۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه
آیا انسان برای با اخلاق بودن، به دین نیاز دارد؟
انسان موجودی باهوش و دارای قدرت اختیار است؛ این جمله بدین معناست که انسان توانایی تشخیص بَد را از خوب داشته و کنترل کامل اعمال خویش را به دست دارد؛ بنابراین چنانچه فردی اقدام به انجام کاری نیک و یا کاری بد می کند، آن کردار حاصل تفکر خود فرد می باشد ولی در بین افراد مذهبی، اعمال نتیجه سال ها آموزه های دینی می باشند و ماور الطبیعه در چگونگی کردار آن دسته از مردم، تأثیرگذار است.
از آنجایی که آموزه های دوران کودکی، در رشد نمودن و شکل گرفتن و ساخته شدن شخصیت و ماهیت یک انسان تأثیر به سزایی دارند؛ افرادی که مذهبی ترند و باورهای مذهبی سخت تر، خشک تر و قوی تری دارند، به استناد تاریخ، مرتکب اشتباهات و جنایات بیشتری شده و نه تنها به اصول اخلاقی پایبنده نبوده و نیستند، بلکه با تبصره های دینی، موازین اخلاقی را زیر پا گذاشته و دست به اعمالی نا بخشودنی می زنند.
دلیل رخ دادن این تراژدی دینی این است که “دین” قدرت اندیشیدن، سبک – سنگین و آنالیز نمودن مسائل و منطقی تصمیم گرفتن و برخورد کردن را از پیروانش گرفته و به آنان از کودکی می آموزد تا هر زمان که در شرایط پیچیده ای قرار دارند، به جای فکر کردن و همچون انسانی زمینی رفتار نمودن، دست به دامان آسمان ها و ماور الطبیعه شده و به دستورات کتاب های چند هزار ساله دینی رجوع کرده و دعا کنند.!
این در حالی است که انسان های خدا ناباور، شکاکین و افرادی که از عقل و منطق شان بیشتر از ایمان شان بهره می برند؛ طبق آمار و با استناد به مطالعات و پژوهش های صورت گرفته، نه تنها شهروندان قانون مدار و با اخلاق بهتری می باشند، بلکه کمترین میزان جرایم و اعمالی از قبیل قتل، ترور و جنایت های خونبار و یا رخدادی چون بارداری در زمان نوجوانی، در جامعه خدا ناباور ها و شکاکین، وجود دارد.
مطالعات علمی و آمارهای موجود ثابت می کنند که در جوامع مذهبی و در میان انسان های دیندار، همواره انواع و اقسام جرایم رخ می دهند و قتل، فحشا، قاچاق و استفاده از مواد مخدر، ترور و کشتن انسان های بیگناه، و بارداری های ناخواسته نوجوانان رو به رشد می باشند و این آمار و اطلاعات، خود ثابت می نمایند که انسان برای با اخلاق بودن به دین نیازی ندارد.
برای شهروند با اخلاق و انسانی خوب بودن، آدمی به عقلی سالم، شعور و فهمی که توسط دین به بازی گرفته نشده باشد و منطق نیازمند است تا هر مسئله ای را در ذهنش مورد بررسی و کنکاش قرار داده و در مورد نیک بودن و یا بَد بودن آن، تصمیمی درست بگیرد، باورهای مذهبی همواره منطق انسان را به اشتباه انداخته و اجازه تصمیم گیری درست را به آدمی نمی دهند.
کشیش ها دیندار ترین مسیحیان می باشند و هر ساله چند ده نفر از آنان به جُرم آزار جنسی کودکان بازداشت و محکامه می شوند؛ این در حالی است که یک انسان با شعور و فهمیده، کودک آزاری به هر شکلی را از پست ترین و زشت ترین اعمال می داند و هیچگاه به آزار جسمی، روحی و یا جنسی کودکان نمی پردازد.
آخوند ها و شیخ های مسلمان، دیندارترین بندگان الله مدینه می باشند و زندگی شان را در راه یادگیری بهتر اسلام و دستورانش و آموختن دانسته های شان به طلبه های دیگر، گذرانده و می گذرانند؛ اما آیا به راستی موجودی پست تر، بی اخلاق تر، فریبکار تر، هیز تر و پلید تر از آخوند در یک جامعه اسلامی می توان یافت؟
باید از خودمان بپرسیم که چگونه است بهترین و عابد ترین و دیندارترین افراد در هر آیینی، به موجوداتی نفرت انگیز تبدیل شده و مورد نفرت جامعه قرار می گیرند؟ اگر افراد دیندار با اخلاق بوده و با مردمان به درستی و انسانیت رفتار می کنند، چرا از کمترین پایگاه مردمی برخوردار نبوده و یا اینکه همواره در جامعه خیل عظیمی از مردم، دشمن آنان بوده و آرزوی مرگ شان را دارند؟ برای انسان بودن و انسانی رفتار کردن، به دین و آیین خاصی داشتن، نیازی نیست.
۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سهشنبه
دعاکردن
دعاکردن و حاجت خواستن ازنیروهای غیبی و ماوراءالطبیعه، پدیدهای دیرینه در قرون است و مربوط به حال و یاهزار سال و دوهزار سال پیش نیست، بلکه ریشه در زندگی نیمه وحشی انسان دارد. از زمانی که آدمی غار نشین شد و تکامل فیزیک بدن و سلولهای مغزش او را از خوی حیوانی به درآورد و وادارکرد تا خویشتن را ازآفات جوّی و آزار دشمنان حفظ کند، دخیل بستن و دست نیاز به سوی نیروهای مافوق بشر که در تصور خود آدمی رخنه کرده بود، وارد زندگیاش شد و امری روزمره گشت. نمایش، نخست با کارهای ساده افراد خانواده شروع میشد، که طنین آواهای مخصوص و کوبیدن بر طبل و نعرهزدن در بیابان و جنگل، بخشی از آن بود. سپس گروه جادوگران به وجود آمد که کارشان در زمینه رفع بلا و مداوای ناخوشیها با جادو و باطل السحر و خواندن وردهای خود ساخته، همراه با سوختن مواد شامه نواز و یا شامه آزار ادامه داشت. تکامل سحر و جادو، زمینه ساز بتپرستی شد، و سرانجام دینهای توحیدی را به بشر ارمغان داد. گرچه بتپرستی و سپس آئینهای توحیدی، به مراتب و ازهرنظر ازآن حرکات و دعاخوانی و رقص و پایکوبیهای ساحران بهتر و تازهتر بود، اما باز در درونمایه، شامل موضوعهائی بود که بعدها اهل فضل و خرد و دانش، به نظر تردید به آن می نگریستند. به سخنی دیگر، گروه خردگرایان، در پذیرش دین که همواره با استبدادی تلخ و مطلق و گاه شمشیر و تقاص اجرا میشد، رغبتی از خود نشان نمیدادند. این مبارزه و مخالفت، نسبت به هر سه آئین ابراهیمی بوده و متولیان دینها اینگونه مردمان را به نامهای کافر، مرتد، و زندیق طبقه بندی میکردند
نگارنده بر این باور است که فرهنگ دعاخوانی و نذرو نیاز، از کلیسای کاتولیک و مسیحیت به درون اسلام و تشیع نفوذ کرده و توسط متولیان مذهب تکامل و گسترش یافته است. زیرا در صدر اسلام، جز قرآن به چیزی دیگر اهمیت و رغبت نشان داده نمیشد
به هر حال دعا کردن و خواهش و تمنا از نیروهای غیبی برای پذیرش خواستها و تمناهای آدمی، عادتی است که از زمان غارنشینی تاکنون همچنان میان مردمان کم خرد جریان دارد؛ و آدمیان هرگاه به مصیبتی گرفتار شدهاند که حد فهم و توانشان در مبارزه با آن لنگیده است، به این عنوان که اگر تمنا و استغاثه کنند حتماً پاسخ خواهند گرفت، خود را فریفتهاند.
دعا، نه روح را آرامش میدهد و نه روان را تسکین میبخشد. تنها سبب فریب آدمی و باعث غفلتش از واکنشهای لازم در برابر مصائب میشود. کسانی که به دعا رو میآورند و از خدا و ارواح طیبه! می خواهند که حاجتشان را برآورد، فقط بیچارگی و درماندگی و گمراهی خویش را نمایش میدهند. ضمناً، مرده، مرده است، چه انسان، و چه یک تک سلول. دعاکردن، یعنی خودرا فریب دادن، دعاکردن یعنی نمایش عدم آگاهی، دعاکردن یعنی خود را حقیر شمردن، یعنی وقت تلف کردن بنابر این اگر کشیشی، آخوندی و ربائی به شما توصیهی دعا کند، دکانداری است که در پی کاسبی تلاش میکند؛ اما اگر روانشناسی برای آرامش روان به شما چنین توصیهای کرد، مطمئن باشید
او خویشتن را گم کرده است، بی شک آن روانشناس با این توصیه، درواقع برای مریض مواد مخدر تجویز میکند؛ زیرا به هنگام دعاکردن، آدمی باید عقل و فکر و معرفتش را کلاً گم کند یا به مبداء دعا بسپارد و مانند اشخاص افیونی و بنگی، گول و گیج خود را در اختیار منبع وهمی قرار دهد و خرافات بنالد.
