۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

خدا فرضيه ای آزمودنی است


«ويکتور جان استنجر» (Victor J. Stenger) استاد فيزيک در دانشگاه های آمريکا، در مقاله ای که اخيرا در نشريه « نيو ساينس» (New Science)، به نام «خدا فرضيه ای آزمودنی است»، منتشر کرده، استدلال می کند که وجود يا عدم وجود خدا به عنوان آفريدگار مطلق، سئوالی است که علم می تواند به آن پاسخ دهد.

اين داشنمند فيزيک که به خدا باور ندارد، در سال های اخير مقالات و مباحث فراوانی را در انتقاد از باورهای دينی مطرح کرده است. تاکنون ده کتاب اساسا در رشته های فيزيک به قلم وی منتشر شده و کتاب جديد او به نام « خدا و حماقت ایمان، ناهمخوانی علم و مذهب » هفته های آينده منتشر خواهد شد.

خلاصه ای از مقاله « ويکتور جان استنجر» در نشريه « نيو ساينس » به شرح زير است.
صف بندی اصلی بين دانشمندان ، چه خداباوران و چه خداناباوران اين است که به گفته « استفن جی گولد» علوم و مذهب دو عرصه کاملا جداگانه هستند. در سال ۱۹۹۸ آکادمی ملی علوم آمريکا در بيانيه ای تاکيد کرد « علوم در مورد ماورالطبيعه حرفی برای گفتن ندارد. وجود يا عدم وجود خدا ، پرسشی است که علوم در مورد آن بی طرف است.»
اما بر اساس نظرسنجی که در همان سال انجام شد، ۹۳ درصد ازاعضای اين آکادمی به خدا اعتقاد ندارند.

در شرايطی که اکثريت قريب به اتفاق مردم آمريکا به خدا باور دارند اين سئوال مطرح می شود که اگر دليل عدم اعتقاد جامعه علمی آمريکا به وجود خدا علم آنها نيست، چه چيز ديگری است؟

اکثريت دانشمندان و اعضای جامعه علمی آمريکا به خدا اعتقاد ندارند ولی غالب آنها حاضر نيستند باورهای مذهبی ديگران را به چالش بکشند. من به عنوان يک خداناباور حاضر هستم اعتقادات مذهبی را به چالش بکشم. خدايانی که ميلياردها نفر از مردم جهان آنان را می پرستند يا واقعا وجود دارند و يا وجود ندارند. اگر آنها وجود دارند بايد نشانه های قابل اثباتی داشته باشند. بنابراين وجود اين خدايان يک پرسش مشروع برای علوم است که اهميت فراوانی برای بشريت دارد.

بسياری از خصوصياتی که در اديان يکتاپرست مثل يهوديت، مسيحيت و اسلام برای خدای آنها عنوان می شود، از جمله نقش محوری خدا در خلق عالم هستی، پيامدهايی دارد که قاعدتا بايد توسط روشهای علمی قابل سنجش و قابل بررسی باشند. به همين خاطر شواهد دال بر وجود اين خالق مطلق را بايد بتوان از طريق علوم ثابت کرد.

اگر آزمايش های تجربی و علمی دقيق و حساب شده به نتايجی برسد که با پديده های طبيعی قابل توضيح نباشند در آن صورت علوم بايد احتمال وجود عالمی ورای جهان مادی و طبيعی را بپذيرد.

همانطور که علوم می تواند آزمايش های تجربی را برای سنجش وجود خدا انجام دهد همين روش را می تواند در رد وجود خدا در جهان پيرامون ما به کار ببندد. اما يک نکته بايد روشن باشد و آن اين است که ما بايد در جستجوی اثبات وجود يا عدم وجود خدايی باشيم که نه تنها خالق عالم هستی است بلکه گرداننده آن و در حيات آن دخيل است.هيچکس خدايی را نمی پرستد که به گفته برخی، عالم هستی را خلق کرده و آن را به حال خود رها کرده باشد.

اگر خدا خالق هوشمند، طراح و بانی حيات در کره زمين است بايد نشانه هايی از اين توانايی خارق العاده را در پديده های زنده ببينيم. در صورتی که علوم طبيعی و تجربی به مرور رازهای بيشتری از حيات موجودات زنده را کشف کرده و اثبات کرده اند که حيات روی کره زمين محصول روندی است که گزينش و تکامل طبيعی به وجود آورده است.

اکثر اديان ادعا می کنند که انسان دارای توانايی های غيرمادی و روحی است که فعاليت ذهنی ما را کنترل می کند. اگرچنين بود قاعدتا بشر بايد می توانست پديده ها و شرايطی را درک کند که با فعاليت های شيميايی در مغز ما هيچ ارتبط ندارند. اما چنين نيست.

اگر خدا منبع اخلاقيات است ما می بايست يک خواستگاه ماوراءالطبيعه را برای رفتار انسان پيدا می کرديم. ولی چنين نيست. رفتار دين باوران با ساير افراد تفاوت چندانی ندارد و حتی گاه بدتراست. برخلاف ادعای اديان يکتاپرست، منبع اصلی شکل دادن به سنت ها و رفتارهای انسانی نه تعاليم اديان بلکه کنش ها و تجارب اجتماعی بوده اند.

اگر فرض بر اين است که خدا جواب عبادت دين باوران را می دهد قاعدتا در طی قرن ها و با وجود ميلياردها خداپرست و عبادت های روزانه آنها ما می بايست اثری از معجزه های الهی را مشاهده می کرديم. اگرخداواند آنطور که ادعا می شود، در برخی موارد حقايق را از طريق تماس با برخی از افراد برای انسان برملا می کند قاعدتا تا به امروز بايد شواهد قابل تشخيص و مستدلی ارائه می شد که اين تماس و انتقال حقايق صرفا زايده ذهن اين افراد نبوده وعلائم خارجی نيز دارند.

علوم فيزيک و فضا شناسی ثابت کرده است که عالم فضا برخلاف ادعای خداباوران نظم يکسان و دقيقی ندارد. آنچه که در شکل کهکشان ها و ستاره ها و سياره ها می بينيم محصول تاثير گذاری مواد و قوانين فيزيک است که پيدايش آن کاملا اتفاقی است و روند پديداری ، حيات و ميرايی آن به شکل مستمری در حال دگرگونی است.

اگر بشر مخلوق ارشد خدا بود قاعدتا عالم فضا می بايست متناسب با زندگی اين موجود طراحی و خلق می شد. ولی چنين نيست. فضا تابع نيازهای بشر نيست بلکه اين بشر است که تابع قوانين و نيروی فضايی است . با بررسی تمام اين جنبه ها که برشمرده شد می توان به اين نتيجه رسيد که بشر و عالم فضا و هستی به صورتی موجوديت دارد که هيچ نيروی ويژه ای در خلق و طراحی آن دخالت نداشته است.

