۱۳۹۱ تیر ۲۰, سهشنبه
آیا خدایی هست، اگر هست کجاست، و چرا ما به او نیاز داریم؟
این پرسشی است که بسیاری از مردم پیوسته از یکدیگر می کنند و پاسخ هایی که دریافت می نمایند بیشتر خرافات و بدون هرگونه پایه علمی است. خوانندگان ما نیز گهگاه با فرستادن ای مئیلی می خواهند از دیدگاه و برداشت ما آگاهی یابند. از آن جا که باورمند بودن به یک قدرت غیبی مافوق بشر بیشتر جنبه خرافات و افسانه دارد تا به حقیقت، پذیرفتن آن از دریچه خرد و دانش به کلی به دور و مردود بوده، و به دوران جهالت و نادانی انسان بر روی زمین باز می گردد.
به ویژه آن که سرو کارمان با گروه انبوهی بی مطالعه، بی اندیش، و باورمند به اینگونه خرافات، قصه و داستان ها و یا دکان داران دین است که بیان حقیقت منطقی و علمی را دشوارتر می سازد. از این روی، در این جا تنها به نگارش برداشت و تجربیات خود آنهم به زبانی بسیار ساده، بسنده می کنیم تا به هم میهنانی که پرسش نموده اند، پاسخی داده باشیم، و داوری در باره درستی و یا نادرستی آن را به شما واگذار می نماییم:
۱- چرا آدمی به خدا و دین می اندیشد؟-
واژه خدا و معادل آن در هرزبان دیگر، از آغاز دوران زندگی غار نشینی در اندیشه انسان تجلی کرد. دلیل آن هم ناتوانی بشر در برابر پیش آمدهای طبیعی چون تاریکی، سرما، گرما، ابر، باران، رعد و برق، و برخوردهای طبیعی دیگر، ایستادگی و دفاع از خود در برابر جانوران، بیماری های گوناگون، یورش انسان های توانا و زورمند، و نمونه های دیگر است. بشر نخستین از دانش و تکنیک بهره ای نداشته، و همیشه در برابر این همه پیش آمدها در جستجوی نیروی برتر و بالاتر ویا به گفته دیگر نیروی ماوراء طبیعت بوده است. این نیروی ناشناخته که همواره به انسان ها امید داده است، به زبان پارسی خدا به معنای خودآ و خود آفریده شده نامیده اند.
۲- آیا چنین خدایی یک قدرت روحی بوده، و یا می توانسته حتا یک جاندار باشد؟-
بدیهی است یک جاندار نیرومند، و یا جاندار مفید هم می توانسته به عنوان یک نیروی برتر، و یا خدا مورد پرستش و ستایش انسان ها باشد. تا آنجا که گروهی از مردم هندوستان و خاوردور، به گاو به دلیل قدرت و مفید بودن آن برای خدمت به بشر، و یا حتی مار را می پرستند. گاهی نیز یک بت، یک تندیس و جسم بی جان را نماینده و مظهر خدای خود دانسته و آن را ستایش می کردند. چنان که در یونان کهن و رم باستان، تندیس هایی ساخته بودند که هرکدام مظهر و نماینده یک خدا بود؛ مانند خدای عشق، خدای جنگ، خدای خشم، و مانند آن.
در عربستان نیز خانه کعبه کنونی پر از بت هایی بود که هریک از آنان مورد پرستش گروه ویژه ای از مردم قرار می گرفت. از این نمونه خدایان در جهان کنونی میان مردم عادی کمتر دیده می شود. ولی هنوز هم می توان در میان قبیله های جنگلی و جاهای دور افتاده و دور از تمدن کنونی بدانها دسترسی یافت. ناگفته نماند بوسیدن امامزاده ها که دهها سده پیش غریب ناتوان و دربدری و یا تازی متجاوزگری در آن به خاک سپرده شده اند، مانند امام رضا، شاه چراغ، و مانند آن ها و درخواست معجزه و کرامات از این گدایان تازی نیز نمونه هایی از بت پرستی زمان کنونی است. خانه کعبه نیز که پیش از اسلام، کانون بت ها و نماینده خدایان گوناگون بوده، هم اکنون مظهر و بتی است برای خدای عرب که به نام «الله» نامیده می شود. بنابراین، بوسیدن و چرخش به دور این بت و یا کعبه بی جان و بی محتوا نیز نمونه ای از بت پرستی دنیای مدرن امروزی است.
بدبختانه رژیم ننگین اسلامی با پخش ثروت ملی و حق پابرهنه های ایران، در صفحات ویکپیدیا و جاهای تبلیغاتی دیگر، چنان این گدایان عرب مانند رضا، معصومه، شاه چراغ مقام و منزلت داده که امت فرو مانده و کشتی به گل نشسته ایران، همه روزه، بیشتر و بیشتر در این خرافات زهرآگین و ضد بشری فرو می رود.
۳- پرسش دیگر این است که این خدای فرضی و نا آگاه از وجود او، کجاست، و چرا با بشر درمانده خود در تماس نیست؟.
پیروان آیین ابراهیمی مانند یهود، مسیحی، و مسلمان، پروردگار خود را در آسمان جستجو می کنند و همیشه دستهایشان به سوی آسمان بلند است. آیین اسلام، آسمان را هفت طبقه می داند و برای هر طبقه برنامه و ویژگی هایی بر شمرده است. حال، چرا بشر پروردگار خود را در آسمان می داند؟. علت را باید از آن جا دانست که در گذشته کهکشان ها و کرات دیگر برای بشر ناشناخته بود. باران، تگرگ، و برف از آسمان می آمد، بدون آن که گذشتگان ما دلیلی برای آن بدانند. اینها را از کرامات و الطاف خداوند می دانستند. دعای باران در اسلام به همین دلیل است.