خرافات و دروغ گویی در کتاب مقدس مسیحیان
در عهد قدیم در کتاب سفر پیدایش ، خدا به نوح دستور میدهد که یک کشتی بسازد و مشخصات آن را هم به نوح این چنین می گوید :
" كه طول كشتي سيصد ذراع باشد ، و عرضش پنجاه ذراع و ارتفاع آن سي ذراع و روشني اي براي كشتي بساز و آن را به ذراعي از بالا تمام كشتي را در جنب آن بگذار، و طبقات تحتاني و وسطي و فوقاني بساز ( حدودا دویست متر در 50 متر ) زيرا اينك من طوفان آب را بر زمين ميآورم تا هر جسدي را كه روح حيات در آن باشد ، از زير آسمان هلاك گردانم . و هر چه بر زمين است ، خواهد مرد
جفتی از همه حیوانات به کشتی در خواهی آورد ، تا با خویشتن زنده نگه داری . از هر حیوانی نر و ماده باشد . از هر پرندگان به اجناس آنها و از هر بهایم به اجناس انها و از هر حشره زمین به اجناس آنها ، دو به دو از همه نزد تو آیند تا زنده نگه داری . آذوقه ای که خورده شود ، بگیر و نزد خود ذخیره نما تا برای تو و آنها خوراک باشد . "
ابعاد کشتی ذکر شده حدودا دویست در پنجاه متر میشود . صدها وهزاران نوع از اقسام جانوران چه چهارپایان ، پستانداران ، درندگان و حشرات و غیره بر روی زمین زیست می کنند .
آخر عقل سلیم باید بپرسد که چگونه ممکن است این همه جانور در روی یک کشتی با ابعاد ذکر شده جا بگیرند !!!
گذشته از اینها غذای این همه جانور را هم برای مدت یکسال باید در کشتی ذخیره کنند !!!
شاید بگویید این داستان در زمانهای بسیار گذشته و قبل از تکثیر انواع حیوانات بوده اما باید بدانید که طبق کتاب نا مقدس از زمان آدم نیز کلا کمتر از هشت هزار سال می گذرد !!!
این سوال را که در کدام تاریخ آمده که پنج هزار سال قبل تمام روی زمین را آب گرفت و یکسال هیچ جانوری بر روی زمین نبود باید از مسیحیان پرسید !!!
آیا با تاریخ مردم هند و سایر مناطق دنیا چگونه این اراجیف را تطبیق می دهید ؟!
اینکه در مورد تاریخ جهان و کشفیات باستانشناسی چه می گویند باز هم سوالی است که مسیحیان باید به آن بیندیشند
ممکن است یک گوسفند نتواند این خرافه ها بفهمد و آنها را نقد کند ، ولی از یک انسان انتظاری بیش از این است !
بقول"آلبرت انیشتین" واژهء خدا برای من چیزی بیش از بیان و محصول ضعف بشر نیست. کتاب مقدس، مجموعه ای از داستانهای عالیجنابان، اما همچنان سرشار از افسانه های بدوی و کودکانه است. برای من مذهب یهود مانند همه دیگر مذاهب، تجسم کودکانه ترین خرافات است.
۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه
خدا فرضيه ای آزمودنی است

«ويکتور جان استنجر» (Victor J. Stenger) استاد فيزيک در دانشگاه های آمريکا، در مقاله ای که اخيرا در نشريه « نيو ساينس» (New Science)، به نام «خدا فرضيه ای آزمودنی است»، منتشر کرده، استدلال می کند که وجود يا عدم وجود خدا به عنوان آفريدگار مطلق، سئوالی است که علم می تواند به آن پاسخ دهد.
اين داشنمند فيزيک که به خدا باور ندارد، در سال های اخير مقالات و مباحث فراوانی را در انتقاد از باورهای دينی مطرح کرده است. تاکنون ده کتاب اساسا در رشته های فيزيک به قلم وی منتشر شده و کتاب جديد او به نام « خدا و حماقت ایمان، ناهمخوانی علم و مذهب » هفته های آينده منتشر خواهد شد.
خلاصه ای از مقاله « ويکتور جان استنجر» در نشريه « نيو ساينس » به شرح زير است.
صف بندی اصلی بين دانشمندان ، چه خداباوران و چه خداناباوران اين است که به گفته « استفن جی گولد» علوم و مذهب دو عرصه کاملا جداگانه هستند. در سال ۱۹۹۸ آکادمی ملی علوم آمريکا در بيانيه ای تاکيد کرد « علوم در مورد ماورالطبيعه حرفی برای گفتن ندارد. وجود يا عدم وجود خدا ، پرسشی است که علوم در مورد آن بی طرف است.»
اما بر اساس نظرسنجی که در همان سال انجام شد، ۹۳ درصد ازاعضای اين آکادمی به خدا اعتقاد ندارند.
در شرايطی که اکثريت قريب به اتفاق مردم آمريکا به خدا باور دارند اين سئوال مطرح می شود که اگر دليل عدم اعتقاد جامعه علمی آمريکا به وجود خدا علم آنها نيست، چه چيز ديگری است؟
اکثريت دانشمندان و اعضای جامعه علمی آمريکا به خدا اعتقاد ندارند ولی غالب آنها حاضر نيستند باورهای مذهبی ديگران را به چالش بکشند. من به عنوان يک خداناباور حاضر هستم اعتقادات مذهبی را به چالش بکشم. خدايانی که ميلياردها نفر از مردم جهان آنان را می پرستند يا واقعا وجود دارند و يا وجود ندارند. اگر آنها وجود دارند بايد نشانه های قابل اثباتی داشته باشند. بنابراين وجود اين خدايان يک پرسش مشروع برای علوم است که اهميت فراوانی برای بشريت دارد.