در پايان بايد نکته ای را هم در مورد تزوير باورهای دينی يادآور شوم. در شرايطی که باورهای دينی بر واقعيت های تجربی برتری داشته و حاکم باشند، جادو و جمبل تمام عرصه های حيات را در برمی گيرند. اين قالب هايی برای تفکر انسان می تراشد که به جای توجه به شواهد، برمبنای اعتقاد و شور و هيجان ناشی از آن عمل می کند. به همين خاطر است که امروزه شاهد هستيم در آمريکا مسيحيان می کوشند جامعه ما را به سمت يک نظام دينی و به رهبری حزب جمهوری خواه سوق دهند.

باورهای کورکورانه روش اداره جهان نيست.

۱۳۹۱ فروردین ۲, چهارشنبه

اسلام یک دین تبهکار و من در آوردی است


براستی ملّتی که فرهنگ و تاریخ خود را از یاد ببرد و از قاتلان و دزدان سرزمینش، قهرمان و اسطوره بسازد و در سالرزو کشته شدن یکی از کسانی که دستش تا به زیر گردن، به خون ایرانیان و اجدادشان آلوده است، بر سر و صورت بزند و گل بر سر خود بمالد و عزاداری کند، شایسته ی حکومت دیکتاتوری و خونخواری است...تا پیش از حمله وحشیانه تازیان به ایران،ایرانی متمدن بود و یکدیگر را زنده بگور نمیکردند اما با یورش و هجوم تازیا ن جنایتکار و لجام گسیخته به ایران کشت و کشتار و جنایت به ایرانیان نیز تحمیل شد و در جامعه ایران نهادینه گشت .این گفته درست نیست كه ایرانیان کیش زرتشت را نمیخواستند و در انتظار تازیان بیابانگرد و دین من در آوردی و ضد بشری آنان بود ند تا در جهنم را به رویشان بگشایند .در زمان یزگرد سوم ایران درگیر جنگ داخلی و جنگ قدرت بود واز این جهت ایران بسیار تضیف شده بود و تازیان هم ازاین فرصت سؤ استفاده کرده و به ایران لشکر کشی کردند ،در ضمن ایرانی به دلخواه مذهب من در آوردی تازیان را نپذیرفت بلکه آن را به زور شمشیر به ایرانیان تحمیل کردند.تاریخ به ما می گوید که، اعراب بیابانگرد و سوسمارخور آمدند و به ایران حمله کردند و همه چیز را ویران کرده به تاراج بردند.ایرانی به دلخواه مذهب من در آوردی تازیان را نپذیرفت بلکه آن را به زور شمشیر به ایرانیان تحمیل کردند.تخم و ترکه ای که از آنها بوجود آمد همین سید ها و آخوندان حرامزاده و تازی زادگان در ایران هستند .تا قبل از حمله وحشیانه تازیان به ایران،ایرانی متمدن بود و یکدیگر را زنده بگور هم نمیکردند اما با آمدن تازیان به ایران کشت و کشتار و جنایت به ایرانیان هم تحمیل شد و در جامعه ایران نهادینه شد....
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار.
که تخت کیانی را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
اسلام یک دین تبهکار و من در آوردی است که از اینجا و آنجا گرد آوری شده است ،کتاب تازیان هم یک کتاب بی ارزش و ضد بشری است که باید سوزاند.آنچه را اسلام تازیان جنایتکار برای ایرانیان در طول ۱۴۰۰ سال تاریخه ننگینش انجام داده روشن است اسلام تبهکار فرهنگ پیشین ایران را کفر حساب کرد و قوانین آن را فاسد(رفتار نیک گفتار نیک و پندار نیک) و احکام جنایتکار خود را جانشین آن کرد (حد, تبعیض, قتل, شکنجه, قطعه سر ,قطع دست و پا سنگسار و حتی از بکارت دخترانی که باید طبقه احکام اسلام جنایتکار کشته میشدند هم نگذشت) دیگر چه کمی در اسلام فاسد دیده میشود.ایرانی نخست ایرانی است و دوم باز هم ایرانی است.ایرانی تازی نیست .اسلام جنایتکارهم باید برود به همان جا که عرب وحشی نی انداخت.اسلام تبهکار کاملترین مذهب زور و تجاوز و جنایت است.آخوند های جنایتکار و تازی پرستان نادان و اين رزيم ديکتاتوری فاشيستي و جنایتکار جمهوری اسلامی در ایران نماينده همان مذهب جنایتکار تازیان هستند. محمد تازی بیسواد و نادان وفتي حرفی قاطع کننده در مفابل مخالفت هاي خود نداشت. مردم بی سواد عربستان را به جنگ و جنایت با مخا لفين خود و کشتار آنان دعوت می کرد.در واقع همین کاری که این تازی پرستا ن در ایران اشغالی انجام میدهند، اسلام قانون تازیان بود که با آن جنایت میکردند و هنوز هم جنایت میکنند...تا چه زمانی قرار است در خواب خرافات اسلام، و شریعت ننگین اسلامی، خود و دیگران را گول بزنید،گام نخست آزادی رهایی از خرافات و شریعت ننگین و دروغین اسلام تازیان است، تا وقتی که این خرافات را از دل و بعد،از ایران بیرون نکنید،کشتار همچنان ادامه خواهد داشت،فقط رنگ قاتلین فرق خواهد کرد!!... به باور من به دین و آیینی باید احترام گذاشت که آن دین هم به اندیشه و باورهای دیگران احترام قائل باشد ،اسلام تازیان تبهکار هیچ حق و حقوقی برای دیگران قائل نیست و با تمامیت خواهی کامل برای کوچکترین چیز جار و جنجال بیخودی به راه میاندازد و همه چیز را برای خود میخواهد و با دروغگویی تاریخ را نیز جهل و تحریف میکند .

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

بررسی اشتباهات و تناقضات موجود در قرآن


در قرآن ضد و نقیض هایی وجود دارد که در این جا به چند مورد آن اشاره می شود:

افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا (نساء – ۸۲):
آیا در قرآن نمی اندیشید اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیاری می یافتید.