همچنین، بشر رعد و برق را در آسمان می دید، و آنها را نخست از غرش و خشم پروردگار، و سپس از اعتراض و نا خشنودی او می دانست. گرفتگی ماه، و خورشید، زمین لرزه، طغیان دریا، گردباد، سیل و پیش آمدهای بد طبیعی دیگر را به خشم و غضب پروردگار نسبت می داد. همانگونه که از پیش رفت، اسلام برای هرکدام از این پیش آمدها، نماز و دعایی ساخته و خواندن آن ها را سفارش نموده، و برای اجرای هرکدام پاداش های نسیه ای دنیای خیالی دیگر وعده داده است.
تا آن جا که دانش کنونی پی برده، در فضای گرداگرد کره زمین میلیون ها کهکشان، و هر کهکشان از میلیون ها ستاره، و هر ستاره صدها برابر خورشید و با دمایی بسیار بالا و به فاصله هزاران سال نوری با نیروی ناشناخته کشش جرمی ( گراویتی) جدا و دور از یکدیگر قرار دارند. البته عقل و خرد آخوند، و یا شارلاتانی و دکانداری او به او اجازه نمی دهد که این واقعیت های علمی و دانش بی پایان که تا یک سده پیش برای بشر ناشناخته بود، بپذیرد، و در برابر این همه دریای دانش و علم سر تعظیم فرود آورده، و دهان آلوده خود را ببندد و رجز خوانی نکند. ولی این بر جوانان ایران است که از حقیقت و واقعیت علمی در مورد این خرافات پرده دری کنند، و شاخ غول دین کشتارگر را بشکنند، و آن را خلع سلاح کنند.
۴- خدا انسان را آفرید، و یا انسان خدا را؟-
تا آن جا که تاریخ نشان داده، همواره انسان از دوران غارنشینی با همه دشواری ها اعم از پیش آمدهای طبیعی، بیماری، گرسنگی، برخورد با دشمنان و متجاوزی، برخورد با جانوران درنده، و دهها مصیبت دیگر روبرو بوده، و در نهایت ذلت و بدبختی از بام تا شام روزگار خود را سپری کرده است. هم اکنون نیز سالانه بیش از ۶ میلیون کودکان و مردم آفریقا از گرسنگی و بیماری جان می دهند، و در بسیاری از دهات و نقاط دور افتاده حتی کشور خودمان، برای زندگی مرگبار مردم فریاد رسی نیست.
پس این خدای مهربان، دادگر، و دانا کجا بوده، و کجا هست که تا کنون کمترین کمکی به این نسل های بربادرفته و فنا شده و از زجر و شکنجه تن و روان بشر نا آگاه مانده است؟. اینجاست که بشر برای تسلی دردها و سرگرم کردن خود، همانگونه که کودکی با یک عروسک پارچه ای خود را سرگرم می کند، برای خود بت و بت هایی مانند آنچه گفته شد، ساخت و اندکی از نظر روانی به خود آرامش بخشید.
زمانی بعد، انسان هایی پیدا شدند که با خرد و اندیشه پاک خود بر روی زخم های روانی مردم مرحم گذاشتند. ما آنها را پیامبر نامیدیم مانند زردشت، مسیح، و بودا. آن گاه برای آن که این پیامبران خود ساخته را بسیار نیرومند و لایزال بدانیم، آنان را نمایندگانی از نیروی بالاتر و قدرتی ما فوق طبیعت دانستیم که خدا و یا پروردگار نام گرفت. پس می بینید که ما، انسان های پرکنده و نیازمند، نخست پیامبرانی به وجود آوردیم و سپس برای او خدایی ساختیم.
۵- چه کسانی بیشتر در جستجوی خدا بوده، و به او پناه می برند؟-
همه بیچارگان، درماندگان، بیماران، بردگان، استثمار شدگان، مانند بسیاری از زنان، خردباختگان، ناآگاهان و افراد بی مطالعه و کم دانش، تنها از روی نیاز و دشواری های زندگی، و یا ظلم و ستمی که بر آنان روا شده، در جستجوی امداد غیبی و یا نیرویی برتر از نیروی آدمی اند که همان خدا نام دارد. بدیهی است، عده ای شارلاتان، فرصت طلب، سودجوی، و یا کسانی که در مکتب های خرافاتی پرورش یافته اند نیز ظاهراً و یا قلبن به دنبال خدای مجهولند.
۶- بشر از خدای ناشناخته خود چه انتظاری دارد؟-
بنا به آنچه گذشت، انسان، برای خود بت و یا خدایی آفرید، و آنگاه برآوردن و انجام نایافته ها، ناکامی های خود را از او خواست. همچنین انتظار دارد که این خدای ناشناخته، دادگر، مهربان، با گذشت، و برای او سرچشمه پیشرفت، و خیر و برکت بوده، و او را که اندیشیدین و خردورزی بازمانده است، به آرزوهایش که بسیاری از آنها نیز بی اساس، وشاید هم از روی کینه توزی، دشمنی و گرفتن انتقام از دیگران بوده باشد، برساند. ولی آیا اسلام چنین است، ما با خدای مهربان، دادگر، و باگذشت روبروییم، و یا یک دیوانه کشتارگر انتقام جوی؟!…
نکته پایانی : به کوتاه می توان گفت که در سده های گذشته گروه گروه از مردم ایران به بیماری های گوناگون دچار می شدند که به دلیل ناآگاهی از نوع بیماری، و نبودن دارو و درمان،تنها راه غلط و بی خردانه درمان خود را پناه بردن و توسل به گور مرده های تازی می دانستند، و در نتیجه از کودکی تا جوانی می مردند. دو نفر از کارشناسان پزشکی کشورمان تلفات بیشمار این بیماران را به دلیل بی سواد، نادانی، و تنها پناه بردن به امامزاده ها در یک مقاله جامع و کلی به چاپ رسانده اند.