بسياری از خصوصياتی که در اديان يکتاپرست مثل يهوديت، مسيحيت و اسلام برای خدای آنها عنوان می شود، از جمله نقش محوری خدا در خلق عالم هستی، پيامدهايی دارد که قاعدتا بايد توسط روشهای علمی قابل سنجش و قابل بررسی باشند. به همين خاطر شواهد دال بر وجود اين خالق مطلق را بايد بتوان از طريق علوم ثابت کرد.
اگر آزمايش های تجربی و علمی دقيق و حساب شده به نتايجی برسد که با پديده های طبيعی قابل توضيح نباشند در آن صورت علوم بايد احتمال وجود عالمی ورای جهان مادی و طبيعی را بپذيرد.
همانطور که علوم می تواند آزمايش های تجربی را برای سنجش وجود خدا انجام دهد همين روش را می تواند در رد وجود خدا در جهان پيرامون ما به کار ببندد. اما يک نکته بايد روشن باشد و آن اين است که ما بايد در جستجوی اثبات وجود يا عدم وجود خدايی باشيم که نه تنها خالق عالم هستی است بلکه گرداننده آن و در حيات آن دخيل است.هيچکس خدايی را نمی پرستد که به گفته برخی، عالم هستی را خلق کرده و آن را به حال خود رها کرده باشد.
اگر خدا خالق هوشمند، طراح و بانی حيات در کره زمين است بايد نشانه هايی از اين توانايی خارق العاده را در پديده های زنده ببينيم. در صورتی که علوم طبيعی و تجربی به مرور رازهای بيشتری از حيات موجودات زنده را کشف کرده و اثبات کرده اند که حيات روی کره زمين محصول روندی است که گزينش و تکامل طبيعی به وجود آورده است.
اکثر اديان ادعا می کنند که انسان دارای توانايی های غيرمادی و روحی است که فعاليت ذهنی ما را کنترل می کند. اگرچنين بود قاعدتا بشر بايد می توانست پديده ها و شرايطی را درک کند که با فعاليت های شيميايی در مغز ما هيچ ارتبط ندارند. اما چنين نيست.
اگر خدا منبع اخلاقيات است ما می بايست يک خواستگاه ماوراءالطبيعه را برای رفتار انسان پيدا می کرديم. ولی چنين نيست. رفتار دين باوران با ساير افراد تفاوت چندانی ندارد و حتی گاه بدتراست. برخلاف ادعای اديان يکتاپرست، منبع اصلی شکل دادن به سنت ها و رفتارهای انسانی نه تعاليم اديان بلکه کنش ها و تجارب اجتماعی بوده اند.
اگر فرض بر اين است که خدا جواب عبادت دين باوران را می دهد قاعدتا در طی قرن ها و با وجود ميلياردها خداپرست و عبادت های روزانه آنها ما می بايست اثری از معجزه های الهی را مشاهده می کرديم. اگرخداواند آنطور که ادعا می شود، در برخی موارد حقايق را از طريق تماس با برخی از افراد برای انسان برملا می کند قاعدتا تا به امروز بايد شواهد قابل تشخيص و مستدلی ارائه می شد که اين تماس و انتقال حقايق صرفا زايده ذهن اين افراد نبوده وعلائم خارجی نيز دارند.
علوم فيزيک و فضا شناسی ثابت کرده است که عالم فضا برخلاف ادعای خداباوران نظم يکسان و دقيقی ندارد. آنچه که در شکل کهکشان ها و ستاره ها و سياره ها می بينيم محصول تاثير گذاری مواد و قوانين فيزيک است که پيدايش آن کاملا اتفاقی است و روند پديداری ، حيات و ميرايی آن به شکل مستمری در حال دگرگونی است.
اگر بشر مخلوق ارشد خدا بود قاعدتا عالم فضا می بايست متناسب با زندگی اين موجود طراحی و خلق می شد. ولی چنين نيست. فضا تابع نيازهای بشر نيست بلکه اين بشر است که تابع قوانين و نيروی فضايی است . با بررسی تمام اين جنبه ها که برشمرده شد می توان به اين نتيجه رسيد که بشر و عالم فضا و هستی به صورتی موجوديت دارد که هيچ نيروی ويژه ای در خلق و طراحی آن دخالت نداشته است.
در پايان بايد نکته ای را هم در مورد تزوير باورهای دينی يادآور شوم. در شرايطی که باورهای دينی بر واقعيت های تجربی برتری داشته و حاکم باشند، جادو و جمبل تمام عرصه های حيات را در برمی گيرند. اين قالب هايی برای تفکر انسان می تراشد که به جای توجه به شواهد، برمبنای اعتقاد و شور و هيجان ناشی از آن عمل می کند. به همين خاطر است که امروزه شاهد هستيم در آمريکا مسيحيان می کوشند جامعه ما را به سمت يک نظام دينی و به رهبری حزب جمهوری خواه سوق دهند.
باورهای کورکورانه روش اداره جهان نيست.