همان جوری که خود قرآن هم می گوید اگر این کتاب اثر آفریدگار گیتی بوده باشد، نباید در آن تناقض و اشتباهی دیده شود. به قول خودمان نباید مو لای درزش برود، این حرفیست درست و حسابی، و باید آن را به فال نیک گرفت. و ازآنجایی که هیچ وقت و هیچ موقع نباید چیزی را بدون اندیشه پذیرفت، بنابراین، در این مقاله به شرح زیر، به بررسی آن پرداخته می شود:

سوره بقره آیه ۲۵۳ :
• تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم (بقره-۲۵۳)
برخی از فرستادگان را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم.

ولی در آیه ۲۸۵ از همین سوره:
لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ (بقره- ۲۸۵)
میان هیچ کدام از فرستادگانش فرق نمی گذاریم. بالاخره فرقی هست، هست، یا نه؟!.


• و الانعام خلقها لکم فیها دفءٌ و منافع و منها تاکلون، سوره النحل (آیه ۵). و چهار پایان را برای شما آفرید در آنها برای شما گرمی و سودهایی است و از آنها میخورید.

لازم به گفتن نیست که قدمت انسان خیلی کم تر از چهار پایان است. زیست شناسان به این نتیجه رسیدند که حیوان ها از چند ده میلیون سال قبل در زمین زندگی میکردند در حالی که قدمت بشر (اولین انسان ها،که شباهت خیلی زیادی هم با انسان کنونی نداشتند) به زحمت به چهار میلیون سال می رسد. خب اگر میگفت شما را برای چهار پایان آفریدم درست تر بود!

• و من کل شیءخلقنا زوجین لعلکم تذکرون الذاریات (۴۹). و از هر چیزی دوگونه(یعنی نر و ماده) آفریدیم امید که شما عبرت بگیرید.
در قرن ۲۱ ساده ترین آدم ها هم میدونند که موجودات تک جنسی هم وجود دارند. مانند برخی از جلبک ها. حتی خیلی از گیاهان و درختان هم هستند که تک جنسی اند. حالا شاید خرده گرفته شود که این ها قبول نیست. پاسخ اینست که جانور تک سلولی هم مانند یک نوع کرم خاکی وجود دارد.

• ان ربکم الله الذی خلق السماوات و الارض فی سئه ایام ثم استوی علی العرش ثم… (الاعراف ۵۴)
در حقیقت خدای شما آن خدایی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید سپس…

قل ائتکم لتفکرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادأ دلک رب العالمین(۹) و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائاین (۱۰) ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائیتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین (۱۱) فقضاهن سبع سماوات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها و زینا السماء الدنیا بمصابیح و حفظا ذلک تقدیر العزیز العلیم. فصلت (۹ الی ۱۲)

بگو آیا این شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو روز آفرید کفر می ورزید (۹)و در زمین از فراز آن کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و قرار داد در آن مواد خوراکی در چهار روز (۱۰ – ۱۱) پس آنهارا (به صورت) هفت آسمان در دو روز آفرید و در…


دقت کنید که در سوره اعراف آفرینش هستی را در ۶ روز ذکر کرده ولی ازآنجایی که احتمالاً جناب الله حواس پرت بوده، در سوره ای دیگر گفته در هشت روز. حال از اینکه این خدایی که میگوید تا من بگویم باش موجود می شود و اینها که چرا ۶ روز وقتش را گرفته است؟. در حالی که در یک آن می تواند همه کاری بکند. و جایی دیگر همین زمین را هم می گوید مانند فرش گستراندیم(یعنی زمین مسطح است).

• و رسلا قد قصصناهم علیک من قبل و رسولا لم نقصصهم علیک و کلم الله موسی تکلیما. (النساء ۱۶۴)
و پیامبرانی که در حقیقت آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانی که ایشان را بر تو بازگو نکرده ایم و الله آشکارا با موسی سخن گفت. (۱۶۴)

و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوجی باذنه ما یشاء انه علی حکیم. (۵۱ – الشوری)
و هیچ بشری را نرسد که الله با او سخن گوید جز وحی یا فراسوی حجابی یا فرستاده ای بفرستد و به اذن او هرچه بخواهد وحی نماید آری اوست بلند مرتبه سنجیده کار. (۵۱)
فقط با مقایسه دو آیه بالا و رجوع به خرد خود می توان تفاوت و دوگانگی را دریافت.

در اوقاتی که پیغمبر در تدارک جنگ با رومیان بود (سال ۱۰ هجری) به یکی از اعراب متعین گفت: «آیا امسال به جنگ با رومیان نمی‌آیی؟».
جد‌ ابن قیس جواب داد:اجازه دهید شرکت نکنم و دچار فتنه نشوم زیرا من زن را زیاد دوست دارم و می‌ترسم از دیدن زنان رومی اختیار از دست بدهم.


”آیه ۴۹ سوره برائة (توبه) در این باب آمده است:
وَ منْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائذَن لی وَلاتفْتنّی. اَلا فی اْلفتْنةِ سقَطُوا وَ اَنّ جَهَنّمَ لُمحیطة باْلکافِرینَ”
یعنی” اشخاص می‌گویند مرا معذور دار و دچار فتنه مساز، آن‌ها در فتنه افتاده‌اند و دوزخ بر کفار مستولی است.
معلوم است آیه از زبان محمد است زیرا جدبن قیس از او اجازه خواسته بود که در جنگ شرکت نکند نه از خدا ولی خدا زود به یاری فرستاده‌اش می‌شتابد و آتش دوزخ را برای کسی که جرئت و گستاخی را بدان جا رسانیده است که می‌خواهد در جنگ شرکت نکند، می‌افروزد.

مورد زیر یکی از مسخره ترین، و شاید موضوع خنده داری باشد که الله مدینه به پیامبر خود دستور می دهد:
• یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا متیم و ان یکن منکم منه یغلبوا القا من الذین کفرو بانهم قوم لا یفقهوم (۶۵ – الانفال)
ای پیامبر مومنان را به جهاد بر انگیز اگر از میان شما بیست تن شکیبا باشید بر دویست تن چیره میشوید و اگر یکصد تن باشید بر هزار تن از کفار پیروزید چرا که آنان قومی نفهمند.

الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم منه صابره یغلبوا منتین و ان یکن منکم الف یغلبو الفین باذن الله و الله مع الصابرین. (۶۶)
اکنون الله بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفیست پس اگر از میان شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند و اگر از شما هزار تن به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند و الله با شکیبایان است. (۶۶)

الله دیده زیادی بلوف زده گفت نه من اشتباه کردم باید سپاهتان را بیشتر کنید ۱۰۰تا بر ۱۰۰۰ تا پیروز نمیشه!. آیا این مسخره نیست؟. آخر چگونه اللهی است که دقیقاً نمی داند چند نفر و با چه نیرویی لازمست؟. آیا او قدرت پیش بینی ندارد؟.