نمونه گویای این حقیقت، گزارشی بود که استاندار وقت در زمان شاه از شیوع و پخش بیماری های واگیری چون جذام در میان زیارت کنندگان گور امام رضا در مشهد بر اثر بوسیدن ضریح تهیه نموده، و ازدربار ایران درخواست کرده بود که به او اجازه دهند تا از ورود دیدار کنندگان، به درون حرم جلوگیری شود. ولیکن شاه زبون و ناتوان در برابر آخوند، این تصمیم را مخالفت آخوندها با رژیم دانسته و از خود هیچ شجاعت برخوردی با آن نشان نداد.
۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه
حسین بن علی، قاتلی که از بی خردی مردم فرهنگ باخته، اسطوره شد
ملّتی که فرهنگ و تاریخ خود را از یاد ببرد و از قاتلان و دزدان سرزمینش، قهرمان و اسطوره بسازد و در سالرزو کشته شدن یکی از کسانی که دستش تا به زیر گردن، به خون اجدادشان آلوده است، بر سر و صورت بزند و گل بر سر خود بمالد و عزاداری کند، به راستی که شایسته ی حکومت دیکتاتوری و خونخواری صد ها بار بد تر از رژیم کنونی است.
بارها گفته ایم، باز هم اعلام می کنیم تا زمانی که ایرانی، هویت از دست رفته اش را پس نگیرد، و به اصل خویش باز نگردد، آخوند بر ما سوار خواهد بود.
چرا که حربه و روش آخوند استفاده از خرافات و تقدسات دروغین اسلام است و چه کسی می تواند در مهمل بافی به جنگ آخوند برود؟. آن ها سالیان درازی درس فقه می خوانند تا تقدس زایی کنند. آن ها پول می گیرند تا مزخرف ببافند و وظیفه ی ملّی ما روشنگری و بر ملا کردن دروغ های این جماعت مفت خور و تن پرور است.
هر ساله به مدّت ده روز بیشتر ایرانیان، برای کسی که سرزمین مادری اشان را غارت کرده و گردن پدرانشان را زده و نوامیس شان را به زور شمشیر با خود برده و به کنیزی و روسپیگری وادار نموده است، عزاداری می کنند و سینه و زنجیر و قمه می زنند که فرمانده ی لشگر خونخوار اسلام که بسیاری از مردمان بی گناه ایرانی را از دم تیغ گذرانده است، در آن روزها توسط فامیل خود، یزید، بر سر تصاحب قدرت، به قتل رسیده است.
به راستی ما چه ملّت فرهنگ باخته و جهل زده ای هستیم؟!. در کجای دنیا کسی برای قاتلین اجداد و ویران کنندگان سرزمینش عزاداری می کند که ما همچین عمل بیهوده و شرم آوری را انجام می دهیم؟.
آیا مردمان هند، روز درگذشت نادر شاه افشار را روز عزای ملّی اعلام می کنند که ما روز کشته شدن حسین ابن علی را روز گریه و زاری و ماتم کرده ایم؟. آیا یهودیان جهان روز خودکشی هیتلر را به سوگواری می نشینند که ما باید برای حسین، یا علی عزاداری کنیم؟!.
ما باید در چنین روزهایی جشن بگیریم و پایکوبی کنیم که قاتل ایرانیان، تاوان قتل مردمان بی گناه ایران را پس داده و کشته شده است.
حال توجه شما خوانندگان گرامی را، به یک رخداد تاریخی و جنایت فراموش نشدنی علیه ایرانیان، که متاسفانه نام اسطوره ی شیعیان ایران در میانشان می درخشد، جلب می کنم.
در تاریخ طبری، جنایتی که علیه مردم گرگان صورت گرفته است، بدین صورت به نگارش در آمده است:
“سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند.
لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام گریزان شدند.
یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد.
“سعید ابن عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.
در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند. (تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی ۲۱۱۶).
تا کنون هیچ منبع و ماخذ و سند معتبری از طرف دوستان مسلمان و شیعه دال بر رد این جنایت و حضور نداشتن حسین ابن علی و حسن ابن علی در آن کشتار، ارائه نشده است ولی تحلیل های بسیاری از سر تعصب و برای ماله کشی بر این جنایت تاریخی نوشته شده که حتّی ارزش تامّل کردن نیز ندارند.
برای دوستانی که ادّعا دارند طبری با خاندان علی مشکل شخصی داشته است و سعی کرده که چهره ی آنان را به دروغ مخدوش کند، چند منبع دیگر را که صحت و درستی این اتّفاق ناگوار را تایید می کنند را نیز، در پایین یادآور می شوم.” فتوح البلدان نوشته احمد ابن یحیی بلاذری صفحه ۳۰۳:
عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند.
هر دو نفر حرکت کردند. عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند.”
“فتوح البلدان نوشته ابن فقیهصفحه ۱۵۲ : مردم گیلان و طبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و در حقیقت٬ اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند.
در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این یورش، امام حسن و امام حسین ( فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند.”
” زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین جلد دوم – فصل سوم آورده است:
در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش (عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب (سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد.
دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.
این نیروی تازه نفس بحدود طبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است. سعید هیأتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تادیه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان به مردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند.
این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد.
هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند.
سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند.
فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت،کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد.
دوستان این ها حقایقی تلخ و غیر قابل انکار است، حال به وجدان خود رجوع کنید و بیاندیشید که چگونه شما به ستایش چنین جنایتکاری که آنچنان وحشیانه مردمان گرگان و شمال ایران را، به خاک و خون کشیده است، می پردازید؟ پس چه بلایی بر سر حس میهن پرستی و عرق ملّی تان آمده است؟.
در پایان حدیثی از حسین ابن علی را می نویسم، گر چه قلمم شرم دارد از بیان دوباره ی این توهین آشکار ولی نیک می دانم که شما نیز از ماهیت ضد ایرانی این تازی زادگان با خبر شوید.
حسین بن علی امام سوم شیعیان خود میگوید: « ما از تبار قریش هستیم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است.
ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد٫ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»
(سفینه البحار و مدینه الاحکام و الآثار صفحه ۱۶۴ ٫ حاج شیخ عباس قومی)
به راستی که شیعیان و مدافعان اسلام ناب محمدی پس از خواندن این حدیث، باید شرم کرده و از کردار و رفتار و مسلک خویش روی گردانند، البته اگر اندکی انسانیت و غیرت و شرف داشته باشند.
۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه
مبارزه با خرافات دینی وظیفه هر ایرانی
ما با هیچ یک از باورهای دینی مخالفتی نداریم و به هم میهنان خود حق می دهیم که به دلخواه خود به آنچه می خواهند اعتقاد و باور داشته باشند. ولی نمی توانیم بپذیریم که اینگونه باورها که هیچکدام جنبه عقلی و علمی ندارند، بخواهد بر افکار و اندیشه مردم اثر داشته، و هزینه ای بر بودجه مملکت تحمیل گردد. ما بنا به یادواره فارسی؛ « به سنگ هم احترام می گذاریم تا زمانی که آن سنگ به سوی ما نشانه نرود». ان چنان که مملکت ما از دیگر ادیان چون زردشتی، کلیمی، مسیحی، و بهایی تا کنون کمترین زیانی ندیده، و از بیت المال در راه تبلیغ و برگزاری آنان هزینه ای نشده، ما رفتاری جز احترام گذاشتن نسبت بدانان نداشته ایم.
از آنچه گفته شد، آنان که به دنبال اعتقاد و باور خاصی هستند، نمی توانند و اجازه ندارند نخست از بودجه ملت و بیت المال در راه هدف های تبلیغاتی خود هزینه نمایند. دیگر این که اجازه تبلیغ در اجتماع و بیرون از خانه را نخواهند داشت. رژیم اسلامی از سه دهه پیش تا کنون با صرف بیت المال و درآمدهایی که به همه ملت تعلق دارد، به گسترش و پخش خرافات پرداخته، و نه تنها ملتی را از خدمات اجتماعی و فرهنگی محروم کرده، بلکه سرپوشی بر روی اندیشه و خرد مردم گذاشته است.
دوران قاجاریه پس از دوران صفویه از دوران تاریک و غم انگیز تاریخ ایران بوده است. زیرا شاهان خردباخته و بی سواد این دو دودمان، سیاست و اقتصاد مملکت را در پای آخوند بی وجدان و ضد ایرانی به نابودی کشاندند. نه تنها کشورمان بخش بسیار بزرگ خود را به دلیل دخالت آخوند در دوران قاجاریه از دست داد. بلکه از دید سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی، در پایین ترین وضعیت موجودی خود قرار گرفت.
گو این که دوران شاهان پهلوی دوره بازنگری به تاریخ، و شاید بتوان گفت دوران نیمه رنسانس ایران بود، ولی بازهم خیانت آخوند و آخوندنماهایی چون جلال آل احمد، و علی شریعتی، باردیگر خاکستر سیاهی را بر قامت ایران و ایرانی پوشاند، و چندین دهه و شاید هم نزدیک به صد سال کشورمان را به عقب راند.
اکنون، آخوند بی وجدان، بی شرافت، و دشمن ایران و ایرانی، نه تنها تاریخ، فرهنگ، آیین، و افتخارات گذشته ما را به بازی گرفته و بر آن سرپوش گذاشته است، بلکه با هزینه کردن بودجه و در آمد مملکت، هزاران بسیجی لات و هرزه و بیکاره، چاقوکشان و آدم کشان میدان های جنوب شهر، و مزدوران عرب ضد ایرانی را به خدمت گرفته و در برابر هرگونه اعتراض و انتقاد ملت دربند قرار داده است.
آخوندها، این جانوران درنده و بی فرهنگ، یک مشت مزخرفات و خرافات مذهبی مانند امامان و امامزاده ها، و برگزاری سوگواری مرگ آنان را در رأس سیاست و عملکرد خود قرار داده اند، و از بام تا شام با بهره گیری از رسانه های کشور، گوشها و مغزها را انباشته با این خرافات می کنند.
به عنوان نمونه موضوع به درک واصل شدن امام نقی که به عنوان گدای سامره در تاریخ ها از او یاد شده، چه هزینه های میلیون دلاری بابت بزرگ جلوه دادن این تازی دشمن ایران و ایرانی از جیب ملت خارج شده است. اینجاست که ما با هرگونه هزینه کردن رژیم مخالفیم و تا می توانیم با آن می جنگیم. مردم می توانند از مال و اندوخته خود، آنهم در خانه هایشان هرگونه مراسمی بخواهند برای این جانوران تازی برگزار کنند، ولی نه از بودجه و مال ملت.