۱۳۹۱ فروردین ۲, چهارشنبه
اسلام یک دین تبهکار و من در آوردی است

براستی ملّتی که فرهنگ و تاریخ خود را از یاد ببرد و از قاتلان و دزدان سرزمینش، قهرمان و اسطوره بسازد و در سالرزو کشته شدن یکی از کسانی که دستش تا به زیر گردن، به خون ایرانیان و اجدادشان آلوده است، بر سر و صورت بزند و گل بر سر خود بمالد و عزاداری کند، شایسته ی حکومت دیکتاتوری و خونخواری است...تا پیش از حمله وحشیانه تازیان به ایران،ایرانی متمدن بود و یکدیگر را زنده بگور نمیکردند اما با یورش و هجوم تازیا ن جنایتکار و لجام گسیخته به ایران کشت و کشتار و جنایت به ایرانیان نیز تحمیل شد و در جامعه ایران نهادینه گشت .این گفته درست نیست كه ایرانیان کیش زرتشت را نمیخواستند و در انتظار تازیان بیابانگرد و دین من در آوردی و ضد بشری آنان بود ند تا در جهنم را به رویشان بگشایند .در زمان یزگرد سوم ایران درگیر جنگ داخلی و جنگ قدرت بود واز این جهت ایران بسیار تضیف شده بود و تازیان هم ازاین فرصت سؤ استفاده کرده و به ایران لشکر کشی کردند ،در ضمن ایرانی به دلخواه مذهب من در آوردی تازیان را نپذیرفت بلکه آن را به زور شمشیر به ایرانیان تحمیل کردند.تاریخ به ما می گوید که، اعراب بیابانگرد و سوسمارخور آمدند و به ایران حمله کردند و همه چیز را ویران کرده به تاراج بردند.ایرانی به دلخواه مذهب من در آوردی تازیان را نپذیرفت بلکه آن را به زور شمشیر به ایرانیان تحمیل کردند.تخم و ترکه ای که از آنها بوجود آمد همین سید ها و آخوندان حرامزاده و تازی زادگان در ایران هستند .تا قبل از حمله وحشیانه تازیان به ایران،ایرانی متمدن بود و یکدیگر را زنده بگور هم نمیکردند اما با آمدن تازیان به ایران کشت و کشتار و جنایت به ایرانیان هم تحمیل شد و در جامعه ایران نهادینه شد....
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار.
که تخت کیانی را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
اسلام یک دین تبهکار و من در آوردی است که از اینجا و آنجا گرد آوری شده است ،کتاب تازیان هم یک کتاب بی ارزش و ضد بشری است که باید سوزاند.آنچه را اسلام تازیان جنایتکار برای ایرانیان در طول ۱۴۰۰ سال تاریخه ننگینش انجام داده روشن است اسلام تبهکار فرهنگ پیشین ایران را کفر حساب کرد و قوانین آن را فاسد(رفتار نیک گفتار نیک و پندار نیک) و احکام جنایتکار خود را جانشین آن کرد (حد, تبعیض, قتل, شکنجه, قطعه سر ,قطع دست و پا سنگسار و حتی از بکارت دخترانی که باید طبقه احکام اسلام جنایتکار کشته میشدند هم نگذشت) دیگر چه کمی در اسلام فاسد دیده میشود.ایرانی نخست ایرانی است و دوم باز هم ایرانی است.ایرانی تازی نیست .اسلام جنایتکارهم باید برود به همان جا که عرب وحشی نی انداخت.اسلام تبهکار کاملترین مذهب زور و تجاوز و جنایت است.آخوند های جنایتکار و تازی پرستان نادان و اين رزيم ديکتاتوری فاشيستي و جنایتکار جمهوری اسلامی در ایران نماينده همان مذهب جنایتکار تازیان هستند. محمد تازی بیسواد و نادان وفتي حرفی قاطع کننده در مفابل مخالفت هاي خود نداشت. مردم بی سواد عربستان را به جنگ و جنایت با مخا لفين خود و کشتار آنان دعوت می کرد.در واقع همین کاری که این تازی پرستا ن در ایران اشغالی انجام میدهند، اسلام قانون تازیان بود که با آن جنایت میکردند و هنوز هم جنایت میکنند...تا چه زمانی قرار است در خواب خرافات اسلام، و شریعت ننگین اسلامی، خود و دیگران را گول بزنید،گام نخست آزادی رهایی از خرافات و شریعت ننگین و دروغین اسلام تازیان است، تا وقتی که این خرافات را از دل و بعد،از ایران بیرون نکنید،کشتار همچنان ادامه خواهد داشت،فقط رنگ قاتلین فرق خواهد کرد!!... به باور من به دین و آیینی باید احترام گذاشت که آن دین هم به اندیشه و باورهای دیگران احترام قائل باشد ،اسلام تازیان تبهکار هیچ حق و حقوقی برای دیگران قائل نیست و با تمامیت خواهی کامل برای کوچکترین چیز جار و جنجال بیخودی به راه میاندازد و همه چیز را برای خود میخواهد و با دروغگویی تاریخ را نیز جهل و تحریف میکند .
۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه
بررسی اشتباهات و تناقضات موجود در قرآن

در قرآن ضد و نقیض هایی وجود دارد که در این جا به چند مورد آن اشاره می شود:
افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا (نساء – ۸۲):
آیا در قرآن نمی اندیشید اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می یافتید.
همان جوری که خود قرآن هم می گوید اگر این کتاب اثر آفریدگار گیتی بوده باشد، نباید در آن تناقض و اشتباهی دیده شود. به قول خودمان نباید مو لای درزش برود، این حرفیست درست و حسابی، و باید آن را به فال نیک گرفت. و ازآنجایی که هیچ وقت و هیچ موقع نباید چیزی را بدون اندیشه پذیرفت، بنابراین، در این مقاله به شرح زیر، به بررسی آن پرداخته می شود:
سوره بقره آیه ۲۵۳ :
• تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم (بقره-۲۵۳)
برخی از فرستادگان را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم.
ولی در آیه ۲۸۵ از همین سوره:
لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ (بقره- ۲۸۵)
میان هیچ کدام از فرستادگانش فرق نمی گذاریم. بالاخره فرقی هست، هست، یا نه؟!.
• و الانعام خلقها لکم فیها دفءٌ و منافع و منها تاکلون، سوره النحل (آیه ۵). و چهار پایان را برای شما آفرید در آنها برای شما گرمی و سودهایی است و از آنها میخورید.
لازم به گفتن نیست که قدمت انسان خیلی کم تر از چهار پایان است. زیست شناسان به این نتیجه رسیدند که حیوان ها از چند ده میلیون سال قبل در زمین زندگی میکردند در حالی که قدمت بشر (اولین انسان ها،که شباهت خیلی زیادی هم با انسان کنونی نداشتند) به زحمت به چهار میلیون سال می رسد. خب اگر میگفت شما را برای چهار پایان آفریدم درست تر بود!
• و من کل شیءخلقنا زوجین لعلکم تذکرون الذاریات (۴۹). و از هر چیزی دوگونه(یعنی نر و ماده) آفریدیم امید که شما عبرت بگیرید.
در قرن ۲۱ ساده ترین آدم ها هم میدونند که موجودات تک جنسی هم وجود دارند. مانند برخی از جلبک ها. حتی خیلی از گیاهان و درختان هم هستند که تک جنسی اند. حالا شاید خرده گرفته شود که این ها قبول نیست. پاسخ اینست که جانور تک سلولی هم مانند یک نوع کرم خاکی وجود دارد.
• ان ربکم الله الذی خلق السماوات و الارض فی سئه ایام ثم استوی علی العرش ثم… (الاعراف ۵۴)
در حقیقت خدای شما آن خدایی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید سپس…
قل ائتکم لتفکرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادأ دلک رب العالمین(۹) و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائاین (۱۰) ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائیتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین (۱۱) فقضاهن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز العلیم. فصلت (۹ الی ۱۲)
بگو آیا این شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو روز آفرید کفر می ورزید (۹)و در زمین از فراز آن کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و قرار داد در آن مواد خوراکی در چهار روز (۱۰ – ۱۱) پس آنهارا (به صورت) هفت آسمان در دو روز آفرید و در…
دقت کنید که در سوره اعراف آفرینش هستی را در ۶ روز ذکر کرده ولی ازآنجایی که احتمالاً جناب الله حواس پرت بوده، در سوره ای دیگر گفته در هشت روز. حال از اینکه این خدایی که میگوید تا من بگویم باش موجود می شود و اینها که چرا ۶ روز وقتش را گرفته است؟. در حالی که در یک آن می تواند همه کاری بکند. و جایی دیگر همین زمین را هم می گوید مانند فرش گستراندیم(یعنی زمین مسطح است).
• و رسلا قد قصصناهم علیک من قبل و رسولا لم نقصصهم علیک و کلم الله موسی تکلیما. (النساء ۱۶۴)
و پیامبرانی که در حقیقت آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانی که ایشان را بر تو بازگو نکرده ایم و الله آشکارا با موسی سخن گفت. (۱۶۴)
و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوجی باذنه ما یشاء انه علی حکیم. (۵۱ – الشوری)
و هیچ بشری را نرسد که الله با او سخن گوید جز وحی یا فراسوی حجابی یا فرستاده ای بفرستد و به اذن او هرچه بخواهد وحی نماید آری اوست بلند مرتبه سنجیده کار. (۵۱)
فقط با مقایسه دو آیه بالا و رجوع به خرد خود می توان تفاوت و دوگانگی را دریافت.
در اوقاتی که پیغمبر در تدارک جنگ با رومیان بود (سال ۱۰ هجری) به یکی از اعراب متعین گفت: «آیا امسال به جنگ با رومیان نمیآیی؟».
جد ابن قیس جواب داد:اجازه دهید شرکت نکنم و دچار فتنه نشوم زیرا من زن را زیاد دوست دارم و میترسم از دیدن زنان رومی اختیار از دست بدهم.