پیداست که الله بدجوری مردم را خام میکرده تا به جنگ مخالفین پیامبر بروند. با این چیزها و وعده وعید ها قتل و عام میکرده. آنهم واسه چی؟ واسه غارت کردن ثروت های کشورهای دیگر؟.خوب، هرچی بود یک پنجم غنایم جنگی به پیامبر می رسید. به هرحال، کاسبی بدی نبود.!

علاوه بر غنائم جنگی (جنگی درست نیست، باید گفت غارت گری و چپاول مال مردم)، زن های زیادی نیز بودند که محمد در میان آنان قشنگترین را برای کنیزی خود بر می گزید. باید به محمدابن عبدالله احسنت گفت با این ابتکار پیغمبر بازی اش که توانسته امت های خردباخته ای را در سراسر جهان برای خود بتراشد.

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

قرآن کتاب هیچ و پوچ


قرآن کتابی است سراپا جنایت و آدم کشی، ظلم و ستم به بانوان، رفتارهای ضد انسانی، و یک مشت داستان های بچه گانه و بی ارزش. برای درک قرآن برگردان فارسی آن را بخوانید تا به صحت گفتار ما پی ببرید



زمانی که ما برگردان پارسی آیات جنایی تازی نامه را می خوانیم، بدون شک تا سر حد جنون از الله مدینه و دین و آیین ضد انسانی و ضد زن و دیکتاتور مابآنه اش بیزار می شویم و از ته دل آرزو می کنیم که ای کاش هیچ وقت “دزدان مدینه” هراه به سرزمین عزیز مان نمی یافتند و سرگردان و آواره در همان صحراهای عربستان می ماندند تا خوراک لاشخور ها می شدند.

امّا همه ی این احساسات با خواندن تفسیرهای کذایی آخوندی بی سواد که از سر کم فهمی و درک پایین جامعه، آن آخوند را عالم دهر می دانند، عوض می شوند و تغییر می کنند.


چرا که آخوند در هنگام تفسیر، ماله را برداشته و هر جا که احساس می کند الله و محمّد پایشان را از گلیمشان بیشتر دراز کرده اند، ماله را می کشد و داستان و روایت و در نهایت تفسیر جدیدی از آیه ی جنایی قرآن تحویل ما می دهد.

مثلاً در سوره ی نساء، الله مدینه اجازه ی کتک زدن و تنبیه بدنی زنان را به مردان می دهد و حتّی محمّد ابن عبدالله می گوید که در هنگام کتک زدن زنان صورت آنان را مورد ضرب و شتم قرار ندهید.! امّا در تفسیر موهوم یکی از همین آیت الله های مفت خور و شکم پرست می نویسد که:

الله فرموده است که پس از چند بار تذکّر دادن و در صورت موفّق نشدن ترک بستر کردن و با همسر همبستر نشدن و اگر این راه حل نیز راهگشا نبود، مرد حق دارد چند بار زنش را با چوب مسواک بزند.!

از این روی، در هیچ کجا حرفی از چوب مسواک یا شاخه ی ریحان یا هر چیز دیگری در متن سوره ی نساء به میان نیامده است، اگر ترجمه ی واژه به واژه اش را بخوانیم، فقط و فقط متوجّه خواهیم شد که الله گفته است زنانتان را در صورت نافرمانی بزنید.
شاخه ی ریحان و چوب مسواک در پس کدامین واژه نهفته است که ما قادر به دیدن آنان نیستیم؟!.

نکته ی دیگر اینکه مسلمانان و مخصوصا آخوند ها و مبلغّین این دین شیطانی، سعی دارند که قرآن و آیات موهوم و غیر واقعی و بسیار کودکانه اش را، به حدی پیچیده و سخت و نا فهمیدنی جلوه دهند که جوانان و قشر با سواد مملکت ما، جرأت رفتن به سمت آن و خواندن و سبک – سنگین کردن و بحث و جدال در رابطه با آیات مضحکش را نداشته باشند.

آن ها با زبان مسخره ی عربی بازی کرده و جملات نا مفهومی را بیان می کنند و سعی دارند که از این طریق به ما ثابت کنند که آنان خیلی بهتر از ما قرآن را می فهمند و ما در درجه ای نیستیم که بتوانیم در آیات قرآن شک کرده و یا انتقادی به تازینامه و الله کنیم.
امّا حقیقت این است که متن قرآن بسیار پیش پا افتاده و ساده و قابل فهم برای حتّی کودکان ۸ – ۹ ساله است و فهمیدن و درک آیاتش احتیاج به هیچ تخصص خاصی ندارد و لازمه ی آن فقط و فقط سواد خواندن و نوشتن است و بس.

برای فهمیدن آیات قرآن، تازی نامه را باز کنید، ترجمه ی سلیس پارسی هر برگی که پیش رویتان است را بخوانید و آنچه را که آنجا نوشته شده است با عقل و منطق خود بسنجید. هیچ سخن و حرف پنهانی وجود ندارد که آخوند بی شرافت، آخوند حقه باز و دزد بتواند آن ها را استخراج کند و به خورد جامعه بدهد ولی شما قادر به دیدن و خواندن آن سخنان نباشید.
همه اش همین است، تفسیر قرآن عین ماله کشی و مهمل بافی و خزعبلات سر هم کردن است.
برای تحلیل و فهمیدن جملاتی که معنای واژه به واژه اش به زبان شیرین مادری امان موجود است که احتیاج به مفسّر و آخوند نیست.

حال یک پرسش بسیار ساده برای کسانی که نمی خواهند سخنان ما را باور کنند: قرآن کتابی است یک جلدی و حجم آن تقریباً با حجم دیوان حضرت حافظ برابری می کند. ( نگارنده از خوانندگان گرانقدر بابت این مقایسه ی سخیف عذرخواهی کرده و اعلام می دارد که هر بیت از دیوان حافظ شیرازی ارزش و منزلت اش برابری می کند با هزاران هزار تازینامه.) حال، چگونه امکان دارد که از چنین کتابی با این اندازه، تفسیر بیست جلدی المیزان استخراج شود؟!.

آیا این کلاهبرداری نیست؟، آیا این امر با عقل و منطق سازگار است؟، و یا متوجّه می شویم که نویسنده ی آن کتاب موهوم، هر چه مزخرف و خزعبلات بلد بوده است را در آن بیست جلد کتاب نوشته و ضمن هدر دادن کاغذ، به تحمیر جامعه نیز پرداخته است؟!.