ما به علی خامنه ای جنایتکار هوشدار می دهیم که روز انتقام نزدیک است. هر سربالایی سرپایینی و سرنگونی هم خواهد داشت. بهتر است خامنه ای و همکاران جنایتکارش اعم از آخوند، بسیجی و سپاهی، پیامد و عاقبت کار قذافی و صدام را در پیش چشم خود داشته باشند. سر نوشت آنان و بشارالاسد هم جنایتکار سوریه ای اشان نیز بهتر نخواهد بود.
نهایت این که در آینده ای نه چندان دور، جوانان ایران که بیشترین جمعیت کشور را تشکیل می دهند، یکباره و با هم بلند شده، دمار از هرآخوند و آخوند مرام است در می آورند. نگارنده یقین دارد که در آینده ای بسیار نزدیک، یک آخوند، طلبه، و حتی زنان و فرزندان آنان جان سالم به در نخواهند برد.
بی تردید در آن روز ملت ایران وجود نحس آخوند، آخوند نژاد، و فرزند و خانواده آخوند را از روی زمین پاک خواهد کرد. ما آن روز را روبروی خود می بینم. اگر آخوند کور و مست قدرت و مقام شده، ولی بداند که تا کنون با دست خود گورخود و خانواده اش را کنده، و هیچ قدرتی نخواهد توانست او را نجات دهد.
۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه
عقب ماندگی فکری در جوامع مسلمان
تمامی جوامع اسلامی از مشکل عقب افتادگی فکری شهروندان شان رنج می برند؛ در کشورهای اسلامی مردمان توانایی سبک – سنگین کردن مسائل، اندیشیدن بدون تعصب، منطقی سخن گفتن و گفتگو کردن به دور از خشونت در رابطه با باورهای شان را ندارند. اما مشکل ارتجاع به همین مسائل ختم نمی شود و اگر این جوامع که از هر نظر عقب تر و پست از جوامع سکولار پیشرفته می باشند را به درستی مورد بررسی قرار دهیم، در خواهیم یافت که مردم اینگونه کشورها توانایی قبول حقیقت را نداشته و برای دفاع از باورهای غلط شان حاضرند به هر جنایتی دست بزنند.
در جوامع اسلامی کمترین پویایی و فعالیت سودمندی از جانب شهروندان به چشم نمی خورد، بیشتر کشورهای اسلامی تنها مصرف کننده می باشند و توانایی تولید مواد مورد نیاز جامعه خویش را ندارند. اگر به ایران خودمان بنگریم در خواهیم یافت که حتی صنعت کشاورزی و دام پروری که با توجه به شرایط آب و هوایی و مساعد ایران زمین، باید رشد چشمگیری داشته باشند و در حقیقت ایران باید صادر کننده مواد غذایی باشد، به برکت وجود حکومت اسلامی در حال نابودی اند و ایران به کشورهایی چون چین و ترکیه و برزیل و آرژانتین و… برای واردات میوه جات و گوشت های یخ زده نیازمند است.
اسلام مردمان را از حرکت و تلاش برای پیشرفت و داشتن زندگی هایی بهتر باز می دارد و مسلمانان فقط به بهشت موهوم الله مدینه راضی اند. ایشان حاضرند در بدترین و پست ترین شرایط ممکن زندگی کرده و روز را به شب و شب را به روز برسانند تا فقط بعد از مرگ شان، به بهشت رفته و آنجا در کاخ هایی که الله به آنان وعده داده زندگی کرده و از شراب های بهشتی بنوشند و سرگرم حوری ها و غلامان زیبا روی شوند. می توان ادعا کرد که اسلام موجبات گدایی و فلاکت مردمان یک جامعه اسلامی و دارا و ثروتمند شدن رهبران آن جوامع را فراهم می آورد.
با تمام این اوصاف؛ چنانچه شخصی در آمریکا کتاب بی محتوای قرآن را آتش بزند، چند ده نفر در افغانستان و پاکستان طی یک یا چند عملیات انتحاری خواهند مرد و جان تعدادی از هم میهنان بینوای خود را نیز خواهند گرفت تا به دنیا نشان دهند که چقدر از به آتش کشیده شدن قرآن ناراحتند. مسلمانان به درستی در دنیا به عنوان تروریست شناخته شده و نامیده می شوند. ترور و وحشت و گرفتن جان بیگناهان فقط به دلیل مخالفت شان با باورهای ارتجاعی مسلمانان، بخشی جدا ناشدنی از اسلام است.
مسلمانان دنباله روی پیامبر و بزرگان تروریست مسلک شان می باشند؛ محمد و علی و عمر و عثمان و دیگر رهبران نخستین این دین پلشت نیز تروریست بودند. علی و زبیر به دستور محمد ابن عبدالله در یک روز، گردن هفتصد نفر یهودی تسلیم شده نا مسلح را زدند. تنها دلیل محمد برای انجام آن عمل هولناک و ضد انسانی، یهودی بودن آن قوم و پرداخت نکردن جزیه (باج) توسط ایشان به امت اسلام بود. تاریخ ثابت می کند که ترور و کشتن انسان های بیگناه از اصول دین اسلام است و باورمندان بدین آیین، توانایی ماله کشی و ماست مالی کردن این حقیقت ترسناک را ندارند.