”آیه ۴۹ سوره برائة (توبه) در این باب آمده است:
وَ منْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائذَن لی وَلاتفْتنّی. اَلا فی اْلفتْنةِ سقَطُوا وَ اَنّ جَهَنّمَ لُمحیطة باْلکافِرینَ”
یعنی” اشخاص میگویند مرا معذور دار و دچار فتنه مساز، آنها در فتنه افتادهاند و دوزخ بر کفار مستولی است.
معلوم است آیه از زبان محمد است زیرا جدبن قیس از او اجازه خواسته بود که در جنگ شرکت نکند نه از خدا ولی خدا زود به یاری فرستادهاش میشتابد و آتش دوزخ را برای کسی که جرئت و گستاخی را بدان جا رسانیده است که میخواهد در جنگ شرکت نکند، میافروزد.
مورد زیر یکی از مسخره ترین، و شاید موضوع خنده داری باشد که الله مدینه به پیامبر خود دستور می دهد:
• یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا متیم و ان یکن منکم منه یغلبوا القا من الذین کفرو بانهم قوم لا یفقهوم (۶۵ – الانفال)
ای پیامبر مومنان را به جهاد بر انگیز اگر از میان شما بیست تن شکیبا باشید بر دویست تن چیره میشوید و اگر یکصد تن باشید بر هزار تن از کفار پیروزید چرا که آنان قومی نفهمند.
الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم منه صابره یغلبوا منتین و ان یکن منکم الف یغلبو الفین باذن الله و الله مع الصابرین. (۶۶)
اکنون الله بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفیست پس اگر از میان شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند و اگر از شما هزار تن به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند و الله با شکیبایان است. (۶۶)
الله دیده زیادی بلوف زده گفت نه من اشتباه کردم باید سپاهتان را بیشتر کنید ۱۰۰تا بر ۱۰۰۰ تا پیروز نمیشه!. آیا این مسخره نیست؟. آخر چگونه اللهی است که دقیقاً نمی داند چند نفر و با چه نیرویی لازمست؟. آیا او قدرت پیش بینی ندارد؟.
پیداست که الله بدجوری مردم را خام میکرده تا به جنگ مخالفین پیامبر بروند. با این چیزها و وعده وعید ها قتل و عام میکرده. آنهم واسه چی؟ واسه غارت کردن ثروت های کشورهای دیگر؟.خوب، هرچی بود یک پنجم غنایم جنگی به پیامبر می رسید. به هرحال، کاسبی بدی نبود.!
علاوه بر غنائم جنگی (جنگی درست نیست، باید گفت غارت گری و چپاول مال مردم)، زن های زیادی نیز بودند که محمد در میان آنان قشنگترین را برای کنیزی خود بر می گزید. باید به محمدابن عبدالله احسنت گفت با این ابتکار پیغمبر بازی اش که توانسته امت های خردباخته ای را در سراسر جهان برای خود بتراشد.
۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه
قرآن کتاب هیچ و پوچ

قرآن کتابی است سراپا جنایت و آدم کشی، ظلم و ستم به بانوان، رفتارهای ضد انسانی، و یک مشت داستان های بچه گانه و بی ارزش. برای درک قرآن برگردان فارسی آن را بخوانید تا به صحت گفتار ما پی ببرید
زمانی که ما برگردان پارسی آیات جنایی تازی نامه را می خوانیم، بدون شک تا سر حد جنون از الله مدینه و دین و آیین ضد انسانی و ضد زن و دیکتاتور مابآنه اش بیزار می شویم و از ته دل آرزو می کنیم که ای کاش هیچ وقت “دزدان مدینه” هراه به سرزمین عزیز مان نمی یافتند و سرگردان و آواره در همان صحراهای عربستان می ماندند تا خوراک لاشخور ها می شدند.
امّا همه ی این احساسات با خواندن تفسیرهای کذایی آخوندی بی سواد که از سر کم فهمی و درک پایین جامعه، آن آخوند را عالم دهر می دانند، عوض می شوند و تغییر می کنند.
چرا که آخوند در هنگام تفسیر، ماله را برداشته و هر جا که احساس می کند الله و محمّد پایشان را از گلیمشان بیشتر دراز کرده اند، ماله را می کشد و داستان و روایت و در نهایت تفسیر جدیدی از آیه ی جنایی قرآن تحویل ما می دهد.
مثلاً در سوره ی نساء، الله مدینه اجازه ی کتک زدن و تنبیه بدنی زنان را به مردان می دهد و حتّی محمّد ابن عبدالله می گوید که در هنگام کتک زدن زنان صورت آنان را مورد ضرب و شتم قرار ندهید.! امّا در تفسیر موهوم یکی از همین آیت الله های مفت خور و شکم پرست می نویسد که:
الله فرموده است که پس از چند بار تذکّر دادن و در صورت موفّق نشدن ترک بستر کردن و با همسر همبستر نشدن و اگر این راه حل نیز راهگشا نبود، مرد حق دارد چند بار زنش را با چوب مسواک بزند.!