حال، برای شما خوانندگان گرامی آیاتی چند از خود تازی نامه را می آوریم که متوجّه شوید حتّی خود محمّد ابن عبدالله و دیگر نویسندگان و دست اندر کارانی که در ساخت و تولید و صادر کردن این دین و آیین ضد انسانی که جزء به جزء اش لبریز است از پلید ترین اعمال وحشیانه ای که حتّی حیوانات نیز به آن اندازه پست نیستند که به انجام آن دستوارت تن دهند، بر این نظر بوده اند که تازینامه احتیاج به تفسیر و مفسّر های مزخرف گو نداشته و ندارد:


سوره مریم آیه ۹۸:

این قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزکاران را مژده دهی و ستیزه گران را بترسانی.

سوره الدخان آیه ۵۸:

ما ادای سخن خویش بر زبان تو را آسان کردیم، باشد که پند گیرند.
سوره القمر آیه ۱۷:

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.

سوره القمر آیه ۲۲:

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.

سوره القمر آیه ۳۲:

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.
سوره القمر آیه ۴۰:

و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پند گیرنده ای هست؟.

در تمامی این آیات بر این امر تاکید شده است که قرآن را بسیار ساده و قابل فهم ادا کرده اند و آیاتش را به نحوی نوشته اند که هر کسی با خواندن آن، به معنا و مفهوم آیات پی ببرد.

حال تصمیم با شما خواننده ی گرامی است، محمّد ابن عبدالله و الله مدینه در مورد ساده بودن و قابل فهم بودن قرآن حق دارند و یا آخوندانی که به ما می گویند فهم قرآن نیاز به درجات بالای معنوی دارد و چون ما توانایی لازم برای درک معانی قرآن را نداریم پس باید به تفسیر آن رجوع کنیم؟!.

۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

خرافه پرستی، عرب پرستی، و مرده پرستی، ما را در لجن فرو برده است


ملت ما در غل و زنجیر خرافات، و افکار پوچ مربوط به خلقت، آفرینش، الله پرستی، و زندگی پس از مرگ و عذاب آخرت، لحظه ای آرام و قرار ندارد. ترس بی مورد و بی جهت از افسانه جهنم و عذاب های آن، زندگی دنیایی او را نیز به جهنم بدل ساخته است. خرافات مانند پوششی است که سراسر مغز و شعور انسانی را می پوشاند، و آن را از نفوذ هرگونه فراگیری و اندیشیدن باز می دارد.

مغز یک فرد خرافاتی مانند ضبط صوتی است که از کار افتاده باشد. تنها خرافات و گرفته هایی از اندیشه های زهرآگین مذهبی که آخوند به او خورانده اند، می تواند پخش کند. ولی در هرحال، قدرت گیرندگی خود را از دست داده است. تراوش های مغز یک خردباخته خرافاتی، می تواند در دیگران و کسانی که با او نزدیکی دارند، اثری ناگوار و نا مطلوب داشته باشد. در حقیقت مغز بیمار یک خرافاتی، به ویژه خرافاتی مذهبی، بسیار سرایت بخش و آسیب پذیر در دیگران است. کمترین زیانی که یک خرافاتی می تواند به اطرافیان خود وارد سازد، تابش مسمومات ذهنی او بر خردسالان، و ناآگاهان سیاسی و اجتماعی است. بنابراین خرافات زیر است که پوششی بر روی خرد و تعقل انسان گذاشته و او را از هراندیشیدن باز می دارد:

۱- آفرینش هستی در ۶ روز- این فکر کلیشه ای و مدار بسته که از دهان دکان داران دین بیرون می آید، در ذهن کودکان و افراد کم دانش اجتماع اثر گذار است، و نه تنها در ذهن آنان بستری و ماندگار می شود، بلکه هرآینه و هرهنگام موجب سرایت آن به دیگران نیز خواهد شد. پیدایش کهکشان ها که هرکدام میلیون ها ستارگان و سیاره ها را در بر می گیرد، نتیجه میلیون ها سال تغیر و تحول، جذب و نابودی، و برخوردهای ستارگان و سیارات به یکدیگر، از میان رفتن عده ای، و تولید ستارگان دیگر است. این پدیده های کاملاً طبیعی که زاییده تحولات فیزیکی و شیمیایی است، از میلیاردها سال پیش همچنان در حال تحول و شکل پذیری است. در حالی که قدیمترین دین آسمانی که خدایی را در آسمان تصور نموده است، به ده هزار سال نمی رسد.


۲- دوران فعالیت ادیان بر زمین- قدیم ترین قومی که ادعای پیغمبر داشتن نمودند، کلیمیان هستند که پیامبر رسمی آنان موسی می باشد. گرچه آنان ادعاهایی بر پیامبرانی چون داود، ابراهیم، نوح، و اسحاق داشته اند که درست نیست و آنان بیشتر رؤسای قبایل و شاهان اقوام کلیمی بوده اند، تا پیامبر. از آنجا که کلیمی ها حدود ۱۰ هزار سال است که در ناحیه جورالسلام زندگی می کنند، با فرض این که بپذیریم آنان دارای پیامبری هم بودند، عمر داشتن یک پیامبر از جانب خدا به بیش از ده هزار سال نمی رسد. از این روی، از ده هزارسال پیش به آن طرف تا پیدایش انسان در زمین، خدایی وجود نداشته است که مثلاً راهنمای بشر باشد.

زردشت پیامبر ایران- زردشت را می توان یک آموزگار راستین دانست. زردشتیان ادعایی در مورد پیامبر بودن زردشت نداشته اند. عمر پیدایش زردشت به ۳۷۰۰ سال می رسد.
ادیان مسیحی و اسلام عمر کوتاه تری دارند. اکنون، سال ۲۰۱۲ زایش مسیح است که به تازگی پشت سر گذاشتیم. در حالی که آغاز اسلام به ۱۳۹۰ سال خورشیدی می رسد. وقتی اسلام خود را آخرین دین راهنمای بشریت می داند، فعالیت و وجود الله محدود می شود به حد اکثر از ده هزار سال؛ وجود کلیمیان، تا نزدیک به هزار و چهارصد سال پیش. یعنی کمتر از ۹ هزار سال.
پیدایش پیامبرانی تنها در خاورمیانه که خود کمترین آگاهی از دیگر نقاط جهان به ویژه آمریکای جنوبی، افریقا، و جزائر وحشی نشین نداشته اند، دلیل بر بازارگرمی و دکان داری این گونه پیامبران بوده است. و این تصور پیش می آید که الله نیز مانند پیامبرانش به دنبال مناطق خوش آب و هوا با مردمانی متمدن و پیشرفته بوده، و کاری به جنگل نشین ها نداشته است.

