه ایرانیان، که متاسفانه نام اسطوره ی شیعیان ایران در میانشان می درخشد، جلب می کنم.
در تاریخ طبری، جنایتی که علیه مردم گرگان صورت گرفته است، بدین صورت به نگارش در آمده است:
“سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند.
لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام گریزان شدند.
یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد.
“سعید ابن عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.
در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند. (تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی ۲۱۱۶).
تا کنون هیچ منبع و ماخذ و سند معتبری از طرف دوستان مسلمان و شیعه دال بر رد این جنایت و حضور نداشتن حسین ابن علی و حسن ابن علی در آن کشتار، ارائه نشده است ولی تحلیل های بسیاری از سر تعصب و برای ماله کشی بر این جنایت تاریخی نوشته شده که حتّی ارزش تامّل کردن نیز ندارند.
برای دوستانی که ادّعا دارند طبری با خاندان علی مشکل شخصی داشته است و سعی کرده که چهره ی آنان را به دروغ مخدوش کند، چند منبع دیگر را که صحت و درستی این اتّفاق ناگوار را تایید می کنند را نیز، در پایین یادآور می شوم.” فتوح البلدان نوشته احمد ابن یحیی بلاذری صفحه ۳۰۳:
عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند.
هر دو نفر حرکت کردند. عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند.”
“فتوح البلدان نوشته ابن فقیهصفحه ۱۵۲ : مردم گیلان و طبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و در حقیقت٬ اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند.
در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این یورش، امام حسن و امام حسین ( فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند.”
” زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین جلد دوم – فصل سوم آورده است:
در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش (عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب (سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد.
دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.
این نیروی تازه نفس بحدود طبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است. سعید هیأتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تادیه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان به مردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند.
این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد.
هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند.
سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند.
فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت،کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد.
دوستان این ها حقایقی تلخ و غیر قابل انکار است، حال به وجدان خود رجوع کنید و بیاندیشید که چگونه شما به ستایش چنین جنایتکاری که آنچنان وحشیانه مردمان گرگان و شمال ایران را، به خاک و خون کشیده است، می پردازید؟ پس چه بلایی بر سر حس میهن پرستی و عرق ملّی تان آمده است؟.
در پایان حدیثی از حسین ابن علی را می نویسم، گر چه قلمم شرم دارد از بیان دوباره ی این توهین آشکار ولی نیک می دانم که شما نیز از ماهیت ضد ایرانی این تازی زادگان با خبر شوید.
حسین بن علی امام سوم شیعیان خود میگوید: « ما از تبار قریش هستیم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است.
ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد٫ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»
(سفینه البحار و مدینه الاحکام و الآثار صفحه ۱۶۴ ٫ حاج شیخ عباس قومی)
به راستی که شیعیان و مدافعان اسلام ناب محمدی پس از خواندن این حدیث، باید شرم کرده و از کردار و رفتار و مسلک خویش روی گردانند، البته اگر اندکی انسانیت و غیرت و شرف داشته باشند.
۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه
مبارزه با خرافات دینی وظیفه هر ایرانی
ما با هیچ یک از باورهای دینی مخالفتی نداریم و به هم میهنان خود حق می دهیم که به دلخواه خود به آنچه می خواهند اعتقاد و باور داشته باشند. ولی نمی توانیم بپذیریم که اینگونه باورها که هیچکدام جنبه عقلی و علمی ندارند، بخواهد بر افکار و اندیشه مردم اثر داشته، و هزینه ای بر بودجه مملکت تحمیل گردد. ما بنا به یادواره فارسی؛ « به سنگ هم احترام می گذاریم تا زمانی که آن سنگ به سوی ما نشانه نرود». ان چنان که مملکت ما از دیگر ادیان چون زردشتی، کلیمی، مسیحی، و بهایی تا کنون کمترین زیانی ندیده، و از بیت المال در راه تبلیغ و برگزاری آنان هزینه ای نشده، ما رفتاری جز احترام گذاشتن نسبت بدانان نداشته ایم.