زنده یاد صادق هدایت در نوشته ای به نام “آنچه اسلام به ایران داد” به بهترین شکل ممکن مردمان یک جامعه اسلامی را به کمک جملاتی حساب شده، به تصویر می کشد. در قسمتی از این نگاشته آمده است: “چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است؟ چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند.
برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند. در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ورد و اَفسون میخوانند.
عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است؛ خدای جهودی آنها قهار و جبار و کینه توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپ یش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.
تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا، با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند؛ کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.
عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی و هنری بپردازند، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند. این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!”
چنانچه به کشورهای اسلامی نگاهی منطقی بیاندازیم و وضعیت معیشتی مردمان را مورد بررسی قرار دهیم درخواهیم یافت که به راستی مردمان هیچ سرزمین اسلامی خوشحال و راضی نیستند و جملگی در فقر و بیچارگی و بد بختی دست و پا می زنند. این در حالی است که رهبران آن جوامع در کاخ هایی که از غارت سرمایه مردمان بنا شده اند زندگی کرده و همواره در حال چپاول سرمایه های ملت شان هستند.
اما مردمان جامعه اسلامی قیام نمی کنند و بر علیه دیکتاتوری مذهبی بر نمی خیزند چرا که وضعیت اسفبار موجود را یک امتحان الهی می دانند و بر این باورند که الله در حال آزمایش میزان صبر، ایمان و اعتقاد ایشان است. چنانچه مردم یک جامعه اسلامی دست به تظاهرات و شورش نیز بزنند و موفق شوند دیکتاتور مملکت شان را به زیر کشیده و از قدرت ساقط کنند، هرگز موفق نخواهند شد تا به یک جامعه سکولار دموکرات پیشرفته تبدیل شوند چرا که ایشان همواره از چاله در آمده و درون چاه می افتند.
برای روشن شدن این حقیقت، به مردمان مصر و آن بلایی که بر سرشان آمد بیاندیشید. ایشان دیکتاتوری را با تظاهرات و اعتراضات گسترده خیابانی از قدرت برکنار کردند و همینکه به آزادی موقت رسیدند، در طی یک انتخابات سرنوشت خویش را در دستان مردمانی نهادند که خرافات و باورهای اسلامی تمام افکارشان را در بر گرفته است و آن مردم گروه افراطی اخوان مسلمین را با رأی های خویش، به قدرت رساندند.
سرنوشت شوم مردم مصر، در هر کشور مسلمان دیگری که مردمانش موفق به از میان بردن دیکتاتوری شوند، تکرار خواهد شد. تمامی این مردم یک نقطه اشتراک بسیار پر رنگ با یکدیگر دارند و آن هم دفاع از قرآن و دلبستگی به قوانین شریعه اسلامی است. هر تصمیمی که این جوامع بگیرند و به اجرا بگذارند بر پایه قوانین اسلامی خواهد بود.
قوانینی که از عقب افتاده ترین و ارتجاعی ترین دستورات موجود در دنیای امروزی هستند؛ بنابراین نه تنها تغییری در وضع زندگانی مردمان یک جامعه اسلامی صورت نمی گیرد بلکه با گذر زمان و پیشرفته تر شدن دنیا و کشورهای متمدن، مردمان یک جامعه اسلامی در حال سقوط به قهقرای عقب ماندگی فکری و زندگی همانند انسان های غارنشین اولیه خواهند بود.
از آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که چنانچه مردمان یک جامعه اسلامی خواهان پیشرفت و رهایی از بند عقب ماندگی می باشند، باید دست دین و آخوند را از جامعه و قوانین اجماعی و سیاسی اش قطع کرده و دین و باورهای مذهبی شان را در چهارچوب خانه های شان محدود کنند و در راستای رسیدن به سکولاریسم قدم بردارند.
در غیر این صورت مردمان یک جامعه اسلامی هر چقدر هم که تلاش کرده و جانفشانی کنند، هرگز به آزادی و دموکراسی نخواهند رسید و همواره از چاله به چاه خواهند افتاد و پس از برکنار شدن یک دیکتاتور، دیکتاتورِ بد تر و ستمکارتری بر ایشان حکومت خواهد کرد.
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه
آیا انسان برای با اخلاق بودن، به دین نیاز دارد؟
انسان موجودی باهوش و دارای قدرت اختیار است؛ این جمله بدین معناست که انسان توانایی تشخیص بَد را از خوب داشته و کنترل کامل اعمال خویش را به دست دارد؛ بنابراین چنانچه فردی اقدام به انجام کاری نیک و یا کاری بد می کند، آن کردار حاصل تفکر خود فرد می باشد ولی در بین افراد مذهبی، اعمال نتیجه سال ها آموزه های دینی می باشند و ماور الطبیعه در چگونگی کردار آن دسته از مردم، تأثیرگذار است.
از آنجایی که آموزه های دوران کودکی، در رشد نمودن و شکل گرفتن و ساخته شدن شخصیت و ماهیت یک انسان تأثیر به سزایی دارند؛ افرادی که مذهبی ترند و باورهای مذهبی سخت تر، خشک تر و قوی تری دارند، به استناد تاریخ، مرتکب اشتباهات و جنایات بیشتری شده و نه تنها به اصول اخلاقی پایبنده نبوده و نیستند، بلکه با تبصره های دینی، موازین اخلاقی را زیر پا گذاشته و دست به اعمالی نا بخشودنی می زنند.