۳- وجود امامان و امام زمان- مذهب شیعه ساخت و پرداخت ایرانیان است که از قداست ویکه تازی و خودکامگی اسلام در جهان بکاهند. همانگونه که صوفی گری، توسل به عرفان، آیین ۷ امامی، و نهایتاً بهایی گری به همین منظور ابداع شده است. وجود امام زمان، آنهم ته چاه برای بیش از هزار سال، از مسخره ترین کلاهبرداری آخوندی است. آنهای که به اندازه یک جو خرد دارند و مغزشان هنوز کاملاً منجمد نشده، این داستان های فانتزی را هرگز باور نخواهند کرد.

۴-بهشت و جهنم، و عذاب آخرت- آخوندها خود را نماینده و راهنمای دنیای دیگر می دانند. ترس و لرزی که در امت خردباخته در مورد بهشت و جهنم و عذاب آخرت انداخته اند، موجب گردیده که مردم ناآگاه و نادان به سمت آخوند پناه برند و بخواهند از او کمک بگیرند. همین امر قرنهاست که بازار دکانداران دین را گرم کرده، و این طبقه بی غیرت و مفتخور توانسته اند از امت خردباخته بیگاری کشند و دسترنج آنان را کوفت و زهر مار خود کنند. در این مورد آخوندها تنها نیستند شریکان دیگری نیز مانند سروش ها، کدیورها، گنجی ها، بازرگان ها، بنی صدرها، و صدها نوکیسه و فرصت طلب دیگر نیز وجود دارند که به دنبال تفاله های آخوندها راه افتاده، آنها نیز از این آب گل آلود ماهی می گیرند.

اگر ملت ما روزی بتواند این خرافات و کید و مکر آخوند را به کنار زند، آنگاه ملت وارسته ای است که با اندیشه و خرد خود زندگی می کند.

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

معجزات دروغ امامان و پیامبران


هیچ گاه در طول تاریخ رخدادی که بتوان نام معجزه روی آن نهاد و آن اتفاق را به قدرت الله مدینه، عیسی مسیح، محمد و موسی و…ربط داد، به وقوع نپیوسته است و تمامی رخدادهای تاریخی چون انفجار بزرگ و چگونگی شکل گیری و به وجود آمدن انسان و…دلایل علمی و محکمی برای اثبات خود دارند؛ بنابراین خلق شدن انسان ها از گل و لجن و وجود بهشت و جهنم و فرشته ها و شیاطین، جملگی مهمل و دروغ و ساخته ذهن پیشوایان و رهبران یک جامعه و دسته ای از مردم به نام روحانیون، برای ترساندن و مطیع و فرمانبردار ساختن سایر مردمان تحت حکمرانی شان بوده است.

در طول تاریخ بیشترین انسان ها در راه خدا و به اسم خدا کشته شده اند، روحانیون، فلاسفه و دانشمندان بسیاری را که با دلایل منطقی و علمی گفتار پر از دروغ و مهمل ایشان را نقد می کردند و به چالش می کشیدند، سر به نیست نمودند و همواره مردم را با این گفتار که: “خداوند خواستار مرگ و نابودی فلانی است” ساکت و خاموش و تو سری خور نگاه داشته اند. حال از شما خوانندگان درخواست می شود تا داستان چند معجزه را که با استناد به متون و کتاب های پایه و نویسندگان مشهور شیعه و مسلمان، به دست امامان شیعه صورت گرفته است، بخوانید و کمی در رابطه با آنان تأمل کنید.


دانشمند نامی دنیا استفان هاوکینگ یکی از مشهورترین خداناباوران دنیا هستند و گفته اند که بهشت و جهنم وجود ندارد و این داستان ها تنها برای کسانی است که از تاریکی بعد از مرگ می ترسند. بنجامین دیزرائیلی می گوید: آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد.

۱- معجزه علی ابن ابوطالب: مردی مهمان امام علی شد، علی یک قرص نان و کاسه ای که در آن مقداری آب باشد طلبید و برایش حاضر کردند. حضرت آن کاسه را جلو مهمان نهاد و قطعه ای از نان نیز میان کاسه گذاشت و به مهمان فرمود: ”بخور” ؛ مهمان نان را بیرون آورد، ناگاه دید که ران بریان شده پرنده ای است، آن را خورد.! بار دیگر آن حضرت قطعه نان خشکی را در میان آن کاسه نهاد و فرمود: “بخور”. مهمان آن را بیرون آورد و دید که حلوا است.! مهمان عرض کرد: “ای مولای من نان خشک در کاسه می نهی، ولی من آن را به صورت غذاهای متنوّع می یابم.!” امیرمؤمنان فرمود: “آری این نان خشک در ظاهر است و آن غذای متنوّع در باطن، سوگند به خدا کار ما همین گونه است.” ( فضائل الخمسه، جلد ۳، صفحه ۲۷۱)

۲- معجزه حسین ابن علی: هنگامى که امام حسین از مدینه طیبه به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون شد و در خدمت آن حضرت جمعیت زیادى بودند؛ مردى از قافله مریض شد و به آن حضرت عرض کرد: به انار خیلى میل دارم. آن جناب فرمود: در این بیابان باغى است از انار و میوه هاى دیگر، برو و هرچه مى خواهى تناول کن. در آن سرزمین قبل از این باغى نبود. اهل قافله رفتند و باغى مشاهده کرده، داخل آن شدند و هر کس از هر میوه اى خواست خورد و چون از باغ بیرون آمدند از نظرها ناپدید شد.

در همان حال آهویى پیدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزدیک آمد)، فرمود او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید آن حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند. آن حضرت دعا کرد و آهو زنده شد، پس به اصحاب فرمود هر کدام به شیر آهو مایل باشید از آن بدوشید؛ همه از آن دوشیدند و آشامیدند و به برکت دعاى حضرت همه را کفایت کرد، بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را مى کشند برو آنها را شیر بده.! (بحار، جلذ ۹۸، صفحه ۱۱۶۳ ، کامل الزیارات ، باب ۲۰۶۷۹)

۳- معجزه امام نقی : یکی از نگهبانان متوکل می گوید: مرد شعبده بازی را از هند آورده بودند که کارهای خارق‌العاده انجام می داد. متوکل که دوست داشت امام هادی را خجالت زده کند، به شعبده باز گفت: اگر علی بن محمد را سرافکنده کنی هزار دینار خالص به تو می‌دهم. شعبده باز گفت: دستور بده نان های سبک و نازکی بپزند و در سفره بگذارند و مرا کنار او جای بده. سفره گسترده شد و شعبده‌باز کنار پشتی ‌ای که عکس شیری بر آن نقش بسته بود نشست. هنگام غذا امام نقی دست برد که نانی بردارد اما با شعبده آن شخص، نان از زمین به هوا بلند شد. بار دیگر امام خواست نان دیگری بردارد که آن نان هم از سفره بلند شد و همه حضار در مجلس خندیدند.