از آنچه گفته شد، آنان که به دنبال اعتقاد و باور خاصی هستند، نمی توانند و اجازه ندارند نخست از بودجه ملت و بیت المال در راه هدف های تبلیغاتی خود هزینه نمایند. دیگر این که اجازه تبلیغ در اجتماع و بیرون از خانه را نخواهند داشت. رژیم اسلامی از سه دهه پیش تا کنون با صرف بیت المال و درآمدهایی که به همه ملت تعلق دارد، به گسترش و پخش خرافات پرداخته، و نه تنها ملتی را از خدمات اجتماعی و فرهنگی محروم کرده، بلکه سرپوشی بر روی اندیشه و خرد مردم گذاشته است.
دوران قاجاریه پس از دوران صفویه از دوران تاریک و غم انگیز تاریخ ایران بوده است. زیرا شاهان خردباخته و بی سواد این دو دودمان، سیاست و اقتصاد مملکت را در پای آخوند بی وجدان و ضد ایرانی به نابودی کشاندند. نه تنها کشورمان بخش بسیار بزرگ خود را به دلیل دخالت آخوند در دوران قاجاریه از دست داد. بلکه از دید سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی، در پایین ترین وضعیت موجودی خود قرار گرفت.
گو این که دوران شاهان پهلوی دوره بازنگری به تاریخ، و شاید بتوان گفت دوران نیمه رنسانس ایران بود، ولی بازهم خیانت آخوند و آخوندنماهایی چون جلال آل احمد، و علی شریعتی، باردیگر خاکستر سیاهی را بر قامت ایران و ایرانی پوشاند، و چندین دهه و شاید هم نزدیک به صد سال کشورمان را به عقب راند.
اکنون، آخوند بی وجدان، بی شرافت، و دشمن ایران و ایرانی، نه تنها تاریخ، فرهنگ، آیین، و افتخارات گذشته ما را به بازی گرفته و بر آن سرپوش گذاشته است، بلکه با هزینه کردن بودجه و در آمد مملکت، هزاران بسیجی لات و هرزه و بیکاره، چاقوکشان و آدم کشان میدان های جنوب شهر، و مزدوران عرب ضد ایرانی را به خدمت گرفته و در برابر هرگونه اعتراض و انتقاد ملت دربند قرار داده است.
آخوندها، این جانوران درنده و بی فرهنگ، یک مشت مزخرفات و خرافات مذهبی مانند امامان و امامزاده ها، و برگزاری سوگواری مرگ آنان را در رأس سیاست و عملکرد خود قرار داده اند، و از بام تا شام با بهره گیری از رسانه های کشور، گوشها و مغزها را انباشته با این خرافات می کنند.
به عنوان نمونه موضوع به درک واصل شدن امام نقی که به عنوان گدای سامره در تاریخ ها از او یاد شده، چه هزینه های میلیون دلاری بابت بزرگ جلوه دادن این تازی دشمن ایران و ایرانی از جیب ملت خارج شده است. اینجاست که ما با هرگونه هزینه کردن رژیم مخالفیم و تا می توانیم با آن می جنگیم. مردم می توانند از مال و اندوخته خود، آنهم در خانه هایشان هرگونه مراسمی بخواهند برای این جانوران تازی برگزار کنند، ولی نه از بودجه و مال ملت.
ما به علی خامنه ای جنایتکار هوشدار می دهیم که روز انتقام نزدیک است. هر سربالایی سرپایینی و سرنگونی هم خواهد داشت. بهتر است خامنه ای و همکاران جنایتکارش اعم از آخوند، بسیجی و سپاهی، پیامد و عاقبت کار قذافی و صدام را در پیش چشم خود داشته باشند. سر نوشت آنان و بشارالاسد هم جنایتکار سوریه ای اشان نیز بهتر نخواهد بود.
نهایت این که در آینده ای نه چندان دور، جوانان ایران که بیشترین جمعیت کشور را تشکیل می دهند، یکباره و با هم بلند شده، دمار از هرآخوند و آخوند مرام است در می آورند. نگارنده یقین دارد که در آینده ای بسیار نزدیک، یک آخوند، طلبه، و حتی زنان و فرزندان آنان جان سالم به در نخواهند برد.