از این روی، در هیچ کجا حرفی از چوب مسواک یا شاخه ی ریحان یا هر چیز دیگری در متن سوره ی نساء به میان نیامده است، اگر ترجمه ی واژه به واژه اش را بخوانیم، فقط و فقط متوجّه خواهیم شد که الله گفته است زنانتان را در صورت نافرمانی بزنید.
شاخه ی ریحان و چوب مسواک در پس کدامین واژه نهفته است که ما قادر به دیدن آنان نیستیم؟!.
نکته ی دیگر اینکه مسلمانان و مخصوصا آخوند ها و مبلغّین این دین شیطانی، سعی دارند که قرآن و آیات موهوم و غیر واقعی و بسیار کودکانه اش را، به حدی پیچیده و سخت و نا فهمیدنی جلوه دهند که جوانان و قشر با سواد مملکت ما، جرأت رفتن به سمت آن و خواندن و سبک – سنگین کردن و بحث و جدال در رابطه با آیات مضحکش را نداشته باشند.
آن ها با زبان مسخره ی عربی بازی کرده و جملات نا مفهومی را بیان می کنند و سعی دارند که از این طریق به ما ثابت کنند که آنان خیلی بهتر از ما قرآن را می فهمند و ما در درجه ای نیستیم که بتوانیم در آیات قرآن شک کرده و یا انتقادی به تازینامه و الله کنیم.
امّا حقیقت این است که متن قرآن بسیار پیش پا افتاده و ساده و قابل فهم برای حتّی کودکان ۸ – ۹ ساله است و فهمیدن و درک آیاتش احتیاج به هیچ تخصص خاصی ندارد و لازمه ی آن فقط و فقط سواد خواندن و نوشتن است و بس.
برای فهمیدن آیات قرآن، تازی نامه را باز کنید، ترجمه ی سلیس پارسی هر برگی که پیش رویتان است را بخوانید و آنچه را که آنجا نوشته شده است با عقل و منطق خود بسنجید. هیچ سخن و حرف پنهانی وجود ندارد که آخوند بی شرافت، آخوند حقه باز و دزد بتواند آن ها را استخراج کند و به خورد جامعه بدهد ولی شما قادر به دیدن و خواندن آن سخنان نباشید.
همه اش همین است، تفسیر قرآن عین ماله کشی و مهمل بافی و خزعبلات سر هم کردن است.
برای تحلیل و فهمیدن جملاتی که معنای واژه به واژه اش به زبان شیرین مادری امان موجود است که احتیاج به مفسّر و آخوند نیست.
حال یک پرسش بسیار ساده برای کسانی که نمی خواهند سخنان ما را باور کنند: قرآن کتابی است یک جلدی و حجم آن تقریباً با حجم دیوان حضرت حافظ برابری می کند. ( نگارنده از خوانندگان گرانقدر بابت این مقایسه ی سخیف عذرخواهی کرده و اعلام می دارد که هر بیت از دیوان حافظ شیرازی ارزش و منزلت اش برابری می کند با هزاران هزار تازینامه.) حال، چگونه امکان دارد که از چنین کتابی با این اندازه، تفسیر بیست جلدی المیزان استخراج شود؟!.
آیا این کلاهبرداری نیست؟، آیا این امر با عقل و منطق سازگار است؟، و یا متوجّه می شویم که نویسنده ی آن کتاب موهوم، هر چه مزخرف و خزعبلات بلد بوده است را در آن بیست جلد کتاب نوشته و ضمن هدر دادن کاغذ، به تحمیر جامعه نیز پرداخته است؟!.
حال، برای شما خوانندگان گرامی آیاتی چند از خود تازی نامه را می آوریم که متوجّه شوید حتّی خود محمّد ابن عبدالله و دیگر نویسندگان و دست اندر کارانی که در ساخت و تولید و صادر کردن این دین و آیین ضد انسانی که جزء به جزء اش لبریز است از پلید ترین اعمال وحشیانه ای که حتّی حیوانات نیز به آن اندازه پست نیستند که به انجام آن دستوارت تن دهند، بر این نظر بوده اند که تازینامه احتیاج به تفسیر و مفسّر های مزخرف گو نداشته و ندارد:
سوره مریم آیه ۹۸:
این قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزکاران را مژده دهی و ستیزه گران را بترسانی.
سوره الدخان آیه ۵۸:
ما ادای سخن خویش بر زبان تو را آسان کردیم، باشد که پند گیرند.
سوره القمر آیه ۱۷:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۲۲:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۳۲:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۴۰:
و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
در تمامی این آیات بر این امر تاکید شده است که قرآن را بسیار ساده و قابل فهم ادا کرده اند و آیاتش را به نحوی نوشته اند که هر کسی با خواندن آن، به معنا و مفهوم آیات پی ببرد.
حال تصمیم با شما خواننده ی گرامی است، محمّد ابن عبدالله و الله مدینه در مورد ساده بودن و قابل فهم بودن قرآن حق دارند و یا آخوندانی که به ما می گویند فهم قرآن نیاز به درجات بالای معنوی دارد و چون ما توانایی لازم برای درک معانی قرآن را نداریم پس باید به تفسیر آن رجوع کنیم؟!.
اشتراک در:
پستها (Atom)