در این هنگام امام نقی دست خویش را به پشتی زد و به نقش شیر روی پشتی فرمود: ”این مرد را بگیر” و در همان لحظه نقش شیر به صورت شیر درنده ای زنده شد و بیرون پرید و آن مرد را بلعید؛ آنگاه باز سر جای خودش قرار گرفت و مثل سابق به صورت نقشی درآمد. همگان متحیر شدند و امام نقی برخاست تا از مجلس خارج شود؛ متوکل گفت: درخواست می کنم بنشینید و این مرد را دوباره برگردانید. امام فرمود: سوگند به خدا دیگر او را نمی‌بینی، آیا می‌خواستی دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟. و از مجلس متوکل خارج شد و از آن مرد شعبده باز دیگر اثری دیده نشد.


حال خواننده گرامی، آیا داستان هایی که خواندید با عقل و منطق کم ترین سنخیتی دارد؟. آیا امکان دارد که شخصی آهوی مرده ای را زنده کند و یا در میان بیابان ها و صحرها های سوزان حجاز، در یک چشم بر هم زدن، باغی پر از میوه های خوش آب و رنگ به وجود آورد؟. آیا امکان دارد که نان خشکی را بردارید و همین که می خواهید نان را داخل دهان تان بگذارید، نان خشک به مرغ بریان تبدیل شود؟. آیا ممکن است که نقش حیوانی که برای مثال روی تابلویی در خانه شماست، ناگهان زنده شده، از قاب تابلو بیرون آید و به شما حمله کند؟.

بی شک تمامی رخدادهای ذکر شده و دیگر مهمل بافی های موجود در دیگر ادیان، همچون باز شدن دریا و تبدیل شدن عصای موسی به اژدها و زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح و نصف کردن ماه به دست محمد ابن عبدالله و… جملگی دروغ و غیر واقعی هستند و توسط روحانیون شیاد و شارلاتان، برای تحمیر و خردزدایی مردمان و سواری گرفتن از ایشان ساخته شده اند و همانطور که می دانید، سواری گرفتن ایشان از مردمان ساده لوح و زودباور و خردباخته، همچنان هم ادامه دارد.


یکی از بزرگترین و سخیف ترین دروغ ها در رابطه با معجزات پیامبران! شق القمر کردن و یا به دو نیم کردن ماه توسط محمد ابن عبدالله است. ایشان برای ثابت کردن حقانیت خود و قدرت الله اش به کافرین! ماه را به دو نیم تقسیم کردند. این قصه را به مرغ پخته هم که بگویی بلند شده و قاه قاه می خندد.!

در روزگاری که ما در آن زندگی می کنیم و انسان ها با استفاده از علم و دانش و آگاهی شان، در سیاره های دیگر منظومه شمسی، در حال جستجو برای یافتن زندگی در آن سرزمین های ناشناخته هستند و انسان توانایی پرواز کردن، ایجاد زلزله، ایجاد سیل و باران و دیگر بلاهای طبیعی را دارد و تمام زندگی های ما، وابسته به علم و تکنولوژی است که دستاورد تلاش دانشمندان و پژوهشگران می باشد، باور به خرافات و وقایع غیر واقعی که خلاف عقل و منطق انسان است، عملی بسیار سخیف و خنده آوری است.!

روحانیون نه تنها در هیچ کجای دنیا کمترین خدمتی به بشریت نکرده اند و دین و کتاب های آسمانی شان، کوچکترین کمکی به دانشمندان و پژوهشگران در راستای پیشرفت های علمی و فراهم آوردن آسایش، رفاه و امنیت بیشتر برای میلیارد ها انسان، ننموده اند، بلکه همیشه سد راه مدنیت، خلاقیت، و پیشرفت بشر بوده اند. آنها نه تنها روی هر خرد و اندیشه ای خط بطلان کشیدند، بلکه با از بین بردن و نابود کردن اندیشمندان و ابداع گران، صدها سال پیشرفت علم و دانش و ترقی انسانها را راکد و متوقف ساختند.

اگر می بینیم که کشورهای اسلامی و یا شماری کشورهای آمریکای جنبوبی به جایی نرسیدند و در گل مانده اند، تنها به دلیل خرافات مذهبی است که در این کشورها به حد فراوان وجود دارد.

هم میهن، کتاب های شیعه و اسلامی پر است از این دسته از خرافات و وقایع غیر واقعی که آخوند با دروغ هایش به آن ها شاخ و برگ داده و توانسته خِرد گرایی و اندیشیدن منطقی را از چهارچوب زندگی های مردمان ایران زمین بیرون کرده و بر گُرده ایشان سوار شود. شاید مسخره ترین این خرافات مسأله ۱۲ امام، و به ویژه بودن موجودی به نام امام زمان در ته چاه است.

البته دور از ذهن پریشان و عقب مانده هرخرافاتی مذهبی، و کلاهبرداری و کلاشی دکان داران دینی یعنی آخوندها، معجزه های زیادی در طبیعت دیده شده که همگی اثر و برانگیخته از دانش و پژوهش انسانی است. نمونه ارزنده این معجزه ها، همین اینترنت است که جهانی را به هم مربوط کرده، و بینش زیادی به انسان ها داده است. اینترنت امروزی یعنی مجموعه ای از تجربیات، دانش، و خرد عموم انسان های روی زمین است،

از اینترنت این معجزه آغازین سده ۲۱ که بگذریم، شناخت و عملکرد در برابر نیروی جاذبه، شناخت و کاربرد امواج الکترو منیتیک، امواج رادیو اکتیو، شناخت پدیده های شیمیایی و اثر آنها بر یکدیگر، کاربرد هرکدام از آنها، به ویژه امواج ماءراء بنفش و مادون سرخ، و دهها و صدها پدیده دیگر است. هرکدام از این پدیده ها، از معجزات اندیشه و کارکرد انسان های خردمند جدا و فارغ از خرافات و مزخرفات دین است که زندگی بشر را آسان، و اجتماعات پراکنده جهانی و بی خبر از یکدیگر را به هم نزدیک کرده است.