دلیل رخ دادن این تراژدی دینی این است که “دین” قدرت اندیشیدن، سبک – سنگین و آنالیز نمودن مسائل و منطقی تصمیم گرفتن و برخورد کردن را از پیروانش گرفته و به آنان از کودکی می آموزد تا هر زمان که در شرایط پیچیده ای قرار دارند، به جای فکر کردن و همچون انسانی زمینی رفتار نمودن، دست به دامان آسمان ها و ماور الطبیعه شده و به دستورات کتاب های چند هزار ساله دینی رجوع کرده و دعا کنند.!
این در حالی است که انسان های خدا ناباور، شکاکین و افرادی که از عقل و منطق شان بیشتر از ایمان شان بهره می برند؛ طبق آمار و با استناد به مطالعات و پژوهش های صورت گرفته، نه تنها شهروندان قانون مدار و با اخلاق بهتری می باشند، بلکه کمترین میزان جرایم و اعمالی از قبیل قتل، ترور و جنایت های خونبار و یا رخدادی چون بارداری در زمان نوجوانی، در جامعه خدا ناباور ها و شکاکین، وجود دارد.
مطالعات علمی و آمارهای موجود ثابت می کنند که در جوامع مذهبی و در میان انسان های دیندار، همواره انواع و اقسام جرایم رخ می دهند و قتل، فحشا، قاچاق و استفاده از مواد مخدر، ترور و کشتن انسان های بیگناه، و بارداری های ناخواسته نوجوانان رو به رشد می باشند و این آمار و اطلاعات، خود ثابت می نمایند که انسان برای با اخلاق بودن به دین نیازی ندارد.
برای شهروند با اخلاق و انسانی خوب بودن، آدمی به عقلی سالم، شعور و فهمی که توسط دین به بازی گرفته نشده باشد و منطق نیازمند است تا هر مسئله ای را در ذهنش مورد بررسی و کنکاش قرار داده و در مورد نیک بودن و یا بَد بودن آن، تصمیمی درست بگیرد، باورهای مذهبی همواره منطق انسان را به اشتباه انداخته و اجازه تصمیم گیری درست را به آدمی نمی دهند.
کشیش ها دیندار ترین مسیحیان می باشند و هر ساله چند ده نفر از آنان به جُرم آزار جنسی کودکان بازداشت و محکامه می شوند؛ این در حالی است که یک انسان با شعور و فهمیده، کودک آزاری به هر شکلی را از پست ترین و زشت ترین اعمال می داند و هیچگاه به آزار جسمی، روحی و یا جنسی کودکان نمی پردازد.
آخوند ها و شیخ های مسلمان، دیندارترین بندگان الله مدینه می باشند و زندگی شان را در راه یادگیری بهتر اسلام و دستورانش و آموختن دانسته های شان به طلبه های دیگر، گذرانده و می گذرانند؛ اما آیا به راستی موجودی پست تر، بی اخلاق تر، فریبکار تر، هیز تر و پلید تر از آخوند در یک جامعه اسلامی می توان یافت؟
باید از خودمان بپرسیم که چگونه است بهترین و عابد ترین و دیندارترین افراد در هر آیینی، به موجوداتی نفرت انگیز تبدیل شده و مورد نفرت جامعه قرار می گیرند؟ اگر افراد دیندار با اخلاق بوده و با مردمان به درستی و انسانیت رفتار می کنند، چرا از کمترین پایگاه مردمی برخوردار نبوده و یا اینکه همواره در جامعه خیل عظیمی از مردم، دشمن آنان بوده و آرزوی مرگ شان را دارند؟ برای انسان بودن و انسانی رفتار کردن، به دین و آیین خاصی داشتن، نیازی نیست.
۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سهشنبه
دعاکردن
دعاکردن و حاجت خواستن ازنیروهای غیبی و ماوراءالطبیعه، پدیدهای دیرینه در قرون است و مربوط به حال و یاهزار سال و دوهزار سال پیش نیست، بلکه ریشه در زندگی نیمه وحشی انسان دارد. از زمانی که آدمی غار نشین شد و تکامل فیزیک بدن و سلولهای مغزش او را از خوی حیوانی به درآورد و وادارکرد تا خویشتن را ازآفات جوّی و آزار دشمنان حفظ کند، دخیل بستن و دست نیاز به سوی نیروهای مافوق بشر که در تصور خود آدمی رخنه کرده بود، وارد زندگیاش شد و امری روزمره گشت. نمایش، نخست با کارهای ساده افراد خانواده شروع میشد، که طنین آواهای مخصوص و کوبیدن بر طبل و نعرهزدن در بیابان و جنگل، بخشی از آن بود. سپس گروه جادوگران به وجود آمد که کارشان در زمینه رفع بلا و مداوای ناخوشیها با جادو و باطل السحر و خواندن وردهای خود ساخته، همراه با سوختن مواد شامه نواز و یا شامه آزار ادامه داشت. تکامل سحر و جادو، زمینه ساز بتپرستی شد، و سرانجام دینهای توحیدی را به بشر ارمغان داد. گرچه بتپرستی و سپس آئینهای توحیدی، به مراتب و ازهرنظر ازآن حرکات و دعاخوانی و رقص و پایکوبیهای ساحران بهتر و تازهتر بود، اما باز در درونمایه، شامل موضوعهائی بود که بعدها اهل فضل و خرد و دانش، به نظر تردید به آن می نگریستند. به سخنی دیگر، گروه خردگرایان، در پذیرش دین که همواره با استبدادی تلخ و مطلق و گاه شمشیر و تقاص اجرا میشد، رغبتی از خود نشان نمیدادند. این مبارزه و مخالفت، نسبت به هر سه آئین ابراهیمی بوده و متولیان دینها اینگونه مردمان را به نامهای کافر، مرتد، و زندیق طبقه بندی میکردند
نگارنده بر این باور است که فرهنگ دعاخوانی و نذرو نیاز، از کلیسای کاتولیک و مسیحیت به درون اسلام و تشیع نفوذ کرده و توسط متولیان مذهب تکامل و گسترش یافته است. زیرا در صدر اسلام، جز قرآن به چیزی دیگر اهمیت و رغبت نشان داده نمیشد
به هر حال دعا کردن و خواهش و تمنا از نیروهای غیبی برای پذیرش خواستها و تمناهای آدمی، عادتی است که از زمان غارنشینی تاکنون همچنان میان مردمان کم خرد جریان دارد؛ و آدمیان هرگاه به مصیبتی گرفتار شدهاند که حد فهم و توانشان در مبارزه با آن لنگیده است، به این عنوان که اگر تمنا و استغاثه کنند حتماً پاسخ خواهند گرفت، خود را فریفتهاند.