بی تردید در آن روز ملت ایران وجود نحس آخوند، آخوند نژاد، و فرزند و خانواده آخوند را از روی زمین پاک خواهد کرد. ما آن روز را روبروی خود می بینم. اگر آخوند کور و مست قدرت و مقام شده، ولی بداند که تا کنون با دست خود گورخود و خانواده اش را کنده، و هیچ قدرتی نخواهد توانست او را نجات دهد.
۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه
عقب ماندگی فکری در جوامع مسلمان
تمامی جوامع اسلامی از مشکل عقب افتادگی فکری شهروندان شان رنج می برند؛ در کشورهای اسلامی مردمان توانایی سبک – سنگین کردن مسائل، اندیشیدن بدون تعصب، منطقی سخن گفتن و گفتگو کردن به دور از خشونت در رابطه با باورهای شان را ندارند. اما مشکل ارتجاع به همین مسائل ختم نمی شود و اگر این جوامع که از هر نظر عقب تر و پست از جوامع سکولار پیشرفته می باشند را به درستی مورد بررسی قرار دهیم، در خواهیم یافت که مردم اینگونه کشورها توانایی قبول حقیقت را نداشته و برای دفاع از باورهای غلط شان حاضرند به هر جنایتی دست بزنند.
در جوامع اسلامی کمترین پویایی و فعالیت سودمندی از جانب شهروندان به چشم نمی خورد، بیشتر کشورهای اسلامی تنها مصرف کننده می باشند و توانایی تولید مواد مورد نیاز جامعه خویش را ندارند. اگر به ایران خودمان بنگریم در خواهیم یافت که حتی صنعت کشاورزی و دام پروری که با توجه به شرایط آب و هوایی و مساعد ایران زمین، باید رشد چشمگیری داشته باشند و در حقیقت ایران باید صادر کننده مواد غذایی باشد، به برکت وجود حکومت اسلامی در حال نابودی اند و ایران به کشورهایی چون چین و ترکیه و برزیل و آرژانتین و… برای واردات میوه جات و گوشت های یخ زده نیازمند است.
اسلام مردمان را از حرکت و تلاش برای پیشرفت و داشتن زندگی هایی بهتر باز می دارد و مسلمانان فقط به بهشت موهوم الله مدینه راضی اند. ایشان حاضرند در بدترین و پست ترین شرایط ممکن زندگی کرده و روز را به شب و شب را به روز برسانند تا فقط بعد از مرگ شان، به بهشت رفته و آنجا در کاخ هایی که الله به آنان وعده داده زندگی کرده و از شراب های بهشتی بنوشند و سرگرم حوری ها و غلامان زیبا روی شوند. می توان ادعا کرد که اسلام موجبات گدایی و فلاکت مردمان یک جامعه اسلامی و دارا و ثروتمند شدن رهبران آن جوامع را فراهم می آورد.
با تمام این اوصاف؛ چنانچه شخصی در آمریکا کتاب بی محتوای قرآن را آتش بزند، چند ده نفر در افغانستان و پاکستان طی یک یا چند عملیات انتحاری خواهند مرد و جان تعدادی از هم میهنان بینوای خود را نیز خواهند گرفت تا به دنیا نشان دهند که چقدر از به آتش کشیده شدن قرآن ناراحتند. مسلمانان به درستی در دنیا به عنوان تروریست شناخته شده و نامیده می شوند. ترور و وحشت و گرفتن جان بیگناهان فقط به دلیل مخالفت شان با باورهای ارتجاعی مسلمانان، بخشی جدا ناشدنی از اسلام است.
مسلمانان دنباله روی پیامبر و بزرگان تروریست مسلک شان می باشند؛ محمد و علی و عمر و عثمان و دیگر رهبران نخستین این دین پلشت نیز تروریست بودند. علی و زبیر به دستور محمد ابن عبدالله در یک روز، گردن هفتصد نفر یهودی تسلیم شده نا مسلح را زدند. تنها دلیل محمد برای انجام آن عمل هولناک و ضد انسانی، یهودی بودن آن قوم و پرداخت نکردن جزیه (باج) توسط ایشان به امت اسلام بود. تاریخ ثابت می کند که ترور و کشتن انسان های بیگناه از اصول دین اسلام است و باورمندان بدین آیین، توانایی ماله کشی و ماست مالی کردن این حقیقت ترسناک را ندارند.