حال با توجه به سخنان گفته شده، وظیفه جوانان خردمند، روشنفکر و پرسشگر ایرانی است که نیرنگ ها و دروغ های آخوند را بَرمَلا ساخته و چهره زشت و نکبت بار واقعی آخوند، بسیجی و پاسدار ها را که یکی با کلام و دیگری به زور چماق در تلاش است تا جهل و خرافات را در این مملکت زنده نگهدارد تا خود و اربابان عمامه به سرشان هر چه بیشتر بدزدند و غارت کنند، به مردمان در بند ایران زمین نشان دهند.

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

سرنوشت کافران


اسلام انسانها را به دو دسته تقسیم نموده است:
1- خودی یا همان مسلمان مومن.
2- غیر خودی یا همان کافر.
در اینجا به بحث کافر می‌پردازم و سرنوشتی که پس از مرگ، در انتظار آنهاست را مورد بررسی قرار می‌دهم.
کافرکیست؟
قرآن بیان می‌نماید، هر کس که عقیده و یا دینی غیر از اسلام برگزیند، او کافر است و همه‌ی کافران نیز اهل جهنم هستند:
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (ال عمران 89) و هر كس جز اسلام آييني براي خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد، و او در آخرت، از زيانكاران (اهل جهنم) است.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (صف/9) او(الله) كسى است كه فرستاده ی خود را با راهنمائی و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند، هر چند مشركان از آن بیزارند.
حتی اهل کتاب نیز کافر و از جهنمیان هستند( مسیحیان و یهودیان )؛
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ (آل عمران/19) دين در نزد خدا، (فقط)اسلام است. و كساني كه كتاب آسماني به آنان داده شد (اهل کتاب) اختلافي (در آن) ايجاد نكردند مگر بعد از آگاهي و علم (با علم آنرا تحریف نمودند)، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود، و هر كس ‍ به آيات الله (قرآن) كفر ورزد، الله زود حسابرگر است (زود به حسابش می‌رسد).
در این آیه از "ال" قبل از اسلام بکار برده شده که به معنای همین اسلام می‌باشد؛ البته از دید اسلام پیروان سایر ادیان به شرط عدم پیروی از دین تحریف شده تا پیش از آمدن اسلام مسلمانان بشمار می‌آیند، البته کسانیکه تابع دین تحریف شده بودند در ان زمان هم کافر محسوب می‌گردد.
پیروان بیچاره‌ی آنها پیش از این کشف بزرگ اسلام از کجا می‌دانستند که دینشان تحریف شده اند؟
پس برطبق آیات بالا، هرکس که از پذیرش اسلام امتناع ورزید کافر است؛ البته در حالت کلی هر کس دستور از دستور مسلم اسلام را نپذیرد کافر محسوب می‌گردد.
اما مشرک کیست؟
شرک حالتی است خاص از کفر، هر کس که در عبادت برای الله شریک قائل شد و او را با واسطه هائی مورد پرستش قرار داد مشرک است:
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر/39 ) آگاه باشيد دين خالص از آن خدا است (اسلام)، و آنها كه غير از الله برای خود اولیائی قرار دادند دليلشان اين بود كه اينها را نمي‏پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به الله نزديك كنند، الله روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوري مي‏كند، الله آن كس را كه دروغپرداز ناسپاس است را هدایت نمیکند.
اعمال نیک کافران، مانند سرابی است که در ابتدا گمان میکنند چیز واقعی است و بدردشان میخورد، اما هنگامیکه با معیار عدل الهی آنرا می‌سنجند، مانند سرابی است پر از توهم:
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (نور/39) و كساني كه كافر شدند کارهایشان مانند سرابي در کویر است ، كه انسان تشنه آن را از دور آب مي‏پندارد، اما هنگامي كه به سراغ آن مي‏آيد چيزي نمي‏يابد! و الله را نزد آن مي‏يابد و حساب او را صاف مي‏كند، و الله زود حسابگر است (زود به حسابشان میرسد).
این کارها، بدون شک کارهائی بوده که به درد انسانها میخورده است، زیرا اگر کارهای بدی بوده است، مانند سراب برای آنها جلوه نمی‌کرد؛ منظور قرآن این است که آنها تصور شان این است که چنین اعمالی بدردشان میخورد که اینگونه نیست و آنها اهل جهنم هستند، یا اینکه اعمالشان اینگونه است:
أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ (نور/40) يا همچون تاریکی است در يك درياي پهناور، كه موج آن را پوشانيده، و بر فراز آن موج ديگري است، و بر فراز آن ابري تاريك، تاریکیها(لایه لایه) یکی بالای دیگری است آنچنان كه هر گاه دست خود را خارج كند ممكن نيست آن را ببيند! و كسي كه الله نوري براي او قرار نداده، نوري براي او نيست!
اما بدترین حالت، حالت فرد مسلمانی است که اسلام را انکار نماید، در این صورت نه تنها تا ابد اهل جهنم است، بلکه توبه او مرگ است و الله به هیچ عنوان او را به صف مسلمانان راه نخواهد داد:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ (آل عمران/90) كسانى كه پس از ايمان خود كافر شدند سپس بر كفر [خود] افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نخواهد شد و آنان خود گمراهانند.
اما چرا از ابتدا، الله همه را مسلمان نکرد تا این همه اختلاف پیش نیاید؟
چرا دین اسلام را در کل گیتی گسترش نداد؟
گناه جنگل نشینان، ساکنان جزایر دور افتاده و اسکیموها و مانند اینها چیست؟
گناه کسی که از مادر مسیحی و یا یهودی و یا پیروان سایر اعتقادات، زاده میشود چیست؟
آیا نوزادان کافرین هم به جهنم می‌روند؟
نوزادن مسلمان چگونه؟
آیا دیوانه های کافر هم اهل جهنم هستند؟
دیوانه های مسلمان چگونه؟
کسیکه از اسلام فقط اسم آنرا شنیده است، آیا باید اهل جهنم باشد؟
آیا جنایتکاری که آخرین کلامش لا اله الا الله باشد اهل بهشت است؟
آیا چنین سخنی منطقی است؟
آیا منطقی است که اگر کسی لا اله الا الله بگوید، اهل بهشت است؟
چرا اگر کسی که یکی از پدر یا مادرش در هنگام انعقاد نطفه‌اش مسلمان باشند؛ او راهی جز پذیرش دین اسلام را ندارد و در غیر این صورت مرتد محسوب می‌گردد؟
و خلاصه:
آیا منطقی است که جنایتکارارنی چون خامنه ای و صدام، با گفتن لا اله الا الله به بهشت وارد شوند؛ اما انساندوستانی چون فلمینگ و ادیسون سرازیر جهنم گردند؟!
آیا برای این دین، انسانیت مهم است یا انسانها را تبدیل به بنده کردن؟