دعا، نه روح را آرامش میدهد و نه روان را تسکین میبخشد. تنها سبب فریب آدمی و باعث غفلتش از واکنشهای لازم در برابر مصائب میشود. کسانی که به دعا رو میآورند و از خدا و ارواح طیبه! می خواهند که حاجتشان را برآورد، فقط بیچارگی و درماندگی و گمراهی خویش را نمایش میدهند. ضمناً، مرده، مرده است، چه انسان، و چه یک تک سلول. دعاکردن، یعنی خودرا فریب دادن، دعاکردن یعنی نمایش عدم آگاهی، دعاکردن یعنی خود را حقیر شمردن، یعنی وقت تلف کردن بنابر این اگر کشیشی، آخوندی و ربائی به شما توصیهی دعا کند، دکانداری است که در پی کاسبی تلاش میکند؛ اما اگر روانشناسی برای آرامش روان به شما چنین توصیهای کرد، مطمئن باشید
او خویشتن را گم کرده است، بی شک آن روانشناس با این توصیه، درواقع برای مریض مواد مخدر تجویز میکند؛ زیرا به هنگام دعاکردن، آدمی باید عقل و فکر و معرفتش را کلاً گم کند یا به مبداء دعا بسپارد و مانند اشخاص افیونی و بنگی، گول و گیج خود را در اختیار منبع وهمی قرار دهد و خرافات بنالد.
خرافات و دروغ گویی در کتاب مقدس مسیحیان
در عهد قدیم در کتاب سفر پیدایش ، خدا به نوح دستور میدهد که یک کشتی بسازد و مشخصات آن را هم به نوح این چنین می گوید :
" كه طول كشتي سيصد ذراع باشد ، و عرضش پنجاه ذراع و ارتفاع آن سي ذراع و روشني اي براي كشتي بساز و آن را به ذراعي از بالا تمام كشتي را در جنب آن بگذار، و طبقات تحتاني و وسطي و فوقاني بساز ( حدودا دویست متر در 50 متر ) زيرا اينك من طوفان آب را بر زمين ميآورم تا هر جسدي را كه روح حيات در آن باشد ، از زير آسمان هلاك گردانم . و هر چه بر زمين است ، خواهد مرد
جفتی از همه حیوانات به کشتی در خواهی آورد ، تا با خویشتن زنده نگه داری . از هر حیوانی نر و ماده باشد . از هر پرندگان به اجناس آنها و از هر بهایم به اجناس انها و از هر حشره زمین به اجناس آنها ، دو به دو از همه نزد تو آیند تا زنده نگه داری . آذوقه ای که خورده شود ، بگیر و نزد خود ذخیره نما تا برای تو و آنها خوراک باشد . "
ابعاد کشتی ذکر شده حدودا دویست در پنجاه متر میشود . صدها وهزاران نوع از اقسام جانوران چه چهارپایان ، پستانداران ، درندگان و حشرات و غیره بر روی زمین زیست می کنند .
آخر عقل سلیم باید بپرسد که چگونه ممکن است این همه جانور در روی یک کشتی با ابعاد ذکر شده جا بگیرند !!!
گذشته از اینها غذای این همه جانور را هم برای مدت یکسال باید در کشتی ذخیره کنند !!!
شاید بگویید این داستان در زمانهای بسیار گذشته و قبل از تکثیر انواع حیوانات بوده اما باید بدانید که طبق کتاب نا مقدس از زمان آدم نیز کلا کمتر از هشت هزار سال می گذرد !!!
این سوال را که در کدام تاریخ آمده که پنج هزار سال قبل تمام روی زمین را آب گرفت و یکسال هیچ جانوری بر روی زمین نبود باید از مسیحیان پرسید !!!
آیا با تاریخ مردم هند و سایر مناطق دنیا چگونه این اراجیف را تطبیق می دهید ؟!
اینکه در مورد تاریخ جهان و کشفیات باستانشناسی چه می گویند باز هم سوالی است که مسیحیان باید به آن بیندیشند
ممکن است یک گوسفند نتواند این خرافه ها بفهمد و آنها را نقد کند ، ولی از یک انسان انتظاری بیش از این است !
بقول"آلبرت انیشتین" واژهء خدا برای من چیزی بیش از بیان و محصول ضعف بشر نیست. کتاب مقدس، مجموعه ای از داستانهای عالیجنابان، اما همچنان سرشار از افسانه های بدوی و کودکانه است. برای من مذهب یهود مانند همه دیگر مذاهب، تجسم کودکانه ترین خرافات است.
اشتراک در:
پستها (Atom)