زنده یاد صادق هدایت در نوشته ای به نام “آنچه اسلام به ایران داد” به بهترین شکل ممکن مردمان یک جامعه اسلامی را به کمک جملاتی حساب شده، به تصویر می کشد. در قسمتی از این نگاشته آمده است: “چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است؟ چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند.
برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند. در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ورد و اَفسون میخوانند.
عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است؛ خدای جهودی آنها قهار و جبار و کینه توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپ یش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.
تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا، با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند؛ کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.
عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی و هنری بپردازند، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند. این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!”
چنانچه به کشورهای اسلامی نگاهی منطقی بیاندازیم و وضعیت معیشتی مردمان را مورد بررسی قرار دهیم درخواهیم یافت که به راستی مردمان هیچ سرزمین اسلامی خوشحال و راضی نیستند و جملگی در فقر و بیچارگی و بد بختی دست و پا می زنند. این در حالی است که رهبران آن جوامع در کاخ هایی که از غارت سرمایه مردمان بنا شده اند زندگی کرده و همواره در حال چپاول سرمایه های ملت شان هستند.
اما مردمان جامعه اسلامی قیام نمی کنند و بر علیه دیکتاتوری مذهبی بر نمی خیزند چرا که وضعیت اسفبار موجود را یک امتحان الهی می دانند و بر این باورند که الله در حال آزمایش میزان صبر، ایمان و اعتقاد ایشان است. چنانچه مردم یک جامعه اسلامی دست به تظاهرات و شورش نیز بزنند و موفق شوند دیکتاتور مملکت شان را به زیر کشیده و از قدرت ساقط کنند، هرگز موفق نخواهند شد تا به یک جامعه سکولار دموکرات پیشرفته تبدیل شوند چرا که ایشان همواره از چاله در آمده و درون چاه می افتند.
برای روشن شدن این حقیقت، به مردمان مصر و آن بلایی که بر سرشان آمد بیاندیشید. ایشان دیکتاتوری را با تظاهرات و اعتراضات گسترده خیابانی از قدرت برکنار کردند و همینکه به آزادی موقت رسیدند، در طی یک انتخابات سرنوشت خویش را در دستان مردمانی نهادند که خرافات و باورهای اسلامی تمام افکارشان را در بر گرفته است و آن مردم گروه افراطی اخوان مسلمین را با رأی های خویش، به قدرت رساندند.
سرنوشت شوم مردم مصر، در هر کشور مسلمان دیگری که مردمانش موفق به از میان بردن دیکتاتوری شوند، تکرار خواهد شد. تمامی این مردم یک نقطه اشتراک بسیار پر رنگ با یکدیگر دارند و آن هم دفاع از قرآن و دلبستگی به قوانین شریعه اسلامی است. هر تصمیمی که این جوامع بگیرند و به اجرا بگذارند بر پایه قوانین اسلامی خواهد بود.
قوانینی که از عقب افتاده ترین و ارتجاعی ترین دستورات موجود در دنیای امروزی هستند؛ بنابراین نه تنها تغییری در وضع زندگانی مردمان یک جامعه اسلامی صورت نمی گیرد بلکه با گذر زمان و پیشرفته تر شدن دنیا و کشورهای متمدن، مردمان یک جامعه اسلامی در حال سقوط به قهقرای عقب ماندگی فکری و زندگی همانند انسان های غارنشین اولیه خواهند بود.
از آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که چنانچه مردمان یک جامعه اسلامی خواهان پیشرفت و رهایی از بند عقب ماندگی می باشند، باید دست دین و آخوند را از جامعه و قوانین اجماعی و سیاسی اش قطع کرده و دین و باورهای مذهبی شان را در چهارچوب خانه های شان محدود کنند و در راستای رسیدن به سکولاریسم قدم بردارند.
در غیر این صورت مردمان یک جامعه اسلامی هر چقدر هم که تلاش کرده و جانفشانی کنند، هرگز به آزادی و دموکراسی نخواهند رسید و همواره از چاله به چاه خواهند افتاد و پس از برکنار شدن یک دیکتاتور، دیکتاتورِ بد تر و ستمکارتری بر ایشان حکومت خواهد کرد.
اشتراک در:
پستها (Atom)